گزیده ای از قدم هفتم معتادان گمنام – کتاب چگونگی عملکرد

دوازده قدمی ها, معتادان گمنام هیچ دیدگاه »

۱)- قدم هفتم

۲)- *مفهوم فروتنی؟

۳)- *خواسته های ما

۴)- *کمبودهای اخلاقی چیستند؟

۵)- *چگونه برطرف می شوند؟

۶)- ما با فروتنی از او خواستیم که کمبودهای اخلاقی ما را برطرف کند.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۱

۷)- *نقش قدم های چهارم ، پنجم و ششم در هفتم؟

۸)- در قدم چهارم ما نواقص شخصیتی اساسی خود را آشکار کردیم ، در قدم پنجم به وجود آنها اقرار کردیم . در قدم ششم کاملا ۹)- آماده شدیم که آنها برطرف شوند تا بتوانیم به رویش روحانی و بازیابی خود به نوعی مستمر و پایدار ادامه دهیم . اکنون در قدم هفتم ، ۱۰)- با فروتنی از نیروی برترمان درخواست مـــی کنیم کمبودهای اخلاقی مـــا را برطرف کند و نیز از قید آنچه کمک می کنیم ، زیرا این کار ۱۱)- را نمی توانیم به تنهایی انجام دهیم.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۱

۱۲)- *مفهوم تواضع :

۱۳)- اگر بخواهیم در مسیری  روحانی پیش برویم و پاک بمانیم ، باید فروتنی و تواضع بیابیم . ما توجه دقیق داریم که فروتنی و ۱۴)- شکسته نفسی ، با حقیر شمردن و ناچیز دانستن خود تفاوت بسیاری دارد . منظور از تواضع ، انکار نمودن صفات خوبمان نیست ، بلکه ۱۵)- برعکس ، شخص متواضع کسی است که تصویر واقع بینانه ای از خود دارد و از جایگاه خود در اجتماع به خوبی آگاه
۱۶)- است
.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۱

۱۷)- *مفهوم فروتنی :

۱۸)- مفهوم فروتنی آن است که ما نقش خود را در بازیابی مان درک می کنیم ،‌ نکات مثبت و نیرومند خود را می شناسیم ، از
۱۹)- محدودیتهای خود آگاهیم و به نیرویی برتر از خودمان ایمان داریم
.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۲

۲۰)- *برای انجام قدم هفتم به چه چیزهایی نیاز است؟

۲۱)- برای انجام قدم هفتم ، باید خودمان را از سر راه کنار بکشیم تا خدا بتواند کار خودش را انجام دهد . با فروتنی درخواست ۲۱)- کردن برای برطرف کردن کمبودها ، یعنی آنکه ما آگاهانه به آن نیروی با محبت برای عمل نمودن در زندگیمان اختیار کامل می دهیم و ۲۲)- باور داریم که دانش خداوند به نهایت بیش از دانش ماست.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۲

۲۳)- *

۲۴)- *برداشتمان از لغت فروتنی چیست؟

۲۵)- مادربرداشتمان از لغت فروتنی دچار مشکل می شویم. بعضی از ما احتمالا اینطور فکر می کردیم که خداوند به محض آنکه ۲۶)- از او درخواست کنیم ، کمبودهایمان را بر طرف خواهد نمود و زمانی که نیروی برترمان بر طبق درخواست ما عمل ننمود ، تصور کردیم ۲۷)- اینجای برنامه کار نمی کند . از سوی دیگر بعضی از ما به درگاه خداوند خواهش و تضرع می کردیم که خدایا کمبودهایم را برطرف کن ۲۸)- با تصور آنکه این عمل نشان دهنده تواضع ماست.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۲

۲۹)- *ما برای تبدیل شدن به فردی فروتن چه کارهایی را باید انجام دهیم؟

۳۰)- کوشش بسیار ما ، در انجام این عمل دیگر تبدیل به دست و پا زدن و تقلا شده بود ، چرا که از دست کمبودهای مان
۳۱)- خسته  شده بودیم و در جهت کنترل آنها هم از ما کاری ساخته نبود ، می خواستیم راحت شویم و عجیب آنکه این دقیقا همان طرز
۳۲)- برخورد و روحیه ای است که ما امیدواریم در زمان انجام قدم هفتم از خود بروز دهیم یعنی با روحیه ای فروتنی ما اقرار به شکست
۳۳)- می کنیم ، محدود بودن خودمان را حس می کنیم و از خداوند خودمان کمک می خواهیم
.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۳

۳۴)- *درخواست از نیروی برتر برای برطرف کردن کمبودها به چه چیزی نیاز دارد؟

۳۵)- *نقش قدم یک در کار کرد این قدم؟

۳۶)- درخواست از نیروی برترمان برای برطرف کردن کمبودها ، محتاج به تسلیمی بی نهایت عمیق تر و بنیانی تر از تسلیم
۳۷)- اولیه مان می باشد . تسلیم اولیه ما که زائیده بیچارگی مطلق و آشفتگی زندگیمان بود ، در قدم هفتم ابعاد کاملا جدیدی می یابد . در این ۳۸)- مرحله جدید از تسلیم نه تنها پذیرای اعتیادمان می شویم ، بلکه آن کمبودهای اخلاقی را نیز که در رابطه با اعتیادمان می باشد ، پذیرا
۳۹)- می گردیم . پذیرا شدن اعتیادمان اولین قدمی بود که ما در پذیرفتن خودمان برداشتیم و اکنون در نتیجه کارکردن روی قدمهای قبلی ۴۰)- چیزهایی راجع به خودمان فرا گرفته ایم و سرابهایی که باعث شده بود تصور کنیم منحصر به فرد هستیم در نتیجه سلوک تا حد زیادی ۴۱)- محو شده اند . اکنون می دانیم که نه از دیگران مهم تر هستیم و نه کمتر . فهم اینکه ما منحصر به فرد نیستیم ، نشانه ای است قوی از آن ۴۲)- است که فروتنی یافته ایم.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۳و۱۱۴

۴۳)- *رکن اصلی این قدم؟

۴۴)- صبور بودن یکی از مبانی اصلی کارکرد این قدم است و اغلب ما با صبر مشکل داشتیم ،‌ ،‌چرا که یکی از ارکان اعتیاد ما این ۴۵)- بود که هرگاه اراده کردیم (باید) فورا ارضاء بشویم.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۴

۴۶)- *نقش قدم سوم در کارکرد این قدم؟

۴۷)- اینـــجا نیز تنها چیزی که لازم داریم این است که مفاهیم قدم سوم را که در واگذار نمودن اراده و زندگیمان به خداوندی که
۴۸)- می شناسیم گسترش دهیم . به عبارت دیگر ، اگر آن نیرو ، تا حدودی در قدم سوم اعتماد پیدا کرده ایم ، اکنون وقت آن رسیده که این ۴۹)- اعتماد را بیشتر کنیم.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۴

۵۰)- *دیدگاه ما در این قدم چه نقشی دارد؟

۵۱)- از آنجا که دیدگاه ما در مورد امیدهایی که داریم محدود می باشد ، بسیاری از ما حتی تصور آنچه را که نیروی برترمان
۵۲برایمان در نظر گرفته به ذهنمان خطور نمی دهیم . اگر جزو این گروه از افراد هستیم باید به ایمانمان تکیه کنیم و همچون قدمهای پیشین ۵۳)- خیلی ساده و سر بسته باور کنیم که اراده خداوند برای ما نیکوست . ایمان ما به خودی خود دلیلی است کافی بر آنکه امیدوار باشیم ۵۴)- بهترین در انتظارمان است.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۴و۱۱۵

۵۵)- *نقش عقل و منطق در کارکرد این قدم

۵۶)- در زمان انجام این قدم از اینکه مراحل بازیابی را با عقل و منطق مورد سنجش قرار دهیم دوری می گزینیم و توجه خود را به ۵۷)- این مسئله تمرکز نمی دهیم که بفهمیم در چه زمان و چگونه کمبودهای اخلاقیمان برطرف خواهند شد ، چرا که تجزیه و تحلیل این قدم ، ۵۸)- کار ما نیست. این قدم یک ، انتخاب روحانی است ، انتخابی به مراتب عمیق تر از یک عکس العمل عاطفی یا تصمیمی که در نتیجه اراده ۵۹)- کردن و آگاهانه صورت پذیرد . تنها نتیجه ای که حاشیه گذشتن از این قدم و انجام ناقص آن عاید ما خواهد ساخت ، این است که ما را ۶۰)- نسبت به کمبودهای اخلاقی مان بسیار حساس خواهد کرد و همزمان ، امید مان برای خلاص شدن از دست این کمبودها قطع خواهد شد ۶۱)- و احتمالا درد حاصل ، غیر قابل تحمل خواهد شد.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۵

۶۲)- *چرا به اینجا آمده ایم ؟

۶۳)- * نقش قدم یک در کارکرد قدم هفت ؟

۶۴)- به وضوح دریافته ایم که باید تغییر کنیم ولی امکان دارد خودمان آگاه نباشیم که واقعیت این است که از زمانی که برای کمک ۶۵)- گرفتن ، به معتادان گمنام آمدیم عوض شده ایم . ما با یک خلا روحانی به اولین جلسه قدم گذاشتیم . چند نور اساسی در زندگی ما به ۶۶)- خاموشی گرویده بود . استعداد ابراز محبت ، خندیدن و احساس کردن خـــود را از دست داده بودیم و مدتها بود که دیگر مردم به
۶۷)- چشمان بی روح ما نگاه میکردند ، مشکل می توانستند انسانی را که در پشت آن چشمها قرار داشت ببینند
.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۵و۱۱۶

۶۸)- *بیداری روحانی ؟

۶۹)- از اولین جلسه ان.ای متوجه عشق و پذیرا شدنی که بقیه به ما ابراز می کردند شدیم و شروع به بازگشت به زندگی کردیم . ۷۰)- آنچه ما احساس می کنیم یک بیدار شدن روح است و درست است که این واژه غیرمعمول می باشد ، ولی در واقع همان است که
۷۱)- می شنویم
. این بیداری مدتی است برای اطرافیانمان مشهود شده ، ولی اکنون تغییرات آنقدر بارز شده اند که خودمان هم می توانیم آنها ۷۲)- را ببینیم.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۶

۷۳)- *یکی از تغییرات مشهود این قدم؟

۷۴)- یکی از تغییراتی که ما در خود میبینیم ، آن است که رابطه مان با خداوند خودمان تفاوت یافته است . پیش از این ، شاید بعضی ۷۵)- از مـــا حس می کردیم که خدا خیلی دور است و در سطح خصوصی ، چندان کاری بـــا مـــا ندارد . مـــا برای درک این حقیقت اشکال ۷۶)- داشتیم کـــه هریک از ما می توانست بـــرای خودش خدایی داشته باشد کـــه همیشه بتواندبه اوتوسل جوید.مدتهادعا کردن ، به نظر ۷۷)- ما کاری مصنوعی می آمد و لیکن احتمالا اکنون حس می کنیم که وقتی دعا می کنیم شنونده ای داریم که به ما عشق
۷۸)- می ورزد.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۶و۱۱۷

۷۹)- ایجاد رابطه با خداوند خودمان ، باعث می گردد هنگامی که درخواست می کنیم تا کمبودهای مان برطرف شود ، احساس
۸۰)- راحتی کنیم و کاری که در طی قدمهای قبلی کرده ایم این رابطه را تقویت کرده است . ما از نیروی برترمان درخواست صداقت ،
۸۱)- روشن بینی و تمایل نمودیم و به ما قدرتی عطا شد تا دارای خصیصه هایی شویم که بی نهایت برای ارزیابی مان مهم
۸۲)- هستند.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۷

۸۳)- *هر بار که متوجه می شویم کسر آورده ایم چه باید بکنیم؟

۸۴)- هربار که متوجه می شویم در یکی از صفاتی که به دنبال یافتنش هستیم کـــسر آورده ایم و یا در کاربرد اصول روحانی با ۸۵)- اشکال مواجه شده ایم برای کمک ، به خداوند خود روی می آوریم . در این قدم ما از خدائی مهربان  درخواست می کنیم که بی صبری ، ۸۶)- عدم تحمل ، تعصب ، عدم صداقت و هرآنچه را که سد راه ما شده برطرف سازد . ما درمی یابیم که نیروی برترمان همیشه آن چیزهایی ۸۷)- را که بدانها احتیاج داریم برآورده میکند و به همین دلایل ایمانمان فزونی می یابد.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۷

۸۸)- *باور ما از کسی که می تواند این نواقص را برطرف کند؟

۸۹)- نکته مهم آن است که بایدبه این باور برسیم که تنها خداوند بدان گونه که او را درک می کنیم قدرت آن را دارد که کمبودهای ما ۹۰)- را برطرف سازد و اطمینان داشته باشیم که هرگاه او خود صلاح بداند این کار انجام خواهد یافت . یک چنین ایمانی مرحله ایست فراسوی ۹۱)- درک و خواست شخصی مان در مورد آنچه که احتیاج داریم و یا تصور می کنیم که لازم داریم.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۸

۹۲)- *نقش نیروی برتر و راهنما در کارکرد این قدم؟

۹۳)- بدون توجه به اینکه ما چقدر به استحکام روابط مان با خداوند بدانگونه که او را درک کنیم اطمینان داشته باشیم ، برای انجام ۹۴)- قدم هفتم به راهنمایمان احتیاج داریم . راهنما به ما کمک خواهد کرد تا درک کنیم که تواضع چیست و راه آسانی برای برقرارکردن روابط ۹۵)- با نیروی برترمان پیدا کنیم.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۸

۹۶)- *امروز چگونه دعا میکنیم؟

۹۷)- *اعتقادات امروز ما به دعا چقدر است؟

۹۸)- *نقش دعا و روش آن در این قدم؟

۹۹)- باید این را به خاطر بسپاریم که به درگاه نیروی برتر از خودمان دعا می کنیم و با فروتنی درخواست می کنیم ، زیرا می دانیم ۱۰۰)- که از خودمان کاری ساخته نیست . بعضی از مـــا دعای از پیش تدوین شده ای را کـــه نشاندهنده فروتنی در هنگام درخواستمان
۱۰۱)- می باشد می خواند و بـــرخی دیگر مان به نوعی صمیمی تر دعایی می خوانند که معرف همان فروتنی است ولی کلمات آن ساخته ذهن ۱۰۲)- خودمان است . هرگونه برقراری ارتباط با نیروی برترمان ، دعا محسوب می شود . تفاوتی ندارد که ما چه روشی را برای برقراری ۱۰۳)- ارتباط با نیروی برترمان انتخاب می کنیم،‌مهم آن است که درهنگام دعا ، آرامش خاص ما را فرا می گیرد و احساس میکنیم که از ما ۱۰۴)- مراقبت می شود.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۸و۱۱۹

۱۰۵)- علم به این موضوع آزادی را به ارمغان می آورد چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۹

۱۰۶)- *علم به ترس در زندگی امروزمان؟

۱۰۷)- احتمالا هنوز گاه به گاه دچار ترس هایی می شویم ، اما دیگر محتاج آن نیستیم که در مقابله با این ترسها از روشهای مخرب ۱۰۸)- استفاده کنیم و یا اینکه وقتی صلاح بدانیم دیگر به ستیز و مقابله نمی پردازیم.چ.ع.ق.ج-ص:۱۱۹

۱۰۹)- آنچه در طول جستجو یمان برای رشد روحانی در تمام مدت با ما همراه بوده ، قدرتی است که توسط آن ، ابراز عشق نیروی ۱۱۰)- برترمان را نسبت به خود احساس می کنیم.چ.ع.ق.ج-ص:۱۲۰

۱۱۱)- *نتیجه :

۱۱۲)- مهمترین نکته این قدم این است که اقدام به پیدا نمودن نقاط مثبت نماییم . ما دارای نقاط مثبت زیادی
۱۱۳)- هستیم مانند :‌

۱۱۴)- رقت قلب ، خانواده دوستی ، و دیگر….

۱۱۵)- *هرکس دارای سایزی می باشد ( اندازه و ابعاد مخصوص به خود مانند لباس ، کفش ، شلوار و غیره)، رشد باعث
۱۱۶)- هماهنگ شدن عقل و هوش می گردد ، ولی از آن مهمتر آن است که ما فروتنی بیابیم.

۱۱۷)- اول فروتنی و به دنبال آن عقل و هوش باعث هدیه ایمان به ما می گردد. ( هیچ می دانید این تنها دلیلی است که به تمام ۱۱۸)- اعضاء جواب یکسان می دهد و آنها را به اندازه سایز خودشان جلو می برد.)

۱۱۹)- مـــا آدمها بیشتر وقتها خودمان را نفی می کنیم بدون آنکه به نتایج مخرب آن آگاهی داشته باشیم از خـــود و دیگران ۱۲۰)- عیب جویی می کنیم و از اشتباهاتمان برای سرزنش خودمان استفاده می کنیم. این امر باعث کاهش اعتماد به نفس و افتادن در ۱۲۱)- گرداب بیماری های روحی و روانی خواهد شد. در حقیقت از خود انرژی منفی به پیرامون خودمان متصاعد می کنیم و تنها جذب کننده ۱۲۲)- انرزی منفی از پیرامون خود نیز هستیم. و همه اینها پایه های اساسی برای به وجود آمدن افسردگی در ما است. سلامت روانی و عاطفی ۱۲۳)- وابسته بـــه خویشتن پذیری است. ضعف در خویشتن پذیری یعنی دایما در فشار روانی به سر بردن. مقدمه خویشتن پذیری مثبت ۱۲۴)- اندیشی است. با تمرین مکرر می توان افکار منفی را از ذهن خالی کرد و افکار مثبت راجایگزین کرد.بایدهمیشه به یادداشته باشیم ۱۲۵)- که افکار بر روی احساسات ما اثر می گذارند. تداوم داشتن افکار مثبت باعث به وجود آمدن اعتماد به نفس و حس لذت بردن از ۱۲۶)- زندگی در ما می شود. درمان افسردگی خویشتن پذیری و رد کردن افکار منفی و پذیرفتن کاستی ها …..می باشد .

روشهای تشخیص وجود پرده ی بکارت

دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

روشهای تشخیص وجود پرده ی بکارت

معنای حقیقی از بین رفتن پرده بکارت، از بین رفتن و پاره شدن آن صرفاً به دلیل مقاربت و نزدیکی نیست، چرا که دلایل دیگری در از بین رفتن پرده ی بکارت دخیل هستند که در این مقاله به شرح آن می پردازیم. تشخیص پارگی: ۱- حالت پره های فرج معمولاً پره های اطراف مهبل فرج در دختران، نزدیک به هم و حالتی چسبیده دارند، به طوری که با نگاه اولیه به آن، به وضوح دیده نمی شود، در حالی که در زن ها این پره ها آشکارا دیده می شوند. البته خیلی نمی توان به این علامت تکیه کرد، چرا که حالت این پره ها در برخی دخترها از بدو تولد، باز است. در مقابل، زنهایی هستند که با وجود مقاربت و نزدیکی های مکرر، باز هم حالت این پره ها بسته است. ۲- شکل مهبل فرج اگر مهبل فرج، شکل ۷ داشته باشد، می تواند علامت پارگی پرده با دخول آلت تناسلی مرد باشد، چرا که در اثر فشار وارده به دیواره، شکل آن از حالتی گرد به ۷ تبدیل می شود. البته باز هم نمی توان این مورد را نشانه ی قطعی برای انجام نزدیکی قبلی دانست، حتّی بدون انجام هیچگونه نزدیکی قبلی نیز، با عوامل دیگری چون، حرکات رقص (به خصوص رقص باله)، صخره نوردی، موتورسواری و دوچرخه سواری ممتد، اسب سواری، دخول دیگر اجسام خارجی و دیگر فشار های جسمانی کاری،…می تواند باعث ایجاد این حالت ۷ شکل شوند. پارگی پرده، چه در حین دخول نزدیکی یا عوامل فوق، ممکن است با آسیب دیگر قسمتهای فرج (اطراف مهبل، مجاری ادرار، پوسته ی بین مهبل و معقد) نیز همراه باشد. ۳- دیواره های داخل فرج (گردن رحم) دیواره ی گردن رحم از قشای برجسته ای مانند تشکیل شده است، که در اثر نزدیکی مداوم، این برجستگی ها تحلیل و از بین می رود، به طوری که دخول به راحتی و با کمتر فشاری انجام می گیرد. این نشانه نیز باز هم صددرصد نمی تواند دلیل نزدیکی قبلی باشد، عواملی چون، معاینات پزشکی، مصرف دارو، قاعدگی یا دخول هر جسم خارجی و یا مشابه نیز، می تواند این حالت را ایجاد کند. ۴- حالت ارتجاعی پرده بکارت اگر پرده حالتی طبیعی داشته باشد، در اثر دخول و مقاربت، پاره می شود، امّا در مقابل، برخی دختران بطور مادرزاد پرده ای حلقوی (قابل ارتجاع، ضخیم و گوشتی دارند)، بنابراین در مقابل دخول، از خود مقاومت نشان می دهد و ممکن است به حالت اول برگردد. از طرفی حتّی دیده شده است که برخی نیز از بدو تولد، پرده ی بکارت نداشته اند یا در سنین خیلی کم در اثر عواملی غیر از آمیزش، از بین رفته است. در نتیجه وجود پرده بکارت و توجّه به آن، دلیل قطعی مبنی بر اینکه یک دختر قبل از ازدواج، نزدیکی داشته است، نیست. دیگر عوامل از بین رفتن پرده بکارت : · راه پیدا کردن ذرات پنبه و دستمال زمان قاعدگی به داخل فرج · ایجاد زخم در اثر بیماری های مختلف، مثل دیفتری · دویدن و پرش · پرت شدن روی شیئ تیز یا محکم · معاینات و ابزار پزشکی · در اثر خارش شدید مهبل و داخل آن، بوسیله ی خود شخص · خود ارضایی · دخول اجسام خارجی · عمل های جراحی گاهی اوقات به دلیل عدم صحیح دخول و در نتیجه از بین رفتن ناقص یا شدید پرده بکارت، عوارض ثانویه ای چون، عفونت، خونریزی، زخم مجاری ادرار، زخم داخل رحم(فیبرون)، نازایی و …ایجاد می شود. عفونت : برخی از دخترها در رحم خود، میکروبها و قارچ های بالقوه ای دارند که پس از اولین ارتباط نزدیکی فعال می شوند و در نتیجه عفونت ایجاد می شود. خونریزی شدید: این حالت به ندرت دیده می شود و در اثر فشار زیاد در هنگام دخول دیده می شود، گاهی اوقات، بعضی پرده های بکارت به دلایلی طی چند مرحله از بین می روند و این خود، موجب خونریزی متعاقب می شود. جراحت مجاری ادرار: در مواقعی که طبق توضیح فوق، پرده طی چند مرحله یا با شدت از بین رود، زخم های مجاری ادرار، پیش می آید. زخم داخل رحم (فیبرون) عمل دخول و بردن پرده ی بکارت به تنهایی عامل این زخم نمی باشد، بلکه در صورت باریک بودن گردن و دهانه رحم و دیگر مشکلات دیگر بخشهای مرتبط داخلی رحم، این زخم ها ایجاد می شوند. نازایی: اگر عفونت یا زخم های فوق مداوا نشود، به مرور زمان سبب نارسایی ها و در نتیجه اختلال در عملکرد باروری و نازایی می شوند. منبع : سایت مردمان – ارسال مقاله از : سید مهدی حجازی

بهره کشی جنسی

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

بهره کشی جنسی
مردها سنتا به گونه ای تربیت شده اند که گمان می کنند در هر لحظه که بخواهند و در هر جایی که قرار داشته باشند باید به هر شکلی که میل دارند عمل کنند از سوی دیگر مرد به گونه ای بزرگ می شوند که فکر می کنند باید به هر خواسته جنسی مرد تن بدهند.اگر یک مرد به جبر و زور خواسته خود را تحمیل کند این خود نوعی تجاوز به حساب می آید.

بدرفتاری جسمانی
اگر تاکنون به شما لگد،مشت و یا ضربه ای وارد شده شما مورد بدرفتاری جسمانی قرار گرفته اید اما بدرفتاری های جسمانی انواع دیگری نیز دارند که پوشیده تر و زیرکانه تر هستند.زیرا ممکن است روح روان آنان آزار داده شود.بدرفتاری جسمانی حالتی صعودی دارد .شخص بدرفتار طرز برخورد شما را مجوزی برای خود می داند که اینبار بدرفتاری خود را با شدت عمل بیشتری نشان می دهد.

چه تجربه ای کرده اید

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

چه تجربه ای کرده اید
بدرفتاری کلامی،عاطفی،جنسی و جسمانی
اغلب ما وقتی به یک زن مورد بدرفتاری شده فکر می کنیم موجود ضعیف و کوچک و بی دفاعی در ذهنمان جای می گیرد که همه بدنش کبود شده است،شاید هم خونریزثی دارد و یا استخوانهای بدنش شکسته است.می گوئیم اما این اتفاقی نیست که بتواند برای من بروز کند.اگر کسی دستش را به روی من بلند کند،چنان با لگد به شکمش می زنم که فرار را بر قرار ترجیح دهد.
خوب شاید شما بتوانید چنین کاری بکنید اما با این وجود هم حرف شما دو اشکال مهم دارد:۱)لزوماً همه زنانی که مورد بدرفتاری واقع می شوند کتک نمی خورند.بهتر بگوئیم بخش اعظم بدرفتاری ها جنبه جسمانی ندارد. ۲) وقتی روابط شما به جایی می رسد که بدرفتاری جسمانی را به دنبال دارد،اغلب متوجه آن نمی شوید،زیرا تبدیل به اتفاقی معمولی در زندگی شما می شود زیرا قبل از آن شما احتمالا بدرفتارهای کلامی،عاطفی و جنسی را تجربه کرده اید.
می توانم تصور کنم که قبول حرف من برایتان دشوار است.بنابراین اگر موافقید کمی درباره این انواع بدرفتاریها شرح بدهم.به احتمال زیاد متوجه خواهید شد که شما هم تا حدودی از آنرا در زندگی خود تجربه کرده اید.
بدرفتاریهای کلامی و عاطفی
اغلب اوقات تفاوت قایل شدن میان این دو نوع بدرفتاری مشکل است زیرا این دو معمولا دست در دست یکدیگر حرکت م یکنند و اغلب به طور هم زمان اتفاق می افتد.برای مثال ناسزا گفتن به یک زن و حرفهای بد  و ناخوشایند زدن به او گفتن عباراتی مانند بدکاره،چاق،تنبل و نظایر آن بدرفتاری کلامی به شمار می آید.اگر تاکنون حرفهای از این قبیل را شنیده اید به احساسی که به شما دست داده است فکر کنید.با شنیدن این حرفها چه احسای نسبت به خود پیدا کرده اید/روی بقیه ساعات روزتان چه تاثیری بر جای گذاشته:
تمام انواع بدرفتاریها از این مخرج مشترک برخوردارند:قدرت و کنترل.به اعتقاد من بدرفتاریهای کلامی و عاطفی مخرب ترین روش قدرت و کنترل هستند.وقتی به این موضوع فکر می کنید می بینید استخوان شکسته و یا کبودی روی پوست پس از چندی التیام پیدا می کنند،اما وقتی روحیه انسان مکدر می شود چگونه انرا می توان التیام داد و التیام یافتنش چه مدتی طول می کشد؟
بدرفتاری کلامی و عاطفی به صورت منظم احساس خود ارزشمندی شما را نابود می کند.ممکن است این شخص شما را به خاطر نواقص و کوتاهی ها ی خودش سرزنش و تحقیر کند،به شما ناسزا بگوید،بگوید به این دلیل که فلان احساس را دارید دیوانه هستید و مشاعرتان را از دست داده اید.ممکن است به شما به شکل تحقیرآمیز و یا با  ارعاب نگاه کند.
برخی از رایج ترین بدرفتاریهای کلامی و عاطفی عبارتند از:۱- نادیده انگاشتن احساسات شما   ۲- ناسزاگویی  ۳- تصویق نکردم،محبت نکردن و قدر دادن نبودن   ۴- نگاه های ارعاب آمیز   ۵- استفاده انحصاری از اوقات شما    ۶- گوشه گیری و انزوا  ۷- تحقیر کردن   ۸- تهدید کردن    ۹- توقعات جزیی   ۱۰- ایجاد این احساس در شما که انگار دیوانه شده اید و مشاعرتان را از دست داده اید   ۱۱- کنترل از راه دور   ۱۲- خیانت معتمدها

حقیقت شماره ۵

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حقیقت شماره ۵
همه بدرفتاریها و بهره کشیها عمدی و رفتاری فرا گرفته شده هستند
ممکن است به این واقعیت تلخ برسید که کسانیکه به آنها علاقه دارید همان کسانیکه از شما بهره کشی کردند می دانستند که وقتی شما را آزار می دادند چه می کردند.علاوه برا آن باید باور کنید که اگر رفتار بدرفتاری و بهره کشی رفتاری یاد گرفته شده باشد باید این اشخاص آنرا جایی تمرین کرده باشند تا مهارتهای لازم را بدست آورده باشند.
اگر همه ما ۱۰۰ درصد کنترل افکار،رفتار و واکنشهایمان را در اختیار داشته باشیم و در ضمن مختار هم  باشیم و بتوانیم اراده مان را اعمال کنیم می دانیم دهان به خودی خود باز نمی شود و خود به خود به شما  ناسزا نمی گوید.در ضمن واقعیتی است که بدرفتاری و بهر ه کشی اقدامی فر ا گرفته شده است مثلا ممکن است پدر و مادر این را به فرزند کم سالشان آموزش داده باشند.اما این را برای اینکه بهانه ساز کنید مورد استفاده قرار ندهید .نگوئید چون در کودکی این رفتار را با او کرده اند او حالا بدرفتاری می کند.نگوئید با او در کودکی بدرفتاری شده است بنابراین او خشمگین است و حالا خشم خود را به نمایش می گذارد.

بله اینها دلایلی هستند که از اشخاص بدرفتار می سازند اما خبر خوب درباره بدرفتاری و بهره کشی به عنوان یک رفتار فرا گرفته شده این است که می توان با نو آموختگی آنرا از میان برداشت.بنابراین در حالیکه بدرفتاری های دوران کودکی ممکن است کسی را بدرفتار کند کودک حالا بزرگ شده و به بلوغ رسیده می تواند تصمیم بگیرد که بدرفتاری را کنار بگذارد.هرگز توجیه منطقی ندراد که بگوئیم چون کسی در کودکی با بدرفتاری روبرو بوده است حالا باید با شما بدرفتاری کند.

حقیقت شماره ۴

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حقیقت شماره ۴
شما قربانی نیستید
اگر شما بپذیرید که بر سه چیز مهم در زندگی خود کنترل دارید اگر بپذیریم که شما مختارید و می توانید اراده خودتان را اعمال کنید در اینصورت خود را دیگر یک قربانی ارزیابی نمی کنید.شما در زندگیتان انتخاب کرده اید.بعضی از انتخابهایتان خوب نبوده اند.اما به هر صورت انتخابهای شما بوده اند.
اجازه بدهید این مطلب را به شما بگویم که تا کنون بارها اتفاق افتاده که خود را یک قربانی مظلوم وانمود کنم.خواسته ام بگویم که رفتار کس دیگری سبب شده من به این حال و روز بیفتم.بله این عین واقعیت است.اما حقیقت ندارد رفتار درستی نیست.وقتی متوجه شدم که باید مسئولیت های زندگیم را عهده دار شوم و بر اساس آن تصمیم بگیرم توانستم زندگیم را تغییر بدهم و به موفقیت های پردوام برسم.
آیا در تمام تاریخ قربانی موفقی سراغ دارید؟خیر البته قربانیان راستینی هم در دنیا وجود دارند مثل کودکانی که انواع بدرفتاری جنسی با آنها می شود.قربانیان کسانی هستند که در انتخاب سهمی نداشته اند و نمی توانستند مانع آن شوند تا اتفاق ناخوشایندی که روی داده نصیبشان نشود.
درست در همان لحظه که خود را یک قربانی در نظر نمی گیرید و خود را انسان قدرتمند،لایق و توانا می بینید روحیه و طرز نگرشتان به سرعت تغییر می کند.انگار که معجزهای رخ داده است.این را به شما قول میدهم.

حقیقت شماره ۳

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حقیقت شماره ۳
همه ما مختاریم
بسیار خوب همه ما به این نتیجه رسیدیم که کنترلی بر هوا نداریم.در ضمن نمی توانیم رفتار،اندیشه ها و واکنشهای دیگران را کنترل کنیم.اما بر بسیاری از حوادث زندگی خود کنترل داریم و می توانیم درباره آنها تصمیم گیری کنیم.
شما طوری برنامه ریزی نشده اید که به نحو خاصی واکنش نشان بدهید.اما با توجه به شرایطی که در دوران کودکی خود داشته اید به شکل خاصی واکنش نشان می دهید.اما توجه داشته باشید که شما در حال حاضر یک بالغ هستید و می توانید هر طور که صلاح خود می دانید واکنش نشان دهید.ایا به نظرتان جالب نیست؟

حقیقت شماره ۲

دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

حقیقت شماره ۲
شما تنها بر سه چیز در زندگیتان کنترل دارید
کمی صبر کنید.به نظر درست نمی رسد که اینطوری باشد.شما فکر می کردید که بر همه کس و همه چیز حاضر در پیرامون خود مسلط هستید.اما اینطور نیست دوستان من شما تنها بر سه چیز کنترل دارید:
اندیشه هایتان
رفتارتان
واکنشهایتان
دقیقا همین ها که گفتیم.اما این ها کنترل عظیمی هستند که در اختیار دارید و می توانید از آنها استفاده کنید.
برای لحظه ای به سناریویی که هم اکنون می خوانید فکر کنید.چند بار اتفاق افتاده از اینکه کسی در زندگیتان تغییر نکرده و متوجه نقطه نظرهای شما نشده و یا با شما رفتار بهتری را به نمایش نگذاشته ناراحت شده اید؟شرط می بندک که بارها و بارها این تجربه را کرده اید.به شما بگویم که خیلی خوب می دانم درباره چه صحبت می کنم.اجازه بدهید بار دیگر بگویم همه اشخاص مثل شما تنها می توانند سه چیز را کنترل کنند به عبارت دیگر شما می توانید خودتارن را منترل کنید .کنترل از شما شروع و به شما ختم می شود.

حقیقت شماره ۱

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حقیقت شماره ۱
عشق یک رفتار است
همه ما به گونه ای بزرگ شده ایم و طوری آموزش دیده ایم که فکر می کنیم عشق یک احساس است.اما این طرز تصور شما را به کجا سوق داده است.به همه ما گفته اند که به حرف دلت گوش بده.دل هرگز تو را به راه خطا نمی کشاند.این حرف کاملا بی معنایی است.دل همیشه شما را در مسیر نادرست هدایت می کند.چرا؟زیرا وظیفه دل یا قلب شما این است که خون را به اقصی نقاط بدن شما هدایت کند.این وظیفه مغز شماست تا برایتان تصمیم بگیرد.به مغزتان گوش بدهید.مغز شما را هرگز به اشتباه هدایت نمی کند.بعد از آن توصیه من این است که به سرنخهای جسمانی خود توجه کنید زیرا پیوند ذهن و جسم به قدری قدرتمند است که می فهمد معده تان درد می گیرد یا بیقرار می شود اشکالی در ذهنتان وجود دارد.
به جای اینکه بهانه بیاورید به سرنخهای جسم خود گوش فرا دهید زیرا جسم شما هم در واقع به شما می گوید که عشق یک رفتار است.
وقتی به جای کلمات و حرفهای اشخاص به رفتارشان دقیق می شویم زندگیمان سریعا روشنتر می شود.وقتی به جای تصمیم گیری درباره قصد و نیت اشخاص به رفتار واقعی آنها توجه می کنیم زندگیمان ساده تر می شود.وقتی به رفتارمان دقیق می شویم و دنبال عذر و بهانه برای این رفتار نمی گردیم خود به خودی بیشتری پیدا می کنیم و اشخاص را به آن شکلی که هستند می بینیم.عشق یعنی اینکه با شما چگونه رفتار می کنند و شما با آنها چه رفتاری دارید.

بررسی روابط مخرب

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

بررسی روابط مخرب


وقتی درباره روابط مخرب حرف می زنیم باید بدانیم که اصولا کدام رفتار مخرب است و در زندگی ما به چه شکلی خودنمایی می کند.قرار داشتن در یک رابطه ناسالم تجربه ای است که روح و روان و جسم ما را تحلیل می برد.آیا هرگز متوجه نشده اید که وقتی درگیر یک موقعیت سردرگم و ابهام آمیز هستید نمی توانید آنرا به شکلی که هست درک کنید.بسیاری از ما برای رفتارهای خودمان بهانه های مختلف می آوریم و به شکلی می خواهیم آنرا توجیه کنیم.رفتارهای خودمان و رفتارهای دیگران را شیوه ای از زندگی ارزیابی می کنیم.ممکن است با این ذهنیت روزی را به پایان ببرید و به روز دیگر برسید اما گرفتار می شوید.فکر می کنم اگر بدانید در معرض چه انواعی از رفتارهای مخرب قرار گرفته اید حیرت زده شوید.شناسایی این رفتارها قدم اولی است برای رسیدن به بهبودی

وقتی زن یا مردی در یک رابطه مخرب قرار دارد احساسات گوناگونی بر او غالب است :هراس،شرم، گناه،ابهام،سردرگمی،نومیدی،خشم،تحقیر و غیره.اغلب وقتی سرانجام شجاعت آنرا پیدا می کند که به این رابطه پایان دهد تصور می کند که این احساسات ناخوشایند خود به خود به شکل جادویی برطرف می شوند.وقتی این اتفاق نمی افتد به این نتیجه می رسد که همه حرفهای شخص بدرفتار که او را احمق،مسخره ،دیوانه ، بی کفایت و یا بدطینت خطاب کرده بود حقیقت داشته است.احتمالا احساس تنهایی می کند به این نتیجه می رسد که تصمیم نادرستی گرفته است.ممکن است احساس یاس و درماندگی کند می هراسد.ممکن است به این نتیجه برسد که جای یک احساس بد را با احساس بد دیگری عوض کرده است.نمی تواند تصور کند که از این به بعد زندگیش متحول خواهد شد.

حال آیا شما احساس می کنید از آمادگی لازم برای نجات دادن خود بر خوردارید؟اگر جواب مثبت است می توانیم شروع کنیم.
توصیه می کنم یک دفترچه یادداشت زیبا برای خود بخرید شما شایسته آن هستید می توانید تکالیف و تمرینات پیشنهادی را در دفترچه تان بنویسید و به تماشای پیشرفتها و موفقیتهای حیرت انگیر بنشینید.


آیا این مطلب در مورد شما هم به همان اندازه که در زندگی من مصداق داشت صدق می کند؟
برای لحظه ای به این موضوع فکر کنید.بسیاری از ما روزهای زندگی خوبی نداریم اما به هر صورت این را می دانیم که در وضع خوبی به سر نمی بریم .این سیه روزی چیزی است که داریم و می دانیم که داریم.بله با مشکل روبرو هستیم اما آنرا می شناسیم و از آن اطلاع داریم.
اما تن به خطر دادن برای تغییر زندگی به راستی هولناک است.نامطمئن بودن هولناک است.به این می ماند که از روی صخره ای به سمت پائین پرش کنید و امیدوار باشید در جای مناسبی فرو خواهید آمد تنها در صورتیکه بدانیم چه نقشه ای داریم و چگونه می خواهیم به موفقیت برسیم از شدت اضطراب ما می کاهد.تنها اینگونه است که می توانیم خالق سرنوشت خود باشیم.
آیا حاضرید که امتحان کنید عالیست. پس اجازه دهید حقایقی را با شما در میان بگذارم.

نشانه های هم وابستگی

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

آیا از تنهایی وحشت دارید؟ آیا وقتی تنها هستید نمی توانید لحظه ای را بدون صدای رادیو، تلویزیون و نوار موسیقی سر کنید؟ آیا فقط در زمانی که با دیگران و در جمع هستید احساس راحتی می کنید؟ آیا احساس می کنید نقاب به چهره زده اید؟ به عبارتی دیگر آیا نمی توانید با خود حقیقی تان یعنی آنگونه که در درون خود هستید با دیگران رابطه برقرار کنید؟ آیا در دنیای بیرون از خود به دنبال خوشبختی و آرامش هستید؟ آیا درگیر رابطه عاشقانه ای شده اید که نمی توانید لحظه ای بدون او احساس شادی، آرامش و خوشبختی کنید؟ آیا در رابطه ای قرار دارید که طرف مقابل شما به مسایل اخلاقی بی توجه ، بی بند و بار، بی مسئولیت، دروغگو و پنهان کار است؟ آیا طرف مقابل شما بسیار پرخاشگر، عصبی و بددهن است، شما را آزار می دهد و حتی کتک می زند و با این وجود شما خود را بدون او ناتوان و درمانده می بینید؟ آیا در ارتباطات خود با دیگران احساس می کنید بارها و بارها مورد سوءاستفاده قرار می گیرید، بیشتر از آنچه که دریافت می کنید از خود مایه می گذارید، سعی می کنید همه را راضی و خشنود کنید ولی در درون از خود راضی نیستید و به خاطر ترس از تنها ماندن و طرد شدن همچنان روابط خود را با آنها ادامه می دهید؟

آیا مراقبت از شخص بیماری را برعهده دارید که مسئولیت بهبودی و مراقبت خود را نمی پذیرد؟ آیا شخص مورد علاقه شما پرخور است و به سلامت خود هیچ توجهی ندارد و شما خود را مسئول مراقبت از او می دانید؟ آیا به سختی تلاش می کنید از بازی قمار یکی از اعضای خانواده و یا دوستانتان جلوگیری کنید ولی موفق نمی شوید؟ آیا مدت طولانی است که تلاش می کنید فرد الکلی یا معتاد مورد علاقه تان را نجات دهید و او همچنان به رفتار بیمارگونه خود ادامه می دهد؟ و آیا اداره و کنترل امور زندگی خود را از دست داده اید و احساس درماندگی و آشفتگی می کنید؟

اگر پاسخ شما به برخی از پرسش های بالا آری است، تنها مشکل شما گم کردن خود حقیقی تان است. مفهوم هم وابستگی به شما کمک می کند خود را از رنج و درد غیرضروری رهایی بخشید و ضمن احساس شادی و خوشبختی امکان آن را فراهم کنید تا اگر طرف مقابل شما و دیگران بخواهند و مایل باشند رشد کنند، مسئولیت بهبودی شان را بپذیرند و از مصیبت و رنج رهایی یابند.

ولی هم وابستگی چیست؟ مفهوم هم وابستگی در حوزه بهبودی از وابستگی به مواد شیمیایی شکل گرفته است. درمانگران و مشاورانی که به درمان الکلی ها و معتادان مشغول بودند، متوجه حالت ها و رفتارهای غیرمعمولی و غیرطبیعی در اعضای خانواده وابستگان به مواد شیمیایی شدند. آنها مشاهده کردند که به همان اندازه که فرد الکلی یا معتاد به الکل و دیگر مواد شیمیایی وابسته است؛ همسران، فرزندان و یا حتی آشنایان آنها هم، وابسته به کنترل و مراقبت کردن از آنها هستند. به عبارتی بستگان فرد الکلی و معتاد، به فرد معتاد یا الکلی اعتیاد پیدا می کنند، درست مثل فرد الکلی و معتاد که به مواد شیمیایی اعتیاد دارد. آنها یعنی همان نزدیکان و اعضای خانواده ی فرد وابسته به مواد شیمیایی، بدون توجه به سلامتی و نیازهای اساسی خود به طور مسئولانه ای که به نوعی فداکاری هم به نظر می آید، به شدت مشغول مراقبت از فرد بیمار می شوند، آنها خسارت های فرد وابسته به مواد شیمیایی را پرداخت و جبران می کنند. برای او ترحم و دلسوزی می کنند، از او در برابر آنهایی که از رفتارهای بی مسئولانه و غیرمعمولی فرد وابسته به مواد خسارت دیده اند و آسیب خورده اند حمایت می کنند. حتی برای دفاع از او دروغ می گویند و مشکل اعتیاد او را انکار می کنند. درست مثل فرد معتاد یا الکلی که در حمایت از مصرف مواد خود و ادامه رفتار اعتیادگونه اش؛ پنهان کاری می کند، دروغ می گوید و به طور کل مشکل خود را انکار می نماید.

 

درمانگران و مشاوران مشاهده کردند مشکل این افراد آنقدر شدید است که حتی وقتی فرد الکلی یا معتاد وارد برنامه بهبودی از وابستگی به مواد شیمیایی می شود همان کسانی که شدیداً درگیر نجات او بودند با انجام رفتارهایی، شرایط را برای برگشت مجدد فرد به سوی اعتیاد آماده می کنند.

 

این گونه به نظر می آید که اعضای خانواده و دوستان فرد بیمار نیازمند آن هستند که دست نیاز به سوی آنها دراز شود، یعنی همان کاری که فرد معتاد و یا الکلی در آن مهارت کافی دارد. او به طور مداوم نیازمند کمک اطرافیان است تا به مصرف مواد ادامه دهد. از آنها پول می خواهد تا موادش را تهیه کند. از آنها حمایت می خواهد تا رفتار مخربش را توجیه کند. از آنها ترحم و دلسوزی می خواهد تا احساس محق بودن کند. از آنها گریه و غم می خواهد تا به این صورت آنها را برای رفتارش سرزنش کند، حتی از آنها دعوا، خشم و پرخاشگری می خواهد تا خیالش آسوده شود که اگر دارد تخریب و نابود می کند، آنها هم دارند تلافی می کنند، پس چیزی به کسی بدهکار نیست…

اعضای خانواده و دوستان اینگونه با برآوردن نیازهای فرد بیمار احساس مثبت بودن می کنند و نیاز خود را ارضاء می کنند. در اینجا ست که اگر فرد بیمار بهبودیش را آغاز کند و به طرف زندگی مستقل قدم بردارد، اطرافیان وابسته به او احساس می کنند دیگر مورد علاقه فرد بیمار در حال بهبودی نیستند چرا که دیگر او مشکلاتی ندارد که به اطرافیان خود محتاج و نیازمند باشد. حالا دیگر چه کسی باقی می ماند تا این افراد با رفع نیازهایش نیاز خود را به نجات دادن ارضاء نمایند و از این طریق احساس رضایت نمایند.
از این روی برای درمانگران و مشاوران این رفتارهای اعضای خانواده و نزدیکان افراد معتاد و الکلی به عنوان نوعی ناخوشی یا بیماری مدنظر قرار گرفت که در ابتدا آن را هم الکلی و بعدها هم وابسته نامیدند. مفهوم هم وابستگی برای دست اندرکاران وابستگی به مواد شیمیایی به این لحاظ اهمیت دارد که تعیین کننده نوعی کمکی است که می توان به افراد وابسته به مواد شیمیایی اعتیاد آور ارائه کرد و بر شکل درمانی که به طور کل اشخاص (معتاد) دریافت می کنند، تأثیر می گذارد. بنابر این هم وابستگی مفهوم بسیار مهمی در درمان وابستگی به مواد شیمیایی و یکی از مفاهیم بنیادین در توانبخشی این بیماران است. گاه مشاهده شده است که برخی از مشاورین و درمانگران به دلیل عدم آشنایی با تأثیر روابط اعضای خانواده بر فرد بیمار؛ همسران و نزدیکان بیمار را تشویق به مدارا و به اصطلاح تشویق به فداکاری کرده و از آنها می خواهند بیشتر از گذشته به فرد معتاد یا الکلی خدمت کنند و آنها را به غلط از فراری شدن معتاد از خانه و وخیم تر شدن اوضاع او، می ترسانند. در حالی که غافل هستند که با پذیرش مصیبت های فرد معتاد و تحمل او، بیمار را بیمارتر کرده و او را در ادامه مصرف مواد اعتیادآورش و وابستگی بیشتر به رفتار وسواس گونه اش کمک می کنند.

البته در اینجا باید به خاطر داشت که شرایط اقتصادی و اجتماعی برخی از نزدیکان فرد بیمار و کمبود حمایت های اجتماعی امکان یک زندگی مستقل و عاری از چسبندگی را برای آنها بسیار سخت و دشوار می سازد و گاهی کنترل و مراقبت از فرد بیمار برای آنها به عنوان تنها راه چاره مطرح می شود.

چرا که آنها با کنترل و مراقبت از فرد بیمار اولاً تلاش می کنند رنج و درد غیرضروری ترس ناشی از خسارت ها و صدمات رفتارهای وسواسی و معتادگونه او را، کاهش دهند تا خود گرفتار نشوند. دوماً آنها هیچ جای دیگر و منبع درآمد دیگری نداشته (البته اگر فرد معتاد برای آنها چیزی باقی گذاشته باشد) و مهارت لازم برای دستیابی به خودکفایی اقتصادی را هم ندارند و ناچار هستند به قول خود بسوزند و بسازند و یک قربانی تمام عیار باشند. ولی بارها مشاهده شده است که همسران معتادان و فرزندان آنها بعد از جدایی و مستقل شدن افرادی را برای زندگی مشترک و دوستی انتخاب می نمایند که وابسته به مواد شیمیایی بوده اند و یا به نوعی دچار رفتارهای وسواسی و غیرمعمولی هستند. سؤال این است که چرا این افراد بعد از قطع رابطه با یک فرد بیمار، رابطه دیگری را با بیمار دیگر برقرار می کنند؟ آیا می توان گفت آنها هم وابسته هستند؟ به نظر آنها نیازمند فرد نیازمندی هستند که با کنترل و نجات او احساس ارزشمند بودن کنند و از این روی با وجود جدا شدن از فردی بیمار، جذب فرد بیمار دیگری می شوند.

گستره مفهوم هم وابستگی به حوزه بهبودی از اعتیاد به مواد شیمیایی محدود نمی شود. همانطوری که اشاره شد در ادامه بررسی ها مشخص شد که این افراد تنها در کنار افراد الکلی و معتاد چنین رفتارهایی را از خود نشان نمی دهند، بلکه اصولاً درگیر روابطی می شوند که آن طرف رابطه فردی کژ رفتار و غیرمعمول است. چرا که آنها از طریق تلاش به منظور کنترل و مهار رفتار چنین افراد نابهنجاری و نجات آنها، جلب توجه کرده و تأیید دیگران را طلب می نمایند و از آنجایی که تصور می کنند رفتار مثبتی انجام می دهند، احساس خود ارزشمندی می کنند. آنها در ادامه این شیوه از زندگی و متمرکز ساختن توجه خود بر دنیای خارج از خود حقیقی شان، تماس و ارتباطشان با دنیای درونشان یعنی خواسته ها، علایق، باورها، نیازها و احساس هایشان را از دست می دهند و به عبارتی «خودشان را گم کرده و خود دروغینی می سازند تا مسئولیت بقا و حیات آنها را در ارتباط با دنیای بیرون برعهده گیرد و این خود کاذب و دروغین همان نقابی است که آنها بر چهره می زنند.» این افراد مستعد مبتلا شدن به انواع بیماری هایی مرتبط با فشار روانی هستند و اغلب دچار بیماری های دستگاه گوارش، فشار خون و به طور کل ناراحتی های قلبی و عروقی می گردند و در کنار مشکلات جسمی هم وابسته ها دچار بسیاری از اختلالات روانشناختی می شوند که مهم ترین و بارزترین آنها انواع رفتارهای وسواسی عملی و اعتیادهاست.

اعتیادها یی از قبیل : خوردن، ارضاء جنسی، ورزش، تماشای تلویزیون و رایانه، کارکردن، قمار، استفاده از کارت های اعتباری، روابط با دیگران، پول خرج کردن یا خرید نمودن، مخالفت با دیگران و متداولترین رفتار تکراری،اعتیاد به الکل یا مواد مخدر و به طور کلی اعتیاد به هر نوع مواد شیمیایی اعتیادآور.

بنابر این مشاهده می شود که فرد هم وابسته نه تنها در یک رابطه، طرف مقابلش می تواند یک وابسته به مواد شیمیایی باشد بلکه خود او هم می تواند معتاد به مواد شیمیایی باشد. به همین لحاظ برخی از درمانگران و مشاوران وابستگی به مواد شیمیایی می گویند که هرگز معتاد به مواد شیمیایی را ندیده اند که هم وابسته نبوده باشد و هم از آن روی اعتقاد دارند در زیر هر نوع اعتیاد و وسواس عملی هم وابستگی نهفته است. با توجه به شیوع و گستره انواع اعتیادها و وسواس های عملی و همینطور روابط غیرمعمولی و کژکارانه، برخی براین باورند که ?? درصد از جمعیت کشوری مانند ایالات متحده آمریکا با وجود شرایط اقتصادی و اجتماعی که امکان زندگی مستقل را فراهم می آورد، هم وابسته هستند. برخی آنچنان هم وابستگی را همگانی می بینند که آن را وضعیت مزاجی بشریت می دانند.

به دلیل مشغولیت فوق العاده فرد هم وابسته با موقعیت های دنیای خارج از خود و رنجی که در اثر تمرکز و توجه بیش از اندازه به نیازهای دیگران و کنترل رفتار آنها، متحمل می شود، در درمان هم وابستگی به جداسازی و گسستن فرد هم وابسته از این موقعیت ها و از طرف مقابل رابطه کژکارانه و غیرمعمولی تأکید می شود. این جداسازی به معنی رد و عدم پذیرش مسئولیت هاست که فرد هم وابسته نسبت به طرف مقابل و دیگران احساس می کند.

رهایی از هم وابستگی فرایندی ساده و سریع نیست. طبق تجارب برخی از متخصصین برای این منظور ۳ تا ۵ سال به همراه شرکت در یک برنامه بهبودی جامع زمان لازم است. برنامه ای متشکل از گروه های خودیاری هم وابستگان گمنام و گروه خانواده و آشنایان معتادان یا الکلی های گمنام و همینطور گروه درمانی و مشاوره فردی. هم وابستگی به عنوان یک الگوی جدید به متخصصین یاری رسان و مردم جویای بهبودی کمک می کند تا جنبه معنوی انسانی بهتر شناخته شود و نیز تأثیر و حضور آن در تمامی ابعاد زندگی انسان مورد توجه قرار گیرد.

ویژگی های اصلی هم وابستگی

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

ویژگی های اصلی هم وابستگی
۱-   آموختنی و اکتسابی: وقتی کودک ( خود حقیقی) با احساس طرد شدگی روبرو شود دچار آزردگی و جریحه دار شدگی میشود.به همین ترتیب بیماری را کسب میکند.می آموزد گاهاً دچار فریز روحی میشود و به همین ترتیب خجالت زدگی و ترس از طرد شدن را می آموزد.پس از قطع هر نوع وابستگی احساس بی کفایتی عجیبی سراغ ما می آید.احساس بی کفایتی از طریق والدین به ما انتقال می یابد.
۲-   دوران رشد: رشد در گرو یادگیری و ارتباط و عشق ورزیدن و اعتماد کردن،کاوش کردن ابتکار، احساس کردن، فکر کردن ،آفرینندگی و دیدن ارزش هاست.والدین هم وابسته نمی توانند به رشد و تحول روانی کودک کمک کنند.والدین هم وابسته با مصرف مواد تمام موارد فوق را از بین میبرند و به توقف رشد و فریز شدن فرزند کمک میکنند.
۳-   تمرکز بر دنیای خارج(به شکل افراطی):فرزندان هم وابسته هرگز به خود توجه نمیکنند.خودشان را فراموش میکنند.تمرکز آنها بر روی هر کاری (خوب و بد) بصورت افراطی است و همین افراط آنها را از خود واقعیشان دور میکند.بطور مثال چشمان من تا زمانی که باز است همه را میبیند اما اگر قرار شد فقط خودش را ببیند دیگر هیچ چیزی را نمی بیند.
۴-   خودگمگشته:بیماری خودگمگشتگی از کودکی شروع شده و علامت بارز آن « انکار» است.
آنچه که هستیم با برخورد به موانع ، تبدیل میشود به آنچه دیگران میخواهند باشیم و همین عامل همواره ما را در بیمار ی خود گم گشتگی نگه خواهد داشت.نگاه ما به بیماری که دچار خودگمگشتگی است اجازه نخواهد داد که به حریمش تجاوز کنیم و سوء استفاده نمائیم.بلکه باید دردهای بیمار خود گمگشته را شناخت و شنید.
۵-   حد و مرزهای شخصی و خصوصی:شخص هم وابسته برای تعریف حد و مرزهای شخصی خودش همواره دچار تعارض است.خصوصا تعارض میان صمیمت و انزوا .تعریف حد و مرز خصوصی در شناخت اولویت ها، اهداف، مسئولیت ها و تعهدها و همه قسمت های زندگی کارساز است.در صورتیکه ما در تعریف حد و مرزهای خصوصیمان دچار تعارض شویم بجای پرداختن به مسائل خودمان،همواره به مسائل و مشکلات دیگران می پردازیم.برای یک هم وابسته ارزش ها و برنده یا بازنده بودن تعریف نشده است و همین ما را به عود و یا لغزش ( ادامه هم وابستگی مزمن) سوق میدهد.برنامه دوازده قدمی نوعی حد و مرز تعریف شده است و برای ما حکم محراب را دارد.نگاه ما به این برنامه نگاه محرابی است نه نگاه نجس.برنامه دوازده قدمی چشمه ایست که از آن آب حیات مینوشیم پس در آن نجاست وارد نمیکنیم.راه کمال قله ندارد، مسیر معنوی فقط یک مسیر است نه مقصد.
۶-   اختلال در احساسات:شخص هم وابسته در مقابل احساساتش حالت کرختی پیدا میکند و دچار از خودبیگانگی احساسی در مقابل فرهنگ،در مقابل پول، در مقابل قدرت و … میگردد.حاصل این اختلالات شخص هم وابسته را بطرف احساس پوچی،بی کفایتی گیجی،خشم،خجالت و … سوق میدهد.
۷-   وجود مشکلات در رابطه ها:در خانواده هم وابسته میان اعضای خانواده رابطه صمیمی وجود ندارد.شخص هم وابسته در برقراری رابطه با خود و دیگران دچار مشکل میشود.
۸-   هم وابستگی اولیه : از دوران کودکی شروع میشود.
     هم وابستگی ثانویه:پس از مقاطع مشخصی( مانند ازدواج) برای یکی از طرفین شکل میگیرد.
    هم وابستگی آشفته ساز و مزاحم:وجود آشفتگی و درد و مشکلات باعث میشود شخص هم وابسته هیچگاه حضور واقعی در هیچ صحنه ای از زندگی نداشته باشد.
۹-   هم وابستگی مزمن:شخص هم وابسته در صورتی که با برنامه بهبودی درست و صحیحی طی طریق نکند و به شناسایی نقش خود نپردازد دچار هم وابستگی مزمن خواهد شد.
۱۰-   هم وابستگی پیش رونده: در صورتی که تعهد و مسئولیت برای بهبودی وجود نداشته باشد به مرور زمان اوضاع بسیار وخیم خواهد شد.
۱۱-   هم وابستگی مهلک:پس از مزمن شدن و پیشروندگی ، فرد هم وابسته به بیماریهای عصبی دچار شده و پیامد آن اعتیاد ، سرطان،انواع بیماریهای لاعلاج،اقدام به خودکشی و مرگ خواهد بود.
۱۲-   هم وابستگی قابل بهبودی:باید اذعان کرد که هم وابستگی در صورتیکه در یک مسیر معنوی تعریف شده و صحیح قرار بگیرد قابل درمان خواهد بود.(به عنوان مثال نوشتن تراز نامه ما را به مسیر اصلی درمان هم وابستگی سوق میدهد.)بهبودی یعنی متوقف شدن یک جریان ناسالم.

نکته: در مثلث رفتاری هم وابستگان به وضوح خواهیم دید که افراد ناسالم ابتدا رفتاری انجام میدهند سپس در مورد آن رفتار احساس خاصی پیدا میکنند و در انتها فکر میکنند که آیا رفتار انجام شده صحیح بوده یا خیر.اما در افراد سالم ابتدا پدیده تفکر را میبینیم سپس احساس واقعی در مورد ان تفکر را درک میکنیم و در انتها رفتاری انجام میدهیم که منطبق بر آن تفکر و احساس است.
افراد سالم همواره با تواضع خود این مطلب را میرسانند که مالکیت حقیقی فقط برای خداست و هر جا که تواضع نباشد یعنی ما مالکیت های واقعی را به رخ میکشیم.(مالکیت واقعی یعنی آنچه من صاحب آن هستم مانند اتومبیل من- مالکیت حقیقی یعنی همه چیز مال اوست.)

مبانی تاریخچه هم وابستگی

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

مبانی تاریخچه هم وابستگی از نظر علمی ‏
زیگ موند فروید
‏ با ارائه نظریه روان کاوی ( روان تحلیل گری ) و کوه یخ شناور معتقد است که ریشه تمام ‏مشکلات انسان از بخش ناخودآگاه سرچشمه میگیرد.یعنی هر رفتاری ریشه در ناخودآگاه دارد ‏و شروع آن از دوران کودکی است.نیازهای واپس زده شده از دوران کودکی در قسمت ناخودآگاه ‏بایگانی میشود.در کوه یخ شناور فروید فاصله بین قسمت فوقانی کوه یخ ( آگاهانه هوشیارانه) و ‏قسمت تحتانی کوه یخ ( ناخوداگاه ) قسمت نیمه آگاه یا نیمه هوشیار است.‏
از نظر فروید مکانیزم دفاعی برای کاهش درد یا تنش انکار واکنش معکوس دلیل تراشی و … ‏میباشد.‏

یانگ ‏
یانگ شاگرد فروید بوده و علاوه بر قبول نظریه فروید در مورد ناخوداگاه فردی به ناخودآگاه ‏جمعی نیز معتقد است .یانگ میگوید انسان ها بطور ماهیتی از بدو تولد متاثر از ناخودآگاه ‏جمعی هستند و در ماهیت زنانه یا مردانه افراد را نیز ناشی از همین ناخودآگاه جمعی میداند.‏
یانگ گرایش فلسفی و  معنوی و روحانی داشت.‏

آلفرد آدلر
آدلر از شاگردان فروید است که دو نظریه خاص به سیستم روان کاوی اضافه نموده است.‏
الف)تربیت فرزندان :تربیت فرزندان و روابط آنها ریشه خانوادگی دارد.آدلر به عنوان مثال فرزند ‏اول را سیاستمدار ( چرچیل) فرزند دوم را قدرتمدار (ناپلئون) و فرزند سوم را نا هنجار میداند.‏
ب)احساس حقارت: وی معتقد است که احساس حقارت در تمام انسان ها وجود دارد و در ‏صورتی که به رشد و شکوفایی واقعی نرسد به عقده حقارت تبدیل شده و منجر به برتری طلبی ‏و سلطه گری میگردد .‏
ویرجینیا ستیر
خانم ویر جینیا ستیر ضمن ارائه نظریه خانواده درمانی، درمان رایج وابستگی به مواد شیبمیایی ‏را  با اصول خانواده درمانی یکپارچه کرد.خانم ستیر در مورد خانواده های سالم و ناسالم تحقیق ‏نموده و نظریه های خاصی را نیز ارائه نموده که در مباحث بعدی به آن اشاره خواهد شد.‏
هم وابستگی
هم وابستگی واژه ای است که در سال ۱۹۷۹ به دنبال ارائه عناوین مخصوص الکلی ها و معتادان ‏گمنام و مباحث درمانی اعضای خانواده ارائه گردیده است.‏
در تعریف هم وابستگی میتوان چنین گفت: هم وابستگی بیماری نادیده گرفتن و تضعیف خودِ ‏معنوی است که از طریق تقریب مصنوعی به سکون یا نیستی صورت گرفته و منجر به عدم حضور ‏این مکانی و این زمانی می شود.‏
این بیماری طی نسلها به صورت ژن نهفته از والدین به فرزندان منتقل شده و با کژ کاری عوامل ‏محیطی ، خانواده و جامعه بصورت وابستگی به دنیای خارج از خود و وابستگی به افکار و باورهای ‏درونی نمایان می گردد.شاید شما هم کودک بزرگسال را ندیده باشید اما حقیقتاً مرد یا زنی را دیده ‏اید که کودکانه فکر می کند ، اعتماد می کند و گاهاً دستش را در آتش فرو می برد یا میترسد که ‏دیگران او را دوست نداشته باشند و مورد قبول واقع نشود ؟ و بدین ترتیب تمرکز از خود حقیقی ( ‏یعنی تنها منبعی که ما را به خداوند منتصل می کند ) بر روی خود دروغین قرار گرفته و ادامه این ‏مسیر ما را از حضور و اتصال به منبع حقیقی دور می کند.‏
هم وابستگان در زندگی خانوادگی دچار اختلالات خاصی شده و هر عضو خانواده نقش هایی را بازی ‏می کند که به مرور جزء شخصیت اصلی اش شده و به این نقش ها وابسته میشوند. در متن زیر به ‏پانزده مورد از این نقش ها اشاره میشود:‏
‏        ۱- نجات دهندگان ( کار راه اندازها ) : این گروه خودشان را کاملا مورد غفلت قرار داده و ‏سعی دارند تا به دیگران کمک کنند  و مشکلات سایرین را برطرف نمایند  و به نوعی هویت ‏خودشان را در قالب کمک به دیگران یافته اند و با این هویت دروغین همواره زندگی میکنند.‏
‏۲-‏   مردم راضی کن ( خشنود کنندگان مردم ) : خصیصه مهم این گونه افراد کسب رضایت ‏دیگران است. این گروه از هم وابستگان قابلیت و ظرفیت گفتن یا شنیدن کلمه « نه » را ‏ندارند و به همین دلیل تسلیم خواسته های دیگران میشوند.‏
‏۳-‏   افزون طلبان : این اختلال در مورد کسانی صادق است که احساس موفقیت در آنها دوام ‏ندارد و چون رضایت درونی هرگز حاصل نمی شود با انواع پیشرفت های ظاهری خلاء ‏درونی خود را پر می کنند و دائم بدنبال کسب موفقیت های جدید هستند در حالیکه این ‏موفقیت ها فقط ظاهری است.‏
‏۴-‏   بی کفایت ها ( ناموفق ) : انسانهای دارای این خصیصه دائماً در احساس بی کفایتی و ‏نالایقی خود غوطه ور هستند. آنها هرگز خود را برای چیزی لایق نمی دانند و همیشه خود ‏را بی کفایت و ناکافی حس میکنند و همواره از « طرد شدن و پذیرفته نشدن » ترس دارند ‏که این موضوع دقیقاً ریشه همه هم وابستگی ها بشمار میرود.‏
‏۵-‏   کمال گرایان : این گروه همواره از شکست خوردن در مسائل اجتماعی و شخصی  ‏میترسند و سعی دارند با انجام بی عیب و نقص هر کاری هرگز شکست را تجربه نکنند ‏بسیاری از افراد این گروه دچار وسواس هستند و شاخصه مهم این گروه اشتغال ذهنی فوق ‏العاده زیاد به انجام بی عیب و نقص امور زندگی است. ‏
‏۶-‏   قربانیان : طیف قربانیان همواره به خود احساس ترحم زیادی دارند و دیگران را همواره ‏مقصر می دانند . در ظاهر از دیگران کمک میخواهند اما توجهی جدی به کمک خواهی ‏ندارند. مدام نیازمند دلسوزی دیگران هستند و در گذشته زندگی می کنند و با زنده نگه ‏داشتن گذشته و خاطرات دردآور گذشته میخواهند بگویند « حق با من » است.‏
‏۷-‏   فدائیان : در آینده زندگی می کنند ( امروز را فدای فردا کردن ) از مکانیزم انکار ، شدیداً ‏استفاده می کنند . فدائیان در یاری گرفتن و کمک خواهی بسیار مقاوم هستند و هرگز از ‏کسی کمک نمی گیرند چون ادعا میکنند همه چیز را میدانند و هر راهی را تجربه کرده اند ‏‏. ‏
‏۸-‏   وسواسی : این گروه از هم وابستگان به آسانی قابل شناسایی نیستند اما کمال گرایی و بی ‏نقص بودن در انجام امور زندگی به صورت عملی و ذهنی در رفتار آنها دیده میشود.‏
‏۹-‏   معتادان : علت اصلی هم وابستگی در این گروه اختلالات خانوادگی ( وجود مشکل در ‏کودکی و رشد ) میباشد . این افراد وابستگی های زیادی دارند مانند وابستگی به مواد ‏مخدر ، مشروبات الکلی ، اماکن ، اشیاء ، رفتارها ، تجربه ها ، پرخوری ، رفتارهای جنسی ‏متعدد، افراط ، ولخرجی کردن و …‏
‏۱۰-بزرگ منش یا خود بزرگ بین : این افراد طوری رفتار میکنند که گویی خیلی به ‏خودشان مطمئن هستند. به همین دلیل همواره نقش بازی میکنند. ( خودبرزگ بینی و خود ‏کم بینی دو روی سکه اند ) ‏
‏۱۱-خودخواهان یا خود شیفته ها : این گروه به علت ناکافی بودن به شکلی افراطی توجه ‏دیگران را به خودشان جلب می کنند و از این راه نیازشان به کامل بودن برطرف می شود. ‏
‏۱۲-زورگوها یا قلدرها : زورگوها همواره حالت تهاجمی دارند و به دلیل احساس ناامنی مفرط ‏دائماً حمله می کنند و با قلدری می خواهند به چیزی برسند . آنها دائماً انتقاد میکنند  و ‏معمولاً ساز مخالف می زنند.‏
‏۱۳-سوء استفاده گران : این افراد دیگران را بطور جسمی و عاطفی کنترل می کنند و از این ‏کنترل کردن لذت میبرند چون فکر میکنند از این راه میتوانند روی خودشان کنترل داشته ‏باشند . معمولاً ساز مخالف میزنند چون از این راه میتوانند توجه دیگران را به سیاست مدار ‏بودن خود جلب کنند.‏
‏۱۴-کودکان از دست رفته یا گم شده ( معمولاً فرزندان آخر ) : نیاز خود را در تلاش بر ‏رقابت با خواهر یا برادر بزرگتر متمرکز می کنند اما همواره احساس عدم موفقیت دارند . منزوی ‏بوده و اکثر آنها علامتهای روان تنی ( در بیماری روان تنی به دلیل وجود  مشکلات عصبی ، ‏جسم نیز تحت تاثیر قرار می گیرد و  سر درد های میگرنی ، مشکلات گوارشی و … حاصل این ‏تاثیر است ) را در خود دارند.‏
‏۱۵-شازده کوچولوها : این طیف که عموماً مورد توجه اجتماع قرار دارد با دلقک بازی ، ‏شوخی و … جلب توجه میکنند .معمولاً در خانواده های هم وابسته و آشفته یکی از اعضا این ‏نقش را بازی کرده تا بتواند خود و خانواده را از زیر بار فشارهای روانی خارج کند. ‏

از مطالب فوق چنین بر می آید که ۹۵ % مردم دنیا هم وابسته هستند و دور از خودِحقیقی قرار ‏دارند و به زبان دیگر اکثریت مردم دنیا با نقش و خصایص هم وابستگی درگیر بیماری بی خدایی ( ‏خلاء معنوی ) هستند.‏
با توجه به تعریف هم وابستگی و انتقال این بیماری از طریق والدین ذکر این نکته لازم بنظر ‏میرسد که برنامه بهبودی باید خانوادگی باشد چون این بیماری ، بیماری خانوادگی است و ‏اعضای خانواده جهت تغییر و بهبودی باید نقش بیمارگونه خود را شناسایی و آن را متوقف ‏سازند.

آیا من یک هم وابسته هستم؟

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

آیا من یک هم وابسته هستم؟

۱-  آیا خود را مسئول احساسات و رفتار دیگران می دانم ؟

۲-  در تشخیص نوع احساسات خود مشکل دارم و نمی دانم آیا خشمگینم ، غمگینم یا        شاد هستم ؟

۳-  آیا در نشان دادن احساساتم مشکل دارم ؟

۴-  آیا از عکس العمل دیگران نسبت به احساساتم ترس و دلهره دارم ؟

۵-  آیا در ایجاد و حفظ رابطه نزدیک مشکل دارم ؟

۶-  آیا از این‌ که دیگران مرا آزار دهند یا نپذیرند می ‌ترسم ؟

۷-  آیا از خود و دیگران خیلی توقع دارم ؟

۸-  آیا برای تصمیم گیری مشکل دارم ؟

۹-  آیا سعی می ‌کنم احساساتم را انکار کنم ؟ یا آن را به حداقل برسانم یا اصلاح کنم ؟

۱۰-  آیا اعمال و رفتار دیگران عکس العمل مرا تعیین می‌کنند ؟

۱۱-  آیا احتیاجات و خواسته‌های دیگران را مقدم می ‌دانم ؟

۱۲-  آیا ترس از خشم دیگران بر روی صحبت و اعمال من اثر می گذارد؟

۱۳-  آیا ارزش‌های مورد قبول خود را در برابر ارزش‌های مورد قبول دیگران ندیده       می ‌گیرم ؟ و به ارزش‌های دیگران بیشتر بها می دهم ؟

۱۴-  آیا من داشته‌ها و نکات خوب و مثبت خود را نمی ‌توانم تشخیص دهم ؟

۱۵-  آیا آرامش من  توسط احساسات و رفتارهای دیگران تعیین می ‌شود ؟

۱۶-  آیا بر روی کارها، حرفها و رفتارهای خود قضاوت می ‌کنم ؟  و هیچ وقت آنها را به اندازه کافی خوب نمی دانم؟

۱۷-  آیا قبول دارم که ضربه ‌پذیر بودن و درخواست کمک کردن طبیعی و نرمال است ؟

۱۸-  آیا زیاد از حد وفادار هستم؟ حتی اگر این وفاداری غیر قابل توجیه باشد و برایم

مضر باشد؟

۱۹-  آیا حتماً باید کسی به من احتیاج داشته باشد تا بتوانم با او رابطه برقرار کنم؟

۲۰-  آیا باید کسی مرا دوست داشته باشد یا تایید کند، تا درباره خود احساس خوبی

داشته باشم؟

۲۱-  مشکلات و درگیری دیگران بر آرامش من اثر می گذارد و افکار من بر روی مشکلات و تسکین درد دیگران متمرکز می ‌شود؟

۲۲-  آیا افکار من بر روی دیگران تمرکز دارد؟

۲۳-  آیا افکار من بر روی حمایت از دیگران تمرکز دارد؟

۲۴-  آیا افکار من بر روی سوء استفاده از دیگران تمرکز دارد ؟

۲۵-  آیا من احساس احترام به خود می ‌کنم، وقتی که مشکلات دیگران را حل می کنم یا درد دیگران را تسکین می دهم ؟

۲۶-  آیا سرگرمی و علائق خود را کنار می گذارم، تا در سرگرمی و علائق دیگران

شریک شوم؟

۲۷-  آیا نظرات خود را در مورد لباس پوشیدن و ظاهر نزدیکان به آنها دیکته می ‌کنم، چون فکر می ‌کنم آنها انعکاس دهنده من هستند؟

۲۸-  از احساس دیگران آگاهم ، ولی از احساسات خودم خبر ندارم ؟

۲۹-  آیا رویاهایتان برای آینده همیشه به کس دیگری وصل است ؟

۳۰-  آیا در روابطم با دیگران سعی نمی ‌کنم که همیشه دهنده باشم تا احساس امنیت کنم؟

۳۱-  آیا ارزشها خود را به خاطر برقراری رابطه با دیگران زیرپا می ‌گذارم ؟

۳۲-  کیفیت زندگی من به کیفیت زندگی دیگران بستگی دارد؟

هم وابسته کیست ؟

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

هم وابسته کسی است که اجازه می دهد دیگران با سوء رفتارشان بر او تاثیر گذارند و او درصدد بر    می آید تا به روش های مختلف رفتار آنها را کنترل کند یا تغییر دهد.

هم وابستگی یک بیماری خانوادگی است به این معنی که مجموعه ویژگی هایی که به عنوان علائم این بیماری تعریف می شوند نه فقط در یک عضو از خانواده بلکه در تمامی افرادی که به عنوان خانواده در کنار هم زندگی می کنند وجود دارد. شاید اگر به لیست بلند بالا و سوالاتی که در ادامه مطلب مشاهده خواهید کرد نظری بیاندازید، چندین مورد از علائم این بیماری را در خود کشف کنید و با گفتن این جمله که؛ “اگه این طوری باشه که همه مردم این بیماری رو دارن!” خیال خود را راحت کنید و بگویید که این بابا احتمالا خودش دیوانه است، بعد صفحه را می بندید و وبلاگ دیگری را باز می کنید و چند اس ام اس جوک برای گوشی موبایلتان کپی    می کنید و شب را با آرامش سپری می کنید!

در واقع منظور از اینکه این بیماری جنبه خانوادگی دارد این است که تمام افراد و تمام روابط درون خانوادگی را تحت تاثیر خود قرار می دهد و کل شبکه و نظام خانواده را درگیر خود می کند. در واقع این بیماری محصول تربیت های ناکارآمدی است که تقریبا همه افراد از آن برخوردارند. وقتی از تربیت ناکارآمد حرف  می زنیم منظورمان بطور واضح مجموعه باورها، افکار، روش های حل مسئله و واکنش های نادرستی است که در کودکی توسط والدین مان و در ادامه زندگی توسط خودمان آموزش دیده ایم. مجموعه عواملی که نام برده شد طریقه زندگی ما را معین می کند. یعنی با پیروی از این آموزه ها احساس یا فکر می کنیم و به مسائل زندگی واکنش نشان می دهیم.

 برای مثال به این باور بسیار قوی که بسیاری از دختران جامعه ایرانی از آن تبعیت می کنند و بقول معروف آن را سرلوحه زندگی خود قرار می دهند، دقت کنید؛ “زن باید با لباس سفید بره خونه بخت با کفن برگرده” خوب شاید فکر کنید این جمله ها دیگر خیلی قدیمی شده. درست فکر می کنید چون فقط قدیمی ها از این حرف ها می زدند، خانم های امروزی دیگر اینطوری فکر نمی کنند و این طور تفکرات را شدیدا توبیخ می کنند. اما یک سوال؟ پس چرا وقتی به زندگی بسیاری از این خانم های امروزی نگاه می کنیم می بینیم که زیر فشار وضعیت ناگوار مسائل زناشویی خود هستند و بسیاری از اجحاف های شوهر و بدرفتاری های وی را تحمل می کنند؟ در حالیکه   پذیرفته اند که این شوهر دیگر آدم بشو نیست! یعنی نمی خواهد تغییر کند. خوب پاسخ در این نکته است که بله این خانم های امروزی واقعا این طوری فکر نمی کنند و عقاید مادر بزرگشان را ندارند، آنها امروز جور دیگری لباس می پوشند، جور دیگری آرایش می کنند، جور دیگری مهمانی می روند، شاید حتی سیگار بکشند یا مشروب بخورند، با آقایان دست بدهند، برای خودشان استقلال دارند، ایروبیک می روند، بیشتر از قبل به پوستشان رسیدگی می کنند، کلاس های روان شناسی شرکت می کنند و خیلی از فعالیت ها که مادربزرگشان انجام نمی داد.

اما همین خانم امروزی وقتی سر مسائل مهم با شوهر خود مشکل پیدا می کند در ابتدا تصمیم می گیرد شوهر خود را تغییر بدهد یعنی یک جوری آدمش کند. سعی می کند رفتار او را تغییر دهد و او را کنترل کند که دیگر از این حرف ها نزند و یا آن طوری رفتار نکند. زمان زیادی را صرف این موضوع می کند، چون فکر      می کند می تواند یک شخص دیگر را با نیروی عشق و فداکاری متحول کند. بعد می بیند با اینکه چند سال گذشته، نه تنها شوهرش تغییری نکرده بلکه نیروی جوانی و بهترین سال های زندگی خود را صرف یک فرد بی لیاقت کرده که اصلا قدر چنین زن فداکار و ایثارگری را ندانسته و نمی داند. بعد دقیقا درگیری بر سر همان موضوع های قدیمی شروع می شود. نهایتا چند روزی قهر می کند و به خانه دوست خود پناه می برد چون  نمی خواهد مثل خیلی ها قهرش را به خانه پدرومادر ببرد زیرا این رفتار مایه سرشکستگی است. چند روز تمام با پناه دهنده خود درد دل می کند. او هم که دوستش را خیلی خوب درک می کند و مثل او فکر می کند خیلی غیر مستقیم به او می گوید که تو زنی و زن باید زندگیش رو با چنگ و دندون حفظ کنه. ضمنا این مردا همشون همینطورین! یادتان باشد منظور از این جمله همان آموزه قدیمی مادربزرگ است که “زن باید با لباس سفید بره خونه بخت و با کفن برگرده” خوب این خانم احساس می کند که در این دنیای جفاکار رها شده و هیچکس منظور او را نمی فهمد. خانواده پدری اش که از اول با طرز زندگی او مخالف بوده اند حالا هم که بفهمند با شوهرش مشکل پیدا کرده قطعا خواهند گفت؛ حقته چون از اول به حرف ما گوش نکردی. یا بالاخره یک جوری سرزنشش خواهند کرد. خوب این خانم مثل مادربزرگش فکر نمی کند ولی در آخر می بیند که شهامت طلاق گرفتن ندارد. بعد از گذشت چند روز احساس می کند دلش برای بچه ها تنگ شده، مگر چند روز دیگر می تواند مزاحم پناه دهنده خود باشد. از طرفی شوهرش هم شدیدا دلش برای او تنگ شده و مدام پیغام می دهد که او را شدیدا دوست دارد و بدون او نمی تواند زندگی کند. پس به این نتیجه می رسد که خوب شاید این دفعه با دفعات قبل متفاوت باشد. بنابراین تصمیم می گیرد که سر زندگی اش برگردد وبه تلاش خود ادامه دهد! نکته آخر اینکه وقتی وارد فضای خانوادگی این خانم می شویم می بینیم نه تنها روابط زناشویی شان تخریب شده بلکه فرزندان نیز اصلا با والدین خود رابطه خوبی ندارند و بال یکدیگر نیز نا سازگاری می کنند، تازه علاوه بر همه اینها متوجه می شویم که هر یک از فرزندان نیز مشکلات خاص خود را دارند. از ناراحتی های روحی روانی گرفته تا مشکلات تحصیلی، شغلی یا اجتماعی و از همه مهم تر؛ اعتیاد. به همین دلیل است که در اول مطلب تاکید شد که بیماری هم وابستگی، کل نظام خانوادگی را تحت تاثیر خود قرار می دهد.   

خوب حالا متوجه شدید چرا این خانم علیرغم اینکه سعی می کرد از این فکرهای قدیمی پرهیز کند دقیقا از همان الگوی فکری مادربزرگش تبعیت کرد و در آخر هم تصمیم گرفت سنگر را خالی نگذارد؟!!! حقیقت در این نکته است که بسیاری از افراد کاملا ناهوشیارانه از الگوهای قدیمی خود تبعیت می کنند و عدم پیروی از آن الگوها موجب اضطراب و افسردگی شدیدی در آنها می شود. از طرفی پیروی از چنین الگوهای فکری چه به شکل آگاهانه یا ناخود آگاه موجب همین حالت های منفی از جمله خشم، افسردگی و اضطراب و در شکل پیشرفته تر، موجب دردها یا مشکلات جسمانی مانند مشکلات قلبی، گوارشی (درد شدید معده و …) به هم ریختن نظم دوران قاعدگی و یا قاعدگی های دردناک، سردردها و سرگیجه های مبهم، مشکلات فشار خون و غیره می شود. خوب شاید این سوال ذهن ما را مشغول کند که حالا چه باید کرد؟ یا راه حل چیست؟ خوب….. کمی صبر کنید.

آیا تا بحال فکر کرده اید که چرا بسیاری از افراد در دوران نامزدی با هم خیلی احساس خوشبختی می کنند و بعد از گذشت یک یا سه ماه از ازدواجشان همه چیز به گند کشیده می شود و دیگر نشانه ای از آن عشق پر حرارت باقی نمی ماند و زندگی تبدیل به جهنم می شود؟ آیا تا بحال فکر کرده اید که چرا اغلب دوستی های دختر و پسرها علیرغم اینکه خیلی خوب شروع می شود خیلی زود هم به پایان می رسد و افراد نمی توانند روابط پایداری با هم برقرار کنند؟ در حالیکه اگر می توانستند روبط خود را پایدار کنند برای زندگی مشترک سرمایه گذاری با ارزشی می کردند. یا تا بحال فکر کرده اید چرا خیلی از دختران برای فرار از زندگی با خانواده پدری تن به ازدواج هایی بدون علاقه به طرف مقابل می دهند؟ فکر می کنید پاسخ این سوال ها و پرسش های دیگری که در مورد روابط افراد در ذهن شماست و سال هاست که بی جواب مانده اند چیست؟ یا اینکه فکر می کنید چرا تا حالا به خیلی از آرزوهایتان نرسیده اید؟ یا چرا احساس می کنید آدم شکست خورده ای هستید؟ خوب….. باز هم کمی صبر کنید.

حالا یک بار دیگر تعریفی را که از واژه هم وابسته در اول مطلب نوشته شده مرور کنید. بعد به سوالاتی که در ادامه مطلب، فهرست  شده اند پاسخ دهید؛

وسواس فکر ی و اجبار در اعتیاد و هم وابستگی

دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

وسواس فکر ی و اجبار در اعتیاد و هم وابستگی
گمراه کنندگی تفکر خودفریبانه می تواند بر اعضای خانواده هم و ابسته نیز چون معتاد اثر بگذارد.هم وابسته کیست؟تعاریف و توصیفات مختلفی از هم وابستگی وجود دارد ولی جامع ترین شان تعریف ملودی بیتی است:
« هم وابسته کسی است که اجازه می دهد رفتار شخص دیگری برا او تاثیر بگذارد و دچار وسواس فکری برای کنترل رفتار آن شخص است:»
بخش مهم این تعریف کلمات وسواس فکری و کنترل است.این افکار وسواسی افکار دیگر را تحت فشار قرار می دهند و انرژی ذهنی را تحلیل می برند.این افکار شاید در هر زمانی به هجوم اورند و شگفت این که هر کوششی برای خلاصی از شرشان بر شدت شان بیفزاید.
سعی در کنار زدن این افکار مانند ان است که سعی کنیم یک فنر حلقوی را با فشردن دست از سر راه کنا ر بزنیمم.هر چه فشار بیشتری به فنر بیاوریم سخت تر و سریع تر به جایش بر می گردد.
با پذیرفتن خطر ساده سازی بیش از اندازه این موضوع باید یگوییم که شخص معتاد مبتلا به اجبار در مصرف مواد اعتیادآور است و شخص هم وابسته دچار وسواس فکری در مورد مصرف توسط معتاد و نیاز به کنترا اوست.
وسواس فکری و اجبار شدیداً با هم مربوطند.اصطلاح روان رنجوری وسواس فکری – عملی سال هاست در روان پزشکی به کار می رود.هر دو خصوصیت وسواس فکری و اجبار از ویژگی های افرادی است که مجذوب یا حتی مسخر چیزی نامعقول اند.در روان رنجوری وسواسی فرد دچار یک فکر نامعقول است و در روان رنجوری اجباری دچار عملی نامعقول.علت به هم پیوسته بودن این دو در روان پزشکی ان است که تقریبا در هر نمونه ای شخص دچار یک فکر وسواسی است،رفتار اجباری هم وجود دارد.عملا در هر رفتار اجباری افکار وسواسی نیز وجود دارند.

شباهت های اعتیاد و هم وابستگی
شباهت های رفتار معتادان و هم وابسته ها چشمگیر است.معتادان اغلب در جست و جوی راه های جدیدی برا یادامه مصرف شان هستند و در عین حال سعی می کنند از پیامدهای ویران گر آن هم اجتناب کنند.
(آدم باید فقط تعطیلات آخر هفته مشروب بخورد و کوکائین مصرف کند این قدر که از مستی یا نئشگی لذت ببرد نه ان قدر که کارش به مسمویت بکشد.)وقتی تلاش ها در کنترل مصرف شکست می خورد معتاد نتیجه نمی گیرد که نمی توانم مصرفم را کنترل کنم بلکه به خودش میگوید آن راه درست نبود باید راه دیگری پیدا کنم.
به همان ترتیب هم وابسته هم وقتی می بیند که تلاش ها در بازداشتن معتاد از مصرف بی ثمر است نتیجه نمی گیرد که راهی برای کنترل معتاد نیست بلکه دنبال راه های جدید و موثرتر می گردد.

 

طرز فکر معتادوار

دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

عنوان: طرز فکر معتادوار


روند تفکر در اسکیزوفرنی
پدیده تفکر غیرطبیعی در اعتیاد ابتدا در انجمن الکلی های گمنام شناخته شد که در آن اصطلاح کله خرابی را ابداع کرده اند.اعضای قدیمی این انجمن این اصطلاح را در وصف الکلی خشک به کار می برند الکلی ای که از نوشیدن الکل پرهیز می کند ولی در بسیاری از زمینه های دیگر رفتارش سخت شبیه الکلی ای است که مشروب می نوشد.
روان درمان گران آگاه از وضعیت بیمارانی که دچار توهم خودبزرگ پنداری هستند می دانند که تلاش برای متقاعد کردن بیمار به این که مسیح یا قربانی یک توطئه جهانی نیست چه قدر بی فایده است.روان درمان گر و بیمار از نظر فکری در دو دنیای کاملا مجزا سیر می کنند که هر یک قواعد کاملا متفاوتی اارد.طرز فکر طبیعی در نظر این بیمالرن همان قدر نامعمول است که طرز فکر او در نظر فرد سالم.

شباهت های انواع اعتیاد و اسکیزوفرنی
معتادان را گاهی به غلط اسکیزوفرنیک تشخیص می دهند.بعضی عوارض ممکن است در معتادان و این افراد مشترک باشد از جمله:
توهم(توهم ادراکی)
هذیان(توهم حسی)
حالات نامعقول
رفتارهای بسیار ناهنجار
تمام این عارضه ها البته ممکن است علائم آثار سمی مواد اعتیادآور بر مغز هم باشد.چنین اشخاصی اصطلاحاً دچار روان پریشی ناشی از مواد اعتیاداور هستند حالتی که ممکن است شبیه به اسکیزوفرنی باشد ولی اسکیزوفرنی نیست.این علائم معمولا پس از سم زدائی از بین می رود و فعالیت شیمیایی مغز به حالت طبیعی باز می گردد.
ممکن است شخص اسکیزوفرنیک به مصرف الکل یا سایر مواد اعتیادآور هم معتاد باشد.در چنین مواردی درمان بسیار مشکل می شود.بیمار اسکیزوفرنیک اغلب باید تا مدت ها داروهای قوی ضد روان پریشی مصرف کند.علاوه بر این چنین فردی شاید نتواند تکنیک های رویارویی عموماً موثر در درمان معتادان را تحمل کند.معتادان می توانند یاد بگیرند از واقع گریزی دست بردارند و مهارت هایشان را به طرز موثری برای کنار آمدن با واقعیت ها به کارگیرند اما از بیمار اسکیزوفرنیک که توانائی کنار امدن با واقعیت را ندارد نمی توان چنین توقعی داشت.
به یک تعبیر معتاد و بیمار اسکیزوفرنیک هر دو مانند قطارهایی هستند که از خط خارج شده اند.با قدری تلاش می توان معتاد را به خط برگرداند.اما بیمار اسکیزوفرنیک را نمی شود به همان خط برگرداند.بهترین راهی که می تواند برای این بیمار نتیجه بخش باشد این است که او را به خط دیگری که به همان مقصد می رسد هدایت کنیم.این خط دوم خطی سر راست نیست تقاطع ها و فرعی های بیشماری دارد و در هر جای آن بیمار ممکن است به جهتی غیر از جهت مورد نظر برود.برای دوری از این خط های فرعی هشیاری و هدایت دائمی ضروری است و شاید لازم باشد برای ماندن در خط با استفاده از دارو از سرعت قطار بکاهیم.
سر و کله زدن با افکار این الکلی یا هر معتاد دیگر اغلب همان قدر دلسرد کننده است که رویارویی با ذهنیات بیمار اسکیزوفرنیک.درست مثل یک بیمار اسکیزوفرنیک که اعتقاد راسخش به مسیح بودن تغییرناپذیر است یک الکلی یه معتاد را هم نمی توان سرسوزنی از یان باور منصرف کرد که یک مشروب خورد عادی مجلسی است یا فقط محض تفریح کوکایین یا ماری جوانا مصرف می کند.
برای مثال نزدیکان یک الکلی دائم الخمر(یا هر معتاد دیگری)به وضوح می تواندد فردی را ببینند که بر اثر از بین رفتن تدریجی سلامت جسمانی نابودی زندگی خانوادگی و به مخاطره افتادن شغلش زندگی اش در حال فروپاشی است.همه این مشکلات به وضوح ناشی از مصرف الکل یا مواد مخدر است با این حال خود معتاد انگار این را تشخیص نمی دهتد.او احتمالاً اعتقاد راسخ ارد که مصرف مواد اعتیادآور هیچ ربطی به هیچ کدام از مشکلات ندارد و انگار در برابر استدلال های منطقی در این مورد ناشنواست.
تفاوت چشمگیر بین طرز تفکر معتاد و بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی از این قرار است:
۱-   افکار بیمار اسکیزوفرنیک آشکارا بی معنی است.
۲-   افکار معتاد منطقی سطحی دارد که ممکن است بسیار غلط انداز و گمره کننده باشد.
معتاد ممکن است همیشه ان طور که ما فکر می کنیم عمداً مکار نباشد.او لزوماً آگاهانه و عامدانه دیگران را فریب نمی دهد هر چند که بعضی اوقات این اتفاق می افتد.معتادان اغلب فریفته افکار خودساخته شان می شوند و عملا خود را فریب می دهند.به ویژه در مراحله اولیه تعبیر و تفسیر معتاد از وقایع ممکن است به ظاهر معقول بنماید و چنان که گفتیم استدلال هایی از این دست طبیعتا بسیاری را فریب می دهد.از این رو خانواده معتاد ممکن است برای مدتی مدید همه چیز را از منظر طرز فکر معتاد وار ببینند ممکن است رفتار معتاد در نظر دوستان کشیشفکارفرما،پزشک یا حتی روان درمانگر قانع کننده به نظر برسد هر گفته او و حتی توجیه های دور و دراز او در باب وقایع ممکن است معتبر جلوه کند.

پرسش نامه پنجره جوهری

دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

با پرسش نامه ی این هفته چه طور برخورد کردی؟ دومین تجربه در این مجموعه بود. امیدوارم که به همه ی پرسش ها پاسخ داده باشی و آماده باشی که نتایج آن را بررسی کنی.
برای ارزیابی این پرسش نامه تعداد “بله” های خود ت را بشمر. نمره ی متوسط ۱۳ است. بیشتر از متوسط متمایل به تیپ  A است و کمتر از متوسط متمایل به تیپ B . کمتر از ۵ تمایل شدید به تیپ B  دارد و بیشتر از ۲۰ تمایل شدید به تیپ A.
به طور کلی افراد تیپ A خیلی مبارزه جو، رقابت پیشه، بی حوصله و پرخاشگرند.این افراد احساس می کنند که هُل داده می شوند، زیر فشارند و یک چشمشان همیشه به ساعت است. آن ها نه تنها وقت شناس هستند، بلکه در اغلب موارد زودتر از موقع بر سر قرار حاضر می شوند. آن ها خیلی سریع غذا می خورند، راه می روند و حرف می زنند. اگر دیگران کُند کار کنند، حوصله شان سر می رود. آن ها سعی می کنند بحث های گروهی را در اختیار خود بگیرند. افراد تیپ A در تقسیم قدرت دشواری دارند. در نتیجه کمتر آمادگی مشورت در باره ی مسئولیت های کاری دارند و به این وسیله بر سنگینی کار خود می افزایند. همین افراد هستند که جنبه های منفی را نیز پر رنگ تر نشان می دهند. وقتی در کاری شکست می خورند، در انتقاد از خود تسکین ناپذیرند و به دنبال انتقادهای منفی می گردند تا خود را اصلاح کنند.
افراد تیپ A در بازی پینگ پنگ و تنیس دشواری دارند، زیرا نمی توانند توجه خود را تنها بر زدن توپ متمرکز کنند. آن ها مواظب شکل و فرم خود هستند ، ضربه های خود را اصلاح می کنند و توقع دارند که به طور دایم کار خود را بهتر انجام دهند. به نظر می رسد که باورهای غیر منطقی، به این صورت که “باید در هر زمینه ی مورد علاقه ی خود متخصص و بهترین شد”، شعار آنهاست.
برعکس، افراد تیپ B مسایل را خیلی آسان می گیرند و بیشتر به کیفیت زندگی اهمیت می دهند. آن ها کمتر جاه طلب و کمتر بی حوصله و بیشتر منظم و محتاط هستند. افراد تیپ A نسبت به افراد تیپ  B، احساس می کنند که زمان می گذردو سریع تر کار می کنند. افراد تیپ A، نسبت به افراد تیپ B با ضریب هوشی برابر، نمرات بالاتری می گیرندو بیشتر پاداش دریافت می کنند. هم چنین افراد تیپ A، نسبت به افراد تیپ B بیشتر رقابت پیشه اند.
در مورد همه ی آزمون های روانی که به نوعی برای کمک به شناخت بیشتر ما از خودمان استفاده می شوند، باید به یاد داشته باشیم که آن ها نسبی هستند و مثل هر کار دیگری که انسان در آن نقش دارد، احتمال خطا هم در آن ها هست. هدف ما در این مجموعه آشنایی با یک شیوه ی نسبتا متداول در خود شناسی است که فعلا دو نمونه از آن را با هم انجام دادیم.
 
در این هفته روش دیگری را که در توسعه ی آگاهی ما از خودمان موثر است مورد توجه قرار می دهم. این روش پنجره ی جوهری نام دارد. قبلا هم برایت نوشته ام که به نظر من آگاهی از خود این ارزش را دارد که با روش های گوناگونی مورد بررسی قرار گیرد. مهم این است که ما بتوانیم یک روش مناسب را برای خودمان انتخاب کنیم.
روش پنجره ی جوهری را جو لافت و هاری اینگهامز اختراع کرده اند. پنجره مفهوم واضحی از جنبه های کشف خود را پیشنهاد می کند که در شکل نشان داده شده است.این مدل از چهار بخش تشکیل شده است:
    آشنا با “خود”   ناآشنا با “خود”
آشنا
برای دیگران   منطقه باز   منطقه کور
ناآشنا
برای د یگران   منطقه مخفی   منطقه ناشناخته
 - منطقه ی باز       - منطقه ی کور          – منطقه ی مخفی              – منطقه ی ناشناخته
“منطقه ی باز” را می توان به راحتی شرح داد. این منطقه بخشی از وجود ما را تشکیل می دهد که هم برای خودمان و هم برای دیگران آشناست. مثلا ً هم خودم و هم خانواده ام می دانیم که من قد بلند هستم، منطقی، سخت کوش، بداخلاق و اخمو هستم. هیچ راز و رمزی در این ها نیست.
“منطقه ی کور” بخشی است که دیگران به آن آگاهی دارند ، ولی خودمان از آن آگاه نیستیم. بنابر این، خانواده ام، همکلاسی هایم و یا همکارانم نظرهایی درباره ی من دارند که خودم به آن ها واقف نیستم. در نتیجه، نه می توانم عقایدشان را بپذیرم و نه می توانم آن ها را رد کنم. فقط وقتی آن ها نظرهای خود را ابراز می کنند، من از جنبه های ” منطقه ی کور” خود آگاه می شوم.
“منطقه ی مخفی” شامل تمام مواردی است که نمی توانیم به دیگران بگوییم. بدین ترتیب، بخشی از ما برای دیگران مخفی می ماند. باید گفت که این میزان برای همه یکسان نیست. مثلا ً، اعضای خانواده ی ما بیشتر مسایل ما را می دانند، ولی آن هایی که آشنایی کمتری با ما دارند، اطلاعات کمی در این زمینه دارند.
“منطقه ی ناشناخته” منطقه یی فرضی است که هم برای خودمان و هم برای دیگران ناشناخته است. این منطقه ناشناخته باقی می ماند. لافت به طور ساده در این باره می گوید:” ما می توانیم با خودآشکار سازی بیشتر یا با گرفتن بازخورد از دیگران به میزان زیادی در منطقه ی ناشناخته رسوخ کنیم.” او معتقد است که اگر ما بتوانیم از خودمان صحبت کنیم و قادر باشیم اظهارات دیگران در باره ی خود را بشنویم، می توانیم حس خودمان را از “خود” بالا ببریم و به این ترتیب، هم خودمان و هم دیگران را بهتر بشناسیم. در بار ه ی این روش هفته ی آینده هم صحبت می کنیم . تا هفته ی آینده از این پنجره به خودت نگاه کن؛ ببین می توانی در هر پنجره راجع به خودت چه نکاتی را بنویسی. پس تا هفته ی آینده

FAMOUS MODELS

دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

FAMOUS MODELS
 
Johari Window
 
mahdiyarahmadi@gmail.com
 
Joe Luft and Harry Ingham were researching human personality at the University of California in the 1950′s when they devised their Johari Window.  Using a form of word derivation normally reserved for suburban house names, they based the title on their two first names.  Rather than measuring personality, the Window offers a way of looking at how personality is expressed. 
 
 THE JOHARI WINDOW
Luft and Ingham observed that there are aspects of our personality that we’re open about, and other elements that we keep to ourselves.  At the same time, there are things that others see in us that we’re not aware of.  As a result, you can draw up a four-box grid, which includes a fourth group of traits that are unknown to anyone:
 
 ۱٫The public area contains things that are openly known and talked about – and which may be seen as strengths or weaknesses.  This is the self that we choose to share with others
 
۲٫The hidden area contains things that others observe that we don’t know about.  Again, they could be positive or negative behaviours, and will affect the way that others act towards us.
 
۳٫The unknown area contains things that nobody knows about us – including ourselves.  This may be because we’ve never exposed those areas of our personality, or because they’re buried deep in the subconscious.
 
۴٫ The private area contains aspects of our self that we know about and keep hidden from others.
 
 The application of the Johari Window comes in opening up the public area, so making the other three areas as small as possible.  This is done by regular and honest exchange of feedback, and a willingness to disclose personal feelings.  People around you will understand what “makes you tick”, and what you find easy or difficult to do, and can provide appropriate support.  And of course you can then do the same for them.
Self-assessment questionnaires can be used to indicate the size of your public window, but any measure is purely subjective.

عنوان: پنجره جوهری

دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

عنوان: پنجره جوهری


نظریه ی مشهور در رفتار مدیریت؛
مدل پنجره ی جو هری
جوزف  لوفت و هری اینگهام
 
گردآوری: مهدی یاراحمدی خراسانی
 
این نظریه توسط جوزف لوفت و هری اینگهام ارائه گردیده است. توضیح اجمالی در مورد این نظریه این که:
 
شخصیت هر کدام از ما از چهار بخش تشکیل شده:
خود عمومی که هم برای خودمان و هم برای دیگران شناخته شده است.
خود کور که برای خودمان ناشناخته و برای دیگران شناخته شده است.
خود خصوصی که برای خودمان شناخته شده و برای دیگران ناشناخته است.
خود ناشناخته که هم برای خودمان و هم برای دیگران ناشناخته باقی مانده است.
معمولا خود عمومی کوچکترین قسمت از شخصیت هر کدام از ما را تشکیل می دهد و اغلب سوء تفاهمات و مشکلات در روابط بین فردی هم به همین دلیل رخ می دهد. راهکار برطرف کردن این مشکل هم یکی خود گشودگی (شناسانده خود به دیگران) برای کوچک کردن خود خصوصی و دیگری گرفتن بازخورد از دیگران برای کوچک کردن خود کور است.

پنجره جوهری
محتاج
جوزف وهری دوتن دانشمند هندی  پنجره ای جهت شناخت شخصیت  انسان  ساخته اند که درتمام بخش های زنده گی برخی مناقب ومعایب انسانها را تعریف میکند.
مبتنی براین اصل شناخت سلوک ،رفتار کردار وخصوصیات شخص میتواند شناخته شود.
طبیعت، محیط ،روابط پیرامون ، مکتب وسطح سواد وبرداشت ازفرایندزنده گی طوری است که انسان تازمانیکه درقید زنده گی است به ساختار شخصیت خود درابعاد اخلاقی ، کلتوری ، مسلکی ومذهبی نیاز دارد.باافکار وتوصل پنجره جوهریی میتوانیم پاره از مواصفات وعیوب افراد واشخاص را تشخیص نموده وبه این وسیله به جستجو درساختار شخصیتی خود کنیم.
پنجره جوهری
در پنجر ه جو هری شخصیت انسان دارا ی چها ر بخش زیر است :
اشکار
 کور
پنهان   
 تاریک
بسیاری از خصوصیات ما، مانند رفتار ،کردار گفتار دراثر نزدیک باهمکاران ونزدیکان قابل تعریف است.
ضمناً شخصیت هرشخص درساحه کار وموثریت کار اوآشکار میگردد.
آنهایی که درمحیط کار ، خانواده وجامعه دارای تلاش و خلاقیت مداوم اند، اعتمادجامعه اداره ونزدیکان خودرا میتوانند به ساده گی حاصل کنند. شخصیت وپشتکار اشخاص وافراد درنتیجه تلاش آشکارشده وانسان باهدف وفعال کسی است که با انجا م کار ها ی بزرګ کارش دارای نتایج مطلوب و مفید باشد.
پنهان :
 ممکن  یک شخص  صاحب استعداد، لیاقت وتوانایی  مسلکی با شداما بر مبنای عوا مل  روانی نتواندنتایج تجا رب خودرا ً به دیگران نما یش دهد.
لذا شخصیت اوازدیگران پنهان مانده وجهت آزمون لیاقت واستعداداو باید پنجره های خاصی را بازکرد درمحیط کار ساحه وعرصه رابرایش مهیا  وبا استفاده ازمیتودهای ایجادانگیزه وتفویض صلاحیت لیاقت واستعداد اورا به تجربه گرفت. تابه این وسیله مواصفات پنهانی اواشکارشده ودراثر ملکه وممارسه نیرو کارش به فعالیت مثبت استخدام گردد.
کور:
نه بیند مدعی مدعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
ګرت چشم خدا بینی ببخشند
نه بینی هیچ کس عاجز تر ازخویش
هرچند مفهوم  این شعرسعدی تداعی کننده بار معنایی بعد کور پنجره جوهری به صورت همه جا نبه  نیست اما بااستفاده ازمعانی این شعر میتوان بر موا رد کو رشخصیتی شحص را دریافت، زیرا برخی انسانها نسبت به فعالیت اکثر مردم  متعرض ومنتقد اند، اما توانایی دید مشکلات خودرا ندارند لذا درصورتیکه به کار وفعالیت عملی مبادرت کنند، آهسته ،آهسته ابعاد بخش کور شخصیت شان روشن شده وبه این وسیله خودرا از گرداب گرفتاری تنگ نظری وعقده های محرومیت نجات دهند.
تاریک:
 زمانیکه عرصه پنجره  کور وسعت یافت انسان به نفی اندیشی وبدبینی دیگران معتاد شد ساحه کور به شدت توسعه یافته ویک بخش  مهم شخصیت انسان هم به خودش وهم به جامعه تاریک میگردد.
شاید این مرحله به یک  روان شناسی جدی نیاز داشته وممکن است این مرحله مرز دیوانگی وهشیاری باشد.
درصورت که ساحه تاریک وکور بازسازی واصلاح شود و ساحه آشکار وسعت یافته آهسته اعمال ورفتار منفی اش هم به خودش وبه دیگران معلوم شده وبه این وسیله ازوهم وگمراهی نجات میابد.

بخشیدن، راهی مستقیم به آرامش درون

دوازده قدمی ها یک دیدگاه »

بخشیدن، راهی مستقیم به آرامش درون

همه ی ما کم و زیاد از افراد مختلف و به بهانه های گوناگون، صدمه های روحی دیده‏ایم؛ اعتمادها از بین رفته و قلبهایی شکسته شده است. این صدمات برای مدت کوتاه بسیار معمولی هستند اما همین دردها گاهی اوقات ماندنی می‏شوند و ما با یادآوری و آن صدمات این دردها را دوباره زنده کرده و با آنها دست و پنجه نرم می‏کنیم. این مسئله نه تنها باعث ناراحتی ما شده بلکه می‏تواند روابط ما را بیش از پیش خدشه‏دار کرده و باعث برآشفتگی و بی میلی در رویارویی با مردم شود. ما گاها در دایرۀ خشم و عصبانیت گرفتار می‏شویم و زیبایی‏های زندگی را از یاد می‏بریم. ما باید بخشیدن را بیاموزیم و آنرا در زندگی خود جاری سازیم. بعضی اوقات بخشیدن یک فرد چنان می‏تواند فضای ذهنی ما را باز کند که هیچ عمل دیگری به آن نمی‏رسد. مثلا ما ۴ سال پیش از یکی از دوستان خود صدمه‏ای روحی خورده‏ایم که تا امروز آنرا در ذهن خود می‏پرورانیم. اما باید بدانیم که با بخشیدن آن فرد علاوه بر اینکه فضای ذهنی خود را باز کرده بلکه فردی دیگر را خوشحال نموده‏ایم.

چرا باید دیگران را بخشید ؟

بخشش می‏تواند مسیر زندگی افراد را عوض کند. البته نه بخششی که به معنای فراموش کردن و پاک کردن گذشته است، بلکه بخشیدن به معنای واقعی و از اعماق قلب و ته دل. البته باید دقت کنیم که ما نباید سعی در عوض کردن رفتار فرد مقابل داشته باشیم چراکه کنترل رفتار افراد دست ما نیست اما کنترل خشم و عصبانیت خودمان در دست خودمان است. در اینجا دلایلی برای بخشیدن افراد ذکر می‏گردد :
۱ – نبخشیدن افراد مانند حمل کردن توده‏ای از بار منفی است که همین امر موجب اختلالاتی در ذهن و متعاقب آن در جسم انسان می‏شود. چراکه هر تصوری در درون، انعکاسی به بیرون دارد.
۲ – گذشته‏ای خوب و عاری از تقصیر و گناه دیگران باعث شادابی و سرحالی می‏شود و باعث می‏شود که با هر نگاه به گذشته، فقط خاطرات خوش و خوب جلوه کند و با بخشیدن خاطرات بد و منفی خودبخود پاک می‏شوند.
۳ – بینش افراد نسبت به ما و شخصیت ما بهتر شده و ما را به عنوان فردی با گذشت و مورد اعتماد قبول می‏کنند همچنین با بخشیدن، فرد مورد نظر را برای همیشه مدیون خود کرده‏ایم. (البته اگر خطای وی به عمد بوده باشد)
۴ – شاید این شرایط برای خود ما هم پیش آید و ما نیز روزی نیازمند بخشیده شدن از جانب دیگران شویم. پس قانون کارما را به یاد آوریم و بومرنگ خود را به سمت بخشش افراد پرتاب کنیم تا با بخشیده شدن از جانب دیگران به سمتمان بازگردد.

چگونه ببخشیم ؟

بخشیدن آسان نیست اما ما می‏توانیم در عرض یک روز و یا حتی در چند ثانیه یک نفر را ببخشیم. ابتدا باید با خود عهد ببندیم که می‏خواهیم تغییر کنیم و می‏خواهیم فضای ذهنی خود را باز کنیم و نیز باید بدانیم که مزمن شدن این دردها باعث آسیب جدی به روح و روان انسان می‏شود.
یکی از راههای ساده برای بخشیدن افراد این است که خودمان را جای فرد گنهکار بگذاریم. ببینیم چرا او دست به چنین کاری زده است و از خود بپرسیم “کدام رفتار من باعث شده تا او چنین کند؟” و همیشه همه را خوب بدانیم. بدانیم که هیچ کس از ابتدا خطاکار نبوده و هیچ کس قصد آزار و اذیت دیگری را ندارد.
راه دیگر برای بخشیدن افراد این است که بدانیم که گذشته دیگر برنمی‏گردد و اتفاقی که افتاده دوباره از نو طراحی نمی‏شود. پس چرا خود را ناراحت کرده و غده‏ای را در ذهن خود بوجود آوریم و با نبخشیدن افراد آن غده را روز بروز بزرگتر کنیم؟ با خود تصور کنیم که نبخشیدن‏ها مانند سنگهایی هستند که سر راه پیشرفت ما قرار دارند. ما با بخشیدن آرامش را برای خود به ارمغان آورده و در واقع لطفی به خودمان می‏کنیم. (این قضیه جدی است)
همچنین ما باید دلسوز همنوع خود باشیم. هر کسی در مواقع عصبانیت و یا حتی در حالت عادی و از روی بی‏فکری دست به اقداماتی می‏زند که شاید از نظر بسیاری از افراد درست نباشد و عامل ناراحتی آنان شود. پس این مسئله را دلیل بر بی فکری فرد و یا لحظۀ عصبانیت وی در نظر بگیریم.

 



دوست داشتنی ترین شکل بیتفاوتی وبیتوجهی بخشش می باشد .به جای اینکه تصور کنیم بخشش پاک کنی برای فراموش کردن فرد دیگر است یا چکشی است که برای بیان عدم گناه کاری فردی آنرا میکوبم  فکر کنم بخشش مثل یک قیچی است و از آن برای بریدن ریسمان خشمی که مرا به مشکل مرتبط کرده است یا برای بریدن خسارت گذشته استفاده میکنم با آزاد کردن این خشم راحت میشوم هنگامی که افکارم پر از تلخی ترس ترحم ویا تخیلات انتقام جویی باشد جای کمی برای عشق یا ندای آرامش درونیم باقی میماند میخواهم به اندازه کافی خودم را دوست داشته باشم تا بپذیرم آن خشونتها جلوی موفقیت مرا میگیرند وسپس میتوانم آنها را رها کنم . هروقت میخواهم طناب خشم را دور گردن کسی محکم کنم واقعا خودم را خفه میکنم .

برای آنان که نمی توانند ببخشند…

دوازده قدمی ها یک دیدگاه »

 برای آنان که نمی توانند ببخشند


هرگز به گذشته اجازه ندهید که مانع لذت بردن شما از زندگی پرهیجان کنونی شود. آیا می دانید که به ازای این کار چه چیزی را به دست می آورید؟ هیچ چیز، مگر بار سنگین مشکلاتی که بر دوش می کشید.

 

بخشیدن همواره کلید پیش رفتن در آینده توام با موفقیت است. از این روست که از بخشیدن به عنوان جاده ای برای رسیدن به روشن بینی و بصیرت یاد می کنند. وقتی خودتان یا کسانی را که به شما آسیب رسانده اند ، می بخشید ، می توانید از شر انگاره های منفی که بارها و بارها راه تان را سد کرده اند خلاص شوید. از همه مهم تر این که سرانجام می توانید خود را از بند خاطرات ناراحت کننده رها سازید. در حال زندگی کنید ، بر روی سودمندی هایی که حاصل رخداد یک حادثه بد است تصریح کنید ، و به خود واقعی و اصیل تان حتی بیشتر از دیروز عشق بورزید. مطمئنا از عهده انجام این مهم برخواهید آمد.

لختی به جملات زیر بیندیشید ، تکرارشان کنید و معجزه تاثیر کلام تان را به چشم دل ببینید.

اگر رویکرد منفی دارید

امروز با جانبداری از یک آرمان تازه، کانون توجه خویش را تغییر می دهم. من سفیر مثبت اندیشی هستم. هر کجا می روم، سلامتی، عشق و شادی را می پراکنم. دوست دارم شاهد باشم که چگونه کلام مثبت من، نگرش های منفی دیگران را زایل می کند. انرژی مثبت درون من به واسطه خویشتن تجلی دوباره می یابد. و نگرش های مثبتم در درونم عمیقا نهادینه شده اند. بابت هر کلام مثبتی که بر لبانم جاری می شود ، پاداشی دریافت خواهم کرد.

 

اگر نمی توانید گذشته را رها کنید

امروز تمامی خاطرات ناراحت کننده ام را از اعماق وجود بیرون می کشم و در سبدی قرار می دهم. تمامی دردها، عصبانیت ها، کینه ها و دلخوری هایم را در این سبد جای می دهم. فرشته ای با من است که این سبد را از من می گیرد و با خود به دوردست ترین کاینات می برد و به انرژی های مثبت تبدیل می کند. می دانم که همین امروز این سبد در دستانم جای می گیرد. من تمامی اطرافیانم را می بخشم و از یگانه خالق کاینات می خواهم یاری ام بدهد تا بتوانم بخشیدن را سرلوحه زندگی ام قرار بدهم.

 
اگر اطرافیان فرصت شکوفا شدن را از شما سلب می کنند

می توانم صرف نظر از جو حاکم بر زندگی ام شکوفا شوم زیرا هر روز به لحاظ معنوی رشد می کنم. امروز به این موضوع می اندیشم که چگونه به رغم جریانات پیرامون، چنین زیبا شکوفا شده ام. به خواست خدا هر روز بالا و بالاتر می روم و با این کار شادی را هر چه بیشتر مهمان خانه دلم می کنم، و می دانم که در عرصه رشد معنوی از جایگاهی بس محکم برخوردار شده ام.

می بینم که اعضای خانواده ام به رغم اختلاف های بی شمار، یکدیگر را دوست دارند و نیز می دانم که هر کدام از آن ها دیگری را در این سفر سخت و توان فرسا یاری می رسانند.

اگر گرفتار دعواهای خانوادگی مستمر هستید

من در چرخه تولید انرژی منفی، به انتخاب خویش یک نظاره گر هستم، نه یک شرکت کننده. با توسل به کمک های آسمانی، در مسیر برطرف شدن مشکلات خانواده ام گام بر می دارم و روند خاتمه بخشیدن به معضلات پیش روی آن ها را تسهیل می کنم. می بینم که اعضای خانواده ام به رغم اختلاف های بی شمار، یکدیگر را دوست دارند و نیز می دانم که هر کدام از آن ها دیگری را در این سفر سخت و توان فرسا یاری می رسانند. هر واژه ای که از سر مهر و مثبت اندیشی درباره خانواده ام بر لبانم جاری می شود ، دیگران را بیشتر و بیشتر شفا می بخشد.

اگر بخشیدن برای تان دشوار است

من می بخشم زیرا در ابراز شفقت و دلسوزی نسبت به دیگران توانا هستم. با بخشیدن، این جریان را از حوزه انرژی ام خارج کرده و احساس فراغ بالی و شادمانی فراوان می کنم. من می بخشم زیرا می توانم به خویشتن برترم دست یافته و خود را از هر غم و اندوهی رها و رهاتر سازم. آن هنگام که می بخشم، شادی ام حد و مرزی ندارد. آن هنگام که می بخشم، آسودگی و آرامش بیشتری را احساس می کنم.

 

اگر پشیمانی به وجودتان چنگ انداخته است

زندگی سفری پرپیچ و خم و نامشخص است. چون همواره در حال گذر از جاده های هزار توی زندگی هستم، پس نمی توانم مدام نگاهی به گذشته انداخته یا گذشته ام را بار دیگر سبک و سنگین کنم. با دیگران ارتباط برقرار کرده و پندهای بسیاری می آموزم. در زندگی هیچ چیز نابخشودنی نیست. می دانم که تیمار از دل شکسته ام مانع از بودن تمام وقت در کنار دیگران است با وجود این، کاینات را شکر می گویم که فرصتی دیگر در اختیارم قرار داده است تا به واسطه شناخت دیگران بتوانم روح و روان خویشتن را پرورش دهم. من از فراز این تجربه نیز راحت می گذرم.

همان طور که به استعدادهای درونی ام عشق می ورزم، کاستی هایم را نیز دوست می دارم زیرا همین ها هستند که از من انسانی دوست داشتنی ساخته اند.

اگر الگوهای هم چنان در زندگی تان تکرار می شوند

من همچنان به تجربه کردن برخی حوادث در زندگی ام ادامه می دهم زیرا از این حوادث عمیقا درس زندگی نیاموخته ام. من خود را متعهد کرده ام که رفتار، رویکرد و افکار منفی ام را تغییر بدهم. از اشتباهات گذشت درس عبرت می گیرم. زندگی یک روند خودآموز است. من نیز فردی نکته بین، تیزهوش و ژرف اندیش هستم. در رفتار دیگران دقیق می شوم و آن ها را سرمشق خویش قرار می دهم. همان طور که به استعدادهای درونی ام عشق می ورزم، کاستی هایم را نیز دوست می دارم زیرا همین ها هستند که از من انسانی دوست داشتنی ساخته اند.


بخشش یک خیابان دو طرفه است.
هر بار کسی را می بخشیم، خود را نیز می بخشیم.
 اگر نسبت به دیگران تسامح کنیم، پذیرش اشتباه های خودمان آسان تر است.
 بدین ترتیب، بدون گناه یا تلخی، می توانیم بهتر بسوی زندگی ره یابیم هنگامی که به خاطر ضعف بگذاریم نفرت، حسادت وعدم تسامح در پیرامون ما ارتعاش یابد، سرانجام این ارتعاشات ما را می بلعند
پطرس از مسیح پرسید: مولای من، آیا باید شخص دیگری را هفت بار ببخشیم؟
و مسیح پاسخ داد: نه هفت بار، که هفتاد بار .بخشش پرده ی اثیری را پاک می کند و نور راستین الهی را به ما می نمایاند

از کتاب مکتوب نوشته پائولوکوئیلو

قوانین طلایی ارتباط کلامی با همسران

دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

قوانین طلایی ارتباط کلامی با همسران

بسیاری از بگومگوها و مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نکردن و عدم توانایی در رساندن مفهوم و منظور افراد است.

در این مقاله به بررسی ۶ قانون ارتباطی اشاره خواهیم کرد :

برای کاستن از این مشاجرات متخصصین آموزش‌های مهارت‌های ارتباطی، تدابیری برای برقراری ارتباط مناسب تدوین کرده‌اند که به خلاصه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:

قانون ارتباطی ۱:

به جای ?تو و شما? جملات خود را با من شروع کنید.

 قانون ارتباطی ۲:

تا جایی که امکان دارد از کلمات ?همیشه و هرگز? استفاده نکنید. مثل اینکه می‌گویید: ?هیچ‌وقت دست به سیاه و سفید نمی‌زنی? واژه‌های ?هرگز و همیشه? بیش از اندازه قدرتمند هستند و بی‌آنکه لازم باشد طرف مقابل را خشمگین می‌سازند، از این گذشته بسیار ضعیف هستند، زیرا به راحتی می‌توان در مقام تکذیب آن حرف زد، البته مردم وقتی از این کلمات استفاده می‌کنند، می‌خواهند بگویند از این موضوع به شدت ناراحت هستند و بیشتر قصد تاکید دارند و می‌خواهند مطمئن شوند که طرف مقابلشان متوجه موضوع شده است. ولی نمی‌دانند کسی که فقط دو سه بار اشتباهی را مرتکب شده است چقدر از این موضوع ناراحت می‌شود.

 

قانون ارتباطی ۳:

رشته‌ کلام همسرتان را پاره نکنید. در هنگام صحبت کردن بگذارید همسرتان حرفش را کاملا بزند. زمانی‌که صحبتش را قطع می‌کنید وی را عصبانی می‌کنید و به او این احساس را می‌دهید که کسی به حرف شما گوش نمی‌کند و برای آن ارزشی قائل نیست. از آنجائیکه اجازه نداده‌اید جمله‌اش تمام شود، ممکن است نتیجه‌گیری شتاب زده و غیر واقعی بکنید.

 ممکن است هر چقدر تلاش کنید نتوانید این رفتار خود را کنترل نمائید در این شرایط بهتر است بگویید ?نوبت صحبت به من هم بده زیرا به نظر می‌رسد حرف‌های غیر منصفانه می‌زنی ولی خواب ادامه بده? و یا اینکه بگویید :? می‌دانم نباید صحبت را قطع کنم ولی می‌خواهم بدانی غیر منصفانه قضاوت می‌کنی? در این شرایط گوینده به اندازه ی کافی اعتراض خود را بیان می‌کند و احساس خود را نیز مطرح می‌سازد و در موقعیتی قرار می‌گیرد که بتواند پایان سخن همسرش را بشنود. در عین حال اعتراض به اندازه ی کافی کوتاه است و طرف مقابل را عصبانی نمی‌کند و می‌تواند به حرف زدن ادامه دهد.

قانون ارتباطی ۴:

حرف همسرتان را به زبان خود خلاصه کنید ?دانیل بی‌وایل?، یکی از متخصصین مهارت‌های ارتباطی می‌گوید وقتی همسرتان سعی دارد احساسش را با شما در میان بگذارد سعی کنید سخن او را با عبارات خود خلاصه کنید تا بدانید منظور او را فهمیده‌اید و بعد از او سوال کنید آیا درست می‌گویم. در این شرایط هر دو به حرف‌های یکدیگر گوش فرا می‌دهند.

قانون خلاصه کردن مبتنی بر یک فراست مهم است و تلاشی است تا طرفین ازدواج وقتی حرف‌های یکدیگر را خلاصه نمی‌کنند آن را بفهمند. سعی کنیم از این قانون سود ببریم و بپذیریم که گوش دادن به حرف‌های همسر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

قانون ارتباطی ۵:

از ذهن خوانی پرهیز کنید. ذهن خوانی یکی از خطاهای ارتباطی است، یعنی شما برداشت‌های خود را به دیگران نسبت می‌دهید، تصور می‌کنید مردم چگونه فکر می‌کنند، چه احساسی دارند و چه می‌خواهند بکنند. ذهن خوانی می‌تواند کاملا تحریک کننده و خشم برانگیز باشد عباراتی از قبیل:

?تو می‌خواستی مرا مجازات کنی?

?تو دوستان مرا نمی‌پسندی?

?تو از مسئولیت فرار می‌کنی?

می‌خواستی کاری بکنی که من احساس گناه بکنم?

عباراتی از این قبیل می‌تواند مانع گفتگوی منطقی شود. اشخاص دوست ندارند که دیگران درباره ی احساسات و علائق آنها به حدس و گمان متوسل شوند، به خصوص حدس اشتباه آنها را به شدت ناراحت می‌کند و این اتفاقی است که اغلب روی می‌دهد. ذهن خوانی ممکن است یک بیان ناقص باشد که از آن برای پی بردن به همه ی مطالب استفاده کنید. توجه داشته باشید که گاه ?ذهن خوانی? مبین ترس شماست که به شکل اظهارنظر درباره ی احساسات و انگیزه‌های دیگران متجلی می‌شود.

و ادامه دارد …

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

۱٫ تکمیل
هیچ انسانی به تنهایی کامل نیست و پیوسته در جهت جبران کمبود خویش تلاش میکند. جوان در پی رسیدن به استقلال فکری است; برای جبران نواقص و تامین نیازهای بی شمار خود به سوی ازدواج سوق داده میشود و با گزینش همسری مناسب و شایسته موجبات رشد و تکامل خویش را فراهم میکند. شهید مطهری در این باره میفرماید: «تشکیل خانواده یعنی یک نوع علاقه‏مند شدن به سرنوشت دیگران…. و یکی از علل این که در اسلام ازدواج یک امر مقدس و عبادت تلقی شده است همین است… ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعی فردی و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است… پختگی که در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده ایجاد میشود، در هیچ جای دیگر نمیتوان به آن رسید. و آن را فقط در ازدواج و تشکیل خانواده باید بدست آورد.»(تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری. ص ۲۵۲٫)
بنابراین، میتوان ازدواج را مایه رشد و کمال یافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه‏ای آفریده که بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف کامل میشود. مرد به زن نیازمند است و زن به مرد. هر کدام از دو جنس از نظر روحی و جسمی به هم وابسته‏اند و با قرار گرفتن در کنار هم یکدیگر را تکمیل می کنند.

۲٫ تسکین
مهم‏ترین نیازی که بر اثر ازدواج تامین میشود، نیاز به آرامش و احساس امنیت و آسودگی است این نیاز که در سرشت آدمی ریشه دارد، چنان مهم است که خداوند در بیان فلسفه ازدواج میفرماید: «از آیات و نشانه‏های خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار دادیم تا در کنار آنان آرامش یابید».(سوره روم (۳۰) آیه ۲۱)
بنابراین، همسر موجب آرامش و امنیت‏خاطر و محیط خانه وسیله آرامش روحی زن و مرد قرار داده شده است. در اوایل جوانی احساس تنهایی، بیهودگی و نداشتن پناهگاه انسان را فرا میگیرد. ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسری شایسته و دلسوز این احساس را از بین میبرد و او را به آرامش روحی میرساند. این احساس آرامش به ثبات فکری و روحی، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت میانجامد. در واقع دست آفرینش نوعی کشش درونی میان زن و مرد به ودیعت نهاده تا هر کدام در سنین خاص خواهان یکدیگر شوند و اضطراب وپریشانیشان از طریق ازدواج به سکونت و آرامش تبدیل گردد. دانشمندان علوم تجربی و انسانی نیز ارضای صحیح و به موقع غریزه جنسی و ترشح معتدل غدد جنسی را برای سلامت جسم و روان آدمی لازم دانسته، عدم آن را سبب پاره‏ای از بیماریهای روانی و گاه جسمانی شمرده‏اند. حال آیا فکر می کنید اگر یک زن با زن دیگر ازدواج کند ، آرامش لازم را در مسائل مختلف زندگی خود خواهد داشت؟

۳٫ تولید
یکی از ثمرات بزرگ ازدواج وجود فرزند و بقای نسل آدمی است. تولید و تکثیر نسل را نباید کوچک و بی اهمیت‏شمرد; زیرا هدف آفرینش جهان وجود انسان و پرورش و تکامل او است. تولید و پرورش انسان‏های خدا پرست و موحد و نیکوکار و صالح، مطلوب خدای جهان آفرین است. از دیدگاه اسلام، وجود فرزند صالح برای پدر و مادر یک عمل صالح شمرده میشود و در سعادت دنیا و آخرت آن‏ها مؤثر است‏به همین جهت، معصومان تولید و تکثیر نسل را از اهداف ازدواج خوانده‏اند. پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «چه مانع دارد که مؤمن برای خودش همسری برگزیند. شاید خدا فرزندی به او عطا کند که با گفتن لااله الاالله زمین را سنگین سازد.» در حقیقت زوج‏ها از طریق فرزندان خود رشته پیوند میان اعضای یک نسل را به وجود میآورند. این امر از اهداف اساسی ازدواج است; وجود فرزندان به گرمی، پویایی و صفای کانون خانواده میانجامد و انگیزه ادامه زندگی را در انسان تقویت میکند.
البته روشن است که در پرتو ازدواج یکی از نیازها و غرایز مهم انسان (غریزه جنسی) تامین و به روشی درست ارضا میشود.
با تأمین این نیاز جسمانی، فرد از نظر روانی، ذهنی و اخلاقی به آرامش میرسد و مسیر بسیاری از انحرافات جنسی و اخلاقی و اجتماعی بسته میشود.
بنابراین ازدواج، پیمودن یک مسیر صحیح و عقلانی و فطری است.
مطمئناً مواردی که ذکر شد، در ازدواج دو پسر یا دختر با هم تأمین نمی‌شود، بلکه به آن اهداف آسیب می‌رساند، پس هم جنس گرایی و همجنس بازی از نظر اجتماعی و نظام خانوادگی نیز مضرات بسیاری دارد.

در پست قبلی یکی از عزیزان با نام مستعار آزاده در بخش نظرات سوال زیر را مطرح کرده که سوال بسیار خوبی است. لذا به طور مستقل به آن می پردازم:

 چه عواملی موجب گرایش به همجنس می شود؟

پاسخ :

این سوال پاسخ مفصلی می طلبد اما در همین زمان کوتاه پاسخ مختصری را عجالتا تقدیم می کنم . اگر توفیق بود و وقت کافی به دست آمد، بعدا به تفصیل در این مورد مطالبی خواهم گفت .

۱۱تیتر وار عوامل موثر بر گرایش به همجنس عبارتند از :

۱٫ نوع رفتار و برخورد پدر و مادر با کودک. مثلا با پسر رفتار دخترانه داشته باشند به دلیل این که دختر می خواسته اند و پسر به دنیا آورده اند . مثلا با پوشاندن لباس های دخترانه و … .

در یکی از مشاوره هایی که داشتم آقا پسری به بنده مراجعه کرده بود و می گفت تمایلی به ازدواج و جنس مخالف ندارم و بیشتر مایلم که با پسران باشم تا دختران. در تحلیل و بررسی که در جزئیات زندگی وی کردم ، مشکل او همین بود. مساله را برایش باز کردم و راهکارهایی را به او ارائه دادم . وی می گفت که از کودکی مادرم از لباس زیر گرفته تا لباس های رسمی دخترانه به تنش می کرده است. چرا که قبل از به دنیا آمدن وی در انتظار دختر بوده اند و از رهگذر همین انتظار از سیسمونی گرفته تا اسباب بازی ها و … همه دخترانه تهیه شده بوده است.  بعد که با پسر مواجه می شوند به دلیل مسائل مالی و صرفه جویی ، در صدد تهیه وسایل پسرانه بر نمی آیند ولی رسمی بد در طول عمر این آقا پسر بنیانگذاری می شود. لذا به مرور استفاده، از همان نوزادی این نوع تربیت غلط شروع می شود تا الان که این آقا پسر به سن ازدواج رسیده . وی می گفت کودک که بودم در مراسم عروسی و … هم به ظاهری دخترانه مرا می بردند.

نتیجه این می شود که این آقا پسر با خصلت های زنانه تمایلی به ارتباط با جنس مخالف ندارد تا طبیعت مردانه اش را ارضا نماید. چون خود نیاز به مرد دارد. لذا به دنبال همجنس خود است تا مطیعانه در اختیار مردان دیگر قرار گیرد. بنا بر این علاوه بر این که خود اسیب می بیند با تمکین جنسی ، پسران و مردان بسیاری را که به راحتی به او دست یافته اند ، به فساد و همجنس بازی سوق می دهد.

گاهی پدر و مادر عقده های پسر خواهی یا دختر خواهی خود را به این صورت باز می کنند و اسیب آن به این فرزند بی گناه می رسد. حال اگر این پسر یا دختر به سن تشخیص رسید ، چه کند تا با این رفتار مقابله کند و رفتار درست را جایگزین کند؟

اگر دوستان مایل بودند این سوال را سر فرصت پاسخ خواهم داد.

۲٫ قرار گرفتن در محیط خانوادگی نامتناسب. مثلا یک دختر تنها در خانواده ای که شش تا برادر دارد و بدون خواهر دیگر ، به دلیل حاکم بودن جو مردانه ، تمایلات مردانه خواهد داشت ، به ورزش های و شغل های مردانه علاقمند خواهد شد و … . چرا که رفتار تربیتی والدین و اطرافیان با وی مردانه خواهد بود و این به مرور بر وی تاثیر می گذارد. لذا پدر و مادر آگاه باید در این موارد تدبیر لازم را داشته باشند. چنین دختری دیگر حاضر نمی شود به سراغ مرد دیگری برای ازدواج برود لذا این خصیصه های مردانه، او را به همجنس گرایی سوق می دهد.

۳٫ محیط جنسی مکشوف در خانواده. مثلا پسری که خواهرانش مراعات نمی کنند و دائما لباس های زیرشان را جلوی او روی رخت آویز برای خشک شدن می اندازند ، به مرور تمایلات زنانه پیدا می کند.

۴٫ زیاد دیدن فیلم های همجنس گرایانه. شخص با دیدن فیلم ها همجنس بازی و تقویت تصور آن ها در خلوت و خود را به جای کاراکترهای شخصیتی فیلم ها گذاشتن ، به مرور تصورات نادرست و منحرفانه ای پیدا می کند. به عنوان مثال پسری که چنین فیلم ها یا تصاویری را می بیند تصور می کند که از این رابطه از پشت لذت می برد چنان که در فیلم یا عکس یا داستان سکسی مربوطه تصور می شود. حال آن که این فقط تصور لذت است و تنها افراد روسپی از هر دو جنس به چنین لذت هایی کاذب با رباضت هایی که در این وادی می کشند می رسند. اما کسی که هیچ تجربه ای در این باره نداشته و با دیدن این فیلم لذتی بی انتها را در این رفتارها حس می کند ، در اشتباه محض است. لذا این گونه افراد با تکیه بر تصورات ذهنی خود مردان یا زنان دیگر را تمکین می کنند تا به همان لذت دست یابند . در ابتدا که بدان نمی رسند سرخورده می شوند اما کم کم در مسیری قرار می گیرند که تجربه هایشان متوالی و تکرار می شود و کم کم خود را جز همان همجنس بازان می یابند. جالب آن که حتی این تصور آن ها نیز درست نیست. چرا که در مصاحبه ها و اعترافاتی که می کنند همگی سعی می کنند با لذتی ساختگی خود را علاقمند به این نوع رابطه ها بدانند در حالی که خود می دانند چه افسردگی های شدیدی از این رهگذر دارند و نمی توانند این غم و غصه های درونی را که خودشان هم نمی دانند علتش چیست پنهان کنند. برخی هم پا را فراتر می گذارند و به این افسردگی نام عشق و دوری از هم جنس خود می دهند در حالی که اشتباه است و این چیزی نیست جز افسردگی حاصل از آلودگی روح و احساس گناه. برای تشخیص این ادعا هم می توانند مدتی به سمت معنویت روی بیاورند تا ببیند چقدر شاداب و با نشاط خواهند شد.

۵٫ در اختیار شخص منحرف قرار گرفتن. گاهی شخصی که در ایام کودکی با وی رفتار جنسی نامناسب انجام می دهد ، چه دوست چه بزرگتر منحرف ، باعث می شود تا او را به سوی انحرافات همجنس گرایانه سوق دهد.

یکی از مراجعان پسر تعریف می کرد که در کودکی مستاجری در طبقه بالای منزل داشتند که معلم بود و پدر و مادر مسنش بسیار به این مستاجر اعتماد داشتند. لذا در اوقات بیکاری وی را نزد آنها می فرستادند تا بازی کند.

۶٫ همراه شدن با پدر یا مادر در محیط های اختصاصی جنس مخالف. مثلا پدری که همیشه دخترش را به محیط های مردانه می برد و این دختر هرگز با مادرش همراه نیست ، اگر توجه کافی به اسیب های این کار نکند باعث می شود تا دخترش روحیاتی مردانه پیدا کرده و حاضر نشود که ازدواج کرده و تمکین مرد دیگری را بپذیرد و در نتیجه به هم جنس خود روی بیاورد.

سوالات شما …

دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

 

یکی از خوانندگان سایت با نام مستعار ساره ، در بخش نظرات پرسیده بود:

 

 لطفا در مورد هم جنس بازی و مضرات آن هم توضیح بدهید.

 

پاسخ:
هم جنس بازی که در پسر با پسر با عنوان لواط (پدوفیلیا ،‌ بچه بازی ، Pedophilia، گی ، Gay) شناخته می شود و در دختر با دختر با عنوان سحاق (مساحقه ، طَبَق‌زنی ، Lesbianism) در اسلام به شدت نهی شده است. این رفتار که از دیدگاه روانشناسی یک انحراف جنسی به شمار می رود ، عملی بر خلاف فطرت است. به طور کلی هر عملی که با فطرت انسان هم خوانی نداشته باشد، تأثیر سوء دارد و بر تحیر و سرگردانی و پریشانی و اضطراب در شخص افزوده می شود ، حتی اگر به ظاهر از آن لذت ببرد و بدان خرسند باشد. به همین دلیل روایات زیادی درباره مذمت هم جنس بازی نقل شده که بسیار تکان دهنده است. با مطالعه آن روایات، میتوان به زشت بودن این عمل پی برد. قطعاً روایات در جلوگیری از این عادت ناپسند مؤثر است و برخی از آن ها را برای شما نقل می کنیم:

 

اکرم‏صلی الله وعلیه وآله : “هر کس با نوجوانی آمیزش جنسی کند، روز قیامت ناپاک وارد محشر میشود، آن چنان که تمام آب‏های جهان او را پاک نخواهند کرد و خداوند او را غضب می کند و از رحمت خویش دور می دارد و دوزخ را برای او آماده ساخته و چه بد جایگاهی است”.(وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۴۹٫)
پیامبر اکرم‏صلی الله وعلیه وآله: “هرگاه جنس مذکر با مذکر آمیزش کند، عرش خداوند به لرزه درمی آید”.(وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۴۹٫)
در مذمّت لواط در قرآن از قول حضرت لوط به قومش آمده است: «أتأتون الذکران من العالمین؛ آیا در میان جهانیان شما به سراغ جنس مرد می‌روید و همسرانی را که خدا برای شما آفریده است رها می‌کنید؟!‌ شما قوم تجاوزگری هستید».( شعراء (۱۵) آیه‌ ۱۶۵)
پیامبر اکرم ‏صلی الله وعلیه وآله: «بوی بهشت به مشام کسی که مورد هم جنس گرایی واقع می‌شود، نخواهد رسید».(تفسیر نمونه، ج ۱۵، ‌ص ۳۲۰)
امام صادق علیه السلام در بیان فلسفه حرمت لواط : اگر آمیزش با پسران حلال بود، مردان از زنان بی نیاز می‌شدند و این موجب قطع نسل بشر می‌شد و مفاسد زیاد اخلاقی و اجتماعی به بار می‌آورد.( وسائل الشیعه، ج۴، ص۲۵۲)

 

البته این احادیث بدین معنا نیست که اگر کسی که این گناهان را مرتکب شده ، خداوند توبه اش را نپذیرد. خداوند در قرآن کریم می فرماید : إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْماً عَظِیماً [النساء : ۴۸]
یعنی غیر از گناه شرک بقیه گناهان آمرزیده می شود . ولی این آمرزش قطعی نیست. یعنی کسی که لواط یا سحاق کرده و سپس توبه نموده ، نباید از آمرزش خود مطمئن باشد بلکه پیوسته باید بین خوف و رجا باشد و به امید آمرزیده شدن مجددا سراغ این گناه کبیره نرود.
از طرف دیگر نباید خودش را فریب بدهد که بعد از انجام این گناه توبه می کنم. چه بسا شیطان توفیق گرفتن توبه را از او بگیرد و مرگش فرارسد.

 

به هر حال از نظر پزشکی نیز ثابت شده که رابطه مرد با مرد و همجنس با همجنس یک رابطه پرخطر است ، حتی با وسایل پیشگیری. هیچ پزشکی چنین رابطه ای را توصیه نمی کند و مسلما هیچ نظریه ای مبنی بر سالم بودن و بی ضرر بودن این رابطه ارائه نگردیده، بر عکس، این رابطه همیشه از نظر پزشکی نقض گردیده است. از طرف دیگر سایر بیمارهای عفونی، ویروسی همانند هپاتیت، ایدز، سفلیس و سایر بیماری‌های مقاربتی از طریق مقعد (پشت) راحت تر منتقل می‌شوند. خیلی از افراد تصور می کنند که در رابطه مقعدی هیچ خطری آنها را تهدید نمی‌کند، در حالی که چون مقعد در درون خود باکتری های زیادی دارد، انتقال ویروسهای نظیر ایدز و… راحت تر انجام می شود. این باکتری ها با شستشو از بین نمی‌روند. از آن گذشته دریچه مقعد یک درچه خروجی است، پس وارد شدن هر چیزی از این دریچه علاوه بر آسیب به دریچه و موارد ذکر شده همراه با درد است. و به مرور باعث باز شدن هر چه بیشتر دریچه مقعد و پیدایش عوارض ذکر شده می‌شود.

 

از نظرگاه اجتماعی نیز این رابطه آسیب های فراوانی را به همراه دارد. پرهیز از فرزند دار شدن با تمایلات همجنس گرایانه و دوری از ازدواج واقعی و ازدواج مرد با مرد و زن با زن نظام خانواده و انسانی را از هم می پاشد.  مرحوم علامه محمدتقی جعفری درجواب فیلسوف شهیر اروپایی برتراند راسل که چرا اسلام این قدر به ازدواج بها داده و برایش قانون وضع کرده است، می نویسد: «با ازدواج می خواهد انسان به وجود آید، مساله تولد انسان مطرح است.»
بنابراین، ارضای غریزه جنسی و تامین نیازهای فیزیولوژیک انسان از آثار مثبت ازدواج است; ولی میتوان فلسفه و حقیقت ازدواج از نظر اسلام را در سه امر جست و جو کرد: تکمیل، تسکین و تولید.

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
خروجی نوشته ها خروجی دیدگاه ها