الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۵-۲)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

طریقی را پیموده اید ، بنابر این عملا قادرید توصیه های فراوانی به او بکنید ، به او بگوئید اگر تصمیم خود را گرفته است و تمایل به بازگو کردن داستان خود دارد ، شما آماده خدمت هستید اما اگر شور و مشورت با شخص دیگری را ترجیح می دهید اصراری نکنید . ممکن است بی خانمان و آس و پاس باشد ، اگر چنین است می توانید در یافتن کار به او یاری دهید و یا در کمک هزینه قدری او را دستگیری کنید . اما نباید پول طلبکاران و مخارج خانه و خانواده خود را صرف این کار کنید . شاید بخواهید چند روزی او را در خانه خود میهمان کنید ، در آن صورت شرط احتیاط را بجای آورید و مطمئن شوید که از نظر خانواده شما میهمان ناخوانده ای نباشد . مواظب باشید او بخاطر پول ، پارتی و محل سکونت از شما سوء استفاده نکند ، اگر اجازه این کار را بدهید مستقیما به او لطمه زده اید و به اواجازه داده اید به نادرستی ادامه دهد . این امر به نابودی او کمک خواهد کرد نه به بهبودی او . هرگز از اینگونه نسئولیتها شانه خالی نکنید و پس از قبول آن مراقب باشید که آنرا درست انجام دهید . کمک به دیگران زیر بنای بهبودی شماست . گاه بگاه کار نیم کردن کافی نیست و شما باید همه روزه و در تمام اوقات حاضر به خدمت باشید . ممکن استاین کار باعث شب نخوابیهای زیادی شود که پول و خانه خود را در اختیار دیگران بگذارید و یا به مدد کاری بستگان و همسران وحشتزده مشغول شوید . رفت و آمدهای بیشمار به اداره پلیش ، دادگاه ، آسایشگاه روانی ، بیمارستان ، زندان یا تیمارستان هم جزئی از این کار است . تلفن در تمام ساعات شب و روز به صدا در می آید ممکن است همسرتان از بی توجهی شما گله کند . ممکن است مستی اثاثه خانه را در هم بشکند یا تشک را آتش بزند و اگر احتمال ضرب و جرحی باشد ممکن است مجبور به گلاویز شدن با او شوید . ممکن است لازم شود به پزشکی تلفن بزنید و طبق دستور او داروی مسکنو آرام بخشی به بیمار بخورانید و یا پلیش و آمبولانس را خبر کنید . اینها اتفاقاتی است که گاه بگاه ممکن است با آنها روبرو شوید .

ما بندرت اجازه می دهیم که یک الکلی برای مدت درازی در خانه ما جا خوش کند ، زیرا برای خود او نتیجه خوبی ندارد و

.

.(۱۲۶)

.

گاه باعث بروز گرفتاریهای شدیدی در محیط خانواده شما خواهد شد .

اگر یک الکلی تمایل و و اکنشی به پیام شما نداشته باشد ، نباید باعث بی توجهی شما به خانواده او شود . شما باید روش دوستانه خود را با آنها ادامه دهید و طریقه روحانی خود را به آنها پیشنهاد کنید . پذیرفتن و بکار بردن طریقه روحانی شما شانس بیشتری برای بهبودی رئیس خانواده آنها به ارمغان خواهد آورد و حتی اگر او به مشروب خواری ادامه دهد برای خانواده اش زندگی قابل تحمل تر خواهد شد .

دستگیری از الکلی هایی که آمادگی و میل به بهبودی دارند بسیار پسندیده است . البته کسانی که قبل از توفیق بر مشکل مشروبخواری ، برای پول و خانه ناله می کنند در مسیر اشتباهی هستند اما برای تهیه همین چیزها ، وقتی این کار با تعهد توام باشد ما خود را به خاطر یکدیگر به هر آب و آتشی می زنیم . این گفتار ممکن است در ظاهر متناق باشد اما به نظر ما اینطور نیست . در اینجا نفس کمک و دستگیری مورد سوال نیست ، بلکه زمان و چگونگی آن از درجه اهمیت پرخوردار است و بیشتر اوقات موفقیت یا ناکامی بدان بستگی دارد .

به مجرد آنکه ما کمک خود را به صورت خدمات عره کنیم ، بجای اتکا به خدا الکلی متکی به کمکهای ما می شود . الکلی برای این چیز و آن چیز ناله می کند و غلبه بر مشکل مشروبخواری را به رفع احتیاجات مادی خود مربوط می کند که اصلا واقعیت ندارد . بعی از ما برای درک این حقیقت بهای سنگینی پرداخته ایم . ما متوجه شده ایم چه کار باشد یا نباشد چه همسری باشد یا نباشد تا زمانیکه انکاءخود را از خدا بروی بقیه انسانها بگذاریم ترک الکل برایمان میسر نخواهد شد . در ضمیر هر یک از الکلی ها این ایده باید حک شود که او می تواند بهبودی یابد و بهبودی او به هیچکس بستگی ندارد ، تنها شرط آن اعتماد به خدا و خانه تکانی است .

امکان دارد برای کاندیدای شما طلاق یا جدایی پیش آمده باشد و یا فقط رابطه او خراب شده باشد . کاندیدای شما باید در حدود توان خود به جبران گذشته ها مشغول شود و اصولی را که سعی می کند با آنها زندگی کند برای خانواده خود دقیقا تشریح

.

.(۱۲۷)

.

نماید و آن را در خانه خود عملا به کار گیرد . البته این در صورتی است که خوش شانس باشد و هنوز خانه و خانواده برایش باقی مانده باشد . با آنکه ممکن است خانواده او در خیلی از موارد مقصر باشد اما او نباید بدان توجه کند و باید فقط بر روی رفتار روحانی خود متمرکز شود و از مشاجره و پی گیری تقصیرات باید مثل طاعون پرهیز کند . در خیلی از خانواده ها انجام این کار بسیار مشکل است اما اگر می خواهیم به نتیجه برسیم باید آنرا انجام دهیم . اگر چند ماهی پافشاری و پشتکار نشان دهیم مطمئنا تاثیر بزرگی در خانواده به جا خواهد گذارد و حتی ناسازگارترین آنها هم متوجه خواهند شد که پایه ای برای رسیدن به یک نقطه مشترک وجود دارد . امکان دارد اعای خانواده بمرور متوجه عیوب خود شوند و بدان اقرار کنند که در آنصورت این مساله می تواند در محیط مساعد و صمیمانه ای مطرح شود .

پس از دیدن شواهد عینی و قابل لمس احتمالا خانواده تمایل به همکاری و همراهی خواهد داشت . این وقایع بطور طبیعی و به وقت خود به مرور زمان اتفاق خواهند افتاد اما لازمه آن ادامه هوشیاری ، ملاحظه ماری و کمک به دیگران است . اعمال و حرفهای دیگران نباید در کار ما تاثیری بگذارد . البته بدفعات برای همگی ما پیش آمده است که از این استاندارد به پائین افتاده ایم . اما باید فورا اشتباهات را جبران کنیم ، مبادا که بهایش یک سری مشروبخواری بیشتر باشد .

در صورتی که طلاق یا جدائی پیش آمده باشد نباید بی جهتعجله ای در برگشت کرد . اول باید الکلی از بهبودی خود مطمئن شود . همسر او هم راه جدید زندگی او را باید کاملا درک کند . پس از آن اگر هنوزم مایلند روابط قدیمی خود را تجدید کنند در آنصورت چون رابطه قدیم موفقیت آمیز نبوده است ، رابطه جدید باید بر پایه محکمتری بنا شود که مفهوم آن ، طرز تلقی و بر خورد جدیدی در مورد مسائل زندگی است . گاهی اوقات جدا ماندنطرفین عاقلانه ترین کار برای تمام افراد ذینفع می باشد . بدیهی است که تعیین هیچ قاعده ای در این خصوص میسر نیست و بهتر است الکلی برنامه روز به روز بهبودی خود را ادامه دهد و اگر قرار باشد طرفین به هم برسند در وقت مناسب مساله برای هر دوی آنها روشن خواهد شد . اجازه ندهید که یک الکلی امکان بهبودی خود را

.

.(۱۲۸)

.

منوط به باز یافتن خانواده خود بداند زیرا اصلا حقیقت ندارد . گاه ممکن است که همسر او هرگز بر نگردد . به کاندیدای خود گوشزد کنید که بهبودیش به مردم بستگی ندارد و فقط بستگی به روابط او با خداوند دارد . مامردمی را دیده ایم که با آنکه خانواده هایشان هرگز بازنگشته اند اما آنها بهبود یافته اند و در مقابل کسانی را دیده ایم که علیرغم بازگشت خانواده هایشان لغزش کرده اند . هم شما و هم دوست تازه وارد شما هر دو باید روزانه در مسیر رشد روحانی به پیش بروید . اگر پشتکار به خرج دهید اتفاقات فوق العاده ای در انتظار شما خواهد بود . وقتی ما به گذشه خود نگاه کنیم متوجه می شویم آنچه که پس از سپردن خود به دست خدا نصیبمان شده است به مراتب بهتر از آن است که خود می توانستیم برای خود دست و پا کنیم . شرایط و موقعیت فعلی شما هرچه که باشد فرقی نمی کند که اگر ندای یک نیروی والاتر را دنبال کنید ، زندگی جدید و فوق العاده ای در انتظارتان خواهد بود .

در موقع کمک به الکلی و خانواده اش مراقب باشید که در مشاجرات آنها مداخله نکنید زیرا ممکن است شانس خود را در کمک به آنها از دست بدهید اما به خانواده گوشزد کنید که او شدیدا بیمار بوده است و باید به همان صورتی هم با او رفتار شود . آنها را از تحریک خشم و حسادت بیمار بر حذر دارید . خاطر نشان کنید که کمبودهای شخصیت او یک شبه از بین نخواهد رفت . تویح دهید که رشد و نمو او تازه شروع شده است و بگوئید در وقت تنگی صبر و حوصله ، این حقیقت را فراموش نکنند که هوشیاری او خود یک موهبتی است .

اگر شما در حل و فصل مشکلات خانوادگی خود موفق بوده اید ، چگونگی آنرا برای خانواده تازه وارد تشریح کنید . بدین ترتیب می توانید بدون آنکه از آنها خرده ای گرفته باشد آنها را در مسیر درستی قرار دهید . داستان چگونگی حل و فصل مشکلات شما و همسرتان از ارزش فوق العاده ای برخوردار است .

در صورت دارا بودن شایستگی روحانی خیلی از کارهایی را که الکلی ها نباید انجام دهند می توانیم انجام دهیم . مثلا مردم می گویند ما نباید بجایی که در آن مشروب صرف می شود برویم . نباید در خانه خود مشروب نگاه داریم . نباید با دوستانیکه مشروب می خورند رفت و آمد کنیم . نباید به تبلیغاتی که صحنه های

.

.(۱۲۹)

.

مشروبخواری دارد نگاه کنیم . نباید پا به اغذیه فروشی ها و بارها بگذاریم ، وقتی به خانه دوستانمان می رویم آنها باید بطریهای مشروب خود را از جاوی نظر ما مخفی کنند . به هیچ وجه نباید به مشروب فکر کنیم و با به خاطر آورده شود ، آما تجربه به ما نشان میدهدکه رعایت مطالب فوق اصلا لازم نیست و ما با اینگونه مسائل بطور روزمره برخورد می کنیم . اگر یک الکلی قادر نباشد با آنها روبرو شود از آن خاطر است که طرز تفکر الکلی او هنوز سرجایش باقی مانده است و خلائی در وعیت روحانی او وجود دارد . برای او تنها جای امن شاید فقط قطب شمال باشد . حتی آنحا هم ممکن است یک اسکیمو با یک بطری مشروب جلویش سبز شود و همه چیز را خراب کند ! از هر زنی که همسرش را با تئوری فرار از الکل به نقاط دوری فرستاده است در این مورد می توانید سوال کنید .

به عقیده ما هر طرح مبارزه با الکلیسمی که روش آن حمایت بیمار از وسوسه باشد محکوم به شکست است . امکان دارد یک الکلی بتواند مدتی خود را در پناه سپری مخفی کند اما معمولا انفجاری شدیدتری در پیش خواهد داشت . ما این متدها را آزمایش کردهایم و کشش های ما برای رسیدن به این هدفها غیر ممکن ، همیشه با شکست روبرو بوده است .

بنابراین قاعده ما این نیست که بهجائیکه در آن مشروب هست پا نگذاریم و در صورتیکه دلیل مشروعی برای رفتن به مکانهایی مانند اغذیه فروشی ، بار ، کلوب شبانه ، مجلس رقص ، میهمانی ، عروسی و حتی مجالس پر جنجال داشته باشیم ، رفتن به این اماکن اشکالی ندارد . کسی که تجربیاتی در مورد الکلی ها دارد ، ممکن است این نظریه را عامل یک نوع وسوسه تلقی کند اما اینطور نیست .

توجه داشته باشید که دلیل مشروع ، شرط لازم این کار است . بنا بر این هر بار که لازم است به اینگونه اماکن بورید ، اول از خود سوال کنید آیا دلیل شخصی ، شغلی یا اجتماعی خوبی برای رفتن به آنجا دارم ؟ ایا انتظار دارم که در آنجا با حلوا حلوا کردن دهنم شیرین شود !

اگر جواب این سوال رایت بخش است در آن صورت نگران نباشید و کاری را انجام دهید که بنظرتان بهتر است اما بهر

.

.(۱۳۰)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۵-۱)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

فصل هفتم

کارکردن با دیگران

تجربه عملا نشان داده است که هیچ چیز به اندازه کمک و کار فشرده با الکلی ها ما را از بازگشت به مشروبخواری در امان نگاه نمی دارد . حتی در جاهایی که اقدامان دیگر به نتیجه نم یرسند . این روش موثر واقع می شود . دوازدهمین پیشنهاد ما این است : این پیام را به الکلی های دیگر برسان ! و بدان در جایی که از دست هیچکس ماری ساخته نیست ، این تویی که قادر به کمک هستی و می توانی اعتماد آنها را جلب کنی . فقط به خاطر داشته باش که آنها شدیدا بیمارند .

از نزدیک شاهد بهبودی مردم بودن به زندگی مفهوم تازه ای می دهد ، وقتیکه می بینیم آنها هم به نوبه خود به دیگران کمک می کنند ، وقتی که می بینیم احساس تنهایی از میان رفته است ، وقتیکه می بینیم انجمن مودتی ر کنارمان پا گرفته است و دوستان زیادی دوروبر خود داریم ، درک این مفهوم آسانتر می شود . این تجربه ایست که نباید آنرا از دست بدهید . تماس دائمی با تازه واردان و دیگر دوستان ، نقطه قشنگ و و روشنی در زندگی ماست .

در صورتی که شما با الکلی هایی که تمایل به بهبودی دارند آشنا ندارید ، به آسانی می توانید با کمک یک طبیب ، واعظ ، کشیش و یا بیمارستان چند نفری را پیدا کنید ، آنها با خوشحالب این کمک را در اختیارتان می گذارند . اما شما کار خود را مانند یک مبلغ مذهبی و یا یک اصلاح طلب شروع نکنید . زیرا متاسفانه تعصبات زیادی وجود دارد که اگر بر انگیخته شود مانع کار و کمک شما خواهد شد . با آنکه اطباع و واعظین اشخاص واجد صلاحیتی هستند و اگر بخواهید می توانید از آنها مطالب زیادی بیاموزید ، اما شما بخاطر تجربه ایکه شخصا از مشروبخواری دارید قادرید بصورت بی مانندی برای الکلی های دیگر مفید واقع شوید . فقط لازم است بخاطر داشته باشید که هرگز از هیچ کس انتقادی نکنید و فقط همکاری کنید . تنها هدف ما کمک است .

وقتی یک کاندیدلی احتمالی برای الکلی های گمنام پدا می کنید سعی کنید تا آنجا که ممکن است از اوضاع زندگی او مطلع شوید . اگر تمایلی به ترک الکل ندارد وقت خود را در رای کردن او تلف نکنید زیرا ممکن است شانس احتمالی کمک به او را در آینده از دست بدهید . این توصیه در مورد خانواده او هم صدق می کند و آنها باید صبور باشند و بخاطر بیاورند که با یک بیمار سروکار دارند . اگر کوچکترین نشانه ای از تمایل به ترک در او باشد در آن صورت ، با شخصی که از همه به او نزدیکتر است مانند همسر او صحبت کنید . در مورد رفتار ، گرفتاریها ، سوابق ، شدت بیماری و تمایلات مذهبی او اطلاعاتی جمع آوری کنید .

این اطلاعات به شما کمک می کند تا بتوانید خود را بجای و بگذارید و دریابید که اگر جای او بودید ، انتظار داشتید با شما چطور رفتار شود . بعی اوقات بهتر است منتظز شوید که او یکی از دوره های مشروبخواری خود را شروع کند . ممکن است خانواده او در مورد این روش نظر موافقی نداشته باشد اما اگر خطرات جسمی در کار نباشد ، ریسک عاقلانه ایست . اگر زیاد مست است . با او حرفی نزنید مگر در حالات اطراری که خانواده اش به کمک شما نیاز داشته باشد . منتظر باشید تا این دوره تمام شود یا اقلا وقفه ای در بین بوجود آید . بعد بگذارید یک عضو خانواده یا یک دوست از او سوال کند که آیا مایل است الکل را برای همیشه کنار بگذارد ؟ آیا حاظر است در این راه به هر اقدامی متوسل شود ؟ اگر جوابش مثبت باشد در آن صورت توجه او را باید بطرف شما که یک الکلی بهبود یافته اید جلب کنند و باید به او گفته شود شما به جمعیتی تعلق دارید که یک قسمت از بهبودیشان کمک به دیگران است و اگر مایل باشد شما از صحبت کردن با او خوشحال خواهید شد .

اگر مایل به ملاقات نیت هرگز خود را تحمیل نکنید . خانواده او هم نباید با هیجانزدگی در این مورد به او فشار بیاورند . درباره شما هم نباید زیاد صحبت کنند . آنها باید منتظر پایان دوره بعدی مشروبخواری او شوند . در وقفه بین مشروبخواریها می توان این کتاب را در جایی قرار داد که به سادگی در دسترس او باشد . در این مورد قاعده بخصوصی وجود ندارد و این مطلب به خانواده مربوط است ، اما خاطر نشان کنید که زیاد اشتیاق و عجله به خرج ندهد زیرا ممکن است اواع را خرابتر کنند.

.

.(۱۲۰)

.

معمولا بهتر است خانواده از تعریف داستان شما برای او خود داری کند و تا آنجا که امکان دارد سعی کنید از طریق خانواده او بسراغش نروید و برقراری تماس از طریق یک پزشک یا یک سازمان بمراتب بهتر است . اگر نیاز به بیمارستان دارد او را بستری کنید . اما او را تحت فشار قرار ندهید ، مگر در مواردی که حالتش برای خود یا دیگران خطرناک باشد ، بگذارید پزشک معالج اگر مایل است به او بگوید که برایش راه حلی در نظر دارد . وقتی حال بیمار بهتر شد دکتر معالج می تواند ملاقات با شما را به او پیشنهاد کند . چنانچه شما با خانواده او صحبت کرده اید ، در ملاقات اول صحبتی از آنها به میان نیاورید . به این ترتیب کاندیدای احتمالی متوجه می شود که تحت هیچگونه فشاری نیست و می تواند بدون احساس نگرانی از نق زدن خانواده ، با شما روبرو شود . سعی کنید موقعی بسراغش بروید که هوز لرزش و نقاهتش به پایان نرسیده باشد . زیرا در حالت افسردگی ممکن است پذیراتر باشد .

در صورت امکان او را تنها ملاقات کنید . در ابتدا به مسائل روزمره و معمولی بپردازید ، سپس رشته کلام را به مشروبخواری بکشید . به قدر کافی در مورد عادت ، علائم و تجربیات مشروخواری خود با او صحبت کردن است بگذارید ادامه دهد . زیرا ایده های بهتری برای برای ادامه کار به شما خواهد داد . اگر حوصله حرف سبکبال و راحتی داشت از گریزهای مضحک و خنده آور خود تعریف کنید و او را به گفتن بعضی داستانهایش تشویق نمائید .

وقتی متوجه شد که شما به تمام جزئیات و سر و ته داستان میخواری وارد هستید ، در بین کلام کم کم از خود بعنوان یک الکلی نام ببرید ، بگوئید که تا چه حد سر در گم بودید و سر انجام چگونه از بیماری خود آگاه شدید . داستان یکی از کشمکش های خود را برای او تعریف کنید . آن انحراف فکری را که منجر به نوشیدن اولین گیلاس در هر سری مشروبخوار می شود به او نشان دهید . پیشنهاد می کنیم این کار را بصورتی که ما در فصل مربوط به الکلیسم مشخص کردیم انجام دهید . اگر او الکلی باشد سریعا

.

.(۱۲۱)

.

شما را درک میکند و افکار د و نقیض شما را با افکار خویش یکسان می بیند .

اگر اطمینان دارید که یک الکلی واقعی است در مورد لاعلاجی این ناخوشی تاکید کنید . با مثالی از تجربه خود ، به او نشان دهید که چگونه آن حالت فکری غریب که همزمان با اولین لیوان مشروب در ما بوجود می آید ، مانع کار طبیعی نیروی اراده مان می شود . در این مرحله هنوز از استناد به این کتاب خود داری کنید مگر در صورتی که قبلا کتاب را دیده باشد و برای مطرح کردن آن از خود تمایل نشان دهد . مراقب باشید برچسب الکلی به او نزنید و بگذارید خود به این نتیجه برسد . اگر هنوز فکر می کند که می تواند مشروبخواری خود را کنترل کند ، بگوئیداگر زیدمبتلا نشده باشد ممکن است ، اما تاکید کنید در صورت ابتلای شدید احتمالا بهبودی خود بخود ، بسیار کم است .

در طول صحبت مرتبا از الکلیسم بعنوان یک بیماری و ناخوشی کشنده یاد کنید و حالات جسمی و فکری مربوط به آن را تعریف نمائید . سعی کنید توجه او را بیشتر معطوف تجربیات شما شود . برایش توضیح دهید بسیاری از کسانی که متوجه این حالت ناگوار در خود نمی شند محکومانی بیشتر نیستند . پزشکان معمولا اگر دلیل موجهی در کار نباشد از گفتن تمام حقایق به بیماران الکلی خود داری می کنند . اما شما می توانید از علاجی الکلیسم با آنها صحبت کنید . زیرا شما راه حلی هم برای آن عرضه می کنید و به زودی دوست خود را وادار به اقرار در داشتن بعی یا تمام صفات مشخصه یک الکلی می کنید . اگر پزشک معالج حاظر باشد به او بگویدکه او هم الکلی است به مراتب بهتر است . با آنکه ممکن است این شخص باز هم به تمام گرفتاریهای خود اقرار نکند اما شدیدا کنجکاو است که بداند شما چگونه بهبودی پیدا کرده اید . بهتر است بگذارید اگر مایل است در این مورد از خود شما سوال کند و بعدآنچه را که برایتان اتفاق افتاد است دقیقا برایش تعریف نمائید و بطور روشنی در مورد کیفیت روحانی آن تاکید کنید . در صورتی که در مورد خدا عقیده ای ندارد یا کافر است خاطر نشان کنید که حتما نباید با تصورات شما راجه به خدا موافق باشد و می تواندهر تصور و درکی را که برایش مفهوم است انتخاب

.

.(۱۲۲)

.

کند . مساله مهم اینست که تمایل به قبول نیرویی بالاتر از نیروی خود داشته باشد و طبق اصول روحانی زندگی کند .

در موقع صحبت با یک چنین شخصی بهتر است برای تشریح اصول روحانی از لغات روزمره استفاده کنید . صلاح نیست تعصباتی که ممکن است در مورد بعی اصول و اصطلاحات مذهبی داشته باشد برانگیخته شود و باعث سردرگمی بیشتر او شود . اعتقاد شما هر چه که باشد فرقی نمی کند و شما نباید اینگونه مسائل را مطرح کنید .

شاید این شخص به یک گروه مذهبی تعلق دارد و معلومات تئوری و عملی او بمراتب بیش از شماست که در آن صورت فکر می کند چطور ممکن است شما چیزی به معلومات او اافه کنید . اما از اینکه چرا عقیده و ایمان او کاری از پیش نبرده ولی ایمان شما موثر واقع شده است گنجکاو خواهد بود و شاید او شاهد زنده این حقیقت است که ایمان تنها کافی نیست . ایمان باید با از خود گذشتگی و اقدامات سازنده ایکه مایه ای از خود خواهی در آن نیست توامشود تا کار ساز افتد . به او حالی کنید که شما برای نمایاندن راه مذهب به آنجا نرفته اید و اقرار کنید که احتمالا اطلاعات او در این موارد از شما بیشتر است اما برایش این حقیقت را روشن کنید که هر چقدر هم که ایمان و اطلاعات عمیقی داشته باشد ، ظاهرا نتوانسته است از آنها استفاده کند و اگر توانسته بود مشروب نمی خورد . شاید داستان شما به او کمک کند تا بلکه متوجه شود ، در کجا بود که نتوانسته احکام و دستوراتی را که آنقدر خوب می دانست بکار گیرد .

ما نماینده هیچ مذهب یا گروه مذهبی نیستیم و فقط با اصولی که در بیشتر مذاهب عمومیت دارد سروکار داریم.

طریق عمل کردن برنامه بهبودی را برایش مشخص کنید . چگونگی ارزیابی خودتان و سروسامان دادن به گذشته تان را برایش شرح دهید . دلیل سعی خودتان را در کمک به او بیان کنید . لازم است متوجه شود که رسانیدن این پیام به او نقش بسیار مهمی در بهبودی شخصی شما دارد . در واقع احتمالا او خیلی بیشتر به شما کمک می کند تا شما به او . تویح دهید که هیچگونه تعهدی نسبت به شما ندارد و شما فقط امیدوارید زمانی که گرفتارهایش حل شد سعی کند به دیگر الکلی ها کمک کند . خاطر نشان کنید که چقدر

.

.(۱۲۳)

.

مقدم شمردن رفاه دیگران به رفاه خود ، برایش اهمیت حیاتی دارد . کاملا روشن کنید که زیر هیچ گونه فشاری نیست . اگر مایل نیست اجباری به دیدار مجدد شما ندارد و اگر می خواهد آزادش بگذارید اصلا به شما بر نمی خورد . در واقع او بیشتر به شما کمک کرده است تا شما به او . اگر صحبتهای شما معقول ، آرام و انسانی باشد ، احتمالا دوست جدیدی برای خود پیدا کرده اید . ممکن است گفتار شما در مورد الکلیسم باعث ناراحتی خیال او شده باشد که بسیار خوب است . هر چه بیشتر در این مورد احساس نا امیدی کند بهتر است و شانس قبول کردن پیشنهاد های شما بالا می رود .

ممکن است این شخص دلائلی بیاورد و بگوید که نیازی به دنبال کردن تمام برنامه ندارد . احتمال دارد فکر یک خانه تکانی جدی و مطرح کردن آن با دیگران باعث طغیان او شود . شما نباید سعی در رد کردن چنین عقایدی کنید . به او بگوئید که شما هم زمانی یک چنین احساسی داشتیه اید . اما شک دارید که اگر این قدم را بر نداشته بودید موفق می شدید .

در دیدار اول از انجمن دوستی الکلی های گمنام برایش صحبت کنید . اگر مایل بود کتاب خود را به او قر دهید ، فقط در صورتی که تمایل به درد دل بیشتر دارد صحبت خود را ادامه دهید . حوصله او را سر نبرید و به او مهلت فکر کردن بدهید . اگر ادامه داد بگذارید مووع مووع صحبت خود را خود معینکند . گاه یک تازه وارد مشتاق است که بدون مقدمه کار خود را شروع کند . ممکن است شما هم یک چنین تمایلی داشته باشید اما در بعی موارد این کار اشتباه است . زیرا اگر در آینده اشکالی برای دوشت شما پیش آید ممکن است بگوید که فشار شما باعث آن شده است . در رابطه با الکلی ها وقتی شما به بهترین نتیجه می رسید که شور و هیجانی در پرچمداری مذهبی و اخلاقی از خود نشان ندهید . هرگز از بالا بلندیهای اخلاقیات و معنویات به لحن تحقیر با الکلی ها روبرو نشوید . شما فقط به سادگی کوله بار ابزار روحانی را برای معاینه و بررسی الکلی پهن کنید و طریقه کاربرد آنرا در زندگی خود به او نشان دهید . دوستی و مودت را در طبق اخلاص بگذارید و بگوئید در صورتیکه تمایل به بهبودی داشته باشد از هیچ کمکی در حقش فرو گذاری نخواهید کرد .

.

.(۱۲۴)

.

اگر او به راه حل شما عقیده ای ندارد و می خواهد از شما بهره برداری مالی کند و یا بعنوان لله ای در خاتمه هرزگی هایش از شما سوء استفاده کند باید تا زمانیکه عقایدش تغییر نکرده است ناچار او را کنار بگذارید . زیرا روبرو شدن با درد و بدبختی بیشتر ، ممکن است باعث ایجاد تغییر عقیده اوشود .

در صورتی که واقعا میل به دیدار مجدد شما دارد از او بخواهید که تا ملاقات بعدی این کتاب را بخواند و پس از آن خود تصمیم بگیرد که ایا مایل به ادامه است یا نه . نباید فشاری از جانب شما ، همسر ، یا دوستانش بر او وارد شود و اگر قرار است خدا را پیدا کند باید میل آن ، ازداخل وجود خود او سرچشمه بگیرد .

اگر فکر میکند که می تواند این کار را بطریق دیگری دنبال کند و یا طریقه روحانی دیگری را ترجیح می دهد او را تشویق کنید که ندای درون خود را دنبال کند . ما هیچگونه حق انحصاری در مورد خدا نداریم . آنچه که ما داریم فقط یک روشی است که در زندگی ما کارساز بوده است . خاطر نشان کنید که ما الکلی ها وجه اشتراک زیادی با یکدیگر داریم و به هر صورت شما مایلید روابط دوستانه ای با او داشته باشید و بعد ملاقات را خاتمه دهید . اگر این شخص واکنش فوری از خود نشان نداد نا امید نشوید . الکلی دیگری پیدا کنید و با او مشغول شوید . مطمئنا شخصی را که به قدر کافی سرخورده و مایوس باشد و پینهاد شما را با اشتیاق بپذیرد پیدا خواهید کرد . بنظر ما رفتن به دنبال کس که نمی خواهد و یا نمی تواند همکاری کند ، اتلاف وقت است و بهتر است او را بحال خود بگذارید زیرا ممکن است بزودی متوجه شود که نیروی خودش به تنهایی ، برای بهبودی کافی نیست . اتلاف وقت در این مورد ، در واقع ندادن شانس زندگی و خوشبختی به دیگر الکلی ها است . یکی از اعضاء ما که در مورد شش نفر اول کاندیدایهای خود اصلا موفقیتی نداشت ، هموارده تاکید می کند که اگر در مورد کمک به آنها سماجت کرده بود ، شانس موفقیت را از آنها که بعدا به کمک او بهبود یافته اند می گرفت .

فرض کنید برای دومین بار به ملاقات شخص مورد نظر خود می روید . او این کتاب را خوانده است و می گوید آمادگی انجام قدمهای دوازده گانه را دارد . از آنجا که شما خود یک چنین

.

.(۱۲۵)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۴-۴)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

صحبت کردن خیلی آسانتر است اما ما مطمئنیم که می توانیم پیشنهاد های دقیق و با ارزشی عرضه کنیم .

ما هر شب قبل از خواب جزئیات آنروز را مرور و بررسی میکنیم . آیا خشمگین ، خود خواه ، نادرست و یا وحشت زده بوده ایم ؟ آیا معذرتی بدهکاریم ؟ آیا مطلب ناگفته ای داریم که باید با شخص دیگری در میان بگذاریم ؟ آیا با همه مهربان و با محبت بوده ایم ؟ آیا کاری بود که می توانسم بهتر انجامش دهیم ؟ ایا فکر مان در بیشتر مدت روز به خودمان مشغول بوده است ؟ آیا در فکر کمک به دیگران و خدمت به زندگی بوده ایم ؟ ما در عین حال باید مراقب باشیم که به ورطه نگرانی ، پشیمانی و خاطرات بیمار نیفتیم ، زیرا باعث خنثی شدن ما در کمک به دیگران خواهد شد . پس از مرور جریانات روز از خدا طلب بخشش می کنیم و در مورد تصحیح اقدامات خود جویای راهنمایی می شویم .

هر روز پس از برخاستن از خواب راجع به ۲۴ ساعت آینده فکر می کنیم و نقشه های آنروز خود را مورد بررسی قرار می دهیم . قبل از شروع از خداوند می خواهیم که به افکار ما جهت و مسیر دهد و آنرا از نیت های حسرت آلود ، نادرست و خودپرستانه دور کند . در صورت دارا بودن این شارایط می توانیم از قوای فکری خود با اطمینان بهره برداری کنیم . خداوند عقل را به همین خاطر به ما داده است . وقتی افکار ما از نیات غلط پاک شود ، سطح فکر ما ب مرتبه بسیار بالاتری خواهد رسید .

پس از بررسی برنامه روز ممکن است متوجه شویم که قادر به تصمیم گیری نیستیم و نم یدانیم چه راهی را انتخاب کنیم . در اینجا از خدا می خواهیم که به ما الهام دهد و ما را از آگاهی درونی و قدرت تصمیم گیری برخوردار کند . سپس آرام می شویم ، آسان می گیریم و تقلا نم یکنیم . پس از دنبال کردن این روند گاه تعجب م کنیم که جواب درست از کجا آمده است . آنچه که در گذشته یک حدس یا یک الهام گاه بگاه بیش نبود ، تدریجا بصورت قسمت فعالی از فکر ما در می آید . اما از آنجا که در این مورد کم تجربه ایم و روابط آگاهانه خود را با پروردگار بتازگی شروع کرده ایم ، احتمال الهام گیری ما در تمام اوقات ، چندان زیاد نیست و اگر یک چنین انتظاری داشته باشیم ممکن است بهای آن را بصورت کارها و ایده های بی معنی بپردازیم . اما بهر حال ما متوجه شده ایم که

.

.(۱۱۶)

.

افکارمان بمرور زمان بیشتر و بیشتر بر محور الهام قرار می گیرد و ما به تدریج بدان اعتماد و اتکا پیدا می کنیم .

ما معمولا نیایش خود را با یک دعا خاتمه می دهیم و برای آگاهی از قدمهای بعدی خود در طول مدت روز تقاای راهنمایی می کنیم . آنچه را که لازمه برخورد با مشکلات است طلب می نمائیم . خصوصا تقاضا می کنیم که ما را از هوای نفس برهاند . مراقبیم که فقط برای خود پیزی نخواهیم . تنها در صورتی می تونیم برای خود تقاضایی بکنیم که به دیگران کمک کند . ما کاملا مواظبیم که هرگز برای ارضای حس خود خواهی خود در خواستی نکنیم . بسیاری از ما وقت زیادی در این مورد تلف کرده اند که هیچ نتیجه ای نداشته است و چرای آن به وضوح روشن است .

اگر موقعیت اجازه دهد از همسر یا دوستان خود دعوت می کنیم که در دها و نیایش صبحگاهی ما شرکت کنند . اگر تعلق به مذهبی داریم که فرایض واجبی برای صبح دارد ، در آنهم شرکتکنیم . اگر تعلق مذهبی نداریم بهتر است چندین دعا که اصول ما را بیان کند انتخاب و حفظ کنیم . کتابهای مفید نیز دراین موارد بسیار است و درباره آن می توان از توصیه کشیش ها ، واعظ ها و یا خاخام ها استفاده کرد . توجه کنید و ببینید در کجاست که مردم مذهبی راهشان درست است و سعی کنید از آنچه که عرضه می کنند بهره برداری کنید .

در طول روز وقتی مشکوک و مردد و آشفته ایم ساکت می شویم و از خدا می خواهیم که فکر و راه درست را به ما نشان دهد و مرتبا به خود یادآوری می شویم که ما دیگر کارگزدان صحنه نیستیم . متواعانه با خود تکرار می کنیم : ” اراده ، اراده اوست .” بدین ترتیب از جانب هیجانات ، ترس ، غب ؛ نگرانی ، افسوس و یا تصمیمات احمقانه آسیب چندانی نخواهیم دید . دقت ما به مراتب بیشتر می شود و به سادگی خسته نمی شویم و انرژی خود را مانند زمانیکه سعی داشتیم زندگی را به میل خود ترتیب دهیم  بیهوده و احمقانه هدر نمی دهیم و این روش حقیقتا کار می کند و موثر است .

ما الکلی ها مردمان بی انضباطی هستیم . بنابر این م یگذاریم خداوند بصورت ساده ای که قبلا تشریح شد به ما انضباط دهد اما این تمام داستان نیست و اقدامات بیشتر و بیشتری در پیش است .

.

.(۱۱۷)

.

“ایمان بی عمل مرگ است” فصل بعدی تماما به قدم دوازدهم اختصاص داده شده است .

.

.(۱۱۸)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۴-۳)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

آفریدگار است . او متوجه شد که در مورد این کار باید به خدا توکل کند وگرنه دوباره به مشروبخوری بر می گردد که در آن صورت به هر حال همه چیز از بین می رود . دوست ما پس از سالها دوری از کلیسا ، یک روز برای اولین بار به آنجا می رود و پس از اتمام موعظه ، بی سر و صدا از جای خود بلند می شود و تما ماجرا را تعریف می کند . این اقدام او باعث تحسین می شود و دوست ما اکنون یکی از معتمدان شهر خود می باشد .

به احتمال زیاد ما گرفتاریهای خانوادگی داریم و شاید روابط عاشقانه ای داشته باشیم که نخواهیم کسی از آن مطلع شود . ما شک داریم که الکلی ها با دیگران تفاوت چندانی داشته باشند اما بهر حال مشروبخواری روابط جنسی را میان زن و شوهر مختل می کند . زندگی با یک الکلی باعث می شودکه همسر او خسته و رنجیده شود و در نتیجه ارتباط و آمیزش آنها نیز از بین می رود . این مطلب از هر لحاظ کاملا قابل درک است اما از طرف دیگر شوهر احساس تنهای می کند و به حال خود متاسف می شود و پرسه زدن در کلوپهای شبانه یا شبیه آن ر آغاز م یکند تا بلکه مکملی برای عش خود دست و پا کند . شاید با زنی که “درک می کند” در خفا روابط هیجان آوری را شروع کند و در واقع ممکن است که این زن قادر به درک او هم باشد اما بهر حال در این مورد چه باید کرد ؟ مرد درگیر معمولا در این مواقع از احساس ندامت شدیدی رنج می برد ، مخصوصا اگر همسر وفادار و شجاعی داشته باشد که از دروازه های جهنم بخاطر او عبور کرده باشد .

داستان هر چه که باشد ، قاعدتا اقداماتی برای تصحیح آن لازم است . اگر مطمئن باشیم که همسرمان از قضیه مطلع نیست آیا باید او را در جریان بگذاریم ؟ از نظر ما همیشه نه . اگر همسر ما بطور کلی از بی بند و باری ما مطلع باشدآیا باید مشروح آنرا به تفصیل برایش تویح دهیم ؟ ما بدون شک باید به قصور خود اقرار کنیم اما اگر همسر ما در مورد جزئیات مصرانه پی گیری کند . باید به او بگوئیم که ما اجازه درگیر کردن دیگران را نداریم و با آنکه از کردهخود پشیمان هستیم و به امید خدا دیگر آن را تکرار نخواهیم کرد اما بیش از این دیگر کاری از دست ما ساخته نیست . ما می دانیم که ممکن است استثناهای قابل توجهی وجود داشته باشد و اصلا مایل نیستیم هیچگونه قاعده ای برای این کار

.

.(۱۱۱)

.

معین کنیم اما با این تفصیل ما به ایننتیجه رسیدهایم که این بهترین روشی است که می توانیم اتخاذ کنیم .

طریقه پیشنهادی ما یک طرح یک طرفه نیست و همانقدر که برای شوهر مفید است برای زن هم هست و اگر ما بتوانیم قضیه را فراموش کنیم همسر ما هم می تواند . بهر حال بهتر است بی جهت از کسی اسمی نبریم که مبادا همسرمان حسادت هود را بر سر او خالی کند .

ممکن است در بعضی موارد نیاز به حداکثر صراحت باشد . هیچکس از خارج نمی تواند اینگونه مطالب خصوصی را بررسی و ارزیابی کند . شاید زن و شوهر به این نتیجه برسند که بهتر است راه محبت و مهربانی و درک را انتخاب کنند و گذشته را به گذشته ها بسپارند . ممکن است هر یک دست به دعا بردارند و خوشحالی طرف دیگر را در صدر دعای خود قرار دهند و همیشه به خاطر داشته باشندکه با یکی از مخربترین احساسات انسانی یعنی حسادت سروکار دارند و در میدان جنگ یک فرمانده عاقل به جای ریسک و شاخ به شاخ شدن می تواند از جناح دیگری وارد شود و قائله را ختم کند .

اگر اشکالات فوق هم در کار نباشد ، مطالب زیادی دیگری وجود دارد که باید به آنها رسیدگی کنیم . گاه از یک الکلی می شنویم : تنها کاری که باید انجام دهم دوری از الکل است . البته که باید از الکل دوری کند و اگر نکند خانه و خانواده ای برایش باقی نمی ماند اما هنوز راه دور و درازی در پیش دارد و تا جائیکه تمام رفتار ناشایست و مبهوت کننده خود را نسبت به همسر و والدین جبران کرده باشد فاصله ها دارد . درجه صبر و تحمل همسران و مادران الکلی ها از حدود متعارف می گردد و اگر اینطور نبود ، اصلا خانواده ای وجود نداشت و شاید تا  بحال ما هم مرده بودیم.

الکل همچون گردبادی تنوره کشان از میان زندگی دیگران می گذرد . دلها می شکنند ، رابطه های شیرین می میرند و صمیمیت ها ریشه کن می شوند . عادت خود خواهی و بی توجهی او به خواست دیگران باعث می شود که آشوب و اضطراب بر خانه سایه افکند . از نظر ما مردی که می گوید دوری از الکل کافی است از روی بی فکری این حرف را می زند . او مانند دهقانی است که پس از برگشتن از صحرا متوجه می شود خانه و مزرعه اش به کلی ویران شده است اما

.

.(۱۱۲)

.

به همسرش می گوید : ” عیال مثل اینکه اینجا هیچ اتفاقی نبافته ، خوشحال نیستی که دیگه باد نمیآد ؟”

بلی یک دوره طولانی باز سازی در پیش داریم و باید مشغول شویم . من و من کردن ، پشیمانی و تاسف به هیچ وجه جوابگوی آن نیست . باید با خانواده خود به گفتگو بنشینیم و تمام مسائل گذشته را بدانگونه که اکنون می بینیم تجزیه و تحلیل کنیم . باید مراقب باشیم که از آنها انتقادی نکنیم . حتی اگر نقص های آنها چشمگیر هم باشد فرقی نمیکند . به احتمال زیاد رفتار خود ما باعث قسمتی از آن شده است . بنا بر این در مورد مسائل خانوادگی یک خانه تکانی انجام می دهیم . در دعا و نیایش صبح هر روز از آفریدگار طلب راهنمایی می کنیم . راه صبر و حوصله ، تحمل ، مهربانی و عشق را جویا می شویم .

زندگی روحانی تئوری نیست بلکه باید عملا بدان طریق زندگی کنیم . در صورتی که خانواده ما تمایلی برای زندگی به طریقه روحانی نداشته باشد ، اصرار موردی نخواهد داشت و نباید مرتب بحث اصول روحانی را به پیش کشید . آنها به وقت خود تغییر خواهند کرد . اعمال و رفتار ما بیش از حرفهای ما در مجاب کردن آنها تاثیر خواهد کرد . باید به خاطر داشت که ده یا بیست سال زندگی با یک الکلی ، هر کسی را شکاک و بی اعتماد می کند.

ممکن است اشتباهاتی باشند که ما هرگز نتوانیم بطور کامل آنها را جبران کنیم . در اینگونه شرایط اگر بتوانیم صادقانه به خود بگویم که در صورت امکان بطور حتم آنرا جبران می کردیم ، دیگر جایی برای نگرانی وجود نخواهد داشت . ملاقات بعی از مردم گاه ممکن نیست ، در اینگونه موارد از طریق نامه ، مطالب را صادقانه با آنها در میان می گذاریم . ممکن است دلائل معتبری در بتعویق انداختن بعضی از این موارد وجود داشته باشد اما تا جائیکه امکان دارد آنرا به عقب نمی اندازیم . باید با تدبیر ، معقول ، ملاحظه کار و متواع باشیم اما در عینحال نباید خود را کوچک کنیم و خوار و خفیف شویم . ما بهنوان بندگان خدا ، بروی پای خود می ایستیم و در مقابل هیچکس زانو نمی زنیم .

در صورتی که در این مرحله از بازسازی خود ، از تحمل رنج و زحمت ابا نکنیم ، قبل از رسیدن به نیمه راه از نتیجه آن مبهوت می شویم .

ما با احساس آزادی و خوشحالی تازه ای آشنا می شویم .

از گذشته خود متاسف نیستیم و ارزوی فراموش کردنش را هم نمی کنیم .

مفهوم آرامش را درک و به معنای صلح و آشتی پی می بریم .

هر قدر هم که به قعر رفته باشیم ، بدنبال راهی می گردیم تا دیگران از تجربه های ما بهره مند شوند .

احساس بی ثمری و افسوس از میان می رود .

علایق خود خواهانه را از دست می دهیم .

طرز تلقی و برخورد ما با زندگی بکلی تغییر میکند .

ترس از مردم و بی پولی از میان می رود.

دانش حل و فصل مسائلی را که قبلا گیجمان می کردند پیدا می کنیم .

دفعتا متوجه می شویم که خداوند کاری برایمان انجام داده است که خود قادر به انجامش نبوده ایم.

آیا اینها وعده های گزافی هستند ؟ به نظر ما نه . این وعده ها در مورد ما به خود جامعه عمل پوشیدند ، گاه بسرعت و گاه به آهستگی اما در صورتی که برای بدست آوردنشان بخود زحمت دهیم بطور حتم بوقوع خواهند پیوست .

اکنون ما در قدم دهم هستیم . به نوشتن ترازنامه شخصی خود ادامه می دهیم و اشتباهات تازه خود را در زندگی جبران می کنیم . ما به این طریق زندگی را همانقدر جدی پبگیری می کنیم که در جبران اشتباهات قدیم خود دنبال کردیم . ما اکنون پا به سرزمین روح و معنا گذارده ایم . اقدام بعدی ما ، رشد در درک و تفاهم و تاثیر و کاربریاست و این داستان یک روزه نیست ، برای تمام زندگی است . ما مرتبا باید مواظب خود خواهی ، نادرستی و رنجش و خشم و ترس باشیم و وقتی پیدایش می شود فورااز خدا می خواهیم که آنها را برطرف کند و مساله را سریعا جبران می کنیم و سپس افکار خود را مستقیما بر روی کسی که بتوانیم به او کمک کنیم متمرکز می کنیم . حرف رمز ما ، عشق به مردم و تحمل است .

ما دیگر با هیچ کس و هیچ چیز جنگی نداریم ، حتی با الکل ، زیرا اکنون دیگر سلامت فکر خود را باز یافته ایم . بندرت ممکن است به فکر الکل بیافتیم و اگر احیانا وسوسه شویم ، همچون شعله آتش از آن دوری می کنیم . واکنش های ما معقول و طبیعی خواهد بود و خواهیم دید که بدون دخالت خود ما ، اتفاق افتاده است . متوجه می شویم که بدون هیچگونه کوشش و فکری که از

.

.(۱۱۴)

.

جتنب ما شده باشد ، دید و طرز تلقی تازه ای نسبت به الکل پیدا کرده ایم . معجزه در این است که تمام این جریان ، خود بخود اتفاق می افتد . ما دیگر با الکل در جنگ نیستیم . فرار از وسوسه هم لازم نیست . احساس می کنیم که گویی ما را در حالت بی طرفی قرار داده اند ، حالتی مطمئن و مصون . بدون اینکه حتی سوگندی خورده یا عهدی بسته باشیم می بینیم که مشکلمان برطرف شده و دیگر وجود خارجی ندارد . در ما نه احساس غره گی خواهد بود و نه ترس . بنا بر این تجربه ما تا جائیکه در حفظ شایستگی روحانی خود کوشا باشیم ، واکنش های ما به همین ترتیب ادامه خواهند یافت .

گاه ممکن است برنامه روحانی خود را شروع کنیم اما در بین راه برای رفع خستگی متوقف شویم که در آن صورت مستقیما بطرف گرفتاری خواهیم رفت . الکل دشمنی است “آب زیر کاه ” و ما از آن شفا پیدا نکرده ایم ، چیزی که ما پیدا کرده ایم مهلت روزانه ایست که نگه داشتنش بستگی مستقیم به چگونگی نگهبانی ما از حالات روحانی مان دارد . ما باید هر روز دور نمای میل و اراده خداوند را در تمامی اعمال روزانه خود بگنجانیم . ببینیم که چطور می توانیم خادم بهتری باشیم و بجای خواست خود به خواست او گردن نهیم . اینها افکاری است که باید در تمامی اوقات در خود زنده نگهداریم . در این راه می توانیم هر چقدر که بخواهیم از نیروی اراده خود هم بهره برداری کنیم . در واقع ان طریقه صحیح استفاده از اراده است .

مطالب فراوانی درباره کسب نیرو و الهام و راهنمایی از صاحب کل قدرتها و دانشها بیان کردیم . اگر پیشنهاد مذکور را بطور دقیق دنبال کرده باشیم ، در این مرحله آغاز حرکت روح لایزالش را در وجود خود احساس می کنیم و تا حدودی “خدا آگاه” می شویم و متوجه خواهیم شد که فرم گیری و پرورش این حس ششم سرنوشت سار ، در ما شروع شده است . اماهنوز قدمهای دیگری در پیش داریم که مفهوم آن اقدامات بیشتری است .

قدم یازدهم دعا و نیایش را پیشنهاد میکند . در مورد مسئله دعا ، ما نباید خجالت بکشیم . مردمانی بهتر از ما مرتبا از آن استفاده می کنند و اگر طرز تلقی و برخورد صحیحی با آن داشته باشیم و روی آن کا کنیم ، کارگر می افتد . در این مورد سر بسته

.

.(۱۱۵)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۴-۲)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

و آنوقت است که می توانیم در چشم دنیا نگاه کنیم . احساس تنهایی از میان می رود ، صلح و ایمان و ارامش وجودمان را م یگیرد ، ترس از ما می گریزد و احساس نزدیکی با آفریدگار آغاز می شود .ما احتمالا در زندگی گذشته خود از اعتقادات روحانی برخوردار بوده ایم اما آنچه که اکنون بدان دست می یابیم یک تجربه روحانی است و ما می توانیم معنویت را تجربه کنیم ، در این مرحله معمولا احساس می کنیم مشکل مشروبخواریمان از میان رفته است و ما در پهنه بی انتهایی دست در دست روح کائنات در حرکت هستیم .

پس از مراجعه بهمنزل در کنج خلوت و بی صدایی می نشینیم و آنچه را که انجام داده ایم مرور می کنیم و به خاطر شناخت بهتری که از خدا پیدا کرده ایم از او سپاسگذاری می کنیم و سپس دوباره به قسمت قدمهای دوازده گانه این کتاب مراجعه می کنیم و با دقت بیشتری پنج قدم پیشنهادی اول را دوباره می خوانیم و از خود سوال می کنیم که ایا پیزی از قلم انداخته ایم ؟ ما در حال ساختن پلی هستیم تا بتوانیم از روی آن به سوی آزادی گام برداریم ، ایا پایه و اسا کار تا اینجا محکم است ؟ ایا سنگگ زیر بنا ، همگی در جای خود استوارند ؟ آیا در مورد ملاط پایه کار ، خساست بخرج نداده ایم ؟ ایا سعی نکرده ایم ملاط را بدون سیمان بسازیم ؟ اگر از جوابهای خود راضی باشیم ، در آن صورت قدم ششم را شروع می کنیم . ما ضرورت تمایل را مرتبا تاکید کرده ایم ، آیا اجازه می دهیم آنها را از ما بگیرد ؟ همگی آنها را ؟ اگر هنوز به مساله ای چسبیده ایم و آماده واگذاری آن نیستیم ، برای پیدا کردن تمایل و آمادگی از خدا طلب کمک میکنیم .

ما وقتی آماده شدیم ، می گوئیم : ” آفریدگارا ! من اکنون اماده ام که تمام خوب و بد وجودم را به تو بسپارم ، تمنا دارم یک یک نقص های درونم را که سد راه خدمت به تو و همنوعان من است برطرف کنی و قدرتی عطا فرمائی تا از این پس ، به خدمت تو کمر بندم ” در اینجا گام هفتم را به پایان رسانده ایم .

حال لازم است اقدامات بیشتری را نیز انجام دهیم . ما متوجه می شویم که “ایمان بی عمل مرگ است ” . یعنی ایمانی که با حرکت توام نباشد به مرگ خواهد انجامید . بگذارید به گامهای هشتم

.

.(۱۰۶)

.

و نهم نگاه کنیم ، ما لیستی از تمام کسانی که به آنها زیان رسانده ایم تهیه کرده ایم و مایل به جبران گذشته ها هستیم ، این همان لیستی است که در متن ترازنامه خود منظور کرد ه ایم . ما خود را مورد ارزیابی دقیق قرار داده ایم و اکنون باید لطمه هایی را که به همنوعان خود وارد کرده ایم جبران کنیم . ما می خواهیم خرده ریزی هایی را که در اثر هوای نفس و اداره صحنه زندگی به میل خود ، روی هم انباشته شده است جارو کنیم ، اگر میل انجام این کار در ما نباشد ، برای تمایل به آن ، دست به دعا بر می داریم . بخاطر داشته باشید که در شروع کار توافق کردیم برای غلبه بر الکل به هر اقدامی دست بزنیم .

احتمال دارد ما هنوز در کار خود مردد باشیم و وقتی به لیست همکاران و دوستانی که آزارشان داده ایم نگاه کنیم ، از برخورد معنوی با بعضی از آنها احساس خجالت کنیم . اطمینان داشتهباشیدکه در مورد بعضی از افراد ، نیازی هم به اینکار نیست و احتمالا در اولین برخورد نباید در مورد جنبه روحانی کارمان تاکید کنیم ، زیرا ممکن است در آنها تعصبی بر انگیخته شود . درست است که ما سعی می کنیم به زندگی خود سروسامان دهیم اما این بخودی خود پایان کار نیست و هدف اصلی ما بوجود آمدن شرایطی است که به ما امکان دهد با حداکثر انرژی به خدمت خدا و اطرافیانمان در آئیم و بنظر عاقلانه نیست در برخورد با شخصی که هنوز از بی عدالتی ما رنج می برد اعلام کنیم که مذهبی شده ایم . این عمل مانند آن است که بوکسوری در رینگ مشت زنی چانه خود را به حریف نشان دهد . چرا خود را در شرایطی بگذاریم که فناتیک و خشکه مقدس قلمداد شویم ؟ این ممکن است باعث شود که شانس رساندن یک پیام یودمند به آنها را در آینده از دست بدهیم . خلوص نیتی که ما برای جبران اشتباهات از خود نشان داده ایم مسلما تاثیر شگفتی در شخص مورد نظر به جا خواهد گذاشت و او بیشتر علاقمند خواهد بود که شاهد اعمال ما در جبران مافات باشد نه اکتشاف روحانی ما .

از این مطلب نباید به عنوان بهانه ای برای پشت گوش انداختن مبحث خدا استفاده کرد . ما در موقع لزوم و در صورت گرفتن نتیجه مثبت عقاید محکم خود را معقولانهو با تدبیر بیان می کنیم . حال چگونه با کسی که از او نفرت داریم برخورد کنیم ؟

.

.(۱۰۷)

.

امکان دارد زیانی که او به ما زده بیشتر از زیانی باشد که ما به او زده ایم و با آنکه ممکن است نسبت به او انعطاف بیشتری پیدا کرده باشیم اما هنوز رغبتی به اقرار اشتباهات گذشته خود نداشته باشیم . ما حتی اگر از کسی خوشمان نیاید هم باید دندان به روی جگر بگذاریم و کا را ربه انجام بسانیم . مسلما مراجعه به دشمن از مراجعه به دوست مشکل تر است اما سود و تاثیر آن برای ما به مراتب بیشتر خواهد بود . ما با نیات اغماض و کمک بدیدار شخص مورد نظر می رویم و به احساس بدی که داشتهایم اعتراف میکنیم و تاسف خود را ابراز می داریم .

ما هرگز انتقاد و جر و بحث نمی کنیم و فقط به سادگی می گوئیم که خلاصی از مشکل مشروب خواری ، تنها در صورتی برایمان امکان دارد که با تمام وجود جبران خطاهای گذشته بپردازیم . ما به آنجا می رویم که دورو بر خود را تمیز کنیم ، زیرا می دانیم تا این کار به انجام نرسد هیچ کار مهم دیگری میسر نخواهد بود .

ما هرگز برای طرف مقابل تکلیفی معین نمی کنیم و در مورد اشتباهات او صحبتی به میان نمی آوریم و فقط به مطالب خود می پردازیم . اگر برخوردی صادق ، آرام و پذیرا داشته باشیم نتیجه کار ، مارا بسیار راضی خواهد کرد . نود درصد از مواقع ، آنچه که انتظار نداریم اتفاق خواهد افتاد . گاه ممکن است طرف مقابل هم به قصور خود اقرار کند و کینه های قدیمی در عر یک ساعت از میان برود .

به ندرت ممکن است که نتیجه را یت بخش نباشد . گاه دشمنان سابق کارمان را ستایش و برایمان آرزوی موفقیت می کنند و حتی ممکن است پیشنهاد کمک کنند و یا برعکس احتمال دارد ما را از دفتر خود بیرون بیاندازند اما برای ما تفاوتی ندارد زیرا ما کار خود را انجام داده ایم و دیگر تعهدی نداریم و مانند آبی است که از جوی گذشته باشد .

بیشتر الکلی ها بدهکاری بالا می آورند. ما طلبکاران خود را در جریان کاری که مشغول آن هستیم قرار می دهیم . مطلب خود را بدون طفره رفتن روی بیان می کنیم و با داستان مشروبخواری خود سر آنها را بدرد نمی آوریم ، آنها معمولا جریان را می دانند اما نمی گذاریم ترس از ضرر مالی باعث شود راجع به بیماری الکلیسم خود

.

.(۱۰۸)

.

حرفی نزنیم . با روشی که ما در پیش داریم حتی بیرحم ترین طلبکاران هم گاه باعث تعجب ما خواهند شد . پس از ابراز تاسف ، بهترین شرایط ممکن را به طرف مقابل پیشنهاد می کنیم و اقرار می کنیم که مشروبخواری ما باعث قصورمان در پرداخت بدهی شده است . باید بر ترس خود از طلبکاران غلبه کنیم و در این راه از هیچ کوششی فرو گذار نباشیم زیرا ممکن است ترس از روبرو شدن با آنها عاقبتش مشروبخواری دوباره باشد .

ممکن است مرتکب جرمی شده باشیم که در صورت بر ملاشدن ما را به زندان بیاندازد . ممکن است در مورد حسابهای خود کم و کسری داشته باشیم و قادر به باز پس دادن آن نباشیم . البته ما قبلا تمام این مطالب را بطور محرمانه در مقابل یک شخص دیگر اقرار کردیم اما اطمینان داریم که در صورت بر ملاش دن آن راز یا به زندان می رویم و یا شغلمان را از دست خواهیم داد . ممکن است فقط مرتکب خطاهای جزئی شده باشیم ، مانند دستکاری در خرج سفر که بیشتر ما اینگونه کارها را انجام داده ایم . شاید ازدواج دوباره ای کرده ایم و نفقه همسر اول را نپرداخته ایم و او نیز از این عمل خشمگین شده و ورقه جلب ما را از دادگاه گرفته است . این یکی از گرفتاریهای معمولی است .

پرداختن اینگونه غرامات ، طرق مختلفی دارد اما در این راه باید از چند اصل کلی پیروی کنیم . اول به خود یادآور می شویم که تصمیم گرفته ایم برای حصول به یک بیداری روحانی به هر اقدامی دست بزنیم . سپس از خدا کمک می طلبیم تا ما را درانجام این مهم یاری دهد . حتی اگر انجام این کار زیان شخصی هم برایمان ببار آورد ، یا شغل و آبرویمان را به خطر اندازد و یا به زندانمان افکند فرقی نم یکند . ما باید پیه تمام این چیزها را به تن بمالیم زیرا مجبوریم . هیچ چیز نباید باعث تزلزل ما شود .

ما چون پای دیگران هم در کار است ، نباید بی گدار به آب بزنیم و رل فدایی ابلهی را بازی کنیم که بی جهت زندگی دیگران را فدای مصون ماندن خود از منجلاب الکلیسم می کند . مردی را می شناسیم که برای دومین بار ازدواج کرده بود اما مشروبخواری و خشم و دلخوری باعث شده بود که از پرداختن نفقه همسر سابق خودداری کند . همسر سابق که از این بابت صدمه دیده بود به دادگاه شکایت کرد و حکم جلب او را گرفت . این دوست که به تارگی روش

.

.(۱۰۹)

.

زندگی ما را در پیش گرفته و مای هم دست پا کرده بود ، آهسته آهسته می رفت سامان بگیرد که این مساله برایش پیش آمده . بنظر می رسید که در این شرایط تسلیم شدن به دادگاه عملی تحسین آمیز و قهرمانانه باشد و بنظر ما او می بایست در صورت لزوم این کار را انجام می داد .

در صورتی که کار این مرد به زندان می کشید امکان پرداخت مخارج هیچیک از همسران و فرزندانش را نداشت . بنابراین به او پیشنهاد کردیم که برای همسر اول خود نامه ای بنویسد ، به اشتباهات و قصور خود اقرار نماید و طلب بخشش کند . او این کار را انجام داد ، کمی پول حواله کرد و در مورد زندگی آینده خود نیز توضیحاتی داد و گفت در صورتی که همسرش اصرار داشته باشد کاملا آماده است که به زندان هم برود اما همسر او اصراری نداشت و مساله بخیر گذشت .

در صورتی که اقدامات ما احتمال درگیر کردن دیگران را داشته باشد ، لازم است قبلا از افراد مربوطه کسب اجازه کنیم . پس از مشورت با آنها و مشخص کردن قدم مهمی که قرار است برداریم از خدا طلب یاری می کنیم و بدون هیچگونه ترسی آنرا انجام می دهیم.

در اینجا داستان یکی از دوستان ما مصداق پیدا می کند . او در دوران مشروبخواری ، مبلغی بدون رسید از یک رقیب تجارتی قرض می کند اما بخاطر تنفری که از رقیب خود داشته است ، بعدها دریافت پول را انکار میکند و از این قضیه به عنوان حربه ای برای بی اعتبار کردن رقیب خود سو استفاده میکند . او در واقع کار خطای خود را وسیله ریختن آبروی دیگری می کند و نتیجتا رقیب ، همه چیز خود را از دست می دهد.

دوست ما احساس می کرد که نمی تواند اشتباهش را جبران کند و می ترسید اگر حقیقت را بگوید آبروی شریک فعلی خود را ببرد ، باعث سرشکستگی خانواده خود شود و کسب خویش را نیز از دست بدهد . چطور می توانست به خود اجازه دهد آنها را که به او بستگی دارند در این ماجرا گرفتار کند ؟ چطور ممکن بودکه بتواند در ملا عام بی گناهی رقیب سابق خود را اعلام کند ؟

دوست ما پس از  مشورت با همسر و شریک خود به نتیجه رسید کهانجام این ریسک ، بهتر از گنه کار بودندر مقابل

.

.(۱۱۰)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۴)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

فصل ششم

شروع اقدامات

پس از تهیه ترازنامه ، حال چه اقدامی باید در مورد آن انجام دهیم ؟ کوشش ما پیدا کردن بینشی تازه و رابطه ای جدید با آفریدگار و کشف موانع بین راه بوده است . ما به عیوب بخصوصی اقرار کردیم و انگشت بروی نقاط ضعف خود گذاشتیم و گرفتاریها را حدودا مشخص کردیم . حال زمان آن رسیده است که از آنها رفع شر کنیم . برای انجام این کار لازم است در برابر خداوند ، خود و یک انسان دیگر ، به چگونگی دقیق نقص های خود اعتراف کنیم و این گام پنجم برنامه بهبودی ما است که در فصل گذشته به آن اشاره شد .

در میان گذاشتن نقص هایمان با یم شخص دیگر شاید زیاد آسان نباشد و ممکن است پیش خود فکر کنیم که اقرار به خود کافی است اما در این مورد شک فراوان وجود دارد . ما به تجربه دریافتیم که معمولا ارزیابی خود ، بوسیله خود ، کافی نیست و بسیاری از ما متوجه شدیم که لازم است از آن به مراتب فراتر رویم . حال اگر توجه کنیم که چرا انجام این کار لازم است در آن صورت انعطاف بیشتری در مطرح کردن مشائل خود با یک نفر دیگر نشان خواهیم داد . مهمترین دلیل این است که اگر این گام حیاتی را بر نداریم ممکن است به ترک الکل موفق نشویم . بارها تازه واردانی را دیده ایم که سعی کردند از بروز بعضی از واقعیات زندگی خویش خود داری کنند و برای روبرو نشدن با این تجربه متواضع کننده به روش های آسانتری روی آورند اما تقریبا همگی کارشان دوباره به مشروبخواری کشیده شد و چون در بقیه مسائل این برنامه جدی بوده اند از این لغزش خود بسیار متعجب شدند ولی به نظر ما تعجبی ندارد . لغزش آنها به این خاطر بوده است که خانه تکانی خود را بطور کامل انجام ندادند . آنها با آنکه ترازنامه خود را تهیه کردند اما بعضی از بدترین اقلام را در موجودی خود به حساب نیاوردند . آنها فقط (فکر می کردند ) از غرور و ترس رفع شر کرده اند و فقط (فکر می کردند) که سر بزیر و متواضع شده اند . آنها آنطور که بنظر ما لازم است افتادگی ،

.

.(۱۰۳)

.

شهامت و صداقت نیاموخه بودند و تا تمام داستان زندگی هود را با یک شخص دیگر در میان نگذارند توفیقی نصیبشان نخواهد شد و

الکلی ها بیشتر از اکثر مردم زندگی دوگانه ای دارند . الکلی بازیگری است که شخصیت صحنه ای خود را به دنیای خارج عرصه می کند و مایل است مردم او را به آن صورت بشناسند و او خواستار شهرت و اعتبار است اما در باطن حس می کند که استحقاقش را ندارد .

تناقض و دوگانگی زندگی الکلی در اثر اعمالی که در موقع سورچرانی و مستی و بیخودی از خود نشان می دهد بدتر هم می شود و وقتی که به خود می آید ، بخاطر اتفاقات مبهمی که در خاطرش مانده است ، احساس تنفر و انزجار می کند . این خاطرات مانند یک حواب هولناک است و او از فکر اینکه شاید کسی او را دیده باشد به خود می لرزد و با هر سرعتی که بتواند این خاطرات را مچاله و در ته وجود خود پنهان می کند و آرزو دارد که روشنایی روز هرگز بر آن نیافتد . او دائم عصبی است و در حالت ترس بسر می برد که نتیجه آن ، نیاز به خوردن مشروب بیشتر است .

روانشناسان نیز در این مورد تقریبا با ما هم عقیده هستد . ما الکلی ها با آنکه هزاران دلار برای معالجه خود به روانشناسان پرداخته ایم اما بجز چند مورد استثنایی هرگز امکان منصفانه به آنها نداده ایم که به ما کمککنند . ما بندرت تمام حقایقت را با آنها در کیان گذاشته ایم و یا تجویز آنها را رعایت کرده ایم ، ما تمایلی برای گفتن حقیقت به این اطباع دلسوز نداشته ایم و با هیچکس دیگر هم صادق نبوده ایم . بنا بر این تعجب آور نیست که بسیاری از پزشکان چندان عقیده ای به الکلی ها و شانس بهبودیشان ندارند!

ما اگر انتظار عمر دراز و خوشبختی داریم ، لزوما باید حداقل با یک نفر کاملا صادق باشیم . طبیعتا قبل از آنکه کسی را بعنوان معتمد انتخاب کنیم ، باید در این مورد خوب فکر کنیم که با چه شخصی این گام مهم و مخرمانه را برداریم . بعضی افراد که به گروههای مذهبی تعلق دارند و اعتراف یکی از واجبات مذهب آنهاست ، ممکن است بخواهند به مراجع ذیصلاحی که شنیدن اعتراف جزو وظایفشان است مراجعه کنند و حتی اگر هیچگونه تعلق مذهبی هم نداشته باشیم ، درمیان گذاردن مطالبمان با فردی

.

.(۱۰۴)

.

که به وسیله یک مذهب رسمی ، مخصوص به این کار گماشته شده است ، شاید مناسب باشد . اکثرا دیده ایم که این شخص سریعا متوجه مشکل ما می شوند و آنرا درک می کنند . البته گاه به اشخاصی هم بر خورده ایم که هیچگونه درکی از الکلی ها نداشته اند.

ما اگر نتوانیم و یا نخواهیم که اینطریق را انتخاب کنبم ، در آن صورت باید بین آشنایان خود به دنبال دوست امانتدار و خاطر جمعی بگردیم . این شخص می تواند طبیب یا روانشناس ما باشد و یا از بین اقوام انتخاب شود اما نباید بهای نجات ما را بپردازد ، ما داستان و مسائل خود را با کسی در میان می گذاریم که بتواند آنرا درک کند و در عین حال تاثیری هم در زندگیش نداشته باشد . قاعده کلی انجام این کار اینست که ما باید در مورد خود سختگیر و در مورد دیگران همیشه ملاحظه کار باشیم .

با آنکه شدیدا لازم است مطالب خود را با شخصی دیگر در میان بگذاریم اما شاید در موقعیتی باشیم که امکان یافتن شخص مناسبی برایمان امکان نداشته باشد و فقط در آن صورت می توان این قدم را به تعویق انداخت ، با این حال لازم است کاملا آماده باشیم تا در اولین فرصت به آن بپردازیم . دلیل عنوان کردن مطالب فوق این است که ما ترجیح می دیهیم این قدم را با شخص ذیصلاحی برداریم ، شخصی که از قابلیت رازداری برخوردار باشد ، وضع ما را کاملا درک کند ، بر هدف ما صحه بگذارد و سعی در تغییر دادن برنامه های ما نکند اما نباید از این مطلب به عنوان بهانه ای استفاده کنیم و کار امروز را به فردا بیاندازیم .

پس از یافتن شخص مورد نظر ، دیگر اتلاف وقت جائز نیست و باید ترازنامه را مقابل خود بگذاریم و آماده یک نشست و صحبت طولانی باشیم . لازم است برای مخاطب خود تشریح کنیم که در حال انجام چه کاری هستیم و چرا باید انجامش دهیم و او باید متوجه شود که زندگی ما به آن بستگی دارد . با چنین برخوردی ، مردم اکثرا از کمک به ما خوشحال می شوند و از اعتماد ما نسبت به خود مفتخر خواهند شد .

ما غرور را زیر پا می گذاریم و دست به کار می شویم و کلیه نقص های اخلاقی و نکته های سیاه را از تاریکی بیرون می کشیم و پس از آنکه این قدم را بدون از قلم انداختن هرگونه مطلبی به پایان رساندیم ، از خود احساس رضایت خواهیم کرد

.

.(۱۰۵)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۳-۳)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

به امرو جنسی فناتیک هستند که بعی دیگر بی بند و بارند . ما از راهنمایی ها و افکاری که تحت تاثیر احساسات شدید هستند دوری می کنیم . حالا فرض کنیم از عهده ایده آلی که بر می گزینیم بر نیاییم و موفق نشویم ، آیا مفهومش اینست که دوباره به مشروبخواری بر می گردیم ؟ بعضی می گویند بله ، اما این فقط نیمی از حقیقت است . این به ماونیت ما بستگی دارد ، اگر ما از کرده خود پشیمان باشیم و صادقانه بخواهیم که خداوند ما را به طرف چیزهای بهتری هدایت کند ، در آن صورت ایمان داریم که بخشوده خواهیم شد و در این میان درسی نیز خواهیم آموخت . اما اگر پشیمان نباشیم و با رفتار خود همچنان باعث آزار دیگران شویم، مطمئنا مشروبخواری را دوباره از سر خواهیم گرفت . ما این حرفها را بعنوان فر و تئوری نمی گوئیم . بلکه واقعیتی است که از تجربه خود نقل می کنیم . آنچه که در مورد امور جنسی می توان خلاصه کرد اینست که ما بطور جدی برای یافتن یک ایده آل مناسب دعا کردیم در هر موردی که تردید داشتیم تقاضای راهنمایی کردیم و سلامت فکر و قدرت انجام کارهای درست را خواستار شدیم . ما اگر مشکلات جنسی زیادی داشته باشیم ، با شدت هر چه تمامتر وقتخود را صرف خدمت دیگران می کنیم و به نیاز آنان می اندیشیم . این عمل ، ما را از نفس خود جدا می کند و هوس شدید ما را آرام می نماید . تسلیم شدن در مقابل اینگونه هوس ها ، جز غم و غصه نتیجه ای ندارد .

اگر د رمورد ترازنامه خودجدی بوده باشیم بی شک مسائل زیادی را مطرح کرده ایم . ما نفرتهای خود را بر روی کاغذ آورده ایم و آنها را تجزیه و تحلیل کرده ایم . ما شروع به فهمیدن پوچی و مهلکی این نفرتها کرده ایم و همچنین به خانمان بر اندازی وحشتناک آنها پی برده ایم . ما شروع به یادگیری صبوری ، تحمل دیگران و حسن نیت کرده ایم . ما حتی در مورد دشمنانمان هم این مطلب را رعایت می کنیم زیرا به آنها به چشم یک بیمار نگاه می کنیم . ما لیست افرادی را که ازا داده ایم تهیه کرده و آماده جبران خسارت شده ایم .

در این کتاب مکررا می خوانید که ایمان کاری را بای ما انجام داده است که خود قادر به انجامش نبوده ایم . حال امیدواریم شما قانع شده باشید که خدا می تواند هر سدی را که نفس ، میان

.

.(۱۰۱)

.

شما و او ایجاد کرده است از میان بردارد . اگر شما در حال حاظر تصمیم خود را گرفته اید و ترازنامه ای از نواقص عمده خود تهیه کرده اید ، شروع بسیار خوبی است ، زیرا شما تکه های بزرگی از حقایق مربوط به خود را هضم کرده اید .

.

.(۱۰۲)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۳-۲)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

من دل چرکین هستم از :                                           دلیل آن                                                           تاثیرش بر من چه بوده است

—————————————————————————————————————————————————–

|                   او به زنم چشم داشت                             |     روابط جنسی – اعتماد به نفس (ترس)

| ————————————————————————————————————-

| به زنم گفت که من معشوقه دارم                                 |    روابط جنسی – اعتماد به نفس (ترس)

آقاب براون                                   |   ———————————————————————————————————–

|    ممکن است کارم را از دست بدهم                            | امنیت – اعتماد به نفس (ترس)

——————————————————————————————————————————————————

|  مرا تحقیر کرد ، زن مزخرفی است . شوهرش را که         |

خانوم جونز                                 | دوست من بود  بخاطر مشروب خواری تحویل تیمارستان   | روابط شخصی – اعتماد به نفس (ترس)

| داد . پشت سر همه حرف می زند.                               |

——————————————————————————————————————————————————

|  غیر منطقی ، بی انصاف و غیر قابل تحمل است .           |

رئیسم                                       |  مرا برای عرق خوری و دستکاری توی صورت حسابها ،     |

|  تهدید به اخراج کرد.                                                   |

——————————————————————————————————————————————————-

| مرا درک نمی کند ، غر می زند ، از براون خوشش می آید.|

زنم                                           | می خواهد قباله خانه به نام خودش باشد .                    |  غرور – روابط جنسی – امنیت _ترس)

|                                                                              |

——————————————————————————————————————————————————-

|                                                                              |

|                                                                              |

|                                                                              |

——————————————————————————————————————————————————-

.

.(۹۶)

.

زندگی گذشته خود را مرور کردیم . هیچ معیاری را جز صداقت و دقت بکار نگرفتیم ، پس از تمام ، آنرا با دقت تجزیه و تحلیل کردیم . اولین چیزی که به نظر می رسید ، این بود که این دنیا و مردمانش اکثرا در اشتباه محض بودند ! این نتیجه گیری که دیگران مقصر بودند مرزی بود که بیشتر ما در پشت آن متوقف شده بودیم . داستان اینگونه بود که دیگران همچنان به ما بد می کردند و ما دلگیر و زخم خورده باقی میماندیم و اگر از کاری پشیمان بودیم ، از خود دلگیر می شدیم . اما هر چه بیشتر برای تغییر اواع به میل خود ، جنگیدیم اوضاع بدتر شد . درست مانند صحنه جنگ که فقط در ظاهر بنظر می رسد فاتح برنده است ، پیروزی ما نیز عمر بسیار کوتاهی داشت.

واضح است که اگر نفرت و دلگیری عمیقانه در زندگی ما رخنه کرده باشد ، سر انجامی جز بدبختی و پوچی نخواهد داشت و دقیقا به همان اندازه که به آنها اجازه عر اندام دهیم ، وقتی را که می تواند مفید باشد را بر با داده ایم . برای یک الکلی که آرزویش رشد و نمو معنوی و حفظ بیداری روحانی است ، نفرت ، بینهایت خطرناک و حتی بنظر ما کشنده است . وقتی ما اینگونه احساسات را در خود می پروریم دریچه نور خورشید روحانی را بروی خود می بندیم و آن وقت است که جنون الکل عود می کند و دوباره مشروب می خوریم . برای ما الکلی ها مشروب خوردن برابر با مرگ است .

اگر تمایل به زنده ماندن داشتیم ، می بایستی از اسارت خشم آزاد می شدیم .کج خلقی ، افکار مغشوش و دیوانه وارد، ممکن است برای مردم عادی و تجمل و لذت مشکوکی باشد ، اما برای الکلی ها ، سمی کشنده است .

ما به فهرست خود مراجعه کردیم . زیرا کلید آینده ما در آن بود . آماده بودیم که از زوایایی کاملا متفاوت ، آنرا تجزیه و تحلیل کنیم . به مرور متوجه شدیم که این دنیا و مردمانش ، تا چه حد بر ما تسلط دارند و اشتباهات آنها ، چه واقعی و چه خیالی ، در آن شرایط حقیقتا از قدرت مرگ آفرینی برخوردار بودند . چطور می توانستیم از آن جان سالم بدر ببریم ؟ متوجه شدیم که می بایست کینه ورزیها را مهار کنیم . اما چطور ؟ ما نمی توانستیم آرزو کنیم که ناپدید ، کما اینکه با الکل هم نتوانستیم .

.

.(۹۷)

.

این است راهی که پیمودیم : ما دریافتیم آنها که به ما بد کردهاند احتمالا از نظر روحانی بیمار بوده اند و با آنکه از علائم بیماری آنها خوشمان نمی آمد و آزارمان می داد ، اما باید می پذیرفتیم که آنها نیز چون ما بیمار بوده اند . از خدا خواستیم که به ما قدرتی بدهد ، تا درمورد آنها نیز همان گذشت و صبر و تحملی را نشان دهیم که با خوشحالی درمورد یک دوست بیما روا می داریم .

وقتی خطائی از کسی دیدیم ، به خودمان گفتیم ، او یک بیمار است ، چطور می توانم به او کمک کنیم ؟ خدایا مرا از خشم حفظ کن و بگذار آنچه که خواست تو است به انجام برسد .

از مشاجره و تلافی با کسانی که آزارمان می دادند دست برداشتیم و با آنها درست مانند یک بیمار رفتار کردیم ، زیرا در غیر این صورت شانس خود را برای کمک به آنها از دست می دادیم . اگر چه ما قادر نیستیم به تمام دنیا کمک کنیم اما خدا به ما نشان خواهد داد که حداقل چگونه با مهربانی و عشق به همگان نگاه کنیم .

به فهرست خود رجوع می کنیم . بدیهایی را که دیگران در حق ما روا داشته بودند از خاطرخود دور کردیم و به جای آن به دنبال اشتباهات خود گشتیم ، کجا بود که خود خواه ، نادرست ، خودپسند و وحشتزده بودیم ؟ به مسائلی بر خوردیم که تمامی تقصیرات آن با ما نبود ، اما سعی کردیم که اشتباهات دیگران را اصلا در نظر نگیریم . سوال این بود که تقصیر ما چیستت و در کجاست ، ترازنامه ، ترازنامه ما بود ، نه مال دیگران . پس از وقوف به اشتباهاتمام ، آنها را در لیست خود نوشتیم و در مقابل خود قرار دادیم و سپس صادقانه به اشتباهات خود اعتراف کردیم و حاظر به جبران آنها شدیم .

به کلمه “ترس” در کنار مشکلات با آقای براون ، خانم جونز ، رئیس و زن توجه کنید . “تری ” ، این کلمه کوتاه تقریبا به نحوی تمام قسمتهای مختلف زندگی ما را در بر می گیرد . این تار و پود فاسد و شیطانی که لفافه زندگی ما از آن تنیده شده بود ، سلسله اتفاقاتی را در زندگی ما به حرکت می آورد که نتیجه آن جز بدبختی نبود و با آنکه فکر می کردیم که مستحق آن نیستیم ، آیا این خود ما نبودیم که تحریک آنرا باعث می شدیم ؟ به نظر ما ترس

.

.(۹۸)

.

می بایستی با دزدی در یک ردیف طبقه بندی شود و اینطور به نظر می رسید که بیشتر از دزدی تولید دردسر می کند . ترسهای خود را بطور کامل مرور کردیم و سوال این بود که دلیل ترس ما چیست ؟ آیا دلیلش این نبود که اتکا به نفس کاری از پیش نبرده بود ؟ اتکا به نفس به تنهایی کافی نیست . بعی از ما در گذشته از اعتماد به نفس خوبی برخوردار بودیم اما ترس و ناراحتی های دیگر ما را کاملا از بین نمی برد ، بخصوص وقتی که باد به غبغب ما می انداخت و اواع را بدتر هم می کرد .

شاید راه بهتری هم وجود داشته باشد . ما اکنون روش متفاوتی در پیش گرفته ایم . روش ما تکیه و اعتماد به خدا است و بجای اعتماد به نفس محدود خود ، به نیروی لایزال خدا تکیه زدهایم . ما اینجا هستیم تا نقشی را که او به ما محول می کند بر عهده بگیریم و فقط آنرا تا جایی دنبال می کنیم که فکر می کنیم او برایمان در نظر گرفته است . ما با افتادگی به او تکیه کرده ایم و او به ما قدرت می دهد نا مصیبت  را با آرامش خنثی کنیم .

ما هرگز به خاطر اتکا به آفریدگارمان از کسی عذر نمی خواهیم . ما توانایی آنرا یافته ایم تا به آنها که می گویند روحانیت از آن عفا است لبخند بزنیم . در واقع روال روحانی راه توانایی است . در تمام اعصار رای بر آن بوده که مفهوم ایمان شجاعت است . مردم با ایمان همگی از شجاعت بر خوردارند . زیرا به خدای خود اعتماد دارند  . مت هرگز از خدا معذرت نمی خواهیم و بجای آن اجازه می دهیم از وجود ما برای نمایش کار خود استفاده کند . تقاضا می کنیم ترس ما را برطرف سازد و توجه ما را به آنچه که خود برای ما می خواهد ، منعطف کند . بدین ترتیب ترس رفته رفته از ما می گریزد .

اما در مورد مسائل جنسی : بسیاری از ما احتیاج به تجزیه و تحلیل دقیقی از این مساله داشتیم . ما بیشتر از هر چیز سعی کردیم که در این مورد منطقی باشیم . از مسیر زیاده خارج شدن ، مطلوب نیست . در اینجا با عقایدی افراطی احتمالا نادرست ، روبرو هستیم . گروهی ناله می کنند که مساله جنسی از خواسته های قسمت پست تر و خاکی وجود ماست و فقط اصل لازمی در تنازع بقا است . عده ای هم برای سکس بیشتر و بیشتر فریاد می زنند ، آنها برای رسم ازدواج فاتحه هم نمی خوانند و تصور می کنند ، بیشتر

.

.(۹۹)

.

ناراحتی های انسان ریشه های جنسی دارد ، فکر می کنند ما به اندازه کافی از آن استفاده نمی کنیم و یا از نوع صحیح آن بهره نمی گیریم . آنا اهمیت سکس را در همه جا می بینند . یک مکتب طعم خوش غذا را به کلی غدغن می کند و مکتب دیگر ، همه را به رژیم فلفل خالص می بندد . ما می خواهیم از این مساله جدال انگیز دوری کنیم و نیر نمی خواهیم مسائل جنسی مردم را مورد دوری قرار دهیم . همگی ما گرفتاریهای جنسی داریم ، اگر نداشتیم مشکل می توانستیم خود را انسان بنامیم . اما چه کاری می توانیم در مورد آن انجام دهیم؟

ما رفتار گذشته خود را مرور کردیم ، تا در یابیم در کجا خود خواه ، نا صادق و بی توجه به خواست دیگران بوده ایم ؟ چه کسی را آزار داده ایم ؟ آیا به ناحق باعث حسادت و سوء ظن و تلخ کامی کسی شده ایم ؟ اشتباه ما در کجا بوده است ؟ بجای آن می بایست چه می کردیم ؟ تمام این مطالب را یاد داشت کردیم و موردبررسی قرار دادیم .

بدین تریب سعی کردیم که برای روابط جنسی خود در آینده ، ایده آل معقولی بسازیم . یکا یک روابط خود را به آزمایش گذاردیم و هر بار از خود سوال کردیم که آیا هود خواهانه است ؟ از خدا خواستیم تا به ایده آل های معقول ما شکل بدهد و ما را یاری کند تا مطابق آن رفتار کنیم .

باید همیشه به خاطر داشته باشیم که نیروی جنسی ما خدادادی است و نباید خودخواهانه و سرسری از آن اتفاده کرد ، اما حقیر و نفرت انگیز هم نباید تصور شود . هر فرمی که ایده آلمان از کار در آید ، باید آمادگی رشد به سوی آنرا داشته باشیم . باید آماده باشیم تا اگر ازاری به کسی داده ایم ، آنرا جبران کنیم و مواظب باشیم که اینکار ما ، آزار بیشتری به کسی ندهد . بعبارت ساده ، با مسائل جنسی هم مثل بقیه گرفتاریها رفتار کنیم و در دعا و نیایش از خدا بخواهیم تا در مورد یک یک این مسائل ما را راهنمایی کند . در صورتی که از صمیم قلب خواستارش باشیم جواب آن خواهد رسید .

در مورد مسائل جنسی ما ، فقط خدا است که می تواند قضاوت کند . مشورت با مردم ، معمولا سودمند است ، اما قضاوت نهایی را به خداوند واگذار می کنیم . بعضی از مردم به همان اندازه راجع

.

.(۱۰۰)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۳-۱)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

فصل پنجم

چگونگی عملکرد

بندرت کسی را دیده ایم که راه ما را با جدیت بپیماید و به مقصد نرسد . کسانی که بهبود نمی یابند ، آنهایی هستند که نمی خواهند و یا نمیتوانند خود را کاملا به این برنامه ساده بسپارند . معمولا آنان مردان و زنانی هستند که اساسا نمی توانند با خود صادق باشند . متاسفانه چنین اشخاصی وجود دارند . این دسته مقصر نیستند و ظاهرا اینگونه به دنیا آمده اند . اینان طبیعتا نمی توانند روش زیستی را که نیاز به صداقت دارد در پیش گیرند و امکان موفقیتشان کمتر از حد معمول است . افرادی نیز وجود دارند که از آشفتگی های روحی و روانی شدید رنج می برند اما بسیاری از آنان قابل به بهبودیند ، مشروط بر آنکه توانایی صادق بودن را داشته باشند .

داستانهای ما بطو رکلی بیان کننده نحوه زندگی ما در گذشته و اتفاقی که برایمان افتاد و چگونگی زندگی ما در حال حاظر است . چنانچه طالب راه ما هستید و برای بدست آوردنش از هیچ کوششی فرو گذاری نمی کنید ، در آن صورت آماده اید که قدمهای مشخصی را بردارید.

ما در برداشتن بعی از این قدمها طفره رفتیم و تصور کردیم می توانیم راهی آسانتر پیدا کنیم ، لیکن نتوانستیم صمیمانه از شما تقاضا داریم که از ابتدا کاملا بی پروا و جدی باشید . بعضی از ما سعی کردیم که به عقاید کهنه خود بچسبیم اما هیچ نتیجه ای نگرفتیم ، تا آنکه کاملا تسلیم شدیم .

بخاطر داشته باشید که با الکل سرو کار داریم که حیله گر ، مبهوت کننده و با قدرت است . بدون کمک غلبه بر آن بسیار دشوار می باشد . اما مرجعی وجود دارد که تمام قدرتها در دست اوست و آن پروردگار است ، باشد که اکنون او را پیدا کنید . از میانبرها حاصلی نگرفتیم ، بر سر دوراهی رسیدیم ، خود را کاملا به او سپردیم و تقاای حمایت کردیم . اینها قدمهایی است که ما برداشتیم و بعنوان یک برنامه بهبودی پیشنهاد می شود .

.

.(۸۹)

.

۱-ما اقرار کردیم که در مقابل الکل عاجزیم و اختیار زندگی مان از دستمان خارج است .

۲-به مرور آوردیم که نیرویی مافوق می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند .

۳-تصمیم گرفتیم که اراده و زندگیمان را به پروردگاری که خود درک می کردیم بسپاریم.

۴-یک ترازنامه اخلاقی بیباکانه و موشکافانه از خود تهیه کردیم.

۵-چگونگی دقیق خطاخای خود را به خداوند ، خود و یک انسان دیگر اقرار کردیم .

۶-آمادگی کامل پیدا کردیم که پروردگار کلیه نواقص اخلاقی ما را مرتفع کند .

۷-با فروتنی از او خواستیم کمبودهای اخلاقی ما را برطرف کند .

۸-فهرستی از تمام کسانی که به آنها زیان رسانده بودیم تهیه کردیم و در صدد جبران برآمدیم .

۹-بطور مستقیم در هر جا که امکان داشت از افراد فوق جبران خسارت کردیم ، مگر در مواردی که انجام آن زیان جدی بر ایشان و یا دیگران وارد کند .

۱۰-به تهیه ترازنامه شخصی خود ادامه دادیم و در صورت قصور بلافاصله بدان اقرار کردیم.

۱۱-از راه دعا و نیایش کوشیدیم به پروردگاری که خود درک می کردیم نزدیکتر شویم و فقط طالب آگاهی از خواست او برای خود و قدرت اجرائیش شدیم.

۱۲-بابیداری روحانی حاصل از برداشتن این قدمها ، سعی کردیم این پیام را به الکلی ها برسانیمو این اصول را در تمام موارد زندگی خود به اجرا در آوریم .

بسیاری از ما با شگفتی فریاد زدند : این چه برنامه است ، من نم یتوانم آن را انجام دهم ، مایوس نشوید ، هیچ یک از

.

.(۹۰)

.

ما نتوانسته ایم این اصول را بطور کامل و بی نقص رعایت کنیم . ما از مقدسین نیستیم ، نکته اینجاست که خواستار رشد و نمو معنوی باشیم . ما ادعای پیشرفت معنوی داریم نه تکامل .

توصیف ما از الکلی ، فصل مربوط به بی اعتقادان و ماجراهای فردی ما در گذشته و حال ، این سه نظر کلی را به وضوح مشخص می کند :

الف : که ما الکلی بودیم و نمی توانستیم زندگی خود را اداره کنیم .

ب : که احتمالا هیچ نیروی انسانی قادر نبوده است که ما را از الکلیسم نجات دهد .

ج : و او پروردگار است که می تواند ، اگر در جستجویش باشیم.

با متقاعد شدن در مورد سه اصل بالا ، در برابر قدم سوم قرار گرفتیم و آن تصمیم به سپردن زندگی و اراده خود به پروردگاری که درک کردیم است . حال منظور چیست و چه کاری باید انجامدهیم ؟

اول لازم است متقاعد شده باشیم که یک زندگی متکی به اراده شخصی ، حتی با نیت خیر هم نمی تواند موفقیت آمیز باشد ، زیرا همیشه در حال تضاد با شخصی یا چیزی خواهیم بود . اکثر مردم سعی دارند که بنابه میل شخصی خود ، زندگی را پیش ببرند . هر کس مانند بازیگری است که می خواهد تمام نمایش را شخصا بگرداند و همواره نور ، رقص و صحنه را به میل خویش اداره کند و تصور می کند اگر ترتیباتش پا بر جا بماند و مردم در مقابل خواسته هایش سر تعظیم فرود بیاورند ، نمایش بسیار خوب از کار در می آید ، رایت او و بقیه حاصل می شود و زندگی نیز فوق العاده خواهد شد . بازیگر ما ممکن است در جریان صحنه گردانی ، فردی متعهد ، با تقوی ، مهربان ، مردم دار ، صبور ، دست و دلباز ، و حتی محجوب و فدا کار باشد و یا بر عکس بد قلب ، مغرور ، خود خواه ، ناصادق ، اما به احتمال زیاد او دارای صفات گوناگونی است.

معمولا چه خواهد شد ؟ نمایش خوب از کار در نمی آید و او تصور می کند که زندگی با او درست تا نکرده است . تصمیم میگیرد

.

.(۹۱)

.

سعی بیشتری از خود نشان دهد و دفعه بعد ، بنا به اقتضای موقعیت ، یا سختگیریبیشتر وو یا متانت بیشتری بکار گیرد ، اما با تمام این تفاصیل بازهم نمایش او را رای نمی کند ، او اقرار می کند که خود تا حدی می تواند مقصر باشد اما اطمینان دارد که دیگران بیشتر مقصرند ، لذا به حال خود افسوس می خورد و رنجیده خاطر و عصبانی می شود . ناراحتی اصلی او چیست ؟ آیا در واقع او یک فرد خود خواه نیست ؟ آیا حتی مهربان بودنش هم برای ارای حس خود خواهی اش نیست ؟ ایا قربانی این خیال باطل نشده است که اگر خوب کارگردانی کند ، می تواند راضی و نیکبخت باشد ؟ آیا این خواسته های او برای بقیه بازیگران نمایش ، روشن و واح نیست ؟ آیا رفتار او آرزوی تلافی را در آنها زنده نم یکند ؟ آیا آنها سعی نخواند کرد که از صحنه به نفع خود بهره برداری کنند ؟ ایا او حتی در بهترین لحظه هایش بجای برقراری توازن در هم ریختگی صحنه را باعث نمی شود ؟

به اصطلاح مردم امروز ، بازیگر ما ، خودخواه و خود پرست است . او مانند کسی است که در فصل زمستان ، در زیر آفتاب فلوریدا دراز کشیده است و از بدی وع مملکت شکایت می کند ، یا کششیشی که بخاطر گناهان قرن بیستم آه می کشد ، یا سیاستمداران و اصلاح گرایانی که تصور می کنند اگر بقیه کشورها موظب کار خود بودند ، این دنیا تبدیل به بهشت برین می شد ، یا خلافکار و سارقی که تصور میکند اجتماع به او بد کرده است و یا آن الکلی که همه چیزش را از دست داده است و اکنون در بند زندان است . این گله ها و شکایت ها هر چه که باشد فرقی نمی کند . آیا بیشتر ما در فکر خود ، رنجشها و حسرتهای خود نیستیم ؟ بنظر ما خود خواهی و خود پرستی ریشه تمام گرفتاریهای ما است ! ما تحت تاثیر انواع ترس ، خیالات باطل خودگرایانه و افسوس به حال خود پای را بر حق دیگران می گذاریم و آنها نیز در مقابل تلافی می کنند . گاه ما تصور می کنیم که بدون دلیل مورد آزار دیگران قرار گرفته ایم ، اما وقتی به عقب بر می گردیم ، متوجه می شویم تصمیماتمان که بر مبنای خود خواهی بنا شده بود باعث آسیب پذیریمان شده بود .

به عقیده ما تمام گرفتاریها ، ساخته دست خود ماست و از وجود خود ما بر میخیزد . الکلی ها ، نمونه هایی افراطی از انسانهایی هستند که فقط متکی به اراده آشوبگر خود می باشند ،

.

.(۹۲)

.

گو اینکه غالبا خود اینطور فکر نمی کنند . ما الکلی ها باید از این خود خواهی دست برداریم زیرا در غیر این صورت نابودمان می کند ! در این راه خدا با ما است . معمولا اینطور به نظر می رسد که رهایی از شر خودخواهی بدون کمک خدا امکان پذیر نیست . بسیاری از ما به اخلاقیات و فلسفه های فراوانی معتقد بودیم و با آنکه مایل بودیم ، نمی توانستیم آنها را به اجرا در آوریم . در مقابله با خود خواهی هم ، سعی و کوشش ما به جایی نرسید و ما به کمک خدا نیاز داشتیم !

حال می خواهیم بدانیم چطور و چرا ؟ قبل از هر چیزی می بایست از بازی کردن نقش خدا دست بر می داشتیم ، زیرا هیچ نتیجه ای نداشت و ی بایست تصمیم می گرفتیم که او اصل و بنیاد است و ما عوامل او ، او پدر است و ما فرزندان او ، اکثر عقیده های خوب ، ساده اند و این عقیده ، سنگ زیر بنای پل پیروزی تازه ای بود که ما از روی آن بسوی ازادی گام برداشتیم .

وقتی ما با خلوص روال جدید را در پیش گرفتیم ، اتفاقات فوق العاده ای به زندگیمان روی آورد . ما به خدمت صاحب کار تازه و قدرتمندی در آمدیم و وقتی به او نزدیک می شدیم و کارهایش را به نحو احسن انجام می دادیم . او تمام نیازهای ما را برآورده می کرد . با ایجاد یک چنین زیر بنایی ، به مرور دلبستگی ما به مسائل شخصی و طرحهای حقیرمان کمتر و کمتر شد و بیشتر به آن علاقمند شدیم کهچگونه می توانیم چیزی به زندگی بیافزائیم . وقتی جریان این نیروی تازه را در خود احساس کردیم ، از ارامش روح و روان برخوردار شدیم . هنگامیکه دریافتیم می توانیم با موفقیت زندگی کنیم ، وقتی که به مرور از حضور خدا در زندگی آگاه شدیم ، ترس از امروز و فردا و آینده از میان رفت و ما دوباره متولد شدیم.

اکنون در قدم سوم هستیم . بسیاری از ما به آفریدگاریکه درک می کردیم گفتیم : “پروردگارا ، خود را تقدیم تو می دارم . با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی ، از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات را بهتر توانم . مشکلاتم را بگیر ، تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد برای کسانی که با قدرت تو ، عشق تو و راه تو یاریشان خواهم داد ، باشد که همیشه بر اراده تو گردن نهم ” قبل

.

.(۹۳)

.

از برداشتن این قدم ، خوب فکرهایمان را کردیم تا مطمئن شویم که آماده ایم و سرانجام می توانیم خود را کاملا به او واگذار کنیم .

بهتر است این قدم روحانی ، همراه با شخصی که بتواند شما را درک کند برداشته شود ، مانند همسر ، دوست صمیمی و یا مشاور روحانی . اما تنها به ملاقات خدا رفتن بهتر از همراهی است که از نیروی درک عاجز باشد . فرقی نمی کند که چه کلماتی بکار برده شود ، مهم آنست که مطالب بی غل و غش و تمام و کمال بیان شوند . این فقط آغاز کار بود و اگر صادقانه و با افتادگی به انجام می رسید ، تاثیر عمیق و عظیمش فورا احساس می شد.

سپس وارد مرحله عمل شدیم ، اولین قدم یک خانه تکانی شخصی بود که بسیاری از ما ، هرگز مبادرت به انجام آن نکرده بودیم . با آنکه تصمیم ما سرنوشت ساز و مهم بود ولی اگر فورا کوششی پر حرارت دنبال نمی شد ، تاثیر دائمی نداشت . این کوشش برای روبرو شدن و از میان برداشتن آنچه که سد راه ما بودلازم به نظر می رسید . مشروبخواری ما تنها یک علامت بیش نبود ، بنا براین می بایست به دلائل و منشاء آن پی می بردیم.

بدین جهت مشغول نوشتن نامه اعمال یا ترازنامه خود شدیم . این قدم چهارم بود .کسبی که ترازنامه مرتبی نداشته باشد ، معمولا ورشکسته می شود . تهیه ترازنامه تجارتی ، دلیلش یافتن و روبرو شدن با واقعیات است . کوششی است در جهت کشف موجودی واقعی و یافتن اجناس اسقاط و غیر قابل فروش ، تا بتوان سریعا و بدون احساس پشیمانی از آنها رفع شر کرد . اگر صاحب کسب قرار است موفق باشد ، نمی تواند در مورد ارزشها ، خود را گول بزند .

ما هم دقیقا همان کار را با زندگی خو کردیم و با صداقت به حساب و کتاب خود رسیدیم . در وهله اول به جستجوی نقایص شخصیت خود که باعث شکست ما در زندگی شده بود پرداختیم . از آنجا که رد پای هوای نفس را در موارد مختلف زندگی خود بوضوح مشاهده می کردیم و مجاب شده بودیم که ناکامی ما از آن سرچشمه می گیرد ، بنابراین توجهمان به نقش کلی هوای نفس در زندگیمان معطوف شد.

“دشمن شماره یک ” کینه و نفرت است و بیشت از هر چیز دیگری باعث نابودی الکلی ها می شود و انواع مختلف امرا روحی

.

.(۹۴)

.

از آن سرچشمه می گیرد . ما نه فقط از لحاظ جسمی و فکری بیمار هستیم ، بلکه از لحاظ روحانی نیز بیمار می باشیم و وقتی ناخوشی روحان ما برطرف شود ، جسم و فکر ما نیز به سلامت خواهد رسید . فهرستی از تمام مردم ، موسسات ، یا اصولی که از آنها نفرت داشتیم ، تهیه کردیم و از خود سوال نمودیم که دلیل نفرت ما چیست ؟ در بیشتر موارد متوجه شدیم که یا به غرور ما ، یا به جیب ما ، یا به آرزوهای ما و یا به روابط خصوصی ما (روابط جنسی هم جز آن است )برخورده است و آنها مخدوش ، یا تهدید شده اند و از این رو است که ما دل چرکین و زخمی شده ایم . در لیست کینه ها ، در مقابل هر یک از آنها مشخص کردیم که دقیقا به کجای ما برخورده است ، آیا غرور ، امنیت ، آرزوها ، روابط خصوصی و یا روابط جنسی ما را مورد تهدید قرار داده است ؟

ما فهرست خود را به صراحت و با دقت طبق نمونه زیر تهیه کردیم.

.

.(۹۵)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۲-۳)

دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

آن می بایست همین جا نقل شود . دگرگونی او بسیار مجاب کننده و تکان دهنده است . دوست ما فرزند یک کشیش بود و به مدرسه کلیسا می رفت . او تصور می کرد دروس و تکالیف مذهبی اش ، زیاده از حد است و از همانجا یاغیگری خود را آغاز کرد و پس از آن سالهای زیادی با گرفتارییها و سرخوردگی های فراوان دست بگریبان بود . ور شکستگی در تجارت ، بیماری روانی ، امرا کشنده و خود کشی ، مصیبت هایی بودند که بر سر خانواده او فرود آمدند و زندگی او را سخت محزون و تلخ کردند و بالاخره بعد از جنگ جهانی ، مشروبخواریهای ناجور و در هم پاشیدگی جسمی و روحی ، او بر سر پرتگاه نابودی قرار دادند. بالاخره دوست ما در بیمارستان بستری می شود . شبی یک مرد الکلی که موفق به کسب تجربه روحانی شده بود به سراغ او می رود . درد دل دوست ما باز می شود و با زاری و تلخی می گوید ” اگر خدایی هم وجود داشته باشد ، برای من که مسلما کاری انجام نداده است !” اما چند ساعت بعد دوستمان در تنهایی از خود سوال می کند : ” آیا ممکن است تمام مردم مذهبی که می شناختم در اشتباه بوده باشند ؟” در حالیکه بدنبال جواب می گردد احساس می کند که گویا زندگیش در جهنم سپری شده است ، اما ناگهان فکر بکری چون رعد ، تمام مسائل دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد : ” تو کیستی که بگویی خدایی وجود ندارد ؟” این مرد بخاطر می آورد که آنشب بلافاصله با یک جهش از تخت خواب به زیر می اید و به زانو می افتد ، پس از چند لحظه احساسی از اعتماد به وجودخداوند او را تحت تاثیر قرار می دهد و مانند موجی سیل اسا و پر عظمت تمام فاصله ها و سد هایی را که او تا آن لحظه ایجاد کرده بود ، در هم می کوبد و او را به محظر قدرت لایزال و عشق وارد می کند ، او از فراز پل می گذرد و قدم به ساحل می گذارد و برای اولین بار آگاه از همجواری آفریدگار ، زندگی خویش را آغاز می کند . بدین ترتیب بنیاد دوست ما بر جای خود محکم شد و دیگر هیچ تحولی موفق به لرزانیدن آن نشد ، آری سالها پیش ، در آن شب ، مشکل مشروب خواری او ناپدید شد و از میان رفت و بجز چند لحظه کوتاه و وسوسه آمیز ، دیگر هرگز فکر مشروب خواری به مغزش . .(۸۶) . خطور نکرد . دوست ما در لحظات وسوسه ، چنان غو غایی در وجودش بر پا می شد که گویا اگر می خواست هم دیگر نمی توانست لب به مشروب بزند. زیرا خداوند ، سلامت عقل را به او باز گردانده بود . اسم این بجز معجزه شفا چه چیز دیگری می توان گذاشت؟ گو اینکه عوامل آن بسیارند : جبر زمان و شرایط ، آمادگی اعتقاد را در او بوجود آورد و او نیز خاضعانه خود را به دست آفریدگاریکه درک می نمود سپرد . سلامت عقل همگی ما هم به همان ترتیب به لطف خدا باز سازی شده است . اتفاقی که برای دوست ما افتاد یک مکاشفه و آگاهی ناگهانی و یک باهر بود لیکن برای بعی از ما این تجربه به آهستگی و به مرور حاصل می شود اما بهر حال ، خداوند به تمامی آنها که صادقانه در جستجویش بوده اند رخ گشوده است . او وقتی چره خود را به ما نشان داد که خود را نزدیکش قرار داده بودیم. . .(۸۷) .

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۲-۲)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

فرد فرد آنها چنان معجزاتی آفریده است که مسلما انجام آن از عهده نیروی انسانی خارج است . حال به قول معروف بگذارید به شواهد نگاه کنیم ، در اینجا هزاران مرد و زنی وجود دارند که رک و پوست کنده اعلام می کنند از وقتیکه به قدرتی مافوق قدرت خود اعتقاد پیدا کرده اند و طرز برخورد بخصوصی در مورد آن پیش گرفته اند و اصول ساده ای را نیز رعلیت نموده اند ، یک تغییر بزرگ انقلابی در روش زندگی و افکار آنها پدید آمده است . آنها با آنکه با بیچارگی به آخر طناب رسیده بودند و منابع انسانی آنها کاملا ورشکسته بود اما وقتی از صمیم قلب موفق به رعایت چند شرط ساده شدند ، طولی نکشید که احساس کردند نیرویی تازه همراه با ارامش و سرور در آنها دمیده شده است و حس میکنند که زندگیشان در مسیر درست قرار گرفته است . این مردان و زنان که زنانی در برابر پوچی ظاهری زندگی ، گیج و مبهوت شده بودند ، اکنون دلایلی واقعی سخت گرفتن زندگی را برایتان روشن می کند و گذشاه از مساله مشروبخوری ، دلایل غیر قابل تحمل بودن زندگی خود را نیز تشریح نموده و چگونگی تغییر جهت خود را به شما نشان می دهد . وقتی صدها نفر اعتراف می کنند که آگاهی از وجود آفریدگار ، مهمترین واقعه زندگی کنونی آنها است ، دلیل موثری ارائه شده است که چرا انسان باید ایمان داشته باشد .

در طول قرن گذشته ، پیشرفتهای مادی دنیای ما را از اعصار گذشته بیشتر بوده است که دلیل آن تقریبا برای همه روشن است . پژوهشگران مکتب تاریخ کهن عقیده دارند که هوش و ذکاوت مردم آن دوران با بهترین های زمان ما برابر بوده است ، در حالیکه پیشرفتهای مادی آنها بیش از حد آهسته بنظر می رسید . در آن دوران تجسسات مدرن علمی و اختراعات ، تقریبا ناشناخته بود و در قلمرو ماده ، مغز انسان با خرافات ، سنت ها و انواعی از ایده های فسیل شده به زنجیر کشده شده بود . بعضی از معاصران کریستف کلمب ، کروی بودن زمین را سخنی نامعقول می دانستند و چیزی نمانده بود که گالیله را هم بخاطر بدعت هایش در علم نجوم به قتل برسانند.

حال ما از خود سوال می کنیم ، آیا بعضی از ما همان اندازه در قلمرو روحانیت ، کج فکر و غیر منطقی نیستیم که قدیمیان در قلمرو مادیات بودند ؟ حتی در همین عصر خود ما هم روزنامه ها

.

.(۸۱)

.

ترس داشتند که پرواز موفقیت آمیز برادران رایت (مخترع هواپیما) در کیتی هوک (Kitty Hawk) را گزارش کنند ؟ مگر تمام کوششهای دیگران در پرواز ، تا آن زمان با شکست روبرو نشده بود ؟ مگر ماشین پرنده پروفسور لانگلی(Langley) به قعر رودخانه پروتوماک (Protomac) سقوط نکرد؟ آیا این صحت ندارد که بهترین مغز های علم ریاضیات ، ثابت کرده بودند که انسان هرگز قادر به پرواز نخواهد بود ؟ آیا مردم نمی گفتند که خدا موهبت پرواز را فقط به پرندگان منظور داشته است ؟ از آن زمان بیش از سی سال نم یگذرد و سفر های هوایی به یک چنین رونقی رسیده اند و تسخیر آسمان تقریبا به داستان کهنه ای تبدیل شده است .

اما نسل ما در بیشتر مباحث شاهد آزادی کاملی در تفکرات ما بوده است . مثلا اگر یک کارگر کارخانه ، در روزنامه ای بخواند که در آینده تجسسات کره ماه از طریق موشکها به مرحله اجرا در می آید (این کتاب در سال ۱۹۳۹ نوشته شده ) ، مسلما خواهد گفت ، شرط می بندم که طول زیادی نکشد که موفق شوند ، آیا انعطاف ما در بدور انداختن ایده های قدیمی و بکار گرفتن ایده های جدید ، توصیف کننده و مشخص کننده عصر ما نیست ؟ آیا ما کاملا آماد هنیستیم که یک تئوری یا یک دستگاهی را که کار نمی کند به کنار بگذاریم و به جای آن دستگاه یا تئوری تازه ای را که کار میکند بکار گیریم ؟

ما مجبور شدیم از خود سوال کنیم که چرا نباید برای حل مکشکلات انسانی خود و تغییر عقاید و نظراتمان ، همان آمادگی و انعطاف را از خود نشان دهیم . ما روابطمان با دیگران تیره شده بود ، قدرت کنترل احساسات خود را نداشتیم و در چنگال بدبختی و افسردگی اسیر بودیم . قابلیت امرار معاش از ما سلب شده بود . احساس بیهودگی می کردیم و ترس و وحشت تمام وجودمان را فرا گرفته بود . خوشحالی مفهوم خود را از دست داده بود و به نظر نمی رسید که ما فایده چندانی برای دیگران داشته باشیم . آیا یافتن راه حل این سردرگمی ها از نگاه کردن به فیلم های خبری پرواز به فا مهمتر نبود ؟ مسلما که بود .

.

.(۸۲)

.

وقتی که به چشم خود حل شدن مشکلات کسانی را که به آفریدگار متکی بودند دیدیم ، اجبارا شک و تردید در موجودیت خدا را به کنار گذاشتیم و متوجه شدیک که ایده های ما کاری از پیش نبرده اند و این ایده خداست که موفق است .

ایمان ، تز اصلی برادران رایت بود .  آنها ایمان تقریبا کودکانه ای داشتند که قادرند ماشین پرنده ای بسازند . بدون ایمان ، یک چنین توفقیق هرگز نمی توانست نصیب آنها شود . ما بی اعتقادان و کافران اصرار داشتیم که اتکا به نفس ، حلال تمام مشکلات ما است و وقتی دیگران به ما نشان دادند که مشکل آنها را اتکا به خداوند حل کرده است ، احساس ما درست مانند آنهایی بود که اصرار داشتند برادران رایت هرگز موفق به پرواز نخواهند شد .

منطق چیز خوبی است ، ما از آن خوشمان می آمد و هنوز هم می آید . قدرت تعقل اتفاقی به ما ارزانی نشده است و از آن خاطر است که برداشت های حواس خود را تجزیه و تحلیل نموده و از آن نتیجه گیری می کنیم . این یکی از باشکوه ترین صفات بشری است . ما بی اعتقادان با نظریات و پیشنهاداتی که روند و تحلیل منطقی ندارند ، راحت نیستیم و از اینرو برایمان بسیار مشکل است که بگوئیم چرا فکر می کنیم ایمان کنونی ما منطقی است و چرا ایمان داشتن ، سالمتر و عاقلانه تر از نداشتن آن است و چرا می گوییم آنوقت ها که به علامت نفی و با تردید سر خود را تکان می دادیم و می گفتیم : “من از این حرفها سرم نمیشه ” طرز فکر و افکار بی ملاط و سبکی داشتیم و

وقتی ما الکلی شدیم ، در اثر فشار شکننده بحرانی که خود بجود آورده بودیم دیگر هیچ راه گریزی برایمان باقی نمانده بود و لازم بود شجاعانه با این مساله ، که خدا یا هم همه چیز است و یا هیچ چیز نیست روبرو می شدیم و باید انتخاب می کردیم که آیا خدا هست یا نیست ؟

در این نقطه ، ما درست رو در روی سوال ایمان قرار گرفته بودیم . طفره رفتن امکان نداشت . بعی از ما از فراز پل منطق ، مسافت زیادی در جهت ساحل ایمان طی کرده بودیم و دور نمای و مژده یک سرزمین نو ، برقی به چشمان خسته ما آورده بود . در روحه های سست و پژمرده ، شهامتی تازه نمایان شده بود و دست های

.

.(۸۳)

.

گرم و صمیمی ، برای خوش آمد گویی از همه طرف دراز شده بود . از اینکه منطق ما را به آنجا رسانده بود سپاسگزار بودیم اما هنوز قادر نبودیم که بساحل مطلوب قدم بگذاریم ، شاید که در چند متر آخر ، بیش از خود را به منطق بسته بودیم و نمی توانستیم پشت خود را خالی کنیم که البته این طبیعی بود .

در اینجا بگذارید قدری دقیق تر به این مطلب نگاه کنیم و از خود سوال کنیم ، آیا بدون آنکه خود بدانیم ، نوع بخصوصی از ایمان ما را تا به آنجا نرسانده بود ؟ مگر ما به نیروی درک و فهم خود ایمان نداشتیم ؟ مگر ما به قابلیت فکریخود اعتقاد نداشتیم ؟ جز نوعی از ایمان چه نام دیگری می توان بر آن گذارد ؟ آری ما مطیعانه به خدای منطق وفادار بوده ایم و از زاویه ای که بخواهیم به این مطالب نگاه کنیم خواهیم دید که همیشه بطریقی با ایمان سرو کار داشته ایم .

ما متوجه شده ایم که اهل ستایش و پرستش بوده ایم که چقدر روان ما را حالی به حالی می کرد ! آیا ما بارها به پرسش مردم ، احساسات ، اشیاء ، پول و خودمان ننشسته بودیم ؟و یا در مرتبه ای والاتری ، به حالت پرستش و ستایش به غروب آفتاب ، دریا و یا یک گل نظر نیفکنده بودیم ؟ آیا کسی هست که عاشق کسی یا چیزی نشده باشد ؟ ایا هیچ گونه رابطه ای بین این احساسها ، پرسش ها و عشق ها با منطق خاص وجود دارد ؟ ما بالاخره متوجه شدیمکه یا اصلا رابطه ای وجود ندارد و یا اگر هست بسیار کم است . آیا این چیز ها تار و پودی نبود که زندگی ما از آن ساخته شده بود ؟ آیا این احساسات نبودند که در واقع مسیر زندگیمان را تعیین می کردند ؟ غیر ممکن است که بتوان گفت ما ظرفیت ایمان ، عشق یا پرستش را نداریم و در حقیقت تا آن وقت به نوعی با ایمان و اعتقاد زندگی کرده بودیم ، نه چیز دیگر .

زندگی بدون ایمان را مجسم کنید ! آنجا مه بجز استدلال خالص ، دیگر چیزی نیست ، زندگی هم دیگر زندگی نیست ! ولی ما به زندگیمان ایمان داشتیم ، مسلما که داشتیم ، لکن به صورتی که می توان ثابت کرد یک خط مستقیم کوتاهترین فاصله بین دو نقطه است قادر به اثبات آن نبودیم اما به هر حال وجود داشت . آیا هنوز می توانستیم بگوئیم که تمام این کهکشان بجز توده ای ار الکترون هیچ نیست . از هیچ بوجود آمده ، مفهومش هیچ و بطرف سرنوشت

.

.(۸۴)

.

هیچ و پوچی در حرکت و چرخش است ؟ مساما نه ، حتی خود الکترونها هم بقول دانشمندان از آنها باهوش تر به نظر می رشند .

از این جهت بود که بالاخره متوجه شدیم منطق و استدلال همه چیز هم نیست و حتی اگر از تراوشات بهترین مغزها هم که باشد ، آنطور که ما از آن انتظار داریم ، چندان قابل اعتماد نیست . مگر نبودند مغز هایی که ثابت کردند انسان هرگز قادر به پرواز نخواهد بود ؟

ما اکنون شاهد نوعی دیگر از پرواز هستیم ، پروازی روحانی که آزاد شدن از دنیا ارمغان آن است . آنها که بر فراز مشکلات خود به پرواز در آمده بودند به ما می گفتند که این لطف خدا است ، اما ما فقط لبخند می زدیم و با آنکه رهایی روحانی آنها را از نزدیک می دیدیم ، حقیقت را انکار می کردیم .

ما در واقع فقط خود را گول می زدیم ، زیرا در ته وجود هر زن ، مرد و یا کودکی ، یک ایده بنیادی از خداوند وجود دارد . اگر چه ممکن است این احساس در اثر مصائب ، غرور و یا پرستش چیز های دیگر مبهم و تاریک شده باشد اما به هر حال به یک شکلی وجود دارد . ایمان به یک نیروی مافوق و نمایش معجزات این نیرو در زندگی انسانها ، حقایقی است به قدمت خود انسانها .

ما بالاخره متوجه شدیم درست به همان اندازه که احساسمان نسبت به یک رفیق ، جزئی از وجود ما می باشد و با آنکه او همیشه حی و حاظر است اما گاه لازم است بی باکانه به جستجویش برخیزیم . وجود او همانقدر حقیقت دارد که وجود خود ما دارد و ما این واقعیت با شکوه را در عمق وجود خودپیدا کردیم . از نظر ما این فقط آنجاست که می توان او را یافت ، برای ما آنگونه بوده است .

ما ممکن است بتوانیم این راه را کمی برایتان هموار کنیم و اگر شهادت ما کمک کند که تعصب کنار رود و زمینه صادقانه فکر کردن در شما پیدی آید و ترغیب شوید که با صداقت به درون خود نگاه کنید ، در آن صورت اگر مایلید می توانید در این مسیر پهناور ، به ما بپیوندید . با یک چنین فلسفه ای امکان شکست برایتان وجود ندارد و ایمان، بطور حتم در شما پدید خواهد آمد.

در این کتاب تجربیات مردی را که خود تصور می کرد کافر است خواهید خواند ، آنقدر داستان جالبی دارد که قسمتهایی از

.

.(۸۵)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۲-۱)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

فصل چهارم

منکران وجود خدا و بی اعتقادان

در فصل های گذشته مطالبی در مورد بیماری الکلیسم آموختید که امیدوارم تفاوت بین الکلی و غیر الکلی را برایتان روشن کرده باشد . اگر شما حقیقتا تمایل به ترک الکل دارید اما نمی توانید و یا اگر کنترلی در مورد مقدار مصرف خود ندارید به احتمال زیاد الکلی هستید که در این صورت احتمالا فقط یک تجربه روحانی است که می تواند شما را از رنج این بیماری خلاص کند .

برای کسی که منکر وجود خداست (Atheist افرادیکه ادعای اثبات عدم وجود خدا را دارند ) . و یا اعتقادی به امکان برقراری رابطه با او ندارند(Agnostic افرادیکه می گویند وجود یا عدم وجود خدا را نمی توان ثابت کرد ) ، رسیدن به یک چنین تجربه ای غیر ممکن بنظر می رسید اما در عین حال برای این شخص زندگی به روال گذشته هم جز بدبختی مفهومی ندارد ، خصوصا که بیماری او از نوع مزمن و غیر قابل درمان باشد . در چنگال الکلیسم محکوم به مرگ بودن و یا روشی روحانی برای زندگی انتخاب کردن ، مساله ای نیست که بتوان به سادگی با آن روبرو شد اما زیاد هم مشکل نیست . حدودا نیمی از اعضای اولیه انجمن ما دقیقا از همین دسته بوده اند . در اوائل کار ، بعضی از ما سعی کردیم به این مطلب توجه نکنیم و امیدوار بودیم که شاید الکلی واقعی نباشیم اما پس از مدتی مجبور به قبول واقعیت شدیم و دریافتیم که می بایست یک زیر بنای روحانی برای زندگیمان پیدا کنیم وگرنه سرانجام درستی نخواهیمداشت . شاید هم مثل ما باشید و اگر اینطور است نگران نشوید ، تقریبا نیمی از ما تصور می کردیم که منکر خدا و یا بی اعتقادیم اما تجربه به ما نشان داده است که نباید نگران اینگونه مسائل باشیم .

.

.(۷۵)

.

اگر فقط اصول اخلاقی و یا یک فلسفه بهتر ، برای غلبه بر الکلیسم کافی بود ، مسلما بسیاری از ما مدتها قبل بهبود یافته بودیم . ما متوجه شدیم ، هر چقدر هم که سعی کنیم اینگونه اصول و فلسفه ها نمی توانند نجاتمان دهند . ما با آنکه سعی می کردیم فلسفه متوازنی داشته باشیم و با تقوی زندگی کنیم و با آنکه با تمام وجود و حقیقتا آن را اداره می کردیم اما نیروییکه لازمه انجام آنست در ما وجود نداشت و منابع نیروهای انسانی ما که به فرمان اراده اند کافی نبودند و به شدت شکست می خوردند .

کمبود قدرت ، مشکل اصلی ما بود ، بنا بر این می بایست منبع قدرتی پیدا میکردیم که به کمک آن زندگی کنیم و طبیعتا این نیرو می بایست نیرویی برتر از نیروی خودمان باشد ، اما کجا و چگونه می توانستیم یک چنین قدرتی را پیدا کنیم ؟

خوب ، این دقیقا آن چیزی است که محتوای کتاب ما است و هدف اصلی اینکتاب ، بوجود آوردن زمینه ای در مشاست که به کمک آن بتوانید یک نیروی برتر از خود را برای حل مشکلاتتان پیدا کیند . به اعتقاد ما این کتاب ، کتابی است اخلاقی و روحانی و مسلما صحبت از خدا هم به میان خواهد آمد و اینجاست که برای بی اعتقادان اشکال تولید می شود . بارها اتفاق افتاده است که پس از مطرح کردنمشکل مشروبخواری و تویح در مورد انجمن خود ، روشن شدن روزنه های امید را در تازه واردان مشاهده کردیم اما به مجرد به میان آمدن مسائل روحانی ، خصوصا مساله خدا ، قییافه آنها در هم رفته است زیرا که ما پرونده ای را دوباره باز می کردیم که رفیق ما تصور کرده بود زیرکانه از آن طفره رفته است و یا برای همیشه به کلی آنرا بسته است .

ما احساس او را درک میکنیم ، زیرا ما هم زمانی در شک و پیش داوری صادقانه او شریک بوده ایم . یعی از ما شدیدا مخالف مذهب بودیم و برای بعی دیگر نام خدا ایده و تصویر بخصوصی از او را به یاد می آورد ، ایده ای که شاید کسی در کودکی سعی در تحمیل آن به ما کرده بود و احتمالا آن ایده بخصوص بنظر ما مناسب نیامده بود و آنرا رد کرده بودیم و با رد کردن آن تصور کرده ایم که مساله خدارا به کلی بدور انداخته ایم . مساله ایمان و وابستگی به یک نیروی مافوق ، مساله ای بود که تا حدی زبونی و حتی ترسو بودن را به خاطر ما می آورد . ما به این

.

.(۷۶)

.

دنیا با افراد ستیزه جو و سیستم های مذهبی ستیزه گر و مسائل لاینحلش با شک و تردید عمیق نگاه می کردیم و کسانی را که دعوی خدا شناسی می کردند زیر نظر داشتیم و به آنها چپ چپ نگاه می کردیم . چگونه ممکن است که یک ذاتوالا درگیر چنین مسالی باشد ؟ اصلا چه کسی می تواند ایده یک ذات والا را هضم کند ؟ اما در لحظههای دیگر ، آن وقت که محو تماشای آسمان در شب پر ستاره بودیم ، از خود می پرسدیم چه کسی این دنیا را آفریده است ؟ این فکر ریال احساس شگفتی و احترام ترس الودی را در ما بوجود می آورد اما این فقط یک احساس بود و به زودی فراموش می شد . بلی ما بی اعتقادان اینگونه احساسات و تجربه ها را داشته باشیم و در اینجا بگذاریدبه شما اطمینان خاطر دهیم که ما به مجردی که تعصب را کنار گذاشتیم و فقط تمایل خود را در باور نیروئی برتر از نیروی خود ابراز داشتیم . با آن کههظم و تشریح کامل این نیرو که خداوند است برای هیچیک از ما میسر نبود اما حصول به نتایج از همان لحظه برای ما آغاز شد .

ما کشف کردیم که لزومتی ندارد درکی را که دیگران از خدا دارند برای خود انتخاب کنیم و درک خود ما ، هر چقدر هم که ناقص باشد برای شروع برقراری رابطه کافی است . این برای ما تسکین بزرگی بود . به مجرد اقرار به امکان وجود یک آفریدگار دانا و اینکه روح لایزالش زیر بنای کل وجود است ، احساس داشتن قدرت و جها در درون ما شکل گرفت ، البته لازم بود گامهای ساده دیگری نیز برداریم .

ما متوجه شدیم که خداوند شرط و شروط چندان مشکلی را برای جویندگان خود نمی گذارند . از نظر ما قلمرو روحانی ، پهنه بی انتهایی است که هرگز انحصاری نبوده و برای هیچ جویای صادقی ممنوع نیست . ما ایمان داریم که همه را شامل می شود و در آن به روی همگان باز است . بنابر این منظور ما از خدا ، همان تصور و درکی است که شما شخصا از او دارید ودر مورد دیگر مطالب روحانی این کتاب نیز نظر همین است . اجازه ندهید اگر تعصبی علیه اصطلاحات روحانی در شما وجود دارد باعث آن شود که نتوانید صصادقانه از خود سوال کنید که مفهوم آن برای خودش ما چیست ؟ برای شروع رشد معنوی ، این تنها چیزی بود که ما بدان نیاز داشتیم تا بتوانیم اولین رابطه آگاهانه خود را با خدائی

.

.(۷۷)

.

که خود درک می کردیم برقرار کنیم . پس ا آن ، مطالب بسیار دیگری را نیز پذیرفتیم که در آن زمان ، قبول آنها برایمان کاملا غیر قابل تصور می رسید و این نمایانگر رشد ما بود اما در آغاز ، از آنجا که می بایست کار از نقطه ای شروع می شد ، از تصور و درکی که خود داشتیم استفاده کردیم ، هر چند که این درک و تصور بسیار هم محدود بود .

لازم بود از خود سوال کوچکی بکنیم : ” آیا من باور دارم که قدرتی بالاتر از قدرت من وجود دارد؟ ایا من حتی تمایلی به باور قدرتی مافوق قدرت خود دارم ؟ ” بگذارید با تاکید به شما اطمینا دهیم ، به مجردی اینکه شخصی بتواند اقرا کند که اعتقاد دارد و یا می خواهد که اعتقاد داشته باشد ، راهش آغاز شده است . در بین ما کرارا ثابت شده است که بر روی چنین بنیاد ساده ای ، بنای روحانی فوق العاده محکمی می تواند بر پا شود.

این مطلب برای ما مژده بزرگی بود ، زیرا ما تصور می کردیم که اگر نتوانیم بسیاری از مطالبی را که باورشان مشکل می نمود بصرف ایمان بپذیریم ، بهره ای از اصول روحانی هم برایمان امکان پذیر نخواهد بود . وقتی مردم از معنویات صحبت می کردند ، همه ما آرزو می کردیم که ای کاش بجای آنان بودیم و مطمئن بودیم که اگر ایمان آنها را می داشتیم کارمان درست می شد اما نمی توانستیم اصول روحانی را حقیقتا و آنگونه که برای آنها واح و روشن بود بپذیریم و بنا بر این وقتی دیافتیم که کارمان را می توان از مرحله ساده تری شروع کرد ، خیالمان آسوده شد .

گذشته از ناتوانی ظاهری ما در پذیرش مطالب به صرف ایمان ، دریافتیم اجاجت ، حساسیت و تعصب بی دلیل موانع دیگری بودند که مرتبا راه ما را سد می کردند . بسیاری از ما آنچنان در مورد مسائل روحانی حساس بودیم که حتی کوچکترین اشاره ای ما را به مخالفت شدید وا می داشت . لازم بود که از طرز تفکر دست بر می داشتیم و با آنکه بعی از ما مقاومت می کردیم ،، اما کنار گذاردن اینگونه افکار کار چندان مشکلی نبود . دراثر رو در رویی با این مرض نابود کننده ، در مورد اصول روحانی هم مانند بقیه

.

.(۷۸)

.

مطالب بزودی انعطاف پیدا کردیم . در این خصوص ، الکل نقش متقاعد کننده بزرگی بازی کرد و آنقدر ما را کوبید تا عاقبت اقلمان کرد ! بعی اوقات طی این مسیر بسیار کسل کننده بود ، ارزو داریم هیچکس به اندازه بعضی از ما ، در تعصبات خود لجاجت نکند .

ممکن است خواننده ای سوال کند که چه لزومتی دارد اعتقادا به قدرتی مافوق خود داشته باشد ؟ ما تصور می کنیم که دلایل خوبی برای آن داریم ، بگذارید نظری به بعضی از آنها بیاندازیم.

یک فرد واقع بین امروزی قاعدتا معتقد به واقعیات و نتایج است ، با این حال قرن بیستم به آسانی تتوریهای گوناگون را قبول می کند ، مشروط بر اینکه پایه و اساس محکمی در واقعیات داشته باشند . تئوریهای بیشماری وجود دارند در مورد برق مثال بزنیم ، تمام مردم بدون کوچکترین شکی آنرا قبول دارند . چرا این چنین آسان قبولش می کنند ؟ زیرا بدون یک فرضیه معقول در نقطه شروع ، ممکن نیست بتوانیم چیزی را که می بینیم حس کنیم ، هدایت می کنیم و استفاده می کنیم ، تشریح کنیم.

امروزه تمام مردیم فریه هایی را که دلایل خوبی در تایید آن باشد حتی بدون شواهد کامل عینی قبول دارند ، زیرا علم نشان داده است که دلایل بصری از جمله ضعیفترین دلایل است و بررسی های نسل بشر از دنیای خاکی مرتبا نشان می دهد که نمای جدارهای خارجی به هیچ وجه واقعیات داخلی را نشان نمی دهند . برای مثال : یک میله آهنی ظاهرا پیش پا افتاده ، توده ای است از الکترونهایی که با سرعت غیر قابل تصوری به دور یکدیگر در حال چرخش هستند . بر این اجسام کوچک ، قوانین دقیقی حکومت می کند ، از لحاظ علمی این مطالب در مورد تمام دنیای خاکی صادق است و ما دلیلی برای تردید در آن نداریم . اما وقتی یک فریه منطقی می گوید که در وراء دنیای خاکی وزندگی ظاهری ، یک نیروی بزرگ خلاق ، قادر و هدایت کننده وجود دارد ، فورا خود سری و تمرد ما به قلیان می آید و با کوشش بسیار سعی داشتیم به خود بقبولانیم که اینگونه نیست . ما کتابهای پر لفظ ، قلم خوانده و به مباحثات شکمی دل خوش می کردیم و تصور داشتیم که این دنیا نیاز به خدایی ندارد که آن را تشریح کند ، در صورت

.

.(۷۹)

.

صحیح بودن این فرضیه ، نتیجه این بود که مبدا حیات هیچ ، مفهومش هیچ و مقصدش هم هیچ است .

ما بی اعتقادان به جای آنکه خود را اشرف مخلوقات و ماموران دانای آفریدگار بدانیم ، این عقیده را ترجیح دادیم که بشر عقل کل است و آلفا و امگا اول و آخر همه چیز می باشد . ما خیلی از خود رای بوده ایم ، اینطور نیست ؟

مائیکه این راه متزلزل را پیموده ایم از شما تمنا داریم که تعصب را در تمام موارد ، حتی در مورد مذاهب رسمی کنار بگذارید . ما متوجه شده ایم هر قدر هم که ضعف در مردم مذاهب مختلف وجود داشته باشد ، این مذاهب به زندگی میلیونها نفر جهت و مقصد داده اند . مردم با ایمان دارای ایده معقولی از مفهوم زندگی هستند ، در حالی که هیچگونه تصور و دید عاقلانه ای در این مورد نداشتهایم . ما شاهد حال اشخاص روحانی و معتقدی از نژاد ها ، رنگ ها و عقاید مختلف بوده ایم که درجاتی از ثبات ، خوشبختی و مثمر ثمر بخشی را در زندگی از خود نشان می دادند و ما بجای آن که خود نیز در جستجوی یک چنین کمالاتی باشیم ، با بد گمانی خود را سرگرم موشکافی و مته روی خشخاش گذاشتن ، در مورد اعتقادات و روال روحانی می کردیم . ما فقط به ضعفهای انسانی این افراد توجه داشتیم و بعی اوقات از نقاط ضعف آنها بعنوان ماخذی برای محکوم کردن کلیه عقایدشان استفاده می کردیم و در حالی که خود ظرفیت نداشتیم ، از بی ظرفیتب دیگران گله می کردیم .ما قادر به دیدن زیبائی های جنگلها نبودیم زیرا به چند درخت نازیبایی که در میان آنها بود خیره شده بودیم . ما هرگز جنبه روحانی زندگی را به دید باز نگاه نکردهبودیم .

در فصل شرح حال افراد ، شما تنوع فراوانی در روشهایی که هر یک از آنها برای پذیرش نیوریی بالاتر از نیروی خود در پیش گرفته اند خواهید یافت . بنظر نمی رسد که مخالفت یا موافقت ما با هر یک از این روشها تاثی چندانی در کار ما داشته باشد . تجربه به ما آموخته است که در خصوص اینگونه مطالب نباید نگران باشیم ، اینها مسائلی است که هر کس باید آنرا شخصا برای خود حل و فصل کند اما در مورد یک مساله همگی این مردان و زنان وجه مشترک چشمگیری دارند ، آنها همگی به نیرویی بالاتر از نیروی خود دسترسی و ایمان پیدا کرده اند . این نیرو در زندگی

.

.(۸۰)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۱-۳)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

می کردم وضعم هنوز به وخامت حال اکثر شما نیست و چون معمولا در طول زندگی موفق به حل اکثر گرفتاریهای خود شده ام ، بنابراین خواهم توانست بر آنچه که شما در آن شکست خورده اید غلبه کنم . با در نظر گرفتن این مطالب ، پیش خود فکر کردم که من واقعا حق دارم آنقدر بخود مطمئن باشم ، تنها کاری که باید انجام دهم اینست که اراده خود را بکار برم و حواسم را هم جمع کنم.

با یک چنین طرز تفکری ، زندگی خود را از سر گرفتم و برای مدتی همه چیز خوب بود و من برای رد مشروب هیچ مشکلی نداشتم . به مرور این فکر در من پدید آمد که شاید قضیه را زیاد جدی گرفته ام . روزی برای تحویل چند مدرک حسابداری به یک دایره دولتی به واشنگتن رفتم ، بار اولی نبود که پس از ترک مشروب به شهر دیگر سفر می کردم ، از لحاظ جسمی حالم بسیار خوب بود و هیچگونه نگرانی و یا گرفتاری مهمی نداشتم ، از نتیجه کارم در واشنگتن رای بودم و می دانستم که شرکایم را هم خوشحال خواهد کرد . روز بسیار قشنگی بود و حتی یک لکه ابر در آسمان دیده نمی شد . به هتل رفتم و لباس راحتی برای شام بر تن کردم . در راهرو رستوران هتل این فکر به مغزم آمد که یکی دوگیلاس نه بیشتر . در طول شام دو گیلاس مشروب سفارش دادم . پس از شام قدری قدم زدم . وقت برگشتن به هتل فکر کردم قبل از خواب بد نیست که یک گیلاس دیگر هم بزنم . به بار هتل رفتم و گیلاسی سفارش دادم . یادم می آید که آنشب چند گیلاس دیگر هم خوردم و فردایش هم خیلی بیشتر و بعد بطور بسیار مبهمی بیاد می آورم که به مقصد نیویورک در هواپیما بودم . در فرودگاه بجای همسرم یک راننده تاکسی خوش مشرب را پیدا کردم که چند روزی مرا اینطرف آنطرف برد . درست بخاطر ندارم چه کارهایی کردم ، چه حرفهایی زدم و چه اتفاقهایی افتاد ، بعد خود را در بیمارستان پیدا کردم و درد و شکنجه طاقت فرسای روحی و جسمی شروع شد .

در بیمارستان به مجرد آنکه قدرت فکر کردن ا بدست آوردم ، بدقت مسائل عصر آنروز واشنگتن را بررسی کردم . آنروز نه تنها من غافلگیر شده بودم بلکه هیچگونه مقاومتی هم در

.

.(۷۱)

.

مقابل اولین گیلاس مشروب از خود نشان نداده بودم و فکر عاقبت کار اصلا به مغزم خطور نکرده بود . من چنان بی محابا و بی فکر شروع به خوردن مشروب کرده بودم که گوئی آب می خوردم . در اینجا به یاد داستان آن دوستان الکلی که تمام این مطالب را به من گوشزد کرده بودند افتادم . آنها پیش بینی کرده بودند که اگر مغزم یک مغز الکلی باشد ، روزی خواهد رسید که دوباره به مشروب برمی گردم . آنها گفته بودند با آنکه خود را بای مقابله آماده کرده ام اما روزی نیروی مقابله ام را در برابر دلیل مسخره ای برای مشروب خوردن شکست خواهد خورد . بلی بالاخره تمام آن داستان و حتی قدری بیشتر از آنچه که آنها پیش بین کرده بودند برایم اتفاق افتاد و مطالب که در مورد الکلیسم آموخته بودم اصلا بخاطرم خطور نکرد . از آن لحظه به بعد فهمیدم که مغزم یک مغز الکلی است و متوجه شدم در آن لحظات عجیب و پیچیده ای که خلاء وجود دارد و افکار تیره است ، نیروی اراده و دانش و معلومات بشری هیچگونه کمکی نمی تواند به ما بکند . من تا آنروز حرف کسانی را که می گفتند مشکلی آنها را شکست داده است نمی فهمیدم اما در آن لحظه به مفهوم آن به خوبی پی بردم و چقدر ضربه سختی بود .

در بیمارستان دو نفر از اعضاء الکلی های گمنام به دیدنم آمدن . از پوزخندی که زدند زاد خوشم نیامد . سوال کردند که آیا اینبار فکر می کنم که الکلی هستم و ایا واقعا سرم به سنگ خورده است ؟ پذیرفتن هر دو مطلب زروری بود . آنها دلایلی فراوان ارائه دادند که بطور واضح مشخص می کرد ، با توجه به رفتاری که در واشنگتن از خود نشان داده بودم دیگر برای مغز الکلی من امیدی نبود . آنها از تجربیات خود ، دها مورد مختلف را مثال زدند و این جریان باعث شد که آخرین بند سماجت من در اینکه خود می توانم از عهده این مشکل بر آیم از هم گسیخته شود .

آنها راه حل روحانی و طریقه اجرای برنامه خود را که صدها نفر از آنها با موفقیت دنبال کرده بود برایم تشریح و مشخص کردند . با آنکه من فقط اسما اهل کلیسا بودم اما درک فکری پیشنهاد آنها زیاد هم برایم مشکل نبود لیکن برنامه اجرایی آنها ، هر چند معقول ، ولی بسیار افراطی به نظر می رسید و مفهومش این بود که می بایست مقداری از عقاید و ایده های قدیمی خود را دور بریزم . این اصلا آسان نبود اما به مجرد اینکه تصمیم گرفتم خود را به دست

.

.(۷۲)

.

این جریان بسپارم احساس عجیبی به من دست داد و حس کردم سنگینی الکلیسم از دوشم برداشته شده و در واقع این چنین هم شد .

مساله مهم دیگر ، کشف این مطلب بود که اصول روحانی ، حلال تمام مشکلات من است . از آن زمان تا بحال من به راهی کشیده شده ام که زندگی در آن به مراتب ارضا کننده تر و انشاء ا… مفیدتر از زنگی گذشته من است . با آنکه زندگی گذشته من اصلا زندگی بدی نبوده است اما با این تفصیل حاظر نیستم حتی بدترین لحظات زندگی کنونی ام را با بهترین لحظات زندگی قبلی عوض کنم و حتی اگر بتوانم ، دیگر مایل نیستم که هرگز به آن زندگی بر گردم .

داستان فرد ، داستان گویایی است و میدواریم به دل هزاران مردمی که مانند او هستند راه پیدا کند . فرد فقط به خوان اول بدبختی رسیده بود ، بیشتر الکلی ها باید به خوان هفتم آن برسند تا واقعا بدنبال راه نجاتی بگردند .

بسیاری از پزشکان و روانپزشکان با نتیجه گیری های ما موافقند . یکی از اطباء کادر پزشکی یک بیمارستان معروف ، اخیرا نظر خود را در این مورد با ما در میان گذاشت و گفت : ” مطلبی که شما در مورد بیچارگی و لاعلاجی الکلی ها عنوان می کنید ، به نظر من صحت دارد و در مورد دو نفر مردی که داستانشان را در این فصل خواندم ، بدون هیچ شکی باید بگویم که آنها صد در صد بیچاره و لاعلاج بوده اند و تنها راه نجاتشان رحمت الهی بوده است . اگر آنها برای معالجه به بیمارستان من رجوع کرده بودند ، در صورت امکان سعی می کردم از پذیرفتن آنها خود داری کنم . این افراد قلب انسان را بدرد می آورد . من با آنکه مذهبی نیستم اما نهایت احترام را برای روش روحانی چون شما قائل هستم ، زیرا برای شما راه حل دیگری وجود ندارد .

یکبار دیگر تکرار می کنم : در بعضی مواقع ، الکلی هیچگونه قدرت دفاع فکری موثری برای مقابله با اولین گیلاس مشروب در خود ندارد و بجز مواردی استثنائی ، الکلی و یا هیچ انسان دیگری قادر نیست یک چنین قدرت مقابله ای را در او ایجاد کند . قدرت دفاع او باید از یک نیروی مافوق سرچشمه بگیرد .

.

.(۷۳)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۱-۲)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

اولین مثال ما دوستی است به نام جیم ، این مرد همسر و خانواده بسیار خوبی دارد ، یک بنگاه فروش اتومبیل پر منفعت به ارث بردهاست و سابقه درخشانی در جنگ جهانی داشته است . او مردی باهوش و در کار خود از مهارت ویژه ای برخوردار است و مردم همگی او را دوست دارند . تا آنجا که ما می دانستیم گذشته از خوی عصبی ، طبیعی و عادی به نظر می رسد . او تا سن ۳۵ سالگی دست به مشروب نزده بود  اما پس از شروع به مشروبخواری ، ضرف چند سال آنچنان اختیار خود را از دست داد که اجبارا او را تحویل آسایشگاه روانی دادند . در زمان خروج از بیمارستان ما با او آشنا شدیم.

ما آنچنان که در مورد بیماری الکلیسم و راه حل آن می دانستیم با او در میان گذاشتیم . و او زندگی خود را از سر گرفت ، خانواده خود را جمع آوری کرد و به کار فروش اتومبیل در جایی که خود قبلا صاحب آن بود پرداخت . تا مدتی همه چیز به وب پیش می رفت اما او در توسعه شعاع روحانی زندگی خویش اقدامی نکرده بود ناگهان غافلگیر شد و در فاصله کوتاهی چندین بار ، کارش به مستی کشید . ما در جریان این لغزشها مرتبا با او در تماس بودیم و با دقت آنرا بررسی می کردیم . او اعتراف می کرد که یک الکلی واقعی است و وضع وخیمی دارد و می دانست اگر به این کار ادامه دهد دوباره روانه تیمارستان خواهد شد و خانواده خود را که شدیدا دوست دارد از دست خواهد داد . اما با این تفضیل دوباره کارش به مستی کشیده شد . ما از او خواستیم اتفاقی را که برایش افتاده بود دقیقا برایمان تشریح کند . او گفت : ” من روز سه شنبه به محل کارم رفتم ، آنروز به خاطر کار در موسسه ایکه قبلا خود صاحب آن بودم احساس ناراحتی می کردم . چند کلامی بین من و رئیسم رد و بدل شد که چندان مهم نبود . تصمیم گرفتم برای دیدن یکی از مشتریان احتمالی ، به حومه شهر سری بزنم . در راه احساس گرسنگی کردم و در یک رستوران کنار جاده که یک (بار) هم داشت توقف کردم ، هیچگونه قصدی برای خوردن مشروب نداشتم و فقط در فکر خریدن یک ساندویچ بودم . فکر کردم در این محلی که سالهاست در آن رفت و آمد دارم ، امکان یافتن یک خریدار اتومبیل هم وجود دارد . من در طول چند ماهی که هشیار بودم بارها در این رستوران غذا خورده بودم . در پشت میزی نشستم و یک

.

.(۶۶)

.

ساندویچ و لیوان شیر سفارش دادم . هنوز فکری از مشروبخواری در سرم نبود ، دوباره ساندویچ و شیر دیگری سفارش دادم . ناگهان این فکر چون برق از سرم گذشت که اگر یک استکان ویسکی را در لیوان شیر خود مخلوط کنم ، چونمعده ام خالی نیست ، در نتیجه اذیتم نخواهد کرد . یک استکان ویسکی سفارش دادم و آنرا در لیوان شیر خود ریختم ، مطمئن نبودم که مار درستی انجام داده ام اما همینطور که ویسکی را می خوردم فکر اینکه معده ام خالی نیست خیالم را راحت کرد . این آزمایش آنقدر خوب پیش رفت که ویسکی دوم را سفارش دادم و آنرا بداخل لیوان شیر سرازیر کردم و چون بنظر نمی رسید که ایرادی داشته باشد بار دیگر سفارش خود را تکرار کردم .

بدین ترتیب یکبار دیگر دوست ما کارش به تیمارستان کشیده شد و او با آنکه رفتن به بیمارستان تهدیدش می کرد ، از دست دادن خانوهده و شغل برایش محرز بود ، زجرهای شدید جسمی و روحی حاصل از مشروبخواریهای پیشین را فراموش نکرده بود ، زجرهای شدید جسمی و روحی حاصل از مشروبخواریهای پیشین را فراموش نکرده بود و اطلاعات جامعی در مورد خود بعنوان یک الکلی داشت ، با این حال تمام دلایلش برای نخوردن براحتی به سویی رانده شدند و این فکر احمقانه که اگر ویسکی را با شیر مخلوط کند مشکلی پیش نمی آید ، پیروز شد .

ما نمی دانیم توجیه و تعریف دقیق این رفتار چیست ، ما نام آنرا دیوانگی می گذاریم ، چطور می توان عدم توازن فکری تا بدین حد را چیز دیگری نامید ؟

ممکن است فکر کنید این یک مورد افراطی و استثنایی است ما نه برای ما ! زیرا اینگونه افکار در یک یک ما وجود دارد و بعضی از ما در این مورد حتی از جیم هم پای فراتر گذارده اند . در ما همیشهبه موازات قوه عقلانی یک حالت فکری عجیب و غیر قابل تفسیری وجود داشته است که عاقبت بهانه ای من درآوردی و دیوانه وار برای نوشیدن گیلاس اول ، پیش پایمان گذارده است . در این خصوص قوه عقلانی ما همیشه در برابر ایده های دیوانه وار شکست خورده است و و روز بعد ، ما صادقانه و از همه جا بیخبر از خود می پرسیدیم چطور ممکن است این اتفاق افتاده باشد ؟

.

.(۶۷)

.

در بعضی موارد ما به بهانه اعصاب خراب ، خشم ، اضطراب ، افسردگی یا حسادت عمدا مست می کردیم و تصور داشتیم که دلائل بجا و درستی داریم اما باید اقرار کنیم که حتی در آن شرایط هم ، هیچگونه دلیل موجهی برای مشروب خوردن وجود داشت . ما حالا متوجه می شویم که وقتی با قصد قبلی ، مشروبخواری را شروع می کردیم ، برای در نظر گرفتن عاقبت کار ، افکار چندان جدی و موثری در ما وجود نداشت . رفتار ما در مورد اولین گیلاس مشروب بسیار جیب و غیر قابل فهم است و درست مانند داستان عابر پیاده ایست که گذر کردن از مناطق عبور ممنوع عرض خیابان را دوست دارد و از جا خالی دادن در مقابل اتومبیل هائیکه با سرعت در حال حرکت هستند لذت می برد و برخلاف هشدارهائیکه در این مورد به او داده شده است سالها به این تفریح ادامه می دهد . تا اینجا شما ممکن است او را فرد سبک سری بنامید که ایده احمقانه ای برای تفریح دارد اما پس از مدتی بخت از او بر می گردد و چندین بار پشت سر هم تصادف می کند و زخم های مختصری بر می دارد . بنظر می رسد که اگر حتی فقط یک جو عقل در او باشد باعث شود که دست از این تفریح احمقانه خود بردارد ، لیکن دوباره این عمل را تکرار می کند و این بار جمجمه اش می شکند . پس از چند هفته از بیمارستان مرخص شده و در بین راه تصادف دیگری باعث شکسته شدن دست او می شود . می گوید تصمیم گرفته است که برای همیشه این عمل را به کناری بگذارد اما ظرف چند هفته دوپای خود را نیز به همین ترتیب می شکند و او در طول سالهائیکه به این عمل ادامه می دهد بارها عهد و پیمان می بندد که آنرا متوقف کند و یا بطور کلی دیگر پایش را به خیابان نگذارد اما موفق نمی شود و بالاخره شغل و همسر خود را از دست می دهد و زندگیش به افتضاح کشیده می شود . او تمام کوشش خود را بکار می گیرد که فکر این تفریح خانمان برانداز را از مغز خود بیرون کند و مدتی نیز خود را در یک آسایشگاه روانی بستری می کند تا بلکه باعث دگرگونیش شود اما در همان روزی که از آسایشگاه مرخص می شود به جلو ماشین آتش نشانی می پرد و این بار کمر خود را می شکند . آیا چنین فردی دیوانه نیست ؟

.

.(۶۸)

.

ممکن است مثال فوق به نظر مسخره باشد لیکن ما که خود را در مخمصه الکلیسم گرفتار بوده ایم ، باید اقرار کنیم که اگر فقط بجای عابر پیاده لغت الکلی را بکار برید درست داستان ما را بیان کرده اید . ما هر چقدر هم که در مورد مطالب مختلف زندگی خود عاقلانه رفتار کرده باشیم ، در مورد الکل رفتاری شدیدا دیوانه واری داشته ایم . این حرف ممکن است قدری تند بنظر برسد اما آیا حقیقت ندارد ؟

بعضی از شما ممکن است بگوئید : ” بله ، آنچه که شما می گوئید واقعیت دارد اما در مورد من بطور کامل صدق نمی کند و با آنکه قبول دارم بعضی از مشخصاتی که شما می گوئید ، در مو وجود دارد اما من به اندازه شما افراط نکرده ام و در آینده هم نمی کنم . من زندگی خود را فدای مشروبخواری نکرده ام و خیالش را هم ندارم . مضافا مطالب که شما با من در میان گذاردید آنچنان چشمان مرا باز کرده است که هرگز اتفاقی که برای شما افتاد برای من تکرا نخواهد شد و من از بایت این اطلاعات “بی نهایت سپاسگذارم “.

مطالب فوق در مورد افرادی که در مشروب خواری افراط می کنند اما الکلی نیستند ممکن است صحت داشته باشد و چون هنوز به جسم و فکر آنها مانند ما صدمه ای نخورده است ممکن است قادر باشند مشروبخواری خود را تعدیل کنند و یا تعطیل کنند اما الکلی واقعی و یا کسانیکه استعداد این بیماری را دارند تقریبا بدون استثنا قادر نخواهند بود به اتکا معلومات خود دست از مشروبخواری بردارند ، این نکته ایست که ما مایلیم بارها و بارها تاکید کنیم تا شاید خوانندگان الکلی ما متوجه آن چیزی شوند که تجربه تلخ ما روشن کرده است .

حال اجازه دهید مثال دیگری برایتان بیاوریم : فرد(Fred) یکی از شرکای یک موسسه معروف حسابداری است ، درآمد خوب و خانه زیبایی دارد . در زندگی خانوادگی موفق است و فرزندانش به دانشگاه می روند و آتیه خوبی در انتظارشان است ، او مرد خوش مشربی است و همه را بسادگی به خود جذب می کند ، او نمونه یک فرد موفق و متعادل است . ما حدود یکسال قبل فرد را در بیمارستان ملاقات کردیم ، برای اولین بار بخاطر تشنج شدید ناشی از مشروبخواری بستری شده بود و از این بابت احساس خجالت

.

.(۶۹)

.

می کرد . او تا مرحله اعتراف به الکلی بودن فاصله ها داشت و وانمود می کرد که برای تسکین اعصاب به بیمارستان آمده است . دکتر معالج ، مصرانه سعی داشت به او بفهماند که وضعیتش از آنچه که خود فکر می کند بسیار وخیم تر است . این مطلب چند روزی باعث افسردگی او شد اما بالاخره تصمیم خود را گرفت و با خود قرار گذاشت که مشروب را برای همیشه کنار بگذارد و اصلا به فکرش هم خطور نکرد که ممکن است قادر نباشد از عهده انجام این کار برآید و شخصیت بارز و موقعیت خوب اجتماعیش هم در این مورد هیچگونه کمکی به او نکند .

فرد ، الکلی بودن خود را باور نداشت و در نتیجه راه حل روحانی ما را هم نمی توانست برای رفع مشکل خود قبول کند . ما آنچه را که در مورد الکلیسم می دانستیم با او در میان گداشتیم ، با علاقه گوش داد و برایش مسلم بود که بعضی از علائم این بیماری در او وجود دارد اما هنوز مایل نبود اقرار کند که در مورد آن کاری از دستش ساخته نیست . او اطمینان داشت که تجربه تحقیر آمیز بیمارستان و همچنین اطلاعاتی که کسب کرده بود تا آخر عمر هشیار نگاهش خواهد داشت و تصور می کرد معلومات و آگاهی فردی ، حلال مشکل اوست .

از فرد تا مدتها خبر نداشتیم . روزی خبر دار شدیم که دوباره کارش به بیمارستان کشیده است . این بار خیلی تکان خورده بود و اشتیاق داشت ما را ملاقات کند . داستان بسیار آموزنده ای داشت ، زیرا این مرد در لزوم ترک الکل ، کاملا مجاب شده بود و بهانه ای هم برای ادامه مشروبخواری نداشت و با آنکه در تمام موارد دیگر زندگی قدرت تصمیم گیری و قضاوت خوبی از خود نشان می داد اما با این تفصیل دست از پا درازتر روی تخت بیمارستان افتاده بود .

داستان را از زبان خودش بشنوید ، او گفت : مطالبی که در مورد الکلیسم با من در میان گذاشتید در من بسیار اثر کرده بود و حقیقتا باور نداشتم که ممکن است دوباره دست به مشروب بزنم ، خصوصا حرفهای شما راجع به دیوانگی نهفته ای که همیشه قبل از اولین گیلاس در الکلی وجود دارد ، برایم بسیار جالب بود اما مطمئن بدم با وجود اطلاعاتی که شما در اختیارم گذاردید ، هر گز امکان ندارد این اتفاق برای من بیافتد . من تصور

.

.(۷۰)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۱-۱)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

فصل سوم

مطالبی چند درمورد الکلیسم

اکثر ما مایل نبودیم اقرار کنیم که یک الکلی واقعی هستیم.هیچکس نمی خواهد فکر کند که از نظر جسمی و روحی با دیگران تفاوت دارد . بنابر این کوششهای بیشمار و بیهوده ما برای اثبات این ادعا که ما هم می توانیم مانند دیگران مشروبخوری کنیم چندان تعجب آور نیست و این رزوی بزرگ هر مشروبخوار غیر عادی است که روزی بطریقی قادر به کنترل و لذت بردن از الکل خواهد شد . سماجت الکلی ها در این خیال باطل ، براستی حیرت انگیز است و بسیاری از آنها آنرا تا دروازه های مرگ و جنون دنبال می کنند.

ما با تجربه آموخته ایم که باید الکلی بودنمان را با تمام وجود بپذیریم . این اولین قدم بهبودی است و این تصور نادرست که ما با دیگران تفاوت نداریم و یا در حال حاظر نداریم ، باید در هم شکند .

ما الکلی ها مردان و زنانی هستیم که اختیار مشروبخواری خود را از دست داده ایم و می دانیم که هیچ الکلی واقعی ، هرگز نمی تواند این اختیار را دوباره بدست آورد . ما گاه تصور می کردیم که در حال بدست آوردن جنبه مشروبخوری خود هستیم اما این فواصل کوتاه هر بار با از دست رفتن کنترل بیشتری همراه بود و بالاخره زندگی ما را به وضع خجالت آور ، رقت انگیز و غیر قابل تصوری کشاند . ما مجاب شده ایم که الکلی های نظیر ما ، در چنگال بیماری پیشرونده الکلیسم گرفتارند . ما در هر فاصله زمان قابل ملاحظه ای که این بیماری را در نظر بگیریم می بینیم که همیشه بدتر شده و هیچوقت بهتر نشده است .

ما مانند انسانهایی هستیم که پایشان را از دست داده اند و دیگر آنرا هرگز باز نخواهند یافت و هیچگونه درمانی هم که بتواند ما را به حالت عادی برگرداند هنوز پیدا نشده است . ما به هر گونه علاجی که به تصور آید متوسل شده ایم و در بعضی موارد بهبودی کم دوامی هم پیدا کردیم . اما همیشه لغزش به مراتب شدیدتری بدنبال آن بوده است . پزشکانی که با این بیماری آشنایی دارند ، می دانند که هر گز نمی توان یک الکلی واقعی را به یک

.

.(۶۱)

.

مشروبخوار عادی تبدیل کرد . علم و دانش ممکن است روزی به این مهم دست یابد اما تا کنون این چنین نشده است .

علیرغم مطالبی که گفته شد ، الکلی هایی وجود دارند که معتقدند از این قاعده کلی مستثنی هستند و سعر می کنند با توسل به انواع آزمایشها و خود فریبی ها ، ثابت کنند که الکلی واقعی نیستند . ما در مقابل هر مشروبخور کنترل باخته ای که بتواند مانند یک جنتلمن مشروبخوری کند سر تعظیم فرود می آوریم . خدا می داند که ما هم چقدر وقت و سعی خود را بکار برده ایم تا بلکه بتوانیم مانند مردم عادی مشروبخواری کنیم .

اینها روشهایی است که ما آزمایش کرده ایم : فقط صرف آبجو ، محدودیت مقدار مشروب ، نخوردن مشروب به تنهایی ، اجتناب از مشروب در بامداد ، خود داری از صرف مشروب در ساعات اداری ، صرف مشروب فقط در منزل ، نگاه نداشتن مشروب در منزل ، نوشیدن مشروب فقط در مجالس ، تعویض اسکاچ به براندی ، صرف مشروبهای طبیعی ، استعفا از شغل در صورت خوردن مشروب در محل کار ، رفتن به مسافرت ، نرفتن به مسافرت ، توبه کردن ابدی با قسم و بی قسم ، اشتغال به فعالیت های ورزشی ، مطالعه کتابهای مفرح روح ، رفتن به دهکده تندرستی و آسایشگاهها ، کارهای داوطلبانه در تیمارستانها ، این فهرست را می توان تا بی نهایت ادامه داد .

ما میل نیستیم کسی را الکلی خطاب کنیم و این شما هستید که می توانید در مورد خود قضاوت کنید . برای انجام این کار به نزدیکترین اعذیه فروشی(بار) بروید و سعی کنید مشروبخواری خود را منترل کند . مشروبخوردن و قطع ناکهانی آن را امتحان کنید و این کار را بیش از از یکبار انجام دهید . اگر با خود صادق باشید در مدت کوتاهی متوجه خواهید شد که الکلی واقعی هستید یا نه ، اگر این آزمایش کمک کند که شما از وضعیت خود اطلاع پیدا کنید ، ارزش دردسرش را دارد .

ما هرچند نمی توانیم ثابت کنیم ولی یقین داریم که اکثرمان قادر بودیم در مراحل ابتدایی مشروبخوری خود را متوقف کنیم . اما متاسفانهمعدودند الکلی هایی که تا زمان باقی است تمایل کافی به ترک الکل از خود نشان دهند  . ما در چند مورد کسانی را دیده ایم که علائم الکلیسم در آنها کاملا مشهود بوده است اما از

.

.(۶۲)

.

آنجا که واقعا می خواستند ترککنند موفق شدند و مدتهای درازی بدون الکل زندگی کردند .

این داستان مرد سی ساله ای است که به مشروب خوری ادواری (مشروب خور ادواری به کسی گفته می شود که مدتی مشروب می خورد و سپس مدتی از خوردن خود داری می کند و مرتبا همین جریان را تکرار می کند .) مشغول بود و چنان در مشروبخوری افراط می کرد که در صبح روز بعد هم ناچار بود با الکل بیشتری اعصاب ملتهب خود را آرام کند . این مرد که آرزوی موفقیت در کسب و کار خود را داشت سرانجام متوجه شد درصورتی که به مشروبخوری خود همچنان ادامه دهد هرگز به جای نخواهد رسید ، زیرا به مجرد شروع به مشروب خوری کنترل خود را بلافاصله از دست می داد . بنا بر این تصمیم گرفت تا زمانی که در کسب توفیق نیافته است و به مرحله بازنشستگی نرسیده است از خوردن مشروب خود داری کند . این مرد استثنایی به مدت ۲۵ سال در تصمیمش استوار ماند و در ۵۵ سالگی پس از موفقیت در کسب بازنشسته شد . اما او نیز مانند تمام الکلی های دیگر قربانی این خیال باطل شد که پس از سالها دوری از الکل ، قادر خواهد بود مانند مردم عادی مشروبخواری کند ، لیکن بیش از دو ماه طول نکشید که مبهوت و سرافکنده کارش به بیمارستان کشیده شد . او چند بار دیگر هم سعی کرد مشروبخواری خود را کنترل کند که نتیجه آن چند سفر دیگر به تیمارستان بود . سر انجام با تمام وجود کوشش کرد که از کلیه نیروهای خود مدد گیرد تا بلکه بتواند به یکباره و برای همیشه مشروبخواری را متوقف کند لیکن متوجه شد که نمی تواند . او هرگونه راه حلی را که با پول می توان خرید آزمایش کرد اما نتیجه ای عایدش نشد و با اینکه مرد میرومندی به نظر می رسید ظرف مدت چهار سال بتدریج بنیه خود را از دست داد و سر انجام راهی گورستان شد . این داستان محتوی درس پر ارزشی است . بیشتر ما تصور می کردیم که پس از یک پرهیز دراز مدت از الکل ، خواهیم توانست بطور عادی مشروبخواری کنیم اما داستان این مرد به ما نشان داد که اینگونه نیست زیرا او در سن ۵۵ سالگی دریافت

.

.(۶۳)

.

بیماریش در همان مرحله ای است که در سن سی سالگی بوده است . این حقیقت بارها به اثبات رسیده است که “یک الکلی همیشه الکلی باقی میماند ” و اگر ما پس از مدتی هشیاری مشروبخواری را از سر بگیریم ، طولی نخواهد کشید که وخامت حالمان دوباره به وضع سابق برگردد . در صورتی که خیال ترک الکل را داریم ، باید هرگونه تردید را کنار بگذاریم و این خیال مرموز و باطل را که روزی در مقابل الکل مصون خواهیم بود ، فراموش کنیم .

ممکن است بعضی از جوانان پس از خواندن داستان بالا تشویق شوند و فکر کنند که آنها هم مانند این مرد می توانند به اتکای اراده ، مشروبخواری را متوقف کنند . ما شک داریم که تعداد زیادی بتوانند این کار را انجام دهند زیرا آنها واقعا مایل به دست کشیدن از مشروبخواری نیستند . افکار اینگونه افراد به نحو عجیبی به انحراف کشیده شده است و حتی یکی از آنها هم به سختی ممکن است بتواند در این امر موفق شود . گروهی از اعضاء جمعیت ما که سنشان کمتر از سی سال است ظرف مدت کوتاهی به همان مرحله ای رسیدند که بعضی ها پس از بیست سال به آن می رسند .

برای ابتلا شدی به این بیماری لزوم ندارد که سالها مشروبخواری کنیم و یا مانند بعضی ها الکل زیادی مصرف کرده باشیم . این حقیقت بیشتر در مورد زنان صدق می کند ، آنها اگر مستعد باشند در مدت زمان کوتاهی به یک الکلی واقعی تبدیل می شوند و دیگر راهی برای بازگشتشان وجود نخواهد داشت . گروه دیگری نیز وجود دارند که الکلی خطاب شدن را توهینی به خود می دانند و در عین حال تعجب می کنند که چرا نمی توانند مشروبخواری خود را متوقف کنند . ما که با علائم الکلیسم آشنایی داریم ، همه روزه در بین جوانان عده زیادی را که مبتلا به این بیماری هستند مشاهده می کنیم اما متقاعد کردن آنها کار بسیار دشواری است . ما وقتی گذشته خود را مرور می کنیم متوجه می شویم مشروبخواریمان سالها قبل ، از مرزی که دیگر اراده در آن نقشی داشته باشد گذشته بود . اگر کسی هنوز در این مورد شکی برایش باقی مانده است ، سعی کند به مدت یک سال مشروب خوردن خود را متوقف کند . در صورتیکه الکلی واقعی بوده و بیماریشپیشرفته باشد ، شانس چندانی برای موفقیت ندارد . ما در اوائل مشروبخواری خود گاه می توانستیم به مدت یک سال و یا بیشتر

.

.(۶۴)

.

هشیار بمانیم اما پس از مدتی دوباره با شدت بیشتر ، آنرا از سر می گرفتیم ، با آنکه ممکن است شما برای مدت چشمگیری دست به مشروب نزنید اما هنوز ممکن است استعداد این بیماری را در خود داشته باشید . ما فکر می کنیم از جمع کسانی که این کتاب برایشان جالب توجه است عده کمی قادر باشند به مدت یک سال از مشروب دوری کنند . بعضی از آنها حتی یک روز هم نمی توانند ، اما اکثر آنها ممکن است چند هفته ای دوام بیاورند.

برای آنهایی که قادر نیستند بطور متعادل مشروب بخورند ، مساله اینست که چگونه آنرا کلا کنار بگذارند . با در نظر گرفتن این حقیقت که خواننده تمایل به ترک دارد ، باید دید که آیا می تواند بدون بهره گیری از طریق روحانی موفق شود ؟ جواب این مطلوب بستگی مستقیم به آن دارد که او تا چه حد قدرت انتخاب خود را درمورد مشروب از دست داده است .

بسیاری از ما تصور می کردیم شخصیت نیرومندی داریم اما با وجود تمایل شدید به ترک دائمی ، انجامش برایشان مقدور نبود . به نظر ما این ، همان خصوصیت مبهوت کننده الکل است که علیرغم نیاز و تمایل شدیدمان ، کوچکترین قدرتی برای دوری از آن در خود پیدا نمی کنیم .

حال چگونه به خوانندگان خود کمک کنیم تا با رای درون ، دریابند که از ما هستند یا نه ؟ آزمایش خود داری از مشروبخواریبه مدت یکسال بسیار سود مند است اما تصور می کنیم بتوانیم خدمت بمراتب بزرگتری در حق الکلی هاییکه در عذاب هستند و همچنین جامعه پزشکی انجام دهیم.

ما مایلیم بعضی از شرایط فکری یک الکلی را که مدتی از مشروب بدور بوده است ، درست قبل از شروع دوباره آن ، برایتان تشریح کنیم زیرا بطور واضح مشخص است که شرایط فکری قسمت اعظم گرفتاری را تشکیل می دهند . ما می خواهیم بدانیم چگونه افکاری در مخیله یک الکلی وجود دارد که او را مجبور می کند آزمایش مذبوحانه شروع دوباره را تکرار کند . دوستان و آشنایان یک الکلی از اینکه می بینند دوستشان که در آستانع طلاق و ورشکستگی است ، یکبار دیگر قدم به مشروب فروشی می گذارد دچار حیرت می شوند . او چرا اینکار را می کند ؟ چگونه افکاری در او وجود دارد ؟

.

.(۶۵)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۰-۲)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

این فکر که گیلاس بعدی آخری است و یا حالا دیگر آب از سرم گذشته است ، افکار قبلی را پس زده ایم.

وقتی یک چنین طرز فکری ، در شخصی که دارای خصوصیات یک الکلی است رخنه کند ، احتمالا دیگر برای او از دست انسانها کاری ساخته نیست و اگر او را به زنجیر نکشند ، احتمالا مرگ و یا دیوانگی همیشگی در انتظارش خواهد بود .

این واقعیت های تلخ بوسیله الکلی های بیشماری در طول تاریخ به اثبات رسیده است و اگر لطف خداوند شامل حال ما نشده بود ، هزاران مثال غر قابل انکار دیگری هم به آنها اضافه می شد . بسیارند الکلی هایی که تمایل به ترک دارند اما نمی توانند.

خوشبختانه راه حلی وجود دارد و لازمه توفیق در آن پا بر روی غرور گذاشتن ، اعتراف به ضعفها و درون نگری است و با آنکه تقریبا هیچیک از ما علاقه ای به رعایت این اصول نداشتیم اما شاهد تاثیر واقعی آن در زندگی دیگران بود ایم و به مرور دریافتیم زندگی به آن صورتی که ما گذران می کردیم ، بیهوده و نافرجام بوده است ، بنابراین وقتی کسانی که مشکل مشروبخواریشان حل شده بود پیشنهاد کمک کردند ، پذیرفتیم ، زیرا کار دیگری برایمان نمانده بود ، مگر قدم گذاردن به راه معنوی ساده ای که آنها پیش پایمان گذاردند . ما اکنون مقداری از بهشت را یافته ایم و به طرف بعد چهارم پرتاب شده ایم ، بعدی که در خواب هم آنرا ندیده بودیم .

نکته مهم و بدون کم و کاست این است که ما تجربه های روحانی عمیق و موثری داشته ایم ، این تجربه های روحانی تمام نقطه نظرات و طرز تلقی ما را در مورد زندگی ، همنوعان و آفرینش کاملا دگرگون کرده است . امروز هسته اصلی زندگی ما ، اعتماد کامل به حضور آفریدگار در قلب و زندگی ماست و این خود به تنهایی معجزه ایست بزرگ . خداوند در زندگی ما کارهایی کردهاست که ما خود هرگز قادر به انجامش نبوده ایم . اگر شدت بیماری شما به همان حدی است که ما از آن رنج می برده ایم و به اعتقاد ما راه حل وسطی برایتان وجود ندارد . ما به جایی رسیده بودیم که

.

.(۵۶)

.

زندگی برایمان طاقت فرسا شده بود و از دست هیچکس هم کاری ساخته نبود . ما دو راه بیشتر نداشتیم ، یا باید از آن وضع غیر قابل تحمل را از مغز خود بیرون می راندیم و راهی عاقبت دردناک خود می شدیم و یا اینکه کمک روحانی قبول می کردیم . از آنجایی که تمایل باطنی در ما بود ، کمک روحانی را پذیرفتیم و آماده شدیم تا در این راه قدم بگذاریم .

ما یک تاجر آمریکایی با نفوذ ، عاقل و با شخصیتی را می شناسیم که سالیان دراز در آسایشگاهی روانه آسایشگاه دیگر بود و پس از آنکه با حاذقترین روانپزشکان آمریکا مشورت کرد ، بالاخره راهی اروپا شد تا خود را به دست روانپزشک سرشناس ، دکتر یانگ بسپارد .

او با آنکه بخاطر تجربیات گذشته خود ، در این مورد چندان خوشبین نبود ، اما با این حال با اطمینان دوران درمان خود را به پایان رساند . حالات جسمی و روحی او بسیار خوب و بالاتر از همه ، باور داشت با اطلاعات ذیقیمتی که از چگونگی مکانیزم مغز خود و سرچشمه نهانی آن بدست آورده است ، دیگر برایش امکان لغزشی وجود ندارد ، ولی با این حال طولی نکشید که بار دیگر کارش به مشروبخوری کشید و حیران و سرگردان ، دیگر هیچگونه دلیل قانع کننده ای برای این لغزش دوباره خود نیافت .

او دوباره به سراغ دکتر یانگ که برایش مرد بسیار قابل احترامی بود رفت و بدون مقدمه از او پرسید که چرا نتوانسته است بهبود پیدا کند . او بیش از هر چیز ارزو داشت که قدرت اراده خود را بدست آورد . او با آنکه در مورد بقیه مشکلات زندگی منطقی و متعادل به نظر می رسید ، اما در مورد الکل به هیچ وجه از خود اختیاری داشت .

با التماس از دکتر خواست حقیقت را راست و پوست کنده برایش بگوید و جوابش را هم گرفت . به عقیده دکتر هیچ گونه امیدی برای او نبود و بدست آوردن مجدد موفقیت اجتماعی گذشته اش دیگر هرگز امکان نداشت . دکتر گفت اگر خیال زنده ماندن دارد ، یاباید در قفل و زنجیر باشد و یا گردن کلفتی را استخدام کند که به زور او از مشروبخوری باز دارد . این بود عقیده آن دکتر حاذق و معروف !

.

.(۵۷)

.

اما دوست ما هنوز زنده و آزاد است ، به گردن کلفت و قفل و بند هم نیازی ندارد ، اومی تواند بدون اشکال به هر کجای دنیا که می خواهد برود ، درست مانند بقیه مردم ، با این شرط که حاظر باشد اصول ویژه و ساده ای را رعایت کند.

بعضی از خوانندگان الکلی ما ممکن است فکر کنند که آنها نیازی به کمک روحانی ندارند . اجازه دهید بقیه صحبتهای آن دکتر معروف با دوستمان را برایتان بازگو کنیم .

دکتر گفت : تو افکار یک الکلی مزمن را داری ، من تا بحال حتی در یک مورد هم ندیده ام کسی افکارش به حد تو رسیده باشد و بهبود یابد . احساس دوست ما مثل آن بود که درهای جهنم را از درون ببندند و کلونش را هم بیاندازند .

دوست ما پرسید : ” آیا هیچ استثنایی وجود دارد ؟ ” دکتر جواب داد “بلی” استثناء در مورد افرادی چون تو از قدیم بوده است . در اطراف و اکناف گهگاهی دیده شده است که الکلی ها بحالتی دست یافته اند که بدان تجربه عمیق روحانی می گویند . بنظر من این پدیده های نادر ، شگفت انگیزند . چنین بنظر می رسید که احساسات این افراد دچار تغییرات و تبدیلات عظیمی می شود ، ایده های ، طرز تلقی و احساساتی که زمانی محور اصلی زندگیشان بوده است ناگهان به کناری رانده می شود و مجموعه کاملا جدیدی از مفاهیم و نیات در وجود آنها شروع به جوانه زدن می کند . در واقع سعی من هم بجود آوردن مقداری از آن تغییر و تبدیل در احساسات تو بوده است . روش من در مورد بسیاری از مردم موفقت آمیز بوده است ، اما با الکلی هایی چون تو تا کنون توفیقی نداشته ام .

پس از شنیدن این مطالب خیال دوست ما تا حدودی آسوده شد ، بخاطر آورد که به هر حال او یک عضو خوب کلیسا بوده است . اما امیدش دوام چندانی نیاورد . دکتر گفت با آنکه عقاید مذهبی او بسیار هوب هستند ، لیکن در این مورد ، خاصیت تجربه عمیق روحانی را که لازمه دگرگونی است ندارد .

دوست ما در حال غوطه خوردن در بلاتکلیفی بود که آن تجربه خارق العاده روحانی برایش پیش آمد ، تجربه ای که گفتیم او را از قید الکل رها کرد .

.

.(۵۸)

.

ما هم به نوبه خود همچون غریقی مستاصل ، به دنبال یک چنین ره نجاتی بودیم . آنچه که در ابتدا پوچ و سبک به نظر می آمد ، معلوم شد دست با محبت و پر قدرت خداوند است . در واقع به ما یک زندگی جدید و یا بهتر بگوئیم “یک راهنمای زندگی ” ارزانی داشته است .

روانناس آمریکایی ویلیام جیمز در کتاب “انواع تجربه های روحانی”(Variecties of Religious Experience به صفحه ۲۱۱ “تجربه روحانی” رجوع شود .) به روش های گوناگونی که مردم را کشف خدا نائل کرده است اشاره می کند. ما اصلا تمایل نداریم کسی را متقاعد کنیم که فقط یک راه برای زسیدن به ایمان وجود دارد . اگر آنچه که تا بحال آموخته ایم اصولا دارای مفهومی باشد ، مفهومش این است که همه ما از هر نژاد ، اعتقاد و رنگی که باشیم ، فرزندان یک خالق زنده ایم و در صورت تمایل و صداقت کافی ، می توانیم طبق شرایطی شاده و قابل اجرایی با او رابطه بر قرار کنیم . برای کسانی که وابستگی های مذهبی دارند هیچ نکته نگران کننده ای وجود ندارد و آنها چیزی خلاف عقاید و رسوم خویش نخواهند یافت . در مورد اینگونه مسائل هیچگونه تضادی در میان ما نیست .

ما فکر میکنیم تعلق شخصی ما به گروههای مذهبی ، ربطی به کار ما ندارد . این مطالب می بایست بطور کامل مساله ای خصوصی تلقی شود و هر کس با توجه به اعتقادات قبلی خود و حق انتخابی که در حال حاظر دارد ، برای خود تصمیم بگیرد . با آنکه همه ما به گروههای مذهبی نمی پیوندیم ، لیکن در اکثر ما این تمایل وجود دارد .

در فصل بعد به درک کلی خود از بیماری الکلیسم خواهیم پرداخت و فصل بعدی آن ، خطاب به افرادی است که ایجاد رابطه با خدا را ممکن نمی دانند ، در اینجا باید خاطر نشان کنیم که بسیاری از کسانی که اکنون در میان ما هستند از همین دسته بوده اند . ممکن است تعجب آور باشد ولی ما این اعتقاد را مانع چندان سختی در راه رسیدن به یک تجربه روحانی نمی یابیم .

.

.

.(۵۹)

.

در فصل بعدی دستورالعمل دقیق و مشخصی عرضه خواهد شد که چگونگی بهبودی مارا به نمایش میگذارد.

.

.(۶۰)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۱۰-۱)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

.فصل دوم

راه نجات وجود دارد

ما اعضای الکلی های گمنام ، هزاران زن و مردی را می شناسیم که همچون بیل زمانی هیچگونه امیدی برایشان نبود . لیکن تقریبا همگی آنها بهبود یافته اند و دیگر مشکل مشروبخواری ندارند .

ما از مردم سراسر آمریکا هستیم و مشاغل مختلفی داریم . سوابق ما از نظر سیاسی ، اجتماعی و مذهبی با یکدیگر متفاوت است . ما از جمله مردمانی هستیم که معمولا با هم در نمی آمیزند اما در بین ما حسن همجواری ، دوستی و درکی وجود دارد که قلم از بیان عظمت آن قاصر است .

ما مانند مسافران کشتی شکسته ای هستیم که لحظه ای قبل نجات یافته اند و دموکراسی ، یگانگی و شادی ، همگی را از خدمه جزء تا ناخدا در بر گرفته است . اما برخلاف احساس مسافران کشتی ، خوشحالی جستن از آن مهلکه ، پس از مشغول شدن به زندگی روزمره ، در ما فروکش نمی کند و مصیبت مشترکی که ما تجربه کرده ایم یکی از عواملی است که مانند سیمان ما را محکم بهم می آمیزد . اما این خود به تنهایی هرگز نمی توانست بدانگونه که اکنون بهم متصل هستیم ، ما را در کنار هم قرار دهد.

بزرگترین دلیل همبستگی ما ، راه حل مشترکی است که پیدا کرده ایم .

ما در این راه بطور کامل با یکدیگر توافق داریم و برادرانه و با هماهنگی دست در دست هم در حرکت هستیم و این است پیام بزرگی که در این کتاب به مبتلایان بیماری الکلیسم هدیه می کند .

بیماری الکلیسم ( ما به این نتیجه رسیده ایم که اعتیاد به الکل یک بیماری است ) آنچنان تاثیری روی اطرافیان ما می کذارد که هیچ بیماری دیگری نمی گذارد . برای مثال اگر بیماری سرطان را در نظر بگیریم ، خواهیم دید که همه به حال بیماری تاسف می خورند و خشم و قهری نثار او نمی کنند . اما در مورد بیماری الکلی این گونه نیست ، زیرا این بیماری تمام چیزهای پر ارزش دنیا را با خود نابود می کند و زندگی تمام کسانی را هم که با بیماری سرو کار

.

.(۴۹)

.

دارند مختل می نماید و سوء تفاهم ، نفرت شدید ، ترس از بی پولی ، تنگی عرصه بر دوستان و کارفرمایان ، تیره روزی کودکان معصوم و افسردگی همسران و والدین را بهمراه دارد . ( به این لیست هر کسی می تواند اضافه کند ).

ما امیدواریم این کتاب ، راهنما و آرامبخش کسانی باشد که بیماری الکلیسم ، در زندگیشان تاثیر گذارده است و یا خواهد گذاشت . بسیاری از پزشکان حاذق که سعی در معالجه ما داشته اند به این نتیجه رسیده اند که بعضی اوقات محال است یک الکلی بدون سعی در اختفای بعضی از مطالب با آنها به گفتگو بنشیند و تعجب آور اینکه همسران ، والدین و دوستان نزدیک بیمار ، حتی بیشتر از پزشکان با دیواری که او در برابر خود بنا کرده است روبرو می شوند .

در حالی که یک مشروبخوار سابق که راه حل ما را پیدا کرده است و به آگاهی کافی در مورد بیماری الکلیسم مسلح شده است ، ضرف چند ساعت می تواند اعتماد یک الکلی دیگر را از هر جهت جلب کند و تا زمانی که این تفاهم بوجود نیامده است . هیچ نتیجه ای و یا احتمالا نتیجه چندانی حاصل نخواهد شد . بهنگام صحبت با مشروب خوار سابق ، تازه وارد متوجه می شود که مخاطبش اشکلاتی شبیه او داشته است و شخصا می داند که گرفتاری چیست ، سخن بیهوده نمی گوید و نحوه رفتارش نشان می دهد که جواب درستی در چنته دارد ، لیکن هرگز خود را والاتر تصور نمی کند و فقط می خواهد کمک کند تازه وارد در می یابد که حق ویزیتی در کار نیست ، انتظار متقابلی وجود ندارد ، جلب نظر کسی لازم نیست و موعظه ای تحمیل نمی شود . آری ما بیشترین تاثیر را زمانی می گذاریم که اینگونه شرایط موجود باشد . پس از یک چنین برخوردی بسیاری از الکلی ها از بستر به پا خواهند خواست .

این کار حرفه هیچیک از ما نیست و اگر هم باشد فکر نمی کنیم تاثیر بیشتری پیدا کند . ما احساس می کنیم ترک الکل فقط شروع کار است و قسمت اعظم و مهم کار ما ، بکار گرفتن اصولمان در خانه ، محل کار و در ارتباطمان با دیگران است . تعداد کمی از ما خوشبختانه هستند که با داشتن وقت کافی می توانند تقریبا تمامی وقت خود را صرف این کار کنند ، اما بیشتر ما اوقات فراغتمان را به نحوی که بعدا ذکر خواهد شد به ثمر می رسانیم .

.

.(۵۰)

.

در صورتی که ما ، کار با الکلی ها را همچنانکه مشغول هستیم ادامه دهیم ، شکی نیست که نتایج مثبت فراوانی حاصل خواهد شد اما در واقع این فقط خراشی است که به جدار مشکل اصلی وارد می شود . بعضی از ما که در شهر های بزرگ زندگی می کنیم ، شاهدیم که چگونه هر روز صدها الکلی خود را به دست فراموشی می سپارندو شاید اگر این شانسی که به ما داده شده است به آنها نیز عرضا شود ، بسیاری از آنان بهبود یابند . حال چگونه این موهبتی را که بطور رایگان به ما ارزانی شده است به دیگران تحویل دهیم ؟

ما به این نتیجه رسیدیم که کتابی با عنوان گمنام منتشر کنیم و مشکل را به صورتی که ما می بینیم مطرح نمائیم . در اینکتاب تجربیات و اطلاعات ما تواما عرضه شده است و می باید برنامه مفیدی را به افرادیکه مشکل مشروبخواری دارند ارائه دهند .

در این کتاب لزوما راجع به مسائل پزشکی ، روانپزشکی ، اجتماعی و مذهبی صحبت خواهد شد . ما می دانیم که این مسائل بنا به طبیعت خود بحث بر انگیز هستند . هیچ چیز ما را آنقدر خوشحال نخواهد کرد که بتوانیم کتاب را خالی از هر گونه پایه ای برای بحث و جدل بنویسیم . ما بیشترین سعی خود را بکار بردیم تا به این مهم نائل شویم . اکثر ما احساس می کنیم که احترام به عقاید مردم و تحمل نقاط ضعف دیگران ، به ما این قابلیت را خواهد داد که در کمک به آنها مفیدتر باشیم .

زندگی ما بعنوان مشروبخواران سابق مستقیما به این بستگی دارد که همیشه در فکر دیگران و راهی برای کمک و رفع احتیاج آنها پیدا کنیم . ممکن است این سوال برای شما پیش آممدهباشد که چرا در اثر مشروب خوردن ، تا این حد بیمار می شویم ؟ بدون شک اشتیاق دارید که چون و چرای آنرا کشف کنید و همچنین بدانید که چگونه برخلاف عقیده متخصصین ، ما از این درد بی درمان جسم و روح بهبود یافته ایم و حال اگر شما یک الکلی هستید و تمایل به ترک آن دارید ، احتمالا خواهید پرسید : “چه باید کرد ؟”

هدف این کتاب پاسخگویی دقیق به یک چنین سوالاتی است و ما به شماخواهیم گفت این مهم را چگونه به انجام رسانده ایم.

.

.(۵۱)

.

اما قبل از پرداختن به اصل موضوع بد نیست بطور خلاصه نکاتی را بدانگونه که ما می بینیم ، برایتان مطرح کنیم .

چند بار شنیده اید که کسی بگوید : ” کنترل مشروبخواری من دست خودمه ، اگه نخوام نمی خورم . چرا اون نمی تونه ؟ ” ، ” چرا تو مثل بقیه مشروب نمی خوری ؟ اگه نمیتونی نخور ” ، ” یارو جنبه مشروبخوری نداره ” ، آقا عرق نخور بجاش آبجو بخور ” ، ” آقا اون اراده نداره اگر می خواست می تونست دست برداره ” ، ” چه زن خوبی داره ، بخاطر اونم که شده باید دست بر می داشت ” ، ” دکتر بهش گفته اگر دوباره بخوره میمیره ، نگاش کن بازم مشغوله ” .

اینها حرفهایی است که در مورد مشروبخوران گفته می شود و در پس آن دنیایی از بی توجهی و نا آگاهی قرار دارد . ما متوجه هستیم که اینگونه اضهار نظر ها از آنهایی است که واکنششان در مقابل الکل با ما تفاوت دارد . افرادی که برای تفنن مشروب مبخورن ، اگر لازم باشد می توانند به کلی آنرا فراموش کنندو خوردن و نخوردن برایشان یکسان است .

نوع دیگر ، مشروبخوار قهاری است که ممکن است عادت شدیدش به مشروب ، بمرور در روح و جسمش اثر گذاشته باشد و ادامه آن ، احتمالا مرگ زودرسش را فراهم کند اما اگر دلائل کافی ، مانند بیماری شدید ، عاشق شدن ، سفر کردن و یا هشدار یک پزشک را در دسترس داشته باشد ، خواهد توانست مشروبخواری خود را تعدیل ، و یا بطور کلی متوقف کند ، اگر چه ممکن است انجام آین کار برایش مشکل باشد و یا مراقبت های پزشکی نیاز پیدا کند .

حال در مورد الکلی واقعی : او ممکن است یعنوان یک مشروبخور تفننی شروع کند و فرقی نمی کند که به مشروبخوار قهاری تبدیل شود یا نه اما آنچه مسلم است ، بهر حال او در مرحله ای جنبه مشروبخواری را از دست خواهد داد و هر بار که شروع به مشروبخواری کند مجددا کنترل از دستش خارج می شود .

این همان شخصی است که شما را حیران کرده است و بویژه ضعفش در کنترل مشروب بیشتر باعث تعجب شما می شود . او در حال مشروبخواری کارهای بی معنی ، غیر قابل تصور و غم انگیزی انجام می دهد و یک دکتر جکیل و مستر هاید واقعی است . او به ندرت در حال تعادل می توان دید و همیشه تقریبا مست لایعقل است . شخصیت او در حالت مستی شباهت چندانی به حال طبیعی

.

.(۵۲)

.

او ندارد ، او ممکن است یکی از بهترین آدمهای ایندنیا باشد ، اما پس از یکبار مشروبخواری ، تبدیل به موجودی غیر قایل تحمل ، خطرناک و ضد اجتماعی می شود . او نبوغ زیادی در مورد انجام کارهایی که نم یبایست انجام شود دارد و این مساله مخصوصا در زمانیکه تصمیم گیری حساس و یا ملاقات مهمی در پیش است به چشم می خورد در زمانیکه تصمیم گیری حساس و یا ملاقات مهمی در پیش است به چشم می خورد . او اغلب در تمام موارد ، معقول و متعادل است ، اما اگر پای مشروب در میان باشد تبدیل به آدمی خود خواه و ناصادق می شود . او غالبا از استعداد سرشار و قدرتی ویژه بر خوردار است . به فنون و رموز مختلف آگاهی دارد و آینده کاری درخشانی در انتظارش می باشد . او از تمام این استعدادهای خدادادی برای تامین آینده خود و خانواده اش به نحو احسن استفاده می کند و سپس ، با یک سری مشروب خوری نامعقول ، تمام رشته ها را پنبه می کند . او وقتی به رختخواب می رود آنقدر مست است که نیاز دارد یک شبانه روز بخوابد ، اما صبح روز بعد ، بندنبال بطری مشروب می گردد که شب قبل آنرا مخفی کرده بود . او کسی است که اگر استطاعتش اجازه دهد ، به مقدار زیادی مشروب می خرد و آنرا در تمام سطح خانه جاسازی می کند تا کسی نتواند تمام بطری های مشروبش را پیدا کند و احیانا دور بریزد . وقتی اوضا, از این هم بدتر شد ، از قرصهای مسکن به همراه مشروب استفاده می کند تا بتواند به کار و زندگی خود نیز برسد . اما روزی خواهد رسید که دیگر کجدار و مریض کارگر نیست و او تا آنجا که جا دارد می خورد . شاید به پزشکی رجوع کند تا برایش مرفین یا مخدر دیگری تجویز نماید که به کمک آن واکنش های کمبود الکل ، قابل تحمل شود و سپس مرحله بعدی ، آفتابی شدن در بیمارستان ها و تیمارستانها است .

شرح فوق به هیچ وجه نمایانگر تصویر کاملی از یک الکلی واقعی نیست و همچنان که شخصیت و رفتار و کردار همه مردم با یکدیگر متفاوت است . تصویر بالا نیز فقط بطور تقریبی الکلی را توصیف می کند .

چرا رفتار او چنین است ؟ اگر صدها بار تجربه به او نشان داده شود که مفهوم ک گیلاس مشروب ، بار دیگر به ژرف رفتن و زجر و شکنجه برای خود و عزیزان است ، چرا او آن گیلاس مشروب را می نوشد ؟ چرا نمیتواند از خوردنش خود داری کند ؟ چه

.

.(۵۳)

.

اتفاقی رای نیروی اراده و قدرت ادراکی که هنوز هم گاه در موارد دیگر از خود نشان می دهد افتاده است ؟

شاید هرگز جواب کاملی برای این سوال پیدا نشود . در اینکه چرا الکل واکنشی متفاوت از مردم عادی نسبت به الکل نشان میدهد ، عقاید گوناگونی وجود دارد . ما مطمئن نیستیم که چرا پس از گذشتن از مرز بخصوصی ، دیگر نمیتوان کار چندانی برای او انجام داد . ما جوابی برای حل این معما نداریم.

ما می دانیم تا زمانی که الکلی از مشروب دوری کند ، رفتار و کردارش شبیه دیگران خواهد بود که این ممکن است ماهها و یا سالها ادامه پیدا کند ، همین طور می دانیم به مجردیکه الکل وارد بدن الکلی شود ، به هر صورت و مقدار که باشد ، فعل و انفعالی را بوجود می آورد که بر روی جسم و فکر او ، هر دو تاثیر می گذارد و خودداری از ادامه مشروب خواری را تقریبا محال می کند . این مطلب را تجربه هر الکلی صریحا تایید خواهد کرد . اگر دوست ما می توانست از نوشیدن اولین گیلاس مشروبی که آن فعل و انفعالات غم انگیز را در او باعث می شد ، خود داری کند ، دیگر مشکلی بوجود نمی آمد ، بنا بر این قسمت اعظم مشکل الکلی در فکر اوست نه در جسمش . اگر از یک الکلی بپرسید ، چرا آن مشروبخواری آخر را شروع کردی ؟ احتمالا یکی از صدها دلیلی را که همیشه در آستین دارد ، تحویل خواهد داد . بعضی اوقات این بهانه ها ، تا حدی هم معقول بنظر می رسند اما با توجه به عواقبی که مشروبخواری در پی دارد ، هیچیک از این بهانه ها منطقی نیست و درست مانند کسی است که به بهانه تسکین سر درد ، با چکش بر سر خود بکوبد . اگر بهانه های واهی الکلی الکلی را به رخ او بکشید ، یا آن را با خنده بر گزار می کند و یا عصبی می شود و از صحبت خود داری می نماید . گاه ممکن است حقیقت را بگود که در آنصورت خواهد گفت او هم بیش از شما در مورد دلیل شروع مشروبخوری آخرش چیزی نم یداند . بعضی از الکلی ها گاه از بهانه های خود راضی هستند ، اما هر گز از ته قلب مطمئن نیستند که چرا این عمل را انجام می دهند . پس از مزمن شدن این بیماری ، سردرگمی الکلی بیشتر می شود ، اما در او همچنان وسوسه زیادی وجود دارد که روزی بتواند بطریقی بر این مشکل غلبه کند ، در حالیکه در بیشتر مواقع یک ظن

.

.(۵۴)

.

به او می گوید ، شتری که در خانه اش خوابیده است دیگر هرگز بلند نخواهد شد .

چقدر این مطلب واقعیت دارد . تعداد کمی متوجه آن می شوند . دوستان و اقوام اینگونه مشروب خواران بطور مبهمی احساس می کنند که عزیزشان یک مشروبخوار عادی نیست . اما همگی به امید آن نشسته اند که روزی بیمار سرگشته شان بپا خیزد و عنان اختیار زندگی خود را دوباره به دست آورد .

واقعیت دردناک اینست که این شخص یک الکلی واقعی است و آن روز خوش ممکن است هرگز نیاید زیرا او دیگر از خود اختیاری ندارد .

در نقطه بخصوصی از مشروبخواری ، هر یک از الکلی ها به مرحله ای می رسند که پس از آن حتی قویترین خواسته ترک الکل هم دیگر به هیچ وجه کاری از پیش نمی برد و این حالت غم انگیز مدتها قبل از آنکه روح الکلی از با خبر شود اتفاق می افتد .

واقعیت اینست که بیشتر الکلی ها بنا به دلایلی که هنوز روشن نیست اختیار و قدرت انتخاب خود را در مورد مشروبخواری از دست می دهند و نیرویی که اراده نامیده می شود عملا از صحنه زندگی آنها خارج می شود . مابعضی اوقات حتی قادر نیستیم زجر ، شکنجه و سرشکستگی یک هفته و یا یک ماه قبل را بطور جدی در ذهن خود زنده و مجسم کنیم . ما در مقابل اولین گیلاس مشروب قدرت دفاع نداریم و فکر آن عواقب دردناک که پس از صرف حتی یک آبجو ، تقریبا بطور قطع در انتظار ما است ، اصلا به مغز ما راه پیدا نمی کند و اگر احیانا یک چنین افکاری هم در ما باشد ، افکاری است بسیار بی مایه و ما آنرا با یک فکر رنگ و رو رفته و قدیمی پس می زنیم و به خود می گوئیم که اینبار دیگر می توانیم مانند مردم عادی مشروب بخوریم . در اینجا به روشنی می بینیم که الکلی حتی قابلیت تشخیص اینکه روی یک اجاق داغ نباید دست گذاشت را از دست داده است و او ممکن است به سادگی به خود بگوید “ایندفعه دیگه دستمو نمی سوزه . نگاه کن اینجوری ” و یا امکان دارد بطور کلی در این مورد فکر نکند . برای بعضی از ما ، بارها پیش آمده است که به همین صورت دوباره مشروب خوردن را شروع کرده ایم و پس از گیلاس چهارم ، پنجم مشت بر روی پیشخوان کوبیده و پرسیده ایم ؟ “خدایا چطور شد که دوباره شروع کردم ” و بعد با

.

.(۵۵)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۹)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

فصل اول

داستان بیل

تب جنگ در شهر نیو انگلند بسیار بالا بود . ما افسران جوان از پلاتسبرگ به آنجا اعزام شده بودیم . از اینکه مردم ما را به خانه های خود میهمان می کردند بسیار خوشحال بودیم و احساس قهرمانی می کردیم . آنجا عشق بود ، تحسین بود و جنگ ، لحظه های والا ، همراه با طنز و نده در فواصل آن . بالاخره من نیز جزئی از آن زندگی شدم . در گرماگرم این هیجانات بود که مشروب را کشف کردم و هشدارهای شدید و تعصب آلود خویشان را در مورد آن به فراموشی سپردم . پس از مدتی با کشتی بطرف ماموریت جدیدی حرکت کردیم و من که شدیدا تنها بودم دوباره به الکل روی آوردم.

در انگلستان پیاده شدیم ، در آنجا به دیدار کلیسای بزرگ وینچستر رفتم که در من تاثیر زیادی گذاشت . در دوروبر شروع به گردش کردم ، توجهم به نوشته های یک سنگ قبر قدیمی جلب شد ، نوشته بود :

“اینجا مزار سرباز توپخانه ای از منطقه همپشایر است .

که به هنگام مرگ مشغول نوشیدن آبجو بود.

سرباز خوب هرگز فراموش نمی شود .

چه با گلوله کشته شود چه با مشروب .”

این اخطار شومی بود که موفق به درک آن نشدم . در سن بیست و دو سالگی ، من که دوران سربازیم را در جنگهای خارجی گذرانده بودم ، سرانجام به وطن بازگشتم . خود را مثل یک رهبر تصور می کردم ، مگر نه اینکه همقطاران هدیه  مخصوصی برای قدر دانی به من داده بودند ؟ تصور می کردم استعداد رهبریم مرا در راس موسسه بزرگی قرار خواهد داد و من مدیری خواهم شد بسیار باقدرت و مطمئن.

.

.(۳۳)

.

به کلاس شبانه مدرسه حقوق رفتم ، کاری هم بعنوان مامور تحقیق در یک دفتر وکالت گرفتم . خود را در راه موفقیت می دیدم ، خیال داشتم به تمام دنیا ثابت کنم که آدم مهمی هستم . جریان کار مرا به طرف بازار سهام کشید و کم کم به بورس سهام علاقمند شدم . یلی ها پولشان را از دست می دادند اما بعی ها بسیار ثروتمند می شدند ، چرا که من نشوم ؟ من مدرسه حقوق به تحصیل اقتصاد و بازرگانی مشغول شدم اما چون استعداد الکلی بودن را داشتم ، نزدیک بود در کلاس وکالت مردود شوم . در یکی از امتحانات نهایی آنقدر مست بودم که تفکر و خواندن و نوشتن برایم امکان نداشت . با آنکه مشروب وردنم همیشگی نبود اما همسرم را آزار می داد . ما صحبت های زیادی در این مورد می کردیم و من سعی داشتم احساس قبل از وقوعی را که در او پدید آمده بود به نحوی آرام کنم . به او می گفتممردان نابغه و خلاق بهترین پدیده های خود را در حالت مستی خلق کرده اند و پر عظمت ترین پرداخته های افکار فلسفی از آن بر می خیزند .

همزمان با پایان کلاس ، دریافتم که وکالت برایم مناسب نیست . فریبندگی گرداب بازار سهام ، مرا در چنگال خود اسیر کرده بود . مدیران بازرگانی و اقتصادی قهرمانان رویاهای من بودند . با آمیختن الکل و تخیلاتم شروع به ساختن سلاحی کردم اما غافل از آن بودم که روزی مانند بومه رنگ (Boomerang اسلحه ای چوبی که بومیان استرالیا از آن استفاده می کنند . خاصیت آن اینست که پس از پرتاب دوباره به طرف خود پرتاب کننده بر می گردد. مترجم)  به طرفم بر می گردد و مرا تکه تکه می کند .

من و همسرم با قناعت و صرفه جویی ، مبلغ یکهزار دلار پس انداز کردیم و مقداری اوراق قرضه و سهام ارزان که مورد توجه بازار نبود خریدیم ، تصور می کردیم روزی قیمت ها آن قدر بالا خواهد رفت و این طور هم شد . سعی داشتیم دوستان مشغول در بازار سهام را متقاعد کنم که مرا برای بررسی و ارزیابی به کارخانه جات خارج شهر اعزام کنند که موفق نشدم . با این حال من و همسرم تصمیم  به رفتن گرفتیم . تئوری من این بود که بیشتر

.

.(۳۴)

.

مردم پول خود را در معاملات سهام به دلیل وارد نبودن به بازار از دست می دهند اما بعدا دلایل فراوان دیگرینیز کشف کردم .

ما از کارهای خود استعفا دادیم و با یک موتور سیکلت راهی شدیم . بار ما یک چادر ، یک دست لباس کافی ، پتو و سه جلد کتاب قطور راهنمای اقتصادی بود .

دوستان ما اعتقاد داشتند که یک کمیسیون رسیدگی به امور دیوانگان باید در مورد ما تشکیل می شد ! شاید هم درست فکر می کردند اما تا حدودی نتیجه گیری من موفقیت آمیز بود و بدین جهت مقداری پول عایدم شد و یکبار هم برای مدت یک ماه در یک مزرعه مشغول به کار شدیم تا بدین وسیله از سرمایه کوچکماان برداشت نکنیم . آن آخرین کار بدنی صادقانه ای بود که من در آن دوران انجام دادم . ما تمام شرق آمریکا را در عر یکسال پیمودیم و ثمره آن گزارش یکساله به بازار سهام بود که باعش شد شغل خوبی با خرج سفره ای چرب نصیبم شود و در یک معامله آزاد هم مقدار بیشتری پول بدست آوردم . خلاصه حاصل سود آن سال به هزاران دلار بالغ شد.

تا چند سال بعد هم بخت با من یار بود و پول و تحسین فراوان بر سر و رویم فرو می ریخت و به همه چیز رسیده بودم . قضاوتها و ایده های مرا بسیاری از مردم دنبال می کردند و از طریق روزنامه میلیونها نفر از آن بهره مند می شدند . بازار پر رونق اواخر دهه ۱۹۲۰ در حال جوش و خروش بود . مشروب قسمت بزرگ و فرح بخشی از زندگی من شده بود . در کلوپها ی شبانه شمال شهر همه ولخرجی های هزار دلاری می کردند وحرفهای میلیونی میزدند . صحبت های فریاد گونه فا را پر کرده بود . مسخره گان می توانستند مسخره گی کنند و بهای آن را نیز بپردازند . من هم دوستان گرد شیرینی فراوانی پیدا کرده بودم.

تمام روز و تقریبا هر شب مشروب می خوردم و این مساله جنبه جدی تری پیدا کرده بود . بالاخره سرزنشهای دوستان به دعوا و مرافعه ختم شد و من به گرگ تنهایی مبدل شدم . صحنه های غم انگیز زیادی در آپارتمان مجلل ما اتفاق می افتاد ، البته من هیچگاه به همسرم خیانت واقعی نکردم و وفاداری من که گاه مستی بیش از حد هم به آن کمک می کرد باعث می شد که از اینگونه گرفتاریها در امان باشم .

.

.(۳۵)

.

در سال ۱۹۲۹ تب بازی گلف مرا گرفت و ما یکباره به حومه شهر نقل مکان کردیم . وقتی در بازی از والتر هیگن شروع به بردن می کردم ، همسرم برایم ابراز احساسات می کرد اما مشروب خیلی زود حساب مرا رسید تا والتر . صبحها حالتی عصبانی و وحشتزده داشتم ، بازی گلف موقعیت مشروب خواری شبانه روزی را برایم فراهم می کرد . از اینکه دورو بر زمین اختصاصی پرسه می زدم خیلی خوشحال بودم . این زمین اختصاصی مرا شدیدا تحت تاثیر قرار داده بود . چهره ام برنزه و حالتی را که افراد موفق دارند پیدا کرده بود . مدیر بانک محلی با شک و تردید کشیدن چک های درشت مرا نظاره می کردو

در اکتبر سال ۱۹۲۹ یکباره دروازه های جهنم به روی بورس سهام نیویورک باز شد . در غروب یکی از روزهای وحشت زا از بار هتل تلو تلو خوران خود را به داخل یک آژانس امور سهام رساندم . ساعت ۸ بعد از ظهر بود . پنج ساعت از بسته شدن بازار می گذشت و ماشین تحریر خود کار هنوز تق تق می کرد ، من به یک نقطه از نوار داخل ماشین خیره شده بودم ، حروف XYZ32 بچشم می خورد که صبح آن روز XYZ52 بود . من کارم تمام بود و همین طور کار تعداد زیادی از دوستان ، روزنامه ها از خودکشی مردان سرمایه دار گزارش می دادند که مرا منزجر می کرد ، من اهل خود کشی نبودم . دوباره به بار برگشتم . به من چه مربوط که دوستانم از ساعت ده ، میلیونها دلار از دست داده بودند ، فردا هم روز دیگری است . همانطور که مشغول مشروب خواری بودم بار دیگر خواسته قاطعانه و قدیمی برنده شدن در من زنده شد .

صبح روز بعد به دوستی که در مونترال داشتم تلفن زدم ، هنوز مقدار زیادی پول برایش باقی مانده بود ، فکر می کرد بهتر است که من هم به کانادا بروم . در بهار بعد زندگی ما دوباره براوالی که بدان عادت داشتیم برگشت . احساس می کردم مانند ناپلئون از جزیره البا بازگشته ام اما برای من سنت هلنی وجود ندارد . سر انجام مشروب خواری دوباره به حسابم رسید و دوست دست و دل بازم مجبور شد عذر مرا بخواهد . این دفعه دگر ما آس و پاس ماندیم

.

به خانه پدر و مادر همسرم نقل مکان کردیم ، کاری پیدا کردم که بعد به خاطر دعوا با یک راننده تاکسی آنرا از دست دادم .

.

.(۳۶)

.

هیچ کس نمی توانست پیش بینی کندکه من برای مدت پنج سال بعد قادر نباشم یک کار درست و حسابی دست و پا کنم و یا حتی یک نفس هشیار بکشم . همسرم در یک فروشگاه بزرگ مشغول بکار شد و وقتی خسته به خانه بر می گشتم با مستی من روبرو می شده . من به صورت مهمان ناخوانده و جا خوش کرده آزانس های فروش سهام درآمده بودم.

بالاخره مشروب از حالت لوکس خود خارج شد و به صورت یک نیاز درآمد . روزی دو سه بط جین خانگی قاچاق ، برنامه همیشگی من شده بود . گاهی اوقات یک معامله کوچک چند صد دلاری نصیبم می کرد و بدهکاری خود را به بارها و اغذیه فروشی ها می پرداختم . این جریان بدون وقفه ادامه داشت و سپس لرزش ها و تشنج های صبح های زود شروع شد . یک چتور جین و شش بطر آبجو لازم بود تا بتوانم صبحانه ام را بخورم . هنوز فکر می کردم که می توانم اواع را کنترل کنم . مدتی هم بطور متناوب هشیار بودم و مشروب نخوردم که هر بار امید همسرم را زنده می کرد .

به تدریج اوضاع بدتر شد و خانه به تصاحب موسسه وام دهنده رفت . مادر همسرم درگذشت و همسر و پدر همسرم بیمار شدند .

یکبار یک موقعیت معاملاتی خوب برایم پیش آمد . سهام در نقطه پائین سال ۱۹۳۲ بود . من بطریقی موفق شده بودم که یک گروه خریدار گرد هم آورم و قرار بود مرا در منافع آن دست و دل بازانه سهیم کنند . اما در کش و قوس شگفت انگیز الکل اسیر شدم و این شانس بزرگ را از دست دادم .

به خود آمدم ، مشروبخواری باید متوقف می شد . متوجه شدم که حتی یک گیلاس مشروب هم نمی توانم بخورم و به آخر خط رسیده ام . من قبلا هم دست خطهای زیادی با وعده های شیرین نوشته بودم اما همسرم با خوشحالی باور داشت که این بار جدی هستم و همینطور هم بود .

به فاصله کوتاهی دوباره مست به خانه آمدم . از خود هیچ مقاومتی در مقابل اولین گیلاس نشان نداده بودم . پس قدرت عالی تصمیم گیری من کجا رفته بود ، جوابی برایش نداشتم و حتی به فکرم هم نیامده بود . لابد کسی مشروب جلوی من گذاشته و

.

.(۳۷)

.

من هم خورده بودم . ایا من دیوانه بودم . شک برم داشت زیرا از دست دادن جنبه تا بدان حد به نظر من نزدیک به دیوانگی بود .

عهد و پیمان خود را تجدید و دوباره سعی کردم . مدتی گذشت و اعتماد به نفس تبدیل به غره گی شد . حالا دیگر به کارخانجات مشروب خوار پوز خند می زدم و تصور می کردم کنترل را بدست آورده ام . یک روز وارد کافه ای شدم که تلفنی بزنم . طولی نکشید که خود را در حال کوبیدن مشت بروی پیش خوان بار یافتم . از خود می پرسیدم چطور شد که دوباره کارم به اینجا کشید ؟ پس از آنکه وسیکی اثرات خود را در مغزم گذاشت ، به خود گفتم دفعه بعد کنترلم بهتر خواهد بود ولی حالا که خوردم بهتر است تا آنجا که جا دارد بخورم و این کار را کردم .

پشیمانی و وحشتزدگی و ناامیدی روز بعد فراموش شدنی نیست . شهامت مقابله را از دست داده بودم و افکارم سرعت غیر قابل کنترلی داشتند و احساسات هولناکی در من بوجود آمده بود . بندرت جرات رفتن به آنطرف خیابان را پیدا می کردم زیرا می ترسیدم در وسط خیابان از حال بروم و در هوای نیمه تاریک صبح زود ، کامیونهای عابر مرا زیر بگیرند . از یک اغذیه فروشی که تمام شب باز بود دوازده قوطی آبجو خریدم و اعصاب ملتهب من الاخره آرام شد . یک روزنامه صبح خبر می داد که بازار سهام دوباره به جهنم رفته است . من هم همینطور ، بازار می تواند بهبود یابد اما من نمی توانم ، این بار سنگینی بود . آیا باید خود کشی می کردم ؟ نه ، حالا نه و بعد یک غبار فکری ، بله جین آنرا دورست خواهد کرد ، دوبطری و سپس فراموشی .

جسم و فکر مکانیزهای شگفت آوری هستند و آنها دست و پا زدن مرا برای دو سال دیگر تحمل کردند . بعی اوقات وحشت و دوانگی صبحگاهی وادارم می کرد به کیف پول همسرم دستبرد بزنم . دوباره به خیال خودکشی افتادم اما مردد بودم که خود را از پنجره به بیرون پرتاب کنم و یا از سمی که در قفسه داروها بود استفاده کنم . به ناتوانی خود ناسزا می گفتم . سفر های زیادی از شهر به حومه و یا بالعکس می کردیم و این به خاطر یافتن راه فراری بود که من و همسرم در جستجویش بودیم . شبی شکنجه روحی و جسمی آنقدر جهنمی بود که ترسیدم از پنجره ناگهان به خارج پرتاب شوم . به هر طریقی بود تشک خود را به طبقه زیرین بردم ،

.

.(۳۸)

.

مبادا که خود را به بیرون بیاندازم . دکتری را به بالینم آوردندو او مسکنی قوی برایم تجویز کرد . روز بعد مرا در حال نوشیدن جین و خوردن قرص مسکن ، هر دو با هم پیدا کردند . خوردن مشروب و مسکن به زودی مرا به زمین کوبید . دوستان ، نگران مشاعر من بودند . من هم همینطور وقتی مشروب می خوردم غذایم یا بسیار کم بود و یا اصلا نمی توانستم چیزی بخورم . چهل پوند از وزنم پائیین رفته بود .

با کمک مادرم و برادر زنم که یک طبیب است در یک بیمارستان معروف که مخصوص دوباره ساری جسمی و روحی الکلی ها بود بستری شدم . در اثر روش معالجه ای که “بلادان”(اBella Donna دارویی مسکن و آرام بخش ) نامیده می شود . مغز من از حالت غبار آلود در آمد و “هایدروتراپی” (Hydrotherapy ماساژ با فشار آب ) و ورزش سبک هم کمک بسیار کرد و از همه مهمتر با دکتری مهربان آشنا شدم . او برایم توضیح داد ، علاوه بر آنکه من خودخواه و سبک مغز هستم ، روحا و جسما نیز سخت بیمارم .

در آنجا آموختم که الکلی ها نیروی اراده شان در مورد مشروب بطور حیرت آوری عف می شود . لیکن در موارد دیگر غالبا از نیروی اراده کافی برخوردار هستند . دانستن این مطلب تا حدی باعث تسکین من شد و رفتار باور نکردنی مرا که ناامیدی می خواستم مشروب را ترک کنم توجیه می کرد و با آگاهی از این حالت با امید فراوان به آینده می نگریستم و سه چهار ماهی پرنده امیدم در اوجپرواز می کرد . مرتب به شهر می رفتم ، پول کمی هم در می آوردم ، مطمئن بودم که جوابم را پیدا کرده ام و آن خودشناسی است.

من در اشتباه بودم زیرا آن روز ترسناک رسید که دوباره مشروب خوردم و منحنی در حال نزول سلامت اخلاق و جسم من ناگهان به پائین ترین حد ممکن رسید . پس از مدتی مجددا در بیمارستان بستری شدم . تصور می کردم که این دیگر صحنه آخر است و پرده ها پائین آمده اند . به همسر نگران و مایوس من

.

.(۳۹)

.

گفتند که یا در حالت “دلریوم ترمنز”(Delirium Termens یک حالت مالیخولیایی و هذیانی است که در اثر کمبود الکل به بعی از الکلی های مزمن  دست م دهد و احتمال مرگ هم وجود دارد ) قلب من از کار خواهد افتاد و یا ظرف یک سال دچار حالتی دیگر به نام “وت برین” (Wet Brain از دست دادن قوای عقلی و قدرت تمیز . مترجم . ). خواهم شد . او می بایستی به زودی یا مرا تحویل مرده شور بدهد و یا به تیمارستان بسپارد .

آنها نیاز نداشتند این مطالب را به من بگویند ، خود آنرا می دانستم و حتی از آن هم استقبال هم می کردم . این ربه شکننده ای برای غرور من بود . منیکه خیلی به خود و قابلیت هایم مباهات می کردم ، با قدرت حل کردن مشکلاتم را از دست داده بودم . در حال فرو رفتن در تاریکی بودم و می رفتم تا به جمع میگساران بیشماری که قبل از من این راه را رفته بودند بپیوندم . به فکر همسر بیچاره ام افتادم و دوران خوشی که گاهی اوقات با هم داشتیم ، حاظر به هر کاری بودم تا بلکه از خجالت او بدر آیم و جبران مافات کنم اما دیگر خیلی دیر شده بود .

هیچ کلامی نمی تواند احساس تنهایی و نومیدی مرا در آن گرداب تلخ افسوس بیان کند . باتلاق از همه طرف مرا در بر گرفته بود و من حریف را در مقابل خود می دیدم . الکل ارباب من بود و من پایمال شده بودم .

با لرزش از بیمارستن بیرون آمدم ، مرد کمر شکسته ای بودم ، ترس برای مدت کوتاهی هوشیارم کرد اما بار دیگر با وسوسه گیلاس اول غافلگیر شدم . در روز متارکه جنگ سال ۱۹۳۴ دوباره شروع به خوردن کردم . همه از من کناره گیری می کردند . آنها معتقد بودند که  یا مرا باید در محلی به زنجیر کشید ، یا رهایم کرد تا لنگ لنگان راهی عاقبت دردناک خود شوم . چقدر سیاه است تاریکی قبل از طلوع ، در واقع آن شروع آخرین هرزگی من بود ، قرار بود منجنیقی مرا به دیاری که مایلم آنرا بعد چهارم حیات بنامم پرتاب کند . قرار بود با خوشبختی ، آرامش و مثمر ثمر

.

.(۴۰)

.

بودن آشنا شوم و به راهی پای بگذارم که بطور غیر قابل باوری هر چه زمان بگذرد شگفت انگیز تر شود .

در اواخر نوامبر سرد آن سال در آشپزخانه مشغول خوردن مشروب بودم ، حالت مخصوصی از رضایت در من بود زیرا به اندازه کافی جین دوروبر خانه جاسازی کرده بودم که برای تمام شب و فردایم کافی به نظر می رسید . همسرم سر کارش بود ، در فکر بودم که آیا جرات دارم یک بطری جین در زیر تخت خواب مخفی کنم ؟ من قبل از روشن شدن هوا به آن احتیاج داشتم .

نقشه کشی هایم را صدای تلفن متوقف کرد . صدای گرم و خوش یک دوست قدیمی دوران مدرسه بود . سوال کرد آیا می تواند به دیدارم بیاید ؟ او دیگر مشروب نمی خورد و هشیار بود . تا آنجا که بخاطر داشتم سالهای زیادی از آن زمان که او با این شرایط به نیویورک آمده بود می گذشت . برایم تعجب آور بود . از گوشه و کنار شنیده بودم او را بخاطر دیوانگی ناشی از الکل به تیمارستان انداختند . کنجکاو بودم که چگونه فرار کرده است ، به او گفتم حتما می تواند شام را با ما باشد . بدین وسیله می توانستم به بهانه داشتن مهمان آزادانه مشروب بخورم . به هیچ وجه به او و شرایط حال او نمی اندیشیدم و فقط در فکر زنده کردن خاطرات گذشته خود بودم . بیاد زمانی افتادم ک با او برای تکمیل عیشمان یک هواپیمای دربست اجاره کرده بودیم ! آمدن او مانند واحه ای در میان صحرای بی انتها ، پوچ و دلتنگ کننده زندگی من بود .

در ابز شد واو به درون آمد ، پوستی سالم وحلتی نورانی داشت . برق مخصوصی در چشمانش دیده می شد . به طور غیر قابل تصوری تغییر کرده بود ، چه اتفاقی افتاده بود ؟ یک لیوان مشروب به طرفش سر دادم ، از خوردن امتناع کرد ، مایوس اما کنجکاو فکر کردم چه اتفاقی برای او افتاده است او خودش نبود . سوال کردم جریان چیست ؟

با نگاهی مستقیم به سادگی و با لبخند گفت : “من مذهب پیدا کرده ام ” . مبهوت شده بودم ، که اینطور ، او سال گذشته الکلی لاف زنی بیش نبود . مشکوکانه فکر کردم حالا هم درمورد مذهبی بودنش کمی گزاف می گوید . چشمانش آن برق مخصوص را داشت . بلی این رفیق قدیمی آتشی در وجودش بود ، به هر حال که خدا عمرش

.

.(۴۱)

.

بدهد ، بگذار یاوه سرایی کند ، مطمئنا مشروب من بیشتر از موعظه او دوام خواهد آورد .

اما او یاوه سرایی نکرد و بطور دقیق و مشخص راجع به دو نفر مردی صحبت کرد که در دادگاه برای وساطت از او حاظر شده بودند و قاضی را قانع کرده بودند تا او راا از اقامت در تیمارستان معاف کند . آنها در دادگاه راجع به یک ایده مذهبی ساده و یک برنامه عملی قابل اجرا صحبت کرده بودند . این جریان دو ماه پیش به وقوع پیوسته بود و نتیجه آن بوضوح نشان م یداد که موثر واقع شده است

او آمده بود تا اگر در من تمایلی باشد تجربه اش را در اختیارم بگذارد . شوکهش ده بودم اما کنجکاو هم بودم و در واقع می بایستی علاقمند هم باشم زیرا هیچ امیدی نداشتم.

او ساعتها صحبت کرد . خاطرات کودکی جلو چشمم مجسم شد و تقریبا می توانستم صدای واعظ مسیحی را در روزهای یکشنبه ، آن دور دورها ، در روی تپه ها ، بشنوم . بیاد قسم نامه ای افتادم که برای خود داری از مصرف مشروبات الکلی تنظیم شده بود ، من هرگز آن را اماء نکردم . به یاد پدربزگم افتادم که با پاک دلی و بدون سوء نیت ، بعی از مردم کلیسا و اعمالشان را حقیر می شمرد . او اصرار داشت که نوای سپهر گردون واقعا در ترنم است اما دوست نداشت که واعظ چگونگی گوش دادن به آنرا برایش معین کند . بیاد شجاعت او افتادم که درست قبل از مرگش راجع به اینگونه مسائل صحبت می کرد . تمام خاطرات ناگهان از اعماق گذشته ام سر گشودند و بغ گلویم را باعث شدند .

آن روز زمان جنگ که به کلیسای قدیمی وینچستر رفته بودم در پیش چشمم مجسم شد .

من همیشه به یک قدرت برتر از خود اعتقاد داشته ام و به دفعات در این مورد اندیشیده ام ، من منکر خدا نبوده ام ، عده کمی از مردم واقعا منکر خدا هستند زیرا در معنا کافر بودن باور کورکورانه ای از این فرضیه غریب است که کهکشان شروعش از صفر بوده و بدون هدف بطرف هیچ می شتابد . قهرمانان رویاهای من متفکرین ، شیمیدانها ، ستاره شناسان و حتی پیروان مکتب تکامل همگی اعتقاد دارند که قوانین و قدتهای بزرگی در کار است و من هم با وجود نشانه های مخالف شک زیادی نداشتم که یک اراده

.

.(۴۲)

.

نیرومند و متوازن زیر بنای همه چیز است . چگونه می توانست این همه قوانین دقیق و تغیییر ناپذیر بدون یک آفریدگار دانا وجود داشت باشد ؟ من حداقل می باید به نیرویی در طبیعت که نه حد و زمان می شناسد اعتقاد می داشتم اما این بالاترین مرحله ای بود که تا به آنروز رفته بودم .

وقتی صحبت از خدایی برای من می شد ، وقتی می گفتند او عاشق است و قدرتش مافوق انسان است ، بی حوصله می شدم و مغزم در را بروی این تئوری بشدت می بست . اینجا نقطه جدایی من با مردان مذهبی و مذاهب دنیا بود .

مسیح را به عنوان یک مرد بزرگ قبول داشتم ولی فکر می کردم پیروانش راه او را درست دنبال نمی کنند . درسهای اخلاقی او بسیار عالی بود اما من برای خود قسمتهایی که مشکل نبود و بنظر اسان می آمد جدا کرده و بقیه را بدور ریخته بودم .

آن جنگهایی ، آتش سوزیها و تناقضی که جدالهای مذهبی بوجود آورده بود حالم را به هم می زد . براستی شک داشتم که مذهب در جمع کار مثبتی از پیش برده باشد با قضاوتهای حاصل از آنچه که در اروپا و بعد از آن دیده بودم ارتباط خدا را با بندگانش کوتاه می دیدم و برادری انسانها را طعنه ای تلخ می یافتم . اما اگر شیطانی در کار بود بنظر می آمد که همه کاره دنیا او باشد و بدون شک مرا در اختیار خود داشت .

دوستم در مقابل من نشسته بود و بدون مقدمه گفت : خدا کاری برای او انجام داده است که او خود قادر به انجامش نبود . او گفت نیروی اراده انسانی اش شکست خورده بود و پزشکان حکم غیر قابل علاج بودن او را صادر کرده بودند و اجتماع در حال به زنجیر کشیدنش بود . او هم مثل من شکست کامل خود را اقرا داشت . در واقع او از کام مرگ بازگشته بود و دفعتا از حالت یک توده زباله به نقطه ای از زندگی رسیده بود که از بهترینی که تا آن زمان می شناخت به مراتب بهتر بود .

آیا منشاء این نیرو از وجود او بود ؟ مسلما نه ، هیچ نیروی برتری در او وجود نداشت که در آن لحظه در من نباشد .

دیگر جوابی نداشتم ، فکر اینکه گویا افراد مذهبی درست می گفته اند در من قدرت گرفت . اینجا چیزی در قلب یک انسان نهفته بود که کار غیر ممکن را ممکن می ساخت . عقاید من  راجه به

.

.(۴۳)

.

معجزات درست در همان موقع به شدت تغییر کردند . به خود گفتم گذشته پوسیده را فراموش کن . در اینجا یک معجزه درست روبروی من در آشپزخانه نشسته بود و با صدای رسایش بشارت عظیمی داشت .

متوجه شدم دوستم چیزی بیشتر از سروسامان یافتن ظاهری در خود دراد . او در سطح دیگری قرار داشت و ریشه اش در خاک تازه ای مستقر شده بود .

علیرغم وجود این شاهد زنده هنوز رد پای تعصب قدیمی ام را در خود می دیدم . نام خدا تنفر خاصی را در من بیدار می کرد . وقتی که صحبت از احتمال وجود یک خدای شخصی به میان می آمد ، این احساس در من شدیدتر می شد و اصلا از این ایده دل خوشی نداشتم . می توانستم ایده هایی مانند قدرت خلاقه ، عقل کل و یا روح طبیعت را قبول کنم اما در برابر فکر  فرمانروای بهشت مقاومت می کردم ، هر چندکه عشق و لطف این خدا نامحدودو باشد ، از آن زمان تا بحال با مردان زیادی روبرو شده ام که در این مورد احساس مشابهی داشته اند .

دوست من ایده ای را پیشنهاد کرد که در آن زمان به نظر نوظهور می رسید او گفت : “چرا تو خود مفهوم خدا را بای خودت انتخاب نمی کنی ؟” . این سخن تاثیر عمیقی در من کرد و کوه یخ هوشمندی مرا که سالها دراز در سایه اش زندگی کرده و لرزیده بودم آب کرد و من بالاخره قدم به زیر آفتاب گذاشتم .

تنها شرطی که وجود داشت تمایل به پذیرش نیرویی بالاتر از نیروی خودم بود . هیچ چیز دیگر برای شروع کار لازم نبود . متوجه شدم که رشد و نمو من می توانداز همان نقطه شروع شودو احتمال دارد بروی پایه ای از تمایل باطنی آنچیزی را که در دوستم می دیدم در خود بسازم . ایا آنرا بدست خواهم آورد ؟ مسلما.

بدین ترتیب مجاب شدم که اگر مایل باشیم ، لطف خدا شامل حالمان خواهد شد . بالاخره چشمهایم گشوده شد ، احساساتم شگفت و ایمان آوردم . نقاب غرور و تعصب از دیدگانم به زیر افتاد و دنیای تازه ای در برابرم هویدا شد .

حال معنای واقعی تجربه مبهمی که در کلیسای وینچستر کرده بودم برایم روشن شد . آن روز برای یک لحظه کوتاه

.

.(۴۴)

.

به خداوند نیاز داشتم و او را طلب کردم . تمایلی باطنی و فروتنانه در ن بود که او را در کنار داشته باشم . او نیز آمد . اما به زودی این احساس به وسیله شهوات دنیوی ککه بیشتر آن در داخل وجودم بود بیرون رانده شد و تا آنروز همچنان ادامه داشت ، چقدر من نابینا بودم.

در بیمارستان برای آخرین بار مشروب را ترک کردم . مداوا لازم بود زیرا علائم “دلریوم ترمنز” در من دیده می شد .

در آنجا خود را به خدایی که درک می کردم سپردم ، از او خواستم با من آن کند که می خواهد و خود را بدون قید و شرط در دست حمایت و راهنمایی او قرار دادم . برای اولین بار اقرار کردم که بخودی خود هیچم و بدون او گم شده ای بیش نیستم . خالی از ترس رو در روی گناهان خود ایستادم . تمایل باطنی در من پیدا شد تا دوست تازه یافته ام گناهانم را بشوید و از ریشه بزداید . از آن زمان تا بحال دیگر دست به مشروب نزده ام .

دوست زمان تحصیام به دیدارم آمد بطور کامل او را در جریان مشکلات و کمبودهایم گذاشتم . فهرستی از تمام کسانی که آزار داده بودم و همچنین کسانی که از آنها نفرت داشتم تهیه کردم و آمادگی کامل خود را برای تماس با این افراد و اقرار به خطاهایم ابراز داشتم . قرار شد هر گز از دیگران انتقادی نکنم و تمامی سهی خود را برای جبران خطاهای گذشته ام بکار برم .

قرار بود بهنگام اندیشیدن ، آن بصیرت روحانی را که در من پیدی آمده بود به آزمایش بگذارم . اینجاست که منطق عادی تبدیل به منطق غیر عادی می شود . می بایست در مواقع شک و تردید ساکت و آرام بنشینم و فقط تقاای راهنمایی و قدرت روبرو شدن با مشکلات را بنمایم و آنرا فقز بدانگونه که او برایم مقرر کرده به انجام برسانم . هرگز برای خود تقاایی نکنم مگر در مواردی که مساله کمک به دیگران در کار باشد و تنها در این صورت است که می توانم انتظاری داشته باشم که بی شک پاداش کوچکی نخواهد بود .

دوستم وعده داد که پس از انجام این امور ، وارد مرحله تازه ای در رابطه با آفریدگار خود می شوم و از ثمرات یک زندگی معنوی که جوابگوی تمام مشکلاتم باشد برخوردار خواهم شد . ایمان به قدرت خداوند ، تمایل کافی ، صداقت و فروتنی از جمله شرایط اساسی برپا ساختن و نگهداری نظام جدید زندگیم

.

.(۴۵)

.

بود . ساده بود اما آسان نبود . بهایی باید پرداخت می شد و آن از میان رفتن خود کامگی و خود خواهی بود . می بایست همه چیز را به پدر روشنی ها که در ماورا قرار دارد واگذار می کردم.

این افکار شدیدا انقلابی بود اما به مجرد آنکه آنها را بطور کامل پذیرفتم ، تاثیرشان برق اسا نمایان شد و یک احساس پیروزی در من شکل گرفت ، بعد احساس صلح و آرامشی در من پدید آمد که هرگز با آن آشنا نشده بودم . حسی از اعتماد مح در من بود . احساس کردم که در میان فا هستم ، مثل آن بود که بادهای پر ظمت و منزه کوهستانی بوزد و بوزد . خداوند در بیشتر مردم حلولی تدریجی دارد اما تاثیر در من بدون مقدمه و عمیق بود .

برای یک لحظه نگران شدم ، دکتر بیمارستان را صدا کردم ، پرسیدم آیا عقل من هنوز سرجایش هست ؟ متعجبانه به حرفهایم گوش می کرد .

بالاخره دکتر سر خود را تکان داد و گفت : ” من نمی دانم چه اتفاقی برای تو افتاده است اما هر چه هست دو دستی به آن بچسب ، هر چیزی از آن حالتی که تو داشتی بهتر است “.

این دکتر مهربان حال مردان بسیاری را می بیند که تجربیاتی نظیر من دارند و می داند که این حالات واقعی هستند .

در حال که روی تخت بیمارستان دراز کشیده بودم فکر می کردم اگر این موهبتی که به من ارزانی شده است در اختیار الکلی های نا امید دیگر نیز قرار بگیرد ، باعث خوشحالی آنها خواهد شد . شاید بتوانم به بعی از آنها کمک کنم و آنها هم به نوبه خود ممکن است به دیگران کمک کنند.

دوست من لزوم مطلق بکارگیری این اصول را در تمام موارد زندگی گوشزد کرد و مخصوصا کمک به دیگر الکلی را همچنان که او به من کمک کرده بود امری حیاتی خواند . او گفت ایمان بی عمل مرگ است . این مطلب کاملا در مورد الکلی ها صدق می کند زیرا اگر یک الکلی نتواند تکامل و بسط معنوی خود را از طریق فداکاری و کمک به دیگران دنبال کند ، نتیجتا قادر نخواهد بود از آزمایشات و پستی و بلندیهایی که در مقابل اوست جان سالم به در برد . اگر او به دیگران کمک نکند مسلما دوباره کارش به مشروب خواری کشیده خواهد شد و اگر مشروب بخورد یقینا

.

.(۴۶)

.

خواهد مرد که در آن صورت ایمانش هم ایمان مرده ای بیش نخواهد بود . آری برای ما الکلی ها مسائل اینگونه هستند .

من و همسرم با شوق و علاقه فراوان خود را دربست وقف ایده کمک به الکلی ها کرده بودیم . این شانس خوبی بود زیرا تا یک سال و نیم بعد از آن همکاران قدیمی من هنوز نسبت به من مظنون و مشکوک بودند و در این مدت کار چندانی پیدا نکردم . در آن دوران حال زیاد خوبی نداشتم ، از خودم بدم می آمد و در عین حال دلم به حال خودم می سوخت . این حالت بعی اوقات مرا تا سر حد بازگشت به الکل پیش می برد اما به زودی دریافتم هنگامی که تمام راههای علاج بی نتیجه مانده است ، کمک به یک الکلی دیگر می تواند بقیه روز را بخیر کند . بارها در حال استیصال به بیمارستان قدیمی ام می رفتم و دوباره قادر بودم روی پای خود بیاستم . این روال تازه ای بود که برای روبرو شدن با مشکلات زندگی .

ما دوستان زیادی پیدا کرده ایم ، انجمن دوستانه ما چنان بارور شده است که جزئی از آن بودن احساس فوق العاده ای را در ما بوجود می آورد . ما از زندگی خود احساس شادمانی واقعی می کنیم ، حتی در مواقع فشار و سختی . من صدها خانواده را دیده ام که گام در راهی نهاده اند که مقصدی واقعی داشته است . منشاهد حل شدن بغرنج ترین مشکلات خانواده بوده ام و از میان رفتن کینه ها ، پدر کشتگی ها و تلخی های مختلفی را به چشم دیده ام . من مردانی را دیده ام که از تیمارستان بیرون آمده اند و نقش حساس در زندگی خانوادگی و اجتماعی خود به عهده گرفته اند . چه بسیار صاحبان حرفه و تجارت که موفقیت های خود را دوباره به دست آورده اند. بندرت گرفتاری و یا مصیبتی یافت می شود که در جمع ما حل نشده باشد . در یکی از شهرهای غربی و حومه اش هزاران نفر از ما با خانواده های خود زندگی می کنیم . ما بطور مرتب جلساتی تشکیل می دهیم تا بلکه تازه واردان امکان یافتن انجمن مودتی را که به دنبالش هستند پیدا کنند و در این گردهم آئی های غیر رسمی ممکن است از پنجاه تا دویست نفر

.

.(۴۷)

.

حور داشته باشند . ما هم از لحاظ قدرت هم از لحاظ تعداد در حال رشد هستیم .(در سال ۱۹۸۵ تعداد گروههای الکلی های گمنام به ۵۸۵۰۰ گروه بالغ شد .)

الکلی هایی که هنوز دمشان توی خمره است موجودات ناخوشایندی هستند ، کشمکش های ما با آنها از جهات مختلف طاقت فرسا ، اسف انگیز و گاه خنده دار است . یک بنده بی نوایی در خانه من خودکشی کرد ، او نمی توانست و یا نمی خواست به راه ما توجه کند .

با این همه کار ما بسیار سرگرم کننده است . گمان می کنم بعی ها از حالت خاکی و رفتار ظاهرا سبک ما دچار تعجب شوند اما در زیر آن ظاهر ، یک انسان جدی و خالص وجود دارد . ایمان و اعتقاد در تمام مدت شبانه روز باید در ما و از طریق ما در جریان باشد و الا از بین می رویم.

اکثر ما احساس می کنیم که دیگر نیازی نیست به دنبال کعبه آمال بگردیم . ما همین حالا و در همین جا آنرا با خود داریم . صحبت ساده دوستم در آشپز خانه منزل ما ، هر روز به شعاع فزاینده ای صلح و خیر خواهی را در روی زمین تکثیر می کند .

Bill.Wیکی از موسسین الکلی های گمنام است

که در بیست و چهارم ژانویه سال ۱۹۷۱ دنیا را

بدرود گفت.

.

.(۴۸)

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۸)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

پیشگفتار چاپ سوم

نظریه یک پزشک

ما اعضاء الکلی های گمنام معتقدیم که خواننده کتاب مایل است از ارزش پزشکی برنامه بهودی ما ملع شود . بیعتا گواهی متقاعد کننده باید از طریق پزشکانی داده شود که عذاب ما را از نزدیک به چشم دیده اند و شاهد بازگشت ما به سلامتی نیز بوده اند .

پزشک ارشد یک بیمارستان مشهور که متخصص بیماری الکلیسم و اعتیاد است ، نامه زیر را برای الکلی های گمنام مرقون داشت.

بدین وسیله به اطلاع می رساند :

اینجانب متخصص مداوای الکلی ها هستم و در این خصوص سالها تجربه دارم .

در اواخر سال ۱۹۳۴ بیماری را مداوا کردم که زمانی در کار خود موفق بود و درآمد خوبی داشت . اما به عقیده من مرض الکلیسم این مرد از نوع بی درمان بود .

او در طول بار سوم بستری شدنش نظریات بخصوصی در مورد امکان بهبودی خود پیدا کرده بود و در میان گذاردن این ایده ها با الکلی های دیگر قسمتی از برنامه بهودی او را تشکیل می داد . این شخص پس از در میان گذاردن ایده های خود با الکلی ها ، از آنها می خواست که به همان ترتیب ایده های مذکور را با الکلی های دیگر در میان بگذارند . این روش اکنون تبدیل به پایه و اساس انجمن سریع الرشد این مردان و خانواده های آنان شده است و به نظر می رسد که این شخص و بیش از یکصد نفر دیگر از آنها همگی بهبود یافته اند .

من شخصا اشخاص زیادی را دیده ام که بیماریشان از نوعی بوده است که روشهای دیگر در مورد آنها به هیچ وجه کاری از پیش نبرده است و این حقایق ظاهرا از دیدگاه پزشکی اهمیت فراوانی دارند و به احتمال زیاد این گروه با رشد سریع ذاتی خود می تواند بدعت گذار فصل

.

.(۲۳)

.

جدیدی در الکلی های گمنام باشد . این مردان در واقع قادرند راه حلی برای هزاران مورد از مواردی که گفته شد عرضه کنند .

شما بدون شک می توانید به آنچه که آنها در مورد خود می گویند اعتماد کنید .

با تقدیم احترام

دکتر ویلیام سیلک ورث

(William D.Silkworth)

پزشکی که به درخواست ما نامه بالا را نوشته است بر ما منت گذاشت و در نامه دیگری که در همین فصل به نظر خواهد رسید عقاید خود را به تفصیل تشریح کرد . طبق اظهارات این پزشک ، مایی که از شکنجه الکلیسم رنج برده ایم باید بدانیم که جسم الکلی هم مانند افکار او کاملا غیر طبیعی است . وقتی به ما می گفتند که تنها دلیل عف ما در کنترل مشروب خواری ، درست کنار نیامدن با زندگی ، فاصله زیاد با واقعیات و یا مغز معیوب است ، برایمان قابل قبول نبود . البته این مالب تا حدودی درست بودند و در واقع تا حدود زیادی هم در مورد بعی از ما صدق می کردند اما ما ممئنیم که ما جسما هم بیمار بوده ایم . به اعتقاد ما هر تصویری که این جنبه جسمی بیماری الکلیسم را در بر نگیرد تصویر کاملی نیست .

فرضیه دکتر سیلک ورث در مورد حساسیت یا آلرژی ما به الکل برایمان بسیار جالب است . بعنوان افراد غیر حرفه ای عقاید ما شاید ارزش علمی چندانی نداشته باشد ، اما بعنوان مشروبخواران سابق ما فرضیه های سیلک ورث را باور داریم . این فرضیه جوابگوی بسیاری از سوالاتی است که در غیر اینصورت جوابی برایش نداریم.

با آنکه راه حل ما زمینه ای روحانی و همچنین انسانی دارد اما ما برای بیماریکه شدیدا متشنج است و یا افکارش غبار آلود است بیمارستان و بستری شدن را مناسب می دانیم . در بیشتر مواقع بیرون آوردن مغز یک الکلی از حالت غبار آلود امری حیاتی است زیرا در اینصورت شانس بیشتری برای درک و قبول پیشنهادات ما خواهد داشت .

.

.(۲۴)

.

دکتر می نویسد :

” به نظر من موضوع این کتاب اهمیت فوق العاده ای برای افراد معتاد به الکل دارد . من به عنوان کسی که سالها تجربه مدیریت یکی از قدیمی ترین مراکز ترک مخدرات و الکل را داشته است این مطالب را با شما در میان می گذارم.

وقتی از من سوال شد در مورد مبحثی که در این صفحات مفصلا و با مهارت تشریح شده است چند خطی بنویسم ، حقیقتا احساس رضایت کردم.

ما پزشکان مدتهاست متوجه شده ایم که نوعی روانشناسی اخلاقی برای الکلی ها شدیدا لازم است اما پیاده مردن آن مشکلات فراوان و خارج از حد تصوری در بر دارد . ما با داشتن استانداردهای بسیار مدرن و دید علمی ایکه در تمام موارد داریم ریال شاید آنچنان برای بکارگرفتن نیروهای مثبتی که در خارج از محی اطلاعاتی ما وجود دارد مجهز نباشیم .

سالها پیش یکی از نویسندگان اصلی این کتاب در بیمارستان ما بستری شد ، در ول دوران مداوا عقاید بخصوصی در این شخص فرم گرفت و او بلافاصله آنها را به مرحله عمل درآورد .

این شخص بعد ها از ما تقاضا کرد به او اجازه داده شود تا داستان خود را برای بیمارانمان بازگو کند و ما با شک و تردید قبول کردیم . نتیجه پیگیری نل ذر مورد این افراد بسیار جالب است و در واقع بسیاری از آنها شگفت آورند . از خودگذشتگی ، در کار نبودن هرگونه انگیزه انتفاعی و احساس همبستگی آنها واقعا برای من که سالهاست در رشته مداوای الکلی ها زحمات کسالت آوری کشیده ام بسیار الهام بخش است و آنها به خود اعتقاد دارند و خیلی بیشتر از آن به نیرویی ایمان دارند که الکلی های مزمن را از دورازه های مرگ بیرون می کشد .

البته قبل از هر چیز عطش مشروب و یا ویار که یک حالت جسمی است باید در الکلی آرام شود تا بلکه روندهای روانشناسی بتوانند بهترین تاثیر خود را بگذارند .

.

.(۲۵)

.

که معمولا برای رسیدن به این هدف خدمات بیمارستانی لازم است.

به اعتقاد ما همانور که چند سال قبل گفتیم تاثیر بخصوصی که الکل در الکلی های مزمن دارد زائیده آلرژی این افراد به الکل است . و پدیده ویار فقط در این گروه وجود دارد و هرگز در مشروبخوار متعادل و معمولی دیده نمی شود و مشروبخوارانی که دارای این حساسیت هستند هرگز نخواهند توانست بدون خطر هیچ نوع مشروبی بخورند . . وقتی اعتیاد در اینگونه افراد فرم گرفت و متوجه شدند که نمی توانند از الکل دست بردارند ، وقتی اعتماد بنفس از دست رفت و اتکا به نیروهای انسانی را از دست دادند ، مشکلاتشان روی هم انباشته می شود و حلشان شدیدا مشکل خواهد بود .

توسل به راههای بی مایه و رقیق در مورد این افراد کاری از پیش نمی برد و پیامی که بتواند توجه آنها را جلب کند و تاثیر بگذارد ، باید وزین و عمیق باشد . تقریبا در تمامی موارد اگر قرار است این افراد زندگی جدیدی برای خود بیافرینند ، باید اساس ایده ههایشان از یک نیروی مافوق سرچشمه گرفته باشد.

اگر کسانی فکر میکنند که ما به خاطر طبابت در بیمارستان الکلی ها ، نسبت به این عده حساسیم از آنها دعوت می کنیم که برای مدتی در خط اول جبهه به ما بپیوندند تا وقایع غم انگیز ، همسران مایوس و کودکان معصوم را از نزدیک ببینند و وقتی حل کردن این مشکلات جزئی از کار روزانه و حتی خواب آنها شد دیگر حتی کج خیال ترین آنها هم از اینکه ما این جنبش را پذیرفته ایم و تشویق می کنیم تعجبی نخواهد کرد . ما پس از سالها تجربه احساس می کنیم هیچ چیز به اندازه این جنبش همیاری در حال رشد به بازسازی الکلی ها کمک نکرده است .

این مردان و زنان معمولا به دلیل لذت بردن از تاثیری که الکل در آنها می گذارد مشروب می خورند . این احساس بسیار اغوا کننده است و با آنکه اقرار می کنند

.

.(۲۶)

.

مشروب به آنها لطمه می زند اما پس از مدتی قدرت تمیز بین درست و غلط را از دست می دهند . از نظر آنها مانند یک الکلی زندگی کردن تنها راه عادی زندگی کردن است . آنها بی تاب ، بدخلق و نارای هستند و فقط پس از صرف چند گیلاس مشروب می توانند احساس آرامش و راحتی را دوباره تجربه کنند . آنها از اینکه می بینند دیگران بدون دردسر و تقاص بعدی مشروب می خورند متعجب می شوند . پس از آنکه یک الکلی دوباره تسلیم خواسته مشروب خواری خود شد ، همچنانکه بسیاری از آنها می شوند ، پدیده ویار در او نمایان می شود و سلسله مراتب دورانی و معروف مشروب خواری آغاز خواهد شد و با پشیمانی به تصمیم گیری جدی در ترک همیشگی مشروب منتهی می شود . این جریان بطور مرتب تکرار خواهد شد و تا یک تحول اساسی روانی بوجود نیاید امید چندانی به بهبودی او نمی توان داشت.

با آنکه ممکن است برای کسانیکه الکلیسم را درک نمی کنند عجیب به نظر می رسد اما به مجرد تحول درونی ، همان شخصیکه محکوم به نظر می رسد و امید به حل مشکلات بیشمارش نبوده ، دفعتا متوجه می شود که قادر است میل به مشروب را در خود کنترل کند . تنها شرط لازم دنبال کردن چند قاعده ساده است . بعضی از بیماران من مستعصلانه و با خلوص التماس می کردند که : ” دکتر دیگه من نمی تونم اینجوری زندگی کنم ، من می تونم زندگی خوبی داشته باشم ، باید مشروب را ترک کنم اما نمی توانم ، تو باید به من کمک کنی.”

در رویارویی با یک چنین مشکلاتی اگر پزشک با خود صادق باشد بطور مسلم گهگاهی بی کفایتب هود را احساس خواهد کرد و با آنکه تمام سعی و کوشش خود را به کار می گیرد اما در بیشتر اوقات کافی نیست . انسان احساس می کند که چیزی بیشتر از نیروی بشر لازم است تا بتواند تحول درونی لازم را به وجود آورد . با آنکه نتایج بهبودی های حاصل از معالجات روانپزشکی چشمگیر است ، اما ما پزشکان باید اعتراف کنیم که جمعا موفقیت چندانی در

.

.(۲۷)

.

این مورد نداشته ایم . در بسیاری از موارد الکلی ها به معالجات روانپزشکی واکنش نشان نمی دهند . من با کسانی که می گویند الکلیسم کلا یک مشکل کنترل فکری است هم عقیده نیستم . من مردان زیادی را می شناسم که ماهها روی قرارداد یا کسبی که امید زیادی داشت زحمتها کشیده اند اما درست یک روز قبل از آنکه کار به نتیجه برسد دوباره مشروب خورده اند و پس از آنکه پدیده ویار ، تمام مسائل دیگر را تحت الشعاع قرار داد ، دیگر نتوانسته اند به کار مهم خود برسند . علت ادامه مشروب خواری این مردان فرار نبوده است . آنها مشروب می خورده اند تا ویار بدنی خود را که خارج از کنترل فکرشان بوده است ارضا کنند .

پدیده ویار در بسیاری از موارد باعث شده است که افراد به جای ادامه مبارزه خود را قربانی کنند . طبقه بندی کردن الکلی ها بسیار مشکل می باشد و تشریح جزئیات آن نیز خارج از بحث این کتاب است . ما بطور خلاصه چند گروه از آنها را در اینجا تعریف می کنیم . دسته ای از الکلی ها اختلال روانی (Psychipath کسیکه اختلال روانی و احساسی دارد .)دارند . همگی ما با این دسته به خوبی آشنا هستیم . آنها همیشه در خیال ترک دائمی هستند ، احساس پشیمانی در آنها شدید است و با آنکه قول و قرار های زیادی می گذارند اما هرگز تصمیم نمی گیرند .

نوع دیگر آنهایی هستند که قبول ندارند نمی تواننند مشروب بخورند . آنها برای ادامه مشروبخواری راههای مختلفی پیدا می کنند ، مثلا نوع مشروب و محیط خود را تغییر می دهند . عده دیگری وجود دارند که تصور می کنند پس از مدتی دوری از الکل ، می توانند بدون استقبال از خطر دوباره مشروب بخورند.

.

.(۲۸)

.

دسته دیگر کسانی هستند که احساسات متغیری (Manic Depresive ، نوعی اختلال روانی که بتناوب مراحل هیجان و افسردگی دارد.) دارند. این عده کمتر از هر دسته دیگر برای دوستان خود قابل درکند و تمام صفحات یکفصل را می توان به این دسته اختصاص داد .

طبقه دیگر آنهایی هستند که بجز واکنش غیر طبیعی نسبت به الکل در بقیه موارد کاملا طبیعی اند . این دسته غالبا مردمی باهوش و زود آشنا هستند .

وجه مشترکی که بین تمام دسته جات فوق و بسیاری از انواع دیگر وجود دارد اینست که آنها هیچ کدام نمی توانند مشروب بخورند و پدیده ویار گریبانگیرشان نشود . همانطور که قبلا اشاره شد دلیل این حالت ممکن است آلرژی این افراد نسبت به الکل باشد که آنها را به عنوان یک طبقه متفاوت از بقیه مجزا می کند . ما تا بحال هرگز هیچ نوع درمانی را ندیده ایم که بتواند این بیماری را ریشه کن کند . تنها راه حلی که می توانیم پیشنهاد کنیم نخوردن مشروب است .

مطالبی که در بالا عنوان کردیک بفوریت ما را بطرف مباحثات داغ و جنجالی سرازیر می کند . در این مورد چه مخالف و چه موافق مطالب زیاد نوشته شده است اما به عقیده اکثر پزشکان بیشتر الکلی هایی که بیماریشان مزمن می شود ، محکومینی بیش نیستند .

راه حل چیست ؟ شاید بهترین طریق جواب گفتن به این سوال بازگوکردن یکی از تجربیاتم باشد.

حدود یک سال قبل از این تجربه ، الکلی مزمنی را برای معالجه به بیمارستان من آوردند . این شخص زخم معده داشت اما خون ریزی معده اش تا حدودی آرام شده بود .

قوای دماغی این مرد ظاهرا خسارت خورده بود و در حال زوال بود . او همه چیز خود را از دست داده بود و شاید فقط برای مشروب خوردن زندگی می کرد . با صراحت

.

.(۲۹)

.

اقرار می کرد و مطمئن بود که برایش هیچ امیدی نیست . پس از خارج شدن الکل از بدنش متوجه شدیم که صدمه جدی و دائمی به مغزش وارد نشده است . این شخص مطالب پیشنهادی این کتاب را پذیرفت و پس از یکسال دوباره با من تماس گرفت . در این تماس احساس عجیبی به من دست داد . من با آنکه او را به نام می شناختم و از لحاظ ظاهری هم تا حدودی او را تشخیص می دادم اما وجه تشابه دیگری با یکسال پیش خود نداشت . او از یک فرد مایوس ، لرزان و دستپاچه به مردی متکی به نفس و راضی تبدیل شده بود . مدتی با او صحبت کردم اما باز هم نمی توانستم احساس کنم که او را قبلا می شناخته ام و هنوز در نظرم غریبه می آمد . اکنون سالها از آن زمان می گذرد و او دیگر دست به مشروب نزده است .

من در زمانی که نیاز به تقویت روحیه دارم ، شخص دیگری را که از طریق پزشک معروف نیویورکی به من معرفی شده بود به یاد می آورم . این شخص اعتقاد داشت که درد بی درمانی دارد و بدین جهت خود را در یک طویله متروک مخفی کرده بود تا بلکه مرگ به سراغش آید . بالاخره یک گروه نجات ، او را که در وضعیت اسفناکی بود پیدا کردند و به من سپردند . پس از آن کهحالش از لحاظ جسمی بهتر شد صریحا به من گفت که به نظر او معالجه اتلاف وقت است ، مگر اینکه اطمینانی را که تا بحال هیچ کس به او نداده بود به او بدهم و بگویم که در آینده اراده مقاومت در مقابل خواسته مشروبخواری را خواهد داشت.

بیماری این شخص آنقدر پیچیده بود و حالت افسردگی اش آنچنان شدید بود که فکر کردیم تنها شانس و برنامه الکلی های گمنام است . در آن دوران ما این برنامه را روانشناسی اخلاقی می نامیدیم و فکر می کردیم که حتی این برنامه هم در مورد شخص ممکن است هیچ تاثیری نداشته باشد . بهر حال این شخص اده های این کتاب را پذیرفت و سالهای درازی است که دیگر مشروب نخورده است .

این مرد اکنون نمونه ای از انسانیت است و من هنوز گاه گاهی او را می بینم .

.

(۳۰)

.

من جدا به تمام الکلی ها توصیه می کنم که این کتاب را بخوانند و حتی اگر به نظرشان مسخره هم برسد ممکن است بعدها دعاگو شوند.

ویلیام . د. سیلک ورث.

.

.(۳۱)

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۷)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

همزمان با نشر چاپ سوم این کتاب در مارچ سال ۱۹۷۶ تعداد اعای الکلی های گمنام در سطح دنیا به حدود ۱۰۰۰۰۰۰ نفر تخمین زده شده و تعداد گروهها در ۹۰ کشور مختلف به حدود ۲۸۰۰۰ رسید ( در سال ۱۹۹۰ در ۱۳۴ کشور مختلف تعداد گروهها به ۸۸۰۰۰ رسیده است.) .

سرشماری گروههای ما در آمریکا و کانادا نشان می دهد که نه تنها تماس الکلی های گمنام با افراد بیشتر و بیشتر شده است بلکه محدوده تماس ما هم گسترده شده است . اکنون زنها یک چهارم از جمعیت ما را تشکیل می دهند و در میان اعاء جدید تر این رقم به یک سوم می رسد . حدود ۷% از اعضاء کمتر از ۳۰ سال دارند و بسیاری از آنها در نوجوانی خود هستند (در سال ۱۹۹۰ یک سوم جمعیت اعاء را زنان تشکیل می دادند و در حدود یک پنجم اعاء سنشان کمتر از سی سال است.).

اینور به نظر می رسد که اصول اساسی الکلی های گمنام برای بهبودی افرادیکه روال زندگی متفاوتی دارند نیز به همان صورتیکه برای افراد کشورهای مختلف مثمر ثمر بوده است . قدمهای دوازده گانه که برنامه ما در آن خلاصه شده است در کشوری(The Twelve Steps) و در کشوری دیگر (Les Douze Etape) نامیده می شود . اما هر دو دقیقا همان راهی را که اعضای اولیه جمعیت برای بهبودی خود پیمودند نشان می دهند . با آنکه حجم این انجمن از هر لحاظ به مراتب بزرگتر شده است اما در اساس ساده و خصوصی باقی مانده است . همه روزه در نقاطه ای از دنیا بهبودی در جریان است و این جریان وقتی شروع می شود که یک الکلی با یک الکلی دیگر صحبت می کند و تجربه ، نیرو و امید خود را با او در میان می گذارد .

.

.

.(۲۱)

.

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۶)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

پیشگفتار چاپ دوم

(ارقام مندرج در این پیشگفتار آمار جمعیت ما در سال ۱۹۵۵ است )

از زمان نوشته شدن پیشگفتار اولیه کتاب در سال ۱۹۳۹ تا کنون معجزه بزرگی شامل حال جمعیت ما شده است . در چاپ اول اظهار امیدواری کردیم که ” در آینده هر الکلی به هر جا سفر کند انجمن الکلی های گمنام را در دسترس خود پیدا خواهد کرد ” و نوشتیم که ” در حال حاضر گروههای دو ، سه ، و پنج نفره در نقاط مختلف تشکیل شده است .”

از چاپ اول کتاب تا چاپ دوم (سال ۱۹۵۵) شانزده سال گذشته است . در این مدت کوتاه تعداد گروههای الکلی های گمنام به ۶۰۰۰ و تعداد اعضاء بهبود یافته ما به بیش از ۱۵۰۰۰۰ نفر بالغ شده است . گروههای ما در تمام ایالات آمریکا و استانهای کانادا وجود دارند و در جزایر انگلستان ، کشورهای اسکاندیناوی ، آفریقای جنوبی ، آمریکای جنوبی ، مکزیک ، آلاسکا ، استرالیا و هاوایی نیز در حال رشدند . ما جمعا در پنجاه کشور خارجی و متعلقات آمریکایی شروع بسیار خوبی داشته ایم وهم اکنون در آسیا گروههایی در حال شکل گرفتن هستند . بسیاری از دوستان ما را تشویق می کنند و می گویند که این فقط اول کار است و فقط پیش درآمدی برای یک آینده به مراتب روشن تر است.

جرقه اولین گروه الکلی های گمنام در ماه جون سال ۱۹۳۵ در شهر اکرون در ایالت اوهایو زده شد . این جرقه در اثر صحبت هایی که بین یک فروشنده سهام نیویورکی و یک پزشک اکرونی رد و بدل شد بوجود آمد . فروشنده مذکور شش ماه قبل در اثر ملاقات با دوستی که عضو گروه آکسفورد آن زمان بود ، بدنبال یک تجربه ناگهانی روحانی ، وسوسه مشروبخواری خود را از دست داده بود .

به این شخص از طرف دکتر ویلیام سیلک ورث (William D.Silkworth Dr.) فقید ، متخصص الکلیسم اهل نیویورک کمکهای زیاد شده بود . دکتر سیلک ورث کسی است که از نظر اعضای ما مرتبه ای چون مرتبه مقدسین در جرگه پزشکان دارد و شما داستان اوائل کار جمعیت ما را در صفحات آینده از زبان او خواهد شنید و همچنین باید گفته شود که اطلاعات مربوط به ماهیت وخیم بیماری الکلیسم را فروشنده نیویرکی از همین پزشک آموخته بود . با آنکه فروشنده نیویورکی نمی توانست تمام اصول گروه آکسفورد را بپذیرد اما مجاب شده بود که تهیه یک ترازنامه اخلاقی ، اعتراف به ضعف های شخصیت ، جبران خسارت کسانی که زیان دیده بودند ، کمک به دیگران و اتکا و اعتقاد به خدا لازم است.

قبل از سفر به اکرون فروشنده نیویورکی سخت مشغول کار با الکلی ها شده بود و عقیده داشت فقط الکلی ها می توانند به الکلی ها کمک کنند اما تنها خود او بود که موفق شده بود به مدت ۶ ماه هشیار باقی بماند . روزی این مرد برای انجام یک کار تجارتی به اکرون می رود ، اما کارش با شکست مواجه می شود . او در حالی که می ترسید مبادا دوباره به مشروب خواری کشیده شود ناگهان متوجه می شود که برای حفظ خود لازم است پیام خود را به یک الکلی دیگر برساند و این الکلی یک پزشک اکرونی از آب درآمد.

این پزشک اکرونی چندین بار برای پیدا کردن راه حل مشروبخواری خود به فلسفه های روحانی رو آورده بود اما موفق نشده بود و وقتی فروشنده نیویورکی ، الکلیسم و لاعلاجی آنرا بصورتی که دکتر سیلک ورث توصیف کرده بود برایش تعریف کرد ، چنان با میل و رغبت شروع به دنبال کردن راه حل روحانی مشکل خود کرد که تا آن وقت برایش سابقه نداشت . او هوشیار شد و دیگر هرگز تا زمان مرگش در سال ۱۹۵۰ لب به مشروب نزد . این مطلب ظاهرا ثابت کرد که یک الکلی چنان تاثیری در یک الکلی دیگر دارد که غیر الکلی نمی تواند داشته باشد و همینطور نشان داد که کار مدام ، با یک الکلی دیگر در بهبودی او نقش حیاتی دارد .

بدین ترتیب این دو مرد تقریبا بطور دیوانه واری شروع به کار با الکلیهاییکه به بیمارستان دولتی شهر اکرون می آمدند کردند . اولین بیمار آنها که دیگر به آخر خط رسیده بود فورا بهبود پیدا کرد و الکلی های گمنام شماره ۳ شد و پس از آن هم دیگر هر گز دست به مشروب نزد . این کار تا آخر تابستان سال ۱۹۳۵ در اکرون ادامه یافت . با آنکه آنها در کار خود شکستهای زیادی وردند اما گهگاه موفقیت های امیدوار کننده ای هم داشتند . وقتی در پائیز سال ۱۹۳۵ فروشنده سهام به نیویورک بازگشت ، در واقع بدون آنکه کسی بداند اولین گروه الکلی های گمنام تشکیل شده بود .

در اواخر سال ۱۹۳۷ تعداد اعضائیکه هوشیاریشان دوام چشمگیری پیدا کرده بود به حدی رسید که مجاب شدند نور امیدی در افق تاریک زندگی الکلی ها شروع به درخشش کرده است .

دومین گروه کوچک به فوریت در نیویورک تشکیل شد . همچنین الکلی های پراکنده ایکه ایده اولیه را از گروه آکرون یا نیویورک کسب کرده بودند در حال براه انداختن گروههای دیگری در نقاط مختلف بودند .

بالاخره گروهها احساس کردند زمان آن رسیده است که پیام و تجربه بی نظیر خود را با دنیا در میان بگذارند . این تصمیم در بهار سال ۱۹۳۹ به مرحله عمل درآمد و کتاب ما وارد بازار شد . در آن زمان تعداد اعاء حدودا ۱۰۰ نفر مرد و زن رسیده بود و جمعیت نوپای ما که هنوز اسمی نداشت بنامی که بروی کتاب خود (الکلی های گمنام) گذاشته بودیم معروف شد . بدین ترتیب پرواز کورکورانه ما به سر رسید و جمعیت الکلی های گمنام وارد دوره جدیدی از پیشرفت خود شد .

همزمان با نشر این کتاب جدید اتفاقات مهمی شروع به شکل گرفتن کردند . دکتر هری امرسون فادیک (Harry Emersin Fosdick) کشیش معروف کتاب ما را مرور کرد و مورد تایید قرار داد .

در پائیز سال ۱۹۳۹ فولتون اورسلر(Futon Oursler) سر دبیر وقت مجله ازادی مقاله ای به نام “الکلی ها و خدا ” در نشریه خود چاپ کرد . در نتیجه این مقاله حدود هشتصد تقاضا به دفتر کوچک نیویورک که در این فاصله به راه افتاده بود رسید . این دفتر به هر تقاضایی با دقت پاسخ می داد و برای متقاضیان کتاب و جزوه می فرستاد و همچنین اعضایی را که به ماموریت های کاری می رفتند به متقاضیان جدید معرفی می کردند . گروه های بسیاری تشکیل شدند و با کمال تعجب همه دریافتند که پیام پستی هم به خوبی پیام لفظی تاثیر می گذارد . در اواخر سال ۱۹۳۹ تعداد الکلی هائیکه در حال بهبودی بودند حدود ۸۰۰ نفر تخمین زده می شد .

در بهار سال ۱۹۴۰ آقای جان راکفلر (John D.Rockefeller) مهمانی شامی برای دوستان خود ترتیب داد و از اعضای الکلی های گمنام دعوت کرد تا در آن داستانهای خود را برای مدعوین بازگو کنند . پخش خبر این واقعه در سطح ارتباطات جمعی دنیا باعث شد که تقااهای بسیاری دوباره سرازیر شوند و مردم در کتابفروشی ها به دنبال کتاب الکلی های گمنام بگردند . در مارچ سال ۱۹۴۱ تعداد ما به ۲۰۰۰ نفر رسید . پس از مدتی جک الکسساندر (Jack Alexander) سر مقاله جامعی در نشریه (Post Saturday Evening) درباره الکلی های گمنام نوشت و چنان تصویر مجاب کننده ای از جمعیت ما برای عموم نقاشی کرد که سیل الکلی های نیازمند کمک سرازیر شد . در پایان ۱۹۴۱ تعداد الکلی های گمنام به ۸۰۰۰ نفر بالغ شد و رشد تصاعدی جمعیت ما به نهایت خود رسید و الکلی های گمنام بصورت یک سازمان ملی در آمد.

دوران قبل از بلوغ جمعیت ما ، دوران دلهرهانگیز و همچنین هیجان آوری بود ، آزمایش که ما در پیش داشتیم این بود که آیا این همه الکلی که سابقا همگی نامتعادل بوده اند ، خواهند توانست با یکدیگر کنار بیایند و در کارها با هم مشارکت کنند ؟ آیا جر و بحثی بر سر عویت ، رهبری و مسائل مالی پیش نخواهد آمد ؟ آیا تلاش برای کسب قدرت و شهرت در کار نخواهد بود ؟

آیا اختلافاتی که منجر به از هم پاشیدگی الکلی های گمنام شود بوجود نخواهد آمد ؟ ولی نکشید که کلیه مشکلات ذکر شده یک یک گروهها را در بر گرفت . در اثر این تجربه ترس آور که ابتدا در کارمان وقفه می انداخت ، این تعهد در جمعیت شکل گرفت که الکلی های گمنام باید متحد باشند و الا در جدایی خواهند مرد . ما می بایست یا یکپارچه می شدیم یا صحنه را ترک می کردیم .

همانور که اصولی را که فرد الکلی می تواند بر مبنای آن زندگی کند کشف کرده بودیم ، می بایتی اصولی را پیدا می کردیم که به کمک آن گروهها و الکلی های گمنام در جمع بتوانند به حیات خود ادامه دهند و مثمر ثمر باشند . ما فکر میکردیم هیچ مرد یا زن الکلی نباید از عضویت در جمعیت ما محروم شود . پیشوایان ما می توانند خدمت کنند اما هرگز نباید حکومت کنند و هر گروهی مستقل باشد و هیچکس عنوان حرفه ای نداشته باشد . حق عویتی در کار نباشد . مخارج داولبانه و از طریق اعانه تامین شود . سازماندهی ما در حداقل ممکن باشد و حتی در مراکز خدماتیمان خط مشی روابط عمومی بر پایه جاذبه استوار باشد نه تبلیغ . تصمیم گرفته شد که اعضاء گمنامی خود را در مقابل مطبوعات ، رادیو ، تلویزیون و فیلم حفظ کنند . قرار شد تحت هیچ گونه شرایطی کسی را تائید نکنیم . به کسی وابستگی نداشته باشیم و وارد جنجالهای اجتماعی نشویم .

مالب فوق اساس سنت های دوازده گانه الکلی های گمنام را که در آخر کتاب آمده است تشکیل می دهد . با آنکه هیچ یک از این اصول حکم قاعده و قانون را نداشت اما چنان مورد قبول اکثریت الکلی های گمنام قرار گرفت که در سال ۱۹۵۰ نیز به تایید اولین کنفرانس بین المللی ما در کلیولند رسید . امروزه یکی از بزرگترین سرمایه های جمعیت ما اتحاد و همبستگی فوق العاده ماست .

همزمان با دورانیکه مشکلات داخلی دوره قبل از بلوغ ما در حال حل شدن بود ، پذیرش اجتماعی ما از هر جهت بیشتر شد که دو دلیل اصلی داشت . کثرت تعداد بهبودیها و سرو سامان یافتن خانواده های از هم گسیخته ، در همه جا مردم را تحت تاثیر قرار می داد . ۵۰% از کسانی که به الکلی های گمنام می آمدند و واقعا کوشا بودند فورا ترک می کردند و هوشیار باقی می ماندند و ۲۵% پس از چندین بار لغزش هشیار می شدند و از مابقی ، آنهائیکه با جمعیت در تماس می ماندند تا حدی بهتر می شدند . هزاران الکلی دیگر به چند جلسه الکلی های گمنام آمدند و در اوائل به نتیجه رسیدند که الب برنامه ما نیستند اما تعداد کثیری از آنها (حدود دو سوم ) به مرور زمان بازگشتند .

دلیل دیگر پذیرش اجتماعی و همه جانبه الکلی های گمنام ، دوستان و هوادارن جمعیت ما بودند . دوستان جامعه پزشکی ، مذهبی و وسائل ارتبا جمعی و همینور افراد بیشمار دیگری به صورت حامیان پروپا قرص جمعیت ما درآمدند . در صورتی که “”اگر”" پشتیبانی این افراد پیشرفت ما به حداقل می رسید ، توصیه های دوستان اولیه ما در جوامع پزشکی و مذهبی ، در قسمتهایی از این کتاب درج شده است.

الکلی های گمنام یک سازمان مذهبی نیست و دیدگاه پزشکی بخصوصی را هم دنبال نمی کند . لیکن ما با جامعه پزشکی و مذهبی در سح گسترده همکاری می کنیم .

از آنجایی که الکل ملاحظه هیچکس را نمی کند ، نتیجتا کلیه بقات مختلف اجتماع آمریکا را می توانید در جمع ما پیدا کنید و در نقاط دیگر دنیا نیز همین حالت وجود دارد . از لحاظ مذهبی در میان ما کاتولیک ، پروتستان ، کلیمی ، هندو و تعدادی مسلمان و بودایی هم یافت می شود . بیش از ۱۵% از جمعیت ما را زنان تشکیل می دهند .

در حال حاظر رشد جمعیت ما در حدود سالی ۷% است ، در دنیا میلیونها الکلی و یا کسانی که استعداد آنرا دارند وجود دارد و ما فق تعداد محدودی از آنها را در بر گرفته ایم . به احتمال زیاد ما هرگز نخواهیم توانست مشکل الکل را با تمام جوانبش کلا از میان برداریم . در مورد درمان فرد الکلی هم ما مسلما هیچگونه انحصاری نداریم اما آرزو می کنیم آنهائیکه هنوز جوابی برای مشکل خود پیدا نکرده اند ، در صفحات این کتاب آنرا بیابند و در این شاهراه آزادی به ما بپیوندند.

.

.

.(۱۵و۱۶و۱۷و۱۸و۱۹و۲۰)

.

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۵)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

پیشگفتار چاپ اول

(این پیشگفتاریست که در چاپ اول انگلیسی در سال ۱۹۳۹ نوشته شده است)

ما الکلی های گمنام بیش از یکصد مرد و زنی هستیم که از یک حالت ظاهرا لاعلاج فکری و جسمی بهبود یافته ایم . هدف اصلی این کتاب نشان دادن چگونگی دقیق بهبودی ما به الکلی های گمنام است . آرزو داریم این سطور آنقدر برای آنها قابل قبول واقع شود که دیگر نیازی به ثابت کردن آن نباشد . ما فکر می کنیم تجربیاتمان به همگان کمک کند تا الکلی ها را بهتر درک کنند . بسیاری از مردم متوجه نیستند که الکلی یک انسان شدیدا بیمار است . مضافا ما معتقدیم که روال زندگی ما برای همه مزایایی دارد .

ما برایمان گمنام ماندن اهمیت فراوانی دارد ، زیرا در حال حاضر تعدادمان بسیار کم است و قادر نخواهیم بود به متقاضیان زیادی که در اثر نشر این کتاب ممکن است به ما مراجعه کنند پاسخ گوئیم . ما اکثرا یا حرفه ای برای خود داریم و یا در کار تجارتیم و اگر تقاضا زیاد باشد دیگر نمی توانیم درست به کار و زندگی خود برسیم . ما مایلیم همه بدانند که کار ما در رابطه با الکلی ها ، یک کار حرفه ای نیست .

ما به اعضای خود توصیه می کنیم که در صورت سخنرانی در سطح عموم و یا مقاله نویسی در نشریات از ذکر شهرت خود داری کنند و بجای آن خود را عضو الکلی های گمنام معرفی کنند . ما از اعضاء ارتباطات جمعی نیز جدا تقاضا می کنیم که این مطالب را رعایت کنند زیرا مراعات آن شدیدا در کار ما موثر است .

سازمان ما یک سازمان متداول و معمولی نیست و برای عضویت در آن مخارج و حق عضویتی مطالبه نمی شود ، تنها لازمه عضویت در انجمن ما تمایل صادقانه به ترک الکل است . ما به هیچ مذهب ، فرقه یا تیره بخصوصی بستگی نداریم و در عین حال با هیچکس هم مخالف نیستیم . تنها آرزوی ما کمک به مبتلایان به الکل است . ما در اشتیاق شنیدن هر خبری از جانب کسانی که از این کتاب نتیجه گرفته اند هستیم ، بخصوص کسانی که مشغول کمک به دیگران شده اند و مایلیم در اینگونه موارد آنها را یاری دهیم .

به سوالات جوامع علمی ، پزشکی و مذهبی با اشتیاق پاسخ می گوئیم .

الکلی های گمنام

.

.

.(۱۳و۱۴)

.

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۴)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

دیباچه

این ترجمه سومین چاپ کتاب الکلی های گمنام است . چاپ اول در آوریل سال ۱۹۳۹ به بازار آمد و ظرف شانزه سال ۳۰۰۰۰۰ جلد از آن بدست مردم رسید . در سال ۱۹۹۵ چاپ دوم این کتاب بطبع رسید و بیش از ۱۱۵۰۰۰۰ نسخه از آن وارد بازار شد .

از آنجا که این کتاب به صورت مرجع و راهنمای جمعیت ما درآمده است و به مردان و زنان الکلی زیادی برای بهبودی کمک کرده است بنابر این احساس می کنیم که نباید تغییرات اساسی در آن داده شود . بدین جهت قسمت اول کتاب که برنامه بهبودی الکلی های گمنام را توصیف می کند در جریان تجدید چاپ دوم و سوم همچنان دست نخورده باقی مانده است . قسمت “نظریه یک پزشک” نیز دقیقا بهمان صورتی که در چاپ اول بوسیله بانی بزرگ ما ، دکتر سیلک ورث فقید در سال ۱۹۳۹ نوشته شد بجا مانده است . در چاپ دوم ، تبصره های آخر کتاب ، سنت های دوازده گانه و راهنمای چگونگی تماس با الکلی های گمنام به کتاب اضافه شده است .

.

.

.(۱۱)

.

.

الکلی های گمنام – کتاب بزرگ – “کتاب پایه” – (۳)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

پیشگفتار چاپ اول به زبان فارسی

کتابی که در دست شما است برای اولین بار در سال ۱۹۳۹ به چاپ رسید . در آن دوران تعداد اعضاء انجمن الکلی های گمنام در حدود ۱۰۰ نفر بود . از آن زمان تا بحال این کتاب به ۲۵ زبان مختلف ترجمه شده است . در تاریخ چاپ این کتاب (زمستان۱۹۹۲-۹۳) تعداد کل الکلی های گمنام در سطح دنیا به بیش از دو میلیون نفر رسیده است که تخمین بسیار محافظه کارانه ای است . این عده در ۱۹۶۰۰۰ گروه که در ۱۳۳ کشور مختلف تشکیل می شود گرد هم می آیند.

این ترجمه محتوی متن اصلی برنامه الکلی های گمنام برای بهبودی از بیماری الکلیسم است . پیام این برنامه طی پنجاه سال گذشته همچنان دست نخورده باقی مانده است . با آنکه بعضی از مطالب و مثالهای کتاب ، منعکس کننده واقعیات اجتماعی و تاریخی پنجاه سال قبل آمریکاست ، با این حال به نظر می رسد که پیام اصلی برنامه الکلی ها بسادگی قابل انتقال است . اصول اصلی این برنامه ، بدون در نظر گرفتن اینکه به چه زبانی ترجمه شده باشد ، در سراسر جهان با موفقیت روبرو شده است و افراد مختلف ، در سنین مختلف و با ملیت های مختلف آنرا مورد استفاده قرار داده اند . اختلاف زبانی ، سنتی ، اجتماعی ، طبقاتی ، جنسی و نژادی که معمولا در راه فعالیت های بشری موانع بزرگی ایجاد کرده اند ، بنظر نمی رسد در راه انتقال موثر پیام ما خللی ایجاد کرده باشند . پیامیکه اساسش اشتراک در تجربیات دردناک گذشته است و ریشه در قلب انجمن پر عشقی دارد که ماورای شرایط سنی و موقعیت اجتماعی افراد است .

.

.

.(۹)

.

.

الکلی های گمنام (۲)

الکلی ها ی گمنام, دوازده قدمی ها هیچ دیدگاه »

تعریف الکلی های گمنام

الکلی های گمنام ، انجمن زنان و مردانی است که با بهره گیری از تجربه و امید و اتکا به یکیگر برآنند تا مشکل مشترکشان را حل کنند و دیگر مبتلایان را نیز در بهبودی از بیماری الکلیسم(Alcoholismاعتیاد به الکل) یاری دهد.

تنها لازمه عضویت تمایل به ترک الکل است . در الکلی های گمنام حق عضویتی وجود ندارد و ما از طریق شرکت داوطلبانه در مخارج انجمن ، خودکفا هستیم . الکلی های گمنام با هیچ انجمن سیاسی ، دینی و یا اجتماعی پیوستگی ندارد و مایل به موضع گیری در مسائل اجتماعی نیست و هیچ اصولی را رد و یا قبول نمی کند ، هدف اصلی ما “هوشیاری(Sobrityدر این کتاب به کسی گفته می شود که افکار و احساساتش تحت تاثیر الکل و یا هر عنصری که مشاعر و احساسات را از حالت طبیعی خارج کند ، نباشد. مترجم)” و کمک به دیگر الکلی ها است تا به ترک الکل موفق شوند.

.

.

.(۷)

.

.

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
خروجی نوشته ها خروجی دیدگاه ها