چرا معاشقه قبل از سکس مهم است؟

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »
چرا معاشقه قبل از سکس مهم است؟

خصوصاً برای خانم‌ها خیلی‌ مهم است که یک معاشقه موفق داشته باشند، چرا که خانمها به مدت زمان بیشتری نیاز دارند تا به اندازه کافی‌ تحریک شوند. یک مرد، تنها با فکر کردن به س.ک.س میتواند به نعوظ برسد، اما برای اکثر زنها تنها تمایل به .س.ک.س کافی‌ نیست. معاشقه، هم از لحاظ جسمی‌ و هم از لحاظ احساسی‌ مهم است و به آمادگی‌ ذهنی‌ و جسمی‌ شخص برای س.ک.س کمک می‌کند. بسیاری از خانم‌ها نیاز دارند، تا در آغوش گرفته شوند، بوسیده شوند و مورد نوازش قرار گیرند، تا در واژنشان لوبریکنت (مواد لغزنده) تولید شود که برای دخول راحت بسیار مهم است.

معاشقه و کلیتوریس:

کلیتوریس همان ویژگی‌‌های آلت مردانه را دارد. خون در آن جریان دارد و برای رسیدن زن به ارگاسم علاوه بر نیاز به تولید لوبریکنت در واژن، باید کلیتوریس تحریک شود. پس تحریک کلیتوریس، کلید رسیدن به لذت در زنان است.

علاوه بر اینها، یک خانم در هنگام س.ک.س نیاز به امنیت روحی‌ دارد. یعنی‌ احساس کند مردی که در کنار اوست، واقعا او را میخواهد، که مدت زمانی‌ که برای معاشقه گذاشته میشود و میزان توجه به وی در این مدت، این پیغام را به او میدهد.

نکات معاشقه:

۱- اگر مشکلی‌ وجود دارد مثل انزال زودرس در مردان یا درد هنگام دخول در زنان، خیلی‌ سریع به پزشک مراجعه کنید تا مشکل برطرف شود.

۲- بسیاری از زوج‌ها خجالت میکشند از اینکه از طرفشان بخواهند نقاطی را تحریک کنند. نقاطی که محرک احساسات جنسی‌ هستند و لمس آنها بسیار لذت بخش است مثل نوک سینه ها، مقعد، پشت گردن و … پس خجالت نکشید. شرمساری در معاشقه موقعیت لذت بردن را از شما میگیرد.

۳- خیلی‌ از خانم‌ها تنها لحظه ای‌ قبل از رسیدن به ارگاسم خود را کنار میکشند چون فکر میکنند هیچ اتفاقی نمی‌‌افتاد و حالا به ارگاسم نمیرسند. این تنها یک اشتباه خود مخرب است. تحریک کردن را متوقف نکنید تا به ارگاسم برسید.

منبع: webmd

اهمیت فراهم کردن مقدمات مقاربت

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »

اهمیت فراهم کردن مقدمات مقاربت


مهم ترین مسئله در روابط جنسی و زناشویی ، آماده کردن مقدمات آن است. مردان و بویژه زنان همیشه آماده عشق بازی با فراغت کامل نیستند و باید مقدماتی را برای اینکار فراهم آورد.
به گزارش سلامت نیوز دکتر روت روان درمانگر و استاد دانشگاه نیویورک و دانشگاه پرنسیتون می گوید این قضیه به خصوص برای زنان بسیار مهم است چرا که کمک موثری در به ارگاسم رسیدن آنان می کنند.
این امر در زنان به دلیل اینکه اغلب تمایلات جنسی کافی ندارند، برای آماده شدن ذهن و بدن برای برقراری یک رابطه جنسی موفق بسیار ضروریست برای انجام یک رابطه جنسی بهتر باید زنان را در آغوش گرفت و بوسید و به او کمک کرد تا آمادگی لازم برای یک مقاربت آسان را پیدا کند.
او همچنین می گوید: یک زن نیاز دارد، اطمینان عاطفی کافی از کسی که با او رابطه جنسی دارد داشته باشد. به دلیل اینکه جریان خون در آلت تناسلی زن و مرد بیشتر است و با تحریک آن می تواند به ارگاسم بهتری دست یافت .
بسیاری از زوج های از تحریک مناطق حساس و شهوانی جنسی خود خجالت می کشند نقاطی نظیر نوک سینه ها ، مقعد، پشت گردن و… اما باید به یاد داشته باشید. که تنها با مقدمه خوب می توانید به نتیجه برسید . تحریک و ارگاسم دومقوله جدانشدنی از یکدیگر هستند.

آقایون و رابطه جنسی

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »
آقایون و رابطه جنسی

راز معشوقه خوب بودن – همه چیز به ” گرفتن” این مطلب ارتباط پیدا می کند

پس از سالیان دراز، تجربه متراکه های دردناک، ناکامی در عشـق و … بالاخره “گـرفتم” که قضیه از چه قرار است. راز
این موضوع آنقدر مشهوداست که گاهی مورد بی توجهی قرار می گیرد. من همیشه تصور می کردم که یک معشوقه کامل و تمام عیار هستم. از نظر ظاهری مشکلی نداشتم، جذاب بودم، و همیشه عده ای به دنبالم بودند. در پیدا کردن همسر مشکلی نداشتم، اما معمولاً نمی توانستم به یک رضایت درونی، در سطوح بالاتر دست پیدا کنم و تصور می کنم که قادر به جلب رضایت شریکم نیز نبودم. اما ناگهان به خودم آمدم! ایده جدید، فوق العاده بود، و مرا از این رو به آن رو کرد. الان که فکر می کنم، تعجب می کنم که چطور می توانستنم به یک چنین مسئله ویژه ای، برای مدت زمان بسیار طولانی بی توجهی کنم؛

من درون خودم را زیر و رو کردم تا توانستم به این نتیجه دست پیدا کنم. زمانیکه تجربه شخصی خود را با چند تن از دوستانم در میان گذاشتم، واکنش آنها معمولا از روی تعجب بود: “واقعا ” یا “شوخی می کنی؟! ” و گاهی اوقات “این کار ثمر بخش بود؟” بعضی از دوستانم درست همان چیزی که من کشف کرده بودم را امتحان کردند و در روابطه خود به موفقیت رسیدند. به نظر من این امر می تواند به راحتی زندگی عشقی و جنسی هر مردی را دگرگون سازد.

فقط باید زاویه دید خود را پیش از رؤیت موضوع تغییر دهید. درست مثل تصاویر پیچیده سه بعدی، باید طرز نگاه کردن و زاویه دید خود را تغییر دهید تا مناظر سه بعدی در مقابل چشمانتان ترسیم گردد. البته تعریف کردن این موضوع به صورت نوشتاری در مقایسه با گفتاری، درست مثل رسیدن بوی استیک به مشام فردی است که در تمام طول عمر خود گیاه خوار بوده است، اما به هر حال چاره ای جز این نداریم. درک این مطلب نیاز به فهم و تجربه کامل دارد. هر مردی می تواند مهارت خود را در این زمینه آزمایش کرده و نتیجه آن را به رضایت و عشق بیشتر در وجود همسر خود دریافت کند. کلید موفقیت به هوش و فهم شما از قضیه بستگی دارد.

چگونه معاشقه می کنید؟ آیا در مورد آن مطالعه و تحقیق نموده اید؟ از والدین، دوستان نزدیک و یا همسرتان آموزش دیده اید؟ متاسفانه تعداد انگشت شماری از آقایون هستند که در این زمینه به صورت علمی، آموزش دیده باشند. اگر از آقایون در مورد ورزش، اتومبیل، سیاست، و راههای پول در آوردن سؤال کنیم، برای ساعت های متمادی قادر به حرف زدن هستند. اما اگر از آنها بخواهیم ۸ نحوه مختلف ارگاسم در خانم ها را ذکر کنند، متوجه می شوید که حتی نمی توانند یک کلمه به زبان بیاورند. از این گذشته آقایون تصور می کنند که اگر بخواهند در مورد مسائل جنسی و ارضا کردن بانوان با همقطارهای خود صحبت کنند، مرتکب گناه نابخشودنی می شوند. یک مرد به سادگی می تواند اعتراف کند در مورد بازار بورس اطلاعات کافی در اختیار ندارد، اما هرگز حاضر نیست اعتراف کند که در زمینه مسائل جنسی کم اطلاع و یا به طور کلی بی اطلاع است. شاید دلیلش این باشد که تصور می کنند ممکن است دیگران به چشم یک “مرد واقعی” به آنها نگاه نکنند چرا که یک مرد واقعی باید به تمام جزئیات این موضوع آگاهی کامل داشته باشد.

خانم ها دوستان و رفقایی دارند که می توانند با آنها به راحتی در مورد آقایون صحبت کنند. مجله های مربوط به خانم ها اغلب داستان های متعددی در رابطه با مردان و خصوصیات اخلاقی آنها را ویرایش می کند. محدوده گفتگوی خانم ها قلمرو وسیع تری را در مورد آقایون پوشش می دهد؛ اما از سوی دیگر مجله های آقایون دیدگاههای خانم ها را در مورد ورزش، اتومبیل، سیاست، کار و تجارت و یا در یک کلام هیچ چیز را به تصوری می کشد. در تحقیقات اخیر ثابت شده است که توجه آقایون بیشتر بر روی ظاهر خانم ها معطوف می شود و در طرف دیگر، توجه خانم ها بر روی رفتار آقایون منعکس می گردد. مردها بیشتر به قیافه اهمیت می دهند و به دنبال ارضای خواست های جنسیشان هستند، اما خانم ها به روابط عاطفی فکر کرده و برای بقای ارتباط خود به دنبال دلایل مناسب می گردند.

دلیل اینکه شما در حال خواندن این مقاله هستید این است که تمایل دارید پاسخ سؤالات خود را پیدا کرده و در اتاق خواب کنترل بیشتری بر روی رفتار خود داشته باشید تا از این طریق بتوانید کنترل زندگی خود را از نو به دست گیرید. یک ضرب المثل قدیمی می گوید: ” زمانیکه یک مرد ثروتمند یک مرد باسواد را ملاقات می کند، مرد ثروتمند از دارایی خود به مرد تحصیل کرده می دهد و مرد تحصیل کرده از سواد خود.” تنها ثروتی که شما در این قسمت باید بر روی آن سرمایه گذاری کنید، اندکی وقت و کمی تمرین است.

عشق به صورت اتفاقی پدید نمی آید، نیاز به تصمیم گیری دارد و قبل از ورود به اتاق خواب باید فکر آن را بکنید. قدرتمندترین کلمه ۵ حرفی که به “و” ختم می شود و معنای مراوده و مکالمه می دهد، چیزی نیست جز “گفتگو.” اگر بتوانید با شریک زندگی خود گفتگو کرده و خالصانه نیازهای یکدیگر را بررسی کنید، آنگاه می توانید از نظر جنسی به راحتی یکدیگر را تحریک کنید. یکی دیگر از ترس هایی که انسان ها همواره با خود به همراه دارند، گفتگو در ملاء عام است. لازم نیست که در انظار عمومی این کار را انجام دهید، تنها مخاطب شما شریک زندگیتان است و می توانید به راحتی و با استفاده از کلمات و عبارات شایسته، تمالات و نیازهای خود را ابراز کنید. باید توجه داشته باشید که منظور از گفتگو، فقط حرف زدن نمی باشد، بلکه گوش دادن نیز یکی از ملزومات امر به شمار می رود. اگر با روی خوش با همسرتان برخورد کنید و برای احساساتشان ارزش قائل شوید، او با روی باز شما را در جریان تمام امور قرار خواهد داد….برای هدایت مکالمه باید صبور باشید. خانم ها عاشق این هستند که آقایون با تمام وجود به حرف های آن گوش دهند، این امر موجب ایجاد اعتماد دو جانبه ما بین زوجین می شود.

دو مورد از محرک هایی که قادر هستند تا احساسات انسان ها را بر انگیزانند به ترتیب شامل: رنج و لذت می شوند. در دنیای امروزی ما عادت کرده ایم که در تمام موارد، برای دست یابی به خواست ها و اهدافمان از محرک “رنج” بهره بگیریم. به جای اینکه “اگر این کار را انجام ندهی، آنگاه عواقب بدی در انتظارت خواهد بود” از این عبارت محبت آمیز استفاده میکنیم: “من این کار را انجام می دهم چرا که تو به من اهمیت می دهی و موجبات رضایت مرا فراهم می آوری.” بدون اینکه چشم داشتی به ثمر گرفتن از کارهای مثبت خود داشته باشید، ببخشایید. اگر این طرز فکر را در خود پرورش دهید، آنگاه به نتایج مطلوبی دست پیدا کرده و پاداش مناسب تری را دریافت خواهید کرد.

آیا تا کنون برایتان اتفاق افتاده که پس از اتمام رابطه جنسی از همسر خود سؤال کنید: “چطور بود؟”، “خوشت اومد؟” اگر چنین باشد مطمئنم که در بهترین شرایط پاسخ شما “تقریبا” است. اگر همسرتان به شما بگوید که “بهترین چیزی بود که تا به حال تجربه کرده ام” آنگاه می توانید مطمئن باشید که در زندگی خود به طور حتم، موفق می شوید. اما نظر آقایون در این باره کاملاً متفاوت است. آنها معتقدند “زمانی که بگوییم خوب است، منظورمان این است که فوق العاده بوده، و زمانیکه بد باشد باز هم به اندازه کافی خوب است.” برای یک خانم، یک سکس بد، دقیقا “بد” تلقی می شود و به هیچ وجه فکر بازگشت دوباره را حتی به ذهن خود نیز راه نمی دهد. اگر واقعا میخواهید نظر همسرتان را به خود جلب کنید، او را به جایی دعوت کنید که قبلاً نرفته است. تکنیک های این کار نیز در مقاله های دیگر این سایت موجود می باشد؛ اما اصول ابتدایی که باید همیشه در ذهن داشته باشید این است که نباید در وهله اول تمام حواس خود را بر روی رضایت جنسی فردی متمرکز کنید، بلکه باید کاری کنید که همسرتان همیشه تقاضای برقراری ارتباط بیشتری را با شما بنماید. اغلب آقایون زمانیکه به اوج لذت دست پیدا می کنند، تصور می کنند که سکس به اتمام رسیده است، به همین دلیل غلت می زنند و به خواب فرو می روند. البته این امر خود بر پایه مستندات علمی استوار است چرا که در این فرایند مقدار زیادی خون بدون اکسیژن به مغز بازگشت داده می شود که این امر به نوبه خود موجب ایجاد خواب آلودگی در آقایون می شود. اگر بتوانید تنها برای ۵ دقیقه با این حالت مقابله کنید، آنگاه بی حسی از وجودتان خارج می شود.

بنابراین اگر تصور می کنید که رسیدن به اوج لذت مساوی است با اتمام رابطه جنسی، باید به شما بگویم که سخت در اشتباه هستید و مجدداً باید در طرز تفکر خود تجدید نظر کنید. در این قسمت راه حلی پیش رویتان قرار می دهیم: از انگشت، زبان، و یا هر چیزی استفاده کنید و او را همچنان در رسیدن به ارگاسم یاری نمایید. در مورد هر ۸ حالت مختلف ارگاسم در بانوان مطالعه کرده و راههای هر یک از آنها را آموزش ببینید. به سیگنال های بدن او گوش دهید و سعی کنید تک تک آنها را با تمام وجود احساس کنید. هر مطلبی که در مورد تحریک پذیری و واکنش خانم ها به چشمتان می خورد را مطالعه کنید. یاد بگیرید که چگونه می توانید به او و واکنش های بدنش گوش بسپارید و کنترل تمام اجزای بدن او را به دست گیرید. به دلیل مقوله های فیزیکی و احساسی همه خانم ها، قادر به تجربه تمام انواع ارگاسم های مختلف نیستند، به حالات او توجه کنید و اصلاً از سوال پرسیدن خجالت نکشید.

واقعاً تعجب می کنم که چطور خانم ها در زمان اسباب کشی به خانه جدید می توانند به آقایون بگویند که تک تک مبلمان و اثاثیه را در کدام قسمت از منزل قرار دهند، اما زمانی که نوبت به رابطه جنسی می رسد نمی توانند از همسر خود در خواست کنند تا خودش را ¼ اینچ تکان دهد.

زمانی که پیرامون این مطلب “تحصیلات” کافی پیدا کردید و با همسر خود با “ثروت” اهمیت و ارزش برخورد کردید، او به ارضای روحی و جسمی می رسد و باعث می شود تا شما نیز به رضایت کامل دست پیدا کنید. به هیچ وجه ظاهر، پول، و سایز مطرح نیست فقط باید “تحصیلات” کافی در این زمینه داشته باشید.

به نقل از سایت مردمان

مقاربت – درد پائین شکم

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »
من ۲۴ سالمه و یک ساله که ازدواج کردم. گاهی هنگام تحریک جنسی و یا نزدیکی ، درد تقریبا شدید و متقارنی در دو سمت نزدیک به هم پهلوهام و دقیقا زیر شکم(فکر میکنم ناحیه ی تخمدان ها باشه. نزدیک به همه) دارم. با دست که به این قسمت فشار میدم راحت تر میتونم درد رو کنترل کنم. مشکل چیه؟
.
.
.
درد پائین شکم که در حین مقاربت یا چند ساعت یا چند روز بعد از آن در خانمها ایجاد می شود دلائل زیادی دارد.

- ممکنه با فعال شدن سیستم جنسی خون زیادی وارد عروق لگن بشه .این پرخونی ممکنه باعث این مشکل شده باشه.ممکنه به خاطر کشیدگی عضلات اون قسمت باشه در مانور های مختلف جنسی ازشون استفاده میشه. اگر حالت شدیدی داره یا اینکه خیلی طول میکشه بهتره با یک متخصص زنان مشورت کنید.

- یک علت ممکنه بزرگ بودن آلت مرد باشه

- گاهی موقع ها اگه از حالت doggy استفاده کنید این درد کمتر خواهد بود

- اگه یک طرفه هست ممکنه بیماری آندومتریوز وجود داره…

- بیماری التهاب دستگاه تناسلی ایجاد شده که معمولا ۲ طرفه هست

۱۰مزیت حیرت آور رابطه جنسی سالم

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »

۱۰مزیت حیرت آور رابطه جنسی سالم


ترجمه ویرایش و تایپ : جعفر پاک نیت (همکاری افتخاری)
به نقل از سایت webmd.com

مزایای رابطه جنسی سالم، فراتر از اتاق خواب است. رابطه جنسی خوب به نتایجی منجر میشود که هرگز تصورش را نمیکردید. توسط Kathleen Doheny بررسی توسط دکتر Louise Chang

به بطور یقین هنگامی که سرکیف هستید ، آخرین تفکر موجود در ذهن تان، سیستم ایمنی بدن شما را تقویت میکند و یا اثر مطلوبی باقی میگذارد. رابطه جنسی خوب نیز این مزیت را دارد، حتی بیشتر.

دکتر Joy Davidson روانشناس و درمانگر مسائل جنسی نیویورک می گوید ، این مسایل برای بسیاری از مردم جای تعجب دارد، “البته ، مسائل جنسی در همه جای رسانه ها موجود است،” این عقیده که، اصل انسانیت است، اعمال جنسی هنوز هم در نگاه برخی، با بی میلی و یا در موارد دیگر با کمی خجالت صورت میگیرد. برای اینکه یک نگاه واقعی بیاندازیم به اینکه چگونه تمایلات جنسی به زندگی ما افزوده شود و زندگی و سلامت ما را از نظر جسمی و روانی بهبود ببخشد، برای بسیاری از مردم ترس آور است “.

طبق نظر دیویدسون و کارشناسان دیگر، رابطه جنسی مجموعه محاسنی دارد که به چند روش انجام میشود. مزایای آن فقط حکایت یا شایعه نیست — هر یک از این ۱۰ مزیت مسائل جنسی، توسط موشکافی های علمی تائید شده است.

از جمله، مزایای دوست داشتن سالم در یک رابطه :

۱_ رابطه جنسی، استرس را تسکین میدهد
با توجه به گزارش پژوهشگران اسکاتلندی که یافته های خود را در مجله زیست روانشناسی به چاپ رسانده اند، یک مزیت بزرگ رابطه جنسی سالم، پائین آوردن فشار خون و بطورکلی کاهش استرس است . آنها ۲۴ زن و ۲۲ مرد که سوابق فعالیت جنسی خود را محفوظ نگه داشته بودند، مورد مطالعه قرار دادند. سپس محققان آنها را در وضعیت پر استرس قرار دادند مانند صحبت کردن در ملاء عام و استنطاق شفاهی مسائل جنسی – و متوجه شدند که فشار خون آنها، به استرس واکنش نشان میدهد.

کسانی که مقاربت داشته اند، بهتراز کسانی که درگیرنوعی دیگراز رفتارهای جنسی بوده اند ویا از این کار امتناع داشته اند، واکنش نشان میدهند.

تحقیقات دیگری که در همان نشریه انتشار یافته، نشان داده است که مقاربت مکرر در بین زوجها با کاهش فشار خون دیاستولیک همراه بوده است. حتی تحقیقات دیگری، مشخص کرده است که بین درآغوش گرفتن شریک جنسی و کاهش فشار خون در زنان، رابطه وجود دارد.
۲_ رابطه جنسی، سیستم ایمنی بدن را تقویت میکند

ممکن است منظور ازرابطه جنسی سالم همان سلامت جسمی بهتر باشد. یک یا دو بار رابطه جنسی در هفته با سطوح بالاتری از یک نوع آنتی بادی به نام ایمونوگلوبولین IgA یا A ارتباط دارد، که می تواند شما را از سرماخوردگی و عفونت های دیگر محافظت کند. دانشمندان دانشگاه Wilkes در Pa Wilkes-Barre ، نمونه های بزاق ۱۱۲ دانشجو که مکررا رابطه جنسی داشته اند را مورد آزمایش قرار دادند و متوجه شدند که حاوی IgA است.

کسانی که در گروه “مکرر” رابطه جنسی بودند یعنی یک یا دو بار در هفته، نسبت به سه گروه دیگر که در گزارش به آن اشاره شده بود(آندسته که رابطه جنسی را ترک کرده بودند، آندسته که رابطه جنسی کمتر از یک بار در هفته داشتند و آندسته که اکثر اوقات یعنی سه یا چند بار در هفته رابطه داشته اند) از سطح IgA بالا تری برخوردار بودند.
۳ _ رابطه جنسی کالری می سوزاند

سی دقیقه رابطه جنسی ۸۵ کالری یا بیشتر می سوزاند. این مقدار ممکن است زیاد تاثیر نداشته باشد، اما با افزودن ۴۲ جلسه نیم ساعته، ۳،۵۷۰ کالری خواهد سوخت یعنی بیش از اندازه لازم برای کم کردن یک پوند. با دو برابر کردن مدت زمان آن، میتوانید یک پوند را در ۲۱جلسه کم کنید.

“دکتر Patti Britton متخصص روابط جنسی در لس آنجلس و رئیس انجمن تمایلات جنسی مربیان و درمانگران آمریکا میگوید، رابطه جنسی مقیاس بزرگتری از ورزش است ،” و از دو منظر فیزیکی و روانی ، برای این کار مفید است.

۴_ رابطه جنسی افزایش دهنده سلامت قلب و عروق

در حالی که ممکن است برخی از مسن ترها نگران سکته مغزی درهنگام فعالیت زیاد رابطه جنسی باشند، محققان انگلیسی به این مسئله معتقد نیستند. در یک تحقیق منتشر شده در مجله اپیدمیولوژی و بهداشت اجتماعی ، دانشمندان دریافتند که رابطه جنسی مکرر با سکته مغزی در ۹۱۴ مرد به مدت ۲۰ سال، ارتباطی نداشته است.

و فواید سلامت قلبی رابطه جنسی در آنها پایان نگرفته است. محققان همچنین متوجه شدند که رابطه جنسی دو بار یا بیشتر در هفته در مقایسه با کسانی که رابطه جنسی کمتر از یک بار در ماه دارند، خطر ابتلا به حمله قلبی منجر به مرگ را در مردان به نصف کاهش میدهد.
۵_ رابطه جنسی، عزت نفس را تقویت میکند
طبق جمع آوری محققان دانشگاه تگزاس و قرار دادن آن در آرشیو رفتارهای جنسی، بالا رفتن عزت نفس یکی از ۲۳۷ دلیلی است که افراد رابطه جنسی دارند.
این یافته ها،حسی را در دکتر Gina Ogden ، درمانگر جنسی و ازدواج و روانکاو خانوادگی در کمبریج، ماساچوست به وجود آورده است. اگر چه او متوجه شده است کسانی که در حال حاضر دارای اعتماد به نفس هستند نیز می گویند هنگامی که رابطه جنسی دارند، حس بهتری پیدا میکنند. او به سایت WebMDمیگوید “یکی از دلایلی که مردم رابطه جنسی دارند این است که احساس خوبی بدست میاورند. رابطه جنسی طولانی، با اعتماد به نفس آغاز می شود، و آن را افزایش میدهد و اگر رابطه جنسی توام با عشق باشد، موفق است ، و آنچه را که می خواهید، محقق خواهد کرد.”

۶ _ رابطه جنسی، صمیمیت را افزایش میدهد

داشتن رابطه جنسی و اورگاسم، سطح هورمون اوکسی توسین موسوم به هورمون عشق که به ما کمک می کند تا یکی باشیم و اعتماد کنیم را افزایش میدهد. محققان دانشگاه پیتزبورگ و دانشگاه کارولینای شمالی ۵۹ زن یائسه را قبل و پس از تماس با همسران خود که رابطه گرم داشته اند و در پایان در آغوش آنها بوده اند را ارزیابی کردند. آنها دریافتند که تماس بیشتر برابر است با سطح اوکسی توسین بالاتر. Britton میگوید اوکسی توسین به ما اجازه می دهد تا میل به تغذیه ورابطه داشته باشیم.

همچنین اوکسی توسین بالاتر با احساس سخاوت نیزمرتبط است. بنابراین اگر ناگهان نسبت به معمول احساس سخاوت بیشتری به شریک زندگی خود داشتید، زائیده هورمون عشق است.

۷ _ رابطه جنسی، درد را کاهش می دهد
به خاطر جریان هورمون اوکسی توسین، اندورفین افزایش و درد کاهش می یابد. بنابراین اگر سر درد ، درد مفصل ، و یا علائم PMS ، پس از رابطه جنسی بهبود پیدا کرد، می توانید از سطح بالای اوکسی توسین تشکر کنید.

در یک تحقیق منتشر شده در بولتن تجربی زیست شناسی و پزشکی ، ۴۸ نفر داوطلب که در معرض استنشاق بخار اوکسی توسین قرار گرفته بودند و سپس انگشتان خود را خراش داده بودند، آستانه درد آنها بیش از نصف کاهش یافته بود.

۸ _ رابطه جنسی خطر سرطان پروستات را کاهش می دهد

محققان استرالیایی در مجله بریتانیایی اورولوژی بین المللی گزارشی را به چاپ رساندند که، انزالهای مکرر به خصوص در مردان ۲۰ ساله، ممکن است خطر ابتلا به سرطان پروستات را در مراحل بعدی زندگی کاهش دهد. هنگامی که آنها به دنبال مردان مبتلا به سرطان پروستات و افراد بدون ابتلا بودند، هیچ ارتباطی بین سرطان پروستات ومردانی در سن دهه ۳۰ ، ۴۰ و ۵۰ بودند، پیدا نکردند.

اما ، آنها دریافتند مردانی که در دهه سن ۲۰، پنج بار یا بیشتر در هفته انزال داشته اند، خطر ابتلا به سرطان پروستات را بعد از مرحله سوم زندگی، در خود کاهش داده اند.

تحقیق دیگری که در مجله انجمن پزشکی آمریکا به چاپ رسیده بود، آشکار کرد که انزالهای مکرریعنی ۲۱ بار درماه یا بیشتر در مقایسه با انزالهای مکرر کمتر از چهار تا هفت بار در ماه ، با کم شدن خطر سرطان پروستات در مردان مسن مرتبط است.

۹ _ رابطه جنسی عضلات کف لگن را تحت کشش قرار میدهد

برای زنان ، انجام چند تمرین ماهیچه لگنی به نام Kegel در هنگام رابطه جنسی، چند مزیت را در بردارد. لذت شما بیشتر میشود، و همچنین این ناحیه تقویت میشود و کمک میکند خطر ابتلا به بی اختیاری در مراحل بعدی زندگی به حداقل برسد.

برای انجام ورزش ابتدایی Kegel ، ماهیچه های کف لگن خود را منقبض کنید ، آنگونه که برای متوقف کردن جریان ادرار تلاش میکنید. تا سه شماره بشمارید، و سپس رها کنید.

۱۰ _ رابطه جنسی کمک می کند تا خواب بهتری داشته باشید

با توجه به تحقیقات، اوکسی توسین منتشر شده در طول ارگاسم نیز خواب آور است. و مدت زمان خواب برای خیلی چیزهای دیگر خوب است ، مانند حفظ یک وزن و فشار خون مناسب. به یک چیزی باید فکر کرد، به خصوص اگر تعجب کرده اید و آن این است که چرا می توانید یک دقیقه فعال باشد و سپس خرناس بکشد.

————————————————————————————————————————–
جعفر پاک نیت
مدرس و مترجم زبان انگلیسی
عضو افتخاری تیم تحریریه ایران سلامت
ترجمه پذیرفته می شود
۰۹۱۲۴۰۵۱۴۲۵
jafarpakniyat@yahoo.com

کمربند محافظت از تجاوز به خانمها

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »

کا.ند.وم محافظ خانمها در مقابل تجاوز

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »

کان.دو.م مراقبت از زنان در مقابل تجاوز

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »

تجویز روی و مکمل یاری

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »

تجویز روی و مکمل یاری


دکتر میترا مولائی نژاد [ بهداشت باروری ]

قابل دسترسترین شکل روی در گوشت حیوانات بویژه گوشت قرمز و ماکیان وجود دارد. گاهی به دلیل سلیقه شخصی یا دلایل اقتصادی اجتماعی ، مصرف گوشت در میان کودکان دبستانی کم است . اگرچه فیتات کامل در نانهای تخمیر نشده ممکن است جذب روی را در ساکنین خاورمیانه محدود کند اما در جوامع غربی که نانها ، مواد غذایی صبحانه و دیگر غذاهای غله ای اساسا از دانه های تصفیه شده و غنی شده تهیه می شود ، این مشکل کمتر پیش می آید.

ارزیابی وضعیت تغدیه ؛ شامل اندازه گیری بیو شیمیایی برای تشخیص وجود کمبود خفیف روی در کودکان خرد سال که کوتاه فد هستند ضروری است. ( قد کمتر از پرسنتایل ۵ در منحنی رشد شیر خواران)پاسخ کودکان کوتاه قد ( بصورت افزایش میزان رشد ) به مکمل یاری روی ، کمبود روی را تایید می کند.از زمان مطالعات کلاسیک کمبود روی در ایران و مصر در اوایل دهه ۱۹۶۰ ، روی فقط برای انسان ضروری شناخته شده است. بیماری کمبود شدید روی در جوامع با تغذیه نامناسب مثل مردم خاورمیانه مشخص شده است.

دریافت مرجع رژیمی روی برای مردان نوجوان و بالغ ۱۱ میلی گرم در روز و برای زنان نوجوان و بالغ ۸ میلی گرم در روزتعیین شده است. زیرا وزن کمتری دارند.
نشانه های بالینی کمبود روی که اولین بار در پسران جوان ایرانی و مصری شرح داده شد ، شامل کوتاهی قد ، هیپو گنادیسم ،کم خونی خفیف و سطح کم روی در پلاسما می باشد. رژیم غذایی حاوی مقادیر زیاد غلات تصفیه نشده و نانهای تخمیر نشده که فیبروفیتات زیادی دارند. سبب کمبود روی می شوند. فیبروفیتات در روده با روی کیلات تشکیل داده و مانع جذب آن می شود . نشانگان دیگر کمبود روی عبارتست از کاهش حس چشایی،تاخیر در التیام زخم ، ریزش موو اشکال متفاوت زخمهای پوستی ، کمبود اکتسابی ( ثانویه ) روی ممکن است در نتیجه سو جذب ، گرسنگی مزمن یا افزایش دفع از طریق ادرار یا پانکراس یا سایر ترشحات ایجاد شود.

پژوهشهای مداخله ای متعددی در مورد تاثیر مصرف روی بر ناباروری انجام شده که تعدادی از آنها در جدول ۳ آمده است.رونقی و همکاران (۱۹۷۴ ) تاثیر مصرف روی را درتکامل دستگاه تناسلی تعداد از پسران دبستانی نشان داده است. ایجاد فاز کمبود روی در ۵ مرد بارور موجب کاهش قابل برگشت تراکم و تعداد اسپرمها ، میل جنسی و تستوسترون در تمام نمونه های مورد پژوهش شد که با کاهش عملکرد سلولهای لایدیک قابل توجیه است. ( عباسی و همکاران ، ۱۹۸۰)

در پژوهشی که توسط وونگ وهمکاران در سال ۲۰۰۲ روی ۱۰۸مرد بارور و ۱۰۳ مرد نابارور بصورت دوسو کور و با استفاده از مکمل سولفات روی به میزان ۶۶ میلی گرم روزانه و ۵ میلی گرم اسید فولیک در چهار گروه (دو نوع پلاسبو ، اسید فولیک و پلاسبو ، سولفات روی و اسید فولیک و سولفات روی و پلاسبو ) به مدت ۲۶ هفته در دو کلینیک مامایی در هلند انجام شد. ۷۴ درصد افزایش اسپرمهای نرمال و ۴ درصد اسپرمهای غیر نرمال در مردان نابارور گزارش شد. پژوهشگران نشان دادند که ترکیبی از اسید فولیک و سولفات روی موجب افزایش تعداد اسپرمهای نرمال در هر دو گروه مردان بارور و نابارور شده و باروری مردان را بهبود می بخشد.
با این حال پژوهشگران بر لزوم بررسی بیشتر در این مورد تاکید می کنند.

بحث
روی موجود در پلاسمای سیمن در پایداری دیواره سلولی و کروماتین هسته ای اسپرم نقش دارد. (کالدامون ۱۹۷۹ ) شواهد بسیاری وجود دارد که روی موجود در سیمن انسان نقش مهمی در عملکرد فیزیولوژیک اسپرم دارد و مقادیر پایین آن موجب کاهش کیفیت اسپرم شده و شانس باروری را کاهش می دهد. (مالدامون ۱۹۷۹و مارمار ۱۹۷۵)محتوای کلی روی در اسپرم پستانداران بالاست و به نظر می رسد نقش حیاتی در اسپرماتوژنز دارد.

اما گزارشهای متنافضی در مورد تاثیر روی موجود در پلاسمای اسپرم بر کیفیت اسپرم وجود دارد.برخی مطالعات تفاوت واضحی را بین محتوای روی در مردان بارور و نابارور گزارش نمی کنند. ( وونگ ۲۰۰۱و باکالزوک ۱۹۷۴ و و کولین ۱۹۷۵،کارپینو ۱۹۸۷ و وفیوز ۱۹۹۹ ) اما برخی دیگر تفاوتهای آشکاری را گزارش می کنند. (۴۲-۴۴)بعضی پژوهشگران گزارش می کنند که افزایش میزان روی با افزایش پارامترهای اسپرم نظیر تعداد(ادرو۲۰۰۳و فیوز ۱۹۹۹و منکاد ۲۰۰۶و چیا ۲۰۰۲ ) تحرک ( کالدامون ۱۹۷۹ ، فیوز ۱۹۹۹ ،استانکویچ ۱۹۷۶) مورفولوژی نرمال (ادرو۲۰۰۳وچیا ۲۰۰۲ ) همراه است. در حالی که مطالعات دیگر گزارش کرده اند افزایش غلظت اسپرم با کاهش تحرک اسپرم همراه است.

با وجود مکانیسمهای ذکر شده برای تاثیر روی بر باروری مردان ، ذکر این نکته ضروری است که فاکتورهای محیطی و بیو شیمیایی بسیاری در باروری دخیلند و نقش بسیاری از آنها هنوز ناشناخته است..هنوز علت ناباروری بسیاری از زوجها ناشناخته است و استفاده از روشهای کمکی باروری تنها راه درمان آنهاست. با این حال این روشهای درمانی علت ناباروری را درمان نمی کند.مطالعات و بررسی بیشتر در مورد علل تغذیه ای و بیو شیمیایی در تشخیص و درمان ناباروری بسیار موثر است. جنبه هایی که باید در این مطالعات در نظر گرفته شوند.انتخاب دقیق بیماران،تعداد نمونه ها ، دوز درمانی و طول مدت مطالعه است.

علاوه بر مکانیسمهای اصلی که برای ناباروری مطرح است ، مکانیسمهای دیگری که در این مقاله به آنها اشاره شد نظیر تغذیه ، ژنتیک ، آپوپتوز وآنتی اکسیدانها و ویژگیهای دیگر روی باید مورد بررسی بیشتر قرار گیرد. بسیاری از مطالعات ذکر شده بر روی جانوران انجام شده و نیاز به طراحی ویژه برای اجرا در جمعیتهای انسانی دارد.و علاوه بر گروههای نابارور باید با استفاده از گروه کنترل در جمعیت بارور نیز انجام شده و مورد مقایسه قرار گیرند.
همچنین اندازه گیری روتین غلظت روی در پلاسماو سیمن مردانی که برای درمان ناباروری مراجعه می کنند بویژه مردان سیگاری می تواند در تشخیص اولیه کمبود روی و شروع مکمل یاری موثر باشد.

__________________

چرا خانم ها تظاهر به ارگاسم می کنند؟

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »

چرا خانم ها تظاهر به ارگاسم می کنند؟


بله خیلی وقت ها خانم ها تظاهر به ارضا شدن می کنند. من بعنوان یک زن که سالیان طولانی زندگی کرده ام و با دوستانم در این مورد حرف زده ام می توانم بگویم که تقریباً ۹۹% خانم ها موقع رابطه جنسی با شوهرانشان تظاهر میکنند که ارگاسم شده اند و در ۱۰۰% موارد شوهرانشان متوجه نشده اند. بارها و بارها از زبان مردها شنیده ام که اگر همسرشان تظاهر به ارگاسم کند متوجه می شوند اما واقعیت نشان می دهد که تعداد بسیار کمی از آنها این توانایی را دارند.

مردها دوست دارند فکر کنند که وقتی با همسرشان رابطه جنسی برقرار می کنند بهترین رابطه جنسی زندگیشان را به آنها داده و کاملاً آنها را ارضاء کرده اند.

با اینکه امروزه خانمها بیشتر از نسل های قبل در مورد رابطه جنسی صحبت می کنند اما هنوز هم تعداد زیادی از خانم ها هستند که دوست ندارند در این مورد با شوهرشان حرف بزنند بگویند که دوست دارند رابطه جنسیشان به چه صورت باشد. به همین دلیل ممکن است خیالپردازی کنند و آنچه می خواهند را در تصوراتشان ببینند اما حتی یک کلمه هم درمورد آن با همسرشان حرف نزنند. اما چرا؟ چون زن ها می دانند که اعتماد بنفس مردها چقدر شکننده است. یک خانمی که می شناختم می گفت که بعد از سالها درمان و مشاره برای ازدواج، یک شب حین رابطه جنسی به شوهرش می گوید:

“واقعاً دوست دارم که امشب ارگاسم بشم.”

“یعنی چی؟ مگه تا حالا نمی شدی؟”

“اممم…. نه!”

“پس تظاهر می کردی؟”

“اوهوم. بعضی وقت ها.”

“چند بار تظاهر کردی؟”

“بیشتر از بیست.”

“بیست بار؟”

“نه بیست سال!”

آن زن گفت که زندگی جنسی او همان شب تمام شد. شوهرش کم کم تمایلش را به او از دست داد و در مابقی زندگی زناشویی هیچ رابطه جنسیی با هم نداشتند.

اما چرا خانمها تظاهر به آن می کنند؟ شاید به اندازه تعداد خانم ها برای این مسئله دلیل وجود داشته باشد. اما متداولترین دلایل آن عبارتند از:

۱٫ زن باید کاملاً احساس نزدیکی با شوهرش کند و به او اعتماد کند تا بتواند ارضاء شود.

۲٫ او خسته است و فقط می خواهد که رابطه جنسی تمام شود.

۳٫ حوصله شروع کردنش را نداشته اما به خاطر اینکه شما ناراحت نشوید مجبور به اینکار شده است.

۴٫ شما تحریکش نمی کنید. بوی بدنتان، بی دهانتان یا هر چیز دیگری در شما باعث امتناع او می شود. اما نمی خواهد که احساساتتان را جریحه دار کند چون دوستتان دارد به همین خاطر سعی می کند سریع کار را تمام کند.

۵٫ از دستتان عصبانی است اما نه آنقدر عصبانی که درموردش با شما حرف بزند.

۶٫ بارها و بارها تلاش کرده که به شما بگوید آرامتر پیش بروید یا بگوید که دوست دارد چطور رابطه جنسی برقرار کنید اما شما اشاره هایش را متوجه نشدید.

۷٫ می ترسد که ارضاء شدنش وقت زیادی بگیرد و شما خسته شوید به همین خاطر تظاهر می کند که ارضاء شده است.

بله خانم ها تظاهر می کنند که ارضاء شده اند. و همسر شما هم ممکن است اینکار را کرده باشد. حالا ببینید که از کجا باید بفهمید.

۱٫ اگر بعد از رابطه جنسی هنوز انرژی زیادی داشته باشد و بخواهد از جا بلند شود و به بقیه کارهایش برسد مطمئن باشید که تظاهر به ارضاء شدن کرده است.

۲٫ اگر حین رابطه جنسی واژن او انقباضات شدید نداشت پس ارضاء نشده است.

۳٫ اکثر خانم ها موقع ارضاء شدن پوست صورت و گردنشان گلگون می شود و نوک سینه هایشان سفت می شود اگر برای طرف شما اینطور نشد پس ارضاء نشده است.

۴٫ اگر موقع ارضاء شدن بتواند حرف بزند درست مثل فیلم های پورنو بدانید که تظاهر می کند. ارگاسم واقعی فقط صدای آه زن را بلند می کند و حرف زدن و مکالمه برای او ممکن نیست.

۵٫ اگر دیدید که برای انجام رابطه جنسی عجله دارد و نوازش های شما را قطع می کند تا سریع سر رابطه جنسی اصلی بروید بدانید که فقط می خواهد زود کار را تمام کند.

۶٫ اگر در کمتر از ۵ دقیقه بدون اینکه پیش نوازی طولانی داشته باشید تظاهر به ارگاسم شدن کند بدانید که فقط قصد داشته شما ارضا شوید و بعد دنبال کارتان بروید.

۷٫ اگر فوراً پس از آن بخواهد حرف بزند بدانید که تظاهر به ارضا شدن کرده است. اگر بخواهد که در آغوشتان بیاید یا آرام دراز بکشد احتمالاً ارضا شده است.

۸٫ وقتی زنی ارضا می شود دستگاه تناسلی او بسیار حساس می شود و اگر به لمس کردن خود ادامه دادید و او دستتان را کنار نزد بدانید که ارضا نشده است.

پس اگر فکر می کنید که همسرتان تظاهر به ارضا شدن می کند، آیا باید از او بپرسید؟ نه به هیچ وجه. سعی کنید مطالعه تان را بیشتر کنید تا رابطه جنسی بهتری انجام دهید. اگر دیدید که می خواهد با عجله کار را تمام کند به او بگویید که امشب اصلاً نمی خواهید رابطه جنسی کنید و فقط می خواهید ناز و نوازشش کنید و او را ارضا کنید. همین. و به احتمال زیاد این اتفاق برای او خواهد افتاد.

سعی کنید کمی بیشتر درمورد آناتومی خانم ها مطالعه کنید. کمتر به خودتان و چیزهایی که تحریکتان می کند فکر کنید و کمی از توجهتان را هم به چیزهایی که همسرتان را تحریک می کند معطوف کنید. بیشتر خانم ها با رابطه جنسی کامل نیست که ارضا می شوند. آنها نیاز به تحریک چوچوله دارند. بیشتر آنها دوست ندارند که چوچوله شان را سفت و خشن تحریک کنید. اگر واژنشان خشک بود اینکار را نکنید چون دردناک خواهد بود. می توانید از روغن استفاده کنید.

هرچقدر خارج از تختخواب بیشتر با او حرف بزنید بیشتر به شما اطمینان خواهد کرد و احساسات و رازهای خود را با شما در میان خواهد گذاشت و درمورد چیزهایی که در رابطه جنسی دوست دارد با شما حرف خواهد زد. پس حالا که فهمیدید به احتمال زیاد همسر شما هم همیشه تظاهر به ارضا شدن می کرده است، ببینید چطور می توانید یک ارگاسم واقعی به او بدهید.

رژیم گیاه خواری – میل جنسی

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »

رژیم گیاه خواری – میل جنسی


یک متخصص تغذیه آمریکائی معتقد است کسانی که گوشت در رژیم غذائی اونها نیست ممکنه دچار مشکلاتی بشوند.وی معتقد است تا ۵۰% کسانی که به عنوان گیاه خوار تحت نظر وی هستند وقتی از کاربه منزل میان توان و حال و حوصله سکس را ندارند.وی معتقد است علت این مسئله کمبود روی به علت نخوردن گوشت است.

منابع روی
منابع غذایی آن انواع گوشتها ( هرچه قرمزتر میزان روی آن بیشتر ) و غذاهای دریایی ، صدف ، گوشت قرمز ، مرغ،ماهی ، جگر، حبوبات ، بادام زمینی ، غلات سبوس دار ، سبزی های سبز تیره و زرد تیره ، شیر و فراورده های آن می باشد. در کل روی موجود در مواد غذایی حیوانی نسبت به روی مواد غذایی گیاهی بهتر جذب می شود.

ولی متخصصین دیگر این نظر را رد کردند و گفته اند اینطور نیست که گیاه خواری مساوی با یک زندگی بدون عشق و عاشقی و بدور از گرایشات جنسی است.یک پزشک متخصص قلب معتقد است گیاه خواران انرژی بیشتری از گوشت خواران دارند. گوشت باعث گرفتگی عروق میشه ولی رژیم گیاهی , بر عکس به جریان بهتر عروق دستگاه تناسلی کمک می کند.

سخنگوی گیاه خواران انگلیس می گوید : ۴ میلیون گیاه خوار در انگلیس هستند و سالم و سرحال . با این حال مشکلی از دریافت مکمل های روی ندارد.

منابع روی
منابع غذایی آن انواع گوشتها ( هرچه قرمزتر میزان روی آن بیشتر ) و غذاهای دریایی ، صدف ، گوشت قرمز ، مرغ،ماهی ، جگر، حبوبات ، بادام زمینی ، غلات سبوس دار ، سبزی های سبز تیره و زرد تیره ، شیر و فراورده های آن می باشد. در کل روی موجود در مواد غذایی حیوانی نسبت به روی مواد غذایی گیاهی بهتر جذب می شود.

dailymail.co.uk

دانستنیهای جالب جنسی

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »
دانستنیهای جالب جنسی

آیا میدانید ۸۵ درصد از سکته های قلبی مردان در هنگام برقراری رابطه جنسی در مواقع سکس با غیر همسر اتفاق افتاده است !

آیا میدانید اثر آرامش بخشی سکس ۱۰ برابر بیش از والیوم است !

آیا میدانید ۳ درصد خانم ها هنگام برقراری رابطه جنسی به امور خانه داری فکر میکنند!

آیا میدانید مردان هر ۷ ثانیه یک بار به موضوعات جنسی فکر میکنند!

آیا میدانید در هند هزینه برقراری رابطه جنسی با کارگران سکس ارزان تر از خرید کاندوم است !

آیا میدانید اولین کاندوم از روده گوسفند آنهم برای پیشگیری از انتقال سیفلیس ابداع شده است !

آیا میدانید در ازای هر صفحه اینترنتی پنج صفحه پورنوگرافی موجود میباشد !

آیا میدانید عده ای از افراد با ایجاد خفگی در خود به خشنودی جنسی میرسند و گاه جان خود را در این راه از دست میدهند !

آیا میدانید برخی از افراد با قرار دادن جاندار خزنده برروی دستگاه تناسلی خود به خشنودی جنسی میرسند !

آیا میدانید برخی تنها با ادرار کردن بر روی شریک جنسی ویا لمس مدفوع به خشنودی جنسی میرسند !

آیا میدانید عده ای از افراد به منظور خشنودی جنسی حاضر به قطع یکی از اعضای بدن خود میشوند و عمرانه ناقص العضو میمانند !

آیا میدانید بعضی افراد با خردسال نمایی و پوشیدن پوشک و لاستیکی و تظاهر به بچه بودن به خشنودی جنسی میرسند !

آیا میدانید ارتباط جنسی از نظر فعل و انفعالات شیمیایی در بدن تاثیری مشابه با مصرف زیاد شکلات دارد؟!

آیا میدانید در نیم ساعت ارتباط جنسی ۲۰۰ کالری میسوزانید؟!

آیا میدانید درکالیفرنیا برقراری رابطه جنسی از راه دهان ممنوع میباشد؟! .

آیا میدانید درواشنگتن تنها شیوه برقراری رایطه جنسی میشنری ( مرد دربالا) میباشد و هر شیوه دیگر غیر قانونی قلمداد میشود؟! .

آیا میدانید درآیداهو چنانچه پلیس مشکوک به اتوموبیلی که سرنشینان رایطه جنسی دارند گردد قبل از نزدیک شدن باید بوق و یا چراغ زده ، سه دقیقه مکث کرده و آنگاه از سمت عقب اجازه نزدیک شدن دارد ؟!.

آیا میدانید درماساچوست برقراری رابطه جنسی که در آن زن روی مرد قرار گیرد غیر قانونی است؟! .

آیا میدانید درمی سی سی پی زندگی با کسی و برقراری رابطه جنسی با فردی غیر از همسر غیر قانونی است ؟! .

آیا میدانید درنوادا برقراری رابطه جنسی بدون استفاده از کاندوم غیر قانونی است؟!

آیا میدانید دراوکلاهاما برقراری رابطه جنسی قبل از ازدواج غیر قانونی است ؟!

آیا میدانید دراورگان هیچ مردی اجازه فحش و نفرین در هنگام رایطه جنسی با همسرش ندارد؟!

آیا میدانید دراوکلاهاما برقراری رابطه جنسی از راه دهان یک سال زندان و یا ۲۵۰۰$ جریمه دار؟!

آیا میدانید دراورگان گفتن الفاظ رکیک از ناحیه شوهر در گوش همسر در هنگام برقراری رابطه جنسی غیر قانونی است؟!

آیا میدانید دررود آیلند برقراری رایطه جنسی قبل از ازدواج غیر قانونی است ، لیکن چنانچه مجرمین دستگیر شوند تنها ۱۰$ جریمه میشوند ؟!

آیا میدانید درویرجینیا برقراری رابطه جنسی در ماشینی که چراغش روشن باشد غیر قانونی است؟!

آیا میدانید در واشنگتن برقراری رابطه جنسی با دختر باکره مقایر با قانون است؟!

دکتر مریم محبی

رواندرمانگر و سکس تراپیست

بحث و بررسی مسائل جنسی

شنبه ها ساعت ۹ شب از شبکه تن تیوی

کاندوم زنانه مخصوص مجروح کردن آلت جنسی مردان متجاوز

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »

کاندوم زنانه مخصوص مجروح کردن آلت جنسی مردان متجاوز


بدنبال افزایش نرخ تجاوزات جنسی در دنیا سالهاست که دست اندرکاران بر آنند تا با شیوه های کاربردی زنان را در مقابله با حملات جنسی مجهز و مقاوم سازند . اگر چه استفاده از ادوات محافظ در زنان سابقه طولانی دارد و به عنوان مثال میتوان به استفاده از کمربند های عفت ( چستیدی بلت ) اشاره نمود که بواسطه آن زنان با پوشیدن کمربند های آهنین قفل دار از آسیب های جنسی و نیز تمنیات خود ارضایی مصون میماندند ، لیکن در سالهای اخیر وسیله ساده تر از کمربند های عفت ، تحت نام ” تمپون ناقص کننده آلت جنسی مرد ” توسط دکتر هامنز ابداع شد . تمپون ناقص کننده آلت مرد سیلندری از پلاسیک فشرده شده میباشد که تیغ های فنری در آن جا داده شده است . زن این وسیله را به مانند تمپون های معمولی در ناحیه مهبل قرار میدهد و در هنگام نزدیکی در اثر فشار آلت تناسلی به دیواره های این سیلندر تیغ های فنری به فعالیت در آمده و سر آلت تناسلی را به شدت مجروح میسازند.

کمر بند عفت

جدیدترین وسیله ابداعی در راه مقابله با تجاوزات جنسی ” کاندوم ریپکس” میباشد . طراح این کاندوم خانم ” سنته اهلرز ” میباشد . از جمله عواملی که این فرد را به ساخت و تولید این کاندوم ترغیت کرده است مشاهده خیل عظیم قربانیان تجاوزات جنسی در افریقای جنوبی بوده است . بطوریکه به شواهد آماری هر ۲۶ ثانیه یک نفر در این ناحیه مورد سوء استفاده جنسی قرار میگیرد. خانم اهلرز مدعی است یکی از مراجعین او که خود قربانی تجاوز جنسی بوده است به او میگوید که ” ایکاش وسیله ای ساخته میشد که هنگام تجاوز آلت تناسلی مرد گازگرفته میشد ! ” و بدینگونه این عبارت انگیزه میشود برای تولید کاندوم ریپکس توسط این بانوی ۵۷ ساله افریقایی .

در شرح عملکرد این کاندوم باید گفت این وسیله اساساٌ پلاستیکی است و مشابه کاندوم معمولی با همان کارکرد ضد باروری و ضد انتقال بیماری های مقاربتی که اکثر کاندوم ها دارا میباشند ، عمل می کند . ریپکس براحتی توسط خود زن در ناحیه مهبل میتواند قرار داده شود . این وسیله در ناحیه مورد تماس با بدن زن کاملاً نرم بوده و هیچگونه مزاحمتی برای او ایجاد نمیکند لیکن دیواره های داخلی این وسیله شامل قلابهای تیز و برنده ای است که به هنگام تماس با آلت تناسلی وارد آن گشته و آنرا شدیداً مجروح میسازد . در این هنگام ادامه رفتار کاملاً غیر ممکن گشته فرد برای رهای از این دندانه های تیز که وارد آلت تناسلی گشته حتماً باید به بیمارستان مراجعه کند چرا که جدا کردن آن از آلت تناسلی توسط خود فرد مقدور نمیباشد. در این راستا فرد به منظور بهره وری از امکانات درمانی مجبور به افشاء نیت های تجاوز گرانه خود خواهد شد.

قابل ذکر است که علی رغم تبلیغات گسترده ای که در ترویج استفاده از این وسیله در راه مقابله با تجاوزات جنسی میگردد، عده ای استفاده از این وسیله را غیر انسانی قلمداد میکنند ومعتقدند گاه در شرایطی که هر دو شریک جنسی رضایت به انجام رفتار جنسی دارند ، زنان با نیت های مختلفی چون انتقام ، تولید درد سر برای مردان متاهل ویا صرفاً بدلیل سادیسم جنسی موجبات آزار شریک جنسی را میتوانند موجب گردند.

drmohebbi.com

اهمیت پیش نوازی در رابطه جنسی و ازدواج

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »

اهمیت پیش نوازی در رابطه جنسی و ازدواج

آیا شما و همسرتان احساس می کنید که زندگی مشترکتان میل و رغبت و گرما و انرژی خود را از دست داده است؟ آیا اشتیاق و فضای رمانتیک رابطه ی خود را از دست رفته تصور می کنید؟ تصور بر این است که وقتی چند سال از زندگی مشترک دو نفر می گذرد، یک چنین حالتی بوجود می آید. اکثر زوج ها می گویند که در ابتدا رابطه ی آنها خیلی گرم و پر شور بوده است؛ اما چه اتفاقی افتاده؟ چه چیزی شور و هیجان ابتدایی را از آنها گرفته؟ پاسخ این سوال کاملاً ساده و قابل درک است.

در ابتدای رابطه طرفین در حال درک و یافتن خصوصیات یکدیگر هستند. آنها تمایل دارند که مرزها و محدوده های یکدیگر را شناسایی کنند. بیشتر زوج ها از زمانی که با یکدیگر آشنا می شوند، تا وقتی که با هم ازدواج می کنند، هیچ گونه رابطه ی جنسی با هم برقرار نمی کنند؛ اما آیا این امر بدان معناست که در دروران عقد هم نمی توانند به هیچ وجه یکدیگر را لمس کنند؟ اصلاً؛ این دقیقاً همان کاری است که در این دوران باید انجام دهند. آنها باید یکدیگر را لمس کرده و نوازش کنند. یکدیگر را در آغوش بگیرند و ببوسند. میل خود را نسبت به دیگری ابراز کنند، و به طرف مقابل نشان دهند که احساس زیادی نسبت به او دارند.

زمانیکه زوجین به مرحله ی معاشقه برسند، از تحریک پذیری بالایی نسبت به هم برخوردار خواهند بود. این مسئله به دلیل امری فرای شیمی مطلوب فی ما بین بوجود می آید و می توان گفت که بخش اعظمی از آن به دلیل نوازش کردن ها و در آغوش گرفتن ها بوجود می آید. دوران ابتدایی ازدواج سرشار است از حمام های آب گرم دو نفره و معاشقه های طولانی مدت. اما چرا پس از مدتی همه چیز ناپدید می شود؟

من تصور می کنم که دلیل اصلی این امر که میل و اشتیاق برای ارتباط جنسی پس از چندی در میان زوجین از بین می رود این است که شرکای جنسی دیگر برای هم جدید و باروح و پرنشاط نیستند.

زوجین دیگر مانند گذشته همدیگر را لمس نمی کنند، در آغوش نمی گیرند، و ناز و نوازش نمی کنند. به نظر می رسد که فقط به این خاطر به رختخواب می روند که ارضا شوند و هیچ چیز دیگر برایشان مهم نیست. آیا آنها فراموش کرده اند که ارگاسم تنها بخش ناچیزی از ارتباط جنسی است؟

رابطه ی جنسی به این دلیل در ابتدای آشنایی از جذابیت بالایی برخوردار است چرا که در آن نوازش و لمس کردن و در آغوش گرفتن زیادی وجود دارد. به این امور به طور کلی “پیش نوازی” اطلاق می شود؛ اما چقدر اتفاق می افتد که زوج هایی که برای ۱۰ سال یا بیشتر با هم ازدواج کرده اند، چنین کارهایی را برای هم انجام دهند؟ اگر بخواهیم صادقانه به این پرسش پاسخ دهیم، باید بگوییم که به ندرت چنین اتفاقی روی میدهد. چقدر اتفاق می افتد که یکدیگر را در آغوش بگیرند و شیطنتت به خرج دهند؟ متاسفانه به ندرت.

اما جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد؛ شما اگر بیستمین سال زندگی مشترکتان را نیز می گذارانید این توانایی را دارید که اشتیاق و تمایلی که در ماه عسل داشتید را به زندگی خود بازگردانید! تنها چیزی که به آن نیازدارید قدری پیش نوازی است.

در حقیقت پیش نوازی بخش مهمی از یک ارتباط جنسی موفقیت آمیز را تشکیل میدهد. چیزی است که سبب می شود طرف مقابل بیش از پیش تحریک شود. حرکت کوچکی است که سبب می شود میل طرف مقابل به شما دو چندان شود. زمانیکه فقط به بستر رفته و همه چیز را با مقاربت شروع کنیم، نباید انتظار باشیم که تحریک شویم و به اوج لذت جنسی دست پیدا کنیم. این امکان وجود دارد که برخی از افراد حتی موفق شوند به ارگاسم نیز برسند، اما باید نیمی از وقت خود را صرف تحریک کردن خود و طرف مقابل بکنند.این کار فاصله زیادی با یک معاشقه ی رمانتیک دارد.

اما اگر ارتباط جنسی خود را با قدری پیش نوازی بیامیزید، آنوقت پیش از مقاربت هر دو نفر به مرحله ی تحریک شدگی می رسند. هر دو نفر آماده هستند، تمایل دارند و به اندازه ی کافی برانگیخته شده اند. این امر سبب می شود رابطه بهتری را برقرار کرده و هر دو نفر رضایت بیشتری را از ارتباط خود احساس کنند.

پیش نوازی چیزی نیست که حتماً لازم باشد آنرا قبل از ارتباط جنسی شروع کنید. پیش نوازی را حتی می توانید صبح شروع کنید، حتی اگر تا پایان شب نتوانید رابطه ی جنسی برقرار کنید. به خاطر داشته باشید که همان نوازش ها، در آغوش گرفتن ها و بوسه های کوچک هستند که تمایل و برانگیختگی زیادی در طرف مقابل ایجاد می کنند. خوب شروع کنید و حتی زمانیکه در حال تماشای فیلم هستید دستتان را بر روی پای معشوقه تان بگذارید. بوسه های آرام و لطیف از او بگیرید و کمی شیطنت کنید و یا حتی خیلی زیاد… فقط فراموش نکنید که مهمترین قسمت یک رابطه جنسی رضایت بخش، چیزی نیست جز…. پیش نوازی! .

mardoman.com

آخرین نتایج تحقیقات محققان سوئدی: پرده بکارت وجود خارجی ندارد

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A هیچ دیدگاه »
آخرین نتایج تحقیقات محققان سوئدی: پرده بکارت وجود خارجی ندارد

زیر آسمان سوئد:برطبق جدیدترین نتایج مطالعات دانشمندان در سوئد،پرده بکارت یا لغت معادل انگلیسی آن یعنی Hymen تنها یک غشاء یا هاله واژنی( Vaginal Corona ) است و در واقعیت چیزی بصورت پرده که عموم مردم تاکنون از آن تصوری مبنی براین داشتند که با نزدیکی و سکس بین زن و مرد از بین می رود، وجود خارجی ندارد.

براساس تحقیقات علمی انجام شده این گروه از محققان سوئدی با روشن شدن این حقیقت علمی و پیداشدن نام درستی از آنچه قبلا پرده بکارت نامیده میشد، قدمی اساسی در جهت روشن شدن افکار عمومی و فرهنگ سازی درست بویژه برای زنان ناآگاه که همواره به این دلیل در طول تاریخ مورد ظلم قرار می گرفتند برداشته شد.هایمن Hymen لغتی با ریشه یونانی به معنی پرده یا پوست می باشد که از نام الهه ازدواج و عروسی گرفته شده است. یونانیان باستان از این لغت برای انواع پرده ها از جمله پرده قلب (پریکارد) استفاده می کردند ولی با گذشت زمان، کاربرد آن به پرده بکارت محدود شد.

انجمن سوئدی آموزش مسائل جنسی (Swedish Association for Sexuality Education-RFSU) با کشف این موضوع تلاش می کند بجای واژه پرده بکارت که در زبان سوئدی به آن Mödomshinna گفته می شود، واژه جدید و درست آن یعنی Vaginal Corona (هاله واژنی) را جایگزین آن کند و در این راستا اطلاعات حاصل شده در این مورد را در قالب کاتالوگ یا دفترچه آموزشی به زبان های انگلیسی،سوئدی تهیه نموده و قصد دارد آن را به زبانهای دیگری از جمله اسپانیایی، عربی،ترکی و حتی کردی نیز ترجمه نماید تا به این ترتیب بتوانند مردم سایر کشورها نیز از آن بهره مند شوند. مخصوصا در کشورهایی که فرهنگ مسائل جنسی عموما با موانع بسیار اجتماعی و مذهبی همراه است.

اطلاعات مختصر و مفید این دفترچه را به زبان انگلیسی می توانید در اینجا مشاهده کنید.

نکات دیگری از هاله واژنی:

*هاله واژنی در فاصله یک تا دو سانتی متری از مدخل واژن قرار دارد نه در عمق درونی آن.

* هاله واژنی هر زن شکل،رنگ و اندازه متفاوتی با دیگری دارد.درست مثل بینی یا نرمه گوش که از یک زن تا زنی دیگر کاملا متفاوت و متمایز است.

* زایمان باعت تغییر شکل و یا ناپدید شدن هاله واژنی می شود ولی باز به معنی از بین رفتن آن نیست.

* هاله واژنی در زنانی که در گذشته سکس نداشتند و یا زایمانی انجام نداده بودند ناپدید می شود و به همین خاطر برای سکس نیاز به مشاوره با یک متخصص امور زنان لازم است.

* هاله واژنی یک پرده نیست که با دخول پاره شود.بهمین خاطر در برخی موارد با خونریزی همراه می شود و در مواردی از خونریزی خبری نیست.در برخی موارد با درد همراه است و در بسیاری موارد هم احساس دردی از سوی زن مشاهده نمی شود.

* صرفنظر از اینکه سکس اول،دوم یا دهم برای زن باشد، احساس کمتر درد بیشتر به تحریک عضو جنسی به نام کلیتوریس Clitoris برمی گردد چون هر کلیتوریس از هزاران عصب حساس تشکیل شده و چرب کردن و یا مرطوب شدن آن بیشترین سهم در رضایت جنسی وی را دارد.

* برطبق یک تصور اشتباه سنتی، ازدست دادن هاله واژنی به معنی از دست دادن بکارت فرد Loss of Virginity تلقی می شود.این تصور نادرست درطول زمان به منظور مصون نگه داشتن زنها از سوء استفاده های جنسی دیگران شکل گرفت. اصطلاح از دست دادن بکارت بیشتر ریشه فرهنگی دارد تا ریشه علمی.

* هیچ شخصی حتی پزشک متخصص یک فرد نیز با دیدن مستقیم دستگاه تناسلی وی(چه مرد و چه زن) قادر به تشخیص این نیست که او قبلا سکس داشته است یا خیر.این مساله از نظر علمی ممکن نیست.

* عمل جراحی هاله واژنی مثل بخیه زدن جسمی نرم و منعطف مثل کره است چون پرده ای وجود ندارد.بنابراین امکان خونریزی مجدد وجود دارد و یا حتی ممکن است پس از مرخص شدن بیمار از بیمارستان بلافاصله این اتفاق بیافتد.در این موارد، بیشتر به یک عمل روانپزشکی نیاز است تا به یک عمل فیزیکی.

منبع

ترجمه،نگارش و تنظیم : علی مهدی پور

skyofsweden.blogsky.com

تلفن گویای گزارش های مردمی ستاد مبارزه با مواد مخدر راه‌اندازی شد

الکلی ها ی گمنام, خانوادگان معتادان/الکلی ها یا النان و نارانان, دوازده قدمی ها, فرزندان الکلی ها/معتادان یا الاتین و ناراتین, معتادان گمنام هیچ دیدگاه »

تلفن گویای گزارش های مردمی ستاد مبارزه با مواد مخدر راه‌اندازی شد خراسان – مورخ یکشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۱ شماره انتشار ۱۷۸۲۴ تلفن گویای گزارش های مردمی ستاد مبارزه با مواد مخدر برای همکاری مردم در ارتباط با دستگیری معتادان و قاچاقچیان مواد مخدر راه‌اندازی شد. به گزارش ایرنا به نقل از ستاد مبارزه با موادمخدر، تلفن گویای گزارش های مردمی ستاد مبارزه با موادمخدر با شماره ۲۲۹۰۱۲۶۶ به صورت ۲۴ساعته آماده دریافت گزارش های هموطنان درباره معتادان و قاچاقچیان موادمخدر است و مردم از سراسر کشور می‌توانند هر گونه شکایت خود را در این زمینه از طریق شماره یاد شده مطرح کنند. هموطنان همچنین می‌توانند گزارش های کتبی خود را در این باره به صندوق پستی گزارش های مردمی ستاد با شماره ۷۳۴۱-۱۹۳۹۵ ارسال کنند.

خود اخلاقی

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

خود اخلاقی

اندیشه > اندیشه‌اجتماعی  - رحمت‌الله علی‌رحیمی:
نگاهی به بررسی و تحلیل «فرانکنا» از نظریه‌های اخلاقی.

ویلیام.کی. فرانکنا در سال‌۱۹۰۸ میلادی در ایالت مونتانا به دنیا آمد و پس از دریافت مدرک لیسانس در رشته زبان انگلیسی و فلسفه از کالج کالوین، فوق‌لیسانس خود را از دانشگاه میشیگان در سال‌۱۹۳۱ میلادی اخذ کرد و نیز موفق به دریافت دومین مدرک فوق‌لیسانس و دکتری در رشته فلسفه در سال‌۱۹۳۷ میلادی از دانشگاه هاروارد شد.

فرانکنا به‌مدت ۴۱‌سال (طی سال‌های ۱۹۳۷تا۱۹۷۸‌میلادی) عضو هیأت علمی گروه فلسفه و ۱۴سال نیز (طی سال‌های ‌۱۹۴۷تا ۱۹۶۱ میلادی)، رئیس این گروه در دانشگاه میشیگان بود. او با مقاله‌ای به نام «نا‌فلسفه طبیعت‌گرا» که در مجله Mina در سال‌۱۹۳۹ میلادی منتشرکرد به شهرت رسید و هنگام تحقیق  برای تدوین پایان‌نامه دکتری خود با اندیشمندانی چون لوییس، پارتون بری و آلفرد نورث در دانشگاه هاروارد و جی.‌ئی.‌مور و سی.‌دی.‌براد در دانشگاه کمبریج انگلستان همکاری علمی داشت.

فرانکنا سال‌۱۹۹۴ میلادی در ۸۵‌سالگی در شهر Arbor Ann بدرود حیات گفت و اندیشه و کتاب‌هایش را به‌عنوان میراثی گرانبها بر جای گذاشت. بخشی از کتاب‌های او با نام‌های فلسفه اخلاق (۱۹۶۳م)، فلسفه تعلیم و تربیت (۱۹۶۵م)، چشم‌انداز اخلاق (۱۹۷۶م)، ۳سؤال درباره اخلاق (۱۹۷۴م) و تفکری در باب فلسفه اخلاق (۱۹۸۰م) در زمان حیات او منتشر شد. مرحوم استاد دکتر مهدی حائری‌یزدی که زمانی از شاگردان فرانکنا در دانشگاه میشیگان بود، در خاطرات خود،  او را «مردی بسیار خوب و فرهیخته» توصیف کرده است. از جمله آثار وی می‌توان به کتاب اخلاق«Ethics» اشاره کرد که در سال‌های‌۱۹۶۳‌و ‌۱۹۸۸ میلادی چاپ شده است. مطلب حاضر که برگرفته از آثار وی است، ضمن اشاره به‌نظرات غایت‌نگرانه و وظیفه‌گرایانه در حوزه اخلاق به نقد و تحلیل آنها می‌پردازد.

در نظر فرانکنا در دیدگاه غایت‌انگارانه اخلاق؛ ملاک اساسی و نهایی مسئله درست و نادرست و الزام به لحاظ اخلاقی، عبارت است از میزان خیر نسبی ایجاد‌شده یا غلبه نسبی خیر بر شر،  بنابراین عملی صواب است که خودش یا قاعده‌ای که تحت آن قرار می‌گیرد در برابر بدیل‌های دیگر، حداقل، غلبه خیر بر شر را ایجاد کند یا احتمالاً ایجاد کند یا هدف ایجاد آن را داشته باشد. پس نظرات غایت‌انگارانه، چیز درست، الزامی و اخلاقاً خوب را بر چیزی بنا می‌نهد که از لحاظ غیراخلاقی خوب باشد. البته این گروه در اینکه چه چیزی به معنای غیراخلاقی خوب است اختلاف‌نظر دارند. از این گروه، لذت‌گرایان، خوب را «خوشی» و بد را «رنج» تعریف می‌کنند و لذت‌ناگرایان، خوب را «قدرت»، «معرفت تحقق نفس» یا «کمال» معنی کرده‌اند.

اما وظیفه‌گرایان نمی‌پذیرند که کارهای خوب،  تابعی است از «آنچه به لحاظ غیراخلاقی خوب است» یا تابعی از آنچه بیشترین غلبه خیر را بر شر برای خود، دیگران و جامعه فراهم می‌کند. آنها فقط خوبی و بدی نتایج یک عمل یا قاعده را ملاک نمی‌دانند بلکه ملاحظاتی دیگر مانند «وجوه خاصی از خود عمل» یا مثلاً «واقعیت دیگر» یا «طبیعت خودش» را در صواب بودن یا الزامی بودن مؤثر می‌دانند.

نظرات زیرگروه‌های غایت‌انگاران

غایت‌انگاران در این خصوص که در عمل باید به‌دنبال خیر چه کسانی باشیم، اختلاف‌نظر دارند که شامل گروه‌های زیر هستند:

۱- خودگروی اخلاقی (اپیکور، هابز، نیچه): این گروه به‌دنبال خیر خود هستند. اپیکور لذت‌گرا بوده و خیر و مصلحت را سعادت و سعادت را لذت تعریف کرده است. این گروه، مصلحت‌گرا بوده و رویکرد روانشناختی، یکی از دلایل عمده آنان در این گرایش بوده و می‌گویند که به‌دنبال رفاه و سود خویش هستیم. بانکر آن را «حب ذات» و فروید آن را «خود» نامیده است.

۲- همه‌گروی اخلاقی یا سودگروی (بنتام، جان استوارت میل): اینان به‌دنبال سود و خیر عمومی هستند. آنان لذت‌گرا نیز بوده‌اند اما برخی مثل رندال و جی. ایی مور، لذت‌گرا نیستند بلکه «آرمانی» هستند.

۳- نظرات بینابین: مثل حالتی که خیر را برای گروه‌های خاصی از جامعه می‌خواهند.

۴- دیگرگرایی اخلاقی ناب: بیشترین خیر را برای دیگران (غیر از خود) ایجاد می‌کنند یا می‌خواهند.

نظرات زیر‌گروه‌های وظیفه‌گروانه

وظیفه‌گرایان نیز با توجه به نقشی که به قواعد کلی می‌دهند مختلف هستند:

۱- عمل‌نگر افراطی: این گروه معتقد است که ما می‌توانیم و باید در هر موقعیت کلی و جزئی، به‌طور جداگانه و بدون توسل به هیچ قاعده‌ای و بدون توجه به غلبه خیر بر شر، ببینیم و تصمیم بگیریم که چه چیزی درست است و باید انجام بدهیم.
ای.‌اف.کریت و شاید اچ.‌ای.‌پریچارد از این دسته هستند. امروز، این نظریه، با تأکید بر تصمیم به جای شهود و با پذیرش مشکلات و اضطراب بشر، نظر اکثر اگزیستانسیالیست‌هاست.

۲- عمل‌نگران کمتر‌افراطی: اینان ایجاد قاعده کلی را براساس قواعد جزئی مجاز می‌دانند و آن را در تعیین اینکه در موارد بعدی چه باید کرد مفید می‌بینند اما هرگز اجازه نمی‌دهند که قاعده کلی، جانشین یک حکم جزئی شود. وظیفه‌گروان عمل‌نگر معتقدند که همه احکام اساسی درباره الزام، کاملاً جزئی‌اند؛ مانند اینکه «در این موقعیت چه کنیم؟» و احکام کلی، مثل وفای به عهد، غیرقابل دسترس یا بی‌فایده‌اند یا حداکثر از احکام جزئی مشتق شده‌اند. آنچه امروز «اخلاق وضعیت» نامیده می‌شود، وظیفه‌گروی عمل‌نگر است.

۳- وظیفه‌گروان قاعده‌نگر: این گروه معتقدند که معیار صواب و خطا مشتمل بر یک یا چند قاعده یا قواعد کاملاً انضمامی است؛ مثل «باید همواره راست بگوییم» یا قواعد خیلی انتزاعی، مثل«اصل عدالت». کلارک، پرایس، راید، کانت و شاید باتلر، از این دسته‌اند. اما کسانی که وجدان را قاعده می‌دانند، وظیفه‌گرای قاعده‌نگر یا وظیفه‌گرای عمل‌نگر نامیده می‌شوند که بستگی به این دارد که معتقد باشند وجدان اولاً و بالذات قواعد کلی را در اختیار قرار می‌دهد یا احکام جزئی اوضاع و احوال خاص را به ما می‌آموزد.

۴- نظریه امر الهی: یکی از نظرات وظیفه‌گرای قاعده‌نگر با تاریخی دراز و پراهمیت، نظریه حسن و قبح الهی یا نظریه امر الهی است. این نظریه معتقد است که معیار صواب و خطا، اراده و قانون خداست و خدا آن را امر کرده است. چون اعتقاد این گروه این است که باید بیشترین خیر را حاصل کرد، بنابراین نظریه اخلاقی آنها، همانند اخلاق سودگرا، خودگرای اخلاقی یا وظیفه‌گرای کثرت‌انگار است. البته مهم است که بدانیم قانون خدا از نظر آنان چیست و کدام است.

اگر معتقد باشند که قانون خدا مشتمل بر تعدادی قاعده است، آنگاه به یقین، آنان نیز مانند وظیفه‌گرای قاعده‌نگر کثرت‌انگار، با مشکل تعارض میان آن قواعد مواجه خواهند بود، مگر آنکه خداوند به آنان بیاموزد که چگونه عمل کنند. هنگامی که از این گروه سؤال می‌کنیم که چرا باید کاری کرد که خداوند فرمان داده است، ممکن است ۲ نوع پاسخ ارائه دهند:

الف- اگر کاری که خدا گفته انجام دهیم، پاداش می‌گیریم و در غیر این صورت، مجازات می‌شویم. این پاسخ وسیله‌ای برای تحریک و برانگیختن برای اطاعت از خداست. اگر بخواهیم این پاسخ را توجیه کنیم، خودگروی اخلاقی را مسلم فرض کرده‌ایم. پس از این منظر، اصل هنجاری آنها اطاعت از خدا نیست بلکه انجام‌دادن کاری است که خیر آدمی را بیشتر می‌کند. در این صورت، آنها غایت‌انگار محسوب می‌شوند، نه وظیفه‌گرا.

ب- فقط و فقط برای آنکه خداوند امر و نهی کرده است آن کار را انجام می‌دهیم. با این جواب، ممکن است بگویند که خداوند فقط آن دسته از قوانین اخلاقی را به انسان وحی کرده که اگر نمی‌کرد انسان نمی‌توانست بفهمد چه چیزی صواب است و چه چیزی خطا. بر این اساس، نظر آنها این است که برخی قوانین اخلاقی را که انسان می‌فهمد، خداوند وحی نکرده و فهم آن را در اختیار انسان گذاشته است. این گروه می‌گویند که قوانین اخلاقی با آنچه خدا می‌گوید انطباق دارد اما اصراری ندارند که اثبات کنند فقط به این دلیل این قوانین صحیح است که خداوند به آن فرمان داده است.

از نظر فرانکنا در اینجا این ایراد وارد می‌شود که دیگر این نظریه، حسن و قبح الهی نیست. سؤال دیگر در مورد این نظریه آن است که بپرسیم: «چگونه می‌توانیم امر و نهی خداوند را بدانیم؟». سؤال دیگری که سقراط نیز مطرح کرده، آن است که «آیا چون این کار صواب است خداوند به آن امر کرده یا چون خداوند به آن امر کرده است صواب است؟». یک پاسخ (پاسخ اثیفرون به سقراط)، آن است که بگوییم چون صواب است خداوند به آن امر کرده است. چنین پاسخی حسن و قبح الهی را باطل نمی‌کند اما اشکال ایجاد می‌کند. سؤال دیگر (استدلال کردورث) است که می‌گوید: «چنانچه نظریه حسن و قبح الهی صحیح باشد، اگر خداوند به جنایت یا ظلم امرکرد، این امر، صواب و الزامی است؟». طرفداران این نظریه می‌گویند که خداوند خوب است و چنین امر نمی‌کند.

اگر مقصود آنها این باشد که خدا به آنچه صواب است امر می‌کند، در این صورت، باید از نظریه حسن و قبح الهی دست بردارند یا بگویند خوبی خدا این واقعیت است که او آن کاری را انجام می‌دهد که خودش امر یا اراده کند، بدون اهمیت به اینکه آن کاری که امر کرده، حتی اگر جنایت باشد، درست خواهد  بود؛ حال آنکه چنین بیانی با خیر ذاتی الهی سازگار نیست.

چراهای بزرگ کودکانه

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

چراهای بزرگ کودکانه

اندیشه > حکمت‌و فلسفه  - ترجمه ساناز سرابی‌زاده:
یکی از شاخه‌های پرطرفدار فلسفی نزد پژوهشگران و فیلسوفان معاصر، فلسفه کودکی یا فلسفه کودکان است.

 پرسش از چگونگی فرایند اندیشیدن نزد کودکان و ویژگی‌ها و مولفه‌های آن، از جمله دل‌مشغولی‌های این زمینه فلسفی است. اکنون در غرب مراکز و کارگاه‌هایی در این حوزه مشغول به فعالیت هستند. در ایران نیز چند سالی است که توجه پژوهشگران به این زمینه جلب شده است. مطلب حاضر نگاهی دارد به سرشت مطالعات مرتبط با فلسفه کودک.

فلسفه کودکی یکی از شاخه‌های شناخته‌شده در فلسفه به شمار می‌آید که به مناسبات حقوقی و قانونی توجه خاصی مبذول داشته است. طرح پرسش‌هایی در باب دوران کودکی، ادراک بزرگسالان از این دوران و رفتار و نگرش آنها نسبت به کودکان را می‌توان قسمتی از چرایی وجود این حوزه از فلسفه دانست. فرضیه‌های چیستی کودک، ظهور مباحث شناختی و اخلاقی در این حوزه، طرح پرسش در باب حقوق قانونی و جایگاه هنر و ادبیات کودکان و سرانجام مطالعات مقایسه‌ای کودکان در فرهنگ‌های گوناگون و جایگاه شایسته آنها در جامعه بدون شک نیازمند مطالعات و نگرش‌های مقتضی و فلسفی است.

در مبحث آکادمیک این حوزه، فلسفه تعلیم و تربیت نقش پررنگی را ایفا می‌کند و به این دلیل اخیرا فلاسفه آغاز به ارائه واحد‌های پژوهشی و درسی خاصی در باب فلسفه کودکی در مدارس و مراکز علمی و آکادمیک کرده‌اند.

فیلیپ آریز در اثر بدیعش به نام سده‌های طفولیت عنوان می‌کند که معنا و مفهوم کودکی طی سده‌های مختلف معانی گوناگونی داشته و تصور فعلی ما از این دوران تحت‌تأثیر شرایط تاریخی و فرهنگی سده‌های پیشین است؛ با این وصف چگونگی نفوذ تصورات تاریخی بر اندیشه‌ها و تفکرات حاضر و گوناگونی آن از یک فرهنگ تا فرهنگی دیگر مبحثی پژوهشی و فلسفی است که نیازمند موشکافی، پژوهش و بررسی است.

آریز در جایی دیگر بیان می‌کند: حتی امروزه دیدگاه مسلط در باب کودکی دربرگیرنده تفکری است که ما عمدتا از آن به نام مفاهیم ارسطویی در حیطه شناخت دوران کودکی، یاد می‌کنیم. طبق نظریه ارسطو ۴ گونه علت وجود دارد. یکی از آنها علت غایی و دیگری علت صوری است. ارسطو اینگونه استدلال می‌کند که علت غایی یک ارگانیسم زنده، عملکردی است که آن ارگانیسم به‌طور طبیعی انجام می‌دهد تا به غایت رشد و بلوغ دست یابد و علت صوری را قالب و ساختاری عنوان می‌کند که انسان در دوران بلوغ و بزرگسالی به آن دست می‌یازد.

در واقع طبق این نظریه فرزند انسان یک نمونه رشدنیافته از یک ارگانیسم است که ذاتا توانایی آن ‌را دارد که به شکل یک نمونه رشدیافته، به ساختار و عملکرد یک بزرگسال طبیعی و متعارف برسد. امروزه بسیاری با نظریات ارسطو اتفاق نظر دارند و اینگونه ارتباطات خود با کودکان اطرافشان را شکل می‌دهند. درنتیجه آنان مسئولیت اصلی و ابتدایی خود می‌بینند که محیطی گرم و صمیمانه را برای کودکان در حال رشد پدید آورند زیرا ساختار ذهنی و فیزیکی بزرگسالان این اجازه را به آنان می‌دهد تا بتوانند همانند یک بالغ طبیعی و بهنجار عمل کنند و کودکان را تحت حمایت خود قرار دهند.

آنچه از آثار اندیشمندان باستان مشهود می‌شود، درک تقریبی از تغییرات رشد و تکامل در رده‌های سنی گوناگون است. در واقع فرضیه رده سنی در نوشته‌های بسیاری از نویسندگان قرون وسطی مشاهده می‌شود. در عصر مدرن نیز می‌توان رد پای این فرضیه را به‌طور برجسته در اثر ژان‌ژاک روسو به‌نام امیل جست‌وجو کرد. با این حال این پیاژه بود که برای نخستین بار نسخه بسیار پیچیده‌ای از فرضیه رده سنی را ارائه داد و بدین‌ترتیب، نظریه او الگویی غالب برای درک و فهم برهه کودکی در اواخر قرن بیستم قرار گرفت. چیستی کودکی و چگونگی درک مفهومی آن برای پاسخ به چرایی و چگونگی‌های این برهه از زندگی انسانی و یافتن پاسخی درخور مطالبات قانونی کودک در جامعه، امری ضروری می‌نماید همانگونه که مطالعات کودکان در زمینه‌های روانشناسی، انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی و بسیاری زمینه‌های دیگر مبرم و مورد نیاز است.

فرضیه رشد شناختی

به‌طور کلی هر معرفت‌شناس مجربی در باب فرضیه رشد شناختی در کودکان مطالعات و پژوهش‌های لازم را خواهد داشت. از دیدگاه دکارت ذهن آدمی پایه و اساس ادراک شفاف و ملموس او از جهان اطرافش خواهد بود درحالی‌که جان لاک درمقابل، اینگونه بیان می‌کند که ذهن آدمی همانند کاغذی سفید، تهی از هرگونه تصور و انگاره‌‌ای است. در این دیدگاه اندیشه‌ها و تصورات انسانی از مسائل پیرامونش، حاصل تجربه‌های اوست. درواقع نظریه لاک با دیدگاه افلاطون که یادگیری را حاصل یادآوری مجدد صورت‌ها و مثل می‌انگارد نیز به مخالفت می‌پردازد.

البته باید گفت که امروزه شمار معدودی از فرضیه‌های رشد شناختی متمایل به تجربه‌گرایی افراطی لاک  یا ذات‌گرایی محض دکارت‌اند. از جمله کسانی که تاثیر عظیمی بر نحوه تفکر روانشناسان، مربیان آموزشی و فلاسفه، در باب رشد‌شناختی کودکان گذاشت ژان پیاژه بود. پیاژه در یکی از نخستین آثارش به نام مفاهیم دنیای کودک صریحا بیان کرد که فعالیت روانشناسان رشد تکوینی چگونه با فلسفه پیوند خورده است. او در این اثر مباحثی حول موضوعاتی از قبیل ماهیت اندیشه، خاستگاه رؤیاها، هوشیاری و فلسفه زبان داشته است.

فرضیه رشد اخلاقی

در پیشینه اخلاقیات تا‌کنون، شمار بسیاری از فلاسفه توجه خاصی به مباحثات رشد اخلاقی مبذول داشته‌اند. به‌عنوان نمونه افلاطون طرحی آموزشی در راستای ارتقای فضیلت‌های اخلاقی حکمرانان ارائه کرده، همچنین استدلال ارسطو نیز از ساختار منطقی فضیلت‌های اخلاقی، چهارچوب ملموسی برای درک چگونگی رخداد رشد اخلاقی پدید آورده است. رواقیون نیز به نوبه‌ خود به محرک‌های رشد اخلاقی علاقه ویژه‌ای نشان داده‌اند. در میان فلاسفه مدرن روسو بیش از همه به مبحث رشد اخلاقی پرداخته است. روسو ۵‌مرحله را برای گذر انسان تا دست‌یافتن به رشد اخلاقی حائز اهمیت می‌داند.

دیدگاه او در مقابل نظریه لاک که اعتقاد دارد کودکان از توانایی فهم استدلال عقلانی برخوردارند، قرار می‌گیرد. او عنوان می‌کند که کودکان کوچک‌تر از ۱۳‌سال توانایی درک استدلال‌های منطقی را ندارند. فرضیه رشد اخلاقی را ژان پیاژه در کتاب منطق برای کودکان  پایه‌گذاری کرد. چندی پس از آن فرضیه لورنس کولبرگ تاثیر چشمگیری بر دیدگاه روانشناسان، مربیان آموزشی و حتی فلاسفه گذاشت. مثال آنچه جان رالز در باب کودکان در اثرش به نام فرضیه عدالت ارائه کرده بیش از همه مدیون فرضیه‌های پیاژه و کولبرگ است.

حقوق کودکان

ارسطو فرزندان را جزئی از مایملک پدران می‌داند و اینگونه استدلال می‌کند که نمی‌توان هیچ‌گونه بی‌عدالتی در حق آنچه دارایی ماست روا داشت. در واقع او بیان می‌کند که پدر نباید در حق فرزند خویش عمل ناروایی انجام دهد. طبق نظریه ارسطو کودک تا آن زمان که به رشد کامل دست نیافته پاره‌ای از دارایی پدر بوده یا به عبارت دیگر قسمتی از وجود او و مسلما هیچ فردی به من وجودی خویش آسیبی نخواهد رساند.

با این حال امروزه با مشاهده موارد بی‌شماری از سوءاستفاده‌های ابزاری و جنسی از کودکان به‌سختی می‌توانیم سخنان ارسطو را هضم و تأیید کنیم. در دنیای امروز حتی حیوانات نیز از حداقل‌های حمایت‌های قانونی در برابر آسیب‌ها و سوءاستفاده، برخوردارند و بدین‌سبب بیش از همه، روشنفکران نسبت به شیوع کودک‌آزاری حساس و نگرانند. اما با اینکه راهکارها و قوانین بی‌شماری برای حمایت کودکان در جامعه وضع و اجرا می‌شود، هنوز نیز با کودکان همانند دارایی والدین رفتار می‌گردد. با این اوصاف هر جامعه‌ای راهکارهای قانونی و اخلاقی خویش را برای حمایت از سرمایه‌های خود (کودکان) وضع خواهد کرد تا کودکان را بیش از پیش از گزند آسیب‌های محیطی یا خشونت‌های خانوادگی در امان نگاه دارد.

کودکان در عرصه خلاقیت

امروزه به اثبات رسیده که کودکان ۴ تا ۶‌ساله نسبت به بزرگسالان علاقه بیشتری به خلق طرح و نقاشی‌های ارزشمند خلاقانه هنری دارند اما برای بیشتر بزرگسالان درک این موضوع فراتر از تشویق کودکان به نقاشی روی دفتر یا در یخچال منزل نمی‌رود. طبق نظر ارسطو کودکی لزوما دورنما و چشم‌اندازی از بزرگسالی است. با توجه به این موضوع استعداد‌های بالقوه کودک در بزرگسالی نمود پیدا کرده و به شکوفایی می‌رسند. درواقع موفقیت‌های  افرادی هر فردی شمه‌ای از کامیابی‌های او در کودکی است.

با این حال به‌نظر می‌رسد که هنر کودکان از این موضوع مستثنی باشد. البته هر فردی می‌تواند اینگونه استدلال کند که افرادی که در کودکی مشتاق خلق آثار هنری هستند، در بزرگسالی نیز مجال بیشتری برای شکوفایی و پیشرفت دارند تا آنهایی که اجازه یا مجال پرداختن به خلاقیت‌های ذهنی خویش را ندارند. اما حقیقت امر آن است که آثار هنری کودکان بیش از زمان بزرگسالی آنان دارای معیارهای خلاقانه و ارزشمند هنری است.

نتیجتا این شبهه حادث می‌شود که کامیابی بزرگسالی ضرورتا اشتقاقی از دوران کودکی او نخواهد بود. در واقع می‌توان جمله مایکل اسلات را که عنوان می‌کند تمام رؤیا‌ها بی‌ارزش هستند به جز رؤیا‌هایی که بر زندگی ما تاثیر عمیقی خواهند گذارد، به یاد آورد. قاعدتا آنچه در کودکی در جریان است بر دیدگاه ما در تمام زندگی اثر‌گذار است و در واقع موفقیت‌ها و شکست‌های کودکی نقش عظیمی در بزرگسالی فرد ایفا خواهند کرد.

تفکرات فلسفی در کودکان

متیو شواهد و مدارکی ارائه می‌دهد که توانایی کودکان را در فلسفه‌ورزی و استدلال‌های منطقی آشکار می‌سازد و اصحاب فلسفه و پژوهشگران این حوزه، آن‌ را نوعی فلسفیدن می‌نامند که در اینجا به مرور برخی از آنها می‌پردازیم:

تیم شش ساله: هنگامی که مشغول لیسیدن بستنی است می‌پرسد: پدر چگونه می‌توانیم مطمئن شویم که همه‌چیز در اطرافمان یک رؤیا نیست و واقعی است؟ پدر که پاسخی ندارد می‌گوید: چرا چنین سؤالی می‌پرسی پسرم؟ سپس تیم مجددا مشغول لیسیدن بستنی می‌شود و پس از مدتی پاسخ می‌دهد: خب من که فکر نمی‌کنم همه‌چیز خواب و ‌رؤیاست چون آدم‌های خیال‌پرداز راه ‌نمی‌افتند تا بپرسند که همه‌چیز یک‌رؤیا بوده یا نه.

اورسلا سه ساله: مامان شکم درد دارم، مادرش پاسخ می‌دهد: اگر دراز بکشی و بخوابی دردت از بین می‌رود. اورسلا مجددا می‌پرسد (درد شکم) به کجا می‌رود؟
ایان شش ساله: با دوستانش روبه‌روی تلویزیون نشسته اما ۳‌کودک دیگر نمی‌گذارند که او برنامه مورد علاقه‌اش را تماشا کند. او خطاب به مادرش می‌گوید: مامان آیا اشتباه ۳نفر آدم خودخواه بیشتر از یک آدم خودخواه نیست؟ به‌نظر می‌رسد مفاهیم قابل تعمقی در سؤالات بالا نهفته باشد.

گارچ میتوز

تنها خدا می‌تواند انسان را نجات دهد

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

تنها خدا می‌تواند انسان را نجات دهد

اندیشه > حکمت‌و فلسفه  - مهدی امام‌بخش:
فیلم آواتار که در مصاف با رقیبش، یعنی «قفسه درد» ساخته کاترین بیگلو در مراسم اسکار امسال جایگاه دوم را از حیث جوایز نصیب خود کرد، با جلوه‌های شگفت‌انگیز سه‌بعدی خود، پیشگام عصر سینمای دیجیتال شد.

 آواتار داستان رویارویی تمدن مدرن با یکی از تمدن‌های بیرون از چرخه دنیای جدید به نام تمدن آواتار است.این فیلم داستان کشمکش دو رویکرد تمدنی یادشده را به تصویر می‌کشد. مطلب حاضر تحلیلی است بر این فیلم.

به نظر می‌رسد ساخته جدید کارگردان تایتانیک تاکنون بیشتر، از جنبه‌های سینمایی مورد بحث قرار گرفته است اما شاید یکی از اصلی‌ترین چشم‌انداز‌های آن خلق و ایجاد فضایی داستانی برای فهم بهتر ماهیت و ریشه‌های علم مدرن در مواجهه با دنیایی است که هوشمندانی در آن به راه دیگری جز راه بشر رفته‌اند. فیلم، قدم به قدم جهانی را توصیف می‌کند که در آن موجوداتی هوشمند و شبه‌انسانی در سازگاری و هماهنگی با جهان خود قرار دارند و پایداری و استمرار این هماهنگی، زیرساخت بقیه اهداف و اعمالشان محسوب می‌شود.

انسانی در هیات ‌یکی از این موجودات به‌شکل جاسوس قرار است به بخش محرمانه و از نظر زمینیان مرکز ثروت و نیروی آنان نفوذ کند و داستان با گم‌شدن ناخود‌آگاه او در جنگل، شکل جدیدی پیدا می‌کند و وارد فاز جدید خود یعنی مواجهه انسان مدرن با این تمدن جدید می‌شود. اینجاست که برخورد او با طبیعت و محیط پیرامونش درست به شکل زمینی آن همراه با «ترس و عدم‌شناخت» و در نتیجه جنگ و کشتار است و نخستین رویارویی او با «زن فضایی» در گرماگرم همین شب وحشت صورت می‌گیرد.  زن داستان که از چشم تمدن و باورهای خود به حرکات این انسان مدرن می‌نگرد او را «بچه‌ای نادان» می‌بیند که با حرکات ندانسته و نشناخته کلاف زندگی را بیشتر در هم پیچیده و گره می‌اندازد و این همان دریچه‌ای است که ما از آن به کاوش ریشه‌های این رفتار نابالغ و بچگانه می‌پردازیم.

پرسش این است که ریشه‌های این وحشت‌زدگی و عدم‌شناخت و در نتیجه ناهماهنگی علم مدرن با طبیعت از کدام خاک برخاسته است که نتیجه آن سعی در سلطه‌گری و هژمونی بر طبیعت است؟ جوابی وجود دارد که از اندیشه‌های دکارت و نیوتن می‌آغازد و آن‌را ریشه‌یابی می‌کند و این عدم‌هماهنگی و ترس و وحشت «جزء» از «کل» خود را ناشی از غریبگی او با کل و نتیجه روشی می‌داند که او را به این جدایی سوق می‌دهد.

روش علم در این دیدگاه «تجزیه» و شناخت از طریق آن است. این پارادایم پس از گسترش خود به سؤالاتی می‌رسد که جواب آن‌ را با امکانات خود نمی‌تواند بدهد و نقطه عطف آن خود را در علم فیزیک آشکار می‌کند؛ جایی که در آن جهان یک ماشین است. جهان کلی است که برابر است با مجموع اجزایش و در نتیجه با شناخت اجزا می‌توان جهان را شناخت.
در تفکری که این نوع و روش شناخت را آسیب‌شناسی می‌کند رفتار «جزء» توسط کل از طریق ارتباط غیرموضعی و غیرمتمرکز جزء تعیین می‌شود.

برعکس دیدگاه تجزیه‌گر که خواص اجزاء، خواص کل را تعیین می‌کنند، دیدگاه نیوتنی فضا و زمان را مجزا پنداشته و مطلق دیده و حرکت را ذاتی اجسام دانسته و آن را پیوسته تلقی می‌کند. این روش نور را ذره دانسته و جهان را ماشینی عظیم می‌انگارد که قبل و بعدش باتوجه به وضع فعلی‌اش قابل پیش‌بینی است و در نتیجه اتفاقات را اجتناب‌ناپذیر دانسته که اختیار در آن راه ندارد و از عوارض آن این است که بود و نبود انسان تأثیری در عملکرد این ماشین خودکار نخواهد داشت.

در واقع این نگاه وقتی به‌دنبال دلایل و علل ویژگی هژمونی علم مدرن می‌رود روش «تجزیه» را منشأ این ویژگی تلقی می‌کند؛ درحالی‌که به هیچ وجه مشخص نبوده که این روش به سلطه‌گری علم و رفتار بچگانه بولدوزی آن می‌انجامد. می‌توان به‌سادگی فهمید که وقتی روشی اصالتی برای کل قائل نیست با وجود اینکه اجزاء را بررسی می‌کند به «رابطه» بین اجزاء آنگونه که باید و شاید به‌عنوان عاملی اصلی نگاه نمی‌کند و در نتیجه توان فهم ویژگی‌های سازگاری و هماهنگی با کل را نخواهد داشت.

بررسی فلسفی‌تری نیز وجود دارد که ریشه این عدم‌درک کل را که پیش‌نیاز هماهنگی است به جدا کردن ذهن فاعل شناسا و موضوع شناسایی نسبت می‌دهد و به این می‌پردازد که این بذر از نخستین نقطه، رشد و نمو پیدا می‌کند. وقتی دکارت این دو را از هم تفکیک می‌کند به نوعی «جزء» را در برابر «کل» قرار می‌دهد و به آن، آنقدر اصالت می‌دهد که می‌پندارد «وجود دارد».

در داستان آواتار با کل به معنایی فراتر از «فرایندی از اجزاء» که تنها مجموع اجزاء نیست روبه‌روییم؛ کلی شاکل اجزاء زمان از گذشته تا آینده و تمام مکان‌ها که به نوعی به لامکانی و بی‌زمانی «کل» اشاره دارد. در واقع در دنیایی که نویسنده داستان تصویر می‌کند در آواتار کل و تنها کل است که وجود دارد و اجزا دریافته‌اند که تنها از راه هماهنگی با کل به زندگی شاد و سعادتمند می‌رسند.

در واقع آنها هرگز به‌خود به‌عنوان اجزای مستقل به شکلی که می‌توانند در غیرجهت کل حرکت کنند نیندیشیده‌اند. آنها هرگز از بهشت رانده نشده‌اند. آنها آگاهی را به‌عنوان چیزی که آنها را از کل متمایز می‌کند ندیده‌اند و فاصله‌ای بین خود و دیگر اجزایی که ممکن است از وجود و هستی خود آگاه نباشند نپنداشته‌اند.

بنابراین موفق به تعمیق رابطه خود با کل شده و به «عارفانی بزرگ» مبدل شده‌اند. طراحی چهره این موجودات نیز نشان از نوعی «ابرسرخپوست» می‌دهد که مطمئنا برای ما زمینیان(غربی) به‌عنوان عارفانی در زندگی روزمره خود شناخته می‌شوند. شاید این اثر هنری ضرورت «بیگانگی» را نیز برای ایجاد «یگانگی» مجدد از نظر فلسفی به چالش می‌کشد.

نزدیک‌ترین دیدگاهی که کل غیرقابل تجزیه را مطرح می‌کند و خود نیز در عمل دچار روش جزئی‌نگری نمی‌شود، دید «هولوگرافیک» به جهان است. در این نگاه جهان یک هولوگرام پویای غول‌پیکر است؛ کلی که اگر تا جزئی‌ترین قسمتش تقسیم شود باز جزء تمام ویژگی‌ها و اطلاعات کل را در خود دارد. ما نیز به‌عنوان دارندگان وسیله‌ای که این هولوگرام را رمز گشایی و درک می‌کند، ذهنی داریم که خود نیز هولوگرامی است که هولوگرامی دیگر را می‌خواند و در آن زندگی می‌کند.

در این دیدگاه هیچ‌چیز آنگونه که دیده  و درک می‌‌شود نیست چرا که ساختار هولوگرام بر پایه این مسئله تعریف شده است که خبر از دنیایی ورای دنیای اطلاعات خود می‌دهد؛ دنیایی که در پس این دنیا آن ‌را پرداخته است.

در این هولوگرام دیگر تمایزی نمی‌توان بین معرفت و بنیان‌های معرفتی قائل بود که پای نسبیت و ناخودآگاه و جبر را به این جهان بگشاید. داستان فیلم به این نمی‌پردازد که سر کدام پیچ، تمدن انسانی از تمدن آواتاری جدا شده است که آنها در بهشت یگانگی‌اند و ما در جهنم بیگانگی به‌گونه‌ای که از هماهنگی و اهمیت رابطه آن‌قدر غافلیم که آنها را وحشی می‌پنداریم. آنها در این دنیای یگانه کمترین نیاز را به داشتن دارند و به‌ندرت بر سر داشته‌ها به نزاع برمی‌خیزند. در واقع می‌توان اینگونه گفت که وقتی تنها راه علم و شناخت تجزیه و باز هم تجزیه باشد و عکس آن شناخت کل پنداشته شود هرگز موفق به شناخت کل نخواهیم شد و بنابراین از یگانگی و وحدت دوباره خبری نخواهد بود.

اینجاست که بسیاری راه حل باقی‌مانده را «دین» می‌دانند؛ تنها راهی که خبر از روابط پوشیده‌مانده بر علم می‌دهد و باید ما را با رشد ابعاد وجودی و انسانی به یگانگی با کل برساند. از این نظر جامعه آواتاری جامعه‌ای به غایت دینی است؛ جامعه‌ای که مظاهر آیینی آن را هم در آن، در طول داستان مشاهده می‌کنیم و این رابطه به حدی عمیق تصویر می‌شود که در انتهای فیلم در جنگ با تمدن برخاسته از علم مدرن، به نوعی خدای ایشان به کمک‌شان می‌آید و به ندای آنان پاسخ لبیک می‌دهد.

معجزه کلمه

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
قرآن برهانی بر وجود خدا در گفت‌وگو با دکتر محمد محمد‌رضایی

معجزه کلمه

معجزه کلمهاندیشه > حکمت‌و فلسفه  - سید‌حسین امامی:
مسئله وجود خداوند همواره به‌عنوان یکی از سرفصل‌های مهم کاوش‌های فلسفی مطرح بوده است و در طول تاریخ فلسفه، فلاسفه متعلق به مشرب‌های مختلف فکری به بیان و سنجش استدلال‌هایی له یا علیه وجود خداوند پرداخته‌اند.

مسئله وجود خداوند همواره به‌عنوان یکی از سرفصل‌های مهم کاوش‌های فلسفی مطرح بوده است و در طول تاریخ فلسفه، فلاسفه متعلق به مشرب‌های مختلف فکری به بیان و سنجش استدلال‌هایی له یا علیه وجود خداوند پرداخته‌اند. معمولاً نظر متکلمان مسلمان این بوده ‌است که وجود خداوند بدیهی است. از نظر بسیاری از فلاسفه خداباور همچون آکوئیناس وجود خدا بدیهی نیست و نیاز به اثبات دارد و مسلما از نظر فلاسفه ندانم‌گرا و بی‌خدا وجود خدا بدیهی نیست. از سوی دیگر برخی از فلاسفه خداباور مانند ابن‌سینا و ملاصدرا ضمن اذعان به بداهت وجود خدا، به دفاع از براهین اثبات وجود خدا پرداختند و آن را مایه تنبه و توجه بیشتر به این امر بدیهی دانستند. برهان‌های اثبات وجود خدا در آیین‌ها، مذهب‌ها و مکتب‌ها بسیار مورد توجه بوده‌اند و در طول تاریخ برهان‌های زیادی در اثبات وجود خدا ارائه شده‌است.

دکتر محمد محمدرضایی، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران مدعی است که در کنار براهین اثبات وجود خداوند می‌توان از قرآن کریم به‌عنوان معجزه جاودان بر اثبات وجود خداوند استدلال کرد. تاکنون چندین کتاب و مقاله از او منتشر شده است. «تجربه دینی بشر»، «الهیات فلسفی»، «مبانی فلسفه مسیحیت»، «تبیین و نقد فلسفه اخلاق و عرفان»، «براهین اثبات خدا در فلسفه غرب» و «خدا از نگاه امام علی(ع)» از جمله این آثار است.

  • آقای دکتر، در طول تاریخ فلسفه چه دیدگاهی در مورد لزوم و ضرورت اثبات وجود خداوند مطرح بوده و تاکنون چه برهان‌هایی در این باره اقامه شده است؟

یکی از موضوعات اساسی ادیان و اصولا یکی از موضوعات و دغدغه‌های اصلی انسان، مسئله وجود خداوند است. متکلمان و فیلسوفان هر کدام در طول تاریخ براساس ذوق و سلیقه خودشان تلاش کردند استدلال‌هایی را برای اثبات وجود خداوند مطرح کنند؛ البته دیدگاه دیگری در باب وجود خداوند وجود دارد که معتقد است وجود خداوند بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد. درک خداوند امری فطری است که با کمترین توجهی به آن انسان‌ها می‌توانند متوجه خالق و آفریدگار خود شوند. همچنین برخی‌ از فلاسفه‌ای که قائل به بداهت وجود خداوند هستند در عین حال معتقدند که در واقع استدلال‌ها انسان را متوجه و متنبه می‌کند و به‌وجود خداوند تنبه می‌دهد و در نتیجه این استدلال‌ها لازم است. برخی‌ها هم معتقدند که باید بر وجود خداوند استدلال بیاوریم، البته در طول تاریخ استدلال‌هایی بر وجود خداوند مطرح شده است.

از قدیم‌الایام تاکنون استدلال‌های فراوانی بر وجود خداوند ارائه شده و هر فیلسوفی براساس تفکر فلسفی خود سعی کرده که استدلالی بر وجود خداوند اقامه کند، مثلا اگر به تاریخ فلسفه نگاه کنیم برهان صدیقین یا برهان وجوب و امکان به نام ابن‌سینا یا احتمالا به نام فارابی و برهان امکان فقری، برهان حرکت جوهری بر اثبات وجود خداوند به نام ملاصدرا ثبت شده است، همچنین برهان اخلاقی بر وجود خداوند به نام ایمانوئل کانت مشهور شده است و برهان وجودی (آنتولوژی) به نام قدیس آنسلم ثبت شده است؛ بالاخره هر کسی با توجه به ذوق و سلیقه و استعداد خود سعی کرده راهی را برای اثبات وجود خداوند بیابد.

  • شما معتقدید که در کنار دلایل ارائه شده و برهان‌های ثابت شده می‌توان از قرآن کریم که کلام خداوند و معجزه پیامبر اسلام(ص) است بهره برد. در این مورد توضیح بیشتری ارائه می‌دهید؟

در تحقیقاتم تلاش کرده‌ام راه جدیدی را برای اثبات وجود خداوند بگشایم و آن اینکه خود قرآن می‌تواند دلیلی بر اثبات وجود خداوند باشد؛ متکلمان و فلاسفه اسلامی از این مسئله قدری غفلت کردند و اگر کتاب‌های کلامی و فلسفی فیلسوفان اسلامی را مشاهده کنیم در کنار براهین اثبات وجود خداوند، قرآن کریم را ذکر نکردند.

من متوجه شدم که قرآن کریم می‌تواند دلیل بسیار خوبی بر وجود خداوند باشد، علاوه بر اینکه کتاب هدایت برای انسان‌ها معجزه جاودانه‌ای است که خداوند در اختیار پیامبر(ص) قرار داده برای اینکه انسان‌ها را به سعادت برساند. در عین حال قرآن کریم می‌تواند دلیلی بر وجود خداوند باشد؛ یعنی همان طور که می‌توانیم از نظم عالم و خلقت انسان پی به‌وجود خداوند ببریم، می‌توانیم از تأمل در قرآن کریم وجود خداوند را اثبات کنیم و این شاید دلیلی بسیار قوی‌ باشد بر این مسئله که سعی کردیم این ادعا را به‌صورت استدلالی مطرح کنیم.

متکلمان و فیلسوفان اسلامی، معجزه را دلیل قطعی بر صدق ادعای مدعی نبوت می‌دانند که با اراده خداوند در اختیار پیامبران قرار داده شده تا بتواند دلیل صدق گفتار آنها باشد. در این مقوله گفته شده که معجزاتی مانند اژدها شدن عصای حضرت موسی(ع) یا زنده شدن مردگان و جاری شدن چشمه و… می‌تواند دلیل صدق مدعی نبوت باشد، اما قرآن کریم ویژگی‌هایی دارد که دلیل حقانیت آن در خود قرآن وجود دارد؛ یعنی قرآن مجید در عین حالی که می‌تواند مدعی صدق نبوت باشد در واقع خود کلام خداوند دلیل حقانیت خودش هست؛ یعنی اینها دو چیز مجزایی نیستند که معجزه یک طرف و کلام خداوند در طرف دیگر وجود داشته باشد و معجزه تنها دلیلی بر صدق گفتار پیامبر(ص) باشد، بلکه خود این معجزه که کلام خداوند است حقانیتش در خودش وجود دارد و از مواردی است که شک و شبهه‌ای در آن نیست. خداوند می‌فرماید: «اگر شما شک و شبهه‌ای دارید آیه‌ای مانند قرآن بیاورید.» خداوند از زبان پیامبر(ص) می‌فرماید: «اگر مشرکان می‌گفتند جایی از قرآن را تغییر بدهد، بگو من از
جانب خودم نمی‌توانم تغییری در این قرآن ایجاد کنم». پس قرآن دارای ویژگی‌ای است که حقانیت آن در خودش هست.

  • شما در استدلال این نظریه به چه مستنداتی توجه کردید؟

در این استدلال هم به‌دلیل نقلی توجه کردیم و هم به‌دلیل عقلی. روایات معصومین(ع) هم ما را متوجه کرده که اگر قرآن مورد تأمل قرار گیرد انسان به خداوند می‌رسد؛ یعنی همان طوری که قرآن می‌فرماید: «أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ؛ آیا به شتر نمی‏نگرند که چگونه آفریده شده» معتقدم اگر به آیات قرآن هم توجه کنیم این آیات هم می‌تواند ما را به خداوند برساند و خود قرآن کریم و روایات مؤید این مسئله هستند. مثلا شما در قرآن مشاهده می‌کنید که آیه‌ای هست «أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ‌الله لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا کَثِیرًا؛ آیا در [معانی] قرآن نمی‏اندیشند، اگر از جانب غیرخدا بود قطعا در آن اختلاف بسیاری می‏یافتند.» چون در قرآن کریم اختلاف نیست، وقتی در آن دقت کنیم پس معلوم می‌شود که از جانب خداوند نازل شده است. خود خداوند هم این کتاب را دلیلی بر وجود خود دانسته است.

همان طوری که ملاصدرا می‌گوید، من حرکت جوهری را از آیات قرآن برگرفتم؛ همان آیه‌ای که می‌فرماید: «وَتَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَهً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ‌الله الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ؛ و کوه‌ها را می‏بینی [و] می‏پنداری که آنها بی‏حرکتند و حال آنکه آنها ابرآسا در حرکتند [این] صنع خدایی است که هر چیزی را در کمال استواری پدید آورده است. در حقیقت او به آنچه انجام می‏دهید آگاه است.» ملاصدرا می‌گوید من از این آیه حرکت جوهری را استنباط و آن‌را استدلالی کردم.

  • مراحل استدلال شما در اثبات این نظریه چگونه است؟

مراحل استدلال این است که قرآن معجزه است؛ این معجزه بودن قرآن کریم ثابت است یعنی قرآن تحدی کرده و اعلام می‌کند که من معجزه هستم، اگر هر کسی شک و شبهه‌ای دارد مثل و مانند این را بیاورد. در واقع تمام متکلمان اسلامی این را قبول دارند و حتی متفکران ادیان دیگر هم به این امر گردن نهادند. دوم اینکه پیامبر(ص) به‌دلیل آنکه درس نخوانده بوده نمی‌تواند آورنده قرآن کریم باشد. سوم اینکه براساس اصل علیت هر معلولی به‌علت محتاج است و از آنجا که قرآن مصداق معلول است نیازمند علتی است.

علت پدیدآورنده قرآن پیامبر اسلام(ص) نیستند زیرا ایشان درس نخوانده و امی بودند. چهارم اینکه از آنجا که در قرآن کریم هیچ اختلاف و ناسازگاری‌ای وجود ندارد پدیدآورنده قرآن نمی‌تواند از سنخ موجوداتی باشد که در معرض حرکت، دگرگونی و تکامل هستند، چون تحول و تکامل در ذات علت، تحول در ذات معلول را در پی دارد. پنجم اینکه علت و پدید آورنده قرآن نمی‌تواند از سنخ موجودات امکانی، مادی و… باشد زیرا همه موجودات امکانی متصف به حدود ذاتی هستند که ذات آنها دمادم از علت، وجود جدیدی را دریافت می‌کند. نتیجه اینکه قرآن کریم به‌عنوان یک معجزه نیازمند علت است و علت آن هم خداوند علیم و حکیم و خالق همه هستی است. بنابراین از این طریق می‌توانیم وجود خداوند را اثبات کنیم. البته برخی از متفکران و مفسران بزرگ این برهان را ناکارآمد دانسته‌اند که در تحقیق خودمان سعی کرده‌ایم به اشکالات آنها پاسخ داده شود و اثبات کنیم که قرآن می‌تواند دلیلی بر وجود خداوند باشد.

  • یکی از اشکالاتی که می‌توان بر این نظریه بیان کرد این است که کسانی که رخدادهای غیرعادی را نیازموده باشند و در واقع تجارب مربوط به این حوادث به‌صورت یقینی به آنها منتقل نشده باشد، می‌توانند در اصل وقایع یاد شده تردید کنند؛ به عبارتی در واقع ما که معجزه را تجربه نکردیم نمی‌توانیم یقین کنیم که چنین معجزه‌ای اتفاق افتاده است، شما چه پاسخی به این اشکال دارید؟

این اشکال شاید در مورد معجزات فعلی صادق باشد، تبدیل عصا به اژدها در گذشته اتفاق افتاده و ما باید از راه‌هایی به آن یقین پیدا کنیم، ولی کسانی که یقین ندارند این معجزه نمی‌تواند استدلالی بر وجود خداوند باشد، اما قرآن کریم معجزه قولی است؛ یعنی اینکه قرآن کریم اکنون موجود است و تا آخر حیات انسان‌ها هم وجود دارد، لذا این اشکال متوجه قرآن کریم نمی‌تواند باشد.
قرآن اکنون در دسترس همه افراد قرار گرفته است، پس نمی‌توان در اصل وجود آن همانند سایر معجزات شک کرد. خود قرآن هم می‌فرماید: «ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ؛ این است کتابی که در [حقانیت] آن هیچ تردیدی نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است.» یا به تعبیر دیگری می‌گوید: « یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءکُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا؛ ‌ای مردم در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستاده‏ایم.»

بین مدرن و پسامدرن

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

بین مدرن و پسامدرن

بین مدرن و پسامدرناندیشه > حکمت‌و فلسفه  - ترجمه مصطفی انصافی :
ارنستو لاکلا و شانتال موفه از اندیشمندان معاصر بوده و از نظر رهیافت‌های اندیشگی در شمار فیلسوفان پسامدرن طبقه‌بندی می‌شوند.

با آنکه این دو از سنت فکری مارکسیسم آغاز کردند اما به‌زودی به نقد آن روی آوردند و رویکردهای تازه تری را در تفکر خود پذیرا شدند. با این حال همچنان خطوط کلی سنت و اندیشه مارکسیستی در آثارشان هویداست. از ویژگی‌های اندیشه موفه و لاکلا- که هر دو مشترکا به نگارش آثاری در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی جامعه معاصر دست زده‌اند- پرداختن به حوزه‌های گفتمانی قدرت است. از این حیث تاثیر آنها از فوکو کاملا آشکار است. مطلب حاضر چکیده‌ای است از اندیشه و بحث در باب برخی از آثار آنها که از پی می‌خوانیم.

ارنستو لاکلا و شانتال موفه از منظر پساساختارگرایانه و با خط مشی‌های تکثرگرایانۀ رادیکال دمکراتیک مبادرت به نقد مارکسیسم و بازاندیشی در خصوص نظریه و عمل سیاسی کردند. در فهم ایشان، سراسر سنت مارکسیستی- از مارکس تا گرامشی و التوسر- به لحاظ نظری و سیاسی از منطق تقلیل‌گرایانه رنج می‌برد که مانع از فهم طبیعت افتراقی و متکثر جامعه، گروه‌های گوناگون مستقل تحت سرکوب و مولفه باز و اقتضایی همه هویت‌ها و کشمکش‌های سیاسی می‌شود.

لاکلا و موفه، جامعه را بر اساس نظریه گفتمان تحلیل می‌کنند که بر بنیان گفتمانی‌بودن واقعیت اجتماعی صحه می‌گذارد و در این راه از حوزه گسترده‌ای از نظریه‌پردازان در قلمرو فلسفه، زبان‌شناسی و نظریه اجتماعی و سیاسی کمک می‌گیرند. آنها از مواضع پساساختارگرا، پسامدرن و پسا‌مارکسیستی متاثرند ولی در برابر نیهیلیسم و آفت کلبی‌مسلکی افراطی نظریه پسامدرن مقاومت می‌کنند و در تلاش برای بازسازی سنت رادیکال بر اساس مبانی رضایت‌بخش‌تری هستند.

با آنکه مواضع سیاسی لاکلا و موفه کاملا از امثال بودریار و لیوتار متفاوت است ولی از برخی طرق با فوکو و دلوز و گتاری به‌خاطر تعهد ایشان به سیاست رادیکال تشابهاتی می‌یابند. اما بر خلاف اندیشمندان اخیر، لاکلا و موفه در جهت بازسازی و احیای ارزش‌های سیاست مدرن تلاش می‌کنند. از آنجا که آنان مدرنیته را همچون «پروژه‌ای ناتمام» می‌دانند که حامل پیشرفت‌ها و ارزش‌های مثبتی است که نیاز به تعمیم و ترمیم آنها وجود دارد، پروژه لاکلا و موفه با هابرماس قابل مقایسه است ولی آنها با نقد عام‌گرایی و عقل‌گرایی روشنگری خیلی از هابرماس فاصله می‌گیرند و در جهت بسطِ نظریه‌های پساساختارگرا و پسامدرنیست
به منظور احیای سیاست مدرن، نگرۀ مثبت‌تری اتخاذ می‌کنند. خصوصاً آنها ناقد مواضع ذات‌گرایانه‌ای هستند که یک ذات عام یا پیشینی را به پدیده‌هایی چون جامعه، تاریخ یا سوژه منتسب می‌کنند و همچنین ناقد تلاش‌های مبنا‌انگارانه به منظور ساخت نظریه کلان با بنیاد‌های ثابت‌اند که درون نظام‌های نظری ساخته می‌شود. از این رو در اثر موفه، پروژه آنها به‌عنوان «هم مدرن و هم پسامدرن» تعریف می‌شود.

لاکلا نظریه‌پردازی اجتماعی و سیاسی است که اصالتا اهل آرژانتین بوده و هم‌اکنون در انگلستان تدریس می‌کند و دائما در
آمریکای شمالی سخنرانی می‌کند. وی مولف مقالات بسیاری در باب سیاست و ایدئولوژی در نظریه مارکسیستی است. موفه در بلژیک متولد شده و روی التوسر تحقیق کرده است. وی به‌طور گسترده‌ای راجع به مقولاتی چون طبقه، ایدئولوژی، سیاست و هژمونی نوشته و سخنرانی کرده و ویراستار کتاب «گرامشی و نظریه مارکسیستی» (۱۹۷۹) بوده است.

هر دو در وهله اول دغدغه توسعه‌دادن به یک شکل غیرتقلیل‌گرایانه از سیاست و نظریه رادیکال دمکراتیک را دارند که مخلوطی است از منظر پسا‌التوسری و نوگرامشیستی. نهایتا این پروژه، آنها را به سمت گذار از سنت مارکسیستی و اتخاذ پسامارکسیسم هدایت کرد. این موضع در آثار متاخر هر دو غالب بود ولی اساساً در تلاش مشترکشان «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی»، تجلی یافت.

طی دهه ۱۹۸۰، لاکلا و موفه به آن دسته صداهایی پیوستند که مدعی بحران در مارکسیسم بودند و معتقد بودند که گفتمان مارکسیستی فهم حداقلی و سودمندی در جهت تئوریزه‌کردن جامعه ارائه نمی‌دهد و از این رو مانع تغییر جامعه می‌شود.
به زعم لاکلا و موفه مارکسیسم نمایانگر رویای یگانه‌انگارانه برای تسخیر معنای ذاتی و بنیادین تاریخ است که به‌واسطه مفاهیم کار و مبارزه طبقاتی متجلی می‌شود و منطق کاری خودش را از ضرورت منجمد توالی محتوم مراحل تکاملی اخذ می‌کند. آنها معتقدند که مارکسیسم تکثری از واقعیات اجتماعی را به مسائل تولید و طبقه فرومی‌کاهد و تکثری از سوژه‌ها (طبقه، نژاد، جنسیت، ملیت و نسل) را در موضع طبقاتی حل می‌کند. وقتی مارکسیست‌ها اراده می‌کنند تا طبیعت متکثر گروه‌های اجتماعی را نشان دهند، تلاش می‌کنند تا آنها را درون یک اتحاد طبقاتی (لنین) یا بلوک تاریخی (گرامشی) که طبقه کارگر آن‌ را معین می‌کند، طبقه‌بندی کنند ولی حقایق قراردادی مارکسیسم با بهمنی خروشان از تغییرات ناگهانی مواجه شده است.

لاکلا و موفه استدلال می‌کنند که در دورۀ بعد از جنگ فرایندهای جدید کالاگرایی، بوروکراتیزه‌شدن و سیادت‌طلبی باعث رشد فرایند سیاسی‌سازی روابط اجتماعی و انحلال اتحاد کهن و اشکال اشتراکیت شده است. این فرایندها در نتیجه بسط فزاینده روابط سرمایه‌داری در زندگی فردی و اجتماعی، با پیدایش دولت رفاه کینزی و ازدیاد رسانه‌ها و فرهنگ توده‌ای به‌وجود آمده است. این فرایندها اشکال جدیدی از مقاومت و ضدیت را ایجاد کرده‌اند که در جنبش‌های جدید اجتماعی (از جمله فمینیسم، صلح و زیست‌بوم‌گرایی و دیگر رویکردها) تجلی یافته است. این جنبش‌ها نشانگر تکثری از میدان‌های اجتماعی و ضدیت‌هایشان هستند و اشاره به هویت‌های سیاسی جدیدی دارند که به مواضع طبقاتی و منطق تولید‌گرا قابل تقلیل نیستند.

لاکلا و موفه با آغاز بازاندیشی در مضامین سیاسی رادیکال از عقاید اصلی مارکسیسم فاصله می‌گیرند و به‌طور انتقادی این سنت را از چشم‌انداز مفهوم کلیدی هژمونی واسازی می‌کنند. آنها این مفهوم را تبارشناسی می‌کنند و نشان می‌دهند که هژمونی در زمینه‌های تاریخی متفاوت، به طرق گوناگونی تعریف شده است.

واکاوی شالوده‌شکنانه این تلاش‌ها نشان می‌دهد که از هژمونی در برابر فروپاشی فزاینده اجتماعی استفاده شده است و به اشتباه، باور سنتی آن را در یکپارچگی طبقه کارگر نشان می‌دهد، تا میدان اجتماعی را حول مفهوم طبقه باز جمع‌آوری کند. بدین‌سان، هژمونی با منطق ذات‌گرا که مدعی وجود یک ذات بنیادین در پشتِ تکثری از میدان‌های اجتماعی است گره خورده و طبقه کارگر به‌عنوان سوژه حقیقی و جهانشمول تاریخی شناسانده می‌شود.

اما لاکلا و موفه، هژمونی را همچون مقوله‌ای بنیادین و در نتیجه رها‌شده از این منطق ذات انگار می‌دانند؛ از این رو می‌توان طبیعت واقعیت اجتماعی را همچون چیزی متکثر، پیچیده و فراتر از تعین فهمید و جنبش‌های اجتماعی جدید را همچون چیزی مستقل از کشمکش طبقاتی درک کرد و امکانات تاریخی آنها را برای احیای وضعیت رادیکال دمکراسی اخذ و اقتباس کرد.
مفهوم هژمونی، یکباره از ذات‌انگاری رها می‌شود و با مفصل‌بندی دوباره درون زمینه فکری پساساختارگرا، بدل به ابزاری بنیادین برای تحلیل سیاسی جریان چپ می‌شود. برای لاکلا و موفه، هژمونی مستلزم عدم کلی‌سازی و موید منطق مفصل‌بندی و اقتضایی‌بودن است، یعنی در واقع منکر وحدت پیشینی با مولفه پیشرفتی طبقه کارگر یا هر موضع دیگری برای سوژه است؛ در نتیجه هویت‌های فرهنگی و سیاسی هرگز توسعه نمی‌یابند ولی لزوماً از عناصر مختلفی برساخته و مفصل‌بندی می‌شوند.
لاکلا و موفه، با ترسیم منظری که به‌شدت از چشم‌انداز پساساختارگرایانه فوکو و دریدا درباره زبان متاثر است استدلال می‌کنند که جامعه برساخته‌ای گفتمانی است و بدین‌سان نظام متغیری از تمایزهاست.

هویت‌های اجتماعی و سیاسی و در کل میدان اجتماعی هرگز دارای ساختی بسته و نهایی نیستند؛ در عوض، آنها باز، متغیر، نامتحد و اقتضایی هستند و معمولا هستی در این فرایندهای وجودی در یک شکل یا اشکال دیگر مفصل می‌یابد که عموما قابل مذاکره است. ولی در عین حال لاکلا و موفه، مفهوم جامعه را به‌عنوان چیزی ثابت و بسته رد می‌کنند؛ آنها همچنین نظریه‌های پساساختارگرایانه در باب تعین‌ناپذیری که میدان اجتماعی را اساسا به‌صورت تکه‌های ازهم‌پاشیده می‌پندارند، نمی‌پذیرند. لاکلا و موفه چنین نظریه‌هایی را نیز شکل دیگری از ذات‌گرایی می‌دانند؛ نوعی ذات‌گرایی عناصر. دقیقا همانطور که جامعه وحدتی ازپیش‌داده نیست، مجموعه نامتجانسی از اعمال منفرد هم نیست.

استیون بِست- داگلاس کلنر

POSTMODERN THEORY ‚macmillan press ‚۱۹۹۱

اضطراب وجودی مارسل

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
اضطراب وجودی مارسل

ارتباط با خدا؛ شرط تحقق انسانی

ارتباط با خدا؛ شرط تحقق انسانی اندیشه > حکمت‌و فلسفه  - مصطفی انصافی:
در میان نحله‌های گوناگون فلسفی، اگزیستانسیالیسم یا آنچه در زبان فارسی به اصالت وجود و وجود گرایی ترجمه شده، بی‌هیچ‌گونه اغراقی هم از جهت طیف علاقه‌مندان و پژوهشگران و هم از نظر مفاهیم دردسترس و ملموس انسانی در رأس دیگر نحله‌های فلسفی معاصر قرار دارد.

 بیان این نظرگاه، البته به معنای لزوم نقد آن نیست. با این حال، اگزیستانسیالیسم، شاید بیشتر از هر نحله فلسفی دیگر درون خود آرا و فیلسوفان متعددی را پرورانده است. متفکرانی چون مارسل، سارتر، کی‌یرکگور، هیدگر، بیزونگر، باس و. . . که بیش از آنکه شباهت‌هایشان جلب نظر کند، اختلاف نظرهای بنیادینی را مابین یکدیگر پوشش می‌دهند. مطلب حاضر سیری است کوتاه در اندیشه‌های یکی از متفکران این مکتب یعنی گابریل مارسل که از پی می‌خوانیم.

اگزیستانسیالیسم یا مکتب اصالت وجود به منزله حالتی روشنفکرانه تأثیری چشمگیر بر نظریه اخلاقی و اجتماعی داشته است. بیان احساسِ اضطراب و ترس، اغلب در عبارات اندوهبار و تلخ به درون فرهنگ اواخر قرن نوزدهم راه یافت و در دهه‌های متعاقب پایان جنگ جهانی دوم به اوج دلتنگ‌کننده خود رسید. اگزیستانسیالیسم، فریاد بحران وجودی نسل جنگ‌زدۀ اروپایی بود که در کلید واژه‌هایی چون اضطراب، ترس، دلهره و وحشت تجلی یافت.

اگزیستانسیالیست‌ها بر آن بودند که نمی‌توان ویژگی بی‌همتا و تمامیت انضمامی وجود را در هر مورد خاص درچارچوب جوهر‌ها یا صورت‌ها یا قوانین عام و کلی شناخت. به گفته گابریل مارسل، موضوع تفکر اگزیستانسیالیسم آن وحدتِ تجزیه ناشدنی است که میان وجود و فرد موجود برقرار است. از نقطه نظر اصالت وجود بین «بودن» و «وجود» تفاوت زیادی وجود دارد.

مفهوم وجود به وجه پویا و سازندگی انسانی اشاره دارد که در واقع همان مسئله اختیار و انتخاب است ولی هر انسانی دارای این بعد وجودی نیست، یعنی برخی افراد از بار مسئولیت و گزینش می‌گریزند. به گفته مارتین هیدگر، چه کسانی که با تودۀ مردم کشانیده می‌شوند و حق گزینش را از خود سلب می‌کنند، این دسته به قول اصالت وجودیان، دارای «وجود» واقعی نیستند. فقط کسانی وجود حقیقی دارند که اختیار گزینش داشته باشند.

شارحین در این مکتب فکری عمدتا ۲جریان را پیگیری می‌کنند؛ یکی جریان اگزیستانسیالیست‌های پوچ گرا است که نحله افرادی چون آلبر کامو و ژان پل سارتر است و جریان دوم متعلق به اگزیستانسیالیست‌های خداباور چون سورن کی‌یرکگور و گابریل مارسل است. در این بین وضعیت مارتین هیدگر، وضعیتی معلق است و ایستار مسلمی را اختیار نمی‌کند و به‌گونه‌ای رندانه بیان می‌دارد که فراسوی انسان همه چیز است و هیچ‌چیز نیست، از این‌رو جریان فکری وی به اگزیستانسیالیسم خنثی مشهور شده است.

وجود گرایانِ خداباور از یک طرف به آن جریان دیگر متصل می‌شوند ولی از بعدی دیگر از آنها می‌گسلند. وجودگرایان خداباور به‌واسطه دغدغه در قبال بحران شخصی، اضطراب، ترس و احساس نیاز با اگزیستانسیالیست‌ها در پیوند هستند ولی با مبنا قرار دادن دوباره دین به‌عنوان تنها وسیله عملی فرار از پوچی‌ها، از هیچ انگاری دیگر وجودیان چون کامو وسارتر می‌گسلند. گابریل مارسل، از وجودگرایانی بود که بین آزادی و اختیار انسانی و وجود خداوند هیچ انفکاکی نمی‌دید و خواستار زدودن بدبینی‌های بی‌غایتی هستی و پوچ انگاری بود.

او در این بین هستی انسانی را متوجه باری‌تعالی می‌کرد تا از طریق اتصال به وی به کمال برسد. مارسل بیان می‌کرد که اگزیستانسیالیسم بر سر چند راهی قرار دارد؛ در آخرین تحلیل، اگزیستانسیالیسم باید یا خود را انکار کند، یا از خود فراتررود. اگزیستانسیالیسم زمانی خود را کاملا انکار می‌کند که به سطح ماده‌گرایی فرو غلتد و هنگامی از خود فراتر می‌رود یا می‌خواهد از خود فراتر رود که آغوشش را برای تجربه امر فوق بشری باز گذارد.

مارسل معنای هستی را در چیزی غیراز اشیای مادی این جهانی می‌پنداشت و شناخت هستی انسانی را نه از طریق ماده فیزیکی این دنیایی بلکه در رابطه با خداوند قابل تحقق می‌دانست و معتقد بود که انسان تنها در رابطه با خداوند می‌تواند خود را به‌طور کامل تحقق ببخشد. مارسل در تبیین کار فکری خود، نگره انتزاعی را منزلگاه اولیه خود می‌داند که با پخته‌شدن فکری به مرور زمان از آن جدا می‌شود. مارسل نقطه عزیمت دکارتی مبنی بر سوژه‌یکه و بی‌طرف را رد می‌کند.

از نظر وی این منظر، فهمی کامل از سوژه ارائه نمی‌کند. سوژه از نظر مارسل نه اثبات‌پذیر است و نه انکارپذیر بلکه وجودی است که همواره با دیگران و جهان اطرافش درگیر است. از نظر مارسل فلسفه باید بپذیرد که سوژه در یک موقعیت تاریخی – اجتماعی به‌سر می‌برد؛ پس این موقعیت‌ها قسمی از موقعیت وجودی وی هستند. به زعم وی فلسفه با «من هستم» دکارتی شروع نمی‌شود بلکه با «ماهستیم» آغاز می‌شود.

دغدغه اصلی تفکر مارسل آزادی نیست؛ آنگونه که در تفکر سارتر بود، بلکه دلمشغولی عمده مارسل فلسفه هستی است (مثل هیدگر). مارسل انگاره آزادی مطلق ِسارتر را به‌شدت مورد نقد قرار می‌دهد و آن را مفهومی مبهم می‌داند. از نظر مارسل بشر عصر جدید در موقعیت از دست‌دادگی (احساس هستی) به‌سر می‌برد. انسان مدرن از هستی خود غافل مانده و صرفا خود را به توده‌ای از کارکرد و وظایف تقلیل داده است؛ کارکردهایی مثل، کارکرد اجتماعی، مصرف کنندگی و تولید کنندگی، از این‌رو جهان انسان مدرن جهان کارکردی‌شده‌ای است که توسط قواعد انضباطی دم به دم غیرانسانی‌تر می‌شود.

مارسل بین دو مقوله «مسئله» و «راز» تفکیک قائل می‌شود. از نظر وی دنیای امور مسئله‌ای، دنیای ترس و امیال است. این ترس‌ها و امیال در نهایت منجر به، شکل‌گیری فنون می‌شود. در واقع مارسل معتقد است که هر فنی در نتیجه یک میل یا ترس است و تأکید بر این می‌شود که باید بپذیریم این فنون برای نجات بشر کافی نیستند، بلکه حتی برخی مواقع علیه خود ِ بشر هم عمل می‌کنند. به زعم مارسل در چنین جهانی، حس هستی فراموش می‌شود و دیگر چیزی به نام راز وجود ندارد؛ یعنی همان چیزی که قوه حریت آدمی را تحریک می‌کند و آن را به فکر وا می‌دارد.

از نظر وی، هستی انسانی موجودیتی تقلیل‌ناپذیر است. وی هستی را چیزی تعریف می‌کند که در برابر تحلیل جامعی که با داده‌های تجربی رابطه دارد و درصدد فروکاستن تدریجی آنها به عناصری است که به‌گونه‌ای فزاینده از یک ارزش ذاتی یا مهم تهی است، مقاومت می‌کند. موضوع تفکر مارسل روابط بین فرد و دیگران است. او هستی را در ارتباط و مشارکت با دیگری تصور می‌کند. هنگامی به هستی خود پی می‌بریم که با دیگر انسان‌ها از طریق عشق، امید و وفاداری در ارتباط باشیم.

وی معتقد است که انسان به‌واسطه آزادی‌ای که دارد در حال شدن دائمی است و خود را گسترش می‌دهد و همواره با موقعیت‌های گریزناپذیری مانند: مرگ، رنج، گناه و… درگیر است و به تنهایی باید با آنها روبه‌رو شود، در حالی که از بقیه جهان و مسائل مربوط به آن نیز جدا نبوده و با سایر موجودات عالم در تماس و ارتباط است.

آموزه‌های مارسل به نوعی بدیع و پیشروست چون از نیهیلیسم جاری در تفکر اگزیستانسیالیست با دستاویزقرار دادن مذهب، می‌گسلد. انسانی که مارسل در تلاش برای فهم و همدلی با آن است، مثل انسان هیدگری یا انسان سارتری قربانی یک فاجعه جهانی که به واسطه آن به دنیایی بیگانه و غریبه پرتاب شده باشد، نیست. برعکس، مارسل در بحث از شهادت و بخشش به‌مثابه یک تجربه وجودی، وجود انسانی را دارای توانایی گشودگی بر دیگران می‌داند و نه چیزی منفصل از دیگران.

مکتب اصالت وجود، واکنشی بود به بحران فرهنگی‌ای که غرب را درگیر خود کرده بود؛ یعنی بحران ظهور انسان توده‌ای که در جنبش‌هایی چون نازیسم و فاشیسم تجلی یافت. در مقابل، وجودگرایان با تزریق مفاهیمی چون آزادی در عمل، انتخاب و مسئولیت پذیری، سعی در جبران این نقیصه فرهنگ غربی داشتند. در این بین وجودگرایان مذهبی راهی دیگر گشودند تا انسان غربی بار دیگر اسیر نیست‌انگاری نشود بلکه با توجه و اتصال با ذات مطلق درصدد تکامل بخشیدن به‌خود برآید.

از قلب خود بپرس!

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

از قلب خود بپرس!

اندیشه > اندیشه‌اجتماعی  - رحمت الله علیرحیمی:
استاد شهید مطهری در کتاب‌های «فلسفه اخلاق» و نیز کتاب «تعلیم و تربیت اسلامی» درخصوص فلسفه اخلاق و نظریات مطرح در این زمینه بحث می‌کند و نظرات اندیشمندان درخصوص اخلاق را به‌شرح زیر دسته‌بندی می‌کند:

۱- نظریه کانت یا نظریه وجدان اخلاقی : براساس این نظریه، کارهای اخلاقی توسط وجدان اخلاقی به انسان الهام می‌شود. در حقیقت این کارها جزء سرشت و فطرت انسان است و انسان را به کمال و نه (سعادت) دعوت می‌کند.

۲- نظریه افلاطون: اخلاق آنجایی است که روح انسان حالتی خاص پیدا می‌کند؛ یعنی  خود روح زیبا می‌شود. اگر کاری زیباست به تبع روح زیباست. از نظر افلاطون پایه اخلاق عدالت است و عدالت مساوی است با زیبایی.

۳- نظریه عاطفی (نظریه هندی) : کار اخلاقی کاری است که از عاطفه‌ای عالی‌تر از تمایلات فردی یعنی عاطفه و نوع دوستی، سرچشمه می‌گیرد.

۴- نظریه عاطفی و محبت (نظریه مسیحی): کار اخلاقی کاری عاطفی همراه با محبت است.

۵- نظریه فلاسفه اسلامی (نظریه اراده): این مکتب ملاک و معیار اخلاقی بودن را عقل و اراده می‌داند.

۶- نظریه زیبایی معقول: امور اخلاقی فی حد ذاته زیبایی دارد، با عظمت و با جاذبه و کشش است و حرکت ایجاد می‌کند و ستایش آفرین است.

۷- نظریه عقل دوراندیش: این نظریه را مادیون مطرح کرده‌اند و راسل هم از آن دفاع می‌کند. براساس آن انسان برای هر کار اخلاقی یک دوراندیشی دارد؛ اول در نظر می‌گیرد که منفعت برای او ایجاد می‌کند یا نه، سپس، انجام می‌دهد.

۸- حسن و قبح ذاتی و عقلی: کارهای اخلاقی حسن ذاتی دارند و عقل انسان حسن ذاتی کارهای اخلاقی و قبح ذاتی کارهای ضد‌اخلاقی را درک می‌کند و به سوی آنها متمایل و یا از آنها دوری می‌جوید.

استاد مطهری در باب این نظریه در صفحه ۷۰ کتاب «تعلیم و تربیت اسلامی» اضافه می‌کند: این حرفی نیست که صددرصد بتوان اثباتش کرد اگرچه اخلاق سقراطی بر این مبناست، مخصوصاً حسن و قبح ذاتی افعال که خود حکما برایش چندان پایه‌ای قائل نیستند.

۹- نظریه رضای خدا : نظریه دیگری وجود دارد و آن اینکه اساساً اخلاق را برگردانیم به اخلاق مذهبی و بگوییم بقیه نظریه‌ها همه فلسفی و علمی است. این نظریه معتقد است که فعل اخلاقی آن فعلی است که هدف و انگیزه‌اش رضای حق باشد (این نظریه احتمالاً همان نظریه امر و نهی الهی یا حسن و قبح شرعی است).

همان‌گونه که در آغاز اشاره شد، استاد مطهری نظر خویش را در مورد فلسفه اخلاق در کتاب‌های فلسفه اخلاق و تعلیم و تربیت ابراز داشته‌اند و نظریه‌ای به‌نام «پرستش» را مطرح کرده‌اند. ایشان به تمام نظریاتی که در این خصوص  مطرح شده ایراد گرفته‌اند و آنها را ناقص می‌دانند اما گفته‌اند اگر تمام نظریات با مبنای اعتقاد به خدا باشد می‌توان آنها را پذیرفت. به هرحال از مجموعه صحبت‌های استاد چنین برمی‌آید که:

۱- امور اخلاقی در چهارچوب نظام الهی معنا پیدا می‌کند.

۲- انجام امور اخلاقی توسط افراد سکولار و غیرخداپرست، یک «عبادت و پرستش ناآگاهانه» است.

۳- از طریق آیات و روایات اثبات می‌شود که امور اخلاقی در «فطرت انسان» نهاده شده و یا به او الهام شده و می‌شود.

۴- براساس نظریه پرستش، انسان به حسب فطرت کارهای اخلاقی را شریف و شرافتمندانه‌ می‌داند.

آیات و روایاتی که استاد مطهری در تایید نظریه خویش بدان‌ها اشاره کرده به‌طور خلاصه به‌شرح زیر است:

۱- با توجه به آیه « و اوحینا الیهم فعل الخیرات (سوره انبیاء آیه ۳۷) » که تفسیر المیزان در باره آن گفته است: در این آیه «افعلو» نیامده است که به‌عنوان تکلیف شرعی معنی شود؛ بلکه فعل آمده که معنی جمله این می‌شود که ما خود کار خیر را به مردم الهام کردیم.

۲- وقتی آیه « تعاونوا علی البر و التقوا و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان » نازل شد مردی به نام وابصه نزد رسول اکرم(ص) آمد و گفت سؤالی دارم حضرت فرمودند: من بگویم سؤالت چیست، گفت: بفرمائید، فرمودند آمده‌ای که «بر» و «تقوا» و «اثم» و «عدوان» را برایت معنا کنم، گفت: یا رسول‌الله بلی برای همین آمده‌ام، نوشته‌اند که پیامبر ۳ انگشت خود را جمع کردند و به سینه وابصه زدند و فرمودند یا وابصه از دل خودت سؤال کن و از قلبت استفتا کن.

لازم به‌ذکر است که نظریه «پرستش» یا نظریه «فطرت» که توسط استاد مطهری طرح شده در هیچ کدام از کتاب‌های فلسفه اخلاق مطرح نبوده و اگر مشابهی برای این نظریه بتوان پیدا کرد احتمالاً همان حسن و قبح الهی است و اگر بتوان با نظریه حسن و قبح عقلی مقایسه کرد آنگاه می‌توان گفت که «عقل و فطرت» در این دو نظریه بر هم منطبق خواهند شد.

روش‌های حقیقت

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

روش‌های حقیقت

اندیشه > حکمت‌و فلسفه  - ترجمه میلاد لعل‌آبادی:
اگر هرمنوتیک چند نقطه برجسته در کارنامه‌اش داشته باشد، بی‌تردید یکی از آن نقاط مربوط به هرمنوتیک گفت‌وگویی (دیالوگی) گادامری است.

گادامر در آغاز امر از استاد خویش- مارتین هیدگر- که فلسفه او نیز از نقاط عطف تفکر هرمنوتیکی در تاریخ این گفتمان است، بهره‌های فراوان جست‌ و با ردیابی نکات مغفول در آثار وی بنیانگذار شیوه‌ای نوین در هرمنوتیک شد. به نظر گادامر، روش‌های رسیدن به حقیقت‌ گوناگون است و هنر نیز نمایانگر وجهی از آن است. از سوی دیگر، در هرمنوتیک گفت‌وگویی گادامر، سوژه و ابژه در رابطه‌ای گفت‌وگویی قرار می‌گیرند و فرایند تفسیر، تنها برخاسته از دیدگاه سوژه نیست بلکه خود وی نیز مورد تفسیر واقع می‌شود.

در مطلب حاضر که برگردان بخشی از مقاله مفصل دانشنامه فلسفی استنفورد درباره فلسفه گادامر است، به هرمنوتیک گادامری پرداخته شده است.

هانس گئورگ گادامر، چهره‌ای محوری در مباحث هرمنوتیک و تفسیر متن در قرن بیستم است. او ابتدا یک نوکانتی بود و فلسفه کلاسیک را نیز بسیار خوب آموخته بود اما این فلسفه هیدگر بود که تأثیر عمیقی بر او نهاد. گادامر در کل دیدگاهی مبتنی بر دیالوگ داشت که بر‌مبنای فلسفه افلاطون و ارسطو و به همان اندازه هیدگر بنا شده بود و بدین‌ترتیب از طرفی با نسبی‌گرایی و از طرف دیگر با سوبژکتیویسم مخالف بود.

گادامر تصورات ساده و ابتدایی در مورد تفسیر را کنار نهاد و بر فهم سنت فلسفی به شیوه‌ای نو اقدام کرد. روش گادامر ابتدا جزمی به‌نظر می‌رسد، زیرا به دنبال حقیقتی ورای تاویل متن است (و با هرمنوتیک نسبی‌گرایانی چون دریدا و ریکور متفاوت است) اما به‌تدریج در می‌یابیم که او در مواجهه با هیدگر در برابر سنت قابل‌قبول‌تر می‌نماید. در مجموع می‌توان فلسفه گادامر را با تمرکز بر ۴‌محور اساسی بیان کرد که نخستین و مهم‌ترین آن، همان بسط و پیشرفت علم هرمنوتیک است.

دوم، دیالوگ با فیلسوفان و تاریخ فلسفه است بالاخص ارسطو و افلاطون، و همچنین با هگل و هیدگر. سوم، چالش او با ادبیات به‌ویژه با شعر و همچنین با هنر است و چهارم، آن چیزی است که گادامر «فلسفه عملی» می‌نامد و بر سیاست و اخلاق دوران معاصر تأکید دارد. وجهه دیالوگی در فلسفه گادامر آشکار است و این موضوع نه‌تنها در عناصر اصلی نظریات او بلکه در تمام تفکر او جریان دارد.

او- به‌علاوه- یکی از معدود فیلسوفانی است که برایش مصاحبه کردن و ارائه نظریات در قالب گفت‌وگو با دیگران اهمیت بسزایی دارد. گادامر همچنین موفق شد ارتباطاتی بین کارهای خودش و آثار فیلسوفان تحلیلی و انگلیسی‌زبان بیابد؛ به‌خصوص با فلسفه ویتگنشتاین متاخر و دونالد دیویدسون این مشابهت‌ها بیشتر است. به این نکته در بررسی‌های ریچارد رورتی و جان مک دوال اشاره شده است.

در کل گادامر اگرچه در آلمان و دیگر کشورهای اروپایی شهرتی دارد ولی بسیار بیش از شهرتش بر جریان‌های مختلف فلسفی اثر نهاده اما چون چهره‌ای جنجالی نداشت و اهل شرکت در فعالیت‌های سیاسی نبود از آنچه استحقاقش را دارد گمنام‌تر مانده است. به علاوه او جز فعالیت اصلی‌اش تأثیر شگرفی هم بر زمینه‌هایی از الهیات و زیبایی‌شناسی نهاده و بدین‌ترتیب مرزهای آکادمی‌های فلسفه را درنوردیده است.

از جوانی تا بازنشستگی

گادامهردر ۱۱ فوریه ۱۹۰۰ در ماربورگ واقع در جنوب آلمان به دنیا آمد و در برسلاو (که اینک در لهستان قرار دارد) بزرگ شد. پدر او پروفسوری داروساز بود و هانس در آن زمان برخلاف پدرش به مطالعات انسان‌شناسانه علاقه پیدا کرد. در سال‌۱۹۱۸ تحصیل در دانشگاه برسلاو را آغاز کرد و سال بعد با خانواده‌اش به ماربورگ بازگشت تا اینکه در ۱۹۲۲ تحصیلاتش را تا سطح پیشرفته به پایان رساند؛ در سنی که بعدها خودش آن را «خیلی جوان» توصیف می‌کرد. اولین استادان گادامر پل ناتروپ و نیکولای هارتمان بودند و سپس پل فریدلندر او را تشویق کرد تا زبان‌شناسی تاریخی بخواند. گادامر در آزمون زبان‌شناسی کلاسیک در سال‌۱۹۲۷ پذیرفته شد. با وجود این مارتین هیدگر بود که در آن سال‌ها در ماربورگ (۱۹۲۸-۱۹۲۳) تأثیر عمیق و بادوامی بر او نهاد.

گادامر مدتی به‌عنوان دستیار هیدگر فعالیت می‌کرد اما سپس، از اینکه بین هیدگر و پژوهش‌های اولیه‌اش سازگاری ایجاد کند ناامید شد. او در نهایت در سال۱۹۲۸ رساله دکتری خود را با عنوان «اخلاق دیالکتیکی افلاطون» زیر نظر هیدگر و فریدلندر به پایان رساند. در طول دهه‌های۳۰ و ۴۰ گادامر- اگرچه با اکراه- خود را با شرایط مختلفی وفق داد. ابتدا با ناسیونال‌سوسیالیست‌ها و سپس با کمونیست‌ها تماس‌هایی داشت، اگرچه هیچ‌وقت به‌صورت خیلی جدی جذب هیچ‌یک از این دو نشد و از  اندک افرادی بود که حتی عضویت در حزب نازی را هم نپذیرفت و به نوعی با این شرایط کنار آمد و به مطالعاتش ادامه داد تا اینکه خیلی دیر و در سال۱۹۵۳ به همراه هلموت کوهن، اثر تأثیرگذاری به نام «بازنگری‌های فلسفی» نوشت.

اما تأثیر عظیم فلسفی او از سال ۱۹۶۰ شروع شد که کتاب «حقیقت و روش» انتشار یافت و از آن پس بود که وارد یکسری بحث و جدل با متفکرین مهم معاصر خود مثل یورگن هابرماس، ژاک دریدا و امیلیوبتی شد. گادامر ۲بار نیز ازدواج کرد؛ ابتدا در ۱۹۲۳ با زنی به نام فریدا کارتز که پس از مدتی از او جدا شد و سپس در ۱۹۵۰ با کیت لکوبوش که تا پایان عمر با او زیست. گادامر همچنین در طول زندگی‌اش جوایز زیادی از نهاد‌ها و افراد مختلف دریافت کرد که از جمله می‌توان به نشان لیاقت شوالیه اشاره کرد که بالاترین نشان آکادمیک در آلمان است. او پس از تجربه بیش از یک قرن و در سن‌ ۱۰۲‌سالگی در ۱۳‌مارس ۲۰۰۲ در هایدلبرگ فوت کرد.

اولین سطح دانشگاهی‌ای که گادامر توانست تحصیل کند به‌عنوان دانشجوی سال سوم در۱۹۲۸ بود و در ۱۹۳۷ توانست یک کرسی  استادی سطح پایین به دست بیاورد. در همان زمان در سال‌های ۳۵ -۱۹۳۴ توانست یک منصب  استادی موقت در کیل به دست بیاورد و در ۱۹۳۹ به‌عنوان ریاست مؤسسه فلسفه دانشگاه لایپزیگ رسید و در ادامه در ۱۹۴۵ به ریاست دانشکده ارتقا یافت و یک‌سال بعد رئیس دانشگاه شد. اما در ۱۹۴۷ به فرانکفورت بازگشت و تدریس‌اش را ادامه داد. در ۱۹۴۹ او کرسی کارل یاسپرس را به دست آورد و در ۱۹۶۸ بازنشسته شد. پس از بازنشستگی نیز گادامر با سفر به نقاط مختلف از جمله اقامت طولانی در آمریکای شمالی با نظرات متفکران مختلف آشنا شد و مدتی نیز در دانشگاه بوستون واقع در ماساچوست به‌صورت آزاد فعالیت‌هایی انجام ‌داد.

گفت‌وگو و فرونسیس (خرد عملی)

تفکر گادامر از همان آغاز با توجه به فلسفه یونان به‌ویژه افلاطون و ارسطو نضج گرفت و تا پایان هم تحت‌تأثیر همین بینش بود. چالش اصلی او،  با افلاطون بود که در ادامه زندگی و رساله دکتری‌ا‌ش هم درگیر این موضوع بود. او با آنچه آموزه‌های پنهان و مستتر اندیشه افلاطون بود مخالفت می‌ورزید و رجوع بیشتر و بازخوانی متون افلاطونی را تنها راه فهم تفکر او می‌دانست. شیوه گادامر ورود به فلسفه افلاطون با شرکت‌ورزیدن در دیالوگ‌های او به‌صورتی پیوسته بود و نه نگاهی از فراسو به‌منظور ختم‌کردن فلسفه او. گادامر تحت‌تأثیر هیدگر مفهوم «فرونسیس» یا همان «خرد عملی» را محور کارش قرار داد که ارسطو در کتاب ششم خود (اخلاق نیکوماخوسی) مطرح می‌کند. هیدگر اهمیت فراوانی برای فرونسیس قائل بود، نه‌تنها به‌عنوان ابزاری در جهت تأکید بر «در جهان بودن» ما و به‌خاطر کاربردش علیه تفکر نظری صرف، بلکه به عنوان ابزاری که می‌تواند قوام‌بخش افق دید ما در وضعیتی انضمامی باشد (هم موقعیت عملی ما و هم موقعیت مبنایی‌تر ما یعنی حیث اگزیستانسیال؛ از این‌رو فرونسیس مدلی از خودآگاهی را در ما قوام می‌بخشد).

روشی که گادامر فهمیدن و تاویل‌کردن را در آن به کار می‌برد چنین روش عملی‌ای است که از بینش مذکور ناشی می‌شود و عقلانیت خاص خود را دارد که نمی‌توان آن ‌را به یک قاعده یا مجموعه دستوراتی محدود تقلیل داد؛ نمی‌توان آن را آموزش داد و همواره با توجه به موضوعی که مورد بررسی است در نظر گرفته می‌شود. مفهوم فرونسیس خود می‌تواند تأمین‌کننده مطمئن و استادانه‌ای جهت درک مفهوم ِ دیالوگی باشد که گادامر معمولا در آثار افلاطون می‌یابد و توجه به این دو مفهوم یعنی فرونسیس و دیالوگ، می‌تواند به منزله نقطه اساسی و آغازگاه پیشرفت‌هایی باشد که گادامر در هرمنوتیک فلسفی پدید آورد.

هستی‌شناسی و هرمنوتیک

در سنت فکر غرب، هرمنوتیک ابتدا در ارتباط با تفسیر متون مقدس و انجیل پدید آمد و نیز  در چارچوب نظری‌ای که به‌منظور تعیین قواعد و ضوابط حکومت و قانونگذاری بود مورد استفاده قرار می‌گرفت. اما با اهمیت‌پیدا‌کردن نظریه‌پردازان قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم مانند کلادنیوس، میر، آست و مهم‌تر از همه اشلایرماخر پیشرفت‌هایی در این زمینه پدید آمد و هرمنوتیک به علم تفسیر هر متنی- و نه‌تنها متون مقدس- تبدیل شد و قواعد تفسیر صحیح از موضوع مورد بررسی مجزا قرار گرفت و هر چیزی می‌توانست مورد توجه مفسرین باشد.

تا اینجا هرمنوتیک به‌عنوان روش درست بازسازی معنا شناخته می‌شد اما با کارهای ویلهم دیلتای باز هم معنایی وسیع‌تر یافت و اساسا هرمنوتیک به روش ضروری و لازم معنادهی در همه علوم انسانی و تاریخی بدل شد. برای همه این نویسندگان و بسیاری بعد از آنها مسئله اصلی هرمنوتیک، روش‌شناسی بود؛ بدین‌معنا که چگونه علوم‌انسانی را بشناسیم و چگونه علم تفسیر صحیح را بیابیم؟ در این دوران دیدگاه غالب، «علمی‌شدن» بود و به علاوه این سؤال مطرح بود که اگر نتوان مدل‌هایی را که معیار معتبر و اساسی علوم طبیعی است به علوم انسانی سرایت داد حال چه چیزی می‌تواند جایگزینی برای آن به‌عنوان معیار و مبنا در این علوم باشد؟ اشلایرماخر سعی کرد روشی صوری برای این کار بیابد چنان‌که دیلتای، توجه به روانشناسی را برای رفع ابهام ساختار فهم پیشنهاد کرد.

در همین زمینه نیز تلاشی مشابه در مراحل اولیه تفکر هیدگر می‌بینیم که وی در آن از چارچوب دیگری به هرمنوتیک می‌نگرد و هدفی متفاوت برایش قائل می‌شود. در نوشته‌های این دوره هیدگر که در دهه۱۹۲۰ نوشته شده مخصوصا در «هرمنوتیک واقع‌بودگی» هیدگر این نظریه را ارائه می‌دهد که هرمنوتیک- نه صرفا جهت قوام‌بخشی ِ نظریه‌هایی درباره تفسیر متن یا روش‌شناسی فهم بلکه- باید پژوهشی به‌منظور پی‌گرفتن ساختار وجودی واقعیت باشد که در آن خود ساختار فهم را نیز بر ما می‌گشاید. به‌علاوه «دور هرمنوتیکی» که پیش از این یک ایده محوری در تفکرات هرمنوتیکی بود و در آن معناداری هر بخش از متن در گرو معناداری کل متن بود و فهم این دو در یک زمان توسط خواننده انجام می‌گرفت، به وسیله هیدگر تغییر شکل یافت، به‌طوری که اینک هیدگر کل فرایند فهمیدن – و نه فقط خواندن متن- را با دور هرمنوتیکی و پیش‌فرض‌های ماتقدم، ممکن می‌ساخت.

بدین‌ترتیب هرمنوتیک از یک نظریه ادبی یا تفسیری به چگونگی فهم واقعیت توسط ما تبدیل می‌شود. به‌عنوان یک مثال ساده برای این موضوع می‌توان گفت اگر ما بخواهیم یک اثر هنری ویژه را بفهمیم همواره باید فهمی پیشینی از آن اثر داشته باشیم (‌حتی در این حد که یک نقاشی چگونه کشیده می‌شود)؛ در غیر این صورت و بدون هیچ پیش‌فرضی، ما چیزی نمی‌فهمیم. اگر این بحث را تعمیم دهیم و از افقی هستی‌شناسانه به بنیادش بنگریم اساسا ما هر چیزی را که بخواهیم بفهمیم باید ابتدا در جهان باشیم و فهم هر موضوع کوچک نیز به فهم هستی‌شناسانه پیشین ما و هرمنوتیک واقع‌بودگی بستگی دارد.

بر این مبنا هرمنوتیک به‌عنوان تلاشی جهت ایضاح ساختار واقع‌بودگی به کار می‌رود. با وجود این، واقع‌بودگی همچنان برای هر موضوع ویژه‌ای و برای هر فهمی حالت پیشین دارد پس باید حتی در تلاش جهت بیان خود نیز مفروض گرفته شود. در نتیجه توضیح این واقع‌بودگی طبق این مبنای هستی‌شناسانه فهم، به‌عنوان موضوع ِ آشکارگی یا خود را نشان دادن ضروری است و ساختاری است که ما در هر فهم خود با آن آشناییم و بدین‌ترتیب هرمنوتیک در فلسفه هیدگر با پدیدارشناسی یکی می‌شود و این همان معنای آشکار کردن هستی است.

همین هرمنوتیک پدیدار‌شناسانه است که به گادامر می‌رسد و مسیر او را تعیین می‌کند و به بینش متاخر هیدگر نیز ارتباط می‌یابد؛ همان‌گونه که کار او با ایده دیالوگ و خرد عملی در هم می‌آمیزد تا بتواند فلسفه هرمنوتیکی دقیقی بنا کند که ماهیت فهم را به‌صورت عمومی تعیین کند (این موضوع به مبانی هستی‌شناسانه هرمنوتیک واقع‌بودگی بر‌می‌گردد که شامل همه فعالیت‌های هرمنوتیکی است).

در این مسیر است که می‌بینیم هرمنوتیک به سویی می‌رود که نسبت به سنت گذشته آن دچار یک گسست می‌شود و گادامر- با تأثیری که از هیدگر گرفته – زمینه درستی برای فهم بنا می‌کند که آن‌ را از دغدغه روش‌شناسی فرا می‌برد و از تقلیل آن به یکسری قواعد به‌منظور علمی‌کردنش مستقل می‌سازد و بدین‌ترتیب به دنبال اخذ الگو از دیگر علوم نیست. این موضوع به منزله رد کامل اهمیت روش‌شناسی نیست بلکه تأکید بر محدودیت‌های این نوع نگاه روش‌شناسانه بر هرمنوتیک و گستراندن آن به مراحل دیگری همچون فعالیت‌های عملی و روزمره و دیالوگ است.

زیبایی‌شناسی گادامری

گادامر به وسیله اصولی که پیش‌تر ذکر شد سعی کرد ایده‌ای جایگزین برای سوبژکتیویسم بنا کند تا به مفهوم دیالوگ و خرد عملی‌ای که او از ارسطو و افلاطون و نیز به واقع‌بودگی هرمنوتیکی که از هیدگر گرفته بود ارتباط یابد. پیش‌تر اثر هنری، نقشی محوری و تعیین‌کننده در تجربه هنری داشت و فهم هنری با توجه به موضوع آن ارزیابی می‌شد، اما از این پس به شیوه‌ای که اثر هنری خود را آشکار می‌کند توجه شد و بدین‌ترتیب اگر در گذشته تنها به یک نوع فهم انحصاری بها داده می‌شد و دیگر فهم‌ها از اثر هنری رد می‌شد، گادامر روشی فراهم کرد تا فهم‌های گوناگون از اثر هنری ممکن شود.پیشرفتی که گادامر در هرمنوتیک ابداع کرد به وسیله مفهوم بازی بود و گادامر نقشی اساسی برای آن در فهم هستی‌شناسانه هنر قائل شد. گادامر بدین‌وسیله فهم سوبژکتیویستی را کنار می‌گذارد و معتقد است بازی، قواعد خودش را دارد و شرط فهم هر بازی، پذیرفتن قواعد و ساختار آن است.

فهم منظور گادامر ارتباط وثیقی با توجه به دیگر مفاهیم مطرح در اینجا مثل دیالوگ، فرونسیس و هرمنوتیک واقع‌بودگی دارد. گادامر نمی‌خواهد بر هرآنچه قبلا در هرمنوتیک گفته شده خط بطلان بکشد بلکه هدف او گسترده‌کردن دایره فهم ماست. بدین‌ترتیب او از تکثر روش‌های دستیابی به حقیقت سخن می‌گوید و این موضوع را به‌طور مبسوط در کتاب ارزشمندش «حقیقت و روش» بیان می‌کند.

دانشنامه فلسفی استنفورد

فلسفه، تاریخ نیست مسئله است

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

فلسفه، تاریخ نیست مسئله است

اندیشه > حکمت‌و فلسفه  - سیدحسین امامی:
ابن‌سینا همچنان حکیمی زنده است. مسائلی که وی مطرح کرده‌ از مهم‌ترین مباحث فلسفی است که امروزه گریبانگیر ماست اما در عین حال ابعاد مختلفی از زندگی و اندیشه او پنهان مانده است، از جمله در کتاب حکمت‌المشرقیین وی.

ابن‌سینا و به تبع وی سایر فیلسوفان مسلمان شارح صرف آرای فیلسوفان یونانی نبودند. در گفت‌وگو با دکتر غلامرضااعوانی، استاد دانشگاه و رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، ویژگی‌ها و اهمیت حکمت مشرقی ابن‌سینا و نیز نوآوری‌های فیلسوفان مسلمان به بحث گذاشته شده که از نظرتان می‌گذرد.

  • به‌نظر می‌رسد که برای ورود به بحث فلسفه ابن‌سینا ضروری است، که از کتاب حکمت المشرقیین آغاز کنیم، به‌نظر شما مباحث ابن‌سینا در این کتاب چه بوده، آیا وی همانند کتاب‌های شفا و اشارات به حکمت بحثی توجه داشته است و به‌اصطلاح، فلسفه خواص او همان حکمت بحثی در مرتبه بالاتر است یا نه؟

یکی از بحثی‌ترین و تحلیلی‌ترین فیلسوفان تاریخ ابن‌سینا بود، اما در فلسفه مشرقی تفکر مورد نظر او فوق برهان است. البته ضد‌برهان نیست بلکه حکمت ذوقی است. حکمت ذوقی؛ یعنی حکمت شهودی و کشفی که می‌توان گفت شبیه آن چیزی است که ما در عرفان می‌بینیم؛  یعنی عرفانی که برهانی شده است، آن طوری که نمونه‌های آن را در رسائل رمزی ابن‌سینا و در اواخر کتاب اشارات و تنبیهات می‌بینیم. در این کتاب‌ها عرفان، برهانی شده است. مبتکر این رویکرد ابن‌سینا است و بعدها فلاسفه و حکمای اشراق مانند شیخ اشراق و ملاصدرا هم راه او را ادامه دادند.

  •  به‌نظر شما اگر تا به امروز حکمت‌المشرقیین را حفظ می‌کردیم، ابن‌سینایی جدید هم داشتیم؟

 ابن‌سینا همیشه دچار تحول و به سوی حکمت الهی در حرکت بوده است، فلسفه او عرضی نیست، بلکه طولی است. طول و عمق فلسفه او روز به روز بیشتر شده است، در حالی که عرض آن ثابت بوده است. او یکی از برهانی‌ترین فیلسوفان تاریخ است. خیلی از مطالبی که در آثار ارسطو نیست و امروز در منطق جدید کشف شده در آثار ابن‌سینا هست. به‌عنوان مثال منطق شرطی در آثار ارسطو مشاهده نمی‌شود، منطق ارسطو منطق محمولات است، اما در ابن‌سینا هم منطق محمولات را می‌بینید و هم منطق شرطیه و آن چیزی که آخرین دستاورد منطق جدید است و خیلی از چیزهایی که به منطق جدید نسبت داده‌اند، اکنون در آثار ابن‌سینا مشاهده و در دانشگاه‌های غرب تدریس می‌شود.

ابن‌سینا فیلسوفی برهانی است که بیش از ۱۰جلد کتاب منطق دارد. پشتوانه کتاب الهیأت ابن‌سینا، بیش از ۱۰جلد کتاب منطق است؛ یعنی معلوم است که او فیلسوف به‌شدت برهانی است، ولی برهان آخر و نهایت کار نیست؛ چون مراتب مختلف شناخت داریم، حس‌های مختلف داریم که بعضی‌ها به همین حس متوقف می‌شوند، اما معرفت فقط به این ادراک حسی منتهی و ختم نمی‌شود.

بعضی مثل ارسطو قائل به عقل هستند. ارسطو،  برهان را پایان راه می‌داند و معتقد است که بالاتر از برهان چیز دیگری نیست، اما برهان در عین اینکه روش بسیار درستی است، نهایت کار نیست. انسان دارای مدارج و مدارکی عالی‌تر از برهان است، که آن را فوق برهان می‌نامیم.

فوق برهان، ضد‌برهان نیست، مثل وحی. پیامبر اسلام(ص) مبعوث نشد که قرآن را استدلال کند، وقتی می‌گوییم: «بسم‌الله الرحمن الرحیم» این عین حکمت است، با برهان که نمی‌توان به این مطلب رسید. این یک نوع معرفت فوق برهان است که آن را وحی می‌نامیم و هر چیزی که از طریق وحی نازل شده، قابل برهان است، ضد‌برهان نیست، بلکه فوق برهان است؛ یعنی تنها از طریق برهان به دست نمی‌آید.

ابن‌سینا از برهان در عین حال که او را به کمال رسانده بالاتر رفته، اما به مدارج بالاتر علم یا عقل هم توجه کرده است؛ بنابراین بحثی درباره مدارج عقل دارد.

  •  ابن‌سینا دارای چه نوآوری‌هایی در عرصه منطق و فلسفه بوده که می‌توانیم بر آن اساس او را فیلسوفی مشائی ندانیم؟

ابن‌‌سینا، عقل را به عقل هیولانی و عقل بالفعل تقسیم می‌کند که در ارسطو هم هست، اما مدارج عالی‌تر عقل؛ یعنی عقل بالملکه، عقل مستفاد و عقل قدسی در آثار ابن‌سینا موجود است، اما در ارسطو نیست. این مدارج نشان می‌دهد که ابن‌سینا معتقد است عقل قابل پیشرفت است، عقل قدسی؛ علم قدسی، علم الهی، علم ذوقی، کشفی و لدنی می‌آورد؛ یعنی انسان می‌تواند به مدارج علم لدنی که قرآن می‌فرماید برسد. علم لدنی؛ یعنی حکیم در عالی‌ترین مرتبه شناخت و علم مانند نبی(ع) ترقی می‌کند و معارف و حقایق را از منبع علم الهی دریافت می‌کند؛ یعنی حکیم به علم الهی متصل می‌شود و با آن یکی می‌شود و حقایق و معرفت را از علم الهی می‌گیرد. این موارد در آثار ارسطو به این معنا و مفهوم نیست.

  • سهروردی می‌گوید من فلسفه خود را از آنجایی شروع می‌کنم که ابن‌سینا از آنجا تمام کرد. با توجه به اینکه سهروردی از آرای ارسطو به فلسفه افلاطون حرکت کرده، آیا ابن‌سینا در حال حرکت از ارسطو به افلاطون بوده است؟

سهروردی به ابن‌سینا توجه داشت، اما این دو در جهانی زندگی می‌کردند که مسائل دیگری مطرح بود، مسائل دنیا که فقط در یونان نبوده است. البته افلاطون و ارسطو فلاسفه بزرگی بودند، اما بعد از افلاطون و ارسطو تغییراتی در فلسفه روی داد، از جمله در مورد وحی. اتفاقا وحی با دیدگاه افلاطونی در بسیاری از مسائل نزدیک است، مثلا در مسئله احدیت و دیگر مسائلی که بیرون از این بحث است. درست است که سهروردی و ابن‌سینا افلاطونی و ارسطویی هستند، اما این دو در جهانی زندگی می‌کردند که قرآن مطرح بوده است. سهروردی قرآن را حفظ و بسیار مسلط به آن بوده و برای استدلالی که می‌کند نه به‌عنوان دلیل، بلکه به‌عنوان شاهد آیه‌ای از قرآن می‌آورد.

سهروردی در اکثر کتاب‌های خود کلمه به کلمه به آیات قرآنی اشاره می‌کند. هر کلمه او رمزی است از آیات قرآن؛ بنابراین فیلسوفان مسلمان نمی‌توانستند فقط به الهیأت ارسطو اکتفا کنند. یک آیه قرآن بهتر از تمام الهیأت ارسطو، مسائل الهیأت را بیان می‌کند، حتی برخی از معانی در ارسطو یافت نمی‌شود؛ بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که ابن‌سینا ۱۵۰۰ سال بعد از ارسطو، آن هم در سرزمین وحی، کلمه به کلمه اندیشه‌های ارسطو و افلاطون را تکرار کند.

  • اگر بخواهیم میزان بهره‌گیری از قرآن و روایات را در سیر اندیشه فلسفی فیلسوفان مسلمان بررسی کنیم، این بهره‌گیری چگونه است؟

یکی از دستاوردهای بزرگ فلاسفه مسلمان که در متکلمان، فقها و متشرعان نمی‌بینیم، بلکه در حکمایی چون فارابی، ابن‌سینا، ملاصدرا و… می‌بینیم- و این بسیار عظیم است و در جهان ما برای فهم دین که این همه بحث می‌شود اساسی است- تفسیرشان از کتاب مقدس است. تفسیر یک حکیم با متکلم کلا در روش متفاوت است. حکیم و فیلسوف کتاب را کتاب حکمت می‌بینند؛ یعنی حکمت هم علم است و عالی‌ترین علم است و واقعا کتاب قرآن کتاب حکمت الهی است، به شرط اینکه به‌عنوان دانش و علم فهمیده شود.

پیامبر(ص) و قرآن همه جا به تعقل دستور می‌دهند. این سفارش‌ها  نشان می‌دهد که اساس امور عقل و علم است، اما مردم بدون تعقل و علم آن را می‌پذیرند: «وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ»  یا خداوند می‌فرماید: «فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ». توحید اینگونه نیست که بدون دلیل آن را بپذیریم. اگر در وجود دقت کنید، هر موجودی به وحدانیت خداوند گواهی می‌دهد.

در بحث ارتباط بین وجود و وحدت می‌توان ثابت کرد که هر موجودی دلالت بر وحدت دارد و واحد است، وحدانیت هر موجود وحدانیت خداوند را اثبات می‌کند. خداوند می‌فرماید: «فعلم» یعنی به علم موضوع برس، نه تقلید، البته عامه مردم تقلید می‌کنند و خداوند تقلید را می‌پذیرد، به خاطر اینکه «لاَ یکَلِّفُ‌الله نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» اما یک عالم نباید مثل عامه مردم باشد و به تقلید قناعت کند، می‌خواهد به علمش برسد. برخی از دانشمندان بیشتر در معارف الهی مثل عامه مردم مقلدند، اما بعضی هستند که عالم‌اند، عالم دین باید هر چیزی را با علم تلقی کند و باید به علم آن موضوع برسد، چنان که حضرت رسول(ص) به آن رسیده بود، «العلماء ورثه الانبیاء(ع)».

علما باید پا به پای رسول(ص) باشند، هر چیزی که در قرآن هست به عالی‌ترین نوع علم در پیامبر(ص) هست، هر کسی که وارث رسول‌الله(ص) است، باید همین گونه باشد. حکمای اسلامی در این جهت حرکت کردند، قرآن کتاب هدایت است؛ یعنی عقل را هدایت می‌کند که به علم و معارف برسد. بنابراین حکمای اسلامی با هدایت قرآنی به درجات علم لااقل به علم‌الیقین رسیدند، علما نباید تعصب به خرج دهند، هرچه در فلسفه اسلامی حرکت کنیم.  این نوع حکمت قوی‌تر است، این حکمت با فارابی شروع شده و در ابن‌سینا و سهروردی و ملاصدرا به کمال رسیده است. بنابراین عرفای اسلامی هم این‌گونه‌اند، عرفای اسلامی عارف بالله هستند. عارف‌الله نیستند، بلکه عارف بالله هستند؛ یعنی به علمی رسیدند که بالله و لله است.

  • بعضی از کارشناسان  و استادان فلسفه معتقدند که غرب بعد از نوزایی به ارسطو روی آورد و ما بعد از ابن‌سینا از ارسطو به افلاطون روی آوردیم و این عاملی برای پیشرفت غرب و ثبوت ما است، نظر شما در این باره چیست؟

غرب رویکرد کاربردی و مقطعی به ارسطو دارد. ارسطو یک دریا است، ارسطو و افلاطون و مخصوصا افلاطون دو گونه تعلیم داشتند، یک نوع آن را برای عموم شاگردان و مردم می‌گفتند و یک نوع را برای عموم شاگردان نمی‌گفتند و آنها را برای خواص می‌گفتند. ارسطو از تعالیم باطنی افلاطون به «اگراف: نانوشته‌ها» تعبیر ‌کرده که هرگز نوشته نشده است
ارسطو هم به تبع استاد خودش تعالیم ظاهری و باطنی داشته است، حتی دو نوع درس داشته، درس‌هایی داشته که آنها را صبح می‌‌گفته و همچنین درس‌هایی که عصر و شب می‌گفته است.

به هر تقدیر تفسیر افلاطونی‌ای که فلاسفه ما ارائه دادند خیلی عمیق‌تر است، اگرچه آثار او برای عوام است اما تمام مطالب را در ضمن به‌طور اشاره بیان کرده است. آن چیزی که غرب در رنسانس از ارسطو می‌فهمیده، یک ارسطوی بسیار سطحی بوده است، در ایتالیا و در فلورانس و جا‌های دیگر آکادمی تشکیل شد و فلاسفه دست به ترجمه آثار افلاطون و ارسطو زدند و از تعالیم باطنی و الهی افلاطون مطالب و چیزهای جادو و سحر می‌فهمیدند، به تعالیم الهی او اصلا توجه نمی‌کردند، درصورتی که دریا است.

اکنون نیز غربی‌ها در مورد ارسطو هم این برخورد را دارند و مقطعی و کاربردی با آن برخورد دارند. بسیاری از شارحان افلاطون هستند که آثار او را می‌خوانند ولی نمی‌فهمند و فقط یک چیزهایی را بیان می‌کنند، خیلی از افراد هم آثار ارسطو را مطالعه می‌کنند، اما به آن اعتقادی ندارند. ارسطو تعالیم باطنی زیادی دارد که آنها نمی‌فهمند. آثار ارسطو را می‌خوانند و چون نمی‌فهمند می‌گویند او ما را دست انداخته است، نمی‌گویند که دارد مطلبی می‌گوید و ما نفهمیدیم. بنده این تعالیم باطنی را بررسی کردم، متوجه شدم مطابق استانداردهای ما (اندیشه‌ها و آثار ملاصدرا، ابن‌عربی و… ) چقدر مفاهیم الهی در آن موجود است.

عالی‌ترین چیزهایی که ابن‌عربی در مورد احد، واحد، نفس‌الرحمن، مراتب وحدت و… می‌گوید او نه به زبان عرفانی، بلکه به زبان استدلالی خیلی عالی می‌گوید. منتها شارحان و فیلسوفان معاصر می‌گویند اینها ما را دست انداخته‌اند. ما اکنون فیلسوفی نداریم که افلاطونی باشد، اما ابن‌سینا افلاطونی است، البته التقاط کرده، اما قدری در اواخر عمر به او گرایش داشته است. ملاصدرا خیلی بهتر افلاطون را می‌فهمیده تا امروزی‌ها. خودش در حرکت جوهری در نظریه مثل نمی‌گوید من ابداع کردم، می‌گوید من احیا‌کننده نظریه افلاطون هستم، یعنی به‌نظریه او احترام ‌گذاشته است.

  •  اکنون فلسفه اسلامی دارای رکود و رخوت است و بعد از ملاصدرا فیلسوف برجسته‌ای نداشتیم، به‌نظر شما برای رفع این حالت و ایجاد پویایی در فلسفه اسلامی چه باید کرد؟

 اولا باید افراد استعداد داشته باشند، هر کسی نمی‌تواند فلسفه بخواند، البته هر علمی نیاز به استعداد دارد، مثلا هر کسی که نمی‌تواند ریاضیدان باشد، فلسفه به افراد باهوش نیازمند است، افرادی که قدرت فهم مسائل بسیار صعب و دشوار و انتزاعی را داشته باشند که امروزه این چنین نیست. دوم مهم‌تر از همه چیز که امروزه اصلا رعایت نمی‌شود داشتن استادی است که این راه را رفته باشد و این معانی را درک کرده باشد، این امر خیلی مهم است، اکنون استاد خوب فلسفه کم داریم، دانشجوی فلسفه زیاد داریم.

مرحوم حائری، آشتیانی و علامه‌طباطبایی و دیگران افرادی بودند که مسائل فلسفی را لمس کرده  بودند. وقتی مسائل فلسفی را بیان می‌کردند، آنها را واقعا فهمیده بودند و اگر سؤالی مطرح می‌شد، چنان توضیح می‌دادند که برای دانشجو کاملا حل می‌شد. استاد فلسفه باید به فلسفه علاقه داشته باشد و به‌دنبال چیزهای دیگر نباشد. استاد باید به‌دنبال فهم حقیقت وجود باشد، آن هم حقیقت اعلی که خیلی مهم است، علوم جدید دارای حقایق مقید درباره عالم هستند، اما فلسفه در پی حقیقت مطلق است، اگر دانشجوی فلسفه استاد نالایقی داشته باشد، چون مسائل فلسفی را نمی‌فهمد ضررش خیلی بیشتر است. آن چیزی که اکنون کمبود داریم استاد با تجربه و راه بلد است که شاگرد‌پرور هم باشد و مفاهیم فلسفی را خوب هضم کرده باشد و نظریه‌ها را خوب بداند. این‌گونه نیست که اینها در مدت کوتاهی حاصل شود، توانایی در این امور به چندین سال زمان نیاز دارد تا بتواند شبهات را رفع کند. البته فلسفه بهجت و شادی می‌آورد و انسان را زنده می‌کند.

مراتب معرفت با مراتب وجود انسان ارتباط دارد، انسان‌ها دارای قوه حس هستند که یک مرتبه ادراک است، محسوس هم یک مرتبه‌وجود است، پس یک مرتبه ادراک با یک مرتبه‌وجود ارتباط برقرار می‌کند و ادراک می‌کنیم. در مقابل یک مرتبه نفس هم داریم، یک نفس که احساس ندارد و ادراک نمی‌کند. وقتی که چیزی را ادراک می‌کنیم مایه کمالی برای نفس است و برای انسان شادی می‌آورد، وقتی منظره‌ای را می‌بینیم و شاد می‌شویم این‌گونه شاد می‌شویم.

عقل هم این‌گونه است، عقل یک قوه است و با آن وجودی را ادراک می‌کنیم، در عین حال عقل یک مرتبه نفس است که نفس ما با آن تعقل به کمال می‌رسد و حقیقت را ادراک می‌کند و موجب شادی می‌شود. بنابراین حکمت وقتی به معرفت رسید موجب کمال نفس می‌شود، امروزه از این‌گونه مسائل غفلت می‌شود، قدما چه افلاطون و چه ارسطو به این چیزها خیلی توجه ‌داشتند. وقتی ارسطو در اول متافیزیک می‌گوید: «انسان همان است که می‌‌داند و دیگر هیچ»، یعنی آن علمی که به او رسیده حقیقت اوست. انسان همان علمی که در او تحقق پیدا کرده است. مولوی می‌گوید:‌ ای برادر تو همه اندیشه‌ای/ مابقی خود استخوان و ریشه‌ای. انسان که پوست و گوشت نیست، نفس او، علم و حقیقتی است که در او متحقق شده، همان کمال است که فقط برای او می‌ماند. فلسفه این نیست که بگوییم که مثلا من شرح منظومه را خواندم، اگرچه خواندن خوب است، ولی خواندن تقلیدی است. اگر حقیقتی که در فلسفه و آثار فلسفی است در فرد تحقق پیدا نکند، تقلید محسوب می‌شود و فلسفه با تقلید همخوانی ندارد.

علم تحقیقی علمی است که در نفس تحقق یافته باشد، مولانا می‌گوید از محقق تا مقلد فرق‌هاست. محقق کسی است که به علم تحقیقی رسیده باشد و در او تحقق پیدا کرده باشد، نه اینکه مطلبی را خوانده باشد و در او تحقق پیدا نکرده باشد که در این صورت مقلد محسوب می‌شود.

  • چه روشی را می‌توان در مطالعه آثار فلسفی به کاربست؟

امروزه فلسفه را به‌صورت تاریخ مطرح می‌کنند، اما در گذشته مسائل فلسفه مطرح بوده، نه تاریخ فلسفه. وقتی می‌گوییم توحید، توحید اصل توحید است، تاریخ نیست. بنابراین باید فلسفه را به‌صورت مسئله بخوانیم. این‌گونه مطالعه به ما بینش می‌دهد نه اینکه به‌عنوان کنجکاوی فلسفه را مطالعه کنیم. برای فیلسوف فلسفه زنده است، یعنی هیچ وقت مانند تاریخ و موزه نیست، وقتی اکنون فلسفه فیلسوفی را می‌خوانیم باید به‌گونه‌ای مطالعه کنیم که هم‌اکنون برای ما وجود دارد.

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
خروجی نوشته ها خروجی دیدگاه ها