هنر در جهان اخلاق

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

هنر در جهان اخلاق

هنر در جهان اخلاقاندیشه > اخلاق  - راضیه صادقی تبار:
بحث از نسبت هنر و اخلاق به یکی از مهیج‌ترین و مهم‌ترین بحث‌ها در زمینه زیبایی‌شناسی تبدیل شده است. آثار بسیاری که در این یکی دو دهه اخیر با محوریت این موضوع نگاشته شده‌اند این مدعا را ثابت می‌کنند.

در این مطلب سعی شده به پاره‌ای از نکات که در بحث هنر و اخلاق از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند پرداخته شود؛ در این میان باید گفت؛ اگرچه طرح مضامینی خاص که از لفظ اخلاق برداشت می‌شوند بسیار هستند. از سوی دیگر مشکلاتی که برای تعریف اخلاق وجود دارند در باب تعریف هنر نیز موجودند.

شاید تعریف کردن هنر دشوارتر از تعریف کردن اخلاق نیز باشد؛ به همین جهت است که عده زیادی معتقدند رویکرد ویتگنشتاین به تعریف هنر مناسب‌ترین رویکرد محسوب می‌شود. طبق این رویکرد باید سودای هرگونه تعریف جامع و مانع از هنر- مانند سودای تعریف هر مفهوم دیگر- را از ذهن شست. محور دیگری که در بحث نسبت هنر و اخلاق مورد توجه قرار می‌گیرد مقایسه کنش هنرمندان و کنش اخلاقی است.

اما چیزی که بدان امروزه سخت نیازمندیم طرح اخلاق حرفه‌ای هنرمندان است که ایشان باید آن را رعایت کنند. در این ساحت ما با آموزه‌هایی مختلف روبه‌رو هستیم؛ فی‌المثل این آموزه که نباید از کار دیگران تقلید بیش از اندازه کرد و باید هویت یک اثر را در نظر گرفت و هرگونه اقتباسی را یادآور کرد، درصدد فریب مخاطب برنیامد و به بهبود سطح فکری و عاطفی مخاطب اندیشید.
بسیاری از حکما و فلاسفه هنگامی که سخن از هنر می‌رود، این موضوع را با زیبایی پیوند می‌دهند.

یکی از حکمای باستان که از نظر اخلاقی به موضوع هنر می‌نگرد، سقراط است. او معتقد است که انسان به‌دنبال زیبایی روح و فضیلت است. از این‌رو در اندیشه سقراط وحدت زیبایی و نیکی نمود یافته است. از نظر سقراط زیبایی چیزی است که سودمند باشد و به همین سبب در دوره باستان از همه مهارت‌ها ذیل عنوان «تخنه» به معنای هنر یاد می‌شود.

افلاطون نیز برای زیبایی سرچشمه‌ای سرمدی قائل است. ایده زیبای مطلق از نظر او ایده پدیده‌های وابسته به کل است. زیبایی از نگاه افلاطون، زیبایی طبیعی است که در آن ایده زیبایی بیان شده است، هنر نیز تقلید از طبیعت است. دنیای ایده‌ها مظهر کمال است و نظامی هماهنگ دارد. زیبایی در مکالمه‌های افلاطون فقط در آثار هنری مجسم نمی‌شود. آنچه ما امروز اثر هنری می‌خوانیم برای افلاطون یکی از نتیجه‌های کار و تولید آدمی است که در حد تخنه (Tekhne)یا فن، جای می‌گرفت و هیچ تفاوتی با دیگر فراورده‌های فناوری انسانی نداشت. افلاطون بارها در آثارش زیبایی را از دیدگاه سودمندی بررسی کرده است.

ارسطو نیز در کتاب فن شعر به موضوع هنر می‌پردازد. از نظر ارسطو، هنر تقلید زیبایی طبیعت و یک فرایند آفرینندگی است. در هنر باید واقعیت چنان ماننده‌سازی‌ شود که توهم خود واقعیت را برانگیزد. از منظر ارسطو، هنر یک نیروی خاص تولیدی است که خرد راهبر آن است.

سقراط، افلاطون و ارسطو بر نظم و تناسب در اثر هنری تأکید دارند و اثر هنری را خواه تقلیدی از تقلید ایده باشد- آن‌گونه که افلاطون معتقد است- و خواه بازآفرینی و بازسازی بخردانه باشد- آن‌گونه که ارسطو می‌انگارد- با سودمندی و نیکی پیوند می‌دهند و بنابراین نزد آنان به نوعی هنر با اخلاق گره می‌خورد. فلوطین نیز که از حکمای باستان به شمار می‌رود، در این موضوع با آنان هم داستان است که زیبایی و نیکی عین یکدیگرند. او زیبایی را با روح انسانی ممزوج می‌داند و زیبایی را زندگی راستین روح می‌شناسد و معتقد است برای دستیابی به زیبایی و نیکی، هنرمند باید سالک درون خویش شود و تا روح را از آلودگی‌ها پاک نکند و صیقل ندهد و در آیینه روح تأمل نکند صفایی حاصل نشود و زیبایی را نخواهد دید. بنابر این از دیدگاه وی نیز هنر با اخلاق و عرفان پیوند می‌خورد.

از منظر متفکران قرون وسطی نیز میان زیبایی و نیکی رابطه‌ای مستحکم برقرار بود. هرچند برخی از متفکران این دوره میان زیبایی و نیکی تمایز قائل می‌شدند، رابرت گرستسته (Robert Grosseteste) زیبایی را به خدا نسبت می‌داد و می‌نوشت:چنانچه کسی خواهان دست یافتن به زیبایی و نیکی باشد، باید گفت که زیبایی و نیکی هر دو یک چیز واحد است. خدای متعال نیکو نامیده می‌شود زیرا که به هر چیز هستی عنایت می‌کند و از آنجا که نیکوست، پیوسته می‌افزاید، تکامل می‌بخشد و محفوظ نگاه می‌دارد اما خدای متعال همزمان، در هر چیزی زیباست و این چیزها خواه به تنهایی و خواه در کنار هم زیبا هستند.

از منظر متفکران قرون وسطی، زیبایی کامل و ماورای طبیعی، خداست و شناخت زیبای کامل و مطلق ما را به عقل نزدیک می‌کند. در دوران جدید نیز برخی از تعاریف حکمای باستان درباره زیبایی و هنر مورد استفاده قرارگرفت؛ به‌عنوان مثال در نظر باوم گارتن(Baum Garten) که بنیانگذار زیبایی شناسی خوانده می‌شود، زیبایی با توازن بین نظام اجزا نسبت دارد و عالی‌ترین تحقق زیبایی در طبیعت است و تقلید از طبیعت عالی‌ترین مسئله هنر است. پس از رنسانس، انسان به‌عنوان محور هستی مطرح شد. از این‌رو نگاه به زیبایی نیز تغییر یافت. این تغییر نگرش بدان معنا بود که ۳ حوزه حقیقت، نیکی و زیبایی از یکدیگر جدا و مستقل شدند.

کانت با تعریف زیبایی به امری که لذتی را بیافریند رها از بهره و سود، بی‌مفهوم و همگانی که چون غایتی بی‌هدف باشد، میان امر مطبوع، امر خیر و امر زیبا تفاوت قائل می‌شود و بدین شیوه میان هنر و اخلاق جدایی می‌افکند. البته در میان اندیشمندان این دوره بودند کسانی که منظور از هنر را نیکی می‌دانستند و میان هنر و اخلاق پیوند برقرار می‌کردند. زولتسر(۸۹-۱۷۲۰) می‌گوید: تنها آن چیز که متضمن خوب است، می‌تواند به‌عنوان زیبا شناخته شود. به عقیده او هدف تمام زندگی بشریت، خوبی حیات اجتماعی است، این خوبی، از راه آرا و تدابیر اخلاقی به‌دست می‌‌آید و هنر بایستی تابع این مقصد باشد.

زیبایی آن است که این آراء و تدابیر را برانگیزد و تربیت کند. مندلسن(۶۸۷۱-۱۷۲۹) نیز همین عقیده را دارد. به عقیده وی هنر، زیبایی را که با احساس مبهمی ادراک می‌شود، به مرحله شیئی حقیقی و خوب ترفیع می‌دهد. لیکن منظور از هنر، کمال اخلاقی است.

جریانات ادبی در دوران پس از روشنگری یعنی قرون هفدهم و هجدهم نیز از این اندیشه‌ها در باب هنر و اخلاق متأثر بودند. کلاسیک‌ها شاعران و نویسندگان را دعوت می‌کردند تا آثار خود را در خدمت اجتماع و اخلاق و پیشرفت اندیشه بشری بگمارند و هنر را وسیله‌ای برای راهبری بشر می‌دانستند. اما در مقابل این گروه و اندیشه آنان در همین دوران نظریه‌ای مطرح شد که بیشتر در مکتب پارناس نمود پیدا کرد. بنجامین کنستان نخستین کسی است که در یادداشت‌های خود در فوریه سال۱۸۰۴ هنر را برای هنر و بدون هدف توصیف می‌کند.

بندتو کروچه، فیلسوف ایتالیایی نیز در کتاب خود با عنوان کلیات زیبایی شناسی می‌کوشد تا میان اخلاق و هنر تمایز قائل شود. او هنر را شهود معنا می‌کند اما مراد او از شهود متفاوت از آن چیزی است که عرفا بدان معتقدند. او در این باره می‌نویسد: این تعریف که هنر عبارت از شهود است متضمن یک نفی دیگر نیز هست. به این معنی که اگر هنر را شهود بدانیم و اگر شهود را معادل معنی اصلی کلمه تئوریا به معنای تماشا و مشاهده تلقی کنیم، نمی‌توانیم بگوییم که خاصیت هنر سودمند بودن آن است، زیرا نتیجه‌ای که از یک چیز سودمند حاصل می‌شود، بالنتیجه جلب لذت و دور کردن رنج است. و حال آنکه هنر ذاتا هیچ ارتباطی با مفید بودن یا با خوشی و رنج ندارد. کروچه سپس به شکلی واضح‌تر جدایی هنر را از عمل اخلاقی بیان می‌کند: این تعریف که هنر عبارت از شهود است، متضمن نفی سوم هم هست. به این معنی که هنر یک عمل اخلاقی نیست. اخلاق یک نوع عمل است که هرچند با لذت و سودمندی و رنج ملازمه دارد ولیکن عین چیز سودمند یا لذت بخش نیست بلکه در یک دایره معنوی بالاتری دور می‌زند و حال آنکه شهود یک عمل نظری و بنابراین نقطه مقابل کار عملی است. کروچه اراده نیکو را شرط هنرمندی نمی‌داند و لذا قضاوت اخلاقی را درباره آن نمی‌پذیرد.

بنابر آنچه گفته شد می‌توان رویکرد متفکران غربی را نسبت به مقوله اخلاق و هنر و رابطه آنها با یکدیگر به دو دسته تقسیم کرد. برخی از این متفکران تنها بر وجهه لذت‌جویی هنر تأکید می‌کنند و زیبایی را از نیکی و اخلاق جدا می‌دانند. اما برخی دیگر اخلاق را با هنر مرتبط می‌دانند و معتقدند هنر یکی از وسایل ارتباط انسان‌ها با یکدیگر و از موجبات ترقی آنها یعنی پیشرفت به سوی کمال است و از این‌رو هنر نمی‌تواند بی‌هدف باشد و رسالت دارد. تولستوی در کتاب هنر چیست؟

فصلی را به محتوای اثر هنری اختصاص می‌دهد و می‌نویسد هنر واسطه انتقال احساسات میان نسل‌های مختلف است و ارائه احساسات بهتری که برای نیکبختی بشر کاربرد داشته باشند، رسالت هنر است. بنابراین هر اندازه محتوای هنر بهتر باشد، به همان نسبت نیز این رسالت را بهتر انجام می‌دهد. تولستوی ارزیابی این احساسات خوب و بد را بر عهده شعور دینی می‌گذارد. وی درباره مسخ هنر نیز به موضوع اخلاق می‌پردازد و می‌نویسد: نتیجه ارتباط غلط هنر با جامعه آن است که چون افراد طبقات عالیه بیش از پیش به تضاد بین زیبایی و خوبی برخورده‌اند، زیبایی را به‌عنوان کمال مطلوب شناخته‌اند و بدین‌سان خود را از چنگ تقاضاهای اخلاق رها کرده‌اند. این افراد به جای آنکه هنر خود را کهنه و منسوخ بدانند، اخلاق را منسوخ می‌دانند. او افرادی همچون اسکار وایلد را که با نفی اخلاق و ستایش هرزگی و فسق، آن را به‌عنوان موضوع و مایه آثار خود برگزیده‌اند، نکوهش می‌کند.

نکته بهداشتی روز: بادگرفتگی گوش‌ها

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

نکته بهداشتی روز: بادگرفتگی گوش‌ها

سلامت > خانواده  - همشهری آنلاین:
تغییرات در ارتفاع،‌ مانند آنچه هنگام پرواز تجربه می‌کنید‌ می‌تواند باعث احساس ناراحت ‌کننده “بادگرفتگی” در گوش شود.

 اگر در این حالت سعی کنید که با خارج کردن  شدید هوا از بینی، احساس فشار‌تان را برطرف کنید، ممکن است پرده‌ گوش‌تان سوراخ شود یا باکتری‌ها از درون حلق‌تان به درون عمیق‌ترین بخش‌های گوش‌تان کشیده شوند.

عمل به این توصیه‌ها به شما کمک می‌کند که به نحوی بی‌‌خطر هنگام پرواز فشار درون گوش‌های‌تان را کاهش دهید:

  • حدود یک ساعت پیش از زمانی که قرار است هواپیما پرواز کند، از خانه خارج شوید،‌ و یک داروی ضداحتقان (مانند سودوافدرین)‌ مصرف کنید.
  •  سعی کنید که به آرامی فشار درون گوش‌تان را همگام با تغییرات ارتفاع با خمیازه کشیدن کاهش دهید.
  •  به بلعیدن آب دهان‌تان ادامه دهید تا به رفع بادگرفتگی گوش‌های‌تان کمک شود.
     هنگامی که هواپیما در حال بلندشدن و فرودآمدن است، آدامس بجوید.
  • اگر هنوز در گوش‌‌های‌تان احساس بادگرفتگی می‌کنید،‌ هوا را به درون ریه‌های‌تان بکشید،‌ بینی‌تان را بسته نگهدارید،‌ و بعد در حالیکه دهان‌تان را بسته نگهداشته‌اید، به آرامی هوا را ازبینی‌تان بیرون بفرستید، تا زمانی که احساس راحتی کنید. بسیار مراقب باشید که این کار با شدت بیش از حد انجام ندهید.

HealthDay News,  ۲۰ Jan., 2009

الفبای خوبی

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

الفبای خوبی

الفبای خوبیاندیشه > اخلاق  - ترجمه – فیروزه درشتی:
عمده شهرت فیلیپا فوت، فیلسوف معاصر بریتانیایی و استاد فلسفه دانشگاه آکسفورد، به سبب مطالعاتش در حوزه اخلاق بود.

 «فوت» از بنیانگذاران اخلاق فضیلت در دوره معاصر به شمار می‌رود. آثار فوت در مقایسه با آثار وی در دهه‌های۵۰ و ۶۰میلادی دچار تغییراتی شد. او در مطالعات جدید خود، نظریه اخلاقی ارسطو را مدرنیزه کرد و معتقد بود که این نظریه قابل کاربست به جهان‌بینی کنونی است. او معتقد بود این رهیافت اخلاقی می‌تواند با نظریه‌های اخلاقی وظیفه‌گرا و فایده‌گرا رقابت کند. برخی آثار «فوت» در احیای اخلاق هنجاری در فلسفه تحلیلی قابل توجه هستند و توانسته‌اند تأثیرگذار باشند. این تأثیر، به‌ویژه در نقد «فوت» از نتیجه‌گرایی به‌خوبی قابل دریافت است. او متأثر از فلسفه ویتگنشتاین متأخر بوده است. «اخلاق به‌عنوان نظامی از انگاره‌های ضروری» و «باورهای اخلاقی»، «ادله اخلاقی و باورهای اخلاقی» از جمله آثار این فیلسوف معاصر به شمار می‌روند. فیلیپا فوت ۱۱مهرماه در سن ۹۰ سالگی درگذشت. گفت‌وگوی زیر را الکس وورهوو (Alex Voorhoeve) سپتامبر ۲۰۰۲ در دانشگاه آکسفورد با او انجام داده است.

  • در آغاز کتاب خیر طبیعی یادی کردید از ویتگنشتاین در سمیناری که یکی از سخنرانان چیزی را که سعی داشت بگوید به‌نحوی اغواکننده که البته تمسخرآمیز هم بود، نقد کرد. سخنران داشت سعی می‌کرد اشاره‌ای به آن موضوع بکند که آشکار باشد. ویتگنشتاین گفت: «نه. چیزی را که می‌خواهی بگویی بگو. محکم باش و ادامه بده». چرا فکر می‌کنید این نصیحت خوبی برای فیلسوفان باشد؟

من کتاب خیر طبیعی را با این ملاحظه و یادآوری آغاز کردم، زیرا آن را نصیحت بسیار خوبی می‌دانم. هر گاه خود را در وسوسه چشم‌پوشی کردن از یک فکر خارق‌العاده می‌بینم، سعی می‌کنم خلاف آن را انجام دهم و به آن توجه کنم. بنابراین به افراد توصیه می‌کنم به افکار اغواگر و در حقیقت تمسخرآمیز خود ادامه دهند، زیرا ممکن است یکی از آنها یک ایده طلایی باشد.

  • چه طور به فلسفه علاقه‌مند شدید و چه شد که تصمیم گرفتید فلسفه بخوانید؟

به‌عنوان یک کودک من هیچ تحصیلات رسمی نداشتم. در محیطی زندگی می‌کردم که تیراندازی، شکار و ماهیگیری زیاد رواج داشت و دختران اصلا به دانشگاه نمی‌رفتند. اما یکی از معلم‌های سرخانه من که خودش هم دیپلم داشت، به من گفت: تو می‌توانی به دانشگاه بروی. و بنابراین من تصمیم گرفتم برای رسیدن به آن تلاش کنم. من بسیار نادان بودم که خیلی هم تعجب‌آور نیست، زیرا اکثر معلمان هم خیلی تحصیلات بالایی نداشتند و از آنها انتظار می‌رفت همه‌چیز را تدریس کنند. به هرحال، چند واحد مکاتبه‌ای گرفتم و با کمال تعجب از طرف کالج سامرویل که زیرمجموعه دانشگاه آکسفورد بود، پذیرفته شدم. من برای ادامه تحصیل در سامرویل تقاضا دادم. تصمیم گرفتم دوره‌های آموزشی در سیاست، فلسفه و اقتصاد را بگذرانم، زیرا می‌خواستم یک کار نظری انجام دهم. به‌دلیل کمبود تحصیلات رسمی و نداشتن استعداد کافی نمی‌توانستم ریاضی بخوانم. بنابراین فکر کردم فلسفه و اقتصاد موضوعات نظری‌ای هستند که من از عهده آنها برمی‌آیم.

  • چه چیزی باعث شد بر فلسفه اخلاق تمرکز کنید؟

من همیشه به فلسفه علاقه‌مند بودم. اما این رشته در سال ۱۹۵۴ که من به آکسفورد برگشتم، بسیار مهم بود؛ درست زمانی که اخبار اردوگاه‌های کاراجباری به بیرون درز کرد. این اخبار طوری ویران‌کننده بود که هیچ‌کس نمی‌توانست به‌راحتی آن را باور کند. ما فکر می‌کردیم چنین چیزی نمی‌تواند اتفاق بیفتد. این چیزی بود که به‌خصوص مرا به فلسفه اخلاق علاقه‌مند کرد. تا اندازه‌ای من همیشه بیشتر به فلسفه ذهن علاقه داشتم و هنوز هم دارم. اما در مواجهه با اخبار اردوگاه‌های کار اجباری، فکر کردم این مسئله نمی‌تواند آنطور که استیونسون، آیر و هیر می‌گویند، باشد؛ یعنی اینکه اخلاق در انتها بیان یک حال است و این موضوع مرا به‌خود جلب کرد.

  • شما به فلسفه اخلاق با تمرکز بر فضیلت، تقوا و پرهیزکاری روی آوردید. چه چیزی شما را جلب می‌کرد و اکنون نیز جلب می‌کند که چنین رویکردی به فلسفه اخلاق داشته باشید؟

فکر می‌کنم خواندن آثار آکویناس بود که مرا به چنین رویکردی رساند. من در مرخصی تحصیلی به سر می‌بردم و الیزابت آنسکام به من گفت، فکر می‌کنم باید آثار آکویناس را بخوانی. به بخش دوم مجموعه الهیات علاقه‌مند شدم که درباره فضیلت‌ها و گناهان خاص است و این مسئله به ذهن من خطور کرد که همیشه دلایل خوبی برای گفتن اینکه بعضی چیزها فضیلت هستند، یا گناه، وجود داشته است. من بخشی از کتاب آگوستین را به یاد می‌آورم که در آن گفته بود پرگویی گناه است و با خود فکر می‌کردم چه ایده فوق‌العاده‌ای! اما اگر بجد سؤال مشخصی درباره فضیلت معینی مطرح کنید، می‌بینید که صرفاً ذهنی است و به طرز تفکر شخص برمی‌گردد و نمی‌توانید هر چه دوست دارید، بگویید. اگر واقعا چیزی گناه است، باید دلیلی وجود داشته باشد که چرا گناه است. من این سؤال را برای یکی از شاگردانم مطرح کردم که چرا باید پرحرفی گناه باشد؟

او گفت، خب اگر کسی دائم حرف بزند، وقت ندارد فکر کند. من از این پاسخ که دلیل آکویناس برای گناه خواندن پرحرفی نبود، اما به‌نظرم درست رسید خوشم آمد. به هر حال، بعد از این کشف من هنوز هم هیچ تلقی عمومی‌ای از خوبی نداشتم؛ خوبی به‌عنوان چیزی که به قابلیت‌ها، خلق‌ها و اعمالی مربوط است که برای روش به‌خصوصی از زندگی کردن ضروری است، همین امر بخش مهمی از استدلالات مرا درباره اصول و زمینه‌های ضروریات اخلاقی در کتاب خیر طبیعی تشکیل می‌دهد. برای مدت طولانی من نتوانستم چنین اساس عمومی و جامعی برای اخلاقیات پیدا کنم و تنبل‌تر از آن بودم که بیش از چند مقاله پراکنده با این تفکرات ناتمام و بی‌نتیجه‌ام بنویسم. بنابراین به اخلاق پزشکی روی آوردم که بسیار مورد تقاضا بود. از این موضوع بدم نیامد اما خیلی زود آن را کنار گذاشتم.

  • شما شالوده‌ای را که در سایر مفاهیم بنیادی در فلسفه اخلاق معاصر به کار برده می‌شود، برای اخلاق قائل نیستید، مانند بهترین حالت امور و حقوق و وظایف.

دقیقاً. می‌دانید تمام چیزی که من ابتدا می‌توانستم انجام دهم، رد ذهن‌گرایی و تأکید بر این بود که عینیت و واقع‌گرایی در قضاوت اخلاقی وجود دارد و به سعادت و خیر انسان ربط پیدا می‌کند، بدون اینکه به فایده‌گرایی بیفتد. اما در جایی که مفاهیمی مانند فضیلت و گناه برای من معنی داشتند، نمی‌توانستم روی مفاهیمی مانند بهترین حالت امور و خوبی به‌طور مطلق تأکید کنم. هر چند که فهمیدم برای پاسخ به کسانی که نظریه متفاوتی از اخلاق دارند، به یک جایگزین از نظریه قضاوت اخلاقی نیاز داریم.

  • شما از هنجارهای اخلاقی سخن گفته‌اید. چگونه این نوع از خیر طبیعی به خیر اخلاقی ربط پیدا می‌کند؟

اگر نگاهی به گیاهان و حیوانات بیندازیم، درمی‌یابیم که در زندگی معمولی آنها انواع چیزها برای آنها ضروری است، مانند انواع به‌خصوصی از ریشه برای انواع مشخصی از درختان یا دید خوب در شب برای جغد. حال آنکه انسان‌ها طیف کاملا جدیدی از فعالیت‌ها و قابلیت‌هایی دارند که بخشی از روش زندگی آنهاست. یک سری جدید از نقصان‌ها و کاستی‌های مشابه ممکن است که بدیهی‌ترین آنها نقصان‌هایی است که به قابلیت‌های ویژه انسانی مانند زبان، تصور و اختیار و اراده مربوط می‌شود. بنابراین می‌توانیم بگوییم اجازه دهید به این نقصان‌های ویژه انسانی نگاه نزدیکتری بیندازیم. برای مثال انسان‌ها می‌توانند بفهمند که چیزهای به‌خصوصی برای آنها مضرند. بنابراین انسان‌ها نیاز دارند و می‌توانند فضیلت خودداری از برخی چیزها را داشته باشند، در حالی‌که حیوانات نمی‌توانند.

  • بنابراین شما می‌گویید که خیروشر اخلاقی، فضیلت و گناه شعبه‌ای از دسته اصلی خیر و شر طبیعی هستند؟

دقیقاً. حرکت از گیاهان به حیوانات و حرکت از حیوانات به انسان‌ها شبیه هم هستند. احتمالات مختلفی وجود دارد، روش‌های مختلف مدیریت، نیازهای مختلف. البته بسیار بااهمیت است که زیرمجموعه دسته‌بندی تصدیقات خوبی طبیعی در نوع انسان که ما آن را اخلاق می‌نامیم، با خوبی اراده و عقلانیت عملی ربط و نسبت دارد. به همان نسبت من گناه را نقص اراده می‌دانم. به هر حال، توجه کنید که برای مشخص کردن این زیرمجموعه من خیلی به کلمه اخلاق علاقه‌مند نیستم، زیرا این کلمه چیزهایی را که من سعی دارم در کنار هم بیاورم، از یکدیگر جدا می‌کند. برای مثال، نقصان توجه نکردن به‌خود که معمولا به‌عنوان یک نقص اخلاقی در نظر گرفته نمی‌شود، همان نقص اراده است.

  • چگونه این روش تفکر به ما کمک می‌کند تعیین کنیم چطور اخلاقیات و عدالت برای ما لازم و ضروری هستند؟ لازمه فضیلت عدالت این است که به حقوق دیگران احترام بگذاریم. اما این یک سؤال چالش‌برانگیز است که که حقوق کدام‌ها هستند؟

باید اعتراف کنم که من هرگز به اندازه‌ای که باید، درباره مسائل فلسفه سیاسی فکر نکرده‌ام. اما تصورم بر این است که من باید به روشی شبیه آنچه الیزابت آنسکام در اثرش درباره عهد و پیمان‌ها طی کرد، عمل کنم، آنجا که تأکید می‌کند که چقدر عمل نگهداشتن عهد و پیمان برای ما مهم است و ما را قادر می‌سازد به تعهداتی که به یکدیگر داده‌ایم پایبند بمانیم. من هیچ دلیلی نمی‌بینم که درباره حق که یک ادعای محکم است- یک ادعای محکم‌تر از اینکه شما باید به من کمک کنید- به همین روش استدلال نشود، یعنی با اشاره به خوبی‌ای که بر آن حمل می‌شود. منظورم این است که جامعه به الزامات به‌خصوصی بستگی دارد که الزامات محکمی هستند، مانند اینکه دیگران را نکشید و چیزهای آنها را برندارید. برعکس، کسی می‌تواند بگوید حق ندارید مرا آزار دهید و جدی گرفته شود. مورد آزار قرار نگرفتن به آن اندازه در زندگی انسان اهمیت ندارد.

  • بنابراین در مشخص کردن اینکه ما چه حقوقی داریم، شما به انواع الزامات و ضرورت‌هایی که برای افراد و جامعه وجود دارد، اشاره می‌کنید؟

دقیقا. هیچ شکی ندارم که این اساس الزامات اخلاقی است.

  • خوب این الزامات طی تاریخ بشر تغییر کرده‌اند، و حتی برای تغییر بیشتر نیز مهیا بوده‌اند، زیرا توانایی ما نه تنها محیط پیرامون ما را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد بلکه ترکیب ژنتیک ما را نیز رشد می‌دهد. این چه معنای برای دسته‌بندی خوبی طبیعی دارد؟

فکر می‌کنم در اینجا خیلی آسانگیر و با مدارا هستم. در جایی که نوع بشر محیط پیرامون خود را تغییر داده است، به‌طوری که چیزهایی که زمانی نقص بودند، حالا مفیدند، از استانداردهای متفاوتی باید استفاده کرد. البته، تغییر در اینکه چه چیزی به‌عنوان فضیلت به شمار می‌آید، تنها زمانی طبیعی است که روش زندگی مردم تغییر کند. خوب است که در این باره نسبیت‌باور باشیم. اما تأکید می‌کنم که رویکرد کلی اساسا نسبیت‌باور نیست، زیرا چیزهای زیادی وجود دارد که انسان معمولا به آنها نیاز دارد، مانند شجاعت، میانه‌روی و حکمت و دانایی. البته تفاوت‌های تخصصی بسیاری میان فرهنگ قبیله‌ای دنیا و فرهنگ مدرن ملت‌های پیشرفته وجود دارد. با وجود این، هنوز هم مشترکات زیادی میان انسان‌ها از فرهنگ‌های مختلف وجود دارد و دلیل این امر این است که نیاز جهانی‌ای به ویژگی‌های رفتاری به‌خصوصی و قوانین رفتاری مشخصی وجود دارد.

تحلیل مفهومی «اخلاق تکنولوژی»

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
تحلیل مفهومی «اخلاق تکنولوژی»

چشم‌اندازها و هنجارها

چشم‌اندازها و هنجارها اندیشه > اخلاق  - دکتر حسین کاجی:
با گسترش روزافزون تکنولوژی‌های مختلف، ضرورت توجه به ۲ساحت معرفتی بیش از پیش حس می‌شود. این دو «حقوق تکنولوژی» و «اخلاق تکنولوژی» هستند.
با این همه، سرعت بسط و توسعه تکنولوژی‌ها به اندازه‌ای زیاد بوده است که شکافی جدی را میان موقعیت کنونی تکنولوژی‌ها با حقوق و اخلاق تکنولوژی حس می‌کنیم. حقوق و اخلاق تکنولوژی بسیار عقب‌تر از آن هستند که بتوانند جوابگوی مسائل فراوانی باشند که انواع تکنولوژی‌های مختلف برای ما به‌وجود آورده‌اند. این امر ضرورت توجه به مبانی و مبادی این دو شاخه معرفتی را به ما گوشزد می‌کند.

پیش از پرداختن به بحث اصلی، ابتدا سعی می‌کنیم نشان دهیم هنگامی‌که از مفهوم و ترکیب «اخلاق تکنولوژی» سخن به میان می‌آید، چه تفسیرها و تلقی‌هایی را می‌توان برجسته کرد. ابتدا از «اخلاق» شروع می‌کنیم.

۱- اخلاق: اخلاق در زبان پارسی در مقابل ۲ اصطلاح Ethics و Morality مورد استفاده قرار می‌گیرد. به همین جهت این مفهوم هم به معنای هنجارها و ارزش‌های اخلاقی است، هم به معنای علمی که در مورد این هنجارها سخن می‌گوید و هم به معنای فلسفه‌ای که علم اخلاق را موضوع پژوهش خود قرار می‌دهد. این در حالی است که در زبان انگلیسی Ethics بیشتر به‌عنوان معرفت اخلاقی (یعنی علم اخلاق و فلسفه علم اخلاق) به کار می‌رود و Morality به‌عنوان هنجارها و ارزش‌های اخلاقی.
در هنگام هرگونه نسبت‌سنجی میان اخلاق با حوزه‌های دیگر و از جمله تکنولوژی باید به این معانی مختلف اخلاق توجه داشت؛ یعنی اولا در نظر داشته باشیم که منظورمان از اخلاق، هنجارهای اخلاقی است یا معارفی که در مورد این هنجارها سخن می‌گویند. هنگامی هم که به معارف اخلاقی عطف توجه نشان می‌دهیم باید معلوم کنیم که این معرفت، علم اخلاق است؛ یعنی علمی که از عمل درست و نادرست و خوب و بد پرسش می‌کند یا فلسفه‌ای مدنظر است که در مورد علم اخلاق سخن می‌گوید.

۲- تکنولوژی: یکی از مهم‌ترین و اولیه‌ترین مضامینی که در فلسفه تکنولوژی مورد توجه است، تعریف تکنولوژی است. در این منظومه، گاهی تکنولوژی سخت‌افزار (ابزار) و گاهی نرم‌افزار (اندیشه پشت‌سر ابزار) تعریف شده است. در تلقی سخت‌افزاری از تکنولوژی، تکنولوژی ابزار و وسیله‌ای محسوب می‌شود که زندگی ما را کارآمدتر و راحت‌تر می‌کند. تعریف نرم‌افزاری اما بیشتر به فکر و نظری توجه دارد که در پس این ابزارها قرار دارند. مشکلات دیدگاه سخت‌افزاری باعث شدند که متفکران تکنولوژی به اندیشه‌ای که ابزارهای تکنولوژیک را به‌وجود می‌آورند، توجه نشان دهند. در این میان، دیدگاه نرم‌افزارانه هم خالی از مشکل نیست. یکی از این مشکلات آن است که این دیدگاه نمی‌تواند نقش نهادها و سازوکارهای اجرایی، حقوقی و اخلاقی را که در سامان تکنولوژی نقش دارند، در نظر بگیرد. این خلل باعث توجه به تعریفی شد که به تعریف نهادافزاری از تکنولوژی معروف است؛ یعنی مجموعه‌ای از نهادها که نهادهای سخت‌افزاری، نرم‌افزاری و دیگر نهادها هستند در شکل دادن به تکنولوژی دخیل هستند. تعریف نهادافزاری هم به جهت بها‌دادن اندک به نقش انسان به تعریف دیگری منتهی شد که بدان تعریف انسان‌افزارانه می‌گویند. در این رویکرد نسبت نهادهای تکنولوژی و انسان بسیار مورد تأمل است.

نگاه دیگر به تعریف تکنولوژی، تقسیم آن به تعریف‌های باز و بسته است. تعریف باز هر تکنیک و ابزار محاسباتی و عقلانی را تکنولوژی می‌نامند. طبق این تعریف، کثیری از ابزارهایی که در جهان قدیم برای سامان زندگی فردی و اجتماعی به کار می‌رفتند اما گستردگی و عمومیت تکنولوژی‌های جدید را ندارند، تکنولوژی در نظر گرفته می‌شوند. این تعریف گویی میان تکنیک و تکنولوژی تمایز قائل نیست. این در حالی است که هرچند تکنیک می‌تواند به تکنولوژی منجر شود باید میان این دو تمایز قائل شد. بسیاری از تکنیک‌ها به تکنولوژی منجر نمی‌شوند. به‌طور مثال، روش‌های سخنرانی و عادات دیدن و آداب دوست‌یابی هرچند ابزارها و تکنیک‌های سودمند هستند اما تکنولوژی نامیدن آنها موجه نیست.

یک رویکرد میانه به تعریف تکنولوژی، تکنولوژی‌های پیش از جهان مدرن را از رده تکنولوژی‌ها بیرون نمی‌اندازد و آنها را نیز تکنولوژی قلمداد می‌کند. طبق این چشم‌انداز، نمی‌توان فرهنگی را سراغ گرفت که در آن تکنولوژی موجود نباشد؛ خواه این فرهنگ قدیم یا جدید باشد. با این همه تکنولوژی‌های جهان قدیم از اصولی متفاوت از تکنولوژی‌های جدید پیروی می‌کردند و پیدا کردن اصول واحد و مشترک میان این دو نوع تکنولوژی کاری آسان نیست. رویکرد بسته به تعریف تکنولوژی اما تنها تکنولوژی جهان جدید را تکنولوژی می‌داند و قائل به تفاوت ماهوی میان این دو نوع تکنولوژی است. این رویکرد، تکنولوژی جدید و تأثیرات مختلفش را قابل قیاس با تکنولوژی‌های دیگر نمی‌بیند.

۳- اخلاق تکنولوژی: این تعریف و تقسیم‌ها، فضا را برای بحث در مورد مفهوم اخلاق تکنولوژی مهیا می‌کنند. با توجه به این مقدمات، می‌توانیم معانی مختلفی از مفهوم اخلاق تکنولوژی را برجسته کنیم:
۱-۳- گاهی منظور از این مفهوم آن است که ببینیم تکنولوژی‌ها چه پیامدهای اخلاقی دارند. بسیاری از افرادی که از این مفهوم سخن می‌گویند مدنظرشان تأثیرات تکنولوژی‌های مختلف بر ارزش‌ها و هنجارهای اخلاقی است. در اینجا سخن بر سر این است که به‌طور مثال رایانه با انسان چه می‌کند و چگونه روابط انسانی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد؟ اینترنت بر روابط سنتی انسان و بر شخصیت وی چه تأثیر یا تأثیراتی دارد و جهان تکنولوژی‌زده ما چگونه فرهنگ را از خود متأثر کرده و روابط طبقات اجتماعی را تحت‌تأثیر قرار داده است؟ در این راستا ۲ رویکرد منفی و مثبت وجود دارد. پاره‌ای از افراد بر جنبه‌ها و تأثیرات مثبت این تکنولوژی‌ها دست می‌گذارند و عده‌ای دیگر – که این عده تعدادشان از گروه اول در فلسفه تکنولوژی بیشتر هم هست- بر محورهایی دست می‌گذارند که تکنولوژی با آنها جامعه انسانی را از اصالت و شکوفایی انداخته است. در این میان، تأثیر تکنولوژی بر ارزش‌های اخلاقی هم به دو صورت قابل ردیابی است. عده‌ای معتقدند تکنولوژی ارتباطات را گسترش داده، فرصت و فراغتی برای انسان فراهم کرده که به کارهای جدی‌تر بپردازد و رفاه مادی وی فرصت توجه به ارزش‌های اخلاقی را فراهم ساخته است. در نقطه مقابل، عده‌ای دیگر این نکات را در مقابل معایب و ضعف‌های تکنولوژی چندان برجسته نمی‌دانند. به‌نظر این افراد، تکنولوژی در مجموع گونه‌ای اخلاق مصرفی را دامن زده، روابط انسانی را از حیز انتفاع ساقط کرده و به ارزش‌های غنی و اصیل انسانی چون عفت، کرامت، شرافت، اصالت و… آسیب رسانده است. به‌نظر این افراد، تکنولوژی و کلا جهان مدرن، ارزش‌های معنوی خانواده را کمرنگ کرده، انسان‌ها را تنها و بی‌مبنا کرده و عاقبت مشکلات معنوی و اخلاقی بسیاری را به‌وجود آورده است.

۲-۳- معنای دیگری که می‌توان از مفهوم اخلاق تکنولوژی مراد گرفت، تأثیری است که تکنولوژی بر نظریه‌های علم و فلسفه اخلاق می‌گذارد. در اینجا از اخلاق نه هنجارها و ارزش‌های اخلاقی که معرفت اخلاقی مدنظر است و این مبتنی بر تمایزی است که در بند یک بدان اشاره رفت. در این منظومه، سخن بر سر تأثیراتی است که تکنولوژی بر نظریه‌های اخلاقی بر جای گذاشته است. در این میان عده‌ای معتقدند این تغییرات و تأثیرات در دل ۳اخلاق هنجاری موجود یعنی فضیلت‌گرایی، تکلیف‌گرایی و فایده‌گرایی قابلیت طرح و بسط دارند. درحالی که عده‌ای دیگر معتقدند ما باید به‌دنبال مفاهیم و دیدگاه‌های تازه‌تری باشیم. به‌نظر این عده، به‌طور مثال در فضای اینترنت مفهوم عمل، خود، عاملیت و… دچار تغییرات ماهوی شده‌اند و باید به‌دنبال دستگاه‌های مفهومی و تحلیلی جدیدی برای بسط این موضوعات بود.

۳-۳- معنای دیگری که از اخلاق تکنولوژی برداشت می‌شود، ارزش‌های اخلاقی است که در شکل‌گیری تکنولوژی مدرن نقش داشته‌اند. به تعبیر دیگر اگر در بند ۱-۳ هدف آن است تا مشخص شود تکنولوژی چه تأثیری بر اخلاق دارد در اینجا قصد آن است که مشخص شود چه ارزش‌های اخلاقی در به‌وجود آمدن و توسعه تکنولوژی‌های جدید نقش ایفا کرده‌اند. با جهان جدید چشم‌انداز و گفتمان‌های جدیدی فراروی بشر قد کشیدند. این رویکردهای جدید البته مبتنی بر ارزش‌ها و هنجارهایی بودند. پاره‌ای از متفکران تصریح کرده‌اند که نشستن نقد به جای فهم، تغییر جهان به جای تفسیر، توجه به آینده به جای توجه به گذشته، توجه به حق به جای تکلیف و عاقبت توجه به فرد به جای جمع، پاره‌ای از تغییرات ارزشی هستند که بشر جدید به‌خود دیده است. در این راستا نمی‌توان خاستگاه‌های ارزشی تکنولوژی را نیز بدون این تغییرات اخلاقی فهم کرد.

۴-۳- معنای چهارم از مفهوم اخلاق تکنولوژی، اخلاقی است که افرادی که با تکنولوژی سروکار دارند، باید رعایت کنند. این امر هم شامل افرادی است که تکنولوژی را به‌وجود می‌آورند، هم کسانی که آن را به کار می‌برند و هم افرادی که آن را تحلیل و نقد می‌کنند. به‌طور مثال، مهندسان به‌عنوان افرادی که با تولید تکنولوژی سروکار دارند باید اصولی چون وفاداری به شرکت متبوع خود یا تلاش برای ساخت تکنولوژی‌هایی با امنیت بالا را مدنظر داشته باشند. از سوی دیگر، استفاده از تکنولوژی هم به اخلاقی خاص نیاز دارد و در هردوی این زمینه‌ها می‌توان کدهای اخلاقی را مورد توجه قرار داد؛ همچنان‌که بسیاری سعی کرده‌اند این کدهای اخلاقی را ارائه کنند. علاوه بر این، نقد تکنولوژی هم مانند هر نقدی دیگر نیاز به اخلاقی دارد.

اخلاق مقدم بر حقوق است

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

اخلاق مقدم بر حقوق است

اخلاق مقدم بر حقوق استاندیشه > اخلاق  - جواد حیران‌نیا:
در تاریخ اندیشه درخصوص ارتباط میان اخلاق و حقوق، سه‌مرحله قابل تصور است.

در مرحله اول بین اخلاق و حقوق هیچ تفاوتی وجود نداشت؛ هم اخلاق وجود داشت و هم حقوق و مردم به هر دو عمل می‌کردند. پیشتر، یعنی پیش از آنکه دولت‌ها تشکیل شوند، در جوامع قدیم، عادات و رسوم اجتماعی بود که مردم را اداره می‌کرد. مرحله دوم به قرن هجدهم و شکل‌گیری و نضج‌گیری نهضت‌های آزادیخواهی اشاره دارد و در این دوره به رابطه اخلاق و حقوق با دیدی تجدید‌نظرگرایانه نگریسته شد. بر این اساس آزادیخواهان، خواستار محدود شدن قلمرو سیطره دولت‌ها در امور داخلی افراد شدند. پیشتاز برجسته این تفکر ایمانوئل کانت بود که میان اخلاق و حقوق تفاوت عمده قائل شد و گفت: اخلاق به درون انسان توجه دارد و حقوق به اعمال بیرونی می‌پردازد. مرحله سوم به دوران جنگ‌های جهانی اول و دوم باز می‌گردد.

جنگ‌های اول و دوم جهانی این نکته را ثابت کردند که هر چه در راه دمکراسی و آزادیخواهی و حکومت مردم تلاش شود، باز‌هم نمی‌توان ظلم را از بین برد زیرا دمکراسی نیز نقایص خود را دارد؛ از جمله اینکه برخی اوقات خود دمکراسی به حکومت اکثریت بر اقلیت محدود می‌شود، بنابراین باید اصولی وجود داشته باشد که برای دمکراسی هم محدودیت ایجاد کند؛ قواعد حقوق بشر درنتیجه همین نهضت شکل گرفت. هنگامی که سعی شد ارتباط حقوق و اخلاق با هم حفظ شود، لزوم تدوین حقوق بشر نیز شکل گرفت و رعایت آن اجباری شد.

در این باره بررسی نسبت حقوق و اخلاق را با یکی از فیلسوفان حقوق معاصر، مارک تبیت در میان گذاشتیم. پروفسور مارک تبیت، استاد فلسفه دانشگاه‌های ردینگ و نتردام است. تبیت در فلسفه حقوق، فلسفه دوران مدرن، معرفت‌شناسی، فلسفه وایتهد و فلسفه علم، صاحب‌نظر است. از جمله آثار وی می‌توان به فلسفه حقوق، فلسفه وایتهد و مقدمه‌ای بر معرفت‌شناسی اشاره کرد. کتاب فلسفه حقوق او با ترجمه حسن رضایی خاوری از سوی انتشارات دانشگاه علوم رضوی مشهد منتشر شده است.

  • درخصوص نسبت میان اخلاق و حقوق و چگونگی ارتباط میان این دو موضوع تا کنون چه نظر‌هایی مطرح شده و آیا در این باره می‌توان به مکاتبی قائل بود؟

بله، این موضوع درست است که مکتب‌های فکری گوناگونی درباره این پرسش که نسبت حقوق و اخلاق یا علم اخلاق چیست و حقوق چگونه با اخلاق ارتباط پیدا می‌کند و مرتبط می‌شود، وجود دارد. این نسبت در حقیقت، مسئله و موضوع اساسی و محوری برای درک منازعات و مباحث رایج کنونی در فلسفه حقوق است. این موضوع و نسبت نه تنها برای درک فلسفه حقوق در دوران کنونی بلکه برای درک فلسفه حقوق در گذشته نیز حائز اهمیت است.

دیدگاه غالب در حقوق تحلیلی کنونی قائل به این است که حقوق از علم اخلاق باید جدا باشد، در حالی که اخلاق و حقوق همپوشانی‌هایی دارند و حقوق اغلب انعکاسی از اصول اخلاقی است. معتقدان به این مکتب ۲ نظام و سیستم هنجاری متمایز را به‌وجود می‌آورند؛ این جداسازی حقوق از اخلاق ابعاد و دلالت‌های گوناگونی دارد.

مباحثات و مناظرات در اخلاق روی این موضوع متمرکز می‌شود که بهترین راه برای زندگی انسان چیست؟ کدام ارزش‌ها بالاترین ارزش‌ها هستند و چه شیوه‌هایی از زندگی غیرقابل‌قبول و غیرمشروع هستند؟

فلسفه اخلاق مدرن نیز به‌طور معمول براساس تغییر در پرسش‌های اساسی در مورد اینکه چه چیزی باعث رفتار خوب می‌شود و چه عاملی باعث رفتار بد می‌شود، شکل گرفته است؛ به عبارت دیگر در فلسفه اخلاق مدرن تأکید بر مسائل و پرسش‌های اخلاقی متفاوت است، بر این اساس پرسش و متعاقباً پاسخ به کیفیت ذاتی، انگیزه‌های اصلی و نتایج اعمال در فلسفه اخلاق مدرن متفاوت می‌شود.

  • دیدگاه پوزیتیویست‌ها درباره نسبت میان اخلاق و حقوق چیست؟

اخلاق و علم اخلاق را در اینجا با یکدیگر یکی می‌گیرم. فیلسوفان اخلاق پوزیتیویست استدلال می‌کنند که حقوق مقدم بر اخلاق است و اخلاق دارای معانی و ابعاد گوناگون است. نخستین فهم از اخلاق این است که ماهیت حقیقی و ساختارهای حقوق تنها زمانی به وضوح قابل درک هستند که با روش اخلاق طبیعی مورد مطالعه قرار گیرند. در اینجا این بحث که حقوق خوب است یا بد را باید کنار بگذارید.

دوم اینکه حقوق به شیوه‌ای باید فهم و درک شود که مستقل از قضاوت‌های اخلاقی بتواند مورد نقادی قرار گیرد. سوم اینکه الزامات حقوقی (مانند این پرسش که چه زمانی مجاز هستیم که از قوانین ناعادلانه پیروی نکنیم) باید از الزامات اخلاقی (وظایف ما نسبت به یکدیگر چیست) مجزا نگه داشته شوند. درستی یا نادرستی سرپیچی مدنی می‌تواند تنها به سبب ضمانت اجرایی، که در پشت نظام قضایی وجود دارد، به‌طور مستقل مورد قضاوت و داوری قرار گیرد. این موضع و دیدگاهی پوزیتیویستی از حقوق است که بسیاری از رئالیست‌های حقوقی با آن موافق هستند.

  • در مقابل دیدگاه پوزیتیویست‌ها آیا دیدگاه رقیبی وجود دارد؟

برعکس این دیدگاه، سنت ریشه‌دار حقوق طبیعی قرار دارد که ریشه در آرای ارسطو دارد. این سنت در اندیشه الهیاتی در تمدن‌های بزرگی که بعد از یونان ظهور کردند در قالب‌ها و اشکال گوناگون مطرح شده است.
حقوق‌دانان طبیعی- که بیش از آنکه دینی باشند سکولار هستند- حقوق و اخلاق را به‌عنوان یک کل در نظر می‌گیرند که نباید از یکدیگر تفکیک شوند و نباید مانند پوزیتیویست‌ها آنها را به اجزای مختلف تقسیم کرد. براساس این دیدگاه، همه قوانین حقیقی نشان‌دهنده کیفیت‌ها و صفاتی هستند که به خیر عمومی منجر و رهنمون می‌شوند. البته برخی از قوانین محقق‌کننده این موضوع نیستند و برخی نیز مستقیماً در تضاد با آن قرار می‌گیرند.

  • الزام به تبعیت از قوانین براساس این دیدگاه تا کجاست؟

وقتی این قانون از هنجارها فاصله می‌گیرد (برای نمونه در یک بی‌عدالتی و فساد نظام‌مند و هنگامی که ظلم به‌عنوان بخشی از زندگی روزمره درمی‌آید) باید متوقف شوند و در این زمان حاکمان اقتدار خود را از دست می‌دهند. تنها عاملی که باعث الزام و پیروی از این قوانین می‌شود ملاحظات اجتماعی و حفظ نظم اجتماعی است؛ اما در این حالت نیز اگر بی‌عدالتی به نقطه و جایی برسد که تداوم نظم جاری بدترین حالت و گزینه ممکن باشد و یا آنکه قوانین آن‌قدر فاسد باشند که در تضاد با اصول محوری قانون اخلاقی الهی قرار گیرند در این صورت نیز عدم‌پیروی مجاز است.

حقوق‌دانان طبیعی همچنین این دیدگاه و باور پوزیتیویستی که حقوق می‌تواند براساس بی‌طرفی اخلاقی توصیف و تبیین شود را رد می‌کنند. آنها معتقد هستند که قوانین و حقوق ریشه و رگه‌هایی در اخلاق دارد و بر این اساس نمی‌توان آنها را از یکدیگر مجزا کرد.

براساس دیدگاه آنها ایده‌های عدالت و برابری در کانون مفهوم حقوق قرار دارند و برای ارزیابی حقوق و قوانین، ارزیابی‌های اخلاقی باید به کار گرفته شوند و نقش ایفا ‌کنند.

  • با توجه به ویژگی‌های مکاتب گوناگون درباره نسبت میان حقوق و اخلاق، دیدگاه شما در این خصوص به کدام مکتب نزدیک است؟

من با دیدگاه معتقدان به حقوق طبیعی همدلی بیشتری دارم اما انتقادهای صورت گرفته از جانب پوزیتیویست‌ها و رئالیست‌ها نیز مورد توجه من هستند. به اعتقاد من اخلاق مقدم بر حقوق و قوانین است. علت این موضوع این است که اخلاق با بسیاری از ابعاد زندگی انسان‌ها ارتباط دارد. قوانین و حقوق در حالت ایده‌آل به تقویت ارزش‌های اخلاقی درست توجه دارد. با وجود این، قوانین در بسیاری از جهات بی‌طرف باقی می‌ماند و درصدد تقویت ارزش‌هایی است که با اصول اجتماعی قابل تطبیق و هماهنگ باشند، به‌طوری‌که در مقابل دیدگاه‌های مختلف و رقیب، با تساهل برخورد کند. بر این اساس باید از مکاتب مختلفی که در ارتباط با اخلاق و حقوق وجود دارد آموخت و فراگرفت. دیدگاه من در مورد این مکاتب به‌طور مفصل‌تر در کتاب فلسفه حقوق آمده است.

چرا باید اخلاقی بود!

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

چرا باید اخلاقی بود!

چرا باید اخلاقی بود!   اندیشه > اخلاق  - فلسفه اخلاق از مهم‌ترین و جنجال‌برانگیزترین شاخه‌های فلسفه تحلیلی به حساب می‌آید، از این رو کمتر فیلسوفی را می‌توان یافت که حتی نیم‌نگاهی به فلسفه اخلاق نینداخته باشد.

 به بیان دیگر، فیلسوفان بزرگ پس از تدارک هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی خود، به فلسفه اخلاق پرداخته‌اند، گویی این شاخه از فلسفه پیامد و در واقع عصاره دیدگاه‌های فلسفی آنها در خصوص هستی و انسان را در برمی‌گیرد. می‌توان گفت که به تعداد فیلسوفان، فلسفه اخلاق داریم. مطلبی که از پی می‌آید از دانشنامه فلسفی استنفورد گزینش شده و به‌نظریه‌های گوناگونی می‌پردازد که در این شاخه از معرفت بشری پررنگ است.علم اخلاق که فلسفه اخلاق نیز نامیده می‌شود، به مفاهیم تنظیم‌کننده، حمایت‌کننده و توصیه‌کننده رفتار خوب و بد مربوط می‌شود. فیلسوفان نظریه‌های اخلاقی را به ۳حوزه عمومی فرااخلاق، اخلاق هنجاری و اخلاق کاربردی تقسیم می‌کنند. فرااخلاق به این مسئله می‌پردازد که اصول اخلاقی ما از کجا می‌آیند و متضمن چه معنایی هستند؟ آیا این اصول برساخته از اصول اجتماعی هستند؟ آیا چیزی بیش از حالات و احساسات فردی ما را شامل می‌شوند؟ فرااخلاق با تمرکز بر موضوعاتی از قبیل حقایق جهانی، اراده خدا، نقش منطق در احکام اخلاقی و معنای اصطلاحات اخلاقی به این سؤالات پاسخ می‌دهد.

اخلاق هنجاری، وظیفه عملی مهم‌تری دارد که رسیدن به معیارهای اخلاقی‌ای است که ارتباط خوب و بد را کنترل می‌کند. آیا می‌توانم وسیله کسی را بدون اینکه از او اجازه بگیرم بردارم؟ آیا می‌توانم برای سیر کردن خانواده گرسنه خود دزدی کنم؟ برای یافتن پاسخ این سؤالات اخلاقی می‌توان به دستورالعمل‌های اخلاقی‌ای که تئوری‌های هنجاری در اختیار ما می‌گذارند، رجوع کرد. اخلاق عملی به مطالعه و بررسی موضوعات بحث‌انگیزی چون سقط جنین، نوزادکشی، حقوق حیوانات، موضوعات زیست‌محیطی، جنگ هسته‌ای و… می‌پردازد. بحث‌های اخلاقی عملی می‌کوشد با استفاده از ابزار مفهومی فرااخلاق و اخلاق هنجاری، این موضوعات بحث‌برانگیز را حل کند.

مرز میان فرااخلاق، اخلاق هنجاری و اخلاق عملی اغلب نامشخص است. برای مثال مسئله سقط جنین موضوع اخلاق عملی است زیرا شامل نوع به خصوصی از رفتار بحث‌برانگیز می‌شود، اما این مسئله به اصول کلی‌تر هنجاری مانند حق حیات نیز بستگی دارد که شاخص معتبری برای اخلاقیات است. همچنین این مسئله از طریق پرسش‌هایی چون «حقوق از کجا ناشی می‌شوند؟» و «چه نوع انسان‌هایی حق دارند؟» به فرااخلاق مربوط می‌شود. در این نوشتار مسئله فرااخلاق مورد بررسی قرار می‌گیرد و بررسی در خصوص اخلاق هنجاری و اخلاق عملی به فرصت دیگری موکول می‌شود. اصطلاح فرااخلاق به معنای «بعد از» و «فراسوی» است. ممکن است فرااخلاق را به مطالعه منشأ و معنی مفاهیم اخلاقی تعریف کنیم. وقتی فرااخلاق را با اخلاق هنجاری و اخلاق عملی مقایسه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که پرابهام‌ترین حوزه فلسفه اخلاق است. ۳مسئله در اینجا مهم است: نخست مسائل متافیزیکی که به این می‌پردازند که آیا اخلاقیات مستقل از انسان وجود دارند؟ دوم مسائل روانشناختی که به این می‌پردازند که چه چیزی ما را برمی‌انگیزد تا اخلاقی باشیم؟ و سوم مسائل زبان‌شناختی که به این می‌پردازند که اصطلاحات کلیدی اخلاقی چه معنایی دارند؟

مسائل متافیزیکی در فرااخلاق

علم متافیزیک مطالعه انواع چیزهایی است که در جهان وجود دارد. برخی چیزها، مانند صخره‌ها، ماهیت مادی دارند و برخی دیگر، مانند تفکر و روح، ماهیت غیرمادی. بخش متافیزیکی فرااخلاق متضمن پی‌بردن به این پرسش است که آیا ارزش‌های اخلاقی، حقایقی ازلی و ابدی هستند که در حوزه‌ای مانند روح قرار دارند یا ابداع بشرند؟ مطابق دیدگاه واقع‌گرایی اخلاقی، اصول اخلاقی منشأ عینی و آفاقی دارند و بر اصول ذهنی بشر مبتنی نیستند. ۲نوع واقع‌گرایی اخلاقی وجود دارد؛ نوع اول که از طرف افلاطون مطرح شد، از علم ریاضیات الهام گرفته است. مفهوم عدد مفهومی غیرزمان‌مند است که تغییر در آن راه ندارد و در همه جای جهان به کار می‌آید. آدمی عدد را ابداع نکرده و نمی‌تواند آن را تغییر دهد. از نظر افلاطون اعداد جوهرهای انتزاعی‌ای هستند که در حوزه‌ای روح مانند وجود دارند. از نظر او ارزش‌های اخلاقی نیز حقایق مطلق هستند و جوهرهای انتزاعی و روح مانند به حساب می‌آیند. فیلسوفان قرون وسطی عموماً اصول اخلاقی را همچون قوانین ابدی می‌دیدند. نوع دوم واقع‌گرایی اخلاقی، ارزش‌های اخلاقی را فرامین الهی می‌دانند که از اراده خدا ناشی می‌شوند. این دیدگاه از این ایده یهودی – مسیحی الهام می‌گیرد که مطابق آن خداوند قادری وجود دارد که همه چیز را در کنترل خود دارد. خداوند امور را مقدر می‌کند، او اراده کرده است دنیای مادی وجود داشته باشد، او اراده کرده است که به انسان زندگی ببخشد و او اراده کرده است که ارزش‌های اخلاقی وجود داشته باشد. طرفداران این دیدگاه بر این اعتقادند که خداوند، اصول اخلاقی مانند «جنایت گناه است» را مقدر کرده است و این اصل نزد خدا به‌عنوان یک فرمان وجود دارد. ما از این فرامین، از طریق شهود اخلاقی و یا رجوع به متون مقدس دینی آگاه می‌شویم.

مسائل روانشناختی در فرااخلاق

در این حوزه با مبانی روانشناختی اعمال اخلاقی و اینکه چه چیزی انسان را برمی‌انگیزد که اخلاقی باشد سر‌و‌کار داریم. فیلسوفان اخلاق این سؤال کلی را مطرح می‌کنند که «چرا باید اخلاقی باشیم؟» به این سؤال پاسخ‌های مختلفی داده شده است. ما اخلاقی عمل می‌کنیم تا تنبیه نشویم، تشویق شویم، به سعادت برسیم، باوقار و محترم باشیم و یا با جامعه هماهنگ باشیم. روانشناسی اخلاق به سطح زیرین این پرسش‌ها نظر می‌کند و می‌کوشد عوامل روانشناختی درونی را که مشمول انگیزش اخلاقی هستند، مشخص کند.

۴حوزه روانشناختی اخلاقی وجود دارد: نخستین نظریه روانشناختی اخلاقی، مفهومی را که از خیر و شر داریم محصول توانایی اخلاقی، که عقل عملی خوانده می‌شود، می‌داند. از نظر ارسطو قابلیت عقل عملی ما به‌طور شهودی به هدف نهایی ما در زندگی پی می‌برد و بهترین راه را برای رسیدن به سعادت به ما نشان می‌دهد. از نظر آکویناس، وقتی خدا ما را به‌عنوان موجودات عاقل خلق کرد، این قابلیت را در ما نهاد تا بتوانیم به حوزه حقایق اخلاقی پای نهیم.

حوزه دوم روانشناسی اخلاق درباره خودخواهی ذاتی انسان‌هاست. از نظر هابز بسیاری از اعمال ما، اگر نگوییم همه آنها، به وسیله خواهش‌های خودخواهانه به وجود می‌آیند. این دیدگاه بیان می‌دارد که سلایق خودخواهانه در نهایت همه اعمال انسان‌ها را تهییج می‌کند. جوزف باتلر استدلال می‌کرد که خودخواهی غریزی عامل برانگیزاننده اکثر اعمال اخلاقی و رفتار ماست؛ هرچند وی قائل بود که همچنین قابلیت روانشناختی فطری در نیکوکاری به دیگران هم داریم. در حوزه سوم روانشناسی اخلاق، به نقش عقل در تهییج اعمال اخلاقی توجه می‌شود. از نظر دیوید هیوم تنها احساسات است که مردم را تشویق می‌کند اخلاقی عمل کنند. اما امانوئل کانت نظری مخالف داشت. از نظر او گرچه احساسات و عواطف بر اعمال و رفتار ما تأثیر می‌گذارند، باید در مقابل نفوذ آنها مقاومت کنیم. از نظر او عمل اخلاقی صحیح تنها از راه عقل ناشی می‌شود. در حوزه چهارم که از اواسط قرن نوزدهم آغاز شد، روانشناسی از فلسفه جدا و بحث و تبادل نظر درباره روانشناسی اخلاق از این تغییر متأثر شد. لارنس کوهلبرگ در خصوص رشد و پیشرفت تفکر اخلاقی در انسان ۵سطح را شرح داد. در سطح اول که از ۱۰ سالگی شروع می‌شود اصول اخلاقی را زیر پا نمی‌گذاریم تا تنبیه نشویم. در سطح دوم فقط وقتی که به نفع‌مان باشد اخلاق را رعایت می‌کنیم. در سطح سوم که از حدود ۱۷ سالگی شروع می‌شود سعی داریم به آنچه گروه‌های اجتماعی کوچک، مانند خانواده، از ما انتظار دارند عمل کنیم. در سطح چهارم انتظارات گروه‌های اجتماعی بزرگ‌تر، مانند جامعه، را برآورده می‌کنیم و بالاخره در سطح پنجم که از حدود ۲۴سالگی آغاز می‌شود تحت‌تأثیر اصول اخلاقی مطلق و نسبی قرار داریم و به دلایل نوعدوستانه از آنها تبعیت می‌کنیم نه به دلایل شخصی.

مسائل زبانشناسی در فرااخلاق

در اوایل قرن بیستم فیلسوفان انگلیسی و آمریکایی استدلال می‌کردند که اگر بخواهیم اخلاقیات را فهم کنیم، باید معنای اصطلاحات اخلاقی‌ای را که به کار می‌بریم تجزیه و تحلیل کنیم. کتاب‌های زیادی تألیف شدند تا تفاوت‌های ظریف لغات به کار رفته را بررسی کنند. امروزه این رویکرد ملال‌آور و بی‌فایده محسوب می‌شود، با این همه این کوشش جنبه‌هایی از احکام اخلاقی را مکشوف ساخت که فیلسوفان پیش‌تر از آن غافل بودند. گاه زبان را برای توصیف امری به کار می‌بریم و گاه برای تحقق آن. این گزاره اخلاقی که «باید احسان و نیکوکاری کنیم» می‌کوشد احسان و نیکوکاری را توصیف کند و همچنین ما را برانگیزد تا احسان و نیکوکاری کنیم. بخش توصیفی گزاره‌های اخلاقی معناشناختی نامیده می‌شود. در این حال احسان و نیکوکاری را با برخی ویژگی‌های اخلاقی پیوند می‌زنیم؛ ویژگی‌هایی که می‌توانند بخشی از دنیای مادی از قبیل تجربیات انسان از شادی و لذت و یا بخشی از دنیای غیرمادی روح مانند اینکه این کار را خدا تأیید کرده است، باشند. بخش تحققی گزاره‌های اخلاقی، غیرشناختی (اعم از تجویزی یا احساسی) نامیده می‌شود. بنابراین احکام اخلاقی تلفیقی از بخش‌های توصیفی و تحققی هستند (شناختی و غیرشناختی).

R.M.Her استدلال می‌کند که بخش توصیفی گزاره‌های اخلاقی متأثر از رویکرد مذهبی ما هستند و نزد مؤمن و غیرمؤمن متفاوتند. مؤمن احسان و نیکوکاری را به گونه‌ای توصیف می‌کند و خداناباور به گونه‌ای دیگر. مثلاً مؤمن احسان و نیکوکاری را امری مورد تأیید خدا توصیف می‌کند و خداناباور آن را موجب بسط شادی و لذت می‌داند. اما بخش تحققی احکام اخلاقی نزد مؤمن و غیرمؤمن یکسان است. وقتی مؤمن یا خداناباور هر دو می‌گویند «همه ما باید احسان و نیکوکاری کنیم» یکدیگر را به نیکوکاری تشویق می‌کنند. لذا R.M.Her ، بخش تحققی احکام اخلاقی را اصلی و بخش توصیفی آن را فرعی می‌داند.
ترجمه و تلخیص: فیروزه درشتی

اخلاق گریزی

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

اخلاق گریزی

اخلاق گریزیشهر > مدیریت  -  سید محمدهادی ایازی۱:
ـ همانطور که در شماره قبلی اشاره شد مشکل جامعه ما کمبود متون و خطابه‌های اخلاقی نیست بلکه عمل اخلاقی و اخلاق گریزی است.

دلایل اخلاق گریزی را باید جست‌وجو کرد و مهم‌تر اینکه چگونه جامعه و افرادی در عین علم قطعی به ضرورت رفتار اخلاقی در مواردی از جاده هنجارهای اخلاقی خارج می‌شوند جای کنکاش جدی دارد. می‌گویند فرض محال، محال نیست حال اگر فرض کنیم که از نظر مباحث اخلاقی دچار فقر باشیم ولی نمی‌توان انکار کرد که به لحاظ ساختار انسانی از وجدان برخورداریم. در این هفته خبر رها‌سازی‌ ۲ بیمار در بیابان‌های اطراف تهران توسط یک آمبولانس نمونه خوبی برای ارزیابی وجدان فردی و جمعی است.

۲ بیمار یکی با پای شکسته و دیگری با علائم و نشانه‌های سوختگی که از آن رنج می‌برند به یک بیمارستان دولتی مراجعه می‌کنند. این بیماران قادر به پرداخت هزینه درمان نیستند یا حداقل در آن برهه چنین توانی را نداشتند. کدام معیار انسانی به این عوامل دست اندرکار این واقعه اجازه می‌دهد که دست به چنین اقدامی بزنند؟ حال آنکه اگر خود دست اندرکاران طراحی و اجرای این تراژدی غیراخلاقی توان مالی لازم را برای ادای دین و هزینه‌های آنان نداشتند، که به گفته مسئولان بهداشتی کشور بیمارستان‌ها دارای بودجه لازم برای این امر هستند، می‌توانستند از دیگران و مراجعان در بیمارستان کمک بگیرند. ولی آنان شاید به یک معنا آسان‌ترین راه را برگزیدند راهی که هزینه آن به ظاهر ناچیز بود ولی توجه نداشتند که مفاهیمی چون وجدان، محبت و نوعدوستی را هزینه کردند.

۲ـ بزرگ‌ترین، عمیق‌ترین و با معناترین عبارت اخلاقی که برای همه دوران‌ها و اعصار و آدمیان کاربرد دارد «آنچه برخود نمی‌پسندی بر دیگران مپسند» است. این عبارت چنان شمول و کلیتی دارد که می‌توان به عبارت جهانشمول از آن تعبیر کرد. مطمئن باشید اگر فقط و فقط همین عبارت را سرلوحه رفتار اخلاقی خود قرار دهیم در ۲عرصه اخلاق فردی و جمعی به یک جامعه در طراز انسان آرمانی دست خواهیم یافت.

این عبارت شاه کلید هرگونه عمل اخلاقی است که هم به لحاظ مفهومی و هم به لحاظ عملی گره گشای مشکل اساسی مناسبات و روابط شهروندان جوامع است. باز به نمونه‌ای دیگر از بزهکاری منجر به خروج از هنجارهای اخلاق توجه کنیم. ناپدری، فرزند همسر خود را تا حد مرگ شکنجه می‌کند، خبر مربوط به هانیه دختری است که پدر خود را از دست داده است و مادرش با ناپدری او زندگی می‌کند. این ناپدری در پاسخ سؤال بازپرس در مورد سوختگی بدن هانیه می‌گوید: من بدنش را با سیخ کباب داغ گذاشتم.قاضی: خودت تحمل سوختگی با یک کبریت را داری؟
متهم: من هرگز طاقت سوختگی با جسم داغ را ندارم.

امروز ما به‌طور جدی نیاز داریم که اخلاق گریزی در جامعه را با بیان امور ملموس و عملی مهار کنیم. اگر حتی در معیارهای اخلاقی به‌دنبال فایده گرایی باشیم با این عبارت و مفهوم عمومی ـ جهانی که از انسان شناسی ناب نشأت می‌گیرد، می‌توان افراد را به تأمل در اعمال اخلاقی و عمل اخلاقی وادار کرد. 

مهار اخلاق گریزی نیازمند مفاهمه و بیدار کردن وجدان عمومی با مشارکت همه شهروندان است و باید از همه ابزارهای اندیشیده شد، در این مسیر استفاده کرد. نهادهای مسئول فرهنگ عمومی باید با همکاری نهادهای مردمی، مساجد و ائمه جماعات در یک برنامه دراز مدت به دور از شعارگرایی در تلقین این عبارت گوهرین اقدام کنند تا جایی که دادگاه وجدان در سرشت و عمق جان مردم نهادینه شود. نهادینه کردن مفاهیم دینی، اخلاقی احتیاج به تأمل، تدبیر و زمان در اجرا دارد. شاید یک نسل لازم باشد تا یک رفتار غیراخلاقی اصلاح و یک رفتار به هنجار و اخلاقی تبدیل شود که آنچه را بر خود نمی‌پسندی بر دیگران مپسند.

۳ـ ایجاد بستر و زمینه عمومیت بخشی رفتارهای اخلاقی و اخلاق شهروندی را باید از پایین‌ترین پایگاه‌های ارتباطی آغاز کرد. ولی باید اذعان کرد در حال حاضر به اینگونه امور و روش‌های آموزشی از سوی طیفی از جامعه به دیده تردید نگریسته می‌شود. نوعی یأس و سردرگمی در تحلیل مسائل اخلاقی به چشم می‌خورد که ریشه در فایده گرایی سطحی دارد، درحالی‌که «ارزش‌های اخلاقی به اندازه منافع و مصالح انسان، مشروط و وابسته به موقعیت و ساخته و پرداخته روابط اجتماعی‌اند. به عبارت دیگر تفاوتی کیفی میان اخلاق و منافع و مصالح شخصی و اجتماعی یک جامعه وجود ندارد. اخلاق و ترویج رفتارهای اخلاقی متضمن منافع و مصالح افراد و جامعه نیز است.

اگر ما رفتارهای اخلاق خارج از عرف و سنت‌ها را نداشته باشیم به نسبت چشمگیری از بزهکاری، جرم و جنایت کاسته می‌شود. کاهش درصد قابل توجهی از این بزهکاری‌ها و جرم و جنایت مصالح و منافع اجتماعی و فردی را به‌دنبال دارد که از جنبه مالی و منافع و مصالحی که برای جامعه و افراد دارد همه از آن منتفع می‌شویم.آمارهای نگران‌کننده بزهکاری، اعتیاد، آسیب‌های اجتماعی که بخشی مهم از منافع مالی و انسانی مدیریت شهری را به‌خود اختصاص داده است، ناشی از رفتارهای غیراخلاقی افراد اخلاق گریز و گرایش رو به ازدیاد آن در جامعه است که درصورت کاهش و یا درصورت آرمانی حذف کامل آن، حجم قابل توجهی از این منابع مالی را می‌توان صرف بهبود شاخصه‌های زندگی شهری کرد که شهروندان از آن بهره‌مند می‌شوند. بنابراین با تردید افکنی در به سامان رسیدن تغییر رفتارهای اخلاقی جامعه و ناامیدی و یأس از گام برداشتن در این زمینه کاری از پیش نخواهد رفت. بنابراین آنچه را بر خود نمی‌پسندی بر دیگران مپسند را باید شعار و سرلوحه کار آموزشی، تبلیغی و ترویجی خود در حوزه اصلاح رفتارهای اخلاقی و شهروندی قرار دهیم.

در شکوه اخلاق (۱)

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

در شکوه اخلاق (۱) دیدگاه > ایران – سید محمدهادی ایازی: ۱ـ در خبرها آمده بود که پس از فاجعه زلزله و سونامی ژاپن، رفتار مردم چنان با معیارهای اخلاقی مطابقت داشته که باعث توجه عمومی در جهان به این رفتار در یک کشور بلازده شده است. همین رفتار را روزنامه واشنگتن پست دستمایه مقایسه آنچه در ژاپن اتفاق افتاد با بحران توفان کاترینا در آمریکا قرارداده و می‌نویسد: «وقتی توفان کاترینا به نیواورلئان رسید و سدها شکست، مردم آمریکا آن آمریکای دیگر را کشف کردند آمریکایی که هالیوود درباره‌اش فیلمی نمی‌سازد و به تمیزی بورلی هیلز نیست. مردم دیدند که آدم‌هایی که مامور حفظ نظم و قانون هستند خودشان در حال بار زدن اجناس فروشگاه‌ها هستند. پلیس نمی‌توانست جلوی غارت را بگیرد چون کم نبودند ماموران پلیسی که به غارت مشغول بودند. واقعیت آمریکا ربطی به تصویری که از خودش داشت، نداشت. در بحران به‌وجود آمده در آمریکا قتل و غارت بیداد کرد برخلاف آنچه در یک کشور آسیایی مانند ژاپن رخ داد. به نمونه‌هایی از رفتار ژاپنی‌ها که در خبرها آمده توجه کنیم: الف ـ تشکیل صفوف منظم برای دریافت آب و غذا بدون سر و صدا و یا رفتار خشن. ب ـ هیچ‌گونه غارتگری و دزدی در این مدت گزارش نشده است. ج ـ مردم نیازهای روزمره را به اندازه نیاز تهیه کردند. دـ هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند و به آرامی فروشگاه را ترک کردند. آیا این رفتارها قابل تحسین نیست؟ بیداری وجدان و رفتار مطابق آموزه و معیارهای انسانی پذیرفته شده در شرایط سخت و دشوار ناشی از بلایای طبیعی، انسانی و جنگ برای هر ملتی باعث افتخار است و آن ملت قطعا ملتی پایدار در تاریخ خواهد بود. ۲ـ ماهم رفتار مردم مبادی‌آداب ژاپن را تحسین می‌کنیم ولی صرف تحسین کافی نیست. ما امروزه نیاز جدی به رفتارهای اخلاقی در چارچوب مناسبات شهروندی داریم و اینگونه رفتارها باید سرمشق ملت‌ها قرار گیرد. در همین ژاپن در مدارس سطل زباله وجود ندارد، در خیابان‌ها کمتر سطل زباله و زباله به چشم می‌خورد. حداکثر وجدان کاری وجود دارد و سرانه مطالعه بالاست. آیا این رفتارها مطابق توصیه‌ها و آموزه‌های دینی ما نیست؟ گوهر همه ادیان الهی بر خداپرستی و رعایت زندگی اخلاقی است. دین اسلام به‌عنوان آخرین دین آسمانی و کامل‌ترین آنها بیشترین تاکید را بر‌زندگی اخلاقی دارد. پیامبر اسلام، که درود خدا بر‌او باد، اعلام می‌کند که من برای اتمام و کمال اخلاق مبعوث شده‌ام و ما به‌عنوان مسلمان موظف و مکلف به رعایت سیره، سنت و شیوه زندگی و اخلاق آن بزرگوار هستیم. اما افسوس که به‌دلیل بی‌عملی به آن توصیه‌های الهی تشنگان لب دریا هستیم. تمامی میراث دینی و مأثورات ما آکنده از احادیث و روایات در باب اخلاق و رفتار اخلاقی است اما چرا ما در جامعه خود تجلی و تجسم عینی این توصیه‌ها را در رفتار خودمان نمی‌بینیم؟ ۳ـ شرایط فرهنگی و اجتماعی جامعه نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای بر سبک زندگی و رفتارهای اجتماعی و اخلاقی ما دارد. نمونه بارز تأثیر این امر را می‌توان در فضای سال‌های اولیه انقلاب اسلامی و به‌خصوص در دوران دفاع مقدس دید. آیا جای حسرت و افسوس نیست؟ زمانی در جبهه‌های دفاع مقدس رزمندگان در ایثار جان از یکدیگر سبقت می‌گرفتند و دنیا به این رفتار غبطه می‌خورد و متعجب بود اما امروز باید رفتار ژاپنی‌‌ها را تحسین کنیم! چه فرایند و روندی به ما تحمیل شد که اکنون از بی‌اخلاقی و کمبود فضایل اخلاق فریاد نخبگان جامعه به ثریا رسیده است. شاید مهم‌ترین دلیل این است که در زمینه باورها بعد از دفاع مقدس بیش از محتوا به شکل پرداختیم. باید به آن دوران باشکوه رجوع دوباره کنیم و آن روحیات و فرهنگ را تازگی بهارانه بخشیم.البته این همه قصه و چاره کارنیست ما نیازمند تأمل و تدبیر جدی در حوزه اخلاق هستیم. سؤالات جدی مانند: بی‌اخلاقی آدمیان از کجا نشأت می‌گیرد؟ آیا نیازمند واکاوی در مبانی اخلاقی نیستیم؟ زندگی اخلاقی به چه معناست؟ کدام روش و سبک زندگی اخلاقی است؟ آیا با علم اخلاق و تئوری‌های اخلاقی در حوزه نظر و فلسفه اخلاق و کاوش و کندوکاو در مبانی اخلاق می‌توان امید داشت که مردم را ملزم به رفتار اخلاقی کنیم و از رذیلت‌های اخلاقی که ذاتاً مذمومند بکاهیم ؟ این سؤالات مهمی است و تکلیف نخبگان و مدیران را در پاسخ به آنها و عمل و رفتار اخلاق سنگین کرده است. ۴- ما در جامعه دینی زندگی می‌کنیم و حداقل انتظارات این است که کمتر شاهد دروغ، نزاع، ریا، چاپلوسی و آسیب‌های اجتماعی باشیم و البته هیچ کس نیست که از این امور دفاع کند. اما چه باید کرد وقتی از رسانه ملی در یک بازی ورزشی شاهد بدترین رفتارهای اخلاقی و ضد‌فرهنگی هستیم؟ کودکان و نوجوانان ما در معرض آموزش چگونه رفتاری هستند؟ در یک بازی ورزشی با قواعد مشخص و نظارت داور در اثر پرخاشگری و بی‌اخلاقی جنجالی برپا می‌شود که باعث شرمندگی است. به همین گونه رشد و توسعه روزافزون پرخاشگری و نزاع‌های خیابانی به دلایل اندک چهره جامعه و رفتار و اخلاق شهروندی را زیرسوال برده است.

چه کسانی حجامت کنند

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

نویسنده: عظیمی مروی

حجامت فقط یکی از روش های درمانی در طب سنتی است

کمتر کسی را می توان پیدا کرد که از تاثیر طب سنتی در حفظ سلامت و پیشگیری و درمان بسیاری از بیماری ها بی خبر باشد.

هم اکنون که عوارض داروهای شیمیایی بیش از گذشته روشن شده است،مصرف داروهای گیاهی و استفاده از روش های درمانی طب سنتی طرفداران زیادی پیدا کرده و طبیعی است که در این گیرودار سودجویان بیکار ننشینند و تلاش کنند در این بازار مکاره گیاهانی را تحت عنوان دارو و روش های غیربهداشتی را تحت عنوان شیوه درمانی به مردم ارائه دهند.

از این رو اطلاع رسانی در این باره وظیفه رسانه هاست تا سلامت مردم در این مسیر خطیر به خطر نیفتد. حجامت هم یکی از روش های طب سنتی است که سابقه چند هزار ساله دارد اما اطلاعات مردم نسبت به آن ناکافی است. به همین علت پای صحبت های یکی از استادان این شیوه درمانی نشستیم.

دکتر سیدمحمد سیادتی، عضو انجمن تحقیقات حجامت کشور، در این باره به خراسان می گوید: حجامت یکی از رفتارهای طبی است که ریشه در ۵ هزار سال قبل دارد. طبق مدارکی که به دست آمده، حدود ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح از حجامت به عنوان یک رفتار درمانی استفاده می شده است. اسلام نیز حجامت را مورد تایید قرار داده است. در مکاتب طبی باستانی دنیا شاید مکتبی یافت نشود که به حجامت اشاره نکرده باشد. اشتباه رایج برخی از مردم این است که طب سنتی را مساوی با حجامت می دانند در حالی که حجامت یکی از رفتارهای طبی و یک روش درمانی در طب سنتی است که هم در حفظ سلامت و هم در درمان بیماری ها مورد استفاده قرار می گیرد.

انواع حجامت

حجامت پیشگیرانه که برای حفظ سلامت انجام می شود همان حجامتی است که توصیه می شود عموم مردم سالی ۲ بار آن را انجام دهند و بهترین زمان آن اوایل بهار و اول پاییز است که تغییر آب و هوا به صورت ناگهانی صورت می گیرد. اما حجامت درمانی منطبق بر اصول علمی است و توسط پزشک یک نوع حجامت خاص برای درمان بیماری انجام می شود. البته قبل از آن باید دانست که در طب سنتی در مرحله اول در مواجهه با بیماری باید به اصلاح شیوه زندگی پرداخت، در صورت برطرف نشدن بیماری باید به دارودرمانی از تجویز داروهای سبک تا ترکیبی پرداخت و سپس به اعمال دستی که یکی از آن ها حجامت است، اقدام کرد.

در طب اسلامی حجامت یکی از شاه کلیدهای درمان است. شاید به جرات بتوان گفت که در میان اعمال یدی بیشترین تاکید بر حجامت شده است. سیره پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) نیز همین را نشان می دهد. به طور کلی براساس تشخیص پزشک و نوع بیماری، می توان حجامت را انجام داد. بسته به نوع بیماری، حجامت در نقاط مختلف بدن انجام می شود. علاوه بر حجامت بین دو کتف، حجامت چاربند، ساق پاها، پشت گوش، زیرچانه و سر در طب سنتی انجام می شود و چنانچه گفته شد کاربرد آن بسته به نوع بیماری است. دکتر سیادتی درباره انجام حجامت به صورت بهداشتی تاکید می کند:  حجامت به عنوان یک شیوه درمانی باید در محیطی صد در صد بهداشتی انجام بگیرد و تمام وسایل حجامت باید یکبار مصرف باشد. از طرفی باید طبق قوانین، زباله های بیمارستانی دفع شود. در وهله اول خود مردم باید نسبت به بهداشت مرکز مربوطه دقت نظر داشته باشند و در مراکزی که بهداشت رعایت نمی شود، حجامت نکنند و در مرحله دوم متولیان سلامت و بهداشت جامعه باید بر مراکز بهداشتی و درمانی نظارت داشته باشند.

چه کسانی حجامت کنند

بنابر آنچه در طب سنتی و اسلامی بر آن تاکید شده است، حجامت برای افرادی که دموی مزاج هستند و غلظت خونشان زیاد است، بسیار مفید می باشد. تجربه نشان داده که بهترین روش برای پیشگیری از آلرژی فصلی حجامت است، سکته مغزی و قلبی در بسیاری از موارد با انجام حجامت به تاخیر می افتد. گرفتگی عضلانی ناشی از انجام بعضی مشاغل هم از طریق حجامت برطرف می شود. البته ناگفته نماند که حجامت دو نوع خشک و تر دارد. حجامت تر همان است که خونگیری صورت می گیرد اما حجامت خشک در واقع بادکش است که نیاز به خونگیری ندارد. در طب سنتی اعتقاد بر این است که یکی از مهم ترین دلایل بروز بیماری ها، افزایش یک سری مواد مزاحم در بدن است. وقتی یک ماده مزاحم در عضوی از بدن تجمع پیدا کند، عملکرد آن عضو دچار اختلال می شود.

یکی از شیوه های درمانی این است که ماده مضر را از آن عضو به عضو غیرحساس تر منتقل و یا از بدن خارج کنیم. بهترین روش برای این کار بادکش یا همان حجامت خشک است. این روش برای درمان گرفتگی عضلانی، یبوست، برای تسریع حرکات روده، دردهای عضلانی و مفصلی، سردی اندام ها بسیار مفید است.دکتر سیادتی با اشاره به کاربردهای حجامت تر، توصیه می کند: سالی یک بار کودکان را برای درمان آلرژی حجامت کنید زیرا این نوع حجامت در کاهش شدت بیماری و رفع آن، بسیار موثر است.حجامت پیشگیرانه نیز در تنظیم سیستم ایمنی ، سیستم اعصاب و غدد درون ریز و کلیه سیستم های درونی بدن نقش اساسی دارد. البته نباید فراموش کرد که در برخی موارد حجامت با پرهیز همراه است مثل افرادی که دچار کم خونی هستند، خانم ها در دوره عادت ماهیانه، افرادی که ضعف شدید دارند و خانم های باردار در ماه های خاص که از حجامت نهی شده اند. به طور کلی گفته می شود حجامت زیر ۲ سال و بالای ۶۰ سال ممنوع است اما در طب اسلامی برای حجامت از نظر سنی محدودیتی آورده نشده است.

شیوه صحیح حجامت

نکته این جاست که پزشک درمانگر باید با تشخیص صحیح و شرایط مناسب حجامت را انجام دهد؛ زیرا هیچ شیوه درمانی بدون تشخیص صحیح انجام نمی شود. حجامت به هر حال یک شیوه تهاجمی است و باید توسط پزشک حاذق و با شناسایی دقیق بیمار و تحت شرایط بهداشتی انجام شود تا عوارض کمی دربرداشته باشد. گاه نیاز است که قبل از حجامت، اقدامات لازم برای آماده سازی فرد انجام شود. در طب سنتی به این مواد «منزج» می گویند. این موارد ممکن است تغذیه ای یا دارویی باشد که سیستم بدن و خون را برای حجامت و یا عملیات دیگر یداوی آماده می کند، به عنوان مثال کسانی که دارای «امتلاح» هستند باید «منزج» مصرف کنند. بدن چنین افرادی پر از مواد زاید و سخت است و بهتر است قبل از حجامت، خونشان آماده شود. عوارض حجامت بسته به مهارت درمانگر متفاوت است. اگر تیغ ها عمیق زده شود ممکن است عارضه پوستی به وجود آورد و استفاده ازوسایل غیراستریل به عفونت منجر می شود. اگر خون زیاده از حد گرفته شود ممکن است فرد دچار ضعف یا بی حالی شود، به همین دلیل است که توصیه می کنیم افراد قبل از حجامت آیین نامه حجامت را بخوانند و حتما به مراکز بهداشتی مراجعه کنند.

زنان در هیچ کجای جهان در امان نیستند!

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
گزارش کریستین ساینس مانیتور از ابعاد «مزاحمت‌های خیابانی» در جهان
زنان در هیچ کجای جهان در امان نیستند!
خراسان – مورخ سه‌شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۰۶ شماره انتشار ۱۷۸۲۰

*هالی کرل کارشناس پدیده مزاحمت خیابانی

«هی من آماده ام…!»، مرد جوان خطاب به یک زن رهگذر در خیابان این جملات را فریاد می زند و آن گاه مردان همراهش با صدای بلند می زنند زیر خنده، هدف آنان از این کار چیست؟ امروزه شاهدیم که دختربچه های ۱۵، ۱۳ و حتی ۱۲ ساله با یونیفرم مدرسه در خیابان، ایستگاه مترو و جاهای دیگر مورد آزار و اذیت کلامی و متلک پرانی مردان بزرگسال قرار می گیرند. طی سال های اخیر صدها داستان، مشابه آنچه عنوان شد از بیش از ۳۰ کشور جهان برای من نقل شده است.زنان در مکان های عمومی همواره در معرض مزاحمت هایی نظیر سوت زدن، متلک پرانی، دست درازی و حتی رفتارهای گستاخانه تر قرار می‌گیرند.مزاحمت های خیابانی یکی از مهم ترین معضلات زنان در سراسر جهان است و متاسفانه تحقیقات محدودی در این باره تاکنون انجام شده است. همین تحقیقات محدود نیز واقعیات زیادی را آشکار می کند.

به عنوان مثال بیش از ۸۰ درصد از زنانی که مورد پرسش قرار گرفته اند، در کشورهای کانادا و مصر، گفته اند که در خیابان مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند. در کشور یمن این رقم بیش از ۹۰ درصد اعلام شده است، حتی زنان متواضع و محجبه نیز از مزاحمت های خیابانی در امان نبوده اند. نتیجه دو مطالعه انجام شده در ایالات متحده، ایندیاناپولیس و کالیفرنیا، نشان می دهد ۱۰۰ درصد زنانی که مورد پرسش قرار گرفته اند، مزاحمت خیابانی را تجربه کرده اند. مطالعات انجام شده روی معضل مزاحمت خیابانی نشان می دهد که قربانیان این قبیل مزاحمت ها معمولا زنان جوان هستند. من برای نوشتن کتابی درباره معضل مزاحمت خیابانی در سال ۲۰۰۸، تحقیقاتی روی ۸۰۰ زن انجام دادم. بررسی ها نشان داد میزان مزاحمت خیابانی در میان دختران ۱۲ ساله ۲۲ درصد بوده حال آن که در میان دختران یا زنان ۱۹ ساله این میزان به ۸۷ درصد می رسید. «شیوع مزاحمت خیابانی»، برای مردانی که درباره این معضل مطلبی می خوانند یا می شنوند شاید جدید باشد اما برای زنان مسئله جدیدی نیست. برای نسل ها، مادربزرگ ها، مادرها، عمه ها، خاله ها و خواهران بزرگتر تجربیات خود را در اختیار دختران جوان می گذاشتند و به آن ها در مورد این که چگونه امنیت خود را در برابر مردان حفظ کنند، مشاوره می دادند: «پس از تاریکی هوا نباید تنها از خانه بیرون بروی»، «یک شماره تلفن جعلی را حفظ کن»، «یک سلاح سرد در کیفت بگذار»، «مواظب نوع لباس پوشیدنت باش» و «به آن ها (مردان مزاحم) بی اعتنایی کن.» اما این قبیل مشاوره ها هیچ گاه کار مؤثری برای زنان انجام نداده و نتوانسته است امنیت آن ها را تامین کند. این قبیل هشدارها نه تنها مشکل مزاحمت خیابانی علیه زنان را حل نکرده بلکه تلاش می کند با پاک کردن صورت مسئله، حضور زنان در مکان های عمومی را محدودتر کند. این رویکرد زنان را به لاک دفاعی پس می راند، به آن ها هشدار می دهد که کمتر در خیابان ها حضور یابند و آن ها را هر چه بیشتر وابسته به همراه داشتن مردان، به عنوان اسکورت، می کند. بدون حضور بی دغدغه زنان در مکان های عمومی، در هیچ کشوری زنان نمی توانند به حقوق خود دست یابند. خلاصه این که آزار و اذیت علیه زنان باید خاتمه یابد (نه این که زنان حضورشان را در حوزه عمومی محدود کنند). چهار گام اساسی برای نایل شدن به این هدف باید برداشته شود: ۱- همه باید بپذیرند که مزاحمت خیابانی یک «شوخی» یا یک «اذیت کوچک» نیست و این که مقصر این معضل، زنان نیستند. مزاحمت خیابانی یک رفتار ظالمانه است. این نوع مزاحمت اکثر اوقات علیه دختران نوجوان و یا زنان جوان صورت می گیرد به این دلیل که مردان فکر می کنند آن ها آن قدر جوانند که قادر به پاسخ دادن به این توهین ها نیستند و نمی توانند در برابر آن واکنشی نشان دهند، این وضعیت به ویژه وقتی که فرد مزاحم مسن تر از قربانی است صورت می گیرد و متاسفانه اغلب اوقات این فرد مزاحم است که درست فکر می کند (قربانیان جوان قادر به دفاع از خود نیستند). ۲- ما باید به دختران و زنان جوان واقعا کمک کنیم. باید به آن ها آموزش دهیم تا توانایی های آن ها ارتقا یابد، آن ها باید بیاموزند که از شخصیت و حقوق خود چگونه دفاع کنند و چگونه مزاحمت ها را گزارش دهند. فراموش کردن و فرار کردن از مزاحمت ها چیزی را تغییر نمی دهد. ۳- سومین گام و شاید مهم ترین گام؛ ما باید روی مزاحمت های بالفعل و بالقوه متمرکز شویم. ما باید نگاهمان را نسبت به مزاحمت خیابانی تغییر دهیم به ویژه این دیدگاه که برخی زنان معتقدند «پسرها همین طوری هستند دیگر!»، باید تغییر کند. مردان (شامل پدران، برادران، عموها، دایی ها و دوستان ما) باید یاد بگیرند که دستیابی آسان به عکس های مبتذل دختران و زنان، کلیپ های مبتذل و… نمی تواند دلیلی برای ایجاد مزاحمت خیابانی برای زنان جوان باشد. سازمان هایی مانند «مردان مبارز علیه تجاوز»، «بنیاد جلوگیری از خشونت در خانواده»، مؤسسه «آموزش پسران و مردان»، «کمپین جهانی مردان» و نهادهایی از این قبیل باید تلاش کنند به مردان و پسران آموزش دهند که هم به شخصیت خودشان و هم به زنان احترام بگذارند. این قبیل طرح ها فوق العاده اند و ما باید از آن پشتیبانی کنیم. ما باید سازمان های بیشتری از این گونه به وجود آوریم تا بتوانیم مردان جوان بیشتری را آموزش دهیم. ۴- در نهایت ما نیاز به تغییر جامعه داریم، جامعه ای که اجازه می دهد مزاحمت خیابانی رخ دهد و آن را می پذیرد باید رفتار خود را اصلاح کند. ما باید دیدگاه ها، رسانه ها و سیاست هایی را که بی احترامی و تبعیض علیه زنان را ترویج می کنند به چالش بکشیم. ما باید تمام اشکال خشونت ها و مزاحمت های خیابانی را به چالش بکشیم چرا که همه این اشکال به هم مرتبط اند. هر چند این معضل بسیار گسترده است اما اکنون وقت آن رسیده است که همه ما درباره این مسئله بیشتر بدانیم، تجربیاتمان را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم و درباره آن با هم صحبت کنیم.

مروری بر زندگی چهار زن بد ذات تاریخ معاصر ایران

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

تاریخ ایران پر از زنانی است که فداکارانه برای پیشرفت و تعالی کشور تلاش کرده اند و با وجود مشکلات فراوان و بدون هیچ گونه چشمداشتی کوشیده اند تا میهنشان سرفراز و آباد باشد؛ با این وجود در بین زنان تاثیر گذار تاریخ چهره هایی هم مشاهده می شود که زیان های جبران ناپذیری را به بار آوردند.

۱- مهد علیا مقتدر و توطئه گر: در سال ۱۲۲۰ هجری (۱۸۰۵ پس از زایش مسیح) دختری در خانواده امیر محمد قاسم خان قاجار و بیگم خانم دختر فتحعلیشاه به دنیا آمد که او را ملک جهان نام نهادند. جهان خانم نوه فتحعلیشاه، زن محمد شاه سومین پادشاه از سلسله قاجار، مادر ناصرالدین شاه، و مادر زن امیر کبیر صدر اعظم ایران بود. جهان خانم به چند عنوان آراسته بود، او را مهد علیا می‌خواندند.فریدون آدمیت درباره خوی و منش او چنین می‌نویسد:«جهان خانمبسیار باهوش بود، جاه طلب و تجمل دوست، و از زیبایی بی‌بهره، خط و ربطی داشت، و به شیوه چلیپا خوب می‌نوشت. به علاوه در فن مکر زنانه استاد بی‌بدیل بود. منش او را قدرت پرستی و جنون می‌ساخت. زندگی او پرورده آن دو عنصر بود»مهد علیا در ۱۶ سالگی با پسر دایی خود به نام محمد میرزا که ۱۴ ساله بود پیوند زناشویی بست و از این پیوند ناصرالدین میرزا (شاه ایران) و ملک زاده خانم (همسر امیر کبیر) به دنیا آمدند.او در تمام عزل و نصب های دربار نظارت داشت و در شیوه اداره امور کشور دخالت می کرد. امیر کبیر از نفوذ و سلطه گری این زن جلوگیری کرده و تلاش می کرد از دخالت او در امور مملکتی جلوگیری کند. او هم که به هیچ عنوان حاضر به از دست دادن قدرت نبود علیه امیر کبیر شورید و با حیله گری فرمان قتل او را از ناصر الدین شاه گرفت.

۲-تاج الملوک آیرملو(ملکه مادر): تاج الملوک آیرملو در سال ۱۲۹۵ش به عقد رضاخان میرپنج درآمد. در آن هنگام رضاخان ۴۰سال و تاج الملوک ۲۵ سال داشت.تاج الملوک در دوران سلطنت رضاشاه یک بانوی درباری و ملکه ایران بود و به هیچ وجه اجازه ورود در مسائل سیاسی را نداشت و تنها در امور مالی فعالیت می کرد. تاج الملوک از طرفداران ترویج فرهنگ غربی در دربار ایران بود. این طرفداری به ویژه، پس از سفر او در سال ۱۳۱۲ ش به آلمان، سوئیس و فرانسه به جهت دیدار محمدرضا افزون گشت. وی در بازگشت میهمانی های پر خرج به شیوه اروپایی را در ایران باب کرد. در ابتدا میهمانی ها شامل زنان و شاهزادگان دربار می شد اما پس از کشف حجاب که خود تاج الملوک نقش اساسی در آن ایفا کرد، این میهمانی ها مانند دربار اروپایی به صورت مختلط تشکیل می شد. وی در عروسی های پسر و دختران خود و همچنین در شکست و جدایی آنان نقش به سزایی داشت به ویژه در مورد پسرش محمدرضا پهلوی حرف اول را می زد.پس از شهریور ۱۳۲۰ و خروج رضاشاه از ایران به ملکه مادر مشهور گشت و نامه های ملتمسانه رضاشاه به وی مبنی بر بزرگ فامیل بودن و حفظ خاندان پهلوی، بر قدرت و اعتبار او افزود. او از ۱۳۲۰ش در امور سیاسی نیز دخالت کرد و با بزرگانی چون قوام، بیات، و ساعد آشنایی و رفت و آمد پیدا کرد. تاج الملوک پس از فوت رضاشاه به عقد شخصی به نام غلامحسین صاحب دیوانی درآمد. صاحب دیوانی از مالکان شیراز بود و خواستار نمایندگی مجلس، پس از نفوذ همسر استفاده کرد و به خواهش تاج الملوک در دوره حکومت قوام نام او از صندوق فسا بیرون آمد و به وکالت مجلس رسید.اما عمر روابط حسنه او با ملکه نیز چندی نپایید و تدریجا بین آن دو جدایی افتاد. ملکه مادر در امور سیاسی خود گاه با کمک شمس به فعالیت می پرداخت و گاه با کمک اشرف. به عنوان مثال انتصاب هژیر به وزارت دربار از اقدامات او و شمس بود. بعدها در عصر حکومت دکتر مصدق ملکه مادر از مخالفان سرسخت او شد و با اشرف پهلوی به تشکیل جناح مخالفان درباری پرداخت. او با عده ای از مخالفان مصدق در مجلس ارتباط داشت و یکی از قطب های مهم فشار علیه مصدق به حساب می آمد. از جمله افرادی که جزو یاران ملکه مادر به حساب می آمدند جمال امامی، محمدعلی نصرتیان، محمدعلی شوشتری، منوچهر تیمورتاش و مهدی پیراسته بودند. شدت این اقدامات به حدی بود که به دستور دکتر مصدق ملکه مادر و دخترش اشرف از ایران تبعید شدند.پس از کودتای ۱۳۳۲ ملکه زندگانی جدید خود را در رفاه کامل شروع کرد و این بار علاوه بر دخالت در امور زندگی فرزندان خویش، به معاملات و سرمایه گذاری های داخلی و خارجی پرداخت و ظرف مدت کوتاهی به یکی از سرمایه داران بزرگ ایران تبدیل شد.او مدت ۳۵ سال با قدرت کامل در دربار پهلوی زندگی کرد و در زمان انقلاب ۱۳۵۷ به کاخ خود در آمریکا فرار کرد و همراه فرزندش شمس در آن جا ساکن شد.

۳- اشرف پهلوی: اشرف در روز چهارم آبان ۱۲۹۸ ه- ش چند ساعت پس از تولد محمدرضا پهلوی در خانه ای واقع در کوچه ضلع شمال شرقی میدان حسن آباد تهران به دنیا آمد. انواع قمار در دربار پهلوی به شکل یک تفریح روزمره درآمده بود؛ اما در دربار هیچ کس در قماربازی به پای اشرف نمی‌رسید. ترانزیت مواد مخدر از دیگر سرگرمی های خواهر دوقلوی شاه بود که خودش می گوید به خاطر این که به همراه ولیعهد و پادشاه ایران به دنیا آمده بود؛ هیچ گاه انتظار محبت ویژه از سوی خانواده نداشت و این امر بر مشکلات روحی او می افزود. ازدواج اجباری او با محمد قوام که به دستور پدرش انجام شد در شکل گیری بی بندو باری او نیز موثر بود.

۴- مریم رجوی: مریم رجوی، با نام اصلی مریم قجر عضدانلو، در سال ۱۳۳۲ متولد شد. او پس از دوران تحصیل دبستان و دبیرستان وارد دانشگاه صنعتی شریف شد و در رشته مهندسی متالورژی فارغ التحصیل شد. او در یک خانواده مسلمان غیر سنتی متولد شده و تا دوران آشنایی با مجاهدین بی حجاب بود. او ابتدا با ابریشم چی یکی از اعضای گروهک مجاهدین ازدواج کرد اما بعد ها در یک اقدام انقلابی! در یک روز از او طلاق گرفت و با مسعود رجوی ازدواج کرد. او این روز ها خود را رئیس جمهور منتخب ایران می داند! و می گوید پس از تغییر حکومت در ایران قرار است رئیس جمهور شود. گروه منافقین که مریم و مسعود رجوی رئیس آن به شمار می‌آیند، جنایاتشان برای تمامی مردم ایران شناخته شده است و نیازی به توضیح نیست. این گروه طی دوران جنگ تحمیلی و پیش از آن با همکاری صدام دست به جنایات متعددی در مرزهای ایران زدند و همچنین برنامه های متعدد ترور را نیز در ایران اجرا کرده اند.

دنیای شاد و بانشاط کودکانه

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط یک دیدگاه »

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net



بدبوترین گل جهان پس از ۷۵ سال شکفته شد

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

بدبوترین گل جهان پس از ۷۵ سال شکفته شد

بدبوترین گل جهان پس از 75 سال شکفته شدمحیط زیست > گیاهان  - همشهری آنلاین:
بدبوترین گل جهان، با ظاهری غریب و غیر متعارف برای اولین بار طی یک دهه اخیر به طور کامل گشوده شد و با وجود بوی نامطبوعی که دارد، افراد زیادی برای مشاهده این گل در محل نگهداری آن جمع شدند

به گزارش خبرگزاری مهر، گیاه‌شناسان از وقوع این رویداد بسیار هیجان زده شده‌اند زیرا گل بدبوی “تیتان آروم” پس از ۷۵ سال گلبرگ‌های خود را گشوده و به طور کامل شکفته است.

جمعیت کنجکاوی که برای مشاهده این پدیده دور این گل گرد آمده بودند به خوبی درک کردند که یکبار مشاهده نزدیک این گل برای تمام عمرشان کافی است، زیرا بویی که از این گیاه ساطع می‌شود به شدت نامطبوع بوده و به بوی جسد گندیده جانوران شباهت دارد.

گل جسد بدبوترین گل جهان

از این رو این گیاه که در دانشگاه بیسل سوئیس از آن نگهداری می‌شود، “گل جسد” نیز نامیده می‌شود. این گل در روز جمعه شکفته شده و انتظار می‌رود تا روز یکشنبه به همین شکل باقی بماند.

این گیاه ۲٫۵ متری که زیستگاه اصلی آن در جنگل‌های بارانزای اندونزی است، یکی از بزرگ‌ترین گیاهان بدون شاخه و انشعاب در جهان به شمار می‌رود و به صورت میانگین هر یک دهه یک بار می‌شکفد و همین روند عجیب شکفتن باعث شده که مجموعه داران و گیاه‌شناسان به این گیاه تمایل زیادی داشته باشند.

گلبرگ این گیاه به اندازه یک چتر بوده و در هنگام شکفتن کامل قطر آن به حدود یک متر می‌رسد. بوی نامطبوع و آشکار این گل را می‌توان از فاصله ۸۰۰ متری احساس کرد این بو که در شب‌ها شدت آن افزایش پیدا می‌کند به منظور جذب حشرات گرده افشان به وجود آمده است به این شکل زمانی که گل برای گرده افشانی آماده باشد، انتشار بویی متعفن از آن آغاز می‌شود و برای سه روز ادامه خواهد داشت.

… می‌نوازندش به تنبور و به حلق

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

… می‌نوازندش به تنبور و به حلق

... می‌نوازندش به تنبور و به حلقموسیقی > چهره‌ها  - همشهری‌آنلاین-سید علی اصغر رضوی:
۱-سه نسل، حداقل سه نسل با گروه شمس خاطره دارند. سه نسلی که بزرگترین فراز و نشیب‌های موسیقی ایرانی را دیده‌اند و سخت‌ترین دوره‌‌های موسیقی ایرانی را پشت سر گذاشته‌اند.

شما چندتا گروه موسیقی ایرانی دیگر را می‌شناسید که سی‌سال سرپا ایستاده باشد و سال به سال پوست بیندازد و کارهای جدیدی را ارائه دهد؟

۲-کیخسرو پورناظری ؛کسی است که بیشترین حق را برگردن موسیقی مقامی کرمانشاه دارد. این روزها اگر صدای تنبور در سراسر ایران و حتی تمام جهان شنیده می‌شود، بی‌شک مدیون زحمت‌هایی است که اساتیدی چون کیخسرو پورناظری، علی اکبر مرادی و سید خلیل عالی‌نژاد برای آن کشیده‌اند. از این بابت حضور کیخسرو پورناظری در عرصه موسیقی غنیمتی است که باید آن را ارج بنهیم. شاید هیچ استاد دیگری اینقدر راحت و بی‌ادعا حاضر نباشد گروهی که حاصل تلاش‌های سی‌ساله‌اش است را به دست جوان‌ها بسپارد و به سلیقه آنها احترام بگذارد. این بی‌پیرایگی پورناظری بزرگ را از ترکیبی که برای کنسرت چیده بود و آهنگ‌هایی که اجرا شدند می‌شد فهمید.

more  گفت وگو با کیخسرو پورناظری

۳-گروه شمس پوست انداخته. این را جدای از خوبی و بدی‌اش می‌گویم. اگر به هوای صدای سخن عشق، حیرانی و مطرب مهتاب‌رو برای تماشای کنسرت آنها رفته‌اید باید بگویم که سخت در اشتباه بودید. هرچند هنوز اصالت و ریشه‌ها را می‌شود در پس تمام تفاوت‌ها احساس کرد، اما این گروه شمس، گروه شمس یک دهه پیش نیست. جای بزرگانی چون سید خلیل عالی‌نژاد و شهرام ناظری را جوان‌ترهایی گرفته‌اند که رنگ و بوی کارهایشان کاملا تفاوت دارد. تنظیم، آهنگسازی، شیوه‌ی تنبور نوازی و حتی انتخاب شعر، همه چیز با گروه شمس، یکی دو دهه پیش تفاوت دارد.

۴-گروه شمس هیچ وقت پابند خواننده نبودند و شاید یکی از بزرگترین دلایل ماندگار بودن آنها در این سال همین باشد. همیشه نام گروه در میان است. خواننده همیشه به عنوان مهمان دعوت می‌شود و هیچگاه هم نامش هم بزرگتر از گروه نیست. این اتفاق حتی زمانی که گروه با شهرام ناظری همکاری می‌کرد هم وجود داشت. فراموش نکنید که شهرام ناظری هم بخش زیادی از شهرت و محبوبیتش را در کنار همین گروه و با موسیقی اصیل کردی به دست آورد.

۵-هرچند دلیلش بر ما هم پوشیده ماند، اما جای خالی تهمورث در کنسرت گروه شمس احساس می‌شد. تهمورث و سیاوش به اذعان خیلی از اساتید بزرگ موسیقی‌ما دوچهره آینده‌دار و تاثیرگذار در موسیقی ما هستند. هرچند سبک آهنگسازی و تنظیم آنها به مذاق خیلی‌ها خوش نمی‌آید. اما این را می‌شود گذاشت به پای سبک جدیدی که آنها در آهنگسازی، تنظیم و نوازندگی دارند. شاید فرصت چندساله‌ای لازم باشد تا این سبک‌ها به پختگی برسند و جایگاه خودشان را پیدا کنند. همانطور که خیلی از بزرگان موسیقی‌ما هم این مسیر را طی کردند.

more گروه شمس و پورناظری‌ها در سعد‌آباد

۶-این روزها کمتر گروه موسیقی سنتی قدرت این را دارد که تمام صندلی‌های یک سالن ۱۵۰۰ نفری را در دو شب و آن هم در هر شب دوسانس، پر کند. اما گروه شمس توانست بیشتر این صندلی‌ها را پر کند و این یک دلیل دیگر برای این است که جوان‌های این گروه خیلی خوب دارند جایشان در بین طرفداران موسیقی ایرانی باز می‌کنند.

از دل او هیچ‌کس خبر نداشت

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

از دل او هیچ‌کس خبر نداشت موسیقی > چهره‌ها – کیخسرو پورناظری*: تاکنون در ۲ فراز ناتوان کار کرده‌ام؛ یکم مدیحه‌پردازی و دوم مرثیه‌سرایی. نمی‌دانم اکنون که باید یادی دریغ‌مندانه از هنرمندی ناتمام را یادآور شوم چگونه خواهد شد! به‌راستی بسیار دشوار است که برای کسانی که از من سنشان کمتر است، یا نزدیک به سن فرزندانم هستند و ناگهان می‌روند، من سالخورده دریغاگویی کنم. درست و طبیعی آن است که انسان سن کمال را پشت‌سر بگذارد و در سراشیب پیری و کهولت به سرای جاوید نقل‌مکان کند و جوانان برای او شرح حال و احوالی گزارش کنند. دریغا از یاران گروه شمس و همچنین هنرمندانی که نه در موسم پیری و کهولت بلکه در نیمه‌ راه زندگانی، زندگی را بدرود گفتند و رفتند! دریغا از مرتضی شریفیان، خواننده سابق گروه شمس، دریغا از کامران کلهر و هزاران درد و داغ و دریغا از نوازنده و آهنگساز و تکنواز گروه ما، زنده‌یاد سیدخلیل عالی‌نژاد، ستاره تک‌نوازی تنبور؛ شاگردی که تا همیشه حق‌شناس و سپاسمند استادانش و کرنشگر پیشکسوتانش بود؛ یار و دوستی که هنوز ارتباطش را احساس می‌کنم. دریغا از هنرمند توانا و بسیار با استعداد شهرم، سهیل ایوانی که در غبار توفان نابهنجاری‌های اجتماعی محو شد. نیز هزاران درد و دریغ از رفتن مجتبی میرزاده، نابغه بی‌نظیر و یکتای موسیقی که در تمام ابعاد و انواع موسیقی بی‌مثل و مانند بود؛ یاری که اولین تجربه‌های حرفه‌ای‌ام را با او آغاز کردم و دریغ آخر برای ازدست‌دادن یکی دیگراز یاران تنبور که دریغی جانگداز برجای نهاد و او داوود عزیزی بود. و قصه مرگ چگونه با هم جور می‌شود؛ زمانی که او جسم و تن پرتوان و ورزشکار داشت و این ذهن بی‌باور بود که نمی‌خواست بپذیرد. آخر هر مرگی دلیلی، علتی و پیش‌زمینه‌ای می‌خواهد که او هیچ‌کدامشان را نداشت، او بسیار نمونه‌های فراوان از توانایی داشت که او را قادر می‌کرد بار سنگین زندگی را تحمل کند. اما ناگهان سرنوشت چیز دیگری می‌گوید. به ظاهر او هیچ‌گونه وسایل نزدیک‌شدن به مرگ را فراهم نکرده بود اما از دلش هیچ‌کس خبر نداشت؛ شاید تمام این وسایل را در دلش فراهم کرده بود و در درون، کاهش خویش را تدارک دیده بود؛ رفت و با خود برد آنچه توانایی و ذوق و احساس هنری را که در دل داشت؛ رفت و با خود برد مستی سراندازی‌های مجنونی را. او را اول‌بار در سن ۱۰سالگی در منزلشان دیدم. پنجه‌ای بسیار زیبا و شنیدنی داشت. خانواده‌اش تنبور را با شر پنج‌انگشتی می‌نواختند و او زیباترین پنجه را می‌نواخت. در همان کودکی آثار هوش و ذوق در نوازندگی‌اش دیده می‌شد. او برادر کوچک گل‌نظر عزیزی- یکی از تواناترین تنبورنوازان گروه شمس- بود. بدون اغراق هنوز پنجه‌ای به شیرینی و اصالت گل‌نظر ندیده‌ام. او نیز با کمال تاسف در اثر زندگی در خارج از کشور و انقطاعات غربت‌سازش را به فراموشی سپرد و مشتاقان را از شنیدن ساز و نوایی با آن همه ذوق و زیبایی محروم کرد. داوود وقتی به تهران آمد به گروه شمس پیوست و آن‌قدر پیشرفت کرد که یکی از یاران موثر گروه شد و آثاری در قالب تک‌نوازی و گروه‌نوازی منتشر کرد. به هر روی آخرین خبر او، این رفتن جانگداز بود. به سهم خویش و از طرف گروه شمس این کوچ نابهنگام را به جامعه موسیقی و به‌ویژه جامعه موسیقی تنبور تسلیت می‌گویم. روانش شاد، توانا و آباد باد. * سرپرست گروه شمس

بدبوترین گل جهان پس از ۷۵ سال شکفته شد

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

بدبوترین گل جهان پس از ۷۵ سال شکفته شد

بدبوترین گل جهان پس از 75 سال شکفته شدمحیط زیست > گیاهان  - همشهری آنلاین:
بدبوترین گل جهان، با ظاهری غریب و غیر متعارف برای اولین بار طی یک دهه اخیر به طور کامل گشوده شد و با وجود بوی نامطبوعی که دارد، افراد زیادی برای مشاهده این گل در محل نگهداری آن جمع شدند

به گزارش خبرگزاری مهر، گیاه‌شناسان از وقوع این رویداد بسیار هیجان زده شده‌اند زیرا گل بدبوی “تیتان آروم” پس از ۷۵ سال گلبرگ‌های خود را گشوده و به طور کامل شکفته است.

جمعیت کنجکاوی که برای مشاهده این پدیده دور این گل گرد آمده بودند به خوبی درک کردند که یکبار مشاهده نزدیک این گل برای تمام عمرشان کافی است، زیرا بویی که از این گیاه ساطع می‌شود به شدت نامطبوع بوده و به بوی جسد گندیده جانوران شباهت دارد.

گل جسد بدبوترین گل جهان

از این رو این گیاه که در دانشگاه بیسل سوئیس از آن نگهداری می‌شود، “گل جسد” نیز نامیده می‌شود. این گل در روز جمعه شکفته شده و انتظار می‌رود تا روز یکشنبه به همین شکل باقی بماند.

این گیاه ۲٫۵ متری که زیستگاه اصلی آن در جنگل‌های بارانزای اندونزی است، یکی از بزرگ‌ترین گیاهان بدون شاخه و انشعاب در جهان به شمار می‌رود و به صورت میانگین هر یک دهه یک بار می‌شکفد و همین روند عجیب شکفتن باعث شده که مجموعه داران و گیاه‌شناسان به این گیاه تمایل زیادی داشته باشند.

گلبرگ این گیاه به اندازه یک چتر بوده و در هنگام شکفتن کامل قطر آن به حدود یک متر می‌رسد. بوی نامطبوع و آشکار این گل را می‌توان از فاصله ۸۰۰ متری احساس کرد این بو که در شب‌ها شدت آن افزایش پیدا می‌کند به منظور جذب حشرات گرده افشان به وجود آمده است به این شکل زمانی که گل برای گرده افشانی آماده باشد، انتشار بویی متعفن از آن آغاز می‌شود و برای سه روز ادامه خواهد داشت.

احیای ساز تنبور

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

احیای ساز تنبور

موسیقی > کنسرت – ارکستر  - نگار پدرام:
در چند هفته گذشته «گروه شمس» که پیش از این گروه «تنبور شمس» نام داشت، برای بار دوم در کاخ سعدآباد کنسرتی متفاوت اجرا کردند.

این برنامه «برآفتاب خلیج فارس» نام داشت، هر چند هیچ کدام از اشعار انتخاب شده به خلیج فارس مربوط نمی‌شد. در حقیقت در طول اجرای کنسرت حتی یک بارهم نام خلیج فارس از زبان اعضای گروه شنیده نشد.به هر حال کیخسرو پورناظری و فرزندانش تهمورس و سهراب، برای این برنامه از چند هنرمند فرانسوی، عراقی، هندی و ترک دعوت کرده بودند تا گروه ۱۱ نفره شمس را همراهی کنند.

قسمت اول برنامه به سبک رایج در سال‌های اولیه شروع فعالیت گروه تنبور شمس،
تنبور نوازی همراه با ساز کوبه‌ای دف بود: نواختن مقام‌های تنبور همراه با دف که خاطره خوب آلبوم‌های «صدای سخن عشق»، «مطرب مهتاب رو» و «حیرانی» را که از اولین آثار تنبور نوازی هستند زنده کرد. آثاری که یادآوری آنها نه تنها برای اهالی موسیقی بلکه برای علاقه‌مندان موسیقی مقامی ایران نیز مهم است.

 بخش آوازی قسمت اول سپس با شعری از هومن ذکایی با این مطلع شروع شد: سلام‌ ای عاشقان شور هستی، سلام‌‌ ای از شمایان نور هستی. سهراب پورناظری ۲۵ساله در بخش اول این اجرا علاوه بر نواختن تنبور، برای اولین بار به‌عنوان خواننده اصلی در گروه حضور داشت.

او که آواز را نزد حمیدرضا نوربخش، آموخته در این اجرا نشان داد که گروه شمس می‌تواند پس از سال‌ها همکاری با خوانندگان مطرحی چون شهرام ناظری، بیژن کامکار و فرشاد جمالی، خواننده‌ای از خانواده پورناظری داشته باشد.

 او در این اجرا  درکنار نجمه تجدد یکی از تواناترین خوانندگان زن آواز سنتی ایران خواند و اگرچه در بخش‌هایی از اجرا اشتباهاتی کرد و به‌نظرمی رسد که توانایی اجرای برخی تحریرها را ندارد؛ اما در مجموع حضور پراعتماد به نفس و توانایی اش در اجرای آواز همراه با جواب سازکمانچه در بخش دوم، یکی از نقاط مثبت این اجرا بود.

تجدد، سال‌ها پیش با آلبوم«مستان سلامت می‌کنند» در کنار همسرش بیژن کامکار و مریم ابراهیم پورف توانایی هایش در آواز سنتی را نشان داد و از آن پس علاوه بر تدریس، در آثار گروه کامکارها و پورناظری‌ها، به‌عنوان خواننده اصلی حضور داشت. اما نمی‌توان گفت که در این کنسرت هم مثل قبل بود.

در قسمتی از بخش اول، گروه سازها را کنار گذاشته و با دست زدن‌های ریتمیک سازهای کوبه‌ای را همراهی کردند که در نوع خود جالب بود. در بخش‌هایی از قسمت دوم برنامه که در موسیقی دستگاهی ایران و با سازهای تار، سه تار، سنتور، عود، بالابان، کمانچه، طبلا و سازهای بادی و کوبه‌ای آفریقایی همراه بود، نیز نوآوری‌هایی هرچند خام و ناپخته دیده شد.البته این نوآوری‌ها را می‌توان به نوعی حرکت گروه شمس به سوی موسیقی تلفیقی دانست، اما به هر حال از گروه شمس و کیخسرو پورناظری انتظار می‌رود که در مسیر موسیقی تلفیقی نیز به خوبی عمل کند.

جالب اینجاست که زمانی نه چندان دور، موسیقیدانان سنت گرای ایران، موسیقی تلفیقی و کسانی که درصدد تجربه در این حوزه بودند را سراسر رد می‌کردند؛ اما امروز همه بزرگان موسیقی سنتی سعی می‌کنند در موسیقی تلفیقی هم دستی داشته باشند.پورناظری‌ها نیز در این اجرا، سازهای آفریقایی و طبلای هندی را به کار گرفتند تا ازغافله مشتاقان تلفیق عقب نمانند. اگرچه یکی از ویژگی‌های موسیقی تلفیقی این است که ابتدا نا آشنا به گوش می‌رسد، اما این ویژگی در آخرین اجرای گروه شمس، بیشتر نمود داشت.

به‌طور مثال در قسمتی از بخش دوم این اجرا، تکنوازی سنتور در دستگاه حزن آلود نوا به اجرای تکنو وار سازهای آفریقایی روبین واسی فرانسوی ختم شد که در مقایسه با سایر قطعات اجرا شده نوعی موسیقی طنزآمیز در ذهن مخاطب ایجاد کرد و بعد از چند دقیقه شنوندگان دوباره به موسیقی دستگاهی پرتاب شدند! تغییرات ریتمیک، آوای خواننده هندی با عنوان پرافولا آتایلی یه همراه با ساز طبلایش و فراز در موسیقی دستگاهی و فرود در موسیقی تلفیقی، نوعی هم نوایی نامتجانس را شکل داده بود.

در مجموع یکی از ویژگی‌های این اجرا، انتخاب اشعار زیبایی از مولانا، هلالی جغتایی، محمد علی بهمنی و شفیعی کدکنی بود که در اغلب موارد با موسیقی مناسب با محتوای اشعار اجرا شد.البته قرار بود گروهی از سماع گران قونیه نیز در این کنسرت مراسم سماع را اجرا کنند که چون مجوز آن صادر نشد، به نشانه اعتراض در بخش اول روی پله‌های کاخ و پشت اعضا، نشستند و تنها بخش دوم یک سری حرکات موزون داشت که به‌علت ضعف نورپردازی دیدن آن برای خیلی‌ها ممکن نبود.

از طرفی طراحی و دکور صحنه نسبت به کنسرت‌های دیگر بهتر بود.مشکین مهرگان طراحی صحنه این کنسرت را به‌عهده داشت. او از نمای ساختمان کاخ بهترین استفاده را کرده بود.برعکس طراحی نور هیچ سنخیتی با موسیقی سنتی و اساسا موسیقی جدی نداشت.

این طراحی نور بیشتر شبیه نور کلوب‌های شبانه آمریکایی بود که در فیلمهای آمریکایی جدید نمونه‌های آن بسیار دیده می‌شود و درست برعکس طراحی نور، صدابرداری کار تقریبا عالی بود. حتی کسانی که در کنار باندها نشسته بودند صدا را به خوبی می‌شنیدند بدون اینکه به گوش هایشان آسیبی برسد.در حقیقت از نظر صدا فرق نداشت که کجای این حیاط چهارگوش قرار گرفته باشید، صدا همان طور که باید، به گوش می‌رسید حتی اگر مثل ما خبرنگاران خارج از فضای اصلی می‌بودید.

حاشیه، مهم تر از متن

مثل همیشه این کنسرت هم حداقل با یک ساعت تاخیر شروع شد تا بار دیگر یادمان باشد که طبق یک قانون نانوشته، کنسرت باید دیر شروع شود.درست است که تقصیر بخشی از این تاخیرها به گردن مردم است، اما نباید خشک و‌تر را با هم سوزاند.مدیران اجرایی کنسرتها می‌توانند حداقل نیم ساعت قبل از شروع، بلیت‌ها را چک کرده و مردم را راهنمایی کنند  که  سرجایشان بنشینند تا برنامه مثل سینما که شروع سانسهای آن تغییر نمی‌کند، سر ساعت اعلام شده، اجرا شود.طبیعی است هر کس که دیر برسد، بخشی از برنامه را از دست داده است!

ظاهرا روز پنجشنبه، ردیف سوم برای خبرنگاران در نظر گرفته شده بود اما با ورود ناگهانی مهمانانی از یک سفارت، این ردیف به آنها اختصاص داده شد و به جای آن خارج از زمین اصلی، چند صندلی برای ما گذاشتند تا علاوه بر شنیدن صدای گروه به جای دیدنشان، از منظره درختهای روبه‌رویمان لذت ببریم! البته ما هم نگذاشتیم بد بگذرد صندلی‌ها را در اختیار کسانی که جا نداشتند گذاشتیم و روی چمن‌ها نشستیم و گاهی در فضای دل انگیز کاخ پیاده روی کردیم.

چون می‌دانستیم که مسئولان اجرایی مثل همیشه فراموش کرده‌اند که خبرنگاران این ناهماهنگی را به خوبی منعکس خواهند کرد.مسئولان هماهنگی خسته و عصبانی بودند و برخورد مناسبی با مردم نداشتند.آنها مثل یک ناظم مدرسه سعی داشتند درصورت نافرمانی مردم را تنبیه کنند.مثلا می‌گفتند بروید از کسانی که صندلی شما را عوض کرده‌اند بپرسید که باید کجا بنشینید!

نتیجه این شانه خالی کردن از مسئولیت این بود که بسیاری با اینکه پول داده و بلیت خریده بودند، ناچار شدند پشت آخرین ردیف صندلی‌ها بایستند.البته در طول اجرا عده دیگری هم از ردیف‌های آخر به این جمع اضافه شدند. چون نه صحنه را می‌دیدند و نه یکی از تلویزیون‌های روشن را! جالب این بود که هر دو دقیقه یک بار ناچار بودند که علت ایستادنشان را برای عوامل اجرایی توضیح دهند.

گزارش همشهری‌آنلاین از آخرین شب کنسرت گروه شمس

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

گزارش همشهری‌آنلاین از آخرین شب کنسرت گروه شمس

موسیقی > کنسرت – ارکستر  - همشهری‌آنلاین:
چهارمین شب کنسرت گروه شمس بدون اجرای سماع‌گران قونیه و با استقبال خوب تماشاگران در کاخ سعد آباد برگزار شد.

در این چهار شب بیش از ۱۵  هزار تن از این کنسرت دیدن کردند.
به گزارش همشهری‌آنلاین در ابتدای این کنسرت که با عنوان بر آفتاب خلیج فارس برگزار شد،  کیخسرو پورناظری سرپرست و آهنگساز گروه با اشاره به بخشی از زندگی هنری خود و چگونگی وارد شدنش به عرصه موسیقی گفت: پدر من همیشه دلش می‌خواست من رشته فنی را برای تحصیل انتخاب کنم براین اساس به توصیه پدرم رشته مهندسی را خواندم اما بعد از مدتی دیدم که گرایشم به موسیقی و هنر بیشتر است به این دلیل به شهرمان بازگشتم و به آموزش موسیقی نزد پدرم پرداختم.

بعد از سخنان پورناظری اجرای گروه در نغمه اصفهان با تنبور نوازی شروع شد. در میانه‌های اجرا پنج سماع گر اهل ترکیه به جمع اضافه شدند.

عکس مرتضی فرج آبادی - ایسنا

 سماع گران اگر چه اجرایی انجام ندادند، اما با نشستن بر صحنه ونظاره کردن اجرای گروه، نشان دادند که هماهنگی و هزینه بلیت و اقامت و دستمزد آنها صورت گرفته و این تنها تماشاگران ایرانی‌اند که به دلایلی ناگفته اجازه دیدن این برنامه را ندارند.

این در حالی است که برنامه این گروه و سماع قونیه در تیتراژ یکی از برنامه‌های کنونی تلویزیون در حال پخش است.

سهراب پورناظری خواننده گروه که با اجرای خوب شب گذشته توانست موقعیت خود را به عنوان خواننده ثابت این گروه تثبیت کند، در ابتدای بخش دوم کنسرت ضمن پوزش خواهی از تماشاگران  به اشاره گفت که عدم اجرای سماع گران و دلایل آن را خود تماشاگران باید دریابندو تشویق تماشاگران نشان داد که آنها از فشارهای وارده بر این گروه درباره حذف برنامه سماع اطلاع دارند.

از سوی دیگر با توجه به سفر رئیس جمهور به ترکیه که با اجرای گروه سماع این کشور همزمان شد، ندادن مجوز به این اجرا شبهاتی را پیش آورد. ضمن آنکه هفته گذشته هم رئیس جمهور در دیدار با گروه موسیقی دبو به شکل غیر مستقیم کار وزارت ارشاد در لغو مجوز این گروه  را زیر سوال برد. [دیدار رئیس جمهور با اعضای گروه موسیقی دبو]

گروه پورناظری برنامه خود را در دوبخش اجرا کرد. ابتدا تنبورنوازی که به همراه سازهای کوبه‌ای و در نغمه اصفهان اجرا شد. و سپس موسیقی ایرانی که با حضور سازهایی از کشورهای ترکیه، هند، فرانسه و سازهای کوبه‌ای از کشورهای آمریکای لاتین جلوه دیگری گرفت.

همخوانی گروه، توجه به فضای چند صدایی و اجرای حرفه‌ای نوازندگان ، به خصوص نوازنده سازهای بالابان و دودوک از جمله بخش‌های دیدنی این کنسرت به شمار می‌رفت.

عکس:مرتضی فرج‌آبادی - ایسنا

سهراب پورناظری در نخستین حضور خود به عنوان خواننده رسمی گروه خوش درخشید و توانست انتظارات را براورده سازد، اگر چه صدای وی جای کار و پیشرفت بیش از این را دارد.
نبود چنگ ایرانی در این اجرا که وعده آن در کنفرانس خبری داده شده بود، از نقاط ضعف کار به شمار می‌رفت. اگر چه گروه با آوردن سرنا و دهل ترکی و اجرای آن در صحنه توانست تا حدودی جبران مافات کند.

فیلمبرداری، نورپردازی و صدابرداری خوب، به خصوص در بخش اول کنسرت از جمله ویژگی‌های مثبت این کنسرت به شمار می‌‌‌رفت، اگر چه در خدمت‌دهی به روزنامه نگاران، به خصوص در شب نخست برخی ناهماهنگی‌ها سبب شد تا گروهی از روزنامه‌نگاران به صورت سرپایی کنسرت را دنبال کنند. این نقیصه البته در شب آخر برطرف شد.

گروه شمس در سال ۱۳۵۹ تاسیس شد و در سه دهه کاری خود با هنرمندانی چون شهرام ناظری، جلال الدین محمدیان، بیژن کامکار و فرشاد جمالی به عنوان خواننده همکاری داشت و نجمه تجدد هم به عنوان همخوان زن از جمله اعضای ثابت این گروه در یک دهه اخیر بوده است.

این گروه تا کنون بیش از ۳۰۰ اجرا در کشورهای مختلف جهان داشته است و قرار است مهرماه آینده به همراه سماع گران قونیه در تالار موسیقی لینکلن،‌که از جمله تالاهای شاخص موسیقی در آمریکا است به  اجرای موسیقی  بپردازند.[اجرای گروه شمس در سالن مرکزی لینکلن آمریکا]

آشنایی با ساز چینی ژوآب

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

آشنایی با ساز چینی ژوآب

آشنایی با ساز چینی ژوآبموسیقی > محصولات  - همشهری آنلاین:
ژواپ نوعی ساز زهی است که با نوک انگشت و یا مضراب نواخته می‌شود و بیش از ۵۰۰ سال قدمت دارد

نواختن این ساز در کشور چین رواج دارد اما مورد علاقه مردم ملیت‌های اویغور، تاجیک و ازبک نیز هست.

در نتیجه تبادلات گسترده اقتصادی و فرهنگی ملیت‌های سین جیان و نواحی داخلی، اویغورها بر اساس آلات موسیقی موجود ملی خود انواع سازهای جدیدی خلق کردند و ژواپ یکی از این سازهاست که تاکنون رایج بوده است.

جنس این ساز از چوب است و شکل ظاهری آن بسیار غیر عادی است. بخش بالائی آن را بدنه باریک ساز با سر پیچیده تشکیل می‌دهد و در بخش پائینی آن یک جعبه تقویت کننده صدا به شکل نیم گوی قرار دارد.

ژواب انواع گوناگونی دارد ازقبیل: ژواب ۳ تار، ژواب ۹ تار و غیره. معمولا با تار اول ریتم‌ها نواخته می‌شود و بقیه سیم‌ها، سیم‌های تقویت کننده صدا هستند.

ژواب با کیفیت صوت رسا، روشن و خاص و قدرت عظیم بیان و تظاهر معمولا درتکنوازی، گروه نوازی و یا همراهی ترانه شرکت کاربرد دارد.

نوازنده ژواب در موقع اجرا چه نشسته و چه ایستاده، باید بدن خود را راست نگهدارد و ساز را جلو سینه خود گذاشته جعبه ساز را در وسط بازوی راست قرار داده و بلا فاصله دست چپ بین انگشت‌های شصت و نشانه، تیرساز را گرفته با انگشت‌ها روی سیم فشار دهد و صوت را انتخاب کند.

ژواب از نظر ظاهر و جنس انواع گوناگونی دارد و با اینکه مردم ملیت‌های اویغور، تاجیک و ازبک همه در منطقه خود مختار سین جیان اویغور زندکی می‌کنند ولی ساز ژواب در میان مردم هر ملیت شکل و حتی اسم خاص آن منطقه را دارد.

انواع ژواب در بین مردم ملیت اویغور به ژواب کاشغر، ژواب نوع جدید، ژواب دولان و ژواب چوپان تقسیم بندی می‌شود و هر نوع خصوصیات خود را دارد.

آشنایی با ساز سنتور

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

آشنایی با ساز سنتور

آشنایی با ساز سنتورموسیقی > نواحی  - همشهری آنلاین:
سنتور، سازی جعبه‌ای به شکل ذوذنقه است که روی سطح آن ۲ ردیف خرک تعبیه شده و از روی هر خرک ۴ رشته سیم هم کوک عبور داده شده است

سنتور، سازی کاملا ایرانی است که ساخت آن را به ابونصر فارابی نسبت می‌دهند. این ساز مانند بربط – ساز دیگر ایرانی – بعدها به خارج برده شد.

اولین اثری که از سازهای شبیه سنتور به دست آمده، اثری است از حجاری‌های دوره‌های آشوریان و بابلیان در ۶۶۹ سال قبل از میلاد است که نشان می‌دهد این ساز را به وسیله بند به گردن می‌آویختند.

به دلیل قرار داشتن ایران در مسیر جاده ابریشم بین شرق و غرب و تغییر دائمی مرزها در دوره کشورگشایی‌ها فرهنگ‌ها نیز مرتب دستخوش تحول شده و این موضوع، تحول آلات موسیقی را بی نصیب نگذاشته است.

به طوریکه به درستی معلوم نیست سنتور ابتدا در کدام کشور مورد استفاده بوده ولی مطمئنا ایرانی‌ها قبل ازظهور اسلام با این ساز آشنا بودند و آن را کونار می‌نامیدند.

سنتور با اندک تفاوتی در شکل ظاهر و با نام‌های مختلف در شرق و غرب عالم وجود دارد. این ساز را در کشور چین یان کین، در اروپای شرقی دالسی مر، در انگلستان باتر فلای‌ها، در آلمان و اتریش مک پر، در هندوستان سنتور، در کامبوج فی و در امریکا زیتر می‌نامند که هر کدام دارای وجه تشابهاتی هستند. ساز سنتور در کشورهای عراق، مصر، ترکیه، ارمنستان و گرجستان نیز رایج هست.

سنتورهای معمولی ۹ خرک دارند و وسعت صدایشان اندکی بیشتر از ۳ اکتاو است و نوازنده در اجرای دستگاه‌های مختلف موسیقی سنتی کوک ساز را تغییر می‌دهد و یا محل خرک‌ها را پس و پیش می‌کند.

سنتور یا شاهان تور از جمله سازهای کاملا شرقی است. شکل سنتور اقتباسی از کشتی است و سیم‌های آن برگرفته از تور ماهیگیری و صدا، صدای برخورد امواج دریا با صخره هاست. سنتور در زمان‌های گذشته به ابعاد مختلف ساخته می‌شد که تا امروز به شکل‌های استاندارد سل کوک و لا کوک درآمده است.

موسیقی

ساز سنتور پیشتر با ۱۲ وتر سیم بم و ۱۲ وتر سیم زیر ساخته می‌شد و سنتور ۱۲ خرکی نامیده می‌شد، امروزه سنتور ۱۰ خرک و سنتور ۱۱ خرکی و سنتور لا کوک نیز ساخته می‌شود. سنتور ۱۱ خرک سنتور چپ کوک نامیده می‌شود در واقع هر خرکی که به سنتور اضافه می‌شود صدای ساز یک پرده بم تر می‌شود.

سنتور ۹ خرک رایج‌ترین نوع سنتور است که سنتور سل کوک نامیده می شود و نت‌های ردیف براساس آن نوشته شده است.
سنتور از سازهای زهی مضرابی است که در ساخت آن چوب و فلز به کار می‌رود. این ساز را نشسته و در حالی که ضلع بزرگ آن به صورت افقی در جلوی نوازنده قرار دارد با دو مضراب چوبی می‌نوازند. سنتور نیز مانند دیگر سازهای ملی و محلی در اندازه‌های مختلفی ساخته می‌شود.

قسمت‌های مختلف سنتور:

جعبه صوتی: دو صفحه ذوزنقه شکل است که با کلاف‌های ۴ گانه جانبی به یکدیگر متصل شده است. معمولا ضلع بزرگتر این ساز ۹۰ و ضلع کوچکتر آن ۳۶ و ارتفاع آن ۶ و قائده آن ۲۶ سانتی متر است.

صفحه رو: این صفحه از مرغوبترین نوع چوب ساخته می‌شود و دو گــُل مشبک در طرفین صفحه برای خروج صدا ایجاد می‌کنند و ۲ ردیف ۹ تایی خرک در ۲ طرف صفحه برای عبور سیم‌ها می‌گذارند.

پـــُل ها: داخل جعبه صوتی سنتور پل‌هایی استوانه‌ای شکل بین صفحات زیر و رو در محل‌های معین می‌چسبانند. وظیفه پل‌ها این است که فشار صفحه رو را کنترل و از نشست کردن و تغییر شکل یافتن صفحه جلوگیری کنند. پل‌ها ضمنا در ایجاد تعادل و تن صدای ساز نیز موثرند.

خرک: قطعه کوچک چوبی استوانه‌ای به ارتفاع تقریبی ۲ و قطر ۵/۱ سانتی متر است که از یک طرف، انتهای پهن و مسطح آن روی صفحه قرار می‌گیرد و از طرف دیگر دارای برش‌هایی در سطوح جانبی است.

تعداد خرک‌های سنتور ۱۸ عدد است که ۹ عدد طرف چپ و و ۹ عدد در طرف راست قرار دارد و از روی هر خرک یک گروه چهارتایی سیم که همصدا کوک می‌شوند، می‌گذرند.

مفتول روی شیار هر خرک، مفتولی فلزی از نوع ساچمه به طول ۵/۱ سانتی متر و قطر۲ میلی متر وجود دارد که مانع تماس سیم با چوب می شودو به این ترتیب صدای سیم‌ها شفاف‌تر به گوش می‌رسد.

گوشی‌ها: گوشی‌های سنتور، ۷۲ میله از جنس فولاد یا فلزات ضد زنگ هستند که در ردیف‌های چارتایی (جمعا ۱۸ ردیف) در داخل بدنه کلاف سمت راست سنتور قرار گرفته‌اند.

تراش قسمت بیرونی دارای سوراخی است که یک سر سیم داخل آن فرو می رود و اضافه سیم دور آن پیچیده می‌شود.

کلید (آچار) کوک: وسیله‌ای به صورت T است. قسمتی از آن در دست قرار می‌گیرد. ممکن است از جنس چوب باشد و در انتها قسمت دیگر سوراخ کم عمقی به شکل تراش سر گوشی وجود دارد.

شیطانک: ۲ قطعه چوب باریک و بلند و کم ارتفاع به طول ذوزنقه‌اند که در طرفین راست و چپ صفحه رویی سنتور چسبانده شده‌اند و روی آن شیار کم عمقی برای عبور سیم ایجاد شده است.

سیم‌گیر: ۷۲ مفتول فلزی گوچک در ردیف‌های چهار تایی به طور ۵/۲ سانتی متر و قطر ۵/۱ میلیتر هستند که در بدنه کلاف سمت چپ قرار دارند. نیمی از طول هر سیم‌گیر داخل کلاف و نیم دیگر آزاد است که گره هر سیم جداگانه به هر یکی از آنها می‌افتد.

سنتور ۷۲ سیم دارد که ۳۶ سیم آن در گروه‌های ۴ تایی روی ۹ خرک طرف راست قرار دارند و رنگشان زرد و از آلیاژ مس یا برنج هستند و ۳۶ سیم آن نیز در گروه‌های چهار تایی روی ۹ خرک سمت چپ قرار دارند و رنگشان سفید و فلزی فنری هستند.

مضراب:سنتور با ۲ مضراب چوبی به طول ۲۲ سانتی متر نواخته می‌شود و هر یک از این مضرابها از ۳ قسمت تشکیل شده اند:
حلقه مضراب که حالت نیم دایره داردو زایده کوچکی در انتهای آن وجود داردو با انگشتهای سبابه و میانی دور حلقه را می‌گیرد.
ساقه مضراب ترکه‌ای باریک بین حلقه و سر مضراب است.

سر مضراب کمی پهن تر ساخته می شود و محل اصابت به سیم‌ها است. چنان که از چند دهه قبل معمول شده، سر مضراب را با پارچه ضخیمی (اصطلاحا نمد) می‌پوشانند تا صدای گرم و لطیف‌تری حاصل شود.

نشان شهرداری سانفرانسیسکو برای گروه شمس و پورناظری‌ها

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

نشان شهرداری سانفرانسیسکو برای گروه شمس و پورناظری‌ها

نشان شهرداری سانفرانسیسکو برای گروه شمس و پورناظری‌هاموسیقی > کنسرت – ارکستر  - همشهری‌آنلاین:
گروه موسیقی شمس به سرپرستی کیخسرو پورناظری بعد از اجرای تور نوروزی در چند شهر آمریکا با دریافت نشان ویژه از شهرداری سان‌فرانسیسکو به کار خود پایان داد.

به گزارش همشهری آنلاین به نقل از فارس، کیخسرو پورناظری با اعلام این خبر افزود: این نشان به دلیل فعالیت فرهنگی گروه شمس در عمر ۳۰ساله خود و معرفی جشن بزرگ ایرانی نوروز در آمریکا به این گروه تعلق گرفته‌ است.

در این نشان که از طرف شورای شهر و منطقه سان‎فرانسیسکو به گروه شمس اهدا شده‌ است، با اشاره به خدمات برجسته کیخسرو پورناظری آمده است: با تحسین تعهد مستمر گروه شمس به دلیل تلاش برای رسیدن به جایگاه یکی از بهترین گروه‌های روی صحنه ایران، برای اشاعه فرهنگ ایرانی در جهان با استفاده از سازهای گوناگون و سبک متمایز در تدوین موسیقی برای همگان، شورای شهر و منطقه سان‎فرانسیسکو نشان لیاقت را با سپاس تقدیم می‌کند.

به گفته آهنگساز گروه شمس، اجرای این کنسرت با استقبال خوب تماشاگران ایرانی مواجه شد به طوری که ۲هزار نفر از این کنسرت در شهر لس‎آنجلس دیدن کردند.

در این تور آثاری از ساخته‌های کیخسرو، طمهورث و سهراب پورناظری با آواز علیرضا قربانی اجرا شد. سال گذشته این کنسرت به مناسبت سی‌امین سال تاسیس گروه شمس در بابل و تهران به روی صحنه رفت و از ۱۴ اسفند تور کنسرت نوروزانه در شهرهای لس‎آنجلس، مینه‌سوتا، واشنگتن، نیویورک، سان‎فرانسیسکو، شیکاگو و اروین ادامه یافت.

این نشان به کیخسرو پورناظری (آهنگ‎ساز و سرپرست گروه)، طهمورث و سهراب پورناظری (آهنگ‎سازان)، علیرضا قربانی (خواننده)، حمیدرضا نقوی، ندا خاکی، شهاب پارنج، حسین ذهاوی، سحر افشار (نوازندگان گروه شمس) اهدا شد

۱۵ پیشنهاد برای رژیم غذایی سالم

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
خراسان – مورخ دوشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۰۵ شماره انتشار ۱۷۸۱۹

مترجم: علیرضا-رژیم غذایی سالم یعنی این که هر فردی متوجه خوردن، چگونه خوردن و میزان نیاز بدنش به موادغذایی باشد. رژیم غذایی باید همیشه و همه جا قابل اجرا باشد نه این که مانند نسخه پزشکی برای مدتی اجرا و سپس کنار گذاشته شود. برای این کار لازم نیست از دیگران سوال کنید یا از رژیم غذایی آن ها پیروی کنید بلکه به محض مشاهده افزایش وزن عادت های غذایی خود را تغییر دهید تا به وزن مناسب برسید. در این مطلب به نقل از «Readers Digest» به ۱۵نکته در این باره اشاره می کنیم.*قهوه مصرف کنید؛نتایج بررسی ها نشان می دهد قهوه خطر بروز دیابت بزرگسالان را کاهش می دهد.*غذا را در بشقاب سرو کنید؛محققان می گویند، افرادی که به جای آوردن دیس یا قابلمه غذا سر سفره، آن را در بشقاب می کشند و سرو می کنند نسبت به بقیه افراد ۳۵ درصد کمتر می خورند.*قبل از خوردن نوشیدنی ها کمی تامل کنید؛در طول روز به طور متعادل هر فردی بیش از ۴۰۰کالری انرژی اضافه دریافت می کند اگر چای شیرین و نوشیدنی های گازدار را با نوشیدنی های بدون کالری جایگزین کنید، می توانید در طول سال ۲۰کیلوگرم وزن کم کنید.*آخرین غذایی را که مصرف کرده اید به یاد بیاورید:محققان انگلیسی می گویند افرادی که قبل از خوردن تنقلات آخرین غذای خود را مورد ارزیابی قرار می دهند نسبت به بقیه ۳۰درصد کالری کمتری مصرف می کنند. به یاد آوردن غذای سیرکننده باعث می شود کمتر پرخوری کنید.*در هر وعده غذایی، پروتئین مصرف کنید؛خوردن پروتئین باعث احساس گرسنگی کمتر و کاهش وزن بیشتری می شود. پروتئین بهترین ماده غذایی برای تحریک سوخت و ساز بدن و از بین بردن اشتهاست.* نان سبوس دار انتخاب کنید؛مصرف غلات سبوس دار با کاهش خطر سرطان و بیماری قلبی ارتباط داده شده است.

* ماهی بخورید؛مصرف ماهی ۲ بار در هفته و حدود ۱۷۰ گرم ذهن را تقویت می کند. ماهی آزاد، تن، شاه ماهی، ماکرو و قزل آلا غنی از اسید DHA است و خطر بروز آلزایمر را کاهش می دهد. *پرس غذا را به یک چهارم کاهش دهید؛محققان دریافته اند، کاهش دادن هر پرس غذا به میزان ۲۵ درصد، باعث می شود افراد بدون احساس گرسنگی ۱۰ درصد کالری کمتری مصرف کنند.* به هنگام جویدن غذا قاشق و چنگال را روی بشقاب بگذارید؛آهسته خوردن میزان هورمون هایی را که احساس سیری ایجاد می کند، افزایش می دهد.

*به طور روزانه میوه و سبزی بخورید؛نتایج بررسی ها نشان می دهد افرادی که روزی ۴ یا ۵ وعده میوه و سبزی می خورند نسبت به افرادی که مقدار کمتری میوه و سبزی مصرف می کنند، در آزمون ها موفقیت بیشتری کسب کرده اند.*به جای نان گندم، نان چاودار بخورید؛با خوردن نان چاودار، به جای نان گندم، احساس سیری می کنید. علاوه بر آن چاودار، استخوان را تقویت و از آن، در برابر شکستگی محافظت می کند؛ همچنین با بوی بددهان نیز مقابله می کند.*قبل از ناهار یا شام تحرک داشته باشید؛این امر باعث می شود با خوردن غذا احساس سیری بیشتری کنید و طی روز کالری کمتری مصرف کنید.* شیر بخورید؛خطر بروز بیماری قلبی در افرادی که روزی ۲ لیوان شیر مصرف می کنند، نسبت به افرادی که شیر کمتری مصرف می کنند، با ۱۶ درصد کاهش روبه روست.*غذاهایی را که دوست دارید، بخورید؛به عنوان مثال اگر هوس همبرگر کرده اید چرا همبرگر حاوی ۱۰۰۰ کالری را انتخاب می کنید؟ در صورتی که با خوردن همبرگر ۵۰۰ کالری هم سیر می شوید. بنابراین بخورید اما به میزان کم.

* برای صبحانه تخم مرغ بخورید؛

برای صبحانه به جای دونات، تخم مرغ بخورید زیرا تخم مرغ حاوی پروتئین است و نسبت به کربوهیدرات احساس سیری بیشتری ایجاد می کند.

وسواسی ها به افسردگی مبتلا می شوند

وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

افسردگی شایع ترین بیماری در دنیاست و امروزه هزینه های درمانی بیماری های روانی افزایش پیدا کرده است. کارشناسان می  گویند با روند پیش رو تا سال ۲۰۲۰ بیماری افسردگی مهم ترین مسئله اجتماعی در جوامع خواهد بود. در گذشته سازمان بهداشت جهانی انسان را یک موجود سه بعدی از نظر فکری، روانی و اجتماعی می شناختند ولی هم اکنون انسان را یک موجود چهاربعدی از نظر روانی، اجتماعی، جسمی و معنوی می شناسند و توجه به مسائل مذهبی از اهمیت زیادی برخوردار است.در کشور ما نیز بنا به گفته رئیس اداره پیشگیری از حوادث وزارت بهداشت، حوادث ترافیکی در مردان و افسردگی در زنان شایع ترین علت بیماری هاست. به این ترتیب افسردگی یکی از مشکلات شایع مردم ماست و با این که بارها در این باره مطلب نوشته ایم این بار از زاویه ای دیگر به این عارضه می پردازیم که آن افسردگی ناشی از ابتلا به وسواس است.مهدی آزاد کارشناس ارشد روان شناسی بالینی در این باره به خراسان می گوید: از آن جا که در عصر حاضر در زمینه بهداشت روانی بر اصل «پیشگیری بهتر از درمان است»، تاکید زیادی می شود، لازم است در زمینه بیماری های روانی و شایع ترین آن ها یعنی افسردگی و وسواس که بر زنجیره خانواده و اجتماع تاثیر چشمگیری می گذارد، اطلاع رسانی منظم و علمی شود. همان طور که وقتی به بدن آسیبی می رسد، در صورت رسیدگی نکردن ممکن است به عفونت و دیگر امراض مبتلا شود، در امراض روانی هم این موضوع صادق است. به عنوان مثال کسی که به وسواس مبتلاست پس از مدتی بسته به شدت بیماری ممکن است به افسردگی دچار شود، اضطراب و استرس یکی از ویژگی های اصلی بیماری وسواس است و همین عوارض زمینه افسردگی فرد را ایجاد می کند. شیوع افسردگی در مبتلایان به بیماری وسواس مزمن حدود ۶۷ درصد است. این امر نشان می دهد دوسوم مبتلایان به وسواس به افسردگی مبتلا می شوند. شاید یکی از دلایل این امر این باشد که افراد وسواسی به غیرمنطقی بودن اعمال خود آگاهی دارند اما نمی توانند آن رفتارها را کنار بگذارند.در واقع افسردگی عکس العمل روح و روان نسبت به ابتلا به وسواس است و در بیشتر موارد بهداشت روان فرد را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. بیشتر وسواسی ها دارای خلق و خوی متغیر و حالاتی از یاس و ناامیدی و حالات بیقراری و آشفتگی هستند و از آن جا که اختلال وسواس زندگی شغلی و اجتماعی آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد، حالاتی از افسردگی در آن ها اغلب طبیعی است. بنابراین توصیه ما این است که اگر فردی دچار افسردگی اساسی شد، پیش از درمان وسواس باید در مراجعه به روان پزشک تلاش کند زمینه افسردگی را در خود از بین ببرد. زیرا رسیدگی به درمان افسردگی قبل از وسواس از ۲ نظر اهمیت زیادی دارد. اول این که افراد مبتلا به افسردگی شدید به طور معمول در وضعیت دشوار روحی به سر می برند و ممکن است به رفتارهای خطرناک دست بزنند. دوم این که وقتی فردی به افسردگی شدید مبتلاست، به درمان های اختلال وسواس کمتر پاسخ می دهد و از همین رو بسیاری از مبتلایان به وسواس توان مواجهه و پاسخ به درمان وسواس را ندارند، لذا تصور می کنند شیوه های درمانی بی اثر است. به این ترتیب واضح است که در این دسته از افراد ابتدا باید به درمان افسردگی بپردازیم و سپس سعی کنیم اختلال وسواس را کنترل و درمان کنیم.این کارشناس ارشد بالینی با اشاره به این که زمینه ابتلا به اختلالاتی نظیر افسردگی و وسواس در عوامل محیطی و تیپ شخصیتی افراد نهفته است، می گوید: شناسایی این عوامل به روند درمان کمک شایانی می کند. در بسیاری از مواقع افراد مبتلا به وسواس در محیط های محدود و بسته هستند، خودشان زمینه انزواطلبی و گوشه گیری از دیگران را با کم کردن روابط اجتماعی و کاهش تعامل با دیگران فراهم می کنند و در طول زمان به علت اضطراب، استرس و بدخلقی از دیگران فاصله می گیرند. درست به همین دلیل است که گفته می شود دوسوم افراد مبتلا به وسواس در معرض افسردگی هستند زیرا زمینه ابتلا به افسردگی در آن ها فراهم است.وی با تاکید بر نقش خانواده در مواجهه و درمان وسواس یکی از اعضا می گوید: تمسخر، اعتراض، کنایه و طعنه زدن به این افراد سودی ندارد. رفتار دیگر اعضای خانواده در گرایش فرد مبتلا به وسواس به تشدید کارهای وسواسی خود یا کنار گذاشتن آن ها نقش دارد؛ گاهی اوقات خانواده حتی درمان ها را بی اثر می کند و با نشان دادن خشم به افکار و رفتارهای فرد، او را رنجیده خاطر و ناامید می کند.اعضای خانواده باید نقش حمایتی داشته باشند و تلاش کنند ضمن پذیرش بروز این اختلال در فرد به او کمک کنند رفتارهایش را اصلاح کند.دقت کنید که عارضه وسواس ممکن است از طریق الگو منتقل شود. معمولا والدین کمال گرا یا وسواسی کودکان خود را به طور ناخودآگاه به اختلال وسواس سوق می دهند و گفته می شود عامل ژنتیکی و عوامل محیطی نقش مهمی در بروز وسواس در کودکان دارد. کودکانی که پدر یا مادر آن ها به شدت وسواسی است، الگوی یک فرد وسواسی را در اختیار دارند و بیشتر در معرض ابتلا به این اختلال قرار دارند.

وسواس و افسردگی دشمن سلامت

اضطراب و استرس از ویژگی های اصلی اختلال وسواس است و همین عوارض زمینه ابتلا به افسردگی را در فرد ایجاد می کند.یکی از دلایلی که برای افسردگی در افراد وسواسی مطرح می شود این است که آنان به غیرمنطقی بودن اعمال خود آگاهی دارند ولی نمی توانند آن رفتارها را کنار بگذارند.از آن جا که پیشگیری بهتر از درمان است، باید قبل از این که افسردگی به سراغ افراد وسواسی بیاید، بیماری وسواس خود را درمان کنند. این افراد اگر دچار افسردگی شدند، باید ابتدا افسردگی خود را درمان کنند زیرا ممکن است کسی که دچار افسردگی است دست به رفتارهای خطرناک بزند و دیگر این که چنین فردی به درمان وسواس پاسخ نمی دهد.بنابر این درمان افسردگی افراد وسواسی اولویت دارد

چرا یکدیگر را می‌آزاریم؟

وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

چرا یکدیگر را می‌آزاریم؟ مهارت‌های زندگی > فرد – ترجمه – یکتا فراهانی: آیا تاکنون به این فکر کرده‌اید که چرا رابطه بسیاری از افراد با عشق شروع می‌شود اما با تنفر و خشم پایان می‌یابد؟ آیا تا به حال برایتان پیش آمده که به فردی بسیار علاقه‌مند شوید اما با گذشت زمان علاقه‌تان به او کم شود و رابطه‌تان خسته‌کننده و تکراری شود؟‌ آیا برایتان اتفاق افتاده رابطه‌ای را با عشق و امید آغاز کنید اما بعد از مدتی دچار احساس قربانی شدن، اجحاف و بی‌تفاوتی شوید؟ مسلما یکی از آزاردهنده‌ترین و ناراحت‌کننده‌ترین احساساتی که در زندگی ما وجود دارد، تجربه اینگونه احساسات است؛ احساس نومیدی و غم و اندوه ناشی از تنهایی.اما به راستی چرا روابط‌مان شکست می‌خورد و چرا از عشق به نفرت می‌رسیم؟ آنچه باید بدانیم این است که روابط یک شبه خراب نمی‌شوند. معمولا انهدام و از هم پاشیدن هر رابطه‌ای مستلزم زمان و وقت زیادی است. اما اگر از ابتدا بدانید باید مراقب چه نشانه‌هایی باشید، می‌توانید از شکست در روابط خود جلوگیری کنید. رابطه میان دو فرد در واقع تداخل عمل میدان انر‌ژی‌های آن دو است. هنگام برقراری ارتباط بین افراد، موانع بزرگ و کوچکی به وجود می‌آیند که ما اسم آنها را مشکل یا مانع می‌گذاریم. مشکلات باعث می‌شوند که انسان‌ها نتوانند ارتباط درستی بین میدان انرژی‌های یکدیگر به وجود بیاورند؛ بنابر‌این دعوا به وجود می‌آید و احتمال رنجش و ناراحتی بسیار بالا می‌رود. هنگامی که در رابطه شما مشکلی پیش می‌آید، دیگر نسبت به طرف مقابل خود احساس خوبی ندارید. دیگر رابطه، احساسات خوشایندی را بین شما ایجاد نمی‌کند. در واقع احساس خوبی ندارید و این احساس بد به خاطر مشکلی است که به وجود آمده است. بنابراین دو حق انتخاب بیشتر ندارید، یا می‌توانید وانمود کنید که هیچ مشکلی وجود ندارد و امیدوار باشید که بالاخره یک روز مشکلات(خود به خود!) به پایان می‌رسند، یا اینکه انتخاب کنید که مشکلات را حل و فصل کرده و بعد به احساس خوبی برسید.اگر به مشاجرات و مشکلاتی که معمولا بین زوج‌ها پیش می‌آید خوب دقت کنید می‌بینید که دلیل اصلی دعواها، موضوع مورد بحث نیست بلکه علت آن است که در آن لحظه، احساس دوست داشته شدن، مورد حمایت بودن و درک شدن نمی‌کنیم! هنگامی که دو نفر با یکدیگر مشاجره می‌کنند در رابطه احساسی و عاطفی میان آنها ضعفی به وجود می‌آید و جریان عشق میان آن دو متوقف می‌شود یا مشکلی به وجود می‌آورد. حل و فصل موقتی مشکل و دعوایی که بین آنها به وجود آمده ریشه اصلی مشکل نیست، بلکه دوری احساسی و عاطفی که بین دو نفر وجود دارد، منبع اصلی مشکل است، به همین دلیل است که بعضی اوقات بر سر موضوعی دعوا می‌کنید و به نظرتان می‌رسد که باید مشکل واقعی را حل کنید؛ اما مواقع دیگر می‌توانید بدون اینکه مسئله را حل و فصل کنید از آن بگذرید، بدون آنکه به راه‌حلی برسید و آن زمانی است که به یکدیگر توجه می‌کنید و مهربانی هنوز بین شما وجود دارد. اختلاف سلیقه و تفاوت دیدگاه همیشه وجود دارد، اما گاهی نمایش آن به گونه‌ای است که طرف مقابل حس می‌کند که تأیید نکردن و اختلاف سلیقه‌ها با او به این مفهوم است که انگار می‌خواهیم به او بگوییم اگر تو کاری کردی که من دوست نداشتم، پس من هم کاری می‌کنم تا عشقم را از تو بگیرم و بدین ترتیب از تو دور می‌شوم و اغلب در همین زمان است که شما احساس می‌کنید که رابطه‌تان سرد شده و صمیمت‌تان رنگ باخته است. چنانچه احساس می‌کنید دائم در مقابل همسر یا دوستتان می‌ایستید و با او اختلاف نظر دارید و کارها و نظراتش را تأیید نمی‌کنید یا آنها را نمی‌پذیرید به معنای آن است که تنش روحی و عاطفی زیادی در رابطه شما انباشته شده است. دلیل اینکه معمولا در ابتدای روابط، زوج‌ها با هم دعوا و مشاجرات کمتری دارند این است که ارتباط روحی میان آنها بسیار قوی است زیرا هنوز تنش احساسی زیادی در رابطه آنها به وجود نیامده. مثلاً بعضی از عادت‌های خاص همسر یا دوستتان ابتدا بسیار جالب یا حتی هیجان‌انگیز به نظر می‌رسد، اما پس از گذشت زمان زیادی- چون ارتباط ضعیف‌تر شده- همان خصوصیاتی که ابتدا برایتان جالب و بامزه بوده، حالا بسیار عذاب‌دهنده و کسل‌کننده خواهد بود و گاه تحمل‌تان را به‌پایان می‌رساند. هر‌گاه متوجه شدید که از طرف مقابلتان زیادی عیب‌جویی می‌کنید و مدام روی خصوصیات و ویژگی‌های منفی او متمرکز می‌شوید، به این معناست که از مخالفت و تفاوت سلیقه که بسیار طبیعی است که در هر رابطه‌ای وجود داشته باشد، به «تأیید نکردن و نپذیرفتن تعمدی» که الگوی ناسالمی است، تغییر موضع داده‌اید.ممکن است مدام از همسرتان شکایت کنید که نامرتب، نامنظم و بی‌ملاحظه است یا اصلاً شما را درک نمی‌کند؛ درواقع شما به جای اینکه از کار اشتباه او گله کنید، از خود او گله دارید و خودش را قضاوت می‌کنید، نه عملش را؛ بدین ترتیب او فکر می‌کند که شما با رفتار غلط او مخالفت نکرده‌اید بلکه با کل وجود و ماهیت خودش مخالف هستید. تمرکز بیشتر آیا تا به حال با خود فکر کرده‌اید که چرا طرف مقابل شما آنگونه که از او انتظار دارید رفتار نمی‌کند؟ آیا فکر نمی‌کنید که او گاهی موضوعات کوچک و سطحی را خیلی بزرگ جلوه می‌دهد؟ آیا گاهی فکر نمی‌کنید که آن قدر از دست او عصبانی هستید که حتی پس از تمام شدن دعوا بازهم نمی‌توانید او را ببخشید؟ در اینگونه موارد باید توجه داشته باشید که همه ما حامل احساساتی از گذشته‌های خود هستیم که بسیاری از آنها مربوط به دوران کودکی‌مان می‌شوند. مثلاً ممکن است شما همیشه احساساتی ناشی از خشم به همراه داشته باشید زیرا هیچ‌گاه پدرتان نمی‌توانسته به شما محبت کند، یا حتی از هفته‌ گذشته، از همسرتان رنجیده‌اید، فقط به این خاطر که به شما بی‌توجهی کرده است. در واقع انبوهی از این احساسات است که فردیت و هویت خاص شما را تشکیل می‌دهد. یکی از خواص عشق و محبت این است که می‌تواند به خوبی عواطف را شناسایی و آنها را به اندازه کافی درشت‌نمایی کند. عشق می‌تواند احساسات قدیمی و سرکوب شده‌ای را که نیاز به ابراز شدن دارند شناسایی کند.هنگامی که به دیگران عشق می‌ورزید می‌توانید با خود واقعی‌تان بیشتر آشنا شوید و نیازهای عاطفی‌تان را بیشتر بشناسید. اما اگر در رابطه خود به دنبال دریافت عشق هستید و آن را دریافت نمی‌کنید، این باعث جدایی بین شما و طرف مقابل‌تان می‌شود که به دنبال آن دعوا و اختلاف نیز پیش می‌آید. همه ما احساسات ناشناخته و حل و فصل نشده بسیاری را با خود حمل می‌کنیم و هنگامی که اتفاق جدیدی می‌افتد، مثلا رابطه جدیدی را شروع می‌کنیم،انگار آن احساسات قدیمی دوباره زنده می‌شوند. در واقع به وجود آمدن عشق‌های جدید می‌تواند احساسات گذشته و حتی فراموش شده ما را دوباره زنده کند که در بسیاری از موارد هم باعث بروز اختلاف و کدورت می‌شود. فراموش نکنید اگر زوجی در ارتباط خود مدام به سرکوب احساسات و عواطف قدیمی خود بپردازند، کم‌کم احساسات واقعی‌شان را فراموش کرده و نمی‌توانند تشخیص دهند که واقعا چه می‌خواهند، اما هنگامی که صبرشان به سررسید و تحمل‌شان تمام شد بالاخره از آن رابطه بیرون می‌آیند و وارد رابطه دیگری می‌شوند و دوباره به تکرار همان خطاهای قبلی می‌پردازند و جالب است که بالاخره نتیجه می‌گیرند که حتما انتخاب‌شان اشتباه بوده است، در حالی‌که اغلب موارد اشتباه از انتخاب ما نیست، بلکه به دلیل ناتوانی ما در ابراز صحیح احساساتمان است؛ اینکه نمی‌توانیم با احساسات سرکوب شده قدیمی خود به خوبی کنار بیاییم. فرار از مشکل! البته هر رابطه فراز و فرودهای بسیاری دارد و بروز هر مشکل می‌تواند فرصتی باشد برای صمیمیت و عشق بیشتر. اما بسیاری از افراد هنگام بروز مشکلات سعی می‌کنند از آنها فرار کنند زیرا می‌ترسند به مشکل دامن زده شده و بیشتر شود؛ حال آنکه این پنهان کردن مشکل است که بر شدت آن دامن می‌زند، نه مطرح کردن و حل صحیح آن. پنهان کردن احساسات یکی از خصوصیات رایج بین اغلب زوج‌ها این است که معمولا احساسات واقعی خود را ابراز نمی‌کنند و همیشه احساس خود را به گونه‌ای دیگر- طوری که طرف مقابل نرنجد- نشان می‌دهند. شاید شما هم احساسات و عواطفتان را پنهان می‌کنید. بسیاری از ما حقیقت را نه تنها از دیگران بلکه از خودمان نیز پنهان می‌کنیم و بعد از مدتی از یاد می‌بریم که واقعاً چه احساسی داشته‌ایم. گاهی هنگام بروز مشکل، وقتی دیگران از ما سؤال می‌کنند که چه احساسی داری و چه مشکلی پیش آمده؟ می‌گوییم نمی‌دانم! شما آن قدر احساسات خود را پنهان کرده‌اید که از یاد برده‌اید چگونه باید آنها را ابراز کنید؟ در واقع بیشتر مشکلات ارتباطی به این دلیل ایجاد می‌شوند که شما فقط بخشی از حقیقت را بازگو می‌کنید، نه همه آن را.هنگامی که ناراحت هستید و سعی می‌کنید علت‌ آن را به همسر یا دوست خود بگویید، احتمالا فقط درباره احساساتی مانند خشم، ناراحتی و عصبانیت خود سخن می‌گویید. در این گونه موارد به دور از مهربانی و ملاطفت سخن می‌گویید و همین باعث می‌شود گوش دادن به آنها بسیار مشکل و رنج‌آور باشد. اما فراموش نکنید که زیر لایه خشم شما، انگیزه عشق و میل به صمیمیت بیشتر نهفته است. بنابر این هنگامی که از همسرتان عصبانی هستید بدانید که در واقع او را دوست دارید و می خواهید نظرش را جلب کنید. هنگامی که از رئیس خود عصبانی هستید که چرا با شما بد رفتار کرده، در زیر این خشم علاقه به شغلتان و حفظ سمت‌تان نهفته است. شاید شما از خشم تنها به این دلیل استفاده می‌کنید که با رنجش و ترس خودتان روبه‌رو نشوید. در اینگونه مواقع از خودتان بپرسید آیا عاملی هست که شما از آن ترسیده باشید؟ گاهی اوقات به خودتان اجازه دهید گریه کنید و احساسات واقعی‌تان را بیشتر بروز دهید. هنگامی که اجازه می‌دهید رنجش، ترس و پشیمانی خود را ابراز کنید، رهایی روحی، عاطفی و حتی جسمانی زیادی احساس خواهید کرد و از عصبانیت و تحریک پذیری شما نیز به اندازه قابل ملاحظه‌ای کاسته خواهد شد. بروز مخالفت این بسیار طبیعی است که گاهی در روابط خود با دیگران مخالفت احساس می‌کنیم؛ به خصوص در مورد کسانی که به ما نزدیک هستند. مخالفت هنگامی اتفاق می‌افتد که در مقابل کارها، سخنان یا احساسات دیگران مقاومت می‌کنید و ناراحت می‌شوید و احساس می‌کنید بین شما جدایی افتاده است. اما فراموش نکنید که اگر مخالفت خود را با دیگران نشان ندهید یا اختلاف خود را حل نکنید، این اختلافات روی هم تلنبار می‌شوند و باعث کینه و ناراحتی زیادتر شما می‌شوند و در مرحله بعد نیز احساس طردشدگی می‌کنید. در اینگونه مواقع طرف مقابل شما از اینکه چه میزان و چرا از دست او ناراحت و عصبانی هستید، آگاه نیست زیرا شما انزجار و عصبانیت خود را نشان نمی‌دهید. بنابر این می‌بینید که اگر احساسات واقعی‌تان را نشان ندهید چه عواقب غیرقابل جبرانی را در پی خواهد داشت. به علاوه اگر در این مرحله باز هم به حل مشکل نپردازید و حقیقت را به طور کامل به همسرتان نگویید به مرحله جدایی می‌رسید. در این زمان معمولا خودتان را گول می‌زنید که رابطه هیچ ایرادی ندارد، در حالی که در آستانه خطر بسیار بزرگی قرار دارد و سرکوب احساسات همیشه می‌تواند بسیار مشکل‌آفرین باشد. در واقع یکی از جدی‌ترین مشکلات امروزی این است که بسیاری از انسان‌ها در حالتی شبیه به سرکوبی احساسی و عاطفی دائمی به سر می‌برند و هنگامی که دیگر نتوانند احساسات خود را سرکوب کنند به مواد مخدر، کار بیش از حد و تمامی روش‌های ناسالم دیگر روی می‌آورند تا بیش از پیش منفعل شوند. بنابر این اگر متوجه احساس ناخوشایندی در خود شدید حتما آن را با طرف مقابلتان در میان بگذارید زیرا در غیر این صورت امکان دارد رابطه شما حتی به جدایی منجر شود! Psychologies Magazine‌

چرا وابسته می‌شویم؟

وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

چرا وابسته می‌شویم؟

چرا وابسته می‌شویم؟مهارت‌های زندگی > فرد  - ترجمه – یکتا فراهانی:
آیا تا به حال خود را بیش از حد به چیزی،‌ شخصی یا جایی وابسته دیده‌اید؟

اینکه به شخص یا چیزی آنقدر وابسته باشیم که ترک کردن آن برایمان امکان‌پذیر نباشد یا حتی فکر کردن به کنار گذاشتنش در ما ایجاد وحشت و هراس به وجود آورد؟ اما به راستی چیست که ما را اسیر می‌کند؟ چرا باید به رغم تمام شایستگی‌ها و ارزشمندی‌هایی که در وجود خودمان است به شخص یا چیز دیگری رو بیاوریم و بدون او احساس حقارت،‌ کمبود و نومیدی کنیم؟ چرا وقتی می‌خواهیم از یک رابطه سرشار از وابستگی‌ بیرون بیاییم با دشواری‌های فراوانی روبه‌رو می‌شویم؟اگر دقیق‌تر نگاه کنیم می‌بینیم در یک رابطه سرشار از وابستگی‌ آنچه بیش از هرچیز نمود دارد این است که معمولا ما طوری به طرف مقابل وابسته می‌شویم که یک شخص معتاد به موادمخدر، اما آیا هرگونه رابطه‌ای را می‌توان نوعی اعتیاد نامید؟ چرا اسمش را عشق، دوست داشتن زیاد یا احساس تعهد نگذاریم؟!

اغلب اوقات در یک رابطه اعتیادی، عشق و تعهد فراوانی وجود دارد. اما برای آنکه عشق و تعهدی وجود داشته باشد باید کسی بتواند دیگری را «آزادانه» انتخاب کند ولی یکی از نشانه‌های اعتیاد در این است که اغلب میلی اضطرارآمیز در کار است که آزادی و حق انتخاب رامحدود می‌کند؛ یعنی قدرت انتخاب و تصمیم‌گیری را از شخص سلب می‌کند حال آنکه در یک ارتباط سالم ناشی از عشق، ما حق انتخاب داریم و با استفاده از قدرت تفکر و تعقل خود می‌توانیم تصمیم درست بگیریم.

اما در یک رابطه غلط توام با وابستگی بیش از حد، وقتی خود شخص می‌داند ادامه ارتباط به نفع او نیست، بازهم ادامه می‌دهد زیرا احساس می‌کند باید این شخص را حفظ کند و به او وابسته باقی بماند حتی اگر این رابطه برایش مخرب باشد.
بنابراین اولین نشانه وجود یک رابطه مخرب ناشی از وابستگی خصوصیت اضطرار گونه آن است. نشانه بعدی وحشتی است که در شخص وجود دارد مبادا اینکه طرف مقابل او را تنها بگذارد یا به او دسترسی نداشته باشد. افراد معتاد اگر ندانند موادمخدر خود را چگونه تهیه کنند وحشت‌زده می‌شوند یا سیگاری‌ها وقتی در جایی قرار می‌گیرند که آنجا کشیدن سیگار ممنوع است، ناراحت می‌شوند. همچنین افرادی هم که در یک رابطه غلط اعتیادگونه قرار می‌گیرند از فکر اینکه این رابطه قطع شود احساس وحشت می‌کنند. نشانه بعدی یک رابطه اشتباه این است که بعد از قطع ارتباط احساسی از پیروزی و آزادی به شخص دست می‌دهد.
در واقع خواه کسی به ماده‌ای مخدر معتاد باشد یا به یک شخص، اساس تمام این واکنش‌ها شباهت فراوانی به یکدیگر دارند و آن این است که همه این افراد احساس کامل نبودن و پوچی می‌کنند و اغلب ناامید و اندوهگین‌اند.

نوع ارتباط

به احتمال زیاد در هر رابطه عاطفی عضوی از اعتیاد وجود دارد و این به خودی خود چیز بدی نیست. برعکس می‌تواند رابطه را مستحکم‌تر هم بکند، زیرا هیچ‌کس آنقدر کامل و قوی نیست که نیازی به ارتباط با شخص دیگری نداشته باشد. اما یکی از نشانه‌های رابطه خوب این است که ما را با بهترین شرایط خود در تماس نگه‌می‌دارد. آنچه سبب می‌شود رابطه‌ای شکلی اعتیادگونه به خود بگیرد این است که احتیاج به طرف مقابل تبدیل به یک نیروی کنترل کننده می‌شود و اجبار و اضطراری به وجود می‌آورد که شما را از چندین آزادی اصلی و ضروری محروم می‌کند؛ آزادی در بهترین حد قرار گرفتن در رابطه، آزادی دوست داشتن دیگران از طریق انتخاب و تعهد و پایبندی توام با علاقه و توجه و نه اینکه تحت تاثیر وابستگی خود در شرایط فشار و اضطرار قراربگیرید و همچنین آزادی انتخاب در این‌باره که آیا شخص می‌خواهد در این رابطه باقی بماند یا نه.

اگر در یک رابطه عاطفی شاد و لذت‌بخش هستید برای تشخیص اینکه آیا در ارتباطی اعتیادگونه قرار دارید یا نه، به این موارد توجه کنید:
- باوجود اینکه قضاوت خودتان و دیگران به شما می‌گوید که باقی ماندن در این رابطه به صلاح شما نیست و نمی‌توانید انتظار بهبود آن را داشته باشید، هیچ اقدام موثری برای پایان دادن به آن صورت نمی‌دهید.
- خود را توجیه می‌کنید که باید در این رابطه باقی بمانید؛ اما نمی‌توانید دلیل محکمی برای آن بیاورید.
- وقتی به فکر قطع این رابطه می‌افتید احساس وحشت و اضطراب می‌کنید و در نتیجه بیشتر به ارتباط خود می‌چسبید.
- وقتی برای پایان دادن به این ارتباط اقدامی می‌کنید با نشانه‌های حادتری روبه‌رو می‌شوید و چه بسا با مشکلات گوارشی و جسمی و ذهنی مواجه شوید.
- هنگامی که رابطه قطع می‌شود شخص احساس تنهایی و تهی بودن می‌کند.

اگر اغلب این نشانه‌ها در شما وجود داشته باشد، می‌توانید مطمئن شوید در رابطه‌ای قرار دارید که در آن وابستگی شما آنقدر زیاد است که می‌توان نام آن را اعتیاد گذاشت و درست همانطور که شخص معتاد به ماده مصرفی خود معتاد است شما هم در دامی قرار گرفته‌اید که رهایی از آن چندان آسان به نظر نمی‌آید. این قدم نخست در درک اساس شناخت نوع ارتباط شماست. بدین ترتیب باید تصمیم بگیرید آیا می‌خواهید رابطه خود را بهبود ببخشید یا تمایل دارید آن را به همان شکلی که هست باقی بگذارید!

توجیه کردن

شاید برای اینکه بخواهید به یک رابطه غلط ادامه دهید دائم خود را فریب دهید و کارهایتان را توجیه کنید. وقتی کسی در یک ارتباط غلط قرار می‌گیرد برای اینکه نخواهد آن را ترک کند سعی می‌کند جنبه‌های مثبت رابطه را بزرگ جلوه دهد و از کنار جنبه‌های منفی آن به آسانی بگذرد و این کار باعث می‌شود که نتوانیم جلوی اشتباهاتمان را بگیریم و همیشه به رفتار غلط خود ادامه دهیم. اگر بخواهیم توجیهات اشتباه خود را ترک کنیم باید افکار غلط خود را مبنی بر اینکه طرف مقابلمان تنها کسی است که می‌توانیم او را دوست بداریم، کنار بگذاریم. حالا شما با شناخت بیشتر خود و اطرافتان دید بازتری پیدا کرده‌اید و می‌توانید خوشبختی خود را رقم بزنید؛ در حالی که یک رابطه عاطفی درست هم می‌تواند بخش مهمی از این خوشبختی باشد. اینکه فکر کنید تنها دلبستگی به یک شخص می‌تواند شما را خوشبخت کند یک توهم است که گرفتار آن شده‌اید.

هنگامی که به شخصی بیش از حد وابسته می‌شویم واکنش‌های جسمانی و فیزیکی قدرتمندی خواهیم داشت که روی قضاوت و تصمیم‌گیری‌ ما تاثیر زیادی دارد. معمولا ما تحت تاثیر احساسات و عواطف نمی‌توانیم به خوبی تصمیم بگیریم. در واقع وابستگی می‌تواند روی احساسات و عواطف و رفتار ما تاثیر بگذارد البته ما نمی‌توانیم به طور قاطع بگوییم که کدام تصمیم بهترین است؛ رفتن یا ماندن در یک رابطه. تصمیم‌گیری صحیح به تمرکز، مطالعه و بررسی نیاز دارد. در این هنگام باید از خود سوال کنیم آیا منافعی که من از این رابطه می‌گیرم بر زیان‌های آن می‌چربد یا آیا نیازهای کودکانه‌ام مانع از تصمیم‌گیری صحیح من نمی‌شود؟

رهایی

بسیاری از ما باوجود اینکه می‌دانیم در رابطه‌ای قرار گرفته‌ایم که ادامه آن به نفعمان نیست باز هم نمی‌توانیم از آن رهایی یابیم. اما اقدامات زیر می‌تواند سبب شود رابطه‌ای را که دوست ندارید ولی به آن عادت کرده‌اید، ترک کنید:
- رهانیدن خود از احساس وابستگی شدید که مانع از آن می‌شود که رابطه‌ای را ترک کنید.
- پایان دادن به فرایندهای ذهنی مخرب و علیه خود که شما را از حرکت و پیشرفت باز می‌دارد.

- حفظ ارزشمند بودن خود بدون وابستگی به شخص دیگر. هر روشی که بتواند به شما کمک کند تا به اهداف خود برای رهایی از رابطه‌ای مخرب برسید مهم و ارزشمند است. بسیاری از افراد یا خودشان روشی را انتخاب می‌کنند یا از روش‌های پیشنهادی دیگران سود می‌برند که در هر صورت فرقی ندارد شما بتوانید از چه راهی به رهایی برسید. برای آزاد شدن از قید و بند وابستگی می‌توانید به علت بروز این موضوع و ارتباط آن با دوران کودکی خود بپردازید. شاید به این نتیجه برسید که در دوران کودکی از تنها ماندن در خانه می‌ترسیدید. بنابراین اکنون نیز می‌ترسید برای همیشه تنها بمانید و اینکه کسی شما را دوست نداشته باشد.

می‌توانید با بررسی دقیق دوران کودکی به علت واقعی وابستگی شدید خود پی ببرید. هنگامی که شما احساس وابستگی شدید به شخص دیگری می‌کنید اعتماد به نفس و شخصیت خود را تضعیف می‌کنید و زیر سوال می‌برید؛ بنابراین بکوشید علاوه بر بالا بردن توانایی‌هایتان، خود را فردی لایق و با ارزش بدانید و برای خود احترام و ارزش بیشتری قائل شوید. پس از آنکه احساس ناتوانی و محرومیت در شما از بین رفت باید به مسئله بازگشت دوباره به زندگی سرشار از آرامش و به دور از وابستگی باز گردید. در این هنگام اطرافیان و دوستانتان می‌توانند از شما حمایت کنند؛ بدین ترتیب که وقتی مایوس و ناامید هستید به شما کمک کنند تا دوباره به زندگی و توانایی‌های خود امیدوار شوید و به علاوه هر زمان دوباره به یاد گذشته و محرومیت‌های موجود در آن افتادید به شما کمک کنند تا بتوانید زندگی خود را از نو سازمان‌دهی کنید.

آیا می‌توانم؟!

آیا هنوز این سوال در ذهن شما باقیمانده که واقعا می‌توانم تنهایی را تحمل کنم و آیا می‌توانم با تنها ماندن احساس خوبی داشته باشم و…؟ البته فراموش نکنیم که این کار ابتدا به نظر آسان نمی‌رسد و طبیعی است که احساس ترس و وحشت داشته باشید ولی اگر بتوانید به خوبی و با صبر و حوصله این مرحله را پشت سر بگذارید می‌توانید احساس سرشار از اعتماد به نفس داشته باشید و دوباره به خودتان افتخار کنید. فراموش نکنید اگر از ارتباط عاطفی خود رنج‌ می‌برید، این خود شمایید که باید با انتخاب روشی صحیح، خود را نجات دهید.

psychologies magazine

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
خروجی نوشته ها خروجی دیدگاه ها