سوالات قدم چهارم وابستگان و همبستگان (کودا) – قسمت اول

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

قدم چهارم

ما یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و موشکافانه از خود تهیه کردیم .

دوران طفولیت :

۱)- ارتباط مادر شما با والدینش چگونه بود ، احترام آمیز یا تحقیر آمیز ، دموکراسی یا دیکتاتوری ، عاشقانه یا خشک و بی روح ، با وقاهت یا با ملاحظه و حرفها ساده بود ، یا دو پهلو بیان می شد ، شفاف بود یا در ابهام ؟

۲)- ارتباط پدر شما با والدینش چگونه بود ، احترام آمیز یا تحقیر آمیز ، دموکراسی یا دیکتاتوری ، عاشقانه یا خشک و بی روح ، با وقاهت یا با ملاحظه و حرفها ساده بود ، یا دو پهلو بیان می شد ، شفاف بود یا در ابهام ؟

۳)- آیا تولد شما بر اساس میل والدین شما بود ، وضعیت خانوادگی خود را در موقع تولد خود بنویسید

مسائلی نظیر تعداد افراد ، سن آن ها ، وضعیت اقتصادی ، جر و بحث ها ، افسردگی ها را بنویسید ، آیا سایر افراد با شما زندگی می کردند ؟

۴)- به طور کلی خانواده نسبت به شما چگونه قضاوت میکردند ؟

۵)- هنگام تولد خواهر و برادرانتان شما چند ساله بودید ؟

احساس شما نسبت به تازه متولدین چه بود ؟

۶)- آیا هیچ کدام از والدین تان ، بیماری و یا نیاز به بستری شدن در بیمارستان را داشته اند ؟

آیا در جنگ آسیب دیده اند ؟

آیا خودکشی کرده و یا در زندان بوده اند ؟

۷)- آیا شما را از بقیه افراد خانواده به علت طلاق ، سفر ، حوادث دیگر فیزیکی ، عاطفی ، روانی و … جدا کرده بودند ؟

۸)- آیا شما در این جدایی احساس گناه و مسئولیت می کردید ؟

۹)- آیا هرگز شما را به خاطر رفتار بدتان از غول ، لولو ، دیو ، ترسانده بودند ، اگر چنین بود ترس های شما چه گونه بود ؟

کودکان معمولا از مسائل جنسی احساس گناه پیدا می کنند چرا که معمولا وقتی که به الت تناسلی خود دست می زنند و یا خود ارضایی می کنند ، مورد توبیخ و تنبیه قرار می گیرند ، به علاوه خیلی از والدین فعالیت های جنسی و سوال و صحبت راجع به آن را خیلی بد می شمارند و آن را منع می کنند .

این برخوردواطلاعات ناکافی و نا سالم که کودکان از روابط جنسی دریافت می کنند ، روی شان تاثیر منفی می گذارد .

به خصوص اگر فردی را لخت بینند (مثلا در حمام ) تحقیر می شوند ، این حقارت و عدم کفایت تا دوران بلوغ ادامه می یابد . (مانند مقایسه آلت و اندام و رشد فیزیکی خود با بزرگسالان می باشد )

سوالات قدم سوم وابستگان و همبستگان (کودا) – از کتاب زرد کودا

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

۱۸)- قدم سوم چه احساسی را در شما بر می انگیزد ؟

۱۹)- آیا برداشتن این قدم برایتان مشکل است ، چرا ؟

۲۰)- از نظر شما مفهوم تصمیم گیری در قدم سوم چیست ؟

۲۱)- مفهوم سپردن به خدا چیست ؟

۲۲)- لیست چیزهایی را که نم یخواهید بسپارید را بنویسید ؟

۲۳)- آیا اعتقاد دارید که خداوند بهتر می تواند اراده و زندگی شما را هدایت کند ؟

۲۴)- شما به خدا اعتقاد دارید یا اعتماد ؟

۲۵)- از نتایج مواقعی که اراده و زندگی شما توسط خداوند مهربان هدایت شده است را چند مثال زنده بزنید .

۲۶)- آیا به خدا اعتماد دارید که اراده و زندگی خود را به او بسپارید ؟

۲۷)- در صورتی که سپردن زندگی به خدا چه چیزی را ممکن است از دست بدهید ؟

۲۸)- چه حائلی بین شما و لغزش در وابستگی ها وجود دارد ؟

۲۹)- چه حرکت و اقدامی از جانب شما لازم است تا بتوانید بگویید در قدم سوم زندگی می کنید ؟

۳۰)- چه چیزهایی در زندگی دارید که باید به خاطر آن ها شاکر باشید ؟

دعای قدم سوم

پروردگارا

خود را تقدیم تو می دارم ، با من کن و از من ساز ، آنچه که خود اراده کنی ، از اسارت نفس رهایم کن ، تا انجام اراده ات را بهتر توانم ، مشکلاتم را بگیر ، تا پیروزی بر آنها ، شاهدی باشد برای کسانی که ، با قدرت تو ، عشق تو ، راه تو ، یاریشان خواهم داد ، باشد که همیشه بر اراده تو گردن نهم .

آمین

سوالات قدم سوم کودا (وابستگان و همبستگان ) – از روی کتاب زرد کودا – قسمت اول

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

قدم سوم ما تصمیم گرفتیم که اراده و زندگی مان را به خداوند مهربان ، بسپاریم . ۱)- آیا می دانید وابستگی ها و مشکلاتی که در زندگی تان داشته اید ، همگی زاییده فکر بکر خودتان بوده است ؟ ۲)- آیا خداوند را در زندگی خود کنار گذاشته اید یا گذاشته بودید ؟ ۳)- در حال حاظر درک شما از خداوند چیست ؟ ۴)- مفهوم هوای نفس از نظر شما چیست ؟ ۵)- درمورد میل و اراده شخصی (هوای نفس) که باعث تباهی و بروز مشکلات در زندگی تانش ده است ، چند مثال زنده بزنید . ۶)- علت وابستگی های خود را در چه می دانید ؟ ۷)- در صورتی که به خداوند متکی نباشیم ، چه گونه می توانیم نیاز های خود را در این دنیا برآورده کنیم ؟ آیا ما مجبور نیستیم وابسته به دیگران باشیم ؟ بسیاری از ما وقتی به این برنامه وارد می شویم به علت نداشتن رابطه و شناخت کافی از خداوند و گرایش وابسته گونه به مردم ، به راهنما یا اعضای قدیمی انجمن وابسته می شویم که در ابتدا مثبت است ، اما به مرور مشکلات و مسائلی را که به ما لطمه می زند را تجربه می کنیم . ۸)- آیا وابستگی به راهنما برای شما مفید است ؟ اگر هست ، تا چند وقت ؟ ۹)- در چه قسمت هایی و تا چه حد می توانیم به راهنمای خود اعتماد کنیم ؟ ۱۰)- احساسی که نسبت به گروه خود دارید احساس تعلق است یا تملک ، عشق است یا وابستگی ، تعصب است یا دلبستگی ؟ مثبت و منفی هر یک از آن ها را بررسی و پاسخ آن را بنویسید . ۱۱)- پس از رهایی از وابستگی به راهنما و گروه ، ما قاعدتا به انجمن وابسته می شویم ، به نظر شما آیا وابستگی به انجمنی که به آن تعلق داریم هم مضراتی دارد ؟ ۱۲)- آیا به نظر شما امکان قطع وابستگی وجود دارد ؟ چگونه ؟ مفهوم وابستگی سالم و ناسالم را می توانید توضیح دهید . ۱۳)- در حال حاظر به چه چیزهایی وابستگی دارید ؟ ۱۴)- آیا ممکن است بتوانیم وابستگی خود را به جای چیز ها ، افراد ، جاها و روابطی که بیماری ما را تشدید می کنند ، به منبع دیگری معطوف و منتقل کنیم که در جهت عکس بیماری ، ما را به سوی رشد ، تعالی و رهایی از وابستگی های ناسالم ، منفی و بیمارگونه هدایت کند ؟ ۱۵)-مفهوم دعای آرامش از نظر شما چیست ؟ ۱۶)- آیا قدم های اول و دوم شما را برای قدم سوم آماده کرده اند ؟ ۱۷)- آیا احساس می کنید که حقیقتا تمایل داید زندگی خود را به خدا بسپارید ؟

سوالات قدم سوم کودا (وابستگان و همبستگان )

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

قدم دوم

به مرور ایمان آوردم که پروردگار مهربان می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند.

۱)- ایا قبل از آشنایی با کودا اعتقاد داشتید که فکرتان قدرتمند است و قادرید به کمک آن تمام مشکلات خود را حل کنید ؟

۲)- آیا اعتقاد مذهبی دارید یا داشته اید ؟

۳)- آیا اعتقاد دارید که قدرتی ما فوق قدرت شما وجود دارد ؟

اگر جواب مثبت است نشانه های وجود آن چیست و در زندگی شما چه نقشی دارد ؟

۴)- آیا تا بحال به چیزی ایمان داشته اید ؟

۵)- تصویر ، تصور و ذهنیت خود را از خداوند را بیان کنید . آیا مثبت است و به شما کمک می کند ، اگر نیست آیا حاظرید آن را تغییر دهید ؟

۶)- آیا در زندگی تان ترسی دارید ؟ مانند :

ترس از خدا ، ترس از مردم ، عدم امنیت اجتماعی ، اقتصادی و غیره …

۷)- آیا می توانید خود محوری های خود را در زندگی تشخیص دهید ؟

۸)- در چه بخشی از زندگی تان احساس می کنید که کنترل کم و یا اصلا نداشته اید ؟

۹)- آیا فکر می کنید با افراد عادی تفاوت دارید ؟

آیا پرهیز از وابستگی یا قطع وابستگی شما را به افراد عادی تبدیل می کند ؟

۱۰)- آیا طریقه فکر کردن شما با دیگران تفاوت دارد ؟

۱۱)- چه عواملی افکار بیمارگونه شما را تشدید و به فعالیت وا می دارد ؟

۱۲)- آیا پس از لغزش هایتان (ارتباط با موارد وابستگی) فکر م یکردید که این بار با دفعات دیگر تفاوت دارد ؟

۱۳)- چرا نمی توانستید از تجربه های دردآور گذشته برای خود داری از بروز وابستگی جدید استفاده کنید ؟

۱۴)- آیا هرگز به عواقب اولین بار استفاده از عادت ها ، رفتار و افکار نا سالم پس از پرهیز فکر کرده اید ؟ (درگذشته و حال)

۱۵)- آیا خود را فردی مثبت می دانید یا منفی؟

در کدام قسمت از زندگی تان مثبت یا منفی بوده اید ؟

۱۶)-عقیده شما در مورد شخصیت کاذب چیست ؟

(منظور کاراکتر بیماری است که کنترل زندگی شما را در دست میگیرد )

۱۷)- شخصیت واقعی و درونی خود را تشریح کنید

۱۸)- بی عقلانه ترین کارهایی که قبل از اشنا شدن با این کتابچه و اصول و یا برنامه کودا انجام داده اید را بنویسید . ۵ مثال زنده بزنید

۱۹)- بی عقلانه ترین کارهیی را که بد از آشنایی شدن با این اصول و برنامه کودا انجام داده اید را بنویسید . پنج مثال زنده بزنید .

۲۰)- در مورد رفتار عاقلانه خود پس از آشنایی با این اصول و برنامه کدا ، چند مثال زنده بزنید .

۲۱)- آیا فکر می کنید که خداوند می تواند سلامت عقل را به شما بازگرداند ، چگونه ؟

۲۲)- چه اقداماتی برای انجام قدم دوم لازم است ؟

چگونه می توانیم بگوییم که این قدم را در زندگی اجرا می کنیم ؟

۲۳)-لیست مسئولیت های خود را برای تداوم بهبودی و رهایی بنویسید .

قسمت دوم سوالات قدم یکم کودا ( وابستگان و همبستگان )

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

قدم یک : قسمت دوم

…و اختیار زندگی از دستمان خارج شده است

۱)- مفهوم از دست دادن اختیار زندگی چیست ؟

۲)- پنج مثال زنده در مورد از دست دادن اختیار زندگی را بنویسید ؟

۳)- توضیح دهید که اختیار چه چیز هایی در زندگی از دستتات خارج شده است و برای هر کدام یک مثال زنده بزنید ؟

مانند : محیط زیست ، خانه ، خانواده ، کار ، حرفه ، پول ، روابط اجتماعی ، روابط جنسی ، احساسات ، عواطف ، افکار ، معنویات ، برای هر کدام از این کلمات در یک صفحه توضیح کامل بدهید . مثالهای زنده که به آن اشاره شده است ، تاریخ و فصل و ماه و حتی روز وقوع و شرح کامل را بیاورید و بنویسید ، می توانید از راهنما و دوستان برنامه ای چگونگی کارکرد این قدم ها و جواب سوال ها را بپرسید !

۴)- آیا پرهیز از موارد وابستگی یا توقف عادت و افکار و رفتار نا سالمی که به آن دچار شده اید ، اختیار زندگی را به شما باز می گرداند ؟

۵)- لیست اولویت های خود را در این زندگی تازه بنویسید

سوالات قدم یکم کودا برگرفته از کتاب زرد کودا – (وابستگان و همبستگان گمنام)

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

قدم یک : قسمت اول

ما اقرار کردیم و پذیرفتیم که در برابر وابستگی عاجزیم …

۱)- مفهوم وابستگی از نظر شما چیست ؟

۲)- آیا به یاد دارید اولین کس یا کسانی که به آن ها وابسته شدید چه کسی یا کسانی بوده اند ؟

۳)- آیا به یاد دارید اولین چیزی یا چیز هایی که در کودکی به آن وابسته شده اید چه چیز یا چیز هایی بوده است ؟

۴)- آیا به یاد دارید اولین جا یا جاهایی که به آن وابسته شدید ، چه جاهایی بوده است ؟

۵)- آیا به یاد دارید اولین رابطه یا روابطی که به آن وابسته شدید ، چه روابطی بوده است ؟

۶)- آیا به یاد دارید اولین رفتار یا رفتارهای که به آن وابسته شدید چه رفتارهایی بوده است ؟

۷)- آیا اولین الگوی فکری را که به آن وابستگی پیدا کردید به یاد دارید ؟

۸)- کدامیک از وابستگی های فوق بیشترین تاثیر را روی شما گذاشته است ؟

۹) آیا احساس می کردید خلائی در وجود شماست که باید آن را به کمک کسی یا چیزی و یا رابطه ای پر کنید ؟

۱۰)- اولین احساسی را که می توانید به عنوان احساس غالب و حاکم بر احساسات دیگر خود به یاد بیاورید چه احساسی است ، ترس یا عشق ؟

۱۱)- رفتارهای افراطی و تفریطی خود را در کودکی و نوجوانی عنوان کنید

۱۲)- آیا هرگز فکر می کردید روزی به چیزی وابستگی پیدا کنید ؟

۱۳)- مفهوم انکار برای شما چیست و چه مطالبی  را ک برای دیگران و نزدیکان کاملا واضح بوده است را انکار کرده اید ؟

۱۴)- چه وقت و کجا متوجه شدید که به چیزی وابستگی پیدا کرده اید ؟

۱۵)- در وابستگی به دنبال چه جیزی می گشتید ؟ توضیح دهید ؟

۱۶)- سعی کرده اید اراده خود را برای پرهیز یا تغییر رفتار به کار بگیرید ؟

۱۷)- به چه علت با وجود تمایل و اراده به رهایی از هر نوع وابستگی که داشتید ، همیشه با شکست روبرو شده اید ؟

دوحالت اصلی برای افراد وابسته وجود دارد !

الف ) وسوسه : مصرف چیزی یا انجام کاری که بتواند ما را به حال خوب و آرامش برساند

ب ) اجبار : وقتی شروع کردیم دیگر نمی توانیم متوقف شویم

قدرتی ویرانگر در خودمان خواهیم دید که ما را بدون داشتن اراده و اختیار در مسیر وابستگی کور کورانه قرار خواهد داد .

۱۸)- مفهوم وسوسه برای شما چیست ؟

آیا در مورد وسوسه های خود اختیاری داشته اید ؟

اگر داشته اید آن را عنوان کنید ، اکنون وسوسه فعلی شما چیست ؟

۱۹)- مفهوم اجبار در رفتاری که به آن وابسته اید ، برای شما چیست ؟

آیا رفتارهای شما همیشه اجباری بوده است؟

۲۰)- مفهوم عاجز برای شما چیست ؟

۲۱)پنج مثال زنده در مورد عجز در مقابل وابستگی بزنید

۲۲)- در مورد وسوسهپس از پرهیز یا توقف رفتار نا سالم ، که منجر به شروع مجدد آن رفتار ها شده است پنج مثال زنده بیاورید .

۲۳)- در مورد توجیه لغزش های خود چند مثال زنده بزنید .

۲۴)- آیا در مورد چیزهایی که بدان وابسته اید حق انتخاب دارید ؟

اگر دارید توضیح دهید و اگر ندارید چه گونه و در چه نقطه ای آن را از دست داده اید ؟

۲۵)- ایا دست آویز یا پلی برای بازگشت به موقعیت قبلی گذاشته اید ؟

مانند :

(ارتباط با دوستان هم وابسته و یا بودن در شرایط و موقعیت هایی که وابستگی را حمایت و یا تشدید می کند .)

۲۶)- آیا برای رهایی از وابستگی خود ، قید و شرط خاصی قائل شده اید ؟

۲۷)- آیا بیماری وابستگی خود را پذیرفته اید ؟

دعای آرامش

خداوندا :

آرامشی عطا فرما ، تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

شهامتی ، تا تغیی دهم آنچه را که می توانم

و دانشی که تفاوت آن دو را بدانم

آمین

پیشگفتار کتاب زرد کودا (سوالات قدم های وابستگان و همبستگان متقابل)

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

پیشگفتار

گروه انجمن رهایی از وابستگی های ناسالم (کودا) راجع به رهایی از عادت ها و وابستگی هایی می باشد که در فرم ساده ی بیماری های عادی قرار ندارند و برای درمان و رهایی از آن نیاز است که در جلسات کدا شرکت کرده و قدم های دوازده کانه را آموزش ببینند و آن را در زندگی اجرا نماییم ، که به منظور رفع آن ها پیشنهاد شده است ، که بتوانید به خودتان کمک نمائید . انجمن رهایی از عادت ها و وابستگی های ناسالم کدا به هیچ ارگان ، سازمان ، گروه سیاسی و پزشکی و درمانی تعلق ندارد !

با پیروی و کارکرد این قدمها می خواهد در ما امید و قوت قلب و امنیت ایجاد نماید ، اعضای این انجمن می توانند از کودکان زیر ده سال ، تا  افراد بالای هفتاد سال باشند .

ما اعضاء انجمن رهایی از عادت ها و وابستگی های نا سالم ، با اصول معنوی و روحانی بر گرفته از دوازده قدم و دوازده سنت ، سعی در آرام نمودن خودمان در بحران های بیماری خود و دیگران داریم و تنها هدف خود را که به همدردان خود پیام رهایی و بهبودی برسانیم تقویت و حمایت می نماییم.

متون این کتابچه جهت اطلاع شما از سوالات خاص انجمن رهایی از وابستگی های نا سالم است ، لطفا برای کارکرد این

سوالات از راهنمایان در جلسات کودا کمک بگیرید و اگر چنانچه این انجمن در شهر شما فعال نسیست ، حتما از CD های مربوط به انجمن رهایی استفاده نمایید و قبل از پاسخ دادن به این سوالات حتما کتاب ابی را به طور کامل و متاب نارنجی را در رابطه با همان قدم چندین بار مرور کنید که منظور سوال را کاملا متوجه شوید ، از طرف دیگر این که پس از خواندن متن قدمی که قصد آموختن آن را دارید ، جواب های خود را در دفتر چه ای یاد داشت نمایید و سپس به جواب CD ها گوش بدهید و اشکال جواب های خود را متوجه شوید ، از همان ابتدا خدمت تان عرض شود که این سوال و جواب ها مانند ، امتحان دروس مدارس و دانشگاه ها نیست ، بلکه مفهوم آن درک کردن و جا انداختن در ذهن تان است ، شما باید برای زندگی در آینده با این قدم ها اقدام و زندگی نمایید ، پس منظور مرا متوجه شده اید و سعی نمی نمایید که این قدم ها را در زندگی اجرا کنید و با جواب دادن به این سوالات به بخش کوچکی از این قدم ها می رسید ، شما با اجرای این قدم ها به توانایی شگفت آوری خواهید رسید ، سعی نمایید که تواضع و فروتنی را در زندگی با این برنامه را داشته باشید ، کارکرد این قدم ها ممکن است شما را دچار توهم نماید که شما یک قدیس و فرد روحانی شده اید ، یادتان باشد که این حالت می تواند به روابط شما با دیگران و خداوند مهربان خدشه وارد نماید .

شما با آموزش های این قدم ها سعی خواهید کرد که مناسبات و رفتارها و عواطف خود را در جهت دوست داشتن خود ، دیگران و خداوند قرار دهید !

غرور و انکار دو سپر مقاومت برای در جهالت ماندن در ما فعال است . سعی نمایید آن دو را با عشق بلا عوض و بدون توقع و انتظار انجام دهید !(نشریات کودا)

نیازهای برآورده نشده (۲)

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حال دوستان من بیائید ببینیم نیازهای برآورده نشده ما چیست؟
یک برگه برداشته و آن را به پنج قسمت می کنیم.
۱- نیازهای برآورده نشده       ۲- چه کسی نیاز مرا برآورده نکرد      ۳- برای گرفتن نیازهایم در گذشته چه میکردم         ۴- حالا نیازم را چگونه برآورده میکنم   ۵- چه کسانی می توانند نیازهای مرا برآورده کنند

بعد در هر کدام نیازمان رو می نویسیم و با توجه به اون بقیه خانه های جدول رو پر میکنیم
مثلا من میام اینطوری می نویسم
۱- من نیاز به محبت داشتم    ۲- پدر و مادرم این نیازم رو برآورده نکردن  ۳- قبلا میرفتم خودمو لوس میکردم و خودشیرینی میکردم    ۴- اولا میپذیرم من به محبت نیاز دارم و بعد به پدر و مادر این نیازم را میگویم
۵- اولا از همه این خودم هستم که میتوانم به خودم محبت کنم و بعد پدر و مادرم

یا
۱- من به جنس مخالف نیاز دارم  ۲- وابسته یا عشق نیاز منو برطرف نکرد   ۳- هی بهش تلفن میزدم و یا احساس زیادی براش خرج میکردم تا بهم برگردونه   ۴- دعا میکنم این نیاز من برآورده بشه و قبول میکنم این نیاز برای من مخرب است            ۵- نیاز به جنس مخالف رو میتونم با خدا پر کنم

و بقیه نیازهای برآوردن نشده را که در قسمت قبل گفتیم میتونیم یک به یک در این جدول بگذاریم البته میتوان روزانه به این جدول سر زد و چیزهای رو اضافه و کم کرد.
در این مورد به نکات زیر توجه کنید:
۱-   نیاز اگر سالم برآورده شود و صادقانه باشد عشق است و سالم و اگر صادقانه نباشد وابستگی ایجاد می کند.
۲-   ما بعنوان یک بیمار اگر به خواسته ها و نیازهایمان نرسیدیم دست به کارهای شیطانی میزنیم مثلا وقتی نیاز به غذا داشتیم دزدی میکردیم یا وقتی به پول احتیاج داشتیم سر جیب پدر و مادر میرفتیم.
۳-   یادمان باشد محبت یعنی آن مقدار از شکرگذاری و سپاسگذاری که باید بفرم عملی نشان داد.
۴-   خواسته ها( توقعات) آرزوهای دست نیافتی هستند و نیاز آرزوهایی هستند که میتوان بدست آورد البته آروزهای دست نیافتنی را میتوان با تلاش و کوشش به آرزوی دست یافتنی تبدیل کرد.
۵-   اگر نیاز من برآورده نشده حتما حکمتی داشته است.

حال دوستان اگه مایل باشند میتونند جدول خود را در تالار قرار دهند تا دیگران هم بتونند از تجربیات شما استفاده کنند.

نیازهای اساسی

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

نیازهای اساسی

نیازهای ما به پنج دسته تقسیم می شوند:
۱-   نیازهای اولیه یا همان فیزیولوژیک مانند غذا، آب ، هوا، جنس مخالف
۲-   نیازهای ایمنی مانند امنیت نظم و ثبات
۳-   نیازهای تعلق داشتن و عشق
۴-   نیازهای احترام از جانب خود و دیگران
۵-   نیازهای خود شکوفائی

اما بطور کلی به شرح ذیل میباشد:
۱-   آب
۲-   هوا
۳-   غذا
۴-   جنس مخالف
۵-   امنیت جانی
۶-   امنیت روحی
۷-   امنیت روانی
۸-   امنیت خانوادگی
۹-   حامی بودن
۱۰-   درک شدن
۱۱-   درک مشترک
۱۲-   غمخواری
۱۳-   خوش رویی
۱۴-   همدردی
۱۵-   هم صحبت
۱۶-   لبخند
۱۷-   لمس شدن
۱۸-   دوست داشته شدن
۱۹-   حمایت
۲۰-   فهمیده شدن
۲۱-   درد ودل کردن
۲۲-   جواب شنیدن
۲۳-   تشویق
۲۴-   گوش کردن
۲۵-   صمیمیت
۲۶-   رازداری
۲۷-   امیدوار بودن
۲۸-   استقلال
۲۹-   تحمل
۳۰-   شوخی کردن
۳۱-   تحویل گرفتن
۳۲-   توجه کردن
۳۳-   آرامش
۳۴-   تعلق داشتن
۳۵-   خودشکوفائی
۳۶-   تائید شدن
۳۷-   مطرح بودن
۳۸-   خواب
۳۹-   رابطه جنسی

هر کدام از این نیازها که شنیده نشود و انجام نشود ما به سمت جنس مخالف میرویم و در نهایت س ک س.ما برای هر دردی به سمت س ک س کشیده میشویم.من باید بعنوان یک انسان باید همین الان بسنجم که این نیازها در من وجود دارد و اگر جواب داده نشود نه امنیت است ، نه نظمی،نه ثباتی و نه تعادلی و بهبودی من در مرحله اول متوقف میشود.
در صورتیکه نیازهای فیزیولوژیک برآورده نشود مشکلات زیر بوجود می آید.
۱-   عدم رشد جسمی، عاطفی و فکری
۲-   ضعف وجدان
۳-   نیازمند دیگران
۴-   آزمندی(حریص بود)
۵-   احتکار(حریص بودن)
۶-   وابسته آسیب زننده
۷-   آدمهای تعصبی و سنتی
۸-   وابسته از لحاظ فکری
۹-   ناآگاهی نسبت به خویشتن
۱۰-   خود بیزاری(عدم پذیرش خویشتن)
۱۱-   عدم توانائی در کشف خود
۱۲-   در جستجوی امنیت اجتماعی و روانی

ادامه دارد…

بهره کشی جنسی

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

بهره کشی جنسی
مردها سنتا به گونه ای تربیت شده اند که گمان می کنند در هر لحظه که بخواهند و در هر جایی که قرار داشته باشند باید به هر شکلی که میل دارند عمل کنند از سوی دیگر مرد به گونه ای بزرگ می شوند که فکر می کنند باید به هر خواسته جنسی مرد تن بدهند.اگر یک مرد به جبر و زور خواسته خود را تحمیل کند این خود نوعی تجاوز به حساب می آید.

بدرفتاری جسمانی
اگر تاکنون به شما لگد،مشت و یا ضربه ای وارد شده شما مورد بدرفتاری جسمانی قرار گرفته اید اما بدرفتاری های جسمانی انواع دیگری نیز دارند که پوشیده تر و زیرکانه تر هستند.زیرا ممکن است روح روان آنان آزار داده شود.بدرفتاری جسمانی حالتی صعودی دارد .شخص بدرفتار طرز برخورد شما را مجوزی برای خود می داند که اینبار بدرفتاری خود را با شدت عمل بیشتری نشان می دهد.

چه تجربه ای کرده اید

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

چه تجربه ای کرده اید
بدرفتاری کلامی،عاطفی،جنسی و جسمانی
اغلب ما وقتی به یک زن مورد بدرفتاری شده فکر می کنیم موجود ضعیف و کوچک و بی دفاعی در ذهنمان جای می گیرد که همه بدنش کبود شده است،شاید هم خونریزثی دارد و یا استخوانهای بدنش شکسته است.می گوئیم اما این اتفاقی نیست که بتواند برای من بروز کند.اگر کسی دستش را به روی من بلند کند،چنان با لگد به شکمش می زنم که فرار را بر قرار ترجیح دهد.
خوب شاید شما بتوانید چنین کاری بکنید اما با این وجود هم حرف شما دو اشکال مهم دارد:۱)لزوماً همه زنانی که مورد بدرفتاری واقع می شوند کتک نمی خورند.بهتر بگوئیم بخش اعظم بدرفتاری ها جنبه جسمانی ندارد. ۲) وقتی روابط شما به جایی می رسد که بدرفتاری جسمانی را به دنبال دارد،اغلب متوجه آن نمی شوید،زیرا تبدیل به اتفاقی معمولی در زندگی شما می شود زیرا قبل از آن شما احتمالا بدرفتارهای کلامی،عاطفی و جنسی را تجربه کرده اید.
می توانم تصور کنم که قبول حرف من برایتان دشوار است.بنابراین اگر موافقید کمی درباره این انواع بدرفتاریها شرح بدهم.به احتمال زیاد متوجه خواهید شد که شما هم تا حدودی از آنرا در زندگی خود تجربه کرده اید.
بدرفتاریهای کلامی و عاطفی
اغلب اوقات تفاوت قایل شدن میان این دو نوع بدرفتاری مشکل است زیرا این دو معمولا دست در دست یکدیگر حرکت م یکنند و اغلب به طور هم زمان اتفاق می افتد.برای مثال ناسزا گفتن به یک زن و حرفهای بد  و ناخوشایند زدن به او گفتن عباراتی مانند بدکاره،چاق،تنبل و نظایر آن بدرفتاری کلامی به شمار می آید.اگر تاکنون حرفهای از این قبیل را شنیده اید به احساسی که به شما دست داده است فکر کنید.با شنیدن این حرفها چه احسای نسبت به خود پیدا کرده اید/روی بقیه ساعات روزتان چه تاثیری بر جای گذاشته:
تمام انواع بدرفتاریها از این مخرج مشترک برخوردارند:قدرت و کنترل.به اعتقاد من بدرفتاریهای کلامی و عاطفی مخرب ترین روش قدرت و کنترل هستند.وقتی به این موضوع فکر می کنید می بینید استخوان شکسته و یا کبودی روی پوست پس از چندی التیام پیدا می کنند،اما وقتی روحیه انسان مکدر می شود چگونه انرا می توان التیام داد و التیام یافتنش چه مدتی طول می کشد؟
بدرفتاری کلامی و عاطفی به صورت منظم احساس خود ارزشمندی شما را نابود می کند.ممکن است این شخص شما را به خاطر نواقص و کوتاهی ها ی خودش سرزنش و تحقیر کند،به شما ناسزا بگوید،بگوید به این دلیل که فلان احساس را دارید دیوانه هستید و مشاعرتان را از دست داده اید.ممکن است به شما به شکل تحقیرآمیز و یا با  ارعاب نگاه کند.
برخی از رایج ترین بدرفتاریهای کلامی و عاطفی عبارتند از:۱- نادیده انگاشتن احساسات شما   ۲- ناسزاگویی  ۳- تصویق نکردم،محبت نکردن و قدر دادن نبودن   ۴- نگاه های ارعاب آمیز   ۵- استفاده انحصاری از اوقات شما    ۶- گوشه گیری و انزوا  ۷- تحقیر کردن   ۸- تهدید کردن    ۹- توقعات جزیی   ۱۰- ایجاد این احساس در شما که انگار دیوانه شده اید و مشاعرتان را از دست داده اید   ۱۱- کنترل از راه دور   ۱۲- خیانت معتمدها

حقیقت شماره ۵

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حقیقت شماره ۵
همه بدرفتاریها و بهره کشیها عمدی و رفتاری فرا گرفته شده هستند
ممکن است به این واقعیت تلخ برسید که کسانیکه به آنها علاقه دارید همان کسانیکه از شما بهره کشی کردند می دانستند که وقتی شما را آزار می دادند چه می کردند.علاوه برا آن باید باور کنید که اگر رفتار بدرفتاری و بهره کشی رفتاری یاد گرفته شده باشد باید این اشخاص آنرا جایی تمرین کرده باشند تا مهارتهای لازم را بدست آورده باشند.
اگر همه ما ۱۰۰ درصد کنترل افکار،رفتار و واکنشهایمان را در اختیار داشته باشیم و در ضمن مختار هم  باشیم و بتوانیم اراده مان را اعمال کنیم می دانیم دهان به خودی خود باز نمی شود و خود به خود به شما  ناسزا نمی گوید.در ضمن واقعیتی است که بدرفتاری و بهر ه کشی اقدامی فر ا گرفته شده است مثلا ممکن است پدر و مادر این را به فرزند کم سالشان آموزش داده باشند.اما این را برای اینکه بهانه ساز کنید مورد استفاده قرار ندهید .نگوئید چون در کودکی این رفتار را با او کرده اند او حالا بدرفتاری می کند.نگوئید با او در کودکی بدرفتاری شده است بنابراین او خشمگین است و حالا خشم خود را به نمایش می گذارد.

بله اینها دلایلی هستند که از اشخاص بدرفتار می سازند اما خبر خوب درباره بدرفتاری و بهره کشی به عنوان یک رفتار فرا گرفته شده این است که می توان با نو آموختگی آنرا از میان برداشت.بنابراین در حالیکه بدرفتاری های دوران کودکی ممکن است کسی را بدرفتار کند کودک حالا بزرگ شده و به بلوغ رسیده می تواند تصمیم بگیرد که بدرفتاری را کنار بگذارد.هرگز توجیه منطقی ندراد که بگوئیم چون کسی در کودکی با بدرفتاری روبرو بوده است حالا باید با شما بدرفتاری کند.

حقیقت شماره ۴

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حقیقت شماره ۴
شما قربانی نیستید
اگر شما بپذیرید که بر سه چیز مهم در زندگی خود کنترل دارید اگر بپذیریم که شما مختارید و می توانید اراده خودتان را اعمال کنید در اینصورت خود را دیگر یک قربانی ارزیابی نمی کنید.شما در زندگیتان انتخاب کرده اید.بعضی از انتخابهایتان خوب نبوده اند.اما به هر صورت انتخابهای شما بوده اند.
اجازه بدهید این مطلب را به شما بگویم که تا کنون بارها اتفاق افتاده که خود را یک قربانی مظلوم وانمود کنم.خواسته ام بگویم که رفتار کس دیگری سبب شده من به این حال و روز بیفتم.بله این عین واقعیت است.اما حقیقت ندارد رفتار درستی نیست.وقتی متوجه شدم که باید مسئولیت های زندگیم را عهده دار شوم و بر اساس آن تصمیم بگیرم توانستم زندگیم را تغییر بدهم و به موفقیت های پردوام برسم.
آیا در تمام تاریخ قربانی موفقی سراغ دارید؟خیر البته قربانیان راستینی هم در دنیا وجود دارند مثل کودکانی که انواع بدرفتاری جنسی با آنها می شود.قربانیان کسانی هستند که در انتخاب سهمی نداشته اند و نمی توانستند مانع آن شوند تا اتفاق ناخوشایندی که روی داده نصیبشان نشود.
درست در همان لحظه که خود را یک قربانی در نظر نمی گیرید و خود را انسان قدرتمند،لایق و توانا می بینید روحیه و طرز نگرشتان به سرعت تغییر می کند.انگار که معجزهای رخ داده است.این را به شما قول میدهم.

حقیقت شماره ۳

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حقیقت شماره ۳
همه ما مختاریم
بسیار خوب همه ما به این نتیجه رسیدیم که کنترلی بر هوا نداریم.در ضمن نمی توانیم رفتار،اندیشه ها و واکنشهای دیگران را کنترل کنیم.اما بر بسیاری از حوادث زندگی خود کنترل داریم و می توانیم درباره آنها تصمیم گیری کنیم.
شما طوری برنامه ریزی نشده اید که به نحو خاصی واکنش نشان بدهید.اما با توجه به شرایطی که در دوران کودکی خود داشته اید به شکل خاصی واکنش نشان می دهید.اما توجه داشته باشید که شما در حال حاضر یک بالغ هستید و می توانید هر طور که صلاح خود می دانید واکنش نشان دهید.ایا به نظرتان جالب نیست؟

حقیقت شماره ۱

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حقیقت شماره ۱
عشق یک رفتار است
همه ما به گونه ای بزرگ شده ایم و طوری آموزش دیده ایم که فکر می کنیم عشق یک احساس است.اما این طرز تصور شما را به کجا سوق داده است.به همه ما گفته اند که به حرف دلت گوش بده.دل هرگز تو را به راه خطا نمی کشاند.این حرف کاملا بی معنایی است.دل همیشه شما را در مسیر نادرست هدایت می کند.چرا؟زیرا وظیفه دل یا قلب شما این است که خون را به اقصی نقاط بدن شما هدایت کند.این وظیفه مغز شماست تا برایتان تصمیم بگیرد.به مغزتان گوش بدهید.مغز شما را هرگز به اشتباه هدایت نمی کند.بعد از آن توصیه من این است که به سرنخهای جسمانی خود توجه کنید زیرا پیوند ذهن و جسم به قدری قدرتمند است که می فهمد معده تان درد می گیرد یا بیقرار می شود اشکالی در ذهنتان وجود دارد.
به جای اینکه بهانه بیاورید به سرنخهای جسم خود گوش فرا دهید زیرا جسم شما هم در واقع به شما می گوید که عشق یک رفتار است.
وقتی به جای کلمات و حرفهای اشخاص به رفتارشان دقیق می شویم زندگیمان سریعا روشنتر می شود.وقتی به جای تصمیم گیری درباره قصد و نیت اشخاص به رفتار واقعی آنها توجه می کنیم زندگیمان ساده تر می شود.وقتی به رفتارمان دقیق می شویم و دنبال عذر و بهانه برای این رفتار نمی گردیم خود به خودی بیشتری پیدا می کنیم و اشخاص را به آن شکلی که هستند می بینیم.عشق یعنی اینکه با شما چگونه رفتار می کنند و شما با آنها چه رفتاری دارید.

بررسی روابط مخرب

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

بررسی روابط مخرب


وقتی درباره روابط مخرب حرف می زنیم باید بدانیم که اصولا کدام رفتار مخرب است و در زندگی ما به چه شکلی خودنمایی می کند.قرار داشتن در یک رابطه ناسالم تجربه ای است که روح و روان و جسم ما را تحلیل می برد.آیا هرگز متوجه نشده اید که وقتی درگیر یک موقعیت سردرگم و ابهام آمیز هستید نمی توانید آنرا به شکلی که هست درک کنید.بسیاری از ما برای رفتارهای خودمان بهانه های مختلف می آوریم و به شکلی می خواهیم آنرا توجیه کنیم.رفتارهای خودمان و رفتارهای دیگران را شیوه ای از زندگی ارزیابی می کنیم.ممکن است با این ذهنیت روزی را به پایان ببرید و به روز دیگر برسید اما گرفتار می شوید.فکر می کنم اگر بدانید در معرض چه انواعی از رفتارهای مخرب قرار گرفته اید حیرت زده شوید.شناسایی این رفتارها قدم اولی است برای رسیدن به بهبودی

وقتی زن یا مردی در یک رابطه مخرب قرار دارد احساسات گوناگونی بر او غالب است :هراس،شرم، گناه،ابهام،سردرگمی،نومیدی،خشم،تحقیر و غیره.اغلب وقتی سرانجام شجاعت آنرا پیدا می کند که به این رابطه پایان دهد تصور می کند که این احساسات ناخوشایند خود به خود به شکل جادویی برطرف می شوند.وقتی این اتفاق نمی افتد به این نتیجه می رسد که همه حرفهای شخص بدرفتار که او را احمق،مسخره ،دیوانه ، بی کفایت و یا بدطینت خطاب کرده بود حقیقت داشته است.احتمالا احساس تنهایی می کند به این نتیجه می رسد که تصمیم نادرستی گرفته است.ممکن است احساس یاس و درماندگی کند می هراسد.ممکن است به این نتیجه برسد که جای یک احساس بد را با احساس بد دیگری عوض کرده است.نمی تواند تصور کند که از این به بعد زندگیش متحول خواهد شد.

حال آیا شما احساس می کنید از آمادگی لازم برای نجات دادن خود بر خوردارید؟اگر جواب مثبت است می توانیم شروع کنیم.
توصیه می کنم یک دفترچه یادداشت زیبا برای خود بخرید شما شایسته آن هستید می توانید تکالیف و تمرینات پیشنهادی را در دفترچه تان بنویسید و به تماشای پیشرفتها و موفقیتهای حیرت انگیر بنشینید.


آیا این مطلب در مورد شما هم به همان اندازه که در زندگی من مصداق داشت صدق می کند؟
برای لحظه ای به این موضوع فکر کنید.بسیاری از ما روزهای زندگی خوبی نداریم اما به هر صورت این را می دانیم که در وضع خوبی به سر نمی بریم .این سیه روزی چیزی است که داریم و می دانیم که داریم.بله با مشکل روبرو هستیم اما آنرا می شناسیم و از آن اطلاع داریم.
اما تن به خطر دادن برای تغییر زندگی به راستی هولناک است.نامطمئن بودن هولناک است.به این می ماند که از روی صخره ای به سمت پائین پرش کنید و امیدوار باشید در جای مناسبی فرو خواهید آمد تنها در صورتیکه بدانیم چه نقشه ای داریم و چگونه می خواهیم به موفقیت برسیم از شدت اضطراب ما می کاهد.تنها اینگونه است که می توانیم خالق سرنوشت خود باشیم.
آیا حاضرید که امتحان کنید عالیست. پس اجازه دهید حقایقی را با شما در میان بگذارم.

نشانه های هم وابستگی

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

آیا از تنهایی وحشت دارید؟ آیا وقتی تنها هستید نمی توانید لحظه ای را بدون صدای رادیو، تلویزیون و نوار موسیقی سر کنید؟ آیا فقط در زمانی که با دیگران و در جمع هستید احساس راحتی می کنید؟ آیا احساس می کنید نقاب به چهره زده اید؟ به عبارتی دیگر آیا نمی توانید با خود حقیقی تان یعنی آنگونه که در درون خود هستید با دیگران رابطه برقرار کنید؟ آیا در دنیای بیرون از خود به دنبال خوشبختی و آرامش هستید؟ آیا درگیر رابطه عاشقانه ای شده اید که نمی توانید لحظه ای بدون او احساس شادی، آرامش و خوشبختی کنید؟ آیا در رابطه ای قرار دارید که طرف مقابل شما به مسایل اخلاقی بی توجه ، بی بند و بار، بی مسئولیت، دروغگو و پنهان کار است؟ آیا طرف مقابل شما بسیار پرخاشگر، عصبی و بددهن است، شما را آزار می دهد و حتی کتک می زند و با این وجود شما خود را بدون او ناتوان و درمانده می بینید؟ آیا در ارتباطات خود با دیگران احساس می کنید بارها و بارها مورد سوءاستفاده قرار می گیرید، بیشتر از آنچه که دریافت می کنید از خود مایه می گذارید، سعی می کنید همه را راضی و خشنود کنید ولی در درون از خود راضی نیستید و به خاطر ترس از تنها ماندن و طرد شدن همچنان روابط خود را با آنها ادامه می دهید؟

آیا مراقبت از شخص بیماری را برعهده دارید که مسئولیت بهبودی و مراقبت خود را نمی پذیرد؟ آیا شخص مورد علاقه شما پرخور است و به سلامت خود هیچ توجهی ندارد و شما خود را مسئول مراقبت از او می دانید؟ آیا به سختی تلاش می کنید از بازی قمار یکی از اعضای خانواده و یا دوستانتان جلوگیری کنید ولی موفق نمی شوید؟ آیا مدت طولانی است که تلاش می کنید فرد الکلی یا معتاد مورد علاقه تان را نجات دهید و او همچنان به رفتار بیمارگونه خود ادامه می دهد؟ و آیا اداره و کنترل امور زندگی خود را از دست داده اید و احساس درماندگی و آشفتگی می کنید؟

اگر پاسخ شما به برخی از پرسش های بالا آری است، تنها مشکل شما گم کردن خود حقیقی تان است. مفهوم هم وابستگی به شما کمک می کند خود را از رنج و درد غیرضروری رهایی بخشید و ضمن احساس شادی و خوشبختی امکان آن را فراهم کنید تا اگر طرف مقابل شما و دیگران بخواهند و مایل باشند رشد کنند، مسئولیت بهبودی شان را بپذیرند و از مصیبت و رنج رهایی یابند.

ولی هم وابستگی چیست؟ مفهوم هم وابستگی در حوزه بهبودی از وابستگی به مواد شیمیایی شکل گرفته است. درمانگران و مشاورانی که به درمان الکلی ها و معتادان مشغول بودند، متوجه حالت ها و رفتارهای غیرمعمولی و غیرطبیعی در اعضای خانواده وابستگان به مواد شیمیایی شدند. آنها مشاهده کردند که به همان اندازه که فرد الکلی یا معتاد به الکل و دیگر مواد شیمیایی وابسته است؛ همسران، فرزندان و یا حتی آشنایان آنها هم، وابسته به کنترل و مراقبت کردن از آنها هستند. به عبارتی بستگان فرد الکلی و معتاد، به فرد معتاد یا الکلی اعتیاد پیدا می کنند، درست مثل فرد الکلی و معتاد که به مواد شیمیایی اعتیاد دارد. آنها یعنی همان نزدیکان و اعضای خانواده ی فرد وابسته به مواد شیمیایی، بدون توجه به سلامتی و نیازهای اساسی خود به طور مسئولانه ای که به نوعی فداکاری هم به نظر می آید، به شدت مشغول مراقبت از فرد بیمار می شوند، آنها خسارت های فرد وابسته به مواد شیمیایی را پرداخت و جبران می کنند. برای او ترحم و دلسوزی می کنند، از او در برابر آنهایی که از رفتارهای بی مسئولانه و غیرمعمولی فرد وابسته به مواد خسارت دیده اند و آسیب خورده اند حمایت می کنند. حتی برای دفاع از او دروغ می گویند و مشکل اعتیاد او را انکار می کنند. درست مثل فرد معتاد یا الکلی که در حمایت از مصرف مواد خود و ادامه رفتار اعتیادگونه اش؛ پنهان کاری می کند، دروغ می گوید و به طور کل مشکل خود را انکار می نماید.

 

درمانگران و مشاوران مشاهده کردند مشکل این افراد آنقدر شدید است که حتی وقتی فرد الکلی یا معتاد وارد برنامه بهبودی از وابستگی به مواد شیمیایی می شود همان کسانی که شدیداً درگیر نجات او بودند با انجام رفتارهایی، شرایط را برای برگشت مجدد فرد به سوی اعتیاد آماده می کنند.

 

این گونه به نظر می آید که اعضای خانواده و دوستان فرد بیمار نیازمند آن هستند که دست نیاز به سوی آنها دراز شود، یعنی همان کاری که فرد معتاد و یا الکلی در آن مهارت کافی دارد. او به طور مداوم نیازمند کمک اطرافیان است تا به مصرف مواد ادامه دهد. از آنها پول می خواهد تا موادش را تهیه کند. از آنها حمایت می خواهد تا رفتار مخربش را توجیه کند. از آنها ترحم و دلسوزی می خواهد تا احساس محق بودن کند. از آنها گریه و غم می خواهد تا به این صورت آنها را برای رفتارش سرزنش کند، حتی از آنها دعوا، خشم و پرخاشگری می خواهد تا خیالش آسوده شود که اگر دارد تخریب و نابود می کند، آنها هم دارند تلافی می کنند، پس چیزی به کسی بدهکار نیست…

اعضای خانواده و دوستان اینگونه با برآوردن نیازهای فرد بیمار احساس مثبت بودن می کنند و نیاز خود را ارضاء می کنند. در اینجا ست که اگر فرد بیمار بهبودیش را آغاز کند و به طرف زندگی مستقل قدم بردارد، اطرافیان وابسته به او احساس می کنند دیگر مورد علاقه فرد بیمار در حال بهبودی نیستند چرا که دیگر او مشکلاتی ندارد که به اطرافیان خود محتاج و نیازمند باشد. حالا دیگر چه کسی باقی می ماند تا این افراد با رفع نیازهایش نیاز خود را به نجات دادن ارضاء نمایند و از این طریق احساس رضایت نمایند.
از این روی برای درمانگران و مشاوران این رفتارهای اعضای خانواده و نزدیکان افراد معتاد و الکلی به عنوان نوعی ناخوشی یا بیماری مدنظر قرار گرفت که در ابتدا آن را هم الکلی و بعدها هم وابسته نامیدند. مفهوم هم وابستگی برای دست اندرکاران وابستگی به مواد شیمیایی به این لحاظ اهمیت دارد که تعیین کننده نوعی کمکی است که می توان به افراد وابسته به مواد شیمیایی اعتیاد آور ارائه کرد و بر شکل درمانی که به طور کل اشخاص (معتاد) دریافت می کنند، تأثیر می گذارد. بنابر این هم وابستگی مفهوم بسیار مهمی در درمان وابستگی به مواد شیمیایی و یکی از مفاهیم بنیادین در توانبخشی این بیماران است. گاه مشاهده شده است که برخی از مشاورین و درمانگران به دلیل عدم آشنایی با تأثیر روابط اعضای خانواده بر فرد بیمار؛ همسران و نزدیکان بیمار را تشویق به مدارا و به اصطلاح تشویق به فداکاری کرده و از آنها می خواهند بیشتر از گذشته به فرد معتاد یا الکلی خدمت کنند و آنها را به غلط از فراری شدن معتاد از خانه و وخیم تر شدن اوضاع او، می ترسانند. در حالی که غافل هستند که با پذیرش مصیبت های فرد معتاد و تحمل او، بیمار را بیمارتر کرده و او را در ادامه مصرف مواد اعتیادآورش و وابستگی بیشتر به رفتار وسواس گونه اش کمک می کنند.

البته در اینجا باید به خاطر داشت که شرایط اقتصادی و اجتماعی برخی از نزدیکان فرد بیمار و کمبود حمایت های اجتماعی امکان یک زندگی مستقل و عاری از چسبندگی را برای آنها بسیار سخت و دشوار می سازد و گاهی کنترل و مراقبت از فرد بیمار برای آنها به عنوان تنها راه چاره مطرح می شود.

چرا که آنها با کنترل و مراقبت از فرد بیمار اولاً تلاش می کنند رنج و درد غیرضروری ترس ناشی از خسارت ها و صدمات رفتارهای وسواسی و معتادگونه او را، کاهش دهند تا خود گرفتار نشوند. دوماً آنها هیچ جای دیگر و منبع درآمد دیگری نداشته (البته اگر فرد معتاد برای آنها چیزی باقی گذاشته باشد) و مهارت لازم برای دستیابی به خودکفایی اقتصادی را هم ندارند و ناچار هستند به قول خود بسوزند و بسازند و یک قربانی تمام عیار باشند. ولی بارها مشاهده شده است که همسران معتادان و فرزندان آنها بعد از جدایی و مستقل شدن افرادی را برای زندگی مشترک و دوستی انتخاب می نمایند که وابسته به مواد شیمیایی بوده اند و یا به نوعی دچار رفتارهای وسواسی و غیرمعمولی هستند. سؤال این است که چرا این افراد بعد از قطع رابطه با یک فرد بیمار، رابطه دیگری را با بیمار دیگر برقرار می کنند؟ آیا می توان گفت آنها هم وابسته هستند؟ به نظر آنها نیازمند فرد نیازمندی هستند که با کنترل و نجات او احساس ارزشمند بودن کنند و از این روی با وجود جدا شدن از فردی بیمار، جذب فرد بیمار دیگری می شوند.

گستره مفهوم هم وابستگی به حوزه بهبودی از اعتیاد به مواد شیمیایی محدود نمی شود. همانطوری که اشاره شد در ادامه بررسی ها مشخص شد که این افراد تنها در کنار افراد الکلی و معتاد چنین رفتارهایی را از خود نشان نمی دهند، بلکه اصولاً درگیر روابطی می شوند که آن طرف رابطه فردی کژ رفتار و غیرمعمول است. چرا که آنها از طریق تلاش به منظور کنترل و مهار رفتار چنین افراد نابهنجاری و نجات آنها، جلب توجه کرده و تأیید دیگران را طلب می نمایند و از آنجایی که تصور می کنند رفتار مثبتی انجام می دهند، احساس خود ارزشمندی می کنند. آنها در ادامه این شیوه از زندگی و متمرکز ساختن توجه خود بر دنیای خارج از خود حقیقی شان، تماس و ارتباطشان با دنیای درونشان یعنی خواسته ها، علایق، باورها، نیازها و احساس هایشان را از دست می دهند و به عبارتی «خودشان را گم کرده و خود دروغینی می سازند تا مسئولیت بقا و حیات آنها را در ارتباط با دنیای بیرون برعهده گیرد و این خود کاذب و دروغین همان نقابی است که آنها بر چهره می زنند.» این افراد مستعد مبتلا شدن به انواع بیماری هایی مرتبط با فشار روانی هستند و اغلب دچار بیماری های دستگاه گوارش، فشار خون و به طور کل ناراحتی های قلبی و عروقی می گردند و در کنار مشکلات جسمی هم وابسته ها دچار بسیاری از اختلالات روانشناختی می شوند که مهم ترین و بارزترین آنها انواع رفتارهای وسواسی عملی و اعتیادهاست.

اعتیادها یی از قبیل : خوردن، ارضاء جنسی، ورزش، تماشای تلویزیون و رایانه، کارکردن، قمار، استفاده از کارت های اعتباری، روابط با دیگران، پول خرج کردن یا خرید نمودن، مخالفت با دیگران و متداولترین رفتار تکراری،اعتیاد به الکل یا مواد مخدر و به طور کلی اعتیاد به هر نوع مواد شیمیایی اعتیادآور.

بنابر این مشاهده می شود که فرد هم وابسته نه تنها در یک رابطه، طرف مقابلش می تواند یک وابسته به مواد شیمیایی باشد بلکه خود او هم می تواند معتاد به مواد شیمیایی باشد. به همین لحاظ برخی از درمانگران و مشاوران وابستگی به مواد شیمیایی می گویند که هرگز معتاد به مواد شیمیایی را ندیده اند که هم وابسته نبوده باشد و هم از آن روی اعتقاد دارند در زیر هر نوع اعتیاد و وسواس عملی هم وابستگی نهفته است. با توجه به شیوع و گستره انواع اعتیادها و وسواس های عملی و همینطور روابط غیرمعمولی و کژکارانه، برخی براین باورند که ?? درصد از جمعیت کشوری مانند ایالات متحده آمریکا با وجود شرایط اقتصادی و اجتماعی که امکان زندگی مستقل را فراهم می آورد، هم وابسته هستند. برخی آنچنان هم وابستگی را همگانی می بینند که آن را وضعیت مزاجی بشریت می دانند.

به دلیل مشغولیت فوق العاده فرد هم وابسته با موقعیت های دنیای خارج از خود و رنجی که در اثر تمرکز و توجه بیش از اندازه به نیازهای دیگران و کنترل رفتار آنها، متحمل می شود، در درمان هم وابستگی به جداسازی و گسستن فرد هم وابسته از این موقعیت ها و از طرف مقابل رابطه کژکارانه و غیرمعمولی تأکید می شود. این جداسازی به معنی رد و عدم پذیرش مسئولیت هاست که فرد هم وابسته نسبت به طرف مقابل و دیگران احساس می کند.

رهایی از هم وابستگی فرایندی ساده و سریع نیست. طبق تجارب برخی از متخصصین برای این منظور ۳ تا ۵ سال به همراه شرکت در یک برنامه بهبودی جامع زمان لازم است. برنامه ای متشکل از گروه های خودیاری هم وابستگان گمنام و گروه خانواده و آشنایان معتادان یا الکلی های گمنام و همینطور گروه درمانی و مشاوره فردی. هم وابستگی به عنوان یک الگوی جدید به متخصصین یاری رسان و مردم جویای بهبودی کمک می کند تا جنبه معنوی انسانی بهتر شناخته شود و نیز تأثیر و حضور آن در تمامی ابعاد زندگی انسان مورد توجه قرار گیرد.

ویژگی های اصلی هم وابستگی

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

ویژگی های اصلی هم وابستگی
۱-   آموختنی و اکتسابی: وقتی کودک ( خود حقیقی) با احساس طرد شدگی روبرو شود دچار آزردگی و جریحه دار شدگی میشود.به همین ترتیب بیماری را کسب میکند.می آموزد گاهاً دچار فریز روحی میشود و به همین ترتیب خجالت زدگی و ترس از طرد شدن را می آموزد.پس از قطع هر نوع وابستگی احساس بی کفایتی عجیبی سراغ ما می آید.احساس بی کفایتی از طریق والدین به ما انتقال می یابد.
۲-   دوران رشد: رشد در گرو یادگیری و ارتباط و عشق ورزیدن و اعتماد کردن،کاوش کردن ابتکار، احساس کردن، فکر کردن ،آفرینندگی و دیدن ارزش هاست.والدین هم وابسته نمی توانند به رشد و تحول روانی کودک کمک کنند.والدین هم وابسته با مصرف مواد تمام موارد فوق را از بین میبرند و به توقف رشد و فریز شدن فرزند کمک میکنند.
۳-   تمرکز بر دنیای خارج(به شکل افراطی):فرزندان هم وابسته هرگز به خود توجه نمیکنند.خودشان را فراموش میکنند.تمرکز آنها بر روی هر کاری (خوب و بد) بصورت افراطی است و همین افراط آنها را از خود واقعیشان دور میکند.بطور مثال چشمان من تا زمانی که باز است همه را میبیند اما اگر قرار شد فقط خودش را ببیند دیگر هیچ چیزی را نمی بیند.
۴-   خودگمگشته:بیماری خودگمگشتگی از کودکی شروع شده و علامت بارز آن « انکار» است.
آنچه که هستیم با برخورد به موانع ، تبدیل میشود به آنچه دیگران میخواهند باشیم و همین عامل همواره ما را در بیمار ی خود گم گشتگی نگه خواهد داشت.نگاه ما به بیماری که دچار خودگمگشتگی است اجازه نخواهد داد که به حریمش تجاوز کنیم و سوء استفاده نمائیم.بلکه باید دردهای بیمار خود گمگشته را شناخت و شنید.
۵-   حد و مرزهای شخصی و خصوصی:شخص هم وابسته برای تعریف حد و مرزهای شخصی خودش همواره دچار تعارض است.خصوصا تعارض میان صمیمت و انزوا .تعریف حد و مرز خصوصی در شناخت اولویت ها، اهداف، مسئولیت ها و تعهدها و همه قسمت های زندگی کارساز است.در صورتیکه ما در تعریف حد و مرزهای خصوصیمان دچار تعارض شویم بجای پرداختن به مسائل خودمان،همواره به مسائل و مشکلات دیگران می پردازیم.برای یک هم وابسته ارزش ها و برنده یا بازنده بودن تعریف نشده است و همین ما را به عود و یا لغزش ( ادامه هم وابستگی مزمن) سوق میدهد.برنامه دوازده قدمی نوعی حد و مرز تعریف شده است و برای ما حکم محراب را دارد.نگاه ما به این برنامه نگاه محرابی است نه نگاه نجس.برنامه دوازده قدمی چشمه ایست که از آن آب حیات مینوشیم پس در آن نجاست وارد نمیکنیم.راه کمال قله ندارد، مسیر معنوی فقط یک مسیر است نه مقصد.
۶-   اختلال در احساسات:شخص هم وابسته در مقابل احساساتش حالت کرختی پیدا میکند و دچار از خودبیگانگی احساسی در مقابل فرهنگ،در مقابل پول، در مقابل قدرت و … میگردد.حاصل این اختلالات شخص هم وابسته را بطرف احساس پوچی،بی کفایتی گیجی،خشم،خجالت و … سوق میدهد.
۷-   وجود مشکلات در رابطه ها:در خانواده هم وابسته میان اعضای خانواده رابطه صمیمی وجود ندارد.شخص هم وابسته در برقراری رابطه با خود و دیگران دچار مشکل میشود.
۸-   هم وابستگی اولیه : از دوران کودکی شروع میشود.
     هم وابستگی ثانویه:پس از مقاطع مشخصی( مانند ازدواج) برای یکی از طرفین شکل میگیرد.
    هم وابستگی آشفته ساز و مزاحم:وجود آشفتگی و درد و مشکلات باعث میشود شخص هم وابسته هیچگاه حضور واقعی در هیچ صحنه ای از زندگی نداشته باشد.
۹-   هم وابستگی مزمن:شخص هم وابسته در صورتی که با برنامه بهبودی درست و صحیحی طی طریق نکند و به شناسایی نقش خود نپردازد دچار هم وابستگی مزمن خواهد شد.
۱۰-   هم وابستگی پیش رونده: در صورتی که تعهد و مسئولیت برای بهبودی وجود نداشته باشد به مرور زمان اوضاع بسیار وخیم خواهد شد.
۱۱-   هم وابستگی مهلک:پس از مزمن شدن و پیشروندگی ، فرد هم وابسته به بیماریهای عصبی دچار شده و پیامد آن اعتیاد ، سرطان،انواع بیماریهای لاعلاج،اقدام به خودکشی و مرگ خواهد بود.
۱۲-   هم وابستگی قابل بهبودی:باید اذعان کرد که هم وابستگی در صورتیکه در یک مسیر معنوی تعریف شده و صحیح قرار بگیرد قابل درمان خواهد بود.(به عنوان مثال نوشتن تراز نامه ما را به مسیر اصلی درمان هم وابستگی سوق میدهد.)بهبودی یعنی متوقف شدن یک جریان ناسالم.

نکته: در مثلث رفتاری هم وابستگان به وضوح خواهیم دید که افراد ناسالم ابتدا رفتاری انجام میدهند سپس در مورد آن رفتار احساس خاصی پیدا میکنند و در انتها فکر میکنند که آیا رفتار انجام شده صحیح بوده یا خیر.اما در افراد سالم ابتدا پدیده تفکر را میبینیم سپس احساس واقعی در مورد ان تفکر را درک میکنیم و در انتها رفتاری انجام میدهیم که منطبق بر آن تفکر و احساس است.
افراد سالم همواره با تواضع خود این مطلب را میرسانند که مالکیت حقیقی فقط برای خداست و هر جا که تواضع نباشد یعنی ما مالکیت های واقعی را به رخ میکشیم.(مالکیت واقعی یعنی آنچه من صاحب آن هستم مانند اتومبیل من- مالکیت حقیقی یعنی همه چیز مال اوست.)

مبانی تاریخچه هم وابستگی

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

مبانی تاریخچه هم وابستگی از نظر علمی ‏
زیگ موند فروید
‏ با ارائه نظریه روان کاوی ( روان تحلیل گری ) و کوه یخ شناور معتقد است که ریشه تمام ‏مشکلات انسان از بخش ناخودآگاه سرچشمه میگیرد.یعنی هر رفتاری ریشه در ناخودآگاه دارد ‏و شروع آن از دوران کودکی است.نیازهای واپس زده شده از دوران کودکی در قسمت ناخودآگاه ‏بایگانی میشود.در کوه یخ شناور فروید فاصله بین قسمت فوقانی کوه یخ ( آگاهانه هوشیارانه) و ‏قسمت تحتانی کوه یخ ( ناخوداگاه ) قسمت نیمه آگاه یا نیمه هوشیار است.‏
از نظر فروید مکانیزم دفاعی برای کاهش درد یا تنش انکار واکنش معکوس دلیل تراشی و … ‏میباشد.‏

یانگ ‏
یانگ شاگرد فروید بوده و علاوه بر قبول نظریه فروید در مورد ناخوداگاه فردی به ناخودآگاه ‏جمعی نیز معتقد است .یانگ میگوید انسان ها بطور ماهیتی از بدو تولد متاثر از ناخودآگاه ‏جمعی هستند و در ماهیت زنانه یا مردانه افراد را نیز ناشی از همین ناخودآگاه جمعی میداند.‏
یانگ گرایش فلسفی و  معنوی و روحانی داشت.‏

آلفرد آدلر
آدلر از شاگردان فروید است که دو نظریه خاص به سیستم روان کاوی اضافه نموده است.‏
الف)تربیت فرزندان :تربیت فرزندان و روابط آنها ریشه خانوادگی دارد.آدلر به عنوان مثال فرزند ‏اول را سیاستمدار ( چرچیل) فرزند دوم را قدرتمدار (ناپلئون) و فرزند سوم را نا هنجار میداند.‏
ب)احساس حقارت: وی معتقد است که احساس حقارت در تمام انسان ها وجود دارد و در ‏صورتی که به رشد و شکوفایی واقعی نرسد به عقده حقارت تبدیل شده و منجر به برتری طلبی ‏و سلطه گری میگردد .‏
ویرجینیا ستیر
خانم ویر جینیا ستیر ضمن ارائه نظریه خانواده درمانی، درمان رایج وابستگی به مواد شیبمیایی ‏را  با اصول خانواده درمانی یکپارچه کرد.خانم ستیر در مورد خانواده های سالم و ناسالم تحقیق ‏نموده و نظریه های خاصی را نیز ارائه نموده که در مباحث بعدی به آن اشاره خواهد شد.‏
هم وابستگی
هم وابستگی واژه ای است که در سال ۱۹۷۹ به دنبال ارائه عناوین مخصوص الکلی ها و معتادان ‏گمنام و مباحث درمانی اعضای خانواده ارائه گردیده است.‏
در تعریف هم وابستگی میتوان چنین گفت: هم وابستگی بیماری نادیده گرفتن و تضعیف خودِ ‏معنوی است که از طریق تقریب مصنوعی به سکون یا نیستی صورت گرفته و منجر به عدم حضور ‏این مکانی و این زمانی می شود.‏
این بیماری طی نسلها به صورت ژن نهفته از والدین به فرزندان منتقل شده و با کژ کاری عوامل ‏محیطی ، خانواده و جامعه بصورت وابستگی به دنیای خارج از خود و وابستگی به افکار و باورهای ‏درونی نمایان می گردد.شاید شما هم کودک بزرگسال را ندیده باشید اما حقیقتاً مرد یا زنی را دیده ‏اید که کودکانه فکر می کند ، اعتماد می کند و گاهاً دستش را در آتش فرو می برد یا میترسد که ‏دیگران او را دوست نداشته باشند و مورد قبول واقع نشود ؟ و بدین ترتیب تمرکز از خود حقیقی ( ‏یعنی تنها منبعی که ما را به خداوند منتصل می کند ) بر روی خود دروغین قرار گرفته و ادامه این ‏مسیر ما را از حضور و اتصال به منبع حقیقی دور می کند.‏
هم وابستگان در زندگی خانوادگی دچار اختلالات خاصی شده و هر عضو خانواده نقش هایی را بازی ‏می کند که به مرور جزء شخصیت اصلی اش شده و به این نقش ها وابسته میشوند. در متن زیر به ‏پانزده مورد از این نقش ها اشاره میشود:‏
‏        ۱- نجات دهندگان ( کار راه اندازها ) : این گروه خودشان را کاملا مورد غفلت قرار داده و ‏سعی دارند تا به دیگران کمک کنند  و مشکلات سایرین را برطرف نمایند  و به نوعی هویت ‏خودشان را در قالب کمک به دیگران یافته اند و با این هویت دروغین همواره زندگی میکنند.‏
‏۲-‏   مردم راضی کن ( خشنود کنندگان مردم ) : خصیصه مهم این گونه افراد کسب رضایت ‏دیگران است. این گروه از هم وابستگان قابلیت و ظرفیت گفتن یا شنیدن کلمه « نه » را ‏ندارند و به همین دلیل تسلیم خواسته های دیگران میشوند.‏
‏۳-‏   افزون طلبان : این اختلال در مورد کسانی صادق است که احساس موفقیت در آنها دوام ‏ندارد و چون رضایت درونی هرگز حاصل نمی شود با انواع پیشرفت های ظاهری خلاء ‏درونی خود را پر می کنند و دائم بدنبال کسب موفقیت های جدید هستند در حالیکه این ‏موفقیت ها فقط ظاهری است.‏
‏۴-‏   بی کفایت ها ( ناموفق ) : انسانهای دارای این خصیصه دائماً در احساس بی کفایتی و ‏نالایقی خود غوطه ور هستند. آنها هرگز خود را برای چیزی لایق نمی دانند و همیشه خود ‏را بی کفایت و ناکافی حس میکنند و همواره از « طرد شدن و پذیرفته نشدن » ترس دارند ‏که این موضوع دقیقاً ریشه همه هم وابستگی ها بشمار میرود.‏
‏۵-‏   کمال گرایان : این گروه همواره از شکست خوردن در مسائل اجتماعی و شخصی  ‏میترسند و سعی دارند با انجام بی عیب و نقص هر کاری هرگز شکست را تجربه نکنند ‏بسیاری از افراد این گروه دچار وسواس هستند و شاخصه مهم این گروه اشتغال ذهنی فوق ‏العاده زیاد به انجام بی عیب و نقص امور زندگی است. ‏
‏۶-‏   قربانیان : طیف قربانیان همواره به خود احساس ترحم زیادی دارند و دیگران را همواره ‏مقصر می دانند . در ظاهر از دیگران کمک میخواهند اما توجهی جدی به کمک خواهی ‏ندارند. مدام نیازمند دلسوزی دیگران هستند و در گذشته زندگی می کنند و با زنده نگه ‏داشتن گذشته و خاطرات دردآور گذشته میخواهند بگویند « حق با من » است.‏
‏۷-‏   فدائیان : در آینده زندگی می کنند ( امروز را فدای فردا کردن ) از مکانیزم انکار ، شدیداً ‏استفاده می کنند . فدائیان در یاری گرفتن و کمک خواهی بسیار مقاوم هستند و هرگز از ‏کسی کمک نمی گیرند چون ادعا میکنند همه چیز را میدانند و هر راهی را تجربه کرده اند ‏‏. ‏
‏۸-‏   وسواسی : این گروه از هم وابستگان به آسانی قابل شناسایی نیستند اما کمال گرایی و بی ‏نقص بودن در انجام امور زندگی به صورت عملی و ذهنی در رفتار آنها دیده میشود.‏
‏۹-‏   معتادان : علت اصلی هم وابستگی در این گروه اختلالات خانوادگی ( وجود مشکل در ‏کودکی و رشد ) میباشد . این افراد وابستگی های زیادی دارند مانند وابستگی به مواد ‏مخدر ، مشروبات الکلی ، اماکن ، اشیاء ، رفتارها ، تجربه ها ، پرخوری ، رفتارهای جنسی ‏متعدد، افراط ، ولخرجی کردن و …‏
‏۱۰-بزرگ منش یا خود بزرگ بین : این افراد طوری رفتار میکنند که گویی خیلی به ‏خودشان مطمئن هستند. به همین دلیل همواره نقش بازی میکنند. ( خودبرزگ بینی و خود ‏کم بینی دو روی سکه اند ) ‏
‏۱۱-خودخواهان یا خود شیفته ها : این گروه به علت ناکافی بودن به شکلی افراطی توجه ‏دیگران را به خودشان جلب می کنند و از این راه نیازشان به کامل بودن برطرف می شود. ‏
‏۱۲-زورگوها یا قلدرها : زورگوها همواره حالت تهاجمی دارند و به دلیل احساس ناامنی مفرط ‏دائماً حمله می کنند و با قلدری می خواهند به چیزی برسند . آنها دائماً انتقاد میکنند  و ‏معمولاً ساز مخالف می زنند.‏
‏۱۳-سوء استفاده گران : این افراد دیگران را بطور جسمی و عاطفی کنترل می کنند و از این ‏کنترل کردن لذت میبرند چون فکر میکنند از این راه میتوانند روی خودشان کنترل داشته ‏باشند . معمولاً ساز مخالف میزنند چون از این راه میتوانند توجه دیگران را به سیاست مدار ‏بودن خود جلب کنند.‏
‏۱۴-کودکان از دست رفته یا گم شده ( معمولاً فرزندان آخر ) : نیاز خود را در تلاش بر ‏رقابت با خواهر یا برادر بزرگتر متمرکز می کنند اما همواره احساس عدم موفقیت دارند . منزوی ‏بوده و اکثر آنها علامتهای روان تنی ( در بیماری روان تنی به دلیل وجود  مشکلات عصبی ، ‏جسم نیز تحت تاثیر قرار می گیرد و  سر درد های میگرنی ، مشکلات گوارشی و … حاصل این ‏تاثیر است ) را در خود دارند.‏
‏۱۵-شازده کوچولوها : این طیف که عموماً مورد توجه اجتماع قرار دارد با دلقک بازی ، ‏شوخی و … جلب توجه میکنند .معمولاً در خانواده های هم وابسته و آشفته یکی از اعضا این ‏نقش را بازی کرده تا بتواند خود و خانواده را از زیر بار فشارهای روانی خارج کند. ‏

از مطالب فوق چنین بر می آید که ۹۵ % مردم دنیا هم وابسته هستند و دور از خودِحقیقی قرار ‏دارند و به زبان دیگر اکثریت مردم دنیا با نقش و خصایص هم وابستگی درگیر بیماری بی خدایی ( ‏خلاء معنوی ) هستند.‏
با توجه به تعریف هم وابستگی و انتقال این بیماری از طریق والدین ذکر این نکته لازم بنظر ‏میرسد که برنامه بهبودی باید خانوادگی باشد چون این بیماری ، بیماری خانوادگی است و ‏اعضای خانواده جهت تغییر و بهبودی باید نقش بیمارگونه خود را شناسایی و آن را متوقف ‏سازند.

آیا من یک هم وابسته هستم؟

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

آیا من یک هم وابسته هستم؟

۱-  آیا خود را مسئول احساسات و رفتار دیگران می دانم ؟

۲-  در تشخیص نوع احساسات خود مشکل دارم و نمی دانم آیا خشمگینم ، غمگینم یا        شاد هستم ؟

۳-  آیا در نشان دادن احساساتم مشکل دارم ؟

۴-  آیا از عکس العمل دیگران نسبت به احساساتم ترس و دلهره دارم ؟

۵-  آیا در ایجاد و حفظ رابطه نزدیک مشکل دارم ؟

۶-  آیا از این‌ که دیگران مرا آزار دهند یا نپذیرند می ‌ترسم ؟

۷-  آیا از خود و دیگران خیلی توقع دارم ؟

۸-  آیا برای تصمیم گیری مشکل دارم ؟

۹-  آیا سعی می ‌کنم احساساتم را انکار کنم ؟ یا آن را به حداقل برسانم یا اصلاح کنم ؟

۱۰-  آیا اعمال و رفتار دیگران عکس العمل مرا تعیین می‌کنند ؟

۱۱-  آیا احتیاجات و خواسته‌های دیگران را مقدم می ‌دانم ؟

۱۲-  آیا ترس از خشم دیگران بر روی صحبت و اعمال من اثر می گذارد؟

۱۳-  آیا ارزش‌های مورد قبول خود را در برابر ارزش‌های مورد قبول دیگران ندیده       می ‌گیرم ؟ و به ارزش‌های دیگران بیشتر بها می دهم ؟

۱۴-  آیا من داشته‌ها و نکات خوب و مثبت خود را نمی ‌توانم تشخیص دهم ؟

۱۵-  آیا آرامش من  توسط احساسات و رفتارهای دیگران تعیین می ‌شود ؟

۱۶-  آیا بر روی کارها، حرفها و رفتارهای خود قضاوت می ‌کنم ؟  و هیچ وقت آنها را به اندازه کافی خوب نمی دانم؟

۱۷-  آیا قبول دارم که ضربه ‌پذیر بودن و درخواست کمک کردن طبیعی و نرمال است ؟

۱۸-  آیا زیاد از حد وفادار هستم؟ حتی اگر این وفاداری غیر قابل توجیه باشد و برایم

مضر باشد؟

۱۹-  آیا حتماً باید کسی به من احتیاج داشته باشد تا بتوانم با او رابطه برقرار کنم؟

۲۰-  آیا باید کسی مرا دوست داشته باشد یا تایید کند، تا درباره خود احساس خوبی

داشته باشم؟

۲۱-  مشکلات و درگیری دیگران بر آرامش من اثر می گذارد و افکار من بر روی مشکلات و تسکین درد دیگران متمرکز می ‌شود؟

۲۲-  آیا افکار من بر روی دیگران تمرکز دارد؟

۲۳-  آیا افکار من بر روی حمایت از دیگران تمرکز دارد؟

۲۴-  آیا افکار من بر روی سوء استفاده از دیگران تمرکز دارد ؟

۲۵-  آیا من احساس احترام به خود می ‌کنم، وقتی که مشکلات دیگران را حل می کنم یا درد دیگران را تسکین می دهم ؟

۲۶-  آیا سرگرمی و علائق خود را کنار می گذارم، تا در سرگرمی و علائق دیگران

شریک شوم؟

۲۷-  آیا نظرات خود را در مورد لباس پوشیدن و ظاهر نزدیکان به آنها دیکته می ‌کنم، چون فکر می ‌کنم آنها انعکاس دهنده من هستند؟

۲۸-  از احساس دیگران آگاهم ، ولی از احساسات خودم خبر ندارم ؟

۲۹-  آیا رویاهایتان برای آینده همیشه به کس دیگری وصل است ؟

۳۰-  آیا در روابطم با دیگران سعی نمی ‌کنم که همیشه دهنده باشم تا احساس امنیت کنم؟

۳۱-  آیا ارزشها خود را به خاطر برقراری رابطه با دیگران زیرپا می ‌گذارم ؟

۳۲-  کیفیت زندگی من به کیفیت زندگی دیگران بستگی دارد؟

هم وابسته کیست ؟

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

هم وابسته کسی است که اجازه می دهد دیگران با سوء رفتارشان بر او تاثیر گذارند و او درصدد بر    می آید تا به روش های مختلف رفتار آنها را کنترل کند یا تغییر دهد.

هم وابستگی یک بیماری خانوادگی است به این معنی که مجموعه ویژگی هایی که به عنوان علائم این بیماری تعریف می شوند نه فقط در یک عضو از خانواده بلکه در تمامی افرادی که به عنوان خانواده در کنار هم زندگی می کنند وجود دارد. شاید اگر به لیست بلند بالا و سوالاتی که در ادامه مطلب مشاهده خواهید کرد نظری بیاندازید، چندین مورد از علائم این بیماری را در خود کشف کنید و با گفتن این جمله که؛ “اگه این طوری باشه که همه مردم این بیماری رو دارن!” خیال خود را راحت کنید و بگویید که این بابا احتمالا خودش دیوانه است، بعد صفحه را می بندید و وبلاگ دیگری را باز می کنید و چند اس ام اس جوک برای گوشی موبایلتان کپی    می کنید و شب را با آرامش سپری می کنید!

در واقع منظور از اینکه این بیماری جنبه خانوادگی دارد این است که تمام افراد و تمام روابط درون خانوادگی را تحت تاثیر خود قرار می دهد و کل شبکه و نظام خانواده را درگیر خود می کند. در واقع این بیماری محصول تربیت های ناکارآمدی است که تقریبا همه افراد از آن برخوردارند. وقتی از تربیت ناکارآمد حرف  می زنیم منظورمان بطور واضح مجموعه باورها، افکار، روش های حل مسئله و واکنش های نادرستی است که در کودکی توسط والدین مان و در ادامه زندگی توسط خودمان آموزش دیده ایم. مجموعه عواملی که نام برده شد طریقه زندگی ما را معین می کند. یعنی با پیروی از این آموزه ها احساس یا فکر می کنیم و به مسائل زندگی واکنش نشان می دهیم.

 برای مثال به این باور بسیار قوی که بسیاری از دختران جامعه ایرانی از آن تبعیت می کنند و بقول معروف آن را سرلوحه زندگی خود قرار می دهند، دقت کنید؛ “زن باید با لباس سفید بره خونه بخت با کفن برگرده” خوب شاید فکر کنید این جمله ها دیگر خیلی قدیمی شده. درست فکر می کنید چون فقط قدیمی ها از این حرف ها می زدند، خانم های امروزی دیگر اینطوری فکر نمی کنند و این طور تفکرات را شدیدا توبیخ می کنند. اما یک سوال؟ پس چرا وقتی به زندگی بسیاری از این خانم های امروزی نگاه می کنیم می بینیم که زیر فشار وضعیت ناگوار مسائل زناشویی خود هستند و بسیاری از اجحاف های شوهر و بدرفتاری های وی را تحمل می کنند؟ در حالیکه   پذیرفته اند که این شوهر دیگر آدم بشو نیست! یعنی نمی خواهد تغییر کند. خوب پاسخ در این نکته است که بله این خانم های امروزی واقعا این طوری فکر نمی کنند و عقاید مادر بزرگشان را ندارند، آنها امروز جور دیگری لباس می پوشند، جور دیگری آرایش می کنند، جور دیگری مهمانی می روند، شاید حتی سیگار بکشند یا مشروب بخورند، با آقایان دست بدهند، برای خودشان استقلال دارند، ایروبیک می روند، بیشتر از قبل به پوستشان رسیدگی می کنند، کلاس های روان شناسی شرکت می کنند و خیلی از فعالیت ها که مادربزرگشان انجام نمی داد.

اما همین خانم امروزی وقتی سر مسائل مهم با شوهر خود مشکل پیدا می کند در ابتدا تصمیم می گیرد شوهر خود را تغییر بدهد یعنی یک جوری آدمش کند. سعی می کند رفتار او را تغییر دهد و او را کنترل کند که دیگر از این حرف ها نزند و یا آن طوری رفتار نکند. زمان زیادی را صرف این موضوع می کند، چون فکر      می کند می تواند یک شخص دیگر را با نیروی عشق و فداکاری متحول کند. بعد می بیند با اینکه چند سال گذشته، نه تنها شوهرش تغییری نکرده بلکه نیروی جوانی و بهترین سال های زندگی خود را صرف یک فرد بی لیاقت کرده که اصلا قدر چنین زن فداکار و ایثارگری را ندانسته و نمی داند. بعد دقیقا درگیری بر سر همان موضوع های قدیمی شروع می شود. نهایتا چند روزی قهر می کند و به خانه دوست خود پناه می برد چون  نمی خواهد مثل خیلی ها قهرش را به خانه پدرومادر ببرد زیرا این رفتار مایه سرشکستگی است. چند روز تمام با پناه دهنده خود درد دل می کند. او هم که دوستش را خیلی خوب درک می کند و مثل او فکر می کند خیلی غیر مستقیم به او می گوید که تو زنی و زن باید زندگیش رو با چنگ و دندون حفظ کنه. ضمنا این مردا همشون همینطورین! یادتان باشد منظور از این جمله همان آموزه قدیمی مادربزرگ است که “زن باید با لباس سفید بره خونه بخت و با کفن برگرده” خوب این خانم احساس می کند که در این دنیای جفاکار رها شده و هیچکس منظور او را نمی فهمد. خانواده پدری اش که از اول با طرز زندگی او مخالف بوده اند حالا هم که بفهمند با شوهرش مشکل پیدا کرده قطعا خواهند گفت؛ حقته چون از اول به حرف ما گوش نکردی. یا بالاخره یک جوری سرزنشش خواهند کرد. خوب این خانم مثل مادربزرگش فکر نمی کند ولی در آخر می بیند که شهامت طلاق گرفتن ندارد. بعد از گذشت چند روز احساس می کند دلش برای بچه ها تنگ شده، مگر چند روز دیگر می تواند مزاحم پناه دهنده خود باشد. از طرفی شوهرش هم شدیدا دلش برای او تنگ شده و مدام پیغام می دهد که او را شدیدا دوست دارد و بدون او نمی تواند زندگی کند. پس به این نتیجه می رسد که خوب شاید این دفعه با دفعات قبل متفاوت باشد. بنابراین تصمیم می گیرد که سر زندگی اش برگردد وبه تلاش خود ادامه دهد! نکته آخر اینکه وقتی وارد فضای خانوادگی این خانم می شویم می بینیم نه تنها روابط زناشویی شان تخریب شده بلکه فرزندان نیز اصلا با والدین خود رابطه خوبی ندارند و بال یکدیگر نیز نا سازگاری می کنند، تازه علاوه بر همه اینها متوجه می شویم که هر یک از فرزندان نیز مشکلات خاص خود را دارند. از ناراحتی های روحی روانی گرفته تا مشکلات تحصیلی، شغلی یا اجتماعی و از همه مهم تر؛ اعتیاد. به همین دلیل است که در اول مطلب تاکید شد که بیماری هم وابستگی، کل نظام خانوادگی را تحت تاثیر خود قرار می دهد.   

خوب حالا متوجه شدید چرا این خانم علیرغم اینکه سعی می کرد از این فکرهای قدیمی پرهیز کند دقیقا از همان الگوی فکری مادربزرگش تبعیت کرد و در آخر هم تصمیم گرفت سنگر را خالی نگذارد؟!!! حقیقت در این نکته است که بسیاری از افراد کاملا ناهوشیارانه از الگوهای قدیمی خود تبعیت می کنند و عدم پیروی از آن الگوها موجب اضطراب و افسردگی شدیدی در آنها می شود. از طرفی پیروی از چنین الگوهای فکری چه به شکل آگاهانه یا ناخود آگاه موجب همین حالت های منفی از جمله خشم، افسردگی و اضطراب و در شکل پیشرفته تر، موجب دردها یا مشکلات جسمانی مانند مشکلات قلبی، گوارشی (درد شدید معده و …) به هم ریختن نظم دوران قاعدگی و یا قاعدگی های دردناک، سردردها و سرگیجه های مبهم، مشکلات فشار خون و غیره می شود. خوب شاید این سوال ذهن ما را مشغول کند که حالا چه باید کرد؟ یا راه حل چیست؟ خوب….. کمی صبر کنید.

آیا تا بحال فکر کرده اید که چرا بسیاری از افراد در دوران نامزدی با هم خیلی احساس خوشبختی می کنند و بعد از گذشت یک یا سه ماه از ازدواجشان همه چیز به گند کشیده می شود و دیگر نشانه ای از آن عشق پر حرارت باقی نمی ماند و زندگی تبدیل به جهنم می شود؟ آیا تا بحال فکر کرده اید که چرا اغلب دوستی های دختر و پسرها علیرغم اینکه خیلی خوب شروع می شود خیلی زود هم به پایان می رسد و افراد نمی توانند روابط پایداری با هم برقرار کنند؟ در حالیکه اگر می توانستند روبط خود را پایدار کنند برای زندگی مشترک سرمایه گذاری با ارزشی می کردند. یا تا بحال فکر کرده اید چرا خیلی از دختران برای فرار از زندگی با خانواده پدری تن به ازدواج هایی بدون علاقه به طرف مقابل می دهند؟ فکر می کنید پاسخ این سوال ها و پرسش های دیگری که در مورد روابط افراد در ذهن شماست و سال هاست که بی جواب مانده اند چیست؟ یا اینکه فکر می کنید چرا تا حالا به خیلی از آرزوهایتان نرسیده اید؟ یا چرا احساس می کنید آدم شکست خورده ای هستید؟ خوب….. باز هم کمی صبر کنید.

حالا یک بار دیگر تعریفی را که از واژه هم وابسته در اول مطلب نوشته شده مرور کنید. بعد به سوالاتی که در ادامه مطلب، فهرست  شده اند پاسخ دهید؛

قدم سوم – وابستگان گمنام (کودا)

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

قدم سوم

 

ما تصمیم گرفتیم که اراده و زندگیمان را به خداوند ، بدانگونه که اورا درک میکردیم ، بسپاریم .

  

 

۱-آیا می دانید که مصرف مواد مخدرومشکلاتی که درزندگیتان داشته اید،همگی زاییدهفکر بکر خودتان بوده است ؟ توضیح دهید .

۲-  برای برداشتن قدم سوم چه حرکتی از جانب شما لازم است ؟

۳-  آیا خداوند را در زندگی خود کنار گذاشته اید یا گذاشته بودید ؟ مثال بزنید .

۴-  در حال حاضر در ک شما از خداوند چیست ؟

۵-  مفهوم هوای نفس از نظر شما چیست ؟

۶-  در مورد میل و اراده شخصی (هوای نفس) که باعث تباهی و بروز مشکلات در زندگیتان شده است چند مثال زنده بزنید .

۷-  مفهوم واقعی وابستگی به خدا ، آزادی و بی نیازی است . ازنظر شما متکی بودن به خدا مفهومش چیست ؟

۸-  مفهوم دعای آرامش از نظر شما چیست؟ توضیح دهید .

۹-  آیا قدم اول و دوم شما را برای قدم سوم آماده کرده اند ؟ توضیح دهید.

۱۰-آیا احساس می کنید که حقیقتاً تمایل دارید زندگی خود را به خدا بسپارید ؟ توضیح دهید .

۱۱-قدم سوم چه احساسی را در شما بر می انگیزد ؟ توضیح دهید .

۱۲-آیا برداشتن این قدم برایتان مشکل است ؟ چرا؟‌

۱۳-از نظر شما مفهوم تصمیم گیری در قدم سوم چیست ؟

۱۴-مفهوم سپردن به خدا چیست ؟

۱۵-چه حرکت و اقدامی از جانب شما لازم است تا بتوانید بگوئید در قدم سوم زندگی می کنید ؟

۱۶– لیست چیزهایی را که نمی خواهید به خدا بسپارید ، را بنویسید؟

اعتیاد به اینترنت و سکس اینترنتی

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

اعتیاد به اینترنت و سکس اینترنتی
در دنیایی زندگی می کنیم که بیش از یک بیلیون نفر به اینترنت دسترسی دارند. جمعیت ایالات متحده در سال ۲۰۰۶ ۲۹۹ میلیون بوده است. تقریباً ۲۲۰ میلیون امریکایی به اینترنت دسترسی دارند و ۴۰% از آنها از اینترنت پرسرعت استفاده می کنند. بچه ها برای گرفتن اطلاعات، سرگرمی، و ایجاد رابطه به اینترنت متصل می شوند. تعداد پیام های کوتاهی که هر روز فرستاده می شود بیشتر از جمعیت جهان است.
امریکایی ها برای رفتن اطلاعات، سرگرمی و ایجاد رابطه به اینترنت متصل می شوند. استفاده از اینترنت سریعتر از هر تکنولوژی دیگری مثل تلفن، تلویزیون، کامپیوتر، بازی های ویدئویی و CD های بازی، رشد می کند. اینترنت امکاناتی مثل ایمیل، چت، و قابلیت خرید و فروش و سرویس های آنلاین را در اختیار کاربران قرار می دهد.
“ایمیل داری”……مهم نیست
“می خوای بیشتر بدونی؟”…….نه
“دوست داری عکس یه مرد لخت رو ببینی؟”……..معلومه که نمیخوام
“دوست داری عکس یه پسر جوون که داره با یک زن مسن سکس میکنه ببینی؟”………معلومه که نه!
“دوست داری با یه زن خوشگل آنلاین حرف بزنی و ببینی چه شکلیه؟”…..هیچوقت
“تا حالا شده باکسی سکس خیالی داشته باشی؟”…….چطور همچین چیزی ممکنه؟
مردم وقتی می شنوند کسی بگوید که استفاده از اینترنت مشکلاتی دارد، معمولاً شکاک می شوند. اینجا به چند نکته مهم که درنتیجه تحقیقات به دست آمده است، اشاره می کنیم:
- خانم ها بیشتر از آقایون آنلاین می شوند.
- ۵۰% از افرادی که آنلاین می شوند درمورد سن، وزن، شغل، وضعیت تاهل و جنسیتشان دروغ می گویند.
- ۲۰% از افرادی آنلاین می شوند، تاثیر منفی در زندگیشان تجربه می کنند.
- تقریباً ۵۰% از مشکلات خانوادگی در غرب، به اینترنت مربوط است.
- ۱۱% از افرادیکه آنلاین می شوند تدریجاً به اینترنت اعتیاد پیدا می کنند.
چطور چیزی که اینقدر سالم و امن به نظر می رسد می تواند برای اینهمه آدم ناسالم و مخرب باشد؟ مشکل اصلی این است که مشکل را متوجه نمی شوید و درمورد همه چیز احساس خوبی دارید. آدم ها می توانند هرجا که دوست دارند بروند، هرچیزی دوست دارند ببینند، هرکاری دوست دارند بکنند و هرکسی که دلشان می خواهد باشند. در اینترنت می توانند بدون اینکه دغدغه یک آدم واقعی بودن را داشته باشند، هر طور که دوست دارند رفتار کنند در دنیای مجازی جوابگویی، نظارت و نتایج اجتماعی وجود ندارد.
مشکلات
اینترنت مشکلات بسیار و در حال رشد دارد. تقریباً ۲۰% از کسانیکه آنلاین می شوند با یکی از این مشکلات مواجه می شوند:
- غفلت های شخصی
- چک کردن ها و کلیک کردن های اعتیادگونه
- انزوا و مردم گریزی
- پایین آمدن بازده کاری
- افسردگی
- مشکلات زناشویی
- اعتیاد جنسی
- سوءاستفاده از اینترنت در محل کار
- ناتوانی در تحصیلات
آیا شما هم به اینترنت اعتیاد دارید؟
استفاده از اینترنت برای کاربرانی که کمتر از دو ساعت در هفته آنلاین می شوند، هیچ مشکلی به دنبال ندارد. کسانیکه بیش از ۱۸ ساعت در هفته آنلاین می شوند، بیشتر در معرض مشکل هستند. اعتیاد به اینترنت به هیچ روش خاصی قابل تشخیص نیست. این اختلال، اختلال اعتیاد به اینترنت نام دارد. هیچ معیار خاصی برای سنجش آن وجود ندارد اما تشخیص این مشکل تقریباً راحت است. یک کاربر معتاد بیش از ۱۰ ساعت در روز برای مصارف غیرکاری آنلاین است. پاسخ به سوال “آیا من هم به اینترنت اعتیاد دارم؟” به چهار سوال زیر وابسته است:
۱) وقتی آنلاین هستید، چت می کنید یا سایت گردی می کنید، احساس بهتری پیدا می کنید؟
۲) آیا مدت زمان آنلاین بودن شما روز به روز بیشتر می شود؟
۳) آیا وقتی را که باید به انجام کار دیگری بگذرانید، آنلاین هستید؟
۴) آیا تا به حال تلاش کرده اید که این رویه را کنار بگذارید و وموفق نشده اید؟
زمانیکه باید وقتتان را صرف کار دیگری بکنید اما درعوض میل شدیدی به وصل شدن به اینترنت احساس می کنید، یعنی به آن اعتیاد دارید. “غذا خوردن یادتان می رود؟” یا “ساعت ۳ صبح که برای رفتن به دستشویی از خواب بیدار می شوید ایمیلتان را چک می کنید و بعد دوباره می خوابید؟” چک کردن ایمیل در شب هنگام زمانیکه هیچ کس دیگری آنلاین نیست و بدون هیچ دلیل خاص، نوعی اعتیاد به شمار می رود.
جامعه اینترنتی
افراد آنلاین می شوند و دوست پیدا می کنند. برای خیلی ها اینترنت مثل یک نایت کلاب یا محلی می ماند که دوستانی که همیشه می خواستید را آنجا پیدا می کنید. نیازی نیست که بیرون بروید و آدم های واقعی پیدا کنید و روابط صادقانه ایجاد کنید. می توانید پشت میزتان بنشینید و فعالیت های بیشماری را انجام دهید. هروقت دوست داشته باشید می توانید وارد این دنیای مجازیتان شوید و هروقت هم که خواستید از آن بیرون بیایید. حتی ممکن است دوستانتان دلشان برایتان تنگ شود و از شما بخواهند که برگردید. اگر کسی را عصبانی کنید یا مشکلی ایجاد کنید، می توانید خیلی راحت هویتتان را عوض کرده و با اسم و خصوصیات دیگری دوباره وارد دنیای مجازی شوید.
وارد شدن به این دنیا شجاعت زیادی نمی خواهد. وقتی وارد آن شدید، به هرکجای آن که دوست داشته باشید می توانید سرک بکشید و بدون هیچ عواقب اجتماعی هرکاری که دوست داشتید بکنید. به همین دلیل است که رفتارهای اجتماعی و جنسی در این دنیا قابل جلوگیری نیست. وقتی افراد صداقت نداشته باشند و رفتارهایشان غیرقابل کنترل باشد، تاثیرات مختلفی بر روابط آنها خواهد بود. صداقت، اتحاد، و جوابگویی در دنیای اینترنت خیلی کمتر از مدرسه، محل کار و جامعه است.
این روزها اینترنت عامل بسیار مهمی در خانواده ها و زندگی های زناشویی شده است. در برخی موارد، خیلی از روابط به خاطر همین مسئله فروپاشیده می شود. استفاده بیش از اندازه به اینترنت می تواند انزوای اجتماعی، فقدان صمیمیت واقعی و افسردگی ایجاد کند.
خیلی از زنها، مردها یا خانواده به خاطر مشکلاتی که تاحدودی به واسطه این اعتیادهای اینترنتی ایجاد شده است، برای مشاوره نزد متخصص می روند. خیلی از خانم ها با ادعای اینکه شوهرشان سکس اینترنتی دارند یا به سایت های پرنوگرافی می روند درخواست طلاق می دهند. خیلی از بچه ها شب ها تا صبح پای اینترنت بیدار می مانند. والدین زمان کمتری را برای تربیت و بزرگ کردن فرزندان خود صرف می کنند.
اینترنت نه تنها زمانی که صرف خانواده و جامعه می شود را کم می کند، بلکه زمانی که باید صرف کار کردن شود را نیز محدود می کند. اما ۷۰% از کارمندان که به اینترنت پرسرعت دسترسی دارند، تا یک ساعت از وقتی خود را صرف فعالیت های غیرکاری می کنند. تقریباً ۶% از افراد در محل کار از اینترنت بیش از ۶ ساعت از وقتشان را صرف فعالیت های غیرکاری می کنند.
شستشوی مغزی اینترنتی
اینکه بدانید چه اتفاقی برای شما، دوستانتان یا حتی فرزندانتان می افتد، به هیچ دردتان نمی خورد. آنهایی که خیلی از اینترنت استفاده می کنند می گویند که اینترنت شما را عوض می کند. اگر زمان زیادی را در اینترنت سپری کنید، بقیه دنیا به نظرتان غیرواقعی و عجیب می آید. حتی ممکن است این تغییر را متوجه نشوید.
چت های طولانی، کلیک های پشت سر هم حالتی ایجاد می کند که روانشناسان به آن اختلال گسیختگی می گویند. کاربران اینترنت از واقعیت جدا می شوند و وارد دنیای کامپیوتر می شوند. همه آنهایی که بچه دارند دیده اند که چطور بچه ها ساعت های متمادی را پای تلویزیون سر می کنند. بچه ها و حتی بزرگسالانی که زیاد تلویزیون نگاه می کنند وارد خلسه هیپنوتیزمی می شوند. آنها غرق در تلویزیون شده و از واقعیت جدا می شوند. استفاده محدود یک تفریح سالم یا نوعی فرار محسوب می شود. استفاده طولانی مدت و مکرر می تواند ایجاد مشکل کند.
خیلی ها ممکن است در یک کتاب یا فیلم غرق شوند اما آن کتاب یا فیلم یک وقتی تمام می شود. یکی از دلایل اعتیادآور بودن اینترنت بی انتها بودن، ارتباطی، اجتماعی و اکتشافی بودن آن، تصاویر و اطلاعات بیکران آن است. قبل از آمدن اینترنت، بچه ها و زوج ها بعد از تاریک شدن شب دیگر هیچ ارتباطی با دوستان خود نداشتند و شب ها را درکنار هم صرف خواندن، بازی کردن و تماشای تلویزیون می کردند. اما دیگر اینطور نیست.
اما چرا افراد به سمت اینترنت کشیده می شوند؟ یکی از دلایل آن کنجکاو بودن انسان است. همه ما دوست داریم چیزهای بیشتری ببینیم و کارهای بیشتری انجام دهیم. اکثر ما مسافرت کردن را دوست داریم و وقتی نمی توانیم به مسافرت برویم، دوست داریم کتاب بخوانیم و فیلم نگاه کنیم. دوست داریم احساس قدرت و کنترل کنیم. همه انسانها دوست دارند که احساس خوبی داشته باشند و احساس ناراحتی نکنند. همه ما دوست داریم کارهای لذت بخش انجام دهیم. اما گذران وقت در اینترنت فقط برای خوشگذرانی نیست. بااینکه آنلاین بودن به شما احساس بهتری می دهد اما احساس شما را هم تغییر می دهد. می تواند نوعی فرار از واقعیت باشد که لزوماً برای شما بهتر نیست. برای خیلی ها یک خیالپردازی دردناک یا نفرت انگیز بهتر از واقعیت دردناک و نفرت انگیز است.
آیا تابه حال متوجه شده اید که بعضی ها حتی وقتی تلویزیون برنامه خوبی هم ندارد، باز هم به تماشای آن ادامه می دهند؟ اینها به جای اینکه تلویزیون را خاموش کنند، پشت سر هم کانال را زیر و رو می کنند. عمل عوض کردن مکرر کانال های تلویزیون پروسه ای رنجش آور است که باعث می شود بقیه افراد اتاق را ترک کنند یا کنترل را از دست آن فرد بگیرند. اینترنت از این نظر که محدودیت زمانی ندارد، ارتباطی بی انتهاست با تلویزیون متفاوت است.
روانشناسان طبیعت اعتیادآور اینترنت را بعنوان یک پروسه اصلاح رفتار که برنامه تقویتی متغیر نام دارد، توصیف می کنند. این یعنی هیچوقت نمی دانید به ازای رفتارتان چقدر پاداش می گیرید. این اعتیادآورترین سیستم پاداش است.
شاید باور نکنید، مودم های ADSL بیشتر از مودم های دایل آپ اعتیاد می آورند. اکثر افراد وقتی از اینترنت دایل آپ استفاده می کردند اصلاً حوصله اینترنت را نداشتند. سرعت آن بسیار پایین و خسته کننده بود. تما وقتی اینترنت های پرسرعت وارد بازار شدند همه چیز تغییر کرد. همین سرعت و اعجاب در دریافت انبوه اطلاعات است که ایجاد اعتیاد می کند.
هر چیزیکه در اینترنت وجود دارد اکتشافی، هیجان آور و مملو از فرصت های اجتماعی است. افراد وقتی دلیل کار نکردن برنامه یا وب سایتشان را می فهمند احساس می کنند پاداش گرفته اند. هر نوع ارتقاء در مهارت های شما ازجمله ارتقاء برنامه یا دسترسی شما به لینک های جدید و جالب می تواند تغییراتی در شیمی مغز شما ایجاد کند. قوی ترین این تغییرها هجوم دوپامین نام دارد. دوپامین یک ماده شیمیایی در مغز است که عملکردهای مغز مثل تصمیم گیری و تکانشگری را کنترل می کند و وقتی برخی محرک های خاص را تجربه می کنید، ترشح می شود. این ماده می تواند روحیه و اعتماد به نفس شما را تقویت کرده و به شما احساس لذت دهد.
سکس اینترنتی
آقایون تا همین چند وقت پیش در اینترنت غالب بودند. ام الان تعداد خانم های آنلاین بیشتر از مردهاست. زنها دنبال رابطه هستند. اما خانم ها و آقایون به یک اندازه از اینترنت برای سکس مجازی استفاده می کنند. سکس اینترنتی به صحبت های سکسی دوطرفه با هدف ایجاد ارگاسم گفته می شود.
افرادی که چنین کاری انجام می دهند اهمیت و تاثیر رفتار خود را دست کم می گیرند. می گویند، “این اینترنتی است و سکس واقعی که نیست.” مسئله تاسف آور این است که در غرب خیلی از نوجوانان از سن ۱۶ سالگی به سکس اینترنتی اعتیاد پیدا کرده اند. اما جای شکر است که هنوز سکس واقعی انجام نداده اند.
مسلماً هیچوقت افراد تا این اندازه محتوای جنسی در اختیار نداشته اند. دسترسی به آن محتویات هم بسیار سریع و آسان است. برای بچه ها خیلی راحت است که بدون هیچ کنترلی ساعت های متمادی را در اینترنت سپری کنند. و در این گشت و گذارهای اینترنتی خواه ناخواه با موضوعات سکسی برخورد خواهند داشت.
خیلی افراد برای پیدا کردن اطلاعات آنلاین می شوند اما متاسفانه وحشی ترین و حیوانی ترین انواع سکس هم آنلاین وجود دارد. بیشترین “هجوم ها” از طرف معتادان اینترنت به خاطر وحشی گری ها و بدرفتاری های جنسی است. مردم با خودشان می گویند که فقط یک دقیقه کلیک می کنند و نگاه می کنند اما تاثیرات آسیب زا و تحریک کننده آن اعتیادآور است. اعتیادآورترین محتوی آن محتوایی است که تکان دهنده تر باشد و روحیه تان را سریعاً تغییر دهد. افراد عادی به این دلیل که این تصویر و محتواها را تصدیق می کنند و قبول دارند به آن معتاد نمی شوند، اعتیاد آنها به این دلیل است که روحیه و حال و هوایشان را تغییر می دهد. مردم در یک زمان هیجان زده و متنفر می شوند.
تبلیغات اینترنتی
مردم عقیده دارند که اینترنت در زمان صرفه جویی می کند، اما واقعیت این است که مردم وقت خیلی زیادی را صرف یاد گرفتن نحوه صرفه جویی در زمان می کنند. نتیجه آن این است که کاربرانی که در خانه از اینترنت استفاده می کنند ساعت های متمادی را بدون اینکه متوجه شوند در اینترنت که هیچ سود اقتصادی برای آنها به دنبال ندارد، سپری می کنند. به این ترتیب از کار و خانه و زندگی و گذران وقت با آدم های واقعی عقب می افتند.
تکنولوژی اینترنت به کیفیت زندگی اکثر افراد چیزی اضافه نمی کند. یک حس سلطه گری ایجاد می کند مخصوصاً به خاطر اینکه این تکنولوژی غیرقابل اعتماد است و مردم باید به این تکنولوژی در حال تغییر غالب باشند.
آیا می دانستید که روزانه سایت های بیشتر و بیشتری ساخته می شود تا شما را همانجا نگه دارد، تبلیغات مختلف را پیش چشم شما بگذارد و باعث شود پول خرج کنید؟ هر نوع حیله و نیرنگی که بگویید برای کار کردن روی آدم ها انجام می شود. مثلاً سایت whitehouse.com یک سایت پرنوگرافی است. سایت واقعی کاخ سفید whitehouse.gov است و اگر اشتباهاً آن آدرس را جای این تایپ کنید خواهید دید که وارد دنیایی می شوید که بیرون آمدن از آن واقعاً دشوار است.
دنیای واقعی درمقابل دنیای مجازی اینترنت
آیا به کودکتان اجازه می دهید که هر زمان هرکجا که دوست داشت برود و با هرکسی که دوست داشت وقت بگذراند؟
آیا دوست دارید فرزندتان با دوستان خود تکالیف مدرسه را انجام دهد، موسیقی گوش دهد و فوتبال بازی کند؟
آیا دوست دارید فرزندتان دو تا چهار ساعت در روز را پای اینترنت به بازی کردن، عکس نگاه کردن، چت کردن با آدمهای ناشناس و دیدن سایت های سکسی درحالیکه خود را یک بزرگسال جا می زنند، صرف کند؟
آیا به شوهرتان اجازه می دهید که به خانه یک زن ناشناس برود و ساعتها درمورد عشق، سکس و آرزوهایش با او حرف بزند؟
آیا دوست دارید رابطه های اینترنتی برقرار کنید باوجود اینکه می دانید اکثر این ارتباطات برمبنای دروغ پایه گذاری شده اند؟
آیا به کودکتان اجازه می دهید به کتابخانه ای برود که یک فاحشه خانه در کنارش قرار دارد و بزرگسالان مشغول تماشا هستند؟
روانشناسان عقیده دارند که برای دست یافتن به اکثر چیزهایی که در زندگی وجود دارد، باید تلاش کرد. اینترنت یک ابزار است، زندگی نیست. اینترنت یک چالش تکنولوژیکی است، یک چالش واقعی در زندگی نیست. شاید کاربران آن بتوانند در دنیای مجازی سلطه و غلبه پیدا کنند اما این سلطه در زندگی، کار و روابط واقعیشان نیست. اینترنت روابط اجتماعی و جنسی بی نهایتی برای شما فراهم می کند. اینترنت یک حس ماجراجویی و اکتشاف به شما می دهد. تحریکتان می کند و می تواند به شدت هیجان انگیز باشد.
شکی نیست که اینترنت درحال گرفتن جای زندگی فعال واقعی است. اینترنت از نظر اجتماعی کاملاً امن است. در اینترنت می توانید هر کجا که دوست دارید با هر هویتی که می خواهید بروید. در دنیای اینترنت، افراد چاق لزومی ندارد که درست غذا بخورند یا ورزش کنند تا وزنشان را پایین بیاورند. می توانند خیلی راحت وانمود کنند که جوان، زیبا و خوش هیکل هستند. دخترها و پسرهای خجالتی می توانند سکس اینترنتی داشته باشند بدون ترس از اینکه پس زده شوند. به هر چیزی که بخواهید می توانید نگاه کنید و با هر کسی که دوست داشتید حرف بزنید بدون اینکه والدینتان، دوستانتان یا همسرتان متوجه آن شود.
تحقیقاتی که روی کودکان انجام گرفته خیلی جالب است. اینطور مشخص شده که نوجوانان بیشتر از افراد بزرگسال در معرض خطرند. دخترها و پسرهای خجالتی در مدسه های بزرگ درمعرض مشکلات زیادی هستند. اعتیاد نوجوانان به اینترنت در مدرسه های کوچک کمتر اتفاق می افتد. نوجوانان خجالتی در مدرسه های بزرگ به خانه هایشان پس زده می شوند و بی صبر و ناراحت می شوند. جای تعجب نیست که خیلی از آنها دنیای مجازی اینترنت را به دنیای واقعی که در آن تنها هستند ترجیح دهند.
استفاده از اینترنت استفاده خانواده ها از تلویزیون را کاهش داده است. اما این روزها افراد درحالیکه به اینترنت متصل هستند توامان تلویزیون هم تماشا می کنند. چت و ایمیل پرطرفدارترین سررمی اینترنتی در بچه ها و نوجوانان شده است.

پیشگیری
اینترنت طوری ساخته شده است که به راحتی قابل مشاهده و دسترسی باشد. در حال حاضر، هیچ راهی برای جلوگیری موثر از دسترسی افراد به محتواهای نامناسب در اینترنت وجود ندارد. فیلترها و روشهایی که استفاده می شود خیلی راحت به دست بچه ها و نوجوانان باهوش فاش می شود. خوشبختانه راه های زیادی برای کنترل مصرف اینترنت وجود دارد.
راه هایی برای کنترل استفاده از اینترنت در محل های کار ایجاد شده است. کارمندان اگر بدانند که استفاده آنها تحت کنترل کسی است ندرتاً از اینترنت سوء استفاده خواهند کرد.
یک راه دیگر این است که کامپیوتر را در یک محیط عمومی قرار دهید. جلوی چشم بودن فشار اجتماعی ایجاد می کند و باعث می شود افراد نگران عواقب بازدیدهای خود باشند. رفتارهای اعتیادگونه نیز به نظر دوستان، والدین و افراد خانواده خواهد آمد.
بااینکه در محل های کار سیستم کنترل کاربری کارمندان وجود دارد اما هنوز چنین نرم افزاری در دسترس خانواده ها نیست.
از زمانیکه کودکان به همه اطلاعات کره زمین از طریق اینترنت دسترسی پیدا کرده اند، امنیت روانی و حتی فیزیکی نگرانی بزرگی شده است. به همین دلیل است که والدین باید به شدت از نحوه استفاده فرزندانشان از اینترنت آگاهی داشته باشند. رها کردن کردن بچه به تنهایی در اتاقش خیلی خطرناک خواهد بود.
اگر روابط و خانواده تان را دوست دارید نمی توانید اینترنت را نادیده بگیرید. باید بدانید که اعضای خانواده و کارمندانتان با اینترنت چه می کنند. کاری که افراد بزرگسال در اوقات بیکاری خود انجام می دهند به خودشان مربوط است اما درمورد بچه ها و کارمندان این وضع فرق می کند.
اگر در زندگی توازن و تعادل را رعایت کنید، مطمئناً خیلی بهتر می توانید از عوارض بد اینترنت هم پیشگیری به عمل آورید. افراد معمولاً برای پیداکردن گمشده های زندگیشان به اینترنت می روند و آنقدر درگیر روابط و محتواهای آن می شوند که دیگر کم کم مسئولیت ها و روابط زندگی واقعیشان را فراموش میکنند. به همین دلیل همه تلاشتان باید ایجاد تعادل در همه امور زندگی باشد.

سوالات وابستگان و همبستگان گمنام اعتیادی

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام ۴ دیدگاه »

قدم دوم

مابه این رسیدیم که یک قدرت مافوق میتواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.

۱-آیا قبل از آشنائی با معتادان گمنام اعتقاد داشتید که فکرتان قدرتمند است و قادرید به کمک آن تمام مشکلات خود را حل کنید ؟
۲-آیا اعتقاد مذهبی دارید یا خیر ؟ توضیح دهید .
۳-آیا تاکنون مذهب شناخته ای را رد کرده اید ؟‌
۴-آیا اعتقاد دارید که قدرتی مافوق قدرت شما وجود دارد ؟ اگر جواب مثبت است نشانه های آن چیست ودر زندگی شما چه نقشی دارد ؟
۵-تصویر ذهنی خود را از خدا بیان کنید .
۶-آیا در زندگیتان ترسی دارید ؟ مانند ، ترس از مردم ، عدم امنیت اجتماعی ، اقتصادی و…
۷-آیا می توانید خود محوری های خود را در زندگی تشخیص دهید ؟ لطفآً مثال بزنید .
۸-در چه بخشی از زندگیتان احساس می کنید که کنترل کم و یا اصلاً نداشتید ؟
۹-کدامیک از احساسات و رفتار ذیل شمارا به درد سر انداخته است؟ خشم، انتقام ، حسادت ، غرور، ‌سرزنش دیگران ، افسوس و تأسف خوردن به حال خود .
۱۰-آیا خود را فرد مثبتی می دانید ؟ در کدام قسمت از زندگیتان مثبت بوده اید ؟
۱۱-آیا خورا فرد منفی میدانید ، در کدام قسمت از زندگیتان منفی بوده اید ؟
۱۲-عقیده شما در مورد شخصیت کاذب چیست ؟ ( کاراکتر بیماری که کنترل زندگی شمارا بدست می گیرد .)
۱۳-شخصیت واقعی ودرونی خود را تشریح کنید .
۱۴-آیا فکرمی کنید که قدرت مافوق می تواند سلامت عقل را به شما باز گرداند ؟ چگونه؟
۱۵-بی عقلانه ترین کارهایی که قبل از آشنا شدن با معتادان گمنام انجام داده اید بنویسید . پنج مورد مثال بزنید .
۱۶-بی عقلانه ترین کارهایی که بعد از آشنا شدن با معتادان گمنام انجام داده اید بنویسید . پنج مورد مثال بزنید .
۱۷-در مورد رفتار عاقلانه خود پس از آشنا یی با معتادان گمنام چند مثال زنده بزنید .
۱۸-چه اقداماتی برای بهبود شما لازم است ؟

سوالات وابستگان گمنام اعتیادی

دوازده قدمی ها, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

قدم اول
الف) ما اقرار کردیم که در برابر اعتیادمان عاجز بودیم…………..
۱- مفهوم عاجز چیست ؟
۲- پنج مثال زنده در مورد عجز در مقابل مواد مخدّر بزنید؟
۳-مفهم وسوسه چیست ؟
۴-درمورد وسوسة فکری پس از ترک که منجر به شروع مجدد شده است پنج مثال زنده بیاورید؟
۵-مفهوم انحراف فکری معتاد گونه چیست ؟
۶-چرا برخلاف تمام قول و قرار ها و دلایل خوبی که برای درحالت ترک باقی ماندن وجود دارد این فکر احمقانة همه دلایل خوب را کنار می زند ؟
۷-چرا نمی توانیم از تجربة درد آور ترکهای قبلی برای خودداری از شروع مجدد استفاده کنیم ؟
۸-آیا هرگز به عواقب اولین بار مصرف بعد از ترک فکر کرده اید؟‌( در گذشته و حال )
۹-درمورد توجیه ( بهانة ) لغزش های خود پنج مثال زنده بزنید؟
۱۰-آیا در مورد مواد مخدر حق انتخاب دارید؟ اگردارید توضیح دهید و اگر ندارید چگونه ودر چه نقطه ای آنرا از دست داده اید ؟
۱۱-آیا پس از لغزش هایتان فکر می کردید که این بار با دفعات دیگر تفاوت خواهد داشت ؟
۱۲-آیا فکر می کنید که با افراد عادی تفاوت دارید؟ توضیح دهید؟
‌۱۳-آیا فکر می کنید که دیگر نمی توانید مواد مخدر مصرف کنید ؟ اگر این طور است چرا؟
۱۴-آیا لغزش یکباره اتفاق می افتد؟
۱۵-چه حائلی بین شما و لغزش وجود دارد ؟
۱۶-آیا تنها شرط عضویت در این برنامه که تمایل به قطع مصرف است ، برای پاک نگه داشتن شما کافی است ؟
۱۷-اقرار کردن با پذیرفتن چه فرقی دارد؟
۱۸-درچه صورت می توانید بگویید که قسمت اول قدم یک را درابطه با مواد مخدر برداشته اید؟
۱۹- چرا در قدم اول از فعل گذشته عاجز بودیم استفاده شده است؟
۲۰-آیا شما در مقابل اعتیاد عاجز بودید یا عاجز هستید ؟ توضیح دهید .
ب) ……………………… و زندگیمان غیر قابل اداره شده بود .
۱-مفهوم از دست دادن اختیار زندگی چیست ؟
۲-پنج مثال زنده در مورد از دست دادن اختیار امور زندگی بنویسید .
توضیح دهید که اختیار چه چیزهایی در زندگی از دستتان خارج شده بود ؟ مثلاً مکان و محیط خانه و خانواده ، کار و حرفه ، پول ، روابط اجتماعی و جنسی ، احساسات و عواطف افکار معنویات و …. ( در مورد هرکدام یک مثال زنده بزنید)

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
خروجی نوشته ها خروجی دیدگاه ها