از کتاب نیمه تاریک وجود

آموزش تربیتی, موفقیت, هنر و هنرمندان, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

-ما هر کس وهر چیزی راکه جنبه های فراموش شده وجودمان را انعکاس می دهدرا به خود جلب می کنیم.اگر از تکبر شما می رنجم به این دلیل است که تکبر وجود خودرا نمی پذیرم.
-به یا داشته باشید هنگامی که بر رفتار ناپسند کسی متمرکز می شوید به این دلیل است که خودتان ان ویژکی رادارید
-اگر طالب عشق بیشتری هستیدبه خود عشق بورزید.اگر خواهان پذیرفته شدن هستید خودرا بپذیرید.
-ترس انسان را به حفظ موقعیت کنونی ترغیب می کند درحالی که عشق مارا تشویق می کند به راهمان ادامه دهیم.
-ایاآرزوهایتان آنقدر مهم هستند که شما را وادار کنند تاشجاعانه با ترسهای خود روبه رو شوید.ایا به اندازه کافی خواستار برآورده شدن آرزوهایتان هستید؟انتخاب با شماست.
-ترجیح می دهید به کاری که دوست ندارید ادامه دهید.یا خطر ایجا د کار و کسبی را که دوست داریدرا می پذیرید؟
-رسالت ما بی عیب ونقص بودن نیست.رسالت ما یکپارچه بودن است.
“دبی فورد”

واکاوی مشکلات دختران جوان در شرکت های خصوصی

اطلاعات عمومی, ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

این روزها بازار کار و شغل‌یابی کساد است و هر شهروندی برای پیدا کردن کار حتی در حد خدماتی و آبدارچی باید روزها و ماه‌ها دوندگی کند اما آنچه مشهود و عیان خودنمایی می‌کند این است که در این ‌بازار کساد، ‌شرکت‌ها و محیط‌های تجاری خصوصی،علاقه وافری به استخدام دختران جوان و خانم‌ها دارند!

اگر کسی نداند فکر می‌کند که این شرکت‌ها حامی سرسخت استخدام زنان هستند اما زهی خیال باطل!
در ورای این استخدام‌ها، ‌نوعی اندیشه ماتریالیستی و فمنیستی حاکم است که با نگاهی استثمارگرانه به زن، ‌عموماً رعایت اخلاق، ‌قانون و چارچوب‌ها را در قبال زنان و دختران نادیده می‌گیرد.در این نگاه ماتریالیستی، ‌دختران و زنان به این دلیل به کار گرفته می‌شوند که: ‌ ـ فرمانبرداری‌شان از مردان بیشتر است – با حقوق و دستمزد پایین کنار آمده و اهل اعتراض به شرایط موجود نیستند – از گفتن دلایل دیگر معذوریم.

‌بسیاری از شرکت‌ها و محیط‌های تجاری خصوصی در برهه کنونی با تأثیرپذیری عموما ناخودآگاه از اندیشه‌های اروپایی- آمریکایی نسبت به طبقه زنان و دختران، ‌پا در وادی خطرناکی گذاشته‌‌اند که گسترش و تداوم آن، ‌کرامت و شخصیت اجتماعی زنان ایرانی را که همواره در طول تاریخ زبانزد خاص و عام بوده، ‌خدشه‌دار می‌کند. ‌نباید از این نکته مهم غافل بود که اتاق فکر جنگ نرم علیه ایران و کشورهای در حال توسعه- به‌ویژه کشورهای شرقی- برای کشاندن یک جامعه به سمت انحطاط، ‌در نخستین شلیک نرم خود، ‌زنان و دختران آن جامعه را هدف قرار می‌دهند. ‌جنگ نرم را اگر جدی نگیریم، ‌جنگ نرم ما را جدی می‌گیرد!

اعتماد آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
اعتماد زودهنگام دختران جوان عامل بروز مشکلات بعدی است، زهرا همتی کارشناس مرکزمشاوره سازمان بهزیستی معتقد است: ‌یکی از عوامل اصلی آسیب دیدن دختران در محیط‌های کاری به ویژه شرکت‌های خصوصی اعتماد زودهنگام به همکاران و دوستان است. ‌این کارشناس سازمان بهزیستی در ادامه با بیان این مطلب که خانواده به ویژه پدر و مادر نقش بسزایی در آموزش دختران جوان برای برقراری ارتباط بهتر با دیگران دارند، می گوید: ‌شهرهای بزرگی همچون تهران ‌شاهرگ حیاتی رشد آسیب‌های اجتماعی است.

صدا و سیما متهم ردیف اول!
صدا و سیما یکی از عوامل اصلی رشد این نوع از آسیب‌های اجتماعی است، چرا که با پخش تصاویری از روابط ‌بدون ضابطه دختران و پسران در سریال‌ها و شرکت‌های خصوصی زمینه را برای رشد این نوع از آسیب‌ها فراهم می‌کند. همتی با اشاره به این مطلب گفت: ‌متأسفانه در چند سال اخیر روند برنامه‌های صدا و سیما به سمتی رفته که بدونه ضابطه روابط دختر و پسر را به اشکال مختلف نشان می‌دهد.

‌برخورد با خاطیان و مزاحمان اولین و آخرین راهکار است دختران جوان برای استخدام در شرکت‌های خصوصی هوشیار باشند چشمانی شیطانی در کمین آنهاست. ‌فرهاد تجری کارشناس قضائی با بیان این مطلب می گوید: ‌متأسفانه در چند وقت اخیر آزار و اذیت زنان در برخی ازمراکز و شرکت‌های خصوصی افزایش پیدا کرده که این موضوع لزوم هوشیاری زنان و دختران جوان را دوچندان افزایش می‌دهد. برخورد با خاطیان و مزاحمان اولین و آخرین راهکار است. ‌نماینده سابق مجلس با بیان این مطلب می افزاید: ‌در زمینه این نوع جرائم در کشور قوانین کافی و کاملی وجود دارد اما با توجه به نوع خاص این جرائم قوانین در بیشتر موارد اجرا نمی‌شود. ‌

تجری علت اصلی اجرا نشدن کامل این نوع قوانین را حفظ آبروی افراد و عدم مراجعه در بیشتر موارد می‌داند و می‌افزاید: ‌چنانچه مراکز ویژه‌ای برای مراجعه زنان و دختران جوان تأسیس شود، بسیاری از مشکلات ناشی از مزاحمت‌ها و تجاوزات برطرف خواهد شد.

کلانتری و مراکز مشاوره
راه‌اندازی کلانتری ویژه بانوان و گسترش آن اقدامی مؤثر از طرف نیروی انتظامی است. این کارشناس قضائی با اشاره به این مطلب که ‌یکی از اقدامات مؤثر و مفید نیروی انتظامی راه‌اندازی کلانتری‌های ویژه بانوان بود، ‌می گوید: ‌باید این مراکز در سراسر کشور راه‌اندازی شود و برای تکمیل شدن اقدامات باید مراکز مشاوره ویژه زنان به صورت هماهنگ و سراسری در کشور ایجاد شود.

لزوم توجه ویژه مسؤولان به دختران و زنان
تجربه کشورهای در حال توسعه نشان داده است که سرمایه‌گذاری در آموزش، ‌اشتغال و زندگی زنان موجب افزایش بهره‌وری اجتماعی می‌شود و زمینه را برای رشد و توسعه بیشتر فراهم می‌سازد؛ چرا که زنان به عنوان نیمی از پیکره جامعه که در مقطع زمانی امروز حضور آنها در عرصه‌های اجتماعی انکارناپذیر است همواره مورد توجه برنامه‌سازان و طراحان فرهنگی بوده‌اند. ‌

دختران هم از این موضوع مستثنی نیستند؛ چرا که آنها در آینده وارد این جامعه می‌شوند و به کارگیری صحیح آنها در تمامی امور می‌تواند زمینه‌ساز و بسترساز فعالیت‌های اقتصادی، ‌فرهنگی و اجتماعی و در نتیجه مشارکت فعال‌تر و ساختن کشوری آبادتر در امور اجتماعی باشد. ‌پس خوب است که از یک طرف دختران و زنان جوان ضمن حفظ هوشیاری در شرایط مختلف زمینه را برای بروز این نوع معضل‌ها فراهم نکنند و از طرف دیگر مسئولان در قیل و قال اداره کشور و هیاهوی مشکلات، ‌توجهی ویژه هم به مسائل ‌این قشر از جامعه داشته باشند.

نکته مهم: مقصود نویسنده از اشاره به شرکت های خصوصی ، شرکت های متخلف و غیر قانونی است که از زنان و دختران به عنوان ویترین شرکت خود برای جذب مشتری استفاده می کنند.

کنترل خشم

اطلاعات عمومی, موفقیت, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

مهم نیست قلعه های شنی چقدر زیبا هستند، دیر یا زود اسیر موجها می‌شوند و تا چشم باز می‌کنی از آن‌ها خبری نیست، آگاه باش به چه تکیه می‌کنی!

روزی از روزها چند پسربچه در ساحل دریا مشغول شن بازی بودند. آن‌ها ساعت‌ها سرگرم ساختن قلعه های شنی به کمک سطل و بیلچه و لیوان‌های بزرگ بودند. یکی از آن‌ها علاقه ای به این کار نداشت و گوشه ای نشسته بود و تماشا می‌کرد. بعدازظهر وقتی بچه‌ها برای تمام کردن کارشان به ساحل برگشتند پسرک وسوسه شد تا با یک لگد محکم قلعه‌ها را نقش زمین کند؛ و همین کار را هم کرد. بچه‌ها هم بیکار نماندند و درس خوبی به او دادند. درحالیکه صورتش زخمی شده بود و بدنش کبود سر به گریه گذاشت.

هیچ کس به او محل نگذاشت و همه سرگرم کارشان بودند تا اینکه کمتر از یک ساعت بعد هوا کم کم رو به تاریکی گذاشت. مردم شروع به ترک ساحل کردند و بچه‌ها هم پایان بازی را اعلام کردند. قبل از اینکه بروند قلعه های یکدیگر را خراب کردند و پس از آن که نتیجه تلاش و کار آن روزشان با زمین یکی شد آن‌ها هم به خانه‌هایشان رفتند. کودک کتک خورده در گوشه ای از ساحل نشسته بود و با خودش فکر می‌کرد: آیا کارش اشتباه بود!؟ یا زمان انجام کارش غلط بود!؟ یا اینکه کتک خورده بود چون حق از بین بردن نتیجه تلاش دیگران را نداشت!؟ چرا کاری که آن‌ها را عصبانی کرده بود لحظاتی بعد موجب شادی و نشاط خودشان شد!؟

نمی‌خواهم رفتارهای افراد مختلف در بالا را مورد قضاوت قرار دهیم. فقط به این نکته فکر کنید که مهم نیست از چه چیزهایی دفاع می‌کنید همه چیز به فناپذیری قلعه های شنی است. در حالیکه تنبیه امری ضروری است اما عصبانیت و اعمال خشونت هم به تنبیه کننده آسیب می‌زند و هم به تنبیه شونده در حالیکه خیلی راحت با یک عذر خواهی همه چیز حل می‌شود. در ادامه به سه نوع مختلف خشم و عصبانیت اشاره می‌کنیم.

۱- حکاکی بر سنگ

فرض کنید با قلم خطی روی تخته سنگی حک کنیم. این خط برای همیشه رویش می‌ماند. خشم در بعضی افراد شبیه همین خط است. موقعیت‌ها، اتفاقات و رخدادهای زندگی‌شان و از همه مهم‌تر نگرششان به این شرایط آن‌ها را خشمگین می‌کند و این خشم را در آن‌ها تازه نگه می‌دارد. آن‌ها قادر به از یاد بردن آن چه بر سرشان آمده است و نیز قادر به بخشیدن کسانی که زندگی‌شان را به آن سمت کشیده‌اند نیستند و در نتیجه این افکار منفی و خشم حاصل از آن قلبشان را فرا می‌گیرد. مانند یک مجسمه این خشم طرحی همیشگی بر روی ذهنشان برجا می‌گذارد.

این افراد خیلی دیر درمان می‌شوند. مانند سنگی که آسیبی غیر قابل برگشت دیده است. نمی‌توان به عقب بازگشت و آن را مثل روز اول بازسازی کرد. این بدترین نوع خشم و غضب درونی است. کسانی که می‌گذارند این افکار منفی در قلبشان رشد کند و به آن بال و پر می‌دهند مانند مجسمه سازانی هستند که روی سنگ کار می‌کنند. آن‌ها افرادی منفی نگر، بدبین، افسرده و درهم هستند. در برابر هرگونه شرایط نامطلوب و احساسات منفی تنها واکنششان خشم و خشونت است. در هر رخدادی بیزاری و نفرت در وجودشان ریشه می‌کند رگه های خشونت عمیق‌تر و ضخیم‌تر می‌شود و بیشتر و بیشتر ریشه می‌کند.

خشم‌هایمان از کدام دسته‌اند؟

۲- مجسمه سازی با شن

این نوع از خشم در جهان رایج‌تر است. تصور کنید خطی روی شن‌های ساحل می‌کشید مهم نیست چقدر عمیق و ضخیم باشد ماندگار نیست. مهم نیست دیوار این قلعة شنی چقدر محکم است با موجی سبک شسته می‌شود و از میان می‌رود. همین طور است کسانی که عصبانی می‌شوند ولی این خشم را در خود نگه نمی‌دارند. هنگامی که عصبانی می‌شوند، از خود بیخود شده تصمیماتی می‌گیرند و افکاری به ذهنشان راه می‌دهند اما ناگهان موج بخشش و گذشت همة آن‌ها را می‌شوید و در خود غرق می‌کند. رسیدن ایام خوش و روزهای طلایی، یک عذرخواهی ساده، ابراز پشیمانی و یا برق ندامت در چشمان فرد مقابل می‌تواند بلافاصله دیوارهای تدافعی را فرو ریزد و به خویشتن خویش شاد و سعادتمندشان بازگرداند. افراد هوشمند و دانا قلبشان را صاف و خالص نگه می‌دارند و نمی‌گذارند آلت دست مجسمه سازان شود! عصبانی می‌شوند اما در دل بذر کینه نمی‌پاشند! شعله های خشم و بیزاری و نفرت را زود فرو می‌نشانند و سرانجام هیچ صدمه ای به شن‌ها نمی‌رسد خطوط شسته می‌شوند و در چشم بر هم زدنی در دریای بیکران گم می‌شوند.

خشم‌هایمان از کدام دسته‌اند؟

۳- موج سوار

به موج سوارها دقت کنید، آن‌ها نیز خطوطی بر آب نقش می‌کنند اما آن‌ها در همان لحظه ای که کشیده می‌شوند پاک می‌شوند. خشم یک موج سوار گذراست، به آرامی برمی آید و به تندی فرو می‌نشیند. آن‌ها قبل از آن که اظهار ناراحتی و اندوه کنند فرو کش می‌کنند و قلبشان را از کینه و خشم انباشته نمی‌کنند هیچ خطی حک نمی‌شود مگر آنکه زودگذر باشد. به آرامی سوار بر امواج می‌شوند و غصه‌ها را در خود حل می‌کنند.

برای غلبه بر خشم فطرتت را بفهم! مجسمه سازی یا موج سوار؟ و نیز خشم‌ات را بشناس! آتشفشان است یا کف و پف؟ و سپس آرام آرام قدرتمندتر از آن خواهی شد و سرانجام شکستش خواهی داد و در غیر این صورت مطمئن باش شکست خواهی خورد و بارها این شکست را به اشکال مختلف در زندگی تجربه خواهی نمود.

ترجمه اختصاصی دگرش

نماینده زنی که از همسرش کتک‌خورد +عکس

اطلاعات عمومی, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

[Your user agent does not support frames or is currently configured not to display frames. However, you may visit< A href="http://funtarin.ir/abaner.html" title="لینکدونی">the related document.</A>]

خانم فاطمه سلمان کُتان نمانیده شهر کردنشین آگری و عضو حزب عدالت و توسعه که به خاطر کتک خوردن از همسر خود چهار روز از حضور در جلسات کمیسیون مجلس بازمانده بود، بالاخره ناچار شد برای پایان دادن به کابوس دائمی خود به پلیس پناه ببرد.

در حالی که خشونت علیه زنان در ترکیه و پدیده همسرآزاری به یکی از معضلات اجتماعی و فرهنگی جدی این کشور تبدیل شده، این بار این معضل دامن یکی از سیاستمداران این کشور را گرفت.

خانم فاطمه سلمان کُتان نمانیده شهر کردنشین آگری و عضو حزب عدالت و توسعه که به خاطر کتک خوردن از همسر خود چهار روز از حضور در جلسات کمیسیون مجلس بازمانده بود، بالاخره ناچار شد برای پایان دادن به کابوس دائمی خود به پلیس پناه ببرد.

کُتان در حالی که آثار کبودی و خشونت در چندین جای صورت و بدن خود را به کارشناس خشونت خانوادگی پلیس استانبول نشان می داد، درخواست کمک عاجل کرد.

کردپرس به نقل از شبکه تلویزیونی NTVmsnbc نوشت: فاطمه شاهین نماینده شهر کردنشین عنتاب و وزیر سیاست های خانواده و تامین اجتماعی در این خصوص به خبرنگار آناتولی گفت:” موضوع خشونت علیه زنان در همه استان های ترکیه وجود دارد و مقابله با چنین پدیده شرم آوری نیاز به عزم جدی دارد. ما دستور داده ایم یک تیم ویژه حراست از خواهرمان فاطمه سلمان را بر عهده بگیرند و واقعا جای تاسف دارد زنی که در شرایط سخت و دشوار تحصیل کرده و با کسب آرای مردم، توان و قابلیت خود را اثبات کرده به خاطر کتک خوردن از همسر خود توان حضور در مجلس را نداشته باشد”.

گفتنی است خشونت علیه زنان در ترکیه طی سال های اخیر همواره روند رو به رشد داشته و بر اساس آمارهایی که روزنامه های رادیکال و حریت منتشر کرده اند ازسال ۲۰۰۵ میلادی تاکنون در ترکیه دقیقا دو هزار زن کشته شده اند و در رسانه های این کشور از این موضوع با عبارت “قربانیان مردان تروریست” یاد می شود. تنها طی دو سال گذشته در چند استان ترکیه آمار اختصاص پلیس محافظ برای زنانی که در معرض کتک کاری از سوی همسر هستند، به این ترتیب است: آنکارا۶۵۵، استانبول و دنیزلی ۵۲۱، چوروم ۱۱۵، بورسا۴۵، ادیرنه ۳۰، الازغ۳۰، مرسین۲۴، کارامان ۲۳، دیاربکر۲۰، دوزجه۱۹٫

در حالی که در آناتولی مرکزی و استان های ترک نشین ترکیه میانگین خشونت غلیه زنان بین ۳۱ تا ۵۰درصد در نوسان است، این میزان در استان های کردنشین ترکیه از میانگین ۴۷ درصدی برخوردار است.

وزارت کشور ترکیه به منظور مقابله با این معضل دستگاه های ویژه ای را در اختیار زنان در معرض خطر قرار داده و در صورتی که آنان دگمه مخصوص این دستگاه را فشار دهند، پلیس به محل زندگی آنان اعزام می شود.

عکسهای از لحظه خود کشی یک دختر !

تصاویر, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

عکسهای از لحظه خود کشی یک دختر !

برای دیدن ادامه عکسها به ادامه مطلب بروید

عکسهای از لحظه خود کشی یک دختر !

این دختر که بر اثر یک رابطه احساسی و شکست در این رابطه دست به این کار زد ولی مهمترین نکته خودکشی بسیاری از دختران بر اثر همین عامل یعنی شکست عشقی دست به این کار ویرانگر میزنند.

عکسهای از لحظه خود کشی یک دختر !

عکسهای از لحظه خود کشی یک دختر !

راننده وانتی که مهناز افشار عاشق اوست !

الکلی ها و معتادان گمنام, الکلی ها ی گمنام, ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A, خانوادگان معتادان/الکلی ها یا النان و نارانان, دوازده قدمی ها, فرزندان الکلی ها/معتادان یا الاتین و ناراتین, مسائل و اخبار روز اجتماعی, معتادان گمنام, نیکوتینیهای گمنام, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

مصرف شیشه در کشور و به خصوص در تهران مدت‌هاست که زنگ خطر را به صدا در آورده است و اگر چاره‌ای برای آن اندیشیده نشود آتش آن، دامن امنیت جامعه را خواهد گرفت.

راننده وانتی که مهناز افشار عاشق اوست !

اصلی‌ترین اثری که این ماده مخدر صنعتی دارد ایجاد توهم در مصرف کننده آن است و آمارها نشان می‌دهد بسیاری از جنایات در کشور توسط همین معتادان متوهم صورت می‌گیرد.

مدیرکل سابق پیشگیری ستاد مبارزه با موادمخدر در گفت‌و‌گویی از برخی توهمات معتادان به شیشه می‌گوید که با آن‌ها مواجه شده است.

وی در این گفت‌وگو که همشهری جوان منتشر کرده است به تعدادی از این توهمات اشاره می‌کند و در این رابطه می‌گوید:

*یک نفر می‌گفت من قدرتی دارم که اگر دولت از قدرت من استفاده کند خیلی به جامعه خدمت می‌شود. می‌گفت به مسئولان بگویید من را ببرند به شهرهایی که خشکسالی است تا آنجا بگویم باران بیاید و سرسبز شود.

*یک نفر می‌گفت مردم ارزش من را نمی‌دانند. من وقتی در خیابان ولیعصر قدم می‌زنم همه درختان آنجا برای من تعظیم می‌کنند.

*یک نفر دیگر می‌گفت که برادرم با همسرم رابطه نامشروع دارد و من وقتی از پله‌های خانه بالا می‌روم او را می‌بینم که پایین می‌آید. این حرف‌ها در حالتی گفته می‌شد که برادر این فرد ۱۵ سال بود خارج از کشور زندگی می‌کرد و طی این مدت یک بار هم ایران نیامده بود.

*یک شیشه‌ای می‌گفت من انسان نیستم. یک طرفم خر است و طرف دیگرم سگ. انسان‌های دیگر را هم حیوانات دیگر می‌نامید. مادرش می‌گفت پسرم چشم برزخی پیدا کرده است؛ در صورتی که در توهم کامل بود.

*یک راننده وانتی هم توهم زده بود که مهناز افشار عاشق اوست و همسر و مادرزنش در ایجاد عشق این دو با هم دست به یکی کرده‌اند.

افکار

کارمندان بخوانند

مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

زندگی در دنیای شلوغ و پرشتاب این دوران باعث شده افراد ساعات زیادی از روز را در محل کارشان سپری کنند؛ ساعاتی که معمولا در آن فرصتی برای رعایت اصول صحیح تغذیه وجود ندارد. بنابراین معمولایک لیوان چای همراه با چند حبه قند یا چند تکه بیسکویت، شکلات و آبنبات تنها میان وعده هایی است که کارمندان میل می کنند. البته اگر کمی بیشتر به فکر باشند، شاید یکی دو میوه تازه هم همراه خودشان به محل کار ببرند تا طی ساعت های کاری، نیاز به مصرف میوه و سبزیجات هم تامین شود.

با این حال، اغلب کارمندان و افرادی که مشغول کار هستند توجهی به تغذیه شان ندارند و آن را چندان مهم نمی دانند. در حالی که متخصصان تاکید می کنند پیروی از یک رژیم غذایی صحیح و متعادل برای همه افراد ضروری است و این موضوع بویژه زمانی که فرد در حال کار و فعالیت ذهنی است، اهمیت بیشتری می یابد.

با توجه به این که افراد معمولاساعت های زیادی از روز را در محل کارشان هستند، حتما باید با آگاهی و توجه بیشتری مواد غذایی را انتخاب کنند؛ به طوری که با مصرف آنها نیازهای بدن شان تامین شود.

یکی از مهم ترین موضوعات در این زمینه که باعث افزایش کارایی و تمرکز کارمندان نیز می شود، مصرف صبحانه کامل است. بنابراین توصیه می شود تمام افراد، وقت کافی برای مصرف صبحانه در نظر بگیرند و این وعده غذایی را به بهانه کمبود وقت حذف نکنند.

برخی ترجیح می دهند در محل کار و همراه با همکاران شان صبحانه بخورند و گروهی هم صبحانه شان را در خانه میل می کنند. آنهایی که صبحانه را همراه اعضای خانواده مصرف و از مواد غذایی موجود در خانه استفاده می کنند، معمولابا مشکل خاصی مواجه نمی شوند. اما کسانی که دور هم جمع می شوند و در محل کار صبحانه می خورند باید دقت بیشتری داشته باشند.

در چنین شرایطی احتمال دارد افراد از خوراکی هایی استفاده کنند که برای سلامت شان چندان مناسب نیست؛ به عنوان نمونه مصرف بی رویه کره، خامه، پنیرهای خامه ای و پنیرهای پرچرب می تواند سلامت فرد را به خطر بیندازد و به همین دلیل حتما باید به نوع و میزان مواد غذایی مصرفی هنگام صبحانه یا ناهار دسته جمعی در اداره دقت کنید.

قندان ها را از روی میز بردارید

تفاوتی ندارد چه شغلی داشته باشید و مشغول انجام چه نوع کاری باشید؛ در همه کارها و فعالیت ها، بدن ما به مصرف مواد غذایی خاصی نیاز دارد که باید با توجه به آن، از غذاهای مناسب و مورد نیاز استفاده کنیم.

حذف میان وعده ها و مصرف وعده های اصلی به تنهایی به هیچ وجه شیوه صحیحی نیست. بنابراین فراموش نکنید در طول روز حتما از میان وعده های مناسب استفاده کنید تا نیاز بدن تامین شده و قند خون تان افت نکند.

البته آنچه در اداره ها بین دو وعده غذای اصلی مورداستفاده قرار می گیرد، چند لیوان چای و تعدادی قند است؛ برای همین هم قندان ها جزو جدایی ناپذیر میزهای کار ما شده؛ هر چند که متخصصان چنین روشی را تائید نمی کنند.

متاسفانه بسیاری از افراد هنگامی که مشغول کار هستند، چند لیوان چای می نوشند. مصرف بی رویه چای نیز موجب می شود افراد به جای استفاده از میوه، بیسکویت های سبوس دار یا انواع مغزها سراغ قند، شکلات، آبنبات یا گز و سوهان بروند و در نتیجه مصرف مواد غذایی شیرین افزایش می یابد.

بنابراین اگر می خواهید دچار اضافه وزن و چاقی نشوید، حتما باید به این مورد توجه داشته باشید.

مصرف موادی مانند توت و انجیر خشک یا خرما که قند آنها معمولا همراه با فیبر است، یکی از بهترین گزینه ها به عنوان میان وعده خواهد بود.

پس بهتر است قندان را بردارید و به جای آن یک ظرف حاوی توت، انجیر یا خرما روی میزتان بگذارید. همچنین این نکته را نیز به یاد داشته باشید که در اداره ها مصرف خرمای خشک توصیه می شود و استفاده از خرمای تازه که حاوی شهد است، به دلیل احتمال آلودگی و فساد مناسب نیست.

کار می کنید؛ آب بنوشید

خیلی از افراد هنگامی که مشغول کار می شوند، یادشان می رود باید چند لیوان آب بنوشند و به همین راحتی مصرف آب را فقط به یک لیوان آن هم همراه ناهار محدود می کنند.

حتما باید در ساعت های مختلف و در طول روز به اندازه یک بطری آب بنوشید؛ حتی اگر تشنه نیستید. همچنین دقت داشته باشید مصرف بی رویه چای نیز موجب می شود آب زیادی از بدن دفع شود.

اما چرا کارمندان عادت کرده اند فقط چای بنوشند و هیچ وقت از نوشیدنی دیگری غیر از چای استفاده نمی کنند؟ البته تغییر نوع نوشیدنی هم کار چندان سختی نیست. حمل یک پاکت شیر یکنفره به محل کار بسیار ساده است، ولی نتایج فوق العاده ای دارد.

اگر مدیران مجموعه ای بتوانند شیر را به عنوان یکی از میان وعده های کارمندان و کارگران در نظر بگیرند، بسیار مناسب خواهد بود؛ حتی اگر فقط چند روز در هفته میان آنها توزیع شود، اما در صورتی که چنین شرایطی در محیط کار وجود نداشته باشد، می توانید شیر را در بسته بندی های استریل به محل کار برده و به عنوان میان وعده مصرف کنید.

به گفته این کارشناس ارشد تغذیه، یکی از بهترین میان وعده هایی که برای مصرف در محل کار پیشنهاد می شود مجموعه ای از مواد غذایی است که شامل پروتئین، کربوهیدرات و چربی های مفید باشد؛ به همین دلیل خوب است هنگام کار از چند بیسکویت سبوس دار، چند عدد مغز گیاهی خام یا یک لیوان شیر به عنوان میان وعده مناسب و مفید استفاده کنید.

در خوردن ناهار افراط نکنید

شاید بگویید کیفیت و نوع غذایی که در اداره یا کارخانه توزیع می شود، به شما ارتباطی ندارد و در این مورد کاری از دست تان برنمی آید. به همین دلیل باید گفت اولین قدم برای بهبود کیفیت غذا، نظارت مدیران یا مسئولان مجموعه است. اما در صورت وجود چنین شرایطی نیز با رعایت نکاتی ساده می توانید وضع بهتری برای خود ایجاد کنید.

در صورتی که غذا خیلی چرب باشد، سلامت فرد را به خطر خواهد انداخت. بنابراین توصیه می شود اول از همه نظارت بهتر و دقیق تری صورت گیرد تا غذاهای خیلی چرب تهیه نشود. علاوه بر این، بهتر است همراه ناهار از سالاد یا سبزیجات استفاده کرده و آب یا دوغ را به عنوان نوشیدنی انتخاب کنید. همچنین بسیار خوب است اگر افراد بتوانند همراه ناهار، یک میوه هم مصرف کنند تا نیاز بدن به ویتامین ها و املاح موجود در میوه ها و سبزیجات نیز تامین شود.

شبکارها دقت کنند

خیلی از افراد مجبورند شب ها در محل کارشان حاضر شوند و به همین دلیل برنامه زندگی شان دستخوش تغییر خواهد شد. برای کاهش احساس خواب آلودگی می توانید از قهوه، نسکافه یا حتی چای کمک بگیرید. ولی حتما باید از میوه ها و سبزیجاتی که حاوی ویتامین C و A است مانند هویج، مرکبات، انار و انگور نیز استفاده کنید.

برای پیشگیری از کم خوابی و عوارض ناشی از آن مصرف مواد غذایی حاوی روی مانند بادام زمینی، گردو و انواع آجیل نیز توصیه می شود. مواد غذایی حاوی ویتامین E مانند جوانه گندم هم برای تامین آنتی اکسیدان های مورد نیاز باید در طول روز استفاده شود.

منبع : سیمرغ

چطور بعد از دروغ، رابطه را بازسازی کنیم

اطلاعات عمومی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

چطور بعد از دروغ، رابطه را بازسازی کنیم

همه می‌دانیم که دروغ اعتماد را از بین می‌برد. دروغ گفتن به عزیزانمان برای آینده رابطه می‌تواند خطرساز باشد. وقتی دروغی به همسرتان گفته باشید، دیگر باور کردن حرف‌هایتان برای او سخت خواهد شد. بازسازی اعتماد در رابطه کار بسیار دشواری است. همه روابط قابل اصلاح نیستند اما خیلی از آنها درست می‌شوند. ساختن دوباره اعتماد نیازمند زمان، صداقت و ثبات‌قدم است.

قدم اول:

دست از دروغ گفتن بردارید. دلیل اینکه الان گرفتار این وضعیت شده‌اید دروغی است که در گذشته گفته‌اید. وقتی از همسرتان خواسته‌اید که شما را ببخشد، بدترین کاری که می‌توانید بکنید این است که به دروغ گفتنتان ادامه دهید. دروغ گفتن، پنهان کردن حقیقت یا پیچاندن آن کمکی به اصلاح رابطه نمی‌کند، حتی ممکن است اوضاع را از اینی که هست بدتر کند. تنها راهی که می‌توانید به همسرتان نشان دهید واقعاً پشیمان هستید و می‌خواهید رابطه‌تان درست شود این است که از این به بعد صداقت کامل داشته باشید.

قدم دوم:

تصمیم بگیرید چه تغییراتی باید در رابطه ایجاد شود. باید بفهمید اشکال کار کجا بوده است و برای مطمئن شدن از اینکه این اتفاق‌ها دیگر در آینده تکرار نمی‌شود چه کارهایی می‌توان انجام داد. بعنوان مثال، آیا دروغ بخاطر نبود ارتباط خوب در رابطه و نداشتن آزادی بین حرف‌هایتان گفته شده است؟ قبل از ایجاد دوباره اعتماد در رابطه این چیزها باید مشخص شود.

قدم سوم:

به تمام سوالات همسرتان پاسخ دهید. وقتی درمورد دروغتان چند سوال از شما می‌پرسد، برای این است که خود را با سرعت آن موقعیت هماهنگ کند. اگر واقعاً می‌خواهید همه چیز درست شود باید خودتان را در اختیار او بگذارید. باید آسیبی که به او زده‌اید را درک کرده و با این اطلاعات اضافی که در اختیار او می‌گذارید، کمی از دغدغه‌های او را کم کنید.

قدم چهارم:

حالت تدافعی نداشته باشید. هیچوقت سعی نکنید تقصیر را از گردنتان باز کرده و گناهتان را گردن نگیرید. بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که مسئولیت اشتباهتان را به طور کامل بپذیرید. در این زمان باید پشیمان، مهربان و فروتن باشید.

نکات و هشدارها

زمان بدهید. التیام یافتن قلب شکسته زمان می‌برد، درست مثل زخم‌های جسمی..

وقتی مردی شما را بخواهد…

ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

این توصیه ها را یک مشاور روانشناس برایم گفته است؛ آنقدر جالب بودند که بد ندیدم به شما هم منتقلشان کنم.

وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد.

اگر شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد.

دست از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید.

هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید.

رفتار آرامتر همیشه بهتر است.

قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنید.

اگر رابطه تان به این خاطر که مردتان آنطور که لیاقتش را دارید، با شما رفتار نمی کند، به اتمام رسید، هیچوقت سعی نکنید که با هم دو دوست معمولی باشید.

یک دوست با دوست خود بدرفتاری نمی کند.

پاگیر نشوید. اگر فکر می کنید که شما را در حالت تعلیق نگه داشته است، مطمئن باشید که حتماً اینکار را کرده است.

هیچوقت به خاطر اینکه فکر می کنید گذر زمان ممکن است اوضاع را بهتر کند، در یک رابطه نمانید. ممکن است یکسال بعد به خاطر اینکار از خودتان عصبانی شوید، چون اوضاع هیچ تغییری نکرده است.

تنها کسی که در رابطه می توانید کنترلش کنید، خودتان هستید.

از مردانی که پیش از ازدواج تقاضای رابطه جنسی میکنند دوری گزینید.

برای رفتاری که با شما دارد، حد و مرز بگذارید.

اگر چیزی ناراحتتان می کند، حتماً با او درمیان بگذارید.

هیچوقت اجازه ندهید، طرفتان همه چیزتان را بداند. ممکن است بعدها بر ضد شما از آن استفاده کند.

شما نمی توانید رفتار هیچ مردی را تغییر دهید. تغییر از درون ناشی می شود.

هیچوقت نگذارید احساس کند او از شما مهمتر است…حتی اگر تحصیلات یا شغل بهتری نسبت به شما داشته باشد. او را به یک بت تبدیل نکنید.

او یک مرد است، نه چیزی بیشتر، و نه کمتر.

اجازه ندهید مردی هویت و وجود شما را توصیف کند.

هیچوقت مرد کس دیگری را هم قرض نگیرید.

اگر به کس دیگری خیانت کرد، مطمئن باشید که به شما هم خیانت خواهد کرد.

مردها طوری با شما رفتار می کنند که خودتان اجازه می دهید رفتار کنند.

همه مردها بد نیستند.

نباید فقط شما همیشه انعطاف از خودتان نشان دهید…هر مصالحه ای دو جانبه است.

بین از دست رفتن یک رابطه و شروع یک رابطه جدید، به زمانی برای ترمیم و التیام نیاز دارید….قبل از شروع کردن یک رابطه تازه، مسائل قبلیتان را باید به کل فراموش کنید.

هیچوقت نباید دنبال کسی باشید که مکمل شما باشد. یک رابطه از دو فرد کامل تشکیل می شود. دنبال کسی باشید که مشابهتان باشد نه مکملتان.

شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف جهت یافتن بهترین فرد خوب است. نیازی نیست که با هر کس که دوست می شوید همان فرد موردنظر شما برای ازدواج باشد.

کاری کنید که بعضی وقت ها دلش برایتان تنگ شود. وقتی مردی همیشه بداند که کجا هستید و همیشه در دسترسش باشید، کم کم نادیده تان می گیرد.

هیچوقت به مردی که همه آن چیزهایی که از رابطه می خواهید را به شما نمی دهد، به طور کامل متعهد نشوید.

این مطالب را برای بقیه خانم ها هم مطرح کنید.

بااینکار لبخند به لبان بعضی ها می آورید، بعضی ها را درمورد انتخابشان به فکر می اندازید و خیلی های دیگر را هم آماده می کنید.

می گویند یک دقیقه طول می کشد که یک فرد خاص را پیدا کنید، یک ساعت طول می کشد که او را تحسین کنید، یک روز تا دوستش بدارید و یک عمر تا فراموشش کنید.

ما مطالعه کردن بلد نیستیم!

اطلاعات عمومی, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

چرا کتاب به متن زندگی ما نمی‌آید؟

کتاب > کتابخوانی- عباس محبعلی:
گرچه کشورهای درحال توسعه نزدیک به ۸۰درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، اما کمتر از ۳۰درصد کتاب‌های مصرفی جهان را تولید می‌کنند و کمتر از این نسبت نیز به کتابخوانی مشغول هستند؛ این در شرایطی است که کشورهای پیشرفته یا توسعه‌یافته که حدود ۲۰درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، ۷۰درصد کتاب‌های مصرفی جهان را تولید می‌کنند.

پس باید کتاب نخوانی را یک عادت مذموم جهانی بدانیم که گریبان‌گیر کشورهای در حال توسعه است. اما آیا با یک گزارش می‌شود این مشکل بزرگ جهانی را حل کرد؟ جواب تقریبا معلوم است،پس بهتر است این سنگ بزرگ را وانهیم و نگاهی هرچند جزئی به وضعیت امروز کتاب در کشورمان داشته باشیم و ساده‌ترین کار آنکه وضعیت کتاب را در ترازوی آمارهای ارائه شده بسنجیم.

ما و کتاب

«جامعه وقتی فرزانگی و سعادت می‌یابد که مطالعه، کار روزانه‌اش باشد».
شگفت‌انگیز است! اینکه بعد از حدود ۲۵۰۰سال این جمله سقراط هنوز تا این حد کاربرد دارد و می‌تواند ابعاد وسیع مطالعه را ترسیم کند.

اگر دقیق به روند رشد و آمار مطالعه جوامع دقت کنیم، به خوبی می‌توانیم نقش مطالعه و دانش‌اندوزی را در آن ببینیم. زمانی که «می‌جی» در ژاپن حاکمیت خود را آغاز کرد فقط چهار درصد مردم باسواد بودند و حتی نمی‌توانستند یک کاسه معمولی بسازند ولی وقتی از دنیا رفت، ژاپنی‌ها هواپیمای جنگنده می‌ساختند، زیرا در پرتو آموزش و مطالعه، نیروی انسانی ساخته بودند.

در واقع این گفته اکثر جامعه‌شناسان است که اقوام و مللی که با مطالعه مانوس بوده و کتاب و کتابخوانی میانشان رواج بیشتری داشته است، توانسته‌اند فرهنگی ماندگارتر و پویاتر از خود به جای بگذارند و میراث فرهنگی و گنجینه‌های معارف و دستاوردهای عالمان و فرهیختگان خود را به نسل‌های دیگر منتقل کنند.

عده زیادی از چهره‌های شاخص فرهنگی کشور معتقدند که درصد کتابخوان و کتابخوانی در جامعه کاهش یافته است و تحلیل‌های گوناگونی برای این موضوع ارائه می‌کنند اما کارشناسان و مدیران فرهنگی کشور چنین اعتقادی ندارند و معتقدند که رشد و افزایش میزان کتاب‌های منتشر شده در دو‌دهه گذشته نشان می‌دهد که هم میزان تولید کتاب و هم تعداد کتابخوان‌ها در ایران افزایش یافته است.

شکی نیست که آمار و ارقام کتاب‌های چاپ شده در سال‌های اخیر و مقایسه آن با سال‌های گذشته حکایت از افزایش تعداد عناوین کتاب‌های منتشر شده دارد اما دو نکته اساسی در این زمینه وجود دارد که نباید نسبت به آن بی‌توجه بود؛ نکته اول این است که باید توجه داشته باشیم که بسیاری از کتاب‌های منتشر شده کتاب‌های درسی دانش‌آموزان یا دانشجویان است و نکته دوم اینکه میزان مطالعه آزاد با تیراژ کتاب‌ها همخوانی درست و منطقی ندارد. امروز مردم ما نه‌تنها نسبت به خواندن کتاب به‌صورت آزاد خیلی بی‌توجه هستند بلکه میزان رغبت به مطالعه روزنامه هم در کشور ما پایین است.

در ایران به ازای هر هزار نفر ۵۳نسخه روزنامه منتشر می‌شود، درحالی‌که این رقم در برخی کشور‌ها از این قرار است: هنگ‌کنگ ۸۱۹، نروژ ۵۹۸، ژاپن ۵۸۰، فنلاند ۴۵۳، سوئد ۴۳۸، سوئیس ۳۸۵، سنگاپور ۳۸۰، انگلستان ۳۱۴، دانمارک ۳۰۷، آلمان ۳۰۶ و هلند ۳۰۵نسخه.

این در حالی است که مطالعه در آلمان، محبوب‌ترین سرگرمی مردم است. ۷۸درصد مردان و ۶۸درصد زنان آلمانی کتابخوان هستند و ۶۵درصد آلمانی‌ها کتاب می‌خرند. در فرانسه و انگلستان ۶۳درصد، در هلند ۵۳درصد، در اسپانیا ۴۷درصد و در ایتالیا ۴۵درصد از مردم کتابخوان هستند. براساس استاندارد جهانی باید به ازای هر نفر دو جلد کتاب در کتابخانه‌های عمومی وجود داشته باشد، درحالی‌که در ایران به ازای هر ۱۴نفر باسواد دو جلد کتاب وجود دارد.

فراتر از اینها اختلاف‌های تعجب‌برانگیز سرانه مطالعه در کشور است که هر سال به‌نحوی و با عددی خاص اعلام می‌شود. علی‌اکبر اشعری، رئیس سابق کتابخانه سازمان اسناد ملی ایران که مشاور فرهنگی رئیس‌جمهور هم بود، در زمان مدیریتش اعلام ‌کرد که سرانه مطالعه هر ایرانی در شبانه‌روز فقط دو دقیقه است. ماجرا بالا گرفت و جالب اینکه همان زمان منصور واعظی، دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی ‌کشور اعلام کرد: سرانه مطالعه در کشور اصلا کم نیست و خیلی هم خوب است. او گفت: سرانه مطالعه در کشور ما در هر روز ۱۸دقیقه است و این عدد، فقط برای مطالعه کتاب‌های غیردرسی و غیرکاری است.

از همه جالب‌تر اینکه مدیران فرهنگی به همین هم اکتفا نکردند، محمد سالاری، مدیرکل دفتر برنامه‌ریزی و مطالعات فرهنگی و کتابخوانی گفت: آمار قدیمی دو دقیقه در روز که همه جا گفته می‌شود و همه به آن استناد می‌کنند، سیاه‌نمایی است و ما خیلی هم کتابخوانیم. آمار واقعی کتاب خواندن در ایران، روزی دو ساعت، یعنی ۱۲۰دقیقه است نه دو دقیقه!

همه این آمارها را بگذارید کنار آمار جهانی مطالعه که در ژاپن ۹۰دقیقه، در انگلیس ۵۵دقیقه و آمریکا ۲۰دقیقه است. این همه آمار ضد‌و نقیض را درباره سرانه مطالعه در ایران را بگذارید کنار آماری که همان زمان، سازمان ملی جوانان منتشر کرد. اسحاقی، معاون مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان سابق گفت: ۷۶درصد از جوانان، روزانه کمتر از ۳۰دقیقه مطالعه می‌کنند!

چندی پیش سازمان بهره‌برداری ملی از آثار هنری (NEA) طی آماری که پیش‌تر منتشر کرده بود به وضع مطالعه در کشورها پرداخت و با تأکید بر اینکه سرانه مطالعه در آمریکا با افت شدیدی مواجه شده است در نشریه واشنگتن‌دی‌سی، مقاله‌ای با عنوان «خواندن یا نخواندن» منتشر کرد؛ مقاله‌ای که طی آن اشاره شده بود: آمریکایی‌ها به‌طور متوسط در سال چهار کتاب می‌خوانند. درصورتی که طبق این آمار میزان مطالعه در کشورهای دیگر از قبیل مکزیک به‌سختی یک کتاب در سال است و در کشورهای شیلی و آرژانتین سه کتاب در سال است. این در حالی است که در کشور آمریکا ۹۹/۹درصد ،آرژانتین ۹۷/۵درصد، مکزیک ۹۰/۳درصد و در شیلی ۹۵/۷درصد جمعیت باسوادند. آمار سرانه مطالعه در کشورهای دیگر مانند هند ۱۰ساعت و هفت دقیقه در هفته، در تایلند ۹ساعت و چهاردقیقه در هفته، در چین هشت دقیقه در هفته و در فیلیپین هفت‌ساعت و شش دقیقه در هفته است.

به هر حال وقتی باور کنیم عوامل متعددی ازجمله صنعت نشر، توسعه‌یافتگی، سطح سواد، رفاه عمومی و انگیزه‌های قومی و نژادی در کاهش یا رشد سرانه مطالعه در یک کشور نقش دارد، متوجه می‌شویم آمارهای ارائه شده درباره سرانه مطالعه در ایران بیشتر به یک شوخی خنده‌دار می‌ماند.

کافی است نگاهی به بیانات رهبر فرزانه انقلاب، در طول سال‌های گذشته بیندازیم که با نگرش عمیق و دقیق به مسائل، در بسیاری از مواقع هشدارها و توصیه‌های لازم را برای ترویج فرهنگ کتابخوانی داده‌اند اما گویا گوش شنوایی وجود نداشته است. ایشان در ۲۹بهمن ۱۳۷۰و در دیدار با اعضای گروه اجتماعی صدای جمهوری اسلامی ایران رنج عظیم‌شان را از مسئله کتاب و کتابخوانی اینگونه بیان کرده‌اند که «ملت ما مطالعه کردن را اصلاً جزو کارهای بشری نمی‌دانند! مثل خوراک و ورزش و دیگر چیزهایی که جزو کارهای معمول انسان است، مطالعه اصلاً جزو این چیزها نیست! آدم باید عنوان دیگری داشته باشد- یا باید شب امتحانش باشد؛ یا باید معلم در مدرسه از آدم بخواهد؛ یا باید یک دانشمند باشد؛ یا باید بخواهد در جایی سخنرانی کند- تا موجب شود که مطالعه کند! این چقدر خسارت است واقعاً خدا می‌داند! من وقتی یادم می‌آید- و این چیزی است که تقریباً هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود- که مردم ما مطالعه کردن را بلد نیستند، به قلب من فشار می‌آید! از این بابت، ما چقدر داریم هر ساعت خسارت می‌بینیم!؟ واقعاً این به‌عهده‌ چه‌کسی است؟ در حال حاضر اینطور است که بنده یا یک نفر مثل بنده، سالی یک‌بار به نمایشگاه کتاب برود و یک کلمه راجع به مطالعه بگوید؛ آن‌هم به شرطی که دست یک گزارشگر خاص نیفتد؛ اینکه نمی‌شود!»

این فقط یک متن تاریخی است!

توصیه می‌کنم گزارش را رها نکنید و سطرهای زیر را تا پایان بخوانید (به رسم امانت‌داری، متن زیر ویرایش نشده است).
«… در سال‌های اخیر مراسم«هفته کتاب» مرتبا در‌ماه آبان در سراسر کشور برگزار شده و نمایشگاه‌های کتاب ترتیب یافته است.

گذشته از فهرست‌های مختلف کتابشناسی و نشریات اختصاصی برای معرفی و نقد کتاب، بسیاری از مجلات و روزنامه‌های کشور بخشی از مندرجات خود را به معرفی و انتقاد کتاب‌های تازه‌ اختصاص داده‌اند.

از آنچه گفته شد نتیجه گرفته می‌شود که در سال‌های اخیر به امر کتاب توجه شده است. ولی‌ اگر بررسی در باب کتاب را از حدود ارقام فراتر ببریم و موضوع را عمیق‌تر مطالعه کنیم و به آسانی‌ مشاهده می‌کنیم که بهبود و پیشرفت وضع کتاب‌ و کتابخانه در ایران بیشتر جنبه کمّی دارد و از نظر کیفی هنوز نقایص بسیار در این باب موجود است.

ناشران ما عموما از کمی تیراژ کتاب و به‌ فروش نرفتن کتاب‌ها شکایت دارند و خریداران از گرانی کتاب و محققان از نبودن کتب تحقیقی‌ خوب و مترجمان و مصنفان از کمی دستمزد و صاحب‌نظران از کم‌ارزش بودن مطالب کتاب‌هایی‌ که انتشار می‌یابد. نقادی کتاب غالبا عرصه‌ای برای ابراز تعارفات‌ و ادای مراتب دوستی یا برعکس تسویه حسابهای‌ شخصی است، یا حداقل محل اظهار فضل و خرده‌گیری‌های نابجا.

هنوز کتاب خواندن جزو نیازهای زندگی‌ مردم نشده است و تیراژ فروش کتاب‌های خوب به‌ ۲۰۰۰نمی‌رسد. دانش‌آموزان در مدارس به مطالعه تشویق‌ نمی‌شوند و سروکارشان فقط با کتاب‌های درسی‌ است و به این جهت کتاب خواندن برای آنان‌ جنبه تکلیف دارد. در اکثر خانواده‌ها نیز عادت به‌ کتابخوانی غالبا وجود ندارد و کتاب عنصری بیگانه‌ است و هزینه خرید کتاب در ردیف غیرضروری‌ترین‌ مخارج خانواده محسوب می‌شود. در نتیجه فرد نه‌ در خانه با کتاب الفت می‌یابد و نه در مدرسه‌ مشوقی یا وسیله‌ای برای کتاب خواندن پیدا می‌کند. فراغت از تحصیل نیز برای او در حکم‌ «فراغت از مطالعه» است.

نتیجه آنکه در جامعه ما کتاب خواندن ما صورت عادت و در ردیف وسایل گذراندن اوقات‌ فراغت درنیامده است. به همین سبب کتاب خواندن‌ و کتاب خریدن خاص طبقه‌ای ویژه، خاص‌ دانشجویان و استادان و محققان و متتبعان شده است.

در نتیجه می‌توان اکنون دو نوع کاملا متمایز در میان انتشارات کشور تشخیص داد: یک دسته‌ کتاب‌های تحقیقی و ادبی سنگین با تیراژی اندک، و در مقابل آن تعدادی کتب و نشریات بسیار مبتذل با تیراژی بالنسبه زیاد، شکافی که در میان‌ این دو دسته وجود دارد همان جای خالی است‌ که باید به وسیله کتاب‌های خوب که مورد احتیاج‌ و استفاده همه باشد پر شود.»

فکر می‌کنید این جملات را از کجا نقل کرده‌ام؟ این مطلب، مختصری از مقاله مسائل مربوط به کتاب در ایران است که در ماهنامه آموزش و پرورش (تعلیم و تربیت)، بهمن ۱۳۴۸- شماره ۱۱۴چاپ شده است. یعنی ۱۶سال بعد از کودتای ۲۸مرداد و حدود ۶۲سال بعد از جنبش مشروطیت، در این کشور دغدغه سرانه مطالعه وجود داشته است.

بهانه ای برای نخواندن

اما در این میان برخی وضعیت اقتصادی اخیر را که به حوزه نشر و طبعا چاپ کتاب نیز کشیده شده بهانه خوبی برای مطالعه نکردن قلمداد می‌کنند. واقعیت این است که وضعیت اقتصادی را نمی‌توان در سرانه مطالعه نادیده گرفت. بگذارید سری بزنیم به آمارها و ارقام اقتصادی موجود در سال۱۳۴۸٫ سالنامه گزارش اقتصادی و تراز نامه‌ای که در اسفند ۱۳۴۸منتشر شد، مقاله‌ای را در خود گنجانده با عنوان اثرات سیاست مالی دولت در سال ۱۳۴۸، در صفحه ۷۷تا ۸۶این مقاله آمده است:

«در سال ۱۳۴۸افزایش قیمت‌ها نسبتا سریع بود. افزایش کسری بودجه و اتکای بیشتر آن به سیستم بانکی برای تأمین قسمتی از هزینه‌های عمرانی همراه با افزایش بهای برخی از کالاهای وارداتی در بازارهای بین‌المللی، افزایش سود بازرگانی کالاهای وارداتی و نیز ترقی سطح دستمزدها از مهم‌ترین عواملی بود که در بالا بردن سطح قیمت‌ها طی سال۱۳۴۸ اثر داشتند. در این سال شاخص قیمت‌ها بیشترین افزایش را در پنج سال گذشته از ۱۳۴۳به بعد داشت به‌طوری که شاخص هزینه زندگی به‌طور متوسط ۶/ ۳درصد و شاخص بهای عمده فروشی ۴/ ۳درصد ترقی کرد…

میان گروه‌های اصلی شاخص هزینه زندگی بیشترین افزایش مربوط به گروه هزینه مسکن بود که ترقی بی‌سابقه‌ای نشان داد. شاخص این گروه به‌طور متوسط ۱۲/۲درصد افزایش یافت و با آنکه ضریب اهمیت آن در شاخص کل هزینه زندگی نسبتا اندک است، مهم‌ترین عامل افزایش شاخص هزینه زندگی بود…

پس از گروه مسکن، مهم‌ترین عامل افزایش شاخص هزینه زندگی، ‌هزینه خوراک بود…
(در سال ۴۸) در گروه کالاهای خوراکی، تهران گران‌ترین شهر و تربت حیدریه ارزان‌ترین شهر.
از نظر پوشاک و هزینه‌های مربوط به آن تهران گران‌ترین شهر و اهر و بندر بوشهر ارزان‌ترین شهر.
از لحاظ کرایه مسکن تهران گران‌ترین شهر و گلپایگان ارزان‌ترین شهر.
در گروه کالاهای غیرخوراکی و خدمات مصرفی تهران در بالاترین سطح و قم پایین‌ترین ردیف را دارند».

مردم کتاب نمی خوانند!

ویکتور هوگو می‌گوید: «برای نابود کردن فرهنگ کتابخوانی در یک جامعه لازم نیست، کتاب‌ها را بسوزانیم. کافی است کاری بکنیم، که مردم کتاب نخوانند».

یکی از راه‌های بهبود وضعیت نشر، افزایش توان اقتصادی است. کارشناسان اقتصادی پیشنهاد می‌کنند هر اقتصادی باید استراتژی داشته باشد و مهم‌ترین استراتژی نشر در بخش تولید است. جامعه‌ای که تولید فکر ندارد سیاستگذاری‌های درستی نخواهد داشت و اینجاست که به‌خودمان صدمه می‌زنیم. نخستین مرحله، تولید فکر است که اقتصاد نشر در همین حوزه قرار می‌گیرد.

دکتر بهنام ملکی، نویسنده و استاد دانشگاه با انتقاد از اینکه کتاب‌هایی که در زمینه اقتصاد نشر در کشور نوشته شده، اندک است، می‌گوید: مشکلات نشر ما به دو بخش داخلی و بین‌المللی تقسیم می‌شود. هم‌اکنون که بیش از ۳۳سال از انقلاب اسلامی گذشته است، به‌عنوان مثال چند کتاب در حوزه« اقتصاد اسلامی» تولید شده است؟ مهم‌ترین مشکل اقتصاد نشر، مشکل فرهنگسازی است و کارهایی که تولید فکر نیست و تولید فکر در آن صورت نمی‌گیرد. کتاب با توجه به مفید بودن ارزان‌ترین کالاست و فاجعه است که در جامعه ما، پیر و جوان از کتاب فاصله گرفته‌اند.

این پژوهشگر با توجه به مشکلات اقتصاد نشر در کشور ادامه می‌دهد: مشکلات اقتصاد نشر در کشور ما مشکل تولید، توزیع و مصرف است. یکی دیگر از مشکلات ما، مشکل زبان است. مخاطبان زبان فارسی زیاد نیستند و بهترین راه صدور انقلاب این است که روی زبانمان سرمایه‌گذاری داشته باشیم.

دکتر محمدرضا حاتمی، استاد دانشگاه و رئیس انجمن فرهنگی ناشران دانشگاهی نیز با بیان اینکه اقتصاد نشر چیزی جدای از اقتصاد کشور نیست، می‌گوید: اقتصاد نشر و اقتصاد کشور با هم در ارتباط هستند و اگر در اقتصاد کشور ساماندهی خوبی صورت بگیرد در حوزه کتاب هم مؤثر خواهد بود.

وی می‌افزاید: اگر نگاه‌ها در حوزه کتاب و کتابخوانی و حوزه فرهنگی صرفا اقتصادی باشد کاری کاملا اشتباه است، ولی در مجموع باید یک بنگاه اقتصادی باشد که درآمد درخور خود را داشته باشد. متأسفانه ویترین کتاب در کشور کم است و هیچ قابل قیاس با سایر اقلام نیست. در حوزه کتاب یک ناشر به تنهایی هزاران نوع کتاب تولید می‌کند و در نتیجه به ویترین‌های بیشتری نیاز دارد. پیشنهادی که ناشران داشته‌اند و با حمایت وزارت ارشاد میسر می‌شود بحث کاربری فرهنگی است و برای این موضوع ویترین بیشتری نیاز است.

این کارشناس حوزه نشر، کپی‌های غیرمجاز را از دیگر مشکلات این حوزه برشمرده و تأکید می‌کند: یکی از معضلاتی که در نشر ما وجود دارد معضل کپی‌های غیرمجاز است. در دانشگاه‌های کشور ما اتاق‌هایی وجود دارد که به‌عنوان تکثیر، کتاب را کپی می‌کنند و می‌فروشند. متأسفانه دانشجویان و غیردانشجویان فایل‌های پی‌دی‌اف را برای جذاب کردن در سایت‌های خود قرار می‌دهند و این مشکلات در حوزه کتاب به‌شدت وجود دارد.

یک راهکار دم دستی

باید بپذیریم که شاخص‌های کتابخوانی در همه کشورها دچار نوسان می‌شود. این نوسان هم به دلایل مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در کشورهاست، به همین دلیل برای توسعه و ترویج فرهنگ کتابخوانی همیشه راه‌های مختلفی پیشنهاد می‌شود. به این خبر توجه کنید:‌ شهرداری شهر روسلین، در حوالی نیویورک، برای افزایش سرانه مطالعه میان شهروندان، روز هفتم سپتامبر را به‌عنوان روز «ادبیات در پارک» نامگذاری کرد و قرار بر این شد که از ساعت ۱۰‌صبح تا یک بعدازظهر در تمامی پارک‌های عمومی این شهر پیک‌نیک‌های مردمی ادبی برگزار شود. مدیر فرهنگی شهر روسلین علت این کار را کاهش نگران‌کننده آمار مراجعین کتابخانه‌های عمومی این شهر اعلام کرد و معتقد بود که برای جبران و ترمیم این بحران، روز ادبیات در پارک طرح و ایده خوبی است.

و یک راهکار طولانی مدت و مطمئن‌تر

درست است که تعداد کتابخانه‌ها کم است و آنهایی هم که هست خیلی مجهز و به‌روز نیست، قبول که فلان مسئول و فلان مدیر یادش رفته که مسئولیتش چیست و باید چکار کند، اصلاً این هم قبول که قیمت کتاب بالاست و… اما کمی فکر کنیم، ما چقدر از حداقل‌های موجود استفاده کرده‌ایم؟ چقدر از کتابخانه‌های شهرمان (ولو اینکه کم‌هستند و غیرمجهز) استفاده کرده‌ایم؟ چه میزان از وقت‌مان را صرف ورق‌زدن کتاب کرده‌ایم؟

نوش‌آفرین انصاری، یکی از اعضای شورای کتاب کودک و نوجوان، پیشنهاد خوبی مطرح می کند. او عادت به کتابخوانی را در سنین کودکی پیشنهاد می‌دهد. انصاری می‌گوید: اصل‌های پذیرفته‌شده یا جمله‌های قصاری هست که هر بار صحبت از کتاب می‌شود آنها را بیان می‌کنند؛ مثل اینکه «کتابخوانی بسیار مفید است»، «کتاب موجب پیشرفت علمی، فرهنگی و اجتماعی می‌شود». «کتابخوانی اندیشه انسان را گسترش داده، احتمال موفقیت او را در جامعه بالا می‌برد» و… این مطالب به جای خود بسیار خوب است و باید مورد تأکید قرار گیرد ولی گمان نمی‌کنم در مورد این مطالب نیازی به توضیح و تفسیر زیاد باشد. من مایلم بیشتر در مورد کتابخوانی در جامعه صحبت کنم. درباره زمینی که باید بذر کتابخوانی را در آن بکاریم.

او ادامه می‌دهد: آغاز کتاب خواندن در کجا شکل می‌گیرد؟ برای خیلی‌ها در مدرسه، اما آیا کتاب درسی خواندن واقعاً کتاب خواندن است؟ من این دو را از هم جدا می‌کنم. من کتاب درسی را ابزار پیشرفت کم دوام می‌دانم ولی کتابی را که تأثیر‌گذار باشد، روی ذهن و خلاقیت و نظام ارتباطی و اندیشگی فرد اثر جدی داشته باشد و در شخصیت انسان نفوذ کند و شخص نه از سر اجبار یا روزمرگی و گرفتن نمره بلکه داوطلبانه به سوی آن برود را عامل پیشرفت مداوم می‌دانم. این نوع کتابخوانی را باید پایه خواندن به‌حساب آورد. اما پایه خواندن را در چه مرحله سنی و در کجا باید گذاشت؟ در خانواده و پیش از دبستان. به گفته انصاری، کتابخوانی را نباید کاری دشوار و پر‌هزینه و وقت‌گیر قلمداد کرد، باید آن را به سادگی و در عین حال با توجه و انتخاب خوب، انجام داد.

تصور کنید گروه‌خوانی افسانه عمونوروز (گردآوری مرحوم صبحی) در آغاز سال نو در خانواده چقدر نشاط‌آور خواهد بود و در عین حال هرکس می‌تواند از آن اثر احساس مناسبی به‌دست بیاورد. او می‌گوید: بستر خواندن را باید در خانواده ببینیم، با خانواده‌ها کار کنیم و کتاب‌هایی را پدید آوریم که وقتی فرزندی روی زانوی مادر نشسته، بتوانند با هم کتاب بخوانند. باید به‌طور پیوسته، بارهاوبارها با خانواده‌ها مطرح شود که کتاب خواندن، قصه گفتن و بحث‌های جمعی درباره کتاب، مشارکت سازنده را به کودکان می‌آموزد و از نظر ارتقای قابلیت‌های زبانی، تفکر، استدلال، اطلاعات و همچنین محبت و احساس مسئولیت بسیار کارساز است.

بازار داغ عامه پسندها!

در میان بحث از علت یا علت‌های کتاب نخوانی ایرانی، برخی انگشت اتهام را به سمت کتاب‌های عامه‌پسند گرفته و عنوان می‌کنند که این اندک سهم و سرانه مطالعه نیز غالبا بر انگشت کتاب‌های عامه‌پسند می‌چرخد و ضرر خواندن این دست از کتاب‌ها کمتر کتاب‌نخوانی نیست. اما به واقع چه‌کسی می‌خواهد نقش عامه‌پسند‌نویسی را در افزایش علاقه مردم به کتابخوانی انکار کند؟ نسل پیش از ما به خوبی می‌تواند چهره‌هایی چون شاپور آرین‌نژاد (تولد ۱۳۰۳) نویسنده پرکار پاورقی‌های پرهیجان تاریخی در دهه ۱۳۳۰ و خالق «ده‌مردرشید»، احمد احرار نویسنده رمان‌های تاریخی، رسول ارونقی کرمانی سردبیر اطلاعات هفتگی و ر. اعتمادی سردبیر مجله جوانان امروز و از مشهورترین و پرخواننده‌ترین نویسندگان پاورقی‌های عشقی را به‌یاد بیاورد که تا چه میزان کتاب‌هایشان چاپ می‌شد و در روزگار خود و گاه امروز خواننده داشته و دارد. آمارهای موجود درباره تیراژ کتاب نویسندگان عامه‌پسندی چون فهیمه رحیمی، نسرین ثامنی، شهره وکیلی، مرتضی مودب‌پور، نسرین قدیری و فریده رهنما به‌خوبی نشان از رغبت بخشی از مردم به کتاب‌های آنان دارد. این قضیه تنها در ادبیات نیست بلکه در فلسفه، تاریخ، جغرافیا و دیگر رشته‌های علوم‌انسانی، عامه‌پسند‌نویسی شیوه‌ای برای جلب مخاطب و مجبور کردن او به خرید کتاب است. با این حال عامه‌پسندنویسی مخالفان و موافقانی دارد. جمال میرصادقی درباره کتاب‌های عامه‌پسند می‌گوید: در بعد جهانی یک ادبیات متعالی داریم که ماندگار است و به آن ادبیات جدی و تفصیلی گفته می‌شود در مقابل نوع دیگری از ادبیات مطرح است که به آن تفریحی یا اسکیب و گریز گفته می‌شود. ادبیات عامه‌پسند در کشورهای دیگر به ادبیات تفریحی نیز مشهور است و فروش قابل‌توجهی دارد. در حال حاضر کمتر کتابی با درنظر گرفتن مخاطب عام و تیراژ کم آن می‌تواند در جامعه کنونی شاهد چندبار تجدید چاپ باشد. در این میان ادبیات عامه‌پسند برای خروج ادبیات از محاق خوانده‌نشدن و تربیت خواننده حرفه‌ای ابزار قابل‌توجهی است.

محمد‌جواد جزینی نیز برخلاف آنچه منتقدان معتقدند، ادبیات عامه‌پسند را سرزنش نمی‌کند و آن را پلی میان عموم مردم و ادبیات می‌داند و می‌گوید: ادبیات عامه‌پسند دارای ویژگی‌های خاصی است که با ادبیات تحلیلی به‌طور کامل متفاوت جلوه می‌کند، لازمه شناخت ادبیات عامه‌پسند، شناخت ادبیات تحلیلی است.

اما مجید قیصری، مخالف سرسخت ادبیات عامه‌پسند است. او درباره ابعاد ادبیات عامه‌پسند می‌گوید: برخی معتقدند که ادبیات عامه‌پسند، نقش بسزایی در آشتی مردم با کتاب و ادبیات دارد و خوانندگان کتاب‌های عامه‌پسند به مرور ذائقه‌شان تغییر می‌کند و به نفع کتاب‌های جدی کنار می‌روند. البته گسترش بیش از حد ادبیات عامه‌پسند موجب می‌شود که به بهره هوشی مخاطب توهین شود چرا که در این‌گونه ادبی، همه‌‌چیز حاضر و آماده به خورد مخاطب داده می‌شود و او دیگر نیازی به تعمق در ماجرای داستان ندارد. به عقیده او در کتاب‌های عامه‌پسند چیزی به نام تعقل و تأمل وجود ندارد و خواننده پس از مطالعه آثار متعدد، قوه تعقلش تحریک نمی‌شود و در پی کشف روابط و علت و معلول یک ماجرا نمی‌رود.

حسن میرعابدینی در کتاب «صدسال داستان‌نویسی ایران» می‌آورد: در طول تاریخ داستان‌نویسی ایران همواره کتاب‌های عامه‌پسند از نظر تعداد، برتری چشمگیری نسبت به آثار متعالی داشته‌اند. داستان‌نویسان عامه‌پسند از درگیری بر سر پول، مقام و زن می‌نویسند و به مفاهیمی توجه می‌کنند که مایه‌های زندگی معمول را تشکیل می‌دهند. میرعابدینی در ادامه تأکید می‌کند: خواننده رمان عامه‌پسند بیش از آنکه در بند درک علت وقایع باشد نگران دانستن بقیه ماجراست… . هرچند باید بین ساختارهای احساس آنانی که آثار نسرین ثامنی و فهیمه رحیمی را می‌خوانند با آنانی که بامداد خمار فتانه حاج سیدجوادی یا حکایت روزگار فریده گلبو را می‌خوانند فرق گذاشت.

این منتقد ادبی، نویسندگان داستان‌های عامه‌پسند در نیمه نخست دهه۷۰ را دو گروه می‌داند: گروه اول، نویسندگان داستان‌های جنایی- پلیسی، نظیر احمد محققی و حمید‌رضا گودرزی که داستان‌هایشان از حد گزارش حوادث فراتر نرفته و نویسنده از ژرف‌کاوی‌های روانی و صورت‌بندی حوادث در قالب ادبی بازمانده است. دومین گروه زنان داستان‌‌نویسی که استعداد خود را در راه تولید آثار عامه‌پسند عشقی- احساسی به‌کار گرفته‌اند…؛ زنان بسیاری نیز به ترجمه داستان‌های دانیل استیل و سیدنی شلدون به‌عنوان منابعی برای تولید چنین آثاری پرداخته‌اند.

میرعابدینی در تأکید این استدلالش می‌نویسد: موفقیت نویسندگانی چون فهیمه رحیمی و نسرین ثامنی، راه را برای زنان پاورقی‌نویس هموار می‌کند و چون رمان‌نویسی آنان فعالیت انتشاراتی پولسازی است، بسیاری از ناشران برای چاپ آثارشان از هم پیشی می‌گیرند.

برای امروز چه کنیم؟

حجــت‌الاسلام سیـدمحمـدکاظـم شمس، استاد و پژوهشگر حوزه علمیه و مدیر انتشارات کتاب ناب معتقد است: مهم‌ترین اقدامی که مسئولان فرهنگی باید در کنار سایر فعالیت‌های تبلیغی و ترویجی، نسبت به آن اهتمام داشته باشند، توجه به زیرساخت‌هاست.

وی مهم‌ترین زیرساخت در زمینه مطالعه را نظام آموزشی دانسته و می‌گوید: منظور از نظام آموزشی سال‌های پیش از دبستان تا مقاطع بالاتر تحصیلی در سطح راهنمایی، دبیرستان و دانشگاه‌هاست که باید براساس پژوهش‌محوری تبیین شود.

مدیر انتشارات کتاب ناب بر به‌روز‌بودن کتابخانه‌ها نیز تأکید کرده و می‌گوید: اگر کتابخانه‌ها از کتاب‌های جدید و تازه خالی باشند، برای مخاطب هیچ جذابیتی نخواهند داشت. ما باید به‌صورت هوشمندانه نسبت به به‌روز بودن کتابخانه‌های عمومی اقدام کنیم چراکه این پایگاه‌ها برای افرادی که توان خرید یا تمایلی به هزینه کردن برای کتاب ندارند مناسب است و می‌تواند این دو قشر را در میان کتابخوانان حفظ کند. از سوی دیگر در زمانی که قیمت کتاب بالا می‌رود کتابخانه‌ها مهم‌ترین پایگاه برای حمایت از کتابخوانی هستند.

شمس هدف اصلی از تمام فعالیت‌های صورت‌گرفته را در دسترس‌بودن کتاب می‌داند. اینکه در دسترس بودن کتاب در کنار توجه به نیاز جامعه، جذابیت کتاب، توجه به شکل صوری در کنار محتوای خوب، قیمت مناسب و… می‌تواند یک جامعه را به‌سوی کتابخوانی سوق دهد.

عضو هیأت مدیره مجمع ناشران انقلاب اسلامی در ادامه با تأکید بر اطلاع‌رسانی و تبلیغ کتاب، می‌گوید: معمولا گفته می‌شود سرانه مطالعه پایین است که البته گفته درستی است اما ما خلاف همین گفته را در ایام نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران شاهد هستیم. دلیل چه می‌تواند باشد؟ معمولا مردم اطلاعی از کتاب‌های منتشر شده ندارند و بسیاری اگر بدانند چه کتابی به بازار آمده، نسبت به خرید آن رغبت می‌کنند.

پاداش ۶۲ میلیون دلاری برای ازدواج با این دختر ۳۳ ساله

اطلاعات عمومی, ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

یک مرد میلیاردر هنگ کنگی برای اینکه دختر هم جنسگرای خود را سر به راه کند گفته است به مردی که با او ازدواج کند ۶۵ میلیون دلار پول نقد پاداش میدهد.یعنی بیش از ۱۵۰ میلیارد تومن به پول کم ارزش شده ما!!

این پول به کسی تعلق میگیرد که بتواند قلب این دختر را تسخیر کرده و او را به ازدواج راضی کند. این خبر در حالی منتشر شد که گفته میشود دختر این مرد که یک معمار برجسته در سطح اروپا میباشد اخیرا با یک خانم که دوست دختر او بوده است در پاریس ازدواج کرده است و حالا پدرش که این ازدواج را قبول ندارد تصمیم گرفته است به این طریق او را سر به راه کند.

“جیجی چائو” ۳۳ ساله دختر این مرد ثروتمند ۷۶ ساله میگوید نظری در رابطه با این کار پدرم ندارم اما به نظرم سرگرمی جالبی باشد. این مرد چینی اعلام کرده است قصد او از این کار پیدا کردن یک فرد با استعداد است که سرمایه کافی برای شروع کار و زندگی ندارد و اصلا اهمیتی نمیدهد که داماد آینده اش پولدار باشد یا فقیر تنها چیزی که اهمیت دارد اخلاق و رفتار اوست و اینکه بتواند دختر این مرد را عاشق خود کند.

این خانم فارغ التحصیل رشته معماری از دانشگاه منچستر در سال ۱۹۹۹ است و اکنون در همین زمینه بعنوان مدیر ارشد عملیاتی در شرکت پدرش مشغول به کار است.

این خانم ۳۳ ساله هنک گنگی به گفته پدرش بسیار با استعداد و در عین حال زیباست وی خلبان هلی کوپتر است. کارآفرین اجتماعی است. خالق اشعاری در رنگ و احساس است کودکان را دوست دارد و پیرو “غذا برای روح من است” میباشد

جیجی جائو همچنین اعلام کرده است که بطرز عجیب و فوق العاده ای بر مخاطبین توئیترش اضافه شده است و تعداد دوستانش در زمان کوتاهی بسیار فزونی یافته است

تفکـرات پدر پولـدار و پدر فقیـر

اطلاعات عمومی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

۱- پدر پولدار می گفت که بی پول ریشه همه شراتهاست و پدر بی پول اعتقاد داشت که پول ریشه همه بدیها است.

۲- پدر پولدار می گفت خوب درس بخوانید تا بتوانید شرکتهای خوبی بوجود آورده و خوب اداره کنید ولی پدر می گفت خوب درس بخوانید تا شغلهای خوبی بدست آورید و از نردبان ترقی شرکتها به سرعت بالا بروید ولی پدر پولدار در جواب به این تفکر می گفت چرا خودتان صاحب این نردبان نشوید.

۳- پدر بی پول می گفت دلیل اینکه پولدار نیستم شما بچه ها هستید ولی پدر پولدار می گفت دلیل آینکه باید پولدار بشوم شما بچه ها هستید.

۴- پدر پولدار می گفت ما همیشه همان چیزی را جذب می کنیم که انتظارش را داریم و جهان همراه با ما به همان گونه ای بر خورد می کند که ما خود را لایق آن می دانیم پس همیشه از خود به خوبی یاد کنید و مرتبا زندگی را بدان گونه که دلخواه شماست تصور کنیم تا از این طریق الگوهای مثبت را به زندگی خود جذب کنید.

۵- پدر پولدار می گفت جهان باز تابی از خود ماست وقتی از خود بیزاریم از همه بیزاریم وقتی به همین که هستیم عشق می ورزیم تمام جهان به نظر فوق العاده و دوست داشتنی می آید. ما همان هستیم که معتقد به بودن آنیم. اگر خود را مثلا در ریاضیات در مانده ببینید آ نگاه تا ابد با اعداد و ارقام مشکل خواهیم داشت و اگر موفقیتی هم کسب کنید آن را اتفاقی تلقی کرده و در صورت عدم موفقیت خواهید گفت. از اول معلوم بود که من از پس ریاضیات بر نمی آیم.

۶- پدر پولدار می گفت تصویر ذهنی انسان از خویشتن درست مانند یک ترموستات عمل می کند و رفتارهای او در دامنه محدود این تصویر رقم می خورد مثلا اگر شما انتظار داشته باشید که در ۵۰% موارد شاد باشید وقتی ببینید که اوضاع بیش از اندازه به نفع شما پیش می رود با خود می گویید. صبر کن اوضاع نمی تواند تا این اندازه خوب باشد و هر لحظه ممکن است اتفاق بدی بیفتد. این خوشی نمی تواند دوام داشته باشد.

۷- پدر پولدار می گفت دیگران با ما همان رفتاری را دارند که ما برای خود احترام قائل هستیم یا نه و اگر ما بر اساس احترام بر خود کنیم آنها نیز این رویه را دنبال خواهند کرد.

۸- پدر پولدار می گفت وقتی احساس بدی در مورد خود داریم ما یلیم آنرا از خود بیرون بیندازیم و این می تواند به اشکال گوناگون از قبیل : خوردن بیش از اندازه . تصادف . بیماری . مصرف الکل و مواد مخدر بی اشتهایی و غیره ظاهر شود.

۹- پدر پولدار می گفت ما باید تمام توان خود را صرف تداوم اندیشه های مثبت کنیم زیرا تنها به این ترتیب می توانیم خوب و شاد زیستن خود را تضمین کنیم. اگر تصویر ذهنی ما از خویشتن یک تصویر ناسالم و ضعیف باشد همواره در درون خودزمزمه ای می شنویم که می گوید (من لیاقت ندارم) و این نگرش منجر به بروز شخصیتی می شود که به گونه ای ناهشیار خوبی ها و موفقیت ها را پس می زند و در مواجهه با موفقیتهای استثنای بهانه ای گریز پیدا می کند.

۱۰- پدر پولدار می گفت یکی از آسانترین راه های برای داشتن یک احساس خوب درباره خود قدردانی کردن از خوبی دیگران است.

برگرفته از کتاب بابای دارا، بابای ندار نوشته رابرت کیوساکی

آقای احمدی نژاد! این بار پسر و عروست را در سفر آمریکا با خود همراه نکن

اطلاعات عمومی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »
لیلی محسنی،
.
آقای محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان روز شنبه اول مهرماه۹۱ برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل عازم نیویورک خواهد شد.

سال گذشته، انتشار اخبار و عکسی از حضور پسر و عروس ایشان به همراه هیات ایرانی در نیویورک، اعتراض افکار عمومی و عدالتخواهان را برانگیخت و رئیس جمهور محترم هم در این باره فقط سکوت کردند.

از آنجا که تجربه نشان داده است آقای احمدی نژاد عادت دارند در واکنش به انتقاد، بر رفتار ناهنجار یا غیر قانونی خود پافشاری می فرمایند، بیم آن می رود که خدای نکرده امسال نیز ایشان بجز همسر که عرف بین المللی است، فرزندان و عروس و … خود را نیز به همراه خود به سفر آمریکا ببرند. لذا لازم است به رئیس جمهور محترم یادآوری شود همراه همراه بردن پسر و عروس و دیگر اعضای خانواده در سفرهای کاری و دیپلماتیک و آن هم با خرج بیت المال، برخلاف اصول ساده زیستی و عدالتحواهانه ایست که ایشان با تمسک به آنها رای مردم را بدست آورده اند. از آن بدتر اینکه چنین کارهایی وهن جمهوری اسلامی نیز هست. ایران مانند شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس نیست که بیت المال همان جیب رئیس کشور باشد و حاکم، هر کسی را از اعضای خانواده و دوستانش که خواست، به خرج بیت المال با خود به سفر رسمی خارجی ببرد. در این کشور، از ۸دهه پیش قانون بودجه وجود دارد و مسئولان اجرایی، نه مالک؛ بلکه امانتدار بیت المال هستند و در دنیا و آخرت باید درباره ذره ذره وجوه و امکاناتی که در اختیارشان است، پاسخگو باشند (فمن یعمل مثقال ذره شرا یره).

امید می رود رئیس جمهور محترم در آخرین سفر خود به آمریکا در دوران ریاست جمهوری، به شعارهای ۸سال پیش خود و سوگندی که در مقابل نمایندگان مجلس به قران خورده اند پایبند باشند و این بار بجز دیپلماتها و افرادی که عرفا و قانونا حضورشان در این سفر لازم است، هیچ شخص دیگری بخصوص از خانواده و نزدیکان را با خود همراه نکنند. چنین باد. با آرزوی خیر و توفیق الهی برای رئیس جمهوری اسلامی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل.

تابـلو‌های ممنـوعه زنـان در ایـران !

اطلاعات عمومی, تصاویر, مسائل و اخبار روز اجتماعی, هنر و هنرمندان, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

نقاشی فیگوراتیو در این چند سال اقبال خوبی پیدا کرده است، خصوصا نقاشی هایی که از زمانه اکنون ما روایت می کنند. هنرمندان خصوصا جوانان به راحتی وضعیت موجود را نقد می کنند، کاراکتر هایی که این روزها در بسیاری از نقاشی ها و عکس ها می بینیم همان هایی هستند که در خیابان و اطرافمان می بینیم. هما ارکانی متولد ۱۳۶۲ (۱۹۸۵ میلادی) در تهران است. او از آن هنرمندهایی است که آنچه در اطراف خود دیده را به نقد کشیده است. ارکانی با دغدغه آسیب شناسی جنسیتی دختران نوجوان و جوانی که در اطراف خود دیده است را با نگاهی که کمی حاکی از دلسوزی و انتقاد است با رنگ و روغن نقاشی کرده است. در عین حال او بسیار رک و صریح منظور خود را در مورد جایگاه نسل جوان در زندگی و حیات امروزی شان در جامعه ای که در آن می زیند، مطرح کرده است.در یکی از کارهایش او دختر جوانی را با ژستی اغوا گر در حالی نقاشی کرده است که داخل یک آسانسور ایستاده و از خود با موبایل عکس گرفته و آن عکس را در داخل یک صفحه فیسبوک گذاشته است. در یک نقاشی دیگر، چهار دختر جوان و شاد در داخل یک بستنی جای گرفته اند و در حالی که شکلات روی شان میریزد غافل از همه چیز خوشحال هستند. جالب است که یکی از این چهار نفر خود او است …

نقاشی های هما ارکانی با فانتزی زیاد و اغراق و حس هجوی که دارند حسی کاریکاتوری را القا می کنند. او تقابل نقش سنتی زن در خانه و نقشی که جامعه امروز به او می دهد را تصویر کرده است. آثار او جنس دوم هایی را نشان می دهد که مقهور زیبایی با تعریف جدید خودشان هستند. تعریفی که تقلیدی از شکل دست چندم آن در غرب است. نوعی زیبایی که همه را شبیه هم می سازد و آرزوهایی دور و دراز از اینکه مورد توجه قرار بگیرند. اینها دغدغه های زنان و دخترانی است که سعی دارند شبیه بقیه همجنسهایشان باشند، آرایش کرده و آراسته باشند، پوستی تیره و برنزه داشته باشند …

سرگشته میان سنت و دنیای مدرن

هنر او نشانگر عصیان نسل جوانی‌است که از یک سو اسیر سنت شده ولی نگاهش به دنیای مدرن است.

تلاش برای نشان دادن مشکلات نسل جوان

او با نقاشی‌های رنگ و روغن‌اش تلاش دارد که مشکلات و معضلات نسل خود را آشکار سازد.

دنیای دو شخصیتی دختران جوان

در جامعه و در بیرون طبق سنت، ولی در پارتی‌ها و محافل خصوصی بندها
را پاره می‌کنند و این موجب شکل گیری شخصیتی دوگانه شده‌ است.

چهره، برای بیشترین ابراز وجود

طبق قوانین اسلامی در ایران، زنان فقط اجازه دارند صورتشان را در معرض دید قرار دهند
و دختران جوان می‌خواهند با استفاده از این حداقل امکان، بیشترین جلوه‌گری را داشته باشند.

الگوهای زیبایی

سالانه بیش از ۶۵ هزار جراحی بینی و در کنار آن هزاران جراحی گونه، فک و لب در ایران صورت می‌گیرد.

هالیوود در ایران


بیشتر این جوانان به تقلید از ستاره‌های فیلم‌های هالیوودی‌که از طریق ماهواره می‌بینند خود را لاغر کرده
و با صرف ساعت‌ها وقت و مصرف بی رویه مواد آرایشی موها‌ی‌شان را بلوند و پوست‌شان را قهوه‌ای می‌کنند.

چشم‌ها واقعیت را می‌گویند

هما ارکانی با عکاسی از دوستانش شروع کرد. وی بعدها با دقت در چهره‌ها متوجه شد
که علیرغم شور و نشاط ظاهری دوستانش، در چشم‌های همه آن‌ها، بار سنگینی نهفته است.

نسل فراموش شده

هنرمند جوان به این نتیجه رسیده است که در هیاهوی سیاست و دین کسی
به نسل جوان و خواسته‌هایش توجهی ندارد. انگار که آن‌ها فراموش شدگانند.

صدای نسل فراموش شده

هما ارکانی خواسته که فریاد این نسل باشد. وی با استفاده از عکس‌هایش نقاشی‌هایی آفریده
که در آن‌ها با هنرمندی تمام سعی در بازنمایی خواست‌های نسل خودش دارد.

دوگانگی شخصیت

بسیاری از جوانان این نسل هم برای امکان زندگی در جامعه دینی، شخصیت‌های گوناگونی از خود ارائه می‌دهند.

خودسانسوری برخی گالری‌ها

علیرغم برگزاری چندین نمایشگاه نقاشی در ایران، هما ارکانی بعدها دیگر امکان برگزاری نمایشگاه کارهایش را پیدا نکرد.

پانی مونرو

هما ارکانی این اثر خود را “پانی مونرو” نام‌گذاری کرده است. این تصویر همچون آینه‌ای است
که در آن تاثیر هالیود و ستارگانی چون مرلین مونرو بر روی نسل جوان ایرانی را بازتاب می‌دهد.

بحران هویت

بحران هویت یکی از رویکرد‌های اصلی آثار هما ارکانی است.

باربی محجبه

تلفیق دو هویت کاملا متفاوت در یک تصویر. این رویکرد اجتماعی در جامعه ایران مورد توجه جامعه‌شناسان نیز قرار گرفته است.

نقد بدون فاصله

یکی از این چهار شخصیت خود نقاش است. در حقیقت نقد هما ارکانی
نگاه با فاصله نیست، بلکه خودش نیز بخشی از نقد اجتماعی‌ است.

رسالت هنرمند

هما ارکانی می‌گوید: به نظر من هنرمند رسالتی دارد که آن رسالت حتماً باید در کار‌هایش نمایش داده شود.
من رسالتم را در نمایش اوضاع کنونی می‌دانم که می‌تواند سوپاپی باشد برای تلاطمی که در وجودم هست.

تلاش با امید

هرچند تابلوهای هما ارکانی قربانی خودسانسوری گالری‌ها شده و دیگر به نمایش در‌نمی‌آیند،
اما علیرغم این محدودیت‌ها، هما کماکان به خلق آثار هنری‌اش مشغول است.

تعرض کلامی به زنان در کشور ، ۵ برابر اروپا

اطلاعات عمومی, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

در شرایطی که نیروی انتظامی هر سال با اجرای طرح مبارزه با بدحجابی به سراغ بانوان می‌رود ، مردان ایرانی اما بی‌باکانه و بدون ترس از برخورد های قضایی ، به تعرض کلامی و رفتاری بانوان در کوچه و خیابان می‌پردازند . ” آزارهای کلامی خیابانی در کشور ما ۵ برابر کشورهای اروپایی است ” این خبر تأمل برانگیز را یک جامعه شناس و متخصص آسیب های اجتماعی به الف می‌دهد .

به گزارش الف، تعرض و مزاحمت خیابانی بخشی از تجربه اجتماعی بسیاری از دختران و زنان است . دکتر مجید ابهری در گفتگوی با الف ، آزارهای خیابانی را نماد بارز تجاوز به حقوق شهروندی می‌داند که متأسفانه این آزارها از مظاهر ناهنجاری اجتماعی در زندگی شهری است .

ابهری تعرض‌های خیابانی را به دو صورت آزارهای فیزیکی مانند تنه زدن ، تعرض فیزیکی و لمس بدنی ،ترساندن بانوان با موتورسیکلت و یا بوق زدن و آزارهای گفتاری را که شامل متلک پرانی ، بکار بردن عبارات مشمئز کننده و زشت تقسیم می‌کند و می‌گوید : ” این‌گونه آزارهای خیابانی باعث تجاوز به حریم شهروندی و آزادی‌های اجتماعی بانوان است . به طور متوسط به ازای هر زن خیابانی هفت مرد خیابانی وجود دارد و برای هر زن صدبار در روز بوق زده می‌شود. برای این افراد که به بهانه مسافر کشی به بانوان تعرض می‌کنند محجبه یا بی حجاب ، پیر یا جوان فرقی نمی‌کند همین قدر که زن باشد و در کنار خیابانی ایستاده باشد باعث آزار او می‌گردند “.

این عضو هیئت علمی دانشگاه اضطراب ، استرس و ترس از حضور در اجتماع را از عوارض این آزارها می‌داند و معتقد است : این‌گونه تجاوز به حقوق شهروندی بانوان باعث کاهش مشارکت آن‌ها در عرصه های اجتماعی می‌گردد . بسیاری از زنان در جامعه ما حتی در شرایط حفظ حجاب اسلامی نیز مورد آزار قرار می‌گیرند متأسفانه به علت کاهش غیرت اجتماعی دیگر کمتر مردی از بانوان در جامعه دفاع می‌کند . متأسفانه به طور متوسط ۲۵ درصد از زنان شهری در طول روز مورد آزار فیزیکی و رفتاری قرار می‌گیرند .

به اعتقاد ابهری ، برخورد انتظامی با این افراد کافی نیست بلکه فرهنگ سازی و آماده سازی بستر فکری در جامعه می‌تواند از این‌گونه آزارها جلوگیری نموده یا آن‌ها را کاهش دهد . فاصله گرفتن از ارزشهای دینی و اخلاقی ، کمرنگ شدن تربیت اجتماعی ، بی اعتنایی به حقوق شهروندی ارکان اساسی آزارهای خیابانی و بی حرمتی و بی ادبی به زنان جامعه می‌باشد .

۸۰ درصد از تعرض‌های خیابانی ، آزارهای کلامی و گفتاری می‌باشند . ۲۰ درصد از آزارهای فیزیکی در معابر شلوغ مثل بازارها و خیابان‌ها و میادین یا در ایستگاه‌های اتوبوس و مترو مورد آزارهای فیزیکی قرار می‌گیرند .

این آسیب شناس در پاسخ به این سؤال که علت این تعرض‌ها چیست گفت : ” علت این امر کمرنگ شدن ارزش‌های دینی و اخلاقی ، تغییر سبک زندگی که ماهواره مسبب اصلی آن سد و ضعف مدیریت غریزه جنسی در جامعه از علل این پدیده است . وقتی برای غریزه جنسی جوانان برنامه ریزی نمی‌شود و برای ازدواج شرایط لازم فراهم نمی‌گردد شاهد گسترش این مسائل می‌شویم .

وی ادامه می‌دهد :”در کشورهای اروپایی ۹۰ درصد از آزارهای فیزیکی از طرف کسانی می‌باشد که دچار ناهنجاری‌های روانی و رفتاری می‌باشد. شهروندان معمولی به ندرت ممکن است باعث آزارهای گفتاری و فیزیکی گردند.

ابهری در مورد نسبت آزارهای خیابانی در کشور ما به سایر کشورها می‌گوید : آزارهای گفتاری خیابانی در کشور ما ۵ برابر کشورهای اروپایی است، همچنین در کشورهای اروپایی آزارهای عملی ۱۵ برابر کشور ما می‌باشد. ولی در کشورهای عربی برخورد شدید پلیس با این‌گونه افراد حتی اجازه خیره شدن به زنان را نمی‌دهند تا چه برسد به آزار های فیزیکی. تصویب قوانین تشدید مجازات آزارهای خیابانی و افرادی که مرتکب این اعمال می‌شوند می‌تواند به عنوان اهرم بازدارنده قانونی مورد استفاده قرار گیرد

به گزارش الف، در نظر سنجی یک نهاد عمومی در چند سال گذشته از بانوان تهرانی، “انتشار تصاویر خصوصی افراد» ۸۰ درصد “تنه زدن عمدی به زنان” ۸۳ درصد، “متلک گفتن” ۷۶ درصد، “شنیدن الفاظ رکیک” ۷۵ درصد، “ویراژ دادن و حرکات نمایشی موتورسواران” ۷۲ درصد و “تعقیب زنان توسط مردان در اماکن خلوت” ۷۲ درصد از مهمترین مزاحمت ها برای بانوان بودند.

چطور بوی بد اتومبیل را از بین ببریم؟

اطلاعات عمومی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

مهارت‌های زندگی > فوت و فن- همشهری آنلاین- ندا شریف:
با استفاده از مواد زیر از بوی بد و مانده در اتومبیل خلاص شوید و رایحه‌ای خوش داشته باشید.

۱- مقداری نمک حمام معطر را داخل صافی چای بریزید و داخل یک دستکش بگذارید. هر زمان که بوی بد احساس کردید، آن را بیرون آورید.

۲- سبزی‌های تازه مانند ریحان را روی یک تکه روزنامه روی صندلی پشت قرار دهید. پنجره‌ها را بالا بکشید. با خشک شدن سبزی بوی بد از بین می‌رود و هر جا روید، بوی خوش همراه شما خواهد بود.

۳- رایحه لیمو یا اوکالیپتوس با پاشیدن چند قطره از اسانس آن‌ها روی زیرپایی اتومبیل، چند هفته باقی می‌ماند.

اتومبیل

http://www.rd.com

سناریوی سه مرد تبهکار برای سرقت از طلافروشی‌ها

مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حادثه > داخلی- گروه حوادث:
هر کدام از اعضای باند سه نفره برای سرقت از طلافروشی‌ها وظیفه خاصی برعهده داشتند. یکی نقش افسر پلیس و دیگری استاد دانشگاه را بازی می‌کرد و سومین عضو باند نیز مسئول وصول سکه‌ها بود.

اعضای این باند سه نفره پس از آنکه به سه طلافروشی در همدان دستبرد زدند این بار راهی شهرستان ساوه شدند اما زمانی که می‌خواستند نقشه سرقت از دومین طلافروشی در این شهر را عملی کنند، به دام پلیس افتادند. ماجرا از این قرار بود که مردادماه امسال، مرد طلافروشی با پلیس ساوه تماس گرفت و مدعی شد که به یکی از مشتریانش مشکوک است. او گفت: ساعتی قبل فردی به نام سجاد با مغازه‌ام تماس گرفت و خود را سرگرد نیروی انتظامی و رئیس اداره اماکن ساوه معرفی کرد. او گفت یکی از دوستانش به نام دکتر اکبری که رئیس دانشگاه است قصد خرید ۱۸سکه تمام بهار آزادی و هفت عدد نیم سکه را دارد و از آنجا که وی مغازه مرا از قبل می‌شناخته مرا به دوستش معرفی کرده است. او سپس مدعی شد که دکتر اکبری تا چند ساعت دیگر برای خرید سکه‌ها به مغازه‌ام می‌آید و من هم شروع به آماده‌کردن سفارش او کردم.

مرد طلافروش ادامه داد: ساعتی بعد مردی که خود را دکتر اکبری معرفی می‌کرد با مغازه‌ام تماس گرفت و گفت که هنگام عصر برای گرفتن سکه‌ها به مغازه‌ام می‌آید. او سپس مدعی شد که هزینه خرید سکه‌ها را از طریق چکی که مهر دانشگاه روی آن درج شده پرداخت خواهد کرد و من هم قبول کردم اما از آنجا که به ماجرا مشکوک بودم، تصمیم گرفتم قبل از آمدن او به مغازه‌ام، ماجرا را به پلیس اطلاع دهم. با اظهارات این مرد، مأموران متوجه شدند که هیچ فردی با نام سجاد در اداره اماکن نیروی انتظامی مشغول به‌کار نیست و بی‌شک کاسه‌ای زیر نیم کاسه خریداران سکه است. بنابراین راهی محل طلافروشی شدند و پیش از انجام معامله، آنجا را به‌صورت نامحسوس زیرنظر گرفتند. درحالی‌که هوا تاریک شده بود، مرد جوانی وارد طلافروشی شد و گفت که از طرف رئیس دانشگاه یعنی دکتر اکبری برای بردن سکه‌ها آمده است. او یک فقره چک به مبلغ ۱۴میلیون و ۶۳۷هزار تومان با امضای دکتر اکبری و مهر امور مالی دانشگاه ارائه کرد و مأموران که در محل حضور داشتند، وی را دستگیر کردند. در ادامه، مأموران موفق شدند دو متهم دیگر پرونده که خود را سرگرد نیروی انتظامی و دکتر اکبری معرفی کرده بودند، شناسایی کنند.

متهمان که سوار بر یک خودروی پژو پرشیا در انتظار همدست خود بودند و برای گرفتن سکه‌ها لحظه‌شماری می‌کردند وقتی پلیس را در مقابلشان دیدند پا به فرار گذاشتند و مأموران به تعقیب آنها پرداختند. دقایقی بعد با مسدود شدن راه فرار متهمان، آنها که خود را در محاصره پلیس می‌دیدند با سرعت زیاد به‌سمت مأموران حرکت کردند تا راهی برای فرار باز کنند اما مأموران شروع به تیراندازی به سوی آنها کردند و به این ترتیب دو متهم دیگر پرونده نیز دستگیر شدند. سرهنگ احمدی، رئیس پلیس آگاهی استان مرکزی با بیان این خبر گفت: بعد از دستگیری دو متهم دیگر پرونده، در بازرسی خودرو و مخفیگاه آنها تعدادی چک بانکی سفید و اسناد، مدارک و مهرهای جعلی کشف شد و متهمان به اداره آگاهی انتقال یافتند. وی ادامه داد: در بررسی چکی که متهمان برای خرید سکه‌های طلا به مرد طلافروش داده بودند مشخص شد که این چک‌، مدتی پیش از فردی در اسلام آباد به سرقت رفته است. سرهنگ احمدی تصریح کرد: همچنین مشخص شد که اعضای این باند از کلاهبرداران حرفه‌ای هستند که قصد داشتند با معرفی خود به‌عنوان افسر پلیس و رئیس دانشگاه، طلافروش را فریب داده و با استفاده از چک سرقتی از او سکه بخرند.

وی با اشاره به اینکه تحقیقات نشان می‌دهد اعضای این باند با این شگرد از سه طلافروشی در همدان و یک طلافروشی در ساوه کلاهبرداری کرده‌اند، یادآور شد: متهمان در برخی از این کلاهبرداری‌ها در ازای دریافت سکه، به طلافروش‌ها چک جعلی داده بودند که با توجه به اسناد و مدارک کشف شده از آنها احتمال می‌رود که اعضای باند با این شگرد از افراد دیگری نیز کلاهبرداری کرده باشند.

سرقت خواهرشوهر، دست داماد فریبکار را رو‌کرد

مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حادثه > داخلی- گروه حوادث:
سرقت میلیونی خواهرشوهر از عروس، راز داستان دروغین تازه داماد را فاش کرد.

هفته گذشته نوعروس جوانی به دادسرای شمیرانات رفت و خبر از سرقت میلیونی از حساب عابربانکش داد. او گفت: مدتی قبل همراه خواهرشوهرم برای خرید به بازار رفتیم و وقتی به خانه برگشتم کارت عابربانکم را داخل کیفم گذاشتم. روز بعد از تعطیلات، وقتی از خانه بیرون رفتم تا از حسابم پول برداشت کنم متوجه شدم که کارت عابربانکم گم شده است، هرچه گشتم کارتم را پیدا نکردم و چند روز بعد که به بانک رفتم تا حسابم را مسدود کنم، متوجه شدم همه موجودی حسابم ، حدود چهارمیلیون تومان، به سرقت رفته است.

با این شکایت، تیمی از مأموران پلیس برای شناسایی دزد عابربانکی وارد عمل شدند. بررسی‌های اولیه نشان می‌داد که شخص ناشناسی با در اختیار داشتن کارت عابربانک شاکی و رمز آن به یک طلافروشی رفته و همه موجودی حساب را خرج خرید طلا کرده است.

بررسی تصاویر ضبط شده در دوربین مداربسته طلافروشی نشان می‌داد که شخص ناشناس یک زن جوان است؛ بنابراین تصویر او در اختیار شاکی پرونده قرار گرفت و وی به محض مشاهده عکس سارق او را شناخت. نوعروس جوان گفت: این زن دوست خواهرشوهرم است. من او را بارها همراه خواهرشوهرم دیده‌ام و احتمالا وی با همدستی خواهرشوهرم دست به سرقت کارت عابربانک و رمز آن زده است. زن جوان که آن روز راز مهمی را فاش کرده بود از اداره آگاهی خارج شد و تصمیم گرفت درباره خانواده شوهرش تحقیقات مفصلی انجام دهد. او در این تحقیقات راز مهمی را فاش کرد که باعث شد دست شوهر‌ دروغگویش نیز رو شود. نوعروس جوان که این بار برای شکایت از شوهرش به اتهام فریب در ازدواج و خواهرشوهرش به اتهام سرقت به دادسرا رفته بود به قاضی پرونده گفت: چند‌ماه پیش برای خرید ماشین همراه پدرم به یک نمایشگاه رفتم. در آنجا با شوهرم مهران که مدعی بود دوست نمایشگاه‌دار است آشنا شدم. او مدعی شد که مدیر یک ‌ شرکت‌ خصوصی است و درآمد خوبی دارد. از طرفی مدعی شد که تحصیلاتش لیسانس است و به همین دلیل وقتی از من خواستگاری کرد، به درخواستش پاسخ مثبت دادم.

زن جوان ادامه داد: من در یک خانواده پولدار بزرگ شده‌ام و خانواده‌ام وقتی شنیدند که مهران مدیرعامل است و وضع مالی خوبی دارد خیالشان از بابت آینده‌ام راحت شد، به همین دلیل بدون اینکه درباره این مرد و خانواده‌اش تحقیق کنیم، به عقد وی درآمدم تا اینکه ماجرای سرقت رخ داد. شاکی گفت: پس از اینکه خواهرشوهرم به‌حساب عابربانکم دستبرد زد، تصمیم گرفتم درباره شوهرم و خانواده‌اش تحقیق کنم. من به شرکت و محل زندگی مهران رفتم و آنجا بود که فهمیدم همه حرف های او دروغ بوده است. او نه‌تنها مدیرعامل شرکت نبود بلکه یک کارمند عادی بود و خانواده‌اش وضع مالی خوبی نداشتند. به همین دلیل تصمیم گرفتم از وی و خواهرش شکایت کنم. بعد از شکایت نوعروس، دستور بازداشت مهران و خواهرش صادر شد. خواهرشوهر شاکی که دختر ۲۷ساله‌ای است بعد از انتقال به دادسرا در بازجویی‌ها به سرقت اعتراف کرد و گفت: چند روز قبل از سرقت همراه عروسمان به خرید رفته بودیم. می‌دانستم که مینا ثروت زیادی دارد و همیشه آرزو داشتم مثل او زندگی کنم. وقتی می‌خواست پول خریدهایش را بپردزاد، کارت عابربانکش را به فروشنده داد و رمزش را گفت. همان لحظه رمز کارت را به‌خاطر سپردم و بعد از آن نقشه سرقت را کشیدم. وی ادامه داد: آن شب به بهانه‌ای به خانه برادرم رفتم و در فرصتی مناسب کارت عابربانک عروسمان را از داخل کیفش سرقت کردم و آن را به دوستم دادم. او اصلا از ماجرای سرقت خبر نداشت. به وی گفتم که عروسمان خواسته برایش طلا بخرم و به همین دلیل کارتش را به من داده. دوستم نیز قبول کرد که به جای من به طلافروشی برود و خرید کند و به این ترتیب موجودی حساب شاکی را خالی کردیم.

داستان دروغین

همسر شاکی نیز وقتی در دادسرا حاضر شد به قاضی پرونده گفت: وقتی به مینا علاقه‌مند شدم و فهمیدم که او در یک خانواده پولدار بزرگ شده با خود گفتم که باید حقایق زندگی‌ام را پنهان کنم. مجبور شدم دروغ بگویم تا او به من جواب مثبت بدهد اما اصلا تصور نمی‌کردم که خواهرم دست به سرقت بزند و آبروی مرا ببرد. وی ادامه داد: من قصد داشتم بعد از ازدواج همه حقایق را به همسرم بگویم اما همه‌‌چیز خراب شد. بعد از اعترافات تازه داماد، برای او و خواهرش قرار قانونی صادر شد و تحقیقات تکمیلی درخصوص این پرونده ادامه دارد.

قضاوت رازها

آموزش تربیتی, اطلاعات عمومی, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

کودکان > اجتماع- زهرا عزیز‌محمدی: ـ مستقیم؟
ترمز می‌کنم. دختر جلو می‌نشیند. خانم مسن عقبی می‌پرسد:« آقا شما سیدخندان هم می‌رین؟» می‌گویم:« بله خانم سید خندان هم می‌ریم».

خانم مسن یک لحظه انگار شک می‌کند صدایی که شنیده متعلق به من بوده یا نه. با تردید و شمرده‌تر می‌گوید:« آها پس می‌رین!»

از گوشه چشم می‌بینم که دختر این جلو اخم کرده و مردمک چشم‌هایش با تعجب و ترس این‌طرف و آن‌طرف می‌رود. جرئت ندارد به من نگاه کند. کاری از دستم ساخته نیست. خانم عقبی همین‌طور که ماتش برده بود، یک‌دفعه انگار چیزی یادش آمده باشد می‌پرسد: «کرایه‌ش چه‌قدر می‌شه آقا؟» و با دقت منتظر جواب می‌ماند. این بار جواب دادن سخت‌تر است. آب دهانم را قورت می‌دهم و برای این‌که نترسد سعی می‌کنم لحن مهربانی به خودم بگیرم:«هرچی دلتون می‌خواد بدین حاج خانوم.» بدتر شد. صدایم حسابی لرزید. توی آینه می‌بینم که خانم مسن قیافه‌اش درهم می‌رود، رو می‌کند به مرد جوانی که کنارش نشسته و آهسته می‌گوید: «بنده‌ی خدا…»

به نگاه کردن او در آینه ادامه نمی‌دهم. می‌دانم چه می‌خواهد بگوید. از همان حرف‌ها که بقیه می‌گویند. پشت چراغ قرمز یک لحظه‌ توی آینه در چشم‌هایم خیره می‌شوم. حق دارند مردم… به این قیافه نمی‌آید صاحب چنین صدایی باشد. دختر کرایه را می‌پرسد. کوتاه می‌کنم جملاتم را:« قابلی نداره، ۴۰۰تومن دخترم.» باز هم سعی می‌کنم مهربان باشم. نمی‌خواهم آدم‌ها از من بترسند. اما دختر به‌طور نامحسوسی خودش را به در می‌چسباند و با تردید دو تا ۲۰۰ تومانی به طرف من می‌گیرد. بی‌خیال صدایم می‌شوم. این‌بار برمی‌گردم نگاهش می‌کنم و لبخند می‌زنم :«ممنون دخترم!»

مرد جوان طاقت نمی‌آورد:« ببخشید آقا شما حنجره‌تون مشکلی داره؟» اولین بار که کسی این را پرسید احساس ‌کردم پشت فرمان خرد می‌شوم ولی حالا برایم عادی شده‌است. با خونسردی جواب می‌دهم:« بله آقا، سرطان حنجره دارم.»

خانم مسن ابروهایش را می‌دهد بالا و در حالی که سعی دارد ابراز همدردی کند می‌گوید: «آقا من یک دکتر خوب سراغ دارم.» توی کیف پولش دنبال چیزی می‌گردد و پیدایش می‌کند:«این هم شماره‌اش.» پوزخندی می‌زنم و کارت را می‌گیرم:«زیاد دکتر رفتم حاج خانوم.»

دختر حالا راحت‌تر نشسته است…

***

ـ مستقیم؟

تاکسی‌ات را به سرعت و با صدای بلندی که از اصطکاک چرخ‌ها با آسفالت به‌وجود می‌آید جلوی پای مسافر نگه‌ داشتی. جای خالی مسافرجلویی که نتوانست تو را تحمل کند با یک مسافر از همه‌جا بی‌خبر پر شد. مسافر قبلی کنار اتوبان پیاده شده‌بود و در را محکم کوبیده بود به هم. مرد تازه سوارشده به محض نشستن روی صندلی گوشی‌اش را درآورد وسراسیمه گفت:«همین الآن سوار شدم، پنج دقیقه دیگه اون‌جام، خواهش می‌کنم یه کم دیگه صبر کنین!» به محض این‌که تلفنش تمام شد سرش داد زدی: «کمربندتو نمی‌بندی؟ هان؟ تو کمربند نمی‌بندی من باید جریمه‌ش رو بدم؟ یه مسافر خودش این‌قدر باید بفهمه که تا می‌شینه توی ماشین خودش کمربندشو ببنده!» مسافر از فریادهای تو شوکه شده بود و ما عقبی‌ها محکم صندلی‌ها را چسبیده بودیم که از رانندگی بی‌ملاحظه‌‌ات جان سالم به در ببریم. آخر خط سر من هم حسابی داد زدی. چون پول خرد نداشتم. خیلی خجالت کشیدم. ولی وقتی به همراه چهار مسافر دیگر پیاده شدیم، یکی‌شان به تو خندید، به من دلداری داد و دونفر دیگر به هم گفتند: «دیوانه‌س، خدا شفاش بده…»

برای همین این دفعه که توی صف تاکسی ایستاده‌ام و باز تو و سمندت را می‌بینم صبرمی‌کنم برای ماشین بعدی. وقتی در جواب یکی از مسافرها بازهم داد می‌زنی که:«من تشخیص می‌دم از کدوم مسیر برم» دو نفر پشتی من هم کنار می‌کشند و تو با دو مسافر گازش را می‌گیری و می‌روی. به پشت سری‌هایم می‌‌گویم که قبلاً سوار ماشینت بوده‌ام و چه بر سر مسافرهایت می‌آوری. راننده‌ی بعدی وسط نچ نچ کردن‌ها و بدوبیراه گفتن‌هایمان می‌پرد: «دخترم اون دست خودش نیست. مشکل اعصاب دارد.»

***

ـ مستقیم؟

تاکسی ۱۰ قدمی جلوتر می‌ایستد. حرصم می‌گیرد. راننده عین خیالش نیست. وقتی می‌نشینم برمی‌گردد نگاه می‌کند که در را چه‌طور می‌بندم.خیالش که راحت شد در ماشین قراضه‌اش را یواش بسته‌ام راه می‌افتد. برای رفتن یک مسیر مستقیم آن‌قدر به آینه‌ها نگاه می‌کند و اطرافش را می‌پاید که آدم شک می‌کند حتی گواهی‌نامه داشته باشد. مردی که جلو نشسته و خانمی که این عقب کنار من است اما اصلاً برایشان عجیب نیست. احتمالاً مثل من دیرشان نشده.

جلوی ایستگاه مترو آرام می‌کند که یک مسافر دیگر بزند. سرش را کج کرده و تک تک آدم‌هایی را که مسیرشان را می‌گویند نگاه می‌کند. لجم گرفته. دلم می خواهد بگویم:«آقا برو من خیلی دیرم شده» اما دوباره چند قدمی جلوتر از مسافر مورد نظرش ترمز می‌زند، پیاده می‌شود و با اشاره به کسی که مسیرش به ما می‌خورد مسافران را از گیجی درمی‌آورد.

مسافر جلویی کمک می‌کند: «مگه شما مستقیم نمی‌ری؟ سوارشو دیگر!»

جابه‌جا می‌شوم تا مسافر جدید بنشیند. ناگهان چشمم به نوشته‌ی بالای ضبط می‌افتد:

«مسافرین گرامی؛ راننده ناشنوا است. لطفاً اوامرتان را با اشاره‌ی دست به او بگویید، متشکرم.»

مسافر جدید سراسیمه‌تر و کلافه‌تر از من به محض نشستن می‌گوید:« آقا من دو تا چهارراه پایین تر پیاده می‌شوم. چه‌قدر می‌شه؟» جوابی نمی‌گیرد. قبل از این‌که داد بزند به او می‌گویم که راننده ناشنوا است. مسافر جلویی حرف‌های مسافر جدید را روی کاغذ می‌نویسد و می‌دهد دست راننده.

***

ما همه چیز را نمی‌دانیم. وقتی «خبردار» می‌شویم احساس تلخ شرمندگی از قضاوتی که کرده‌ایم با شیرینی حل شدن معمایی که در ذهنمان شکل گرفته‌بود در هم می‌آمیزد. علت خیلی از اتفاقات عجیب، ترسناک و اعصاب‌خردکن دقیقاً همان‌ چیزهایی است که ما از آن بی‌خبریم. خب معلوم است که ما نمی‌توانیم خیلی از مشکلات مردم را حل کنیم یا کله مقصرهایش را بکنیم. گاهی، تنها کاری که از دست ما برمی‌آید همین است: زود قضاوت نکنیم!

فرار دختر ۱۳ساله از خانه شیطانی زوج جوان

الکلی ها و معتادان گمنام, الکلی ها ی گمنام, ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A, خانوادگان معتادان/الکلی ها یا النان و نارانان, فرزندان الکلی ها/معتادان یا الاتین و ناراتین, مسائل و اخبار روز اجتماعی, معتادان گمنام, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حادثه > داخلی- گروه حوادث:
دختر ۱۳ساله که از سوی زوج جوان اجیر شده بود تا برایشان گدایی و دستفروشی کند، وقتی فهمید که آنها نقشه شومی برایش کشیده‌اند، از آنجا گریخت.

چندی پیش پیرزنی نزد مأموران پلیس پایتخت رفت و خبر از ناپدید شدن نوه ۱۳ساله‌اش داد. وی به مأموران گفت: من و نوه‌ام نرگس از زمانی که پدر و مادرش از هم جدا شدند، با هم زندگی می‌کردیم. ساعتی پیش نرگس به پارک نزدیک خانه مان رفت تا دوچرخه سواری کند اما دیگر برنگشت. من که به‌شدت نگرانش بودم به پارک رفتم اما او را پیدا نکردم.

با پسر بزرگم تماس گرفتم و با هم به بیمارستان‌ها و کلانتری‌ها سر زدیم اما اثری از نوه‌ام نبود. برای همین نزد پلیس آمدم تا برای پیدا کردن او از مأموران کمک بگیرم. بعد از اظهارات پیرزن، مأموران اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران با دستور قاضی دادسرای جنایی تحقیقات خود را برای پیدا کردن نرگس آغاز کردند. درحالی‌که ردی از دختر ۱۳ساله به‌دست نیامده بود، یک هفته بعد وی همراه مادربزرگش به دادسرای جنایی تهران رفت و راز ناپدید شدن هفت‌روزه‌اش را فاش کرد.

او به قاضی گفت: آن روز برای دوچرخه سواری به پارک رفته بودم که با دخترجوانی به نام آرزو آشنا شدم. او حدودا ۲۰ساله بود و با من از زندگی‌اش گفت. من هم سفره دلم را باز کردم و از اینکه پدر و مادرم از هم جدا شده و هر کدام دوباره ازدواج کرده‌اند و مرا نزد مادربزرگم گذاشته‌اند گفتم.

وقتی به او گفتم که من و مادربزرگم همیشه با هم دعوا می‌کنیم و مرا درک نمی‌کند، آرزو مدعی شد که زن و شوهر جوانی را می‌شناسد که حاضرند مرا نزد خودشان نگه دارند. او گفت که آنها برایم کار مناسبی پیدا می‌کنند و ماهانه به من حقوق خوبی می‌دهند.

من هم وسوسه شدم و قبول کردم نزد این زوج بروم. وقتی به خانه زن و شوهر جوان رفتم، آنها از من خواستند که در پارک و خیابان دستفروشی کنم. من هم قبول کردم و با این کار هر شب از آنها مبلغی به‌عنوان دستمزد می‌گرفتم و در خانه‌شان زندگی می‌کردم. یک روز بعد به من آموزش دادند که گدایی کنم.

آنها لباس پاره تنم می‌کردند و به من یاد می‌دادند که به خیابان‌های شمال تهران بروم و گدایی کنم. با این حال زندگی در آن خانه را دوست داشتم تا اینکه روز آخر اتفاق تلخی افتاد. بعد از یک هفته متوجه شدم که آنها نیت شومی در سر دارند؛ برای همین در فرصتی مناسب از آن خانه فرار کردم و درحالی‌که به‌شدت پشیمان بودم به خانه مادربزرگم برگشتم و همراه او به دادسرا آمدیم تا از آن زوج شکایت کنیم.

بعد از اظهارات دختر نوجوان، قاضی دستور بازداشت زوج جوان را صادر کرد اما وقتی مأموران راهی خانه آنها شدند، دریافتند که متهمان همزمان با فرار دختر نوجوان خانه را تخلیه کرده و به محل نامعلومی رفته‌اند. بررسی‌ها نشان می‌داد که آنها خانه را به‌مدت چند‌ماه اجاره کرده بودند و از ترس دستگیری، پیش از اتمام مدت اجاره با صاحبخانه تسویه حساب کرده و از آنجا گریخته‌اند. با فرار این زوج، تحقیقات ویژه برای دستگیری آنها آغاز شده است.

زوجی که ۲۳ بار ازدواج کردند

مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

حادثه > خارجی- همشهری آنلاین:
زوجی انگلیسی در مسیر سفر دور‌دنیای خود تا کنون در ۱۵ کشور مختلف ۲۳ بار با یکدیگر ازدواج کرده‌اند و قصد دارند همچنان به این کار ادامه دهند.

هدف نهایی الکس پلینگ و لیزا گانت، زوجی از یورکشایر انگلستان، این است که برای خود ۳۰ مراسم ازدواج برگزار کنند و در حال حاضر توانسته‌اند در سفرهای خود ۲۳ مورد از این تعداد را عملی سازند.

سفر پرماجرای این زوج جوان از جولای سال ۲۰۱۱ آغاز شد و آنها تصمیم گرفتند تمامی پول خود را برای آغاز این جهان‌گردی جمع‌آوری کنند. از این رو خانه خود را فروخته و زندگی کمپی را آغاز کردند. این دو در نهایت قصد دارند در جولای سال ۲۰۱۴، زمانی که سفرشان به پایان رسید در مکان مورد علاقه‌شان با حضور اعضای خانواده مراسم عروسی نهایی خود را برگزار کنند.

این دو اولین مراسم خود را در انگلستان برگزار کردند و به ترتیب در هاوایی،‌ سیاتل، هالیوود، لاس‌وگاس، مکزیک، بلیز، هندوراس، گواتمالا، کاستاریکا، کلمبیا، پرو و شیلی و چندین کشور دیگر مراسم عروسی خود را برگزار کرده‌اند.

بازداشت عاقبت خیانت در امانت یک استاد

اطلاعات عمومی, مسائل و اخبار روز اجتماعی, موفقیت, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »
استاد دانشگاهی که مقاله دانشجویش را در نشریه بین المللی به نام خود چاپ کرده بود به جرم خیانت در امانت دستگیر شد.

به گزارش فارس، رئیس پلیس آگاهی لرستان با بیان اینکه چندی پیش با شکایت فردی به نام محمدباقر پرونده‌ای تحت عنوان سرقت ادبی و خیانت در امانت پیشروی کارآگاهان برای بررسی گشوده شد گفت: این فرد در شکواییه خود مدعی شد که استادش که فردی به نام محمد ۳۹ ساله است پایان نامه او را ربوده است.

سرهنگ علی کبکی افزود: با ثبت این شکایت تحققات کارآگاهان برای بررسی زوایای پنهان این پرونده آغاز شد و آنان با بررسی اظهارات شاکی دریافتند که استاد این دانشجو بدون اجازه پایان نامه و مقاله وی را به نام خود ثبت و در یک مجله بین اللملی به ثبت رسانده است.

رئیس پلیس آگاهی لرستان با بیان اینکه پس از تایید اظهارات شاکی، مأموران اداره مبارزه با جعل و کلاهبرداری این یگان، اقدام به احضار متهم کردند که این استاد دانشگاه در اعترافات خود به بزه انتسابی اعتراف کرد.

وی افزود: این استاد دانشگاه به همراه پرونده تشکیل شده در اختیار مقام قضایی قرار گرفت.

آیا زنان مدرن مقصران اصلی گسترش طلاق هستند؟

اطلاعات عمومی, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »
رامین مهرآیینی
چندی است افزایش شدید و چشمگیر آمار طلاق ، عموم جامعه و به ویژه پیگیران مسایل و مشکلات اجتماعی را نگران کرده است . اگر چه همواره آمار متفاوتی از میزان طلاق ارائه می شود اما آنچه در همه این آمارها وجه مشترک است ، افزایش فوق العاده و البته روزافزون طلاق است. متاسفانه دیده ها و تجربیات شخصی ما نیز این وضعیت را تایید می کند. به هر حال نمی توان شک کرد که امروز طلاق به عنوان مشکله ای اجتماعی مطرح است و اگر مسئولان و مردم فکری اساسی برای آن نکنند به زودی این مشکله به بحرانی اجتماعی تبدیل خواهد شد .
در این مقاله خواهیم کوشید برخی عوامل و زمینه های گسترش سرسام آور طلاق را برشمرده و در آنها درنگ و تامل نماییم و حتی المقدور راههای مقابله با آن را نیز بیان نماییم .
۱) یکی از مهمترین عواملی که قطعا در افزایش چشمگیر طلاق در جامعه ما در سالهای اخیر موثر بوده است ، حضور گسترده و افسار گسیخته دختران و زنان در محیط های اجتماعی است . باید توجه داشت هر چند حضور متعادل و معقول و در عین حال عفیفانه زنان در عرصه اجتماع ، امری نامطلوب و غیر پسندیده نیست.
اما آنچه در سالهای اخیر شاهدیم حضور بیش از حد و تا حدودی بی بند و بارانه زنان در عرصه اجتماعی است . متاسفانه تبلیغات گسترده برای حضور زنان در عرصه جامعه در سالهای گذشته بسیار سرسام آور بوده است ؛ ازکتابها و مطبوعات فمنیستی گرفته تا ماهواره ها و رسانه های بیگانه و حتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ، همه و همه متاسفانه بدین تفکر غلط دامن زده اند و با صد تاسف هنوز هم چنین می کنند.
در این رسانه ها این گونه تبلیغ و ترویج شد که حضور گسترده زنان در همه عرصه ها دوشادوش مردان امری ستوده و پسندیده است . در این تبلیغات زنان موفق و روشنفکر را زنانی نشان می دهند که توانسته اند در کارهای بیرون از منزل موفق عمل کنند ( حال آیا در خانه داری و همسرداری و فرزند پروری نیز موفق بودند یا نه اکثر مواقع مغفول می ماند ) و در عین حال متاسفانه زنان خانه دار یا بهتر بگوییم خانواده دار را زنانی نشان می دهند که جیغ جیغو ، غرغرو و امل و عقب افتاده اند . متاسفانه گسترش این دست تفکرات که معتقدند زنانی که به هر بهایی ، ولو بی عفتی و بی نجابتی ، در جامعه حضور دارند روشنفکر و پیشرفته اند و زنانی که در عرصه خانه و خانواده به رسالت مادری و تربیت انسان می پردازند زنان امل و عقب افتاده اند خود موجب حضور بیش از حد زنان در عرصه جامعه شد .
حضور زنان در عرصه جامعه شاید فوایدی از لحاظ مادی و اقتصادی داشته باشد اما قطعا مضرات بی شماری نیز از بعد فرهنگی و اجتماعی دارد ؛ یکی از این مضرات ارتباط و اختلاط گسترده زنان و مردان در محیط های مختلف است این اختلاط و درهم شدگی شاید در وهله اول چندان بد ننماید اما اگر بدانیم همین اختلاط ها مایه بیدار شدن حس تنوع طلبی در زنان و مردان ، هر دو ، می شود وضع کمی روشنتر می شود .
زنان و مردان که پیش تر با یکدیگر اختلاط کمی داشتند و همین موجب حفظ حریم و حدود زن و مرد و در نتیجه خانه و خانواده می شد وقتی با یکدیگر مختلط شدند و درهم آمیختند طبیعی است که حس شهوت جنسی و تنوع طلبی آنان زنده شود و همین امر سرآغاز بهانه گیری ها و اختلافات زن و شوهری می شود اختلافاتی که معمولا پشت سر هر کدام میل جنسی به شخصی دیگر ، پنهان شده است .
در واقع زنان مدرن و روشنفکر با حضور گسترده و با نشاط و دوشادوش مردان در عرصه جامعه ضمن اینکه سبب ساز فتنه ای برای خود شدند موجب فتنه ای نیز برای مردان شدند . به راستی آیا زن و مرد همکاری که از ساعت ۸ صبح تا ساعت ۴ بعد از ظهر ، یعنی ساعات اوج طراوت و بالندگی هر فرد ، کنار یکدیگر به کار و احیانا شوخی و خنده که ، به ناچار ضمن هرکار و همکاری ای پیش می آید ، مشغول هستند ؛ آیا احتمال سست شدن پیوندهای خانوادگی آنان عجیب است ؟! آنهم با توجه به اینکه چه زن و چه مرد در رابطه با جنس دیگر معمولا می کوشد وجهه ای بهتر و مطلوب تر از خود به نمایش بگذارد . آیا احتمال اینکه مرد یا زن از دست همسر خود که در زندگی واقعی که معمولا محفوف به انواع مشکلات می باشد و چهره واقعی هر فرد را از حجاب به در می آورد ؛ خسته شود و بخواهد تجربه جنسی جدیدی و رویایی را با فرد دیگر آغاز نماید امری بعید و دور از ذهن می نماید ؟!
متاسفانه هجوم بیش از حد زنان ( که خود مطالعه و تامل جدی جداگانه ای را می طلبد ) در سالهای اخیر در عرصه جامعه خود یکی از موجبات زنده شدن روحیه تنوع طلبی در درجه اول در خودشان و در درجه دوم برای مردان شد . متاسفانه در عصر ما این تفکر که از سعادت جامعه این است که زن و مرد کمتر یکدیگر را ببینند به محاق رفت و حتی مسخره نیز شد و بجای آن هرزه گردی و خودآرایی و … و حضور بیش از حد یک عده زن روشنفکر ، در عرصه جامعه ، موجب گسترش شدید طلاق و از هم پاشیدگی خانواده و نیز معضلی به نام فرزندان طلاق شد . آیا خانه داری یا همان خانواده داری ارزشش از کار های بیرون از حریم خانه که متاسفانه در پشت بسیاری از آنها روابط نامشروع پنهانی نهفته است ، کمتر است ؟!
متاسفانه زنان مدرن و روشنفکر موجوداتی هستند که خیلی از آنها ، نه همه آنها ، تا حدود زیادی شهوت پرست و هوسبازند و در پی آنند در بیرون از خانه با کام جویی و خوش گذرانی بگذرانند و از زندگیشان بهره کامل جنسی ببرند و همین امر خود موجب فروپاشی خانه و خانواده خواهد شد همانطور که در غرب نیز چنین شده است .
البته حضور با نشاط و دوشادوش زنان در بیرون از خانه و خانواده موجب کسب استقلال مالی برای زنان مدرن نیز شد و این داشتن استقلال مالی موجب شد که زنان شاغل و روشنفکر در برابر کوچکترین ناملایمت و سختی ای ، که در هر زندگی ای خواه ناخواه به وجود می آید ، تاب نیاورده و در خواست طلاق نمایند و این خود حقیقتا قصه ای پر غصه است که قطعا در دراز مدت طومار خانواده را در هم خواهد پیچید .
به نظر می رسد برای کاهش اختلاط زن و مرد و از آن مهمتر کاهش حضور زنان در عرصه اجتماعی باید دست به کارهایی زد که از جمله آن می توان به این موارد اشاره کرد : با پرداخت حقوق به زنان خانه دار ، زنها را به خانه داری یا بهتر بگوییم خانواده داری ، تشویق کرد . با افزایش مرخصی زایمان زنان شاغل از شش ماه فعلی به یکسال ، به حضور زنان در خانه افزود. و نیز با دورکار کردن زنان شاغل و یا گسترش مشاغل خانگی و یا حتی اخراج زنان از کار ، می توان از حضور بیش از حد و افراطی زنان در عرصه جامعه کاست . ( متاسفانه ادارات دولتی به ویژه در تهران چندی است که انباشته شده است از تعداد زیادی زن و نیز متاسفانه دختر ترشیده که در این بحران بیکاری عرصه را بر اشتغال مردان تنگ کرده اند . مع الاسف هیچ نهادی هم قصد سامان دهی این وضع را ندارد. باید توجه داشت که شاید در نگاه اول اشتغال دختران به نفع آنها باشد اما این نکته را باید در نظر داشت که در شرایط فعلی در جامعه ما که معضل بیکاری معضلی اساسی است باید پسرها در اولویت کار باشند یا دست کم از حق مساوی با زنان در اشتغال برخوردار باشند نه اینکه زنان و دختران در اولویت قرار بگیرند این به نفع همه است ، زیرا یک پسر بیکار مساوی است با یک دختر بی شوهر ، چرا که هیچ کس به یک پسر بیکار زن نمی دهد ولی دختر بیکار مانعی برای ازدواج ندارد ، البته همانطور که گفتیم این به ضرر دختران نیز می شود زیرا یک پسر شاید به دلیل حضور بیش از حد زنان و دختران ۲ یا ۳ سال بیکار بماند اما پس از آنکه شغل پیدا کرد دست کم دیگر مشکلی برای ازدواج کردن ندارد و به راحتی می تواند با دختری که ۱۰ یا ۱۵ سال از خودش کوچکتر است ازدواج کند اما یک دختر اگر سنش از حدود ۳۰ یا ۳۲ سال بگذرد دیگر شانس چندانی برای ازدواج ندارد بنابراین مساله ای که دختران فکر می کردند به نفعشان است در نهایت به ضرر آنها تمام می شود . حقیقتا جا دارد مسئولین امر فکری اساسی برای این معضل بکنند و دختران نیز از میل افراطیشان به حضور در سر کار و به دست آوردن شغل بکاهند و بدانند وظیفه اصلی و ذاتی آنها خانه داری و فرزند پروری است و این کار عیب و عار و ننگ نیست بلکه عیب و ننگ این است که برای به دست آوردن یک کار دست به هر … بزنیم ) .
علاوه بر این باید جهت حفظ نهاد خانواده ، برای محیط های دانشگاهی نیز که یکی از مهمترین اماکن اختلاط دختر و پسر است ، فکری اساسی کرد ( متاسفانه بسیاری از ، نه همه ، دانشجویان به ویژه دانشجویان دختر ، نه به هوای درس خواندن بلکه به هوس ولنگاری آنهم به دور از چشم خانواده و خویشاوندان به دانشگاه هجوم می آورند چون خانواده ها برای دختران محدودیت بیشتری ایجاد می کنند و بهترین راه برای فرار از این محدودیت دانشگاه است ). یکی از این فکرها ، می تواند طرح متعالی و بسیار بجا و شایسته تفکیک جنسی باشد تا اختلاط و درهم شدگی دختر و پسر به حداقل ممکن برسد . بنده حقیقتا امیدوارم یک روز طرح تفکیک جنسی دست کم در دوره های کاردانی و کارشناسی که امکانش هست اجرا شود امید که مسئولان امر ، شجاعت و جسارت انجام این طرح را داشته باشند ( واقعا چه معنا دارد در دبستان که ما هیچ میل جنسی نداریم تفکیک جنسی باشیم اما در دانشگاه که اوج نیاز جنسی و اوج غلیان شهوت در دختر و پسر است ما ادغام جنسی باشیم اگر ما اسلامی هستیم که باید در دانشگاه هم تفکیک باشیم و اگر غربی هستیم که باید در دبستان هم ادغام باشیم ما با این بی موقع جدا کردن و بی موقع درهم کردن فقط به تباهی جامعه دامن می زنیم و بس ، بالاخره یا زنگی زنگ یا رومی روم ) علاوه بر این طرح گزینش بومی و استانی دانشجو که چندی است آغاز شده باید با قدرت و شدت بیشتری ادامه یابد و خانواده ها نیز اجازه رفتن فرزندان خود به شهرهای دور برای تحصیل را ندهند و بدانند اگر بچه شان بی سواد بماند بهتر است تا بی همه چیز گردد گرچه آنقدر دانشگاه زیاد شده که هر کس می تواند با کمی گذشت در شهر خود و یا حداکثر استان خود ادامه تحصیل دهد.
۲ ) از دیگر عواملی که موجب افزایش طلاق در جامعه شده است گسترش شدید تفکرات فمنیستی و اصالت زن و البته تحقیر و تضعیف مرد می باشد ( عده ای فکر می کنند فمنیست تنها خواستار تکریم زنان است اما سخت در اشتباهند آنچه از مطالعه آثار بزرگان فمنیست ؛ مثل سیمون دوبووار ، هلن فیشر و… دستگیر من شده این است که اساس فمنیست بر دو چیز است : یکی تعظیم زن و دوم تحقیر مرد ) .
با این حال باید توجه داشت که رابطه زناشویی رابطه ایست که بر برتری مرد متکی است و اساسا در امر آمیزش که مهمترین رکن زندگی زناشویی است این مرد است که مسلط است پس برای داشتن یک زندگی متعادل و معقول نمی توان در امور دیگر زندگی زن بالاتر و برتر و محور باشد بلکه زن ضمن برخورداری از احترام کامل باید مطیع مردی که ستمگر و ظالم نباشد ، باشد (فمنیست ها ، یا به قول یکی از متفکران غربی ماده خوکهای شوونیست ، اهمیت این مساله یعنی اینکه در ازدواج ، برتری با مرد است را کاملا درک کرده اند از همین روست که آنها معتقدند : زنی که با مردی بخوابد گویی با دشمن دست دوستی داده است . و به همین دلیل است که جنبش فمنیست در ذات خود یک جنبش همجنس گرایانه است که خواهان اکتفای زنان به زنان و استقلال از مردان است به همین سبب آنها مدعی می شوند که زنان به مردان هیچ احتیاجی ندارند و زن بدون مرد مثل ماهی بدون دوچرخه می باشد ، البته آنها راهکارهایی هم برای زنانی که نمی توانند بدون مرد به سر برند قرار داده اند از جمله استفاده از موز و هویچ و دیگر وسایل این چنینی با هزار لطایف الحیل مختلف برای بی نیاز ی از مردها) . بنابراین برای اینکه نهاد خانواده سرپا بماند چاره ای نیست جز اینکه مرد یک سر و گردن از زن بالاتر باشد در واقع چون مرد رییس خانواده است بنابراین باید شایستگی این ریاست را داشته باشد .( متاسفانه چندی است ازدواج دختر و پسر غیر هم کفو مد شده که به نظر من این جور ازدواج ها توهینی دو طرفه است و یکی از عوامل افزایش طلاق ) .
به هر روی ترویج تفکرات فمنیستی و اصالت و برتری زن و تحقیر و تضعیف مرد در جامعه ما و نیز اجرای طرح های خائنانه ای مثل طرح توانمندسازی زنان ( طرح توانمند سازی زنان بی آنکه مردها توانمند شوند حقیقتا طرحی خائنانه می باشد که می توان آن را ترکمانچای فرهنگی نیز لقب داد به این دلیل این را می گویم که طرح توانمند سازی زنان ، البته بدون توانمند ساختن مردها ، زنان را از همه لحاظ توانمند ساخت ولی از نظر ازدواج ضعیف ساخت زیرا با اجرای این طرح ما دختران توانمند بسیاری را شاهدیم که به هیچ وجه معادل و هم شان آن را در میان پسران نداریم ( معضل امروز جامعه ما که به وضوح قابل مشاهده است حجم زیاد دختران لیسانس و فوق لیسانس سن بالا در بسیاری از خانواده هاست ، البته پسران زیادی هم داریم که ازدواج نکرده اند اما مشکل اصلی این است که پسران هم شان و هم منزلت دختران نیستند در واقع مشکل فعلی ما کمبود پسران هم کفو دختران است نه کمبود تعداد پسر ، در واقع مشکل کیفی است نه کمی ) در واقع توانمند سازی دخترها علاوه بر تحقیر پسرها موجب شد تا دخترهای زیادی بی شوهر و ترشیده باقی بمانند زیرا هم شان و هم توانی برای خود در ازدواج نمی یابند و حتی اگر هم رضایت به ازدواج با غیر هم شان بدهند این خودش ، همانطور که گفتیم ، می شود توهینی دو طرفه یعنی وقتی دختر فوق لیسانسی با پسر فوق دیپلمی ازدواج می کند هم به شان و شعور خودش توهین کرده و هم به شخصیت و شرف آن پسر ، متاسفانه باید اعتراف کرد امروز معضل اعتیاد و کم سوادی و نیز گسترش بزهکاری در میان پسران به حدی جدی شده که واقعا جلوی دخترها کم آوردند و معتقدم که امروز باید طرح توانمند سازی پسران اجرا شود بهترین کارهایی که برای توانمند سازی پسران نیز باید انجام داد اول اختصاص ۵۰ درصد از ظرفیت دانشگاهها به پسران است و دوم مبارزه شدید با مواد مخدر و اعتیاد و سوم تشکیل و راه اندازی رشته مطالعات مردان در کشور به موازات رشته مطالعات زنان که سالهاست در کشور راه اندازی شده است ).
به هر روی این دست مسایل موجب کاهش اقتدار مردان و افزایش اقتدار زنان شده است که خود از عوامل گسترش طلاق در جامعه می باشد ( زنان موجوداتی احساساتی و غیر عقلانی و دارای حس خودخواهی بسیار شدیدی ، بسیار شدیدتر از مردها ، می باشند و چون مجال بیابند جز به منافع خود به هیچ چیز دیگری ، حتی بچه هایشان فکر نمی کنند به همین علت است که چندی پیش شهلا کاظمی، معاون پژوهشی مرکز مطالعات جمعیتی آسیا و اقیانوسیه، در خبری که در تمامی سایت ها منعکس شد اعلام کرد که ۸۵ درصد درخواست های طلاق را زنان می دهند ) . علاوه بر این وجود پدر ضعیف در خانواده ، موجب رشد میل به همجنس بازی در میان فرزندان به ویژه فرزندان پسر خواهد شد ( فروید روانکاو برجسته معتقد است حضور پدر ضعیف و تحقیر شده در حاشیه و جنب مادر قوی و مقتدر از جمله عوامل افزایش شدید روحیه همجنس بازی به ویژه در میان پسران است ) .
این امر همانطور که بیان کردیم ناشی از تعظیم بیش از حد و افراطی زن و در عین حال تحقیر و تضعیف مرد و پدر در جامعه و خانواده است که از عوارض آن گسترش طلاق و فروپاشی خانواده است . البته این نکته را هم بگویم که بنده طرفدار مردسالاری به معنای ظلم و ستم مرد بر زنان نیستم همانطور که به هیچ وجه طرفدار زن سالاری هم نیستیم آنچه از آن دفاع می کنم تفکرجوانمردسالاری است یعنی ریاست مرد بر خانواده البته ریاستی توام با رافت و محبت و مشورت و وفاداری و…
۳ ) از دیگر عوامل گسترش طلاق ، اشاعه تفکرات روشنفکری در میان مردان است متاسفانه در جامعه ما زن ذلیلی و بی حمیتی به عنوان نماد و نشانه روشنفکری بدل شده است و هر چقدر مردی زن زده تر و بی حمیت تر باشد نشانگر آن است که روشنفکر ترست ( روشنفکری در جامعه ما سه پایه دارد : اول بی اعتقادی و بی دینی و الحاد ، دوم زن زده بودن یعنی دنبال زنها راه افتادن و برای به دست آوردن زنها ، شرافت مردی و مردانگی را زیر پا گذاشتن و به هر زبونی تن دادن و سوم بی حمیتی یعنی ناموس دوست نبودن یعنی اینکه اگر زنت قبلا دوست پسر داشته اهمیتی نداره چیزی که ازش کم نشده ، این جمله را از یکی از مردان روشنفکر شنیدم که در مورد رابطه پیش از ازدواج زنش می گفت ، یعنی اینکه دخترت را آزاد بگذار که هر چه می خواهد بکند و فقط بهش توصیه کن که مواظب بکارتش باشد زیرا در جامعه عقب افتاده ایران بکارت برای ازدواج لازم است ، این را از قول دوستِ دوست پسرِ دختری شنیدم ، بی حمیتی یعنی اینکه کاری به کار خواهرت نداشته باش بگذار از جوانیش لذت ببرد و خودت هم لذت ببر مگر چند بار به این دنیا می آیی ؛ بی حمیتی یعنی … ( حقیقتا از شنیدن این جور حرفها و بازتکرار آن آزرده خاطر می شوم اما چه کنم که وقتی می بینم چارچوب های اخلاقی جامعه که طی هزاران سال برپا شده است روز به روز ضعیف تر و شکننده تر می شود و متاسفانه کسی از مسئولین و مردم هم فکر جدی برای آن نمی کند می گویم شاید با بیان آنها کمی آرام و قرار بگیرم ).
به هر حال در دوران جدید هر چقدر ملحد تر و زن زده تر و بی حمیت تر باشید پس روشنفکر تر هستید ( متاسفانه روشنفکران ما نه نسبت به ناموس خود حمیت دارند نه نسبت به میهن خود چنانکه در هشت سال جنگ تحمیلی یک روشنفکر به جنگ نرفت ) . متاسفانه در جامعه ما گسترش همین تفکرات روشنفکرانه خود از عوامل گسترش طلاق است زیرا این مردان روشنفکر هنگامی که در جستجوی همسر بر می آیند نه عفت زنهایشان برایشان مهم است نه نجابت ، زیرا اینها نشانه عقب افتادگی است ، از قول فردی در یک وبلاگ خواندم که دوستش گفته بود به هیچ وجه حاضر نیست با یک باکره ازدواج کند ، گرچه او دلیلش را نگفته بود ولی دلیلش را می توان حدس زد ؛ امروز آنچه برای مردان روشنفکر و زن زده مهم است این است که زنشان خوشگل تر و باسوادتر و پولدارتر باشد البته اینها را نیز تنها برای خود نمی خواهند ، که اگر برای خود می خواستند بسی شایسته بود ؛ بلکه آن را برای به رخ دیگران کشیدن و فخر فروشی می خواهند خیلی از این روشنفکران که حتی دیپلم خود را هم به زور گرفته اند به دنبال دخترهای مهندس می روند که تا هم عقده بی سوادیشان را ارضا کنند و هم فخر بفروشند که ببینید ما به جایی رسیدیم که با یک خانم مهندس ازدواج کرده ایم ( چندی پیش یکی از دوستان سابق دوران دبیرستان خود را به طور اتفاقی در نزدیکی یک دفتر ازدواج دیدم وقتی سر صحبت باز شد گفت آمدم اینجا که معرفی به آزمایشگاه بگیرم و بدون اینکه از او بپرسم گفت : خانمم یک خانم مهندس است وقتی از او پرسیدم که خودت چه می کنی پس از کمی سر گرداندن گفت : روی ماشین پدرم کار می کنم ، یعنی کارش مسافر کشی است ، واقعا مردها به کجا رسیده اند که بجای اینکه خود درس بخوانند یا کاری بکنند که بتوانند به خود فخر بفروشند به جایی رسیده اند که مجبورند به مدرک زنانشان فخر بفروشند ) . همین عقده حقارت ناشی از درس ناخواندگی این افراد موجب می شود که آنها بیشتر به دنبال زنانی بروند که سنتی نیستند و روشنفکرند و این خود موجب فروپاشی خانواده است زیرا بسیاری از این زنهای روشنفکر قبل از ازدواج بارها با افراد مختلف ارتباط برقرار کردند و زمانی زن مردان روشنفکر می شوند که دیگر نجابت و عصمتی برای آنها باقی نمانده است . به هر حال این روشنفکران زن و مرد که قبل از ازدواج تجارب جنسی متعددی دارند طبیعی است پس از ازدواج و تشکیل خانواده و زندگی نیز به دنبال تجربه های جنسی جدید روند ( اگر بخواهیم زندگی روشنفکران را در یک عبارت توصیف کنیم آن عبارت این است : زندگی سگی ، زندگی … ، زندگی است که تنها دو چیز مهم است و محور شکم و زیر شکم ) و همین امر به تدریج موجب دلزدگی از یکدیگر و البته بی اعتمادی می شود ( بی اعتمادی یکی از بزرگترین معضلات خانواده های مدرن است مجله ای را می خواندم که زن جوانی با آن تماس گرفته بود و از مشاور مجله می خواست کمکش کند مشکل او این بود که شوهرش حداقل هر نیم ساعت یکبار با او تماس می گرفت و ازش می پرسید که کجاست و چه کار می کند ؟! در جای دیگر خواندم مردی از نظیر چنین رفتار زنش شکایت می کرد که هر موقع به خانه بر می گردم و به دستشویی یا حمام می روم زنم موبایلم را چک می کند و هر شماره ناشناس را می پرسد که این کیست و با هر که زیاد صحبت کرده باشم می گوید چرا زیاد صحبت کردی ؛ همچنین به کارشناس مجله ای دختری جوان نامه نوشته بود که هرگاه با همسرش که تازه عقد کرده اند در محله شان بیرون می رود مدام هول و هراس دارد و جانش کف دستش هست که مبادا دوست پسرهای سابقش او را ببینند و به خواهند تلافی کنند و از عکس هایی که چه بسا از او برداشته اند شوهر را خبر کنند یا به نحوی دیگر بخواهند او را آزار دهند و به تازگی احساس می کند همسرش نیز چیزهایی از این هول و هراس او و شاید دیگر مسایل فهمیده برای همین به شدت می ترسد زندگی تازه تاسیسش از هم بپاشد ) و خلاصه بی اعتمادی معمولا کار چنین زن و مردهایی به طلاق می کشد ( البته این افراد لفظ طلاق را بکار نمی برند بلکه آن را تلطیف کرده و لفظ جدایی را به کار می برند ) به هر حال پس از طلاق و جدایی زن و مرد روشنفکر به سراغ زن و مرد … دیگری می روند و اگر در این میان فرزندی در کارباشد فدای شهوت پرستی و تنوع طلبی والدین …. می شود .
البته موضوع تنها این نیست بلکه زنان روشنفکر و فکر باز در کنف حمایت شوهران روشنفکرشان مجال می یابند که با مردان دیگر رابطه پیدا کنند و اگر کار به جای باریک کشید این زنان با هم دستی فاسقان خود شوهرهای مزاحم را به قتل می رسانند (باید اذعان کنیم گسترش شدید و سرسام آور پدیده همسر کشی در میان زنان مدرن در سالهای اخیر نیز یکی از عوارض روشنفکری مردان مدرن است ؛ همچنین متاسفانه در دنیای مجازی و عالم وبلاگها انسان به موارد متعددی بر می خورد که در آن زنها از به اصطلاح زرنگی خود در پیچوندن شوهر و قال گذاشتنش و بعد رفتن به تفریح با دوست پسرهای خود با افتخار سخن می گویند و اینکه گاه دوست پسرهایشان پشت سر شوهرانشان بد و بیراه می گویند و راست یا دروغ او را تهدید می کنند ) البته این عاقبت مردان مدرن و روشنفکریست که زن را برای فخر فروشی می خواهند که بگویند ما چنین زن زیبا و روشنفکر و تحصیلکرده ای داریم ببینید و دلتان بسوزد و به حال من حسرت بخورید و نیز در نزد خود به خود ببالند که ما دیگر نه زن سنتی بلکه زن روشنفکر داریم که اگر جایی با او بروم به خاطر زیبایش مرا بیشتر … می گیرند ، متاسفانه این فکر در میان مردان روز به روز در حال افزایش است و دیگر کسی به زنش به عنوان ناموس و مادر فرزندانش که باید در هاله ای از نورانیت و نجابت باشد نگاه نمی کند . ( متاسفانه تمایل به ازدواج با دختران روشنفکر و مدرن حتی در میان جوانان و پسران مذهبی نیز روز به روز بیشتر می شود و دیگر آنها دوست ندارند زنهایشان مثل مادرهایشان محفوف به حیا و شرف زنانگی باشد . یکی از خویشاوندن مذهبی که برادر دو شهید هست و خودش هم مثلا مذهبی است در دانشگاه با دختری دوست می شود و بعد از مدتی ازدواج می کنند و بچه دار هم می شوند ، هنوز پنج سال از ازدواج آنها نگذشته بود که زن سوار بر اتوموبیل با اتوموبیل دیگری تصادف می کند و بعد که پلیس می آید متوجه می شوند پسر جوانی در ماشین خانم هست بعد که شوهر زن را خبر می دهند ، شوهر می فهمد که زنش فاسق داشته و رابطه هم با او داشته و کارشان به طلاق می کشد در کشاکش این طلاق بچه سه ساله شان آواره خانه این و آن بود و الآن نیز دادگاه بچه را به مادر داده است ، مادر شوهر به مادرم می گفت پسرم شبها می نشیند به خاطر پسرش گریه می کند. این عاقبت اگرچه تلخ و تاسف بارست اما مردی که گذشته زنش و نجابت زنش و شرف زنش برایش بی ارزش باشد باید منتظر چنین عواقبی یا در این دنیا و یا در آن دنیا باشد ) .
۴ ) از دیگر موارد افزایش طلاق در جامعه که نباید از آن گذشت ، معضل مواد مخدر و اعتیاد مردان جوان به آن است متاسفانه علت شمار زیادی از طلاق ها نیز همین اعتیاد و بی مسئولیتی و بی تعهدی مرد نسبت به زن و زندگی خود است که موجب می شود تعداد زیادی از زنان که حقیقتا برای زندگی آمده اند چاره ای جز طلاق نیابند و این مشکلی است که جدا برای آن چاره ای باید اندیشید . نمی توان چگونه ناراحتی خود را از دیدن جوانی که تا دیروز یلی ارجمند بوده ولی امروز به معتادی بی خاصیت که تنها فکر و ذکرش یافتن مواد و کیفور شدن است ابراز کرد ( یکی از اماکنی که در اعتیاد جوانان به ویژه جوانان تحصیلکرده نقش مهمی دارد خوابگاههای دانشجویی است متاسفانه وقتی جوان ۱۸ ۱۹ ساله را به دور از والدین به شهری دور می رود و در کنار دهها جوان قرار می گیرد می توان عوارض آن را حدس زد که یکی از آن عوارض اعتیاد و البته فحشاست ایکاش زمانی می رسید که تمامی خوابگاههای دانشجویی و نیز خانه های مجردی جمع می شد ) متاسفانه برخی از این معتادان همسران خود را نیز معتاد می کنند و از این راه زندگی را شروع می کنند که سر به سر آن نکبت و پستی است و جای تاسف و پرسش است که چرا حاکمیت برای این بلای خانمان سوز فکر اساسی و درمان ریشه ای نمی یابد ؟!
۵ ) از دیگر عومل افزایش طلاق نزدیک شدن سن زن و شوهر در ازدواج است ؛ همانطور که می دانیم دختر حدود ۴ و ۵ سال زودتر از پسر به سن بلوغ می رسد و زودتر از مردان نیز توانایی بچه دار شدن را از دست می دهد . در خصوص تفاوت سنی دختر و پسر در ازدواج سنت حسنه ای در جامعه ما وجود داشته که پسر دست کم باید ۴ و ۵ سال از دختر بزرگتر باشد . این امر علاوه بر آنکه باعث می شود اقتدار مرد در خانواده حفظ شود موجب می شود در هنگام مناقشه و بگو نگو زن و شوهری ، هم مرد راحت تر بتواند به نفع زن کوتاه بیاید ، چون زن را بچه حساب کرده و به آسانی کوتاه می آید و حرفش را می پذیرد و لجبازی نمی کند. ( آن طور که برخی روانشناسان می گویند میل انسانها به لجبازی کردن با هم سن و سالهایشان بیشتر از میل آنها به لجبازی با غیر همسال ، چه بزرگتر و چه کوچکتر ، است ) و همانطور که می دانیم خاستگاه بسیاری از طلاق ها همین لجبازی های کودکانه و گاه ابلهانه است. علاوه بر این از آنجا که زنها به دلیل ویژگی های جسمی و روحیشان و نیز زایمان زودتر شکسته می شوند اگر زن دست کم ۴ و ۵ سال از مرد کوچک تر باشد امکان خیانت مرد در سالهای بعد کاهش می یابد .
متاسفانه با توجه به بالا رفتن سن ازدواج به ویژه در دختران عده ای از کارشناسان در رسانه ها ، به ویژه رسانه ملی و البته از سر دلسوزی ، چنین تبلیغ می کنند اشکالی ندارد دختر و پسر هم سن و سال باشند حتی اشکال ندارد دختر بزرگتر از پسر باشد بلکه آنچه مهم است تفاهم است ! البته ما نمی دانیم که تفاهم در اینجا چه معنایی دارد . اما نباید برای اینکه دخترهای سن بالا ازدواج کنند ، بکوشیم سر پسرها را کلاه بگذاریم زیرا ازدواج صحیح و سالم باید منفعت و سودی دو طرفه باشد نه یک طرفه ، حال آن طرف خواه زن باشد و خواه مرد ؛ علاوه بر این شاید پسر اگر زنش هم سن و سال خودش باشد تا چدین سال به او وفادار بماند اما قطعا ده ، بیست سال بعد که زن شکسته شد و مرد که در محیط کار یا زندگی خود با انواع و اقسام دختران تر گل ورگل همکار و همراه شد آن موقع است که احساس خسران کرده و می کوشد کلاهی که سرش رفته را جبران کند و در نتیجه آن زمان ما شاهد خیانتهای گسترده چنین مردان و از هم پاشیدگی خانه و خانواده خواهیم بود آن موقع خواهیم فهمید کار ما صواب نبوده و ثوابی نداشته است ، ( مردهایی که زنشان ۷ و ۸ سال از خودشان کوچکترست تا زن کمی بیمار و از کارافتاده می شود اگر استطاعت مالی داشته باشد فورا به فکر تجدید فراش می افتند چطور بعضی فکر می کنند مردی که زنش هم سن خودش یا بزرگتر از خودش باشد اگر پیر و شکسته شود مرد بیکار می نشیند و کاری نمی کند البته در یک صورت نمی کند و آن در صورتیکه پول و ثروت کافی نداشته باشد ) به هر حال اگر کسی واقعا دلسوز ترشیدگی دختران است بهتر است به آنها توصیه کند زودتر ازدواج کنند و هر خواستگاری را با بهانه واهی رد نکنند و دلش را نشکنند و تحقیرش نکنند. نه اینکه به دخترها چیزی نگویند و بگذارند آنها درسشان را بخوانند ، کارشان را بیابند و تفریحات سالم و ناسالم همه را انجام دهند ، از جمله تفریحات ناسالم ارتباط با جنس مخالف به بهانه رفتن به دانشگاه یا محیط کار و… ، هم بعد از همه اینها سنشان به سی سال که رسید تازه تصمیم به ازدواج بگیرند آنهم با مهریه ۵۰۰ و ۱۰۰۰ سکه ؛ به هر حال اگر کسی اشتباه می کند خودش باید تاوانش را پس دهد نه دیگران .
۶ ) از دیگر مسایل مهم در راه کاهش طلاق ، تلاش برای کاهش سن ازدواج است . زیرا هر چه سن ازدواج بالا رود و دوران تجرد طولانی گردد امکان فساد و فحشا جوانان و زنده شدن میل به تنوع طلبی جنسی در آنان بیشتر می شود علاوه بر اینها اساسا هر چه سن ازدواج بالاتر رود انتظار و توقع افراد نیز از زندگی بیشتر می شود و این توقع زیاد خود یکی از موجبات طلاق به ویژه در زنان می باشد . بنابراین جا دارد در درجه اول مسئولین امر به ویژه مسئولین فرهنگی و صدا و سیما تبلیغ برای ازدواج در سنین پایین را سرلوحه کار خود قرار دهند و خانواده ها و در درجه دوم خانواده های دختر دار نیز برای شوهر دادن سریع دختر خود عجله کنند ، واقعا آیا فراموش کرده ایم که بزرگان فرموده اند : از سعادت مرد است که دخترش در خانه او زنانگی نبیند . یا جای دیگر فرموده اند : دختر بالغ چون میوه رسیده است باید در چیدنش تعجیل کرد وگرنه فاسد می شود ؛ و یا دختر وقتی به سن بلوغ می رسد به دردی مبتلا می شود که جز شوهر درمانی ندارد پس در درمان او تعجیل کنید. به هر روی خانواده هایی که دختر دارند باید بیش از آنکه دخترشان از دست رود و یا آنقدر متوقع شود که پس از ازدواج کارش به طلاق کشیده شود دختر را شوهر دهند که این هم در کاهش بی بند و باری و هم در کاهش طلاق موثر خواهد بود . البته در اینجا نکته ای را نیز بیفزاییم و آن این که هر چه زوجین دیرتر فرزند دار شوند احتمال طلاق میان آنها بیشتر است ، هر چه زن و شوهری زودتر بچه را به جمع خود اضافه کنند ، از تمرکز بیش از حد طرفین بر روی یکدیگر و احتمالا ایراد گیری و عیب گذاری و بهانه بنی اسراییلی از هم گرفتن کم تر می شود زیرا با تولد فرزند و اضافه شدن آن به جمع زن و شوهر است که حقیقتا خانواده شکل می گیرد و نقش پدری و مادری به نقش زنی و شوهری افزوده می گردد و این خود موجب کاهش تنش و فشار می شود البته این حرف نسبی است و قطعا در همه جا درست نیست اما آنچه تحقیقات نیز نشان داده درصد طلاق بین زوج های بی فرزند بیشتر از زوج های با فرزند است ( من همیشه فکر می کردم که زنها از مادر شدن لذت می برند و آن را دوست دارند اما چندی است که فهمیدم این عشق در زنهای سنتی بوده است نه در زنهای مدرن و روشنفکر ؛ چرا که تا کنون با نظرهای دخترهای متعددی از طرق مختلف آشنا شدم که بر این باور بودند که بچه دار شدن مانع پیشرفت آنها می شود و چندی پیش نیز یکی از دوستانم به خواستگاری دختری ۲۸ ساله رفته بود که گفته بود من تا ۷ و ۸ سال دیگه به دلیل کار و نیز آماده شدن برای کنکور دکتری و بعد هم خواندن دکتری نمی خواهم مادر بشوم ؛ البته چند وقت پیش هم در روزنامه ای خواندم که کار زن و مردی به دلیل آنکه زن نمی خواست بچه بزاید به طلاق کشید اینها حقیقتا از فتنه های آخر الزمان و از دسیسه های دجال فمنیسم است زیرا آنطور که پزشکان متخصص می گویند حداکثر سن مفید برای مادر شدن ۳۵ سال است و سن زن از این بیشتر شود برای خود مادر و کودک عوارض دارد حال چگونه دختری شرط می کند تازه ۳۵ و ۳۶ سالگی بچه دار شود ! خدا ما را از شر فتنه های آخرالزمان حفظ کند .
۷ ) از دیگر مسایلی که باعث افزایش طلاق شده متاسفانه حکم های سریع دادگاه برای جدایی است . واقعا جا دارد دادگاهها حتی در طلاق توافقی هم به سادگی حکم طلاق را صادر نکنند و تا جایی که امکان دارد طرفین را سر بگردانند و یا به مراکز مختلف برای مشورت و مشاوره بفرستند . البته دولت نیز می تواند با وضع قوانینی جلوی پای طرفین طلاق ، سنگ بیندازند که به نظر می رسد یکی از بهترین آنها اخذ جریمه از طرفین طلاق است ؛ مثلا : اگر زنی درخواست طلاق دهد باید معادل ۲ درصد مهریه اش را به خزانه دولت به عنوان جریمه بپردازد و اگر مردی نیز درخواست طلاق داده باید چنین کند و اگر زن و مرد هر دو در خواست طلاق توافقی دادند باید هر کدام معادل ۲ درصد که در مجموع می شود ۴ درصد مهریه را به عنوان جریمه به دولت بپردازند این جریمه خود می تواند مانع مهمی در کاهش طلاق یا دست کم کاهش رشد طلاق شود . البته راههای دیگری نیز می توان با کار کارشناسی بیشتر برای جلوگیری از طلاق تعبیه کرد.
۸ ) از دیگر موارد گسترش طلاق تعیین مهریه های سنگین توسط دختران و پذیرش آن توسط پسران است همین امر سبب می شود دخترها به اتکای مهریه سنگینشان تاب کم ترین ناملایمتی را نداشته باشند و با کوچکترین دشواری به فکر به اجرا گذاشتن مهریه و طلاق بیفتند ( یکی از مسایل بسیار تعجبی در جامعه ما اینست که دختران روشنفکر که در زمان تحصیلشان به راحتی با هر کسی دوست می شوند و به رایگان ارتباط برقرار می کردند ، اما هنگامی که موقع شوهر کردنشان می رسد طلب مهریه های سنگین و کمر شکن می کنند به راستی من نمی دانم آنها که به رایگان شرف خود را به حراج می گذاشتند چطور اینجا آنقدر ممسک و گران فروش می شوند ) . متاسفانه سنگین شدن مهریه موجب گستاخی بی مورد دختران شده است زیرا آنها می توانند یا اجرا گذاشتن مهریه هم شوهر را به زندان اندازند و هم می توانند اگر دلشان خواست با بخشش بخشی از مهریه شوهر را وادار به طلاق خود کنند و با اینکار هم به بخشی از مهریه دست یابند و هم طلاق بگیرند و هم اگر بچه دارند حضانت بچه را بگیرند ؛ ضمن اینکه چون مطلقه نیز شده اند می توانند به راحتی و بدون دخالت پدر و یا ترس از بکارت با مردهای دیگر ارتباط برقرارکنند.
انتظار است که پسران از پذیرش مهریه های سنگین تا جاییکه می توانند امتناع کنند ( اساسا من با مهریه مشکل دارم زیرا اولا اینکه ازدواج یک لذت دو طرفه است و دلیلی ندارد مرد برای لذتی که می خواهد ببرد پولی بدهد و زن بابت لذتی که می خواهد ببرد پولی بگیرد ثانیا بر فرض که مهریه را پذیرفتیم باید توجه داشت مهریه برای زمانی بوده که زنان استطاعت مالی نداشتند و اسلام برای حمایت از آنها مهریه را قرار داد اما الآن که اکثر خانم ها شاغلند و استطاعت مالیشان گاه بسیار بیشتر از مردهاست چه لزومی دارد به او مهریه بپردازیم ؟! ) پسران اگر نمی توانند حریف دختر در پایین آوردن مهریه شوند پس بهتر است در قباله ازدواج قید کنند که مهریه عندالاستطاعه بر ذمه آنهاست نه عندالمطالبه ( وقتی پسر ۱۲ شرط به نفع دختر امضا می کند و می پذیرد چه اشکالی دارد دختر نیز یک شرط به نفع پسر بپذیرد ) که این راه بسیار خوبی برای جلوگیری از سوءاستفاده زنان و دختران روشنفکر است.
۹ ) از دیگر مواردی که موجب افزایش طلاق شده گسترش ازدواج های فردی و به اصطلاح مدرن است که در آن دختر و پسر در محیطهای مختلف ، اعم از کار و درس و… ، همدیگر را می بینند و می پسندد و بعد از مدتی رابطه ، خانوادهایشان را از روابطشان و قصدشان برای ازدواج آگاه می کنند و خانواده ها نیز که در عمل انجام شده قرار گرفته اند چاره ای جز پذیرش ندارند.
این ازدواج های فردی مدرن علاوه بر آنکه عقل جمعی در آن نقشی ندارد ، درست برعکس ازدواج سنتی که خواهر و مادر و خود پسر روی یک دختر فحص و بحث می کردند ، و تنها توسط یک جوان که معمولا دستخوش احساسات است صورت می گیرد در نتیجه مبنای عقلی ضعیف تری دارند و در آنها خانواده های طرفین در حاشیه قرار می گیرند و بیشتر نقش تشریفاتی و تزیینی دارند لذا در مواقع اختلاف میان زوجین نیز خانواده ها نقش و کارکرد چندانی نخواهند داشت و اگر داشته باشند بیشتر منفی است زیرا معمولا می خواهند شر طرفی که آنها در انتخابش نقشی نداشتند از سر فرزند خود کم کنند و خود بتوانند فرد مناسبی را پیدا کنند ( متاسفانه در بسیاری موارد در هنگام درگیری زن و شوهری که قبلا با هم دوست بودند پدر و مادر بجای تلاش در صلح و صفا دادن ، خود آتش بیار معرکه می شوند به ویژه پدران که متاسفانه امروزه به آب بزاق زنان خود تبدیل شده اند ، و جالب اینکه تازگی مد شده مردان با یکدیگر نیز برای اینکه نشان دهند کدامشان بیشتر بی وجود و بی خاصیت و بازیچه زنانشان هستند مسابقه هم می گذارند ، خلاصه مردان و پدران بی وجود مدرن به جای داوری منصفانه و عاقلانه و ریش سفیدانه کاری جز فرمانبرداری زن و فرزند خود ندارند حتی در برخی موارد پدرها به ویژه در مورد دختران خود بجای توجه به ایمان و تعهد و مسئولیت پذیری داماد در پی آنند که دامادی بیابند تا عقده های حقارت و کمبود خود و یا تفکرات متفرعنانه خویش را با او جبران و ارضا کند . به هر روی تبدیل مردها و پدرها به آب بزاق زنان و فرزندانشان و از دست دادن عزت و شرافت مردی و مردانگی و قدرت میانجیگری و حرف آخر را زدن ، خود موجب از هم گسیختگی خانواده و نیز گسترش طلاق در میان فرزندانشان است زیرا به هر حال یکی باید حرف آخر را بزند ) .
به هر تقدیر برای کاهش طلاق چاره ای نداریم جز اینکه روش همسریابی سنتی را حفظ و البته روزآمد نیز کنیم ؛ مثلا : جا دارد در امر همسریابی نهادهای مقدس دیگری مثل مساجد نیز وارد عمل شوند در واقع همانطور که در زمان پیامبر خود ایشان به امر همسریابی در مساجد می پرداختند جا دارد امروز روحانیون ما ، که مدعی هستند لباس پیامبر را به تن دارند ( اگر چه لباس پیامبر لباس مردم کوچه و بازار زمان خودش بود و با باقی مردم هیچ فرقی نمی کرد) باید سیره ایشان را نیز دنبال کنند و به جای اینکه آخرین نفر به مسجد بیایند و سریع نمازی که معلوم نیست درست می خوانند یا غلط بخوانند و سپس اولین نفر هم از مسجد خارج شوند ، ( متاسفانه در جامعه ما شاهد شکل گیری روحانیت منهای اسلامیم که فقط ادا خوب بلدند دربیاورند وگرنه نفحه ای از روش و منش پیامبر هم به دماغشان نرسیده است ) بهتر است به امر همسریابی جوانان نیز توجه داشته باشند و حتی دفتری نیز برای ثبت نام از دختران و پسران داوطلب ازدواج در مساجد تشکیل دهند که این کار اجر عظیمی خواهد داشت و سبب اقبال بیشتر جوانان به مساجد نیز خواهد شد ، ضمن اینکه این وظیفه روحانیون نیز همین کارهاست .
علاوه بر این سنت حسنه واسطه گری در ازدواج که در حال فراموش شدن است باید احیا و تقویت شود . متاسفانه تفکری دارد شکل می گیرد که ظاهرش این است که اگر شما در ازدواج جوانانی واسطه شدید و احتمالا کار آنها به طلاق کشید شما مقصرید و شما سرزنش می شوید اگر این تفکر تا حدودی درست باشد می توان آن را به صورت اینکه من تنها معرفی می کنم ولی هیچ نظری ندارم و از این دست حرفها درست کرد ، نه اینکه دست از ثواب عظیمی که وساطت در ازدواج دارد بردارند ( در حدیثی آمده که سه دسته در روزی که سایه ای نیست جز عرش خدا در سایه او هستند که یکی از آنها کسی است که در ازدواج وساطت کند ) . متاسفانه آنچه موجب شده انسانها دست از وساطت در ازدواج بردارند بی خیر شدن آدم هاست . این بی خیر شدن و حسادت و پستی طبع آدمی علت اصلی است که موجب شده دیگر افراد در ازدواج واسطه خیر نشوند که خدا همه ما از شر دیو حسادت و بی خیر بودن پاس دارد ( یکی از رفقایم تعریف می کرد که خواهرش رفته بود برایش شماره تلفن دختری را از دوستش بگیرد ، که ظاهرا به خودش دسترسی نداشته ، اما اون دختر که شرایط خوب رفیقم را شنیده بود حاضر نشده بود شماره تلفن دوستش را بدهد ، بی خیری یعنی همین )
۱۰ ) یکی دیگر از مواردی که موجب گسترش طلاق شده است عدم تربیت و پرورش جوانان برای زندگی است . متاسفانه ما چه در دوران مدرسه و چه در دوران دانشگاه شمار بی شماری از انواع و اقسام درس ها و واحدهای مرتبط و غیر مرتبط با رشته خود را می خوانیم و میگذرانیم اما حتی یک درسی که به پسران ما یا به دختران ما چگونه زندگی کردن را بیاموزد وجود ندارد ! یک درسی که به دختر و پسر شیوه تعامل با جنس دیگر را چه به عنوان همسر چه به دیگر عناوین بیاموزد وجود ندارد !
حقیقتا آموختن این جور مسایل به دانش آموزان مفید ترست یا آموختن اینکه در دوره ترشیاری چه تحولاتی در زمین رخ داده است ؟ ! آموختن نحوه خانه داری و همسر داری و فرزندداری مهمتر است یا اینکه در دروان هوخشتره چه کسی با چه کسی جنگید ؟! آموختن سیره عملی زندگی اهل بیت بهتر است یا خواندن مسایل بغرنج و پیچیده ای به نام براهین اثبات خدا و… امیدواریم مسئولان وزارت آموزش و پرورش و نیز وزارت علوم در کنار دروس تخصصی علمی که به جای خود بسیار مفید و مهم هستند نیم نگاهی هم به مباحث مهم در زندگی روزمره و خانوادگی نوجوانان و جوانان نیز داشته باشند و نحوه رفتار صحیح و اخلاقی افراد در خانه و خانواده و جامعه را به آنها آموزش دهند .
۱۱ ) متاسفانه یکی دیگر از عوامل افزایش طلاق قبح زدایی است که توسط رسانه های مختلف روشنفکری از پدیده شوم طلاق شده است ؛ روشنفکران حق ندارند از این پدیده کثیف قبح زدایی کنند و آن را عادی جلوه دهند زیرا اگر چنین کنند و قبح طلاق را بریزند در آینده ای نه چندان دور دیگر اثری از خانواده نخواهد ماند بنابراین وظیفه همگان است که همواره زشتی و قباحت طلاق را پاس دارند و کسانی که به آن دچار شدند را فارغ از آنکه گناهکارند یا بیگناه مورد شماتت و سرزنش قرار دهند تا مبادا این طاعون مهلک اپیدمی شده و ریشه خانواده را بسوزاند .
و باید جامعه ، یعنی خود مردم ، برای مردانی که همسر خود را طلاق دهد مجازاتهایی مثل اخراج از محیط کار و نیز ندادن دخترهای مجرد به مردان زن طلاق داده و یا اجاره ندادن منزل و … تعیین کند ( زیرا خانه بدون زن معنا ندارد البته خانه بدون شوهر هم نداد و کلا باید جامعه و حاکمیت یک فکر اساسی برای ممانعت از گسترش خانه های مجردی که متاسفانه روز به روز در حال گسترشند بکند زیرا تازگی مد شده حتی برخی افراد متمول که زن و بچه نیز دارند ، برای خود خانه مجردی در شهر خود یا دیگر شهرها ایجاد می کنند) . همچنین برای زنهایی که طلاق می گیرند این مجازات را قرار دهد که تنها مردانی که پیش تر همسر داشته اند بتوانند با آنها ازدواج کنند نه اینکه یک مرد مجرد برود یک زن بیوه را بگیرد..
۱۲ ) یکی دیگر از عوامل افزایش طلاق بالا رفتن شدید سطح توقعات زنان مدرن و روشنفکر نسبت به گذشته است توضیح آنکه زنان روشنفکر بنا به عواملی که برخی از آنان ذکر شد دارای توقعات و انتظارات بسیار زیادی از زندگی هستند و این امر موجب شده که به نسبت زنان سنتی بسی ناسازتر و ناخرسندتر بنمایند . در واقع اگر کسی کمی انصاف داشته باشد تایید خواهد کرد که مردان امروزی به نسبت پدران و پدربزرگان خود در مجموع رفتار بسیار مناسب تری با زنان دارند ؛ پس چرا برخلاف این بهتر شدن رفتار مردان نه تنها آمار طلاق کاهش نیافته بلکه به شکل سرسام آوری افزایش نیز یافته و همانطور که خانم شهلا کاظمی اعلام کردند حدود ۸۵ درصد درخواست طلاق را هم زنان ارائه می دهند ؟
در پاسخ به این سئوال باید گفت : اولا همه زنان ، اعم از سنتی و مدرن ، دچار عارضه ذاتی هستند که آن را می توان توهم خود کامل پنداری گفت . یعنی اینکه زنان همواره خود را کامل ترین و بی نقص ترین موجودات و انسانها دانسته از این رو همواره در پی فردی بهتر می گردند . البته این توهم خود کامل پنداری خود نشانگر نقص زنان است زیرا آنها اگر مجال یابند بی توجه به هیچ قید و بند اخلاقی تنها منفعت و لذت خود را می جویند و هیچ توجهی به هیچ کسی ، حتی فرزندانشان ، نمی نمایند . این مجال در دوران مدرن برای زنان فراهم شد و لذا همین امر است که علیرغم بهبودی سیرت و سلوک مردان در دوران جدید ، زنها به شدت و به هر بهانه ای در پی طلاق و جدایی اند ، آمار ۸۵ درصد را بیاد بیاورید ، زیرا در این توهم به سر می برند که کاملند و مردی که لیاقت آنها را داشته باشد یا نیست و یا بسیار کم است و آنها باید با کوچکترین دشواری ای از مرد خود جدا شده و یا به سراغ مرد بهتر روند و یا زندگی مجردی با بچه ای که با جنجال گری و نیز مظلوم نمایی از مرد گرفته اند بپردازند. ( متاسفانه زنها دو سر فصل اصلی در سیاست و سلوک خود در زندگی فردی و اجتماعی دارند که با آنها کار خود را به پیش می برند و بر خر مراد سوار می شوند : یکی مظلوم نمایی و دیگری جنجال گری ).
به نظر می رسد که راهکار مقابله با این امر ، کار فرهنگی و نیز اجرای احکام اسلامی است زیرا در احکام اسلام بچه را به مرد می دهند زیرا اگر مرد عهده دار بچه باشد هیچگاه نمی تواند مجرد بماند و مجبور است که به خاطر بچه هم شده ، ازدواج نماید حال آنکه زن اگر بچه داشته باشد همین امر مانع ازدواج او خواهد شد .( آنچه برای اسلام مهم است خانواده است و زن و مرد مجرد و تنها برای اسلام مهنا ندارد ) زیرا زن یا به دلیل اینکه خود را تنها نمی داند و بچه را برای خود کافی می داند ازدواج نمی کندو یا اگر خواستگاری برای او بیاید خود آن خواستگار به دلیل داشتن بچه با او ازدواج نمی کند ؛ ( چند سال پیش در روزنامه خواندم دختر بیست و دوساله ای که بچه ای دو ساله داشت و از شوهرش طلاق گرفته بود و بچه با او بود چون خواستگاری داشت که نمی خواست بچه را بپذیرد بچه را داخل استخر یکی از پارکهای تهران انداخته بود و غرقش کرده بود تابتواند ازدواج نماید ) به هر حال بهترین راه ، بازگشت به احکام اسلامی است زیرا متاسفانه در قوانین جدید بچه چه دختر باشد و چه پسر تا ۷ سالگی در حضانت مادر است و پسر از ۷ تا ۱۵ سالگی و دختر از ۷ تا ۹ سالگی در اختیار پدر ( یعنی مدت زمانی که بچه ها در اختیارمادرند در مجموع بیشتر از پدر می شود ، متاسفانه در صدا و سیمای ما مکرر گفته می شود چرا حق حضانت با پدر است؟ چرا حق حضانت با پدر است ؟ در حالیکه چنین حرفی همانطور که بیان کردیم خلاف واقع است بلکه حق حضانت با هر دوی والدین است که البته دیدیم که مدت حضانت زن در مجموع بیشتر از مرد هم می شود ایکاش این احمق ها که این حرفها را در رسانه ملی می زنند یا به اصل قانون مراجعه می کردند یا از کسی می پرسیدند ) و بعد از سن بلوغ هم خود کودک مختارست که یکی از پدر و مادر را برای ادامه زندگی انتخاب نماید .
۱۳) از دیگر موارد گسترش طلاق متاسفانه به حاشیه رفتن ارزش های اخلاقی و غیرت مرد و عفاف و حجاب زن است. ( متاسفانه وضعیت حجاب در جامعه ما به صورتی شده که حتی صدای دیگران را نیز درآورده ؛ نقیب العطاس جامعه شناس مالزیایی ، که چندی پیش به ایران آمده بود در اظهار نظری چنین گفته بود که من هر وقت می روم ترکیه می بینم وضع حجاب بهتر شده و هر وقت می آیم ایران می بینم وضعیت حجاب بدتر شده است ، واقعا اگر قرار بود وضع چنین شود چه نیازی به انقلاب و جنگ این همه خون و خسارت امیدوارم به زودی طرح عفاف و حجاب به ویژه گشت ارشاد بار دیگر احیا شود و بکوشد با رفتاری پسندیده حجاب را بار دیگر زنده کند تا جلوی این همه بی بند و باری گرفته شود و از پایمال شدن خون شهیدان ممانعت گردد ) . البته این بدحجابی خود معلول یک سری عوامل است نه علت آن ، در جامعه ای که افراد خدا را فراموش کرده اند و برای نیل به پول همه افراد ، همه و همه بی هیچ استثنایی ، چونان سگهایی که برای رسیدن به یک استخوان پاره روی هم می پرند ، روی هم می پرند و لقمه حرام سر سفره خود می برند چگونه می توان انتظار داشت غیرت مرد یا عفت زن یا شرف دختر و یا تقوای پسر باقی بماند . حقیقتا علت بسیاری از بی ناموسی ها و ولنگاری ها چیزی جز پول پرستی و حرام خواری نیست و برای اصلاح چنین وضعیتی چاره ای جز نوسازی ایمان به غیب و اعتقاد به خدا که بهترین نگهدارنده ها و بهترین ترمزهاست نداریم . زیرا اساس خانواده نیز چیزی جز مهر و محبتی غیبی و الوهی نیست .
البته در گسترش خوی پول دوستی و حرام طلبی تنها نباید افراد را مقصر دانست زیرا تا زمانی که سیاست اصلی ای که در کشور ما حاکم است سیاست لیبرالی و فردگرایانه و لذت جویانه است ، طبیعی است مردم نیز در این شرایط به رنگ و بوی شرایط در می آیند بنابراین جا دارد حاکمیت به جای در پیش گرفتن سیاستهای لیبرالی که متکی به آزادی و لذت جویی فردی است سیاست پیشرفت ایرانی- اسلامی در پیش گیرد که محور آن خانواده است . زیرا برای حفظ خانواده باید تمام توان یک جامعه بسیج شود و همه برنامه ها و طرح هایی که برای پیشرفت و پیشبرد کشور طراحی می شود به گونه ای باشد که نه تنها خانواده را تضعیف نکند بلکه آن را تحکیم و تقویت نیز بکند . البته علاوه بر حفظ خانواده باید سیاست ها به سمتی برود که حرص و طمع ورزی مانند نظام های لیبرال ممدوح شمرده نشود تا در چارچوب این سیاستها مردم نیز به حرام خواری مبتلا نشوند زیرا امروزه این سیاست و سیستم حاکم است که نقش زیادی در سامان دهی به زندگی فردی و جمعی و نیز داشتن زندگی اخلاقی یا غیر اخلاقی افراد دارد.
در پایان بار دیگر نظرات خود را به طور خلاصه بیان می کنیم : اگر از حضور زنان و البته اختلاط آنان با مردان تا جاییکه امکان دارد کاسته شود و مجددا این تفکر که از سعادت جامعه این است که زن و مرد کمتر یکدیگر را ببینند احیا شود و به ویژه دانشگاهها تفکیک جنسی شوند ، اگر جایگاه مرد تقویت شود ، که یکی از کارها برای تقویت جایگاه مرد اختصاص ۵۰ درصد دانشگاهها به مردان است، و تفکرات زن سالارانه و تحقیر گر مرد متوقف شود ، البته گفتیم ما نه طرفدار مردسالاری به معنای ستمگری مردیم نه طرفدار زن سالاری بلکه طرفدار جوانمرد سالاری هستیم ؛ اگر مردها از روشنفکر بازی و بی حمیتی و تعظیم بیش از حد زنان و تحقیر خود دست بردارند ؛ اگر معضل اعتیاد که موجب بی مسئولیتی و بی تعهدی مرد نسبت به زن و فرزند خود می شود حل شود ؛ اگر فاصله ۴ و ۵ سال اختلاف سنی که پایه در توانایی های مختلف جسمی زن و مرد دارد و نیز افزون بودن سواد مرد از زن رعایت شود ؛ اگر جوان ها در سنین پایین تری که توقع و انتظارشان از خودشان و زندگیشان کمتر است ازدواج کنند ، اگر دادگاه به راحتی حکم طلاق ندهد و متقاضیان طلاق را به مراکز مشاوره طولانی مدت بفرستد و نیز دولت بابت هر طلاق جریمه مالی از طرفین اخذ کند ؛ اگر مهریه های سنگین که موجب عدم تحمل مشکلات توسط زنهای روشنفکر می شود کم و لااقل متعادل شود ؛ اگر به جای ازدواج های فردی و مدرن و از طریق دوست شدن ازدواج های خانواده محور گسترش یابد ؛ اگر شیوه های همسرداری و تعامل همسران با یکدیگر ، در مدارس و دانشگاهها تدریس شود ؛ اگر بیش از این رسانه ها و روشنفکران قبح طلاق را نریزند ؛ اگر زنهای روشنفکر کمی سطح توقع خود را پایین بیاورند و از مادرانشان قناعت و آبروداری را بیاموزند ؛ و اگر جامعه ، جامعه خانواده محور باشد یعنی تمامی ساختارهای آن متناسب با حفظ جایگاه خانواده تعریف شود قطعا مشکله طلاق اگر حل نشود قطعا مهار می شود .
در اینجا بریا آخرین بار ، توجه خوانندگان محترم را به این نکته جلب می کنیم که طلاق فعلا در جامعه ما در حد یک مشکله است که اگر همگان همراهی و همکاری نمایند می توان تا حدودی آن را اطفا کرد اما اگر وضع به همین منوال پیش برود قطعا در آینده ای نه چندان دور با بحران طلاق یا طاعون طلاق روبه رو خواهیم شد ، به قول یکی از اساتید امروزه تازه در آغاز پدیده طلاقیم و هنوز طوفان اصلی طلاق در راهست ، طوفان و بحرانی که می تواند بنیان خانه و خانواده که همواره در فرهنگ و تاریخ و دین ما نقشی محوری و مقدس داشته ریشه کن کند پس بهتر است تا دیر نشده فکری اساسی و دلسوزانه برای این معضل کرد .

با چه شیوه‌هایی نظر همسرتان را تغییر دهید!

آموزش تربیتی, اس.ام.اس و مطالب جوک و آموزنده, اطلاعات عمومی, مسائل و اخبار روز اجتماعی, موفقیت, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
” مقاومت یک فرد در برابر عوامل تغییردهنده رای و نظر، به چیزهای مختلفی مثل شخصیت، اهمیت موضوع، و میزان نفوذ معنوی فرد تغییردهنده بستگی دارد.”

به گزارش تبیان، ” وقتی می‌توانیم روی عقیده دیگران تاثیر بگذاریم که مورد قبولشان باشیم. محبوب بودن با مقبول بودن فرق دارد. البته محبوبیت هم می‌تواند موجب تغییر رفتار کسی شود اما موجب تغییر عقیده نمی‌شود مگر اینکه از طریق محبوبیت، زمینه لازم برای تغییر را ایجاد کنیم، سپس با استفاده از کاراکترهای تاثیرگذار نظر او را تغییر دهیم.

هر چه تاثیرپذیری فرد از دیگران بیشتر باشد، تغییر نظر آسان‌تر و هر چه میل به استبداد و خودرایی در کسی بیشتر باشد تغییر نظر سخت‌تر خواهد بود. اما همان افراد مستبد و خودرای هم در مقابل بعضی افراد خاص یا به عبارتی در برابر نوعی خاص از اندیشه‌ها انعطاف‌پذیری بیشتری دارند؛ بنابراین اگر می‌خواهید عقیده و نظر کسی را تغییر دهید باید مورد قبول و تایید او باشید.

وقتی زیاد اشتباه کنیم، وقتی با اشتباهات مکرر، زیاد مورد انتقاد واقع شویم، وقتی جدی نباشیم و به ظاهر رفتارمان اهمیت ندهیم، وقتی دیگران را دست کم بگیریم و از توضیح دلیل‌مان اعراض کنیم وقتی آداب معاشرت را رعایت نکنیم تا حدی که بی‌اهمیت شویم و وقتی به هر دلیلی از چشم بیفتیم، قدرت تاثیرگذاری و تغییر نظر همسرمان را از دست خواهیم داد.

تغییر نظر دیگران با صحبتهای منطقی اگرچه بهترین راه تغییر است اما روی همه و در هر زمانی جواب نمی‌دهد؛ چرا که همه افراد لزوما منطقی نیستند. ضمن آن که افراد منطقی هم گاهی برای تغییر یک عقیده غلط و روی آوردن به رای درست، به مقدمه و زمان کافی نیاز دارند.

تغییر عقیده های سخت از طریق همراهی

یکی از بهترین راههای تغییر نظرات سخت دیگران از بعد روانشناسی، همراهی اولیه در اعتقاد است. ابتدا لازم است مدتی با فرد مورد نظر هم‌عقیده باشید تا به وی ثابت شود شما هم به خوب و بد آن عقیده ایمان دارید و در خصوص آن مسئله به درک درست و همه‌جانبه‌ای رسیده‌اید. اگر از ابتدا با مخالفت شروع کنید طرف مقابل همواره گمان می‌کند شما هیچ وقت به درک درستی از چرایی رفتارهای او نرسیده‌اید. او همواره شما را در اشتباه فرض خواهد کرد. در این صورت تغییر عقیده وی دشوار خواهد شد.

اما اگر مدتی اظهار هم‌عقیدگی و با وی همراهی کنید سپس تحت تاثیر دلایلی به تدریج تغییر عقیده دهید، می‌توانید مثل یک دوست روی فرد مورد نظر تاثیر دلخواهتان را ایجاد کنید. از همین رو تاثیرگذاری معتادی که مواد را ترک کرده است بر دیگر معتادان، بسیار بیشتر از تاثیرگذاری حرف‌های منطقی یک مشاور در ترک اعتیاد است.

در داستان حضرت ابراهیم در قرآن آمده است که آن حضرت در برخورد با خورشیدپرستان ابتدا با آنها همراهی و خورشید را پروردگار فرض کرد، سپس با غروب خورشید از این اعتقاد انتقاد کرد و با ذکر دلایل خود تغییر عقیده‌اش را نشان داد.

برنامه‌ریزی برای تغییر عقیده

گاهی برای تغییر یک نظر که در زمان طولانی ایجاد و جزء اعتقادات اولیه فرد شده است، به یک برنامه‌ریزی مدون و طی یک مسیر هدفمند نیاز دارید. مثلا اگر می‌خواهید یک مرد سنتی با اعتقادات مردسالارانه را به کیفیت و امتیازات تفاهم در زندگی زناشویی جلب کنید، باید حوصله داشته باشید و در طول زمان با نشان دادن الگوهای موفقی از زندگی‌های مورد نظرتان و برجسته کردن مشکلات زندگی‌های مورد انتقادتان روی نظر او تاثیر بگذارید. ضمنا باید توجه داشته باشید که او نسبت به مردانگی و ظهور صفات مردانه در رفتار اهمیت زیادی می‌دهد به همین جهت الگوهایی که معرفی می‌کنید از مردهایی با شخصیت قوی باشد که رفتار منطقی و خوبی در خانواده دارند.

وقتی مقاومت روانی ایجاد شده باشد

گاهی نظر کسی را می‌خواهیم عوض کنیم که نه استبداد دارد و نه روی عقایدش محکم است اما نسبت به ما حرف‌شنوی ندارد. یعنی اگرچه شخصیت انعطاف‌پذیری دارد و براحتی تحت تاثیر قرار می‌گیرد ، نسبت به همسر یا والدین خود نوعی مقاومت روانی پیدا کرده است. در این صورت لازم است شرایط تغییر نظر او را در همان زمینه‌ای که مورد تایید اوست ، ایجاد کنیم. مثلا یک فرد ولخرج و ظاهربین در مقابل همسرش چنانچه او را به اصطلاح بی‌کلاس بداند، مقاومت روانی پیدا خواهد کرد. در این صورت برای خرید مبلمان خانه شاید تحت تاثیر نظر همسایه قرار بگیرد اما از نظر همسرش در انتخاب مبلمان استفاده نکند. در چنین شرایطی فعلا برای آن که او را متقاعد کنیم طبق سلیقه ما مبلمان خانه را انتخاب کند، باید راهی پیدا کنیم تا مبلمان مورد نظرمان را از سوی کسانی که او مقبول او هستند، تبلیغ کنیم. البته این راهی برای تاثیرگذاری فوری و رسیدن موقت به نتیجه است؛ زیرا ایجاد چنین شرایطی بین همسران ناگوار و نگران‌کننده است و لازم است شرایط با ریشه‌یابی مشکل به کلی تغییر یابد.

روش اصولی برای تنبیه کودکان!

آموزش تربیتی, اطلاعات عمومی, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
” برای بسیاری از مردم واژه انضباط مترادف با تنبیه است. اغلب ما در خانواده‌هایی پرورش می‌یابیم که در آن تنبیه و پاداش روشی بوده که در مورد انضباط دهی به بچه‌ها به کار می‌رفته است. اما این روش به بچه‌ها فرصت انتخاب نمی‌دهد تا بتوانند مسئولیت پذیری را بیاموزند. هم‌چنین گرچه پاداش و تنبیه ممکن است در سنین پایین موثر به نظر آید ولی ممکن است در درازمدت موثر نباشد.”

به گزارش سیمرغ، ” اما با همه این اوصاف، منظور ما این نیست که کلا روش‌های تنبیهی مطرود و غیر موثر است؛ در حالی که در برخی از شرایط صرفا تنبیه است که می‌تواند موثر باشد. البته تنبیه یک کودک کار آسانی نیست و انجام آن همراه با غم و رنجش فراوان هم برای کودک و هم برای والدین است.

نکات زیر به شما کمک می‌کند یک تنبیه نرم و لطیف برای کودکتان به کار ببرید:

۱ – کودکان باید بیاموزند که کردارشان توام با نتایج و عواقبی است

بدون این عواقب کودکان افرادی خودخواه و گردن‌کش بار می‌آیند و این وظیفه اولیاست که به یک کودک بیاموزند شخصی مهربان ، منصف، صادق و درستکار باشد. از آنجا که بیشترین یادگیری کودکان از طریق الگوها و نمونه‌هاست این که با به کار بردن کلمات خشن و از تنبیه‌های غیرانسانی استفاده نکنیم بسیار حائز اهمیت است.

از این رو مرزها و محدودیتهایی را مقرر کنید. والدین باید بدانند چه نوع محدودیتهایی به چالش همیشگی و دائمی کودک ختم می شود. والدین لازم است به حرف خودشان عمل کنند. آنچه حالا خوب و پسندیده نیست فردا و پس فردا هم نباید پسندیده باشد. هیچ گونه انحرافی از مقررات نباید داشته باشید و الا کودک گیج و سردر گم خواهد شد.

۲ – تنبیه باید متناسب با اشتباه باشد

تنبیه‌های کوچک برای بدرفتاری‌های کوچک و تنبیه‌های بزرگ برای بی‌ادبی‌های بزرگ.

۳ – خونسرد و آرام باشید

والدین باید بسیار تلاش کنند تعادل خود را از دست ندهند زیرا ممکن است حرفها و یا کارهایی انجام دهند که در آینده به پشیمانی ختم شود. از همه اینها گذشته آنها فقط کودک هستند و کودکان اشتباههای زیادی مرتکب می‌شوند و البته گاه ارتکاب این رفتارها صرفا برای آزمایش اطرافیان است.

۴ – ایجاد وقفه یا استراحت اجباری

ایجاد توقف یک ابزار بسیار خوب برای تنبیه است که نه برای کودک و نه اولیا توام با تحقیر نیست.

قوانین یک وقفه عبارتند از:

_ کودک را از موقعیت دور کنید

_ آنها را در یک مکان خاص قرار دهید تا تحریک نشوند

_ با لحنی بسیار قاطع و محکم و بدون جیغ و فریاد به آنها بگویید که کارش ناپسند بوده است و باید تا پایان یک مدت خاص در آن محل باقی بمانند، نه صحبت کنند و نه جیغ و نه …

_ ماندن در این مکان به ازای هر سال سن کودک یک دقیقه است.

_ وقتی زمان تمام می‌شود کودک باید فورا به خاطر رفتارش از اولیا و در صورت امکان و مناسب بودن جو از فردی هم که با او بد رفتاری شده عذرخواهی کند.

_ اگر کودک از عذرخواهی پرهیز کرد او را به محل انزوایش باز گردانید و مراحل را تکرار کنید. اگر هنوز هم حاضر به عذرخواهی نیست باید یکراست به اتاقش برود و تا زمانی که برای بیرون آمدن و عذرخواهی کردن آماده نشده است، بیرون نیاید. نکته قابل اهمیت این است که شما باید بازیهای ویدیویی و کامپیوتری و یا هر وسیله سرگرمی دیگر را از اتاقش خارج کنید.

۵ – امتیازات و حقوق ویژه را قطع کنید

اگر کودکی کاری بسیار ناشایست انجام داد، امتیازات خاصی مانند حق تماشای تلویزیون و بازیهای کامپیوتری و .. را از او سلب کنید. مدت تنبیه از روی میزان نادرستی عمل انجام شده مشخص می‌شود.

۶ – تذکر دادن

برخی از اشتباهات در حد تنبیه نیستند بلکه لازم است به کودک اخطار داده شود که اگر به این رفتار ادامه دهد تنبیه خواهد شد. اطمینان حاصل کنید که به طور واضح و با لحنی قاطع به کودک تذکر داده‌اید که اگر ادامه دهد تنبیهش خواهید کرد، مثلا اگر کودکتان موقع صرف شام خودسری می‌کند به او بگویید که اگر ادامه دهی تو را به اتاق انزوا خواهم برد و اجازه شام خوردن دسته جمعی را نخواهد داشت. اطمینان حاصل کنید که متوجه تذکر شما هست و گرنه در آینده هم شما را جدی نمی‌گیرد.

۷ – گردن‌کشی و قلدری

اگر کودکتان گردن‌کش است مانند والدین مسئولیت‌پذیر عمل و از همین حالا مشکل را حل کنید. یادتان باشد هیچ کس حتی والدین، افراد گردن‌کش و متمرد را دوست ندارند. اگر کودک شما متهم به گردن‌کشی است توصیه می‌کنیم این مساله را جدی بگیرید؛ زیرا این اتهام به ندرت خلاف واقع است.

۸ – یک گفت‌وگوی جدی درباره موقعیت پیش آمده با کودکتان داشته باشید

او را از طریق محرومیت از امتیازات ویژه در یک زمان مشخص تنبیه کنید. یک روز یا یک هفته بسته به نوع رفتار به او تذکر دهید که اگر به این روند ادامه دهد به طور کامل او را از این امتیازات محروم خواهید کرد. (نه فوتبال، نه کلاس ورزشی و …). کودک شما در اسرع وقت باید از بقیه بچه‌ها عذرخواهی کند؛ حتی اگر مجبور باشید مجددا او را به آن محل ببرید. اگر مجددا گردن‌کشی رخ داد باز هم او را تنبیه و امکانات او را به طور کلی قطع کنید. اگر باز هم در موقعیت دیگری گردن کشی کرد توصیه می‌شود با یک روان شناس مجرب صحبت داشته باشید و خیلی سریع مشکل را ریشه ای بررسی کنید.

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
خروجی نوشته ها خروجی دیدگاه ها