کبوتران آستان؛ گزارشی تازه و خواندنی از کبوتران حرم رضوی

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »
کبوتران آستان؛

گزارشی تازه و خواندنی از کبوتران حرم رضوی

گزارشی تازه و خواندنی از کبوتران حرم رضوی

سفر > زیارتی – مرضیه قاضی‌زاده:
زیاد دیده ایمشان؛ روی سقاخانه، داخل سوراخ سمبه های رواق ها، گاهی روی لوسترها و گاهی روی گنبدها. کبوترها آزاد و رها می چرخند و دور می زنند و هرکجا که دوست داشته باشند می نشینند.
اینجا بارگاه امام هشتم شیعیان است و مکانی امن برای همه، حتی جانوران. تصویر کبوترها در گوشه گوشه حرم امام رضا (ع) آن قدر برایمان تصویر آشنایی شده که کمتر کسی به داستان زندگی آنها فکر می‌کند؛ اینکه از کجا آمده‌اند و داخل حرم چطور به زندگی‌شان ادامه می‌دهند؛ اینکه چرا با وجود احترام زیاد زائران به آنها، تعدادشان نسبت به گذشته کم شده. این پرنده‌های زیبا دیگر جزئی از حرم شده‌اند. بسیاری از زائرانی که از نقاط دور و نزدیک به زیارت این بارگاه می‌آیند، نذرشان را با غذا دادن به آنهایا آزاد کردن‌شان در آستان حضرت ادا می‌کنند.

«به آقا بگو به یاد من باشد.» این طرف صحن جامع رضوی خلوت است و پر از کبوتر؛ هر کدام گوشه‌ای نشسته‌اند و دنبال غذا می‌گردند. ولی آن طرف صحن جامع رضوی، رو به ایوان قبله قالی‌های قرمز سه متری پهن شده و جمعیت زیادی روی آنها نشسته‌اند. «لا اله الا الله» دوم که گفته می‌شود، پایان اقامه اذان ظهر است و نمازگزاران به نماز می‌ایستند. «به آقا بگو من را از یاد نبرد.» دختر دنبال کبوترهای گوشه صحن راه می‌رود و مدام با آنها حرف می‌زند. از آنها می‌خواهد که وقتی روی صحن و گنبد طلا پرواز می‌کنند، به امام رضا(ع) سلام‌اش را برسانند. دختر جوان از نیشابور آمده. می‌گوید زیارتش را کرده و کنار ضریح، درد دلش را با حضرت در میان گذاشته؛ «اما کبوترها خیلی به آقا نزدیک‌اند. همیشه کنارش هستند.»

حرم امن یار

صف نمازگزاران که پراکنده می‌شود، کبوترها به سمت رواق‌های دور صحن پرواز می‌کنند. گرمای آفتاب ظهر است و کبوترها سایه رواق‌ها را برای استراحت انتخاب کرده‌اند اما جنب و جوش آنها تمام نشدنی است؛ کبوترها گاهی از رواقی به رواق دیگر می‌پرند و گاهی هم به صحن دیگری سر می‌زنند و روی رواق آن صحن می‌نشینند؛ «رواق‌ها لانه کبوترها نیستند». علیرضا هاشمی – پرنده‌شناس همراه ما – این‌را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «کبوترها جایی برای لانه کردن داخل حرم ندارند. آنها یا روی گنبدها می‌خوابند یا لانه‌شان را جای دیگری بیرون حرم می‌سازند». به گفته هاشمی کبوترهای حرم یا کبوتر چاهی‌اند که توی چاه‌ها و قنات‌ها می‌خوابیده‌اند یا کبوترهای خانگی‌ای هستند که زیر شیروانی‌ها و داخل سوراخ سمبه‌های شهر لانه داشته‌اند. حرم، خانه اصلی این کبوترها نیست». با این‌حال دورتادور رواق‌ها و کنار ایوان‌ها کبوترهایی نشسته‌اند که تعدادشان هم کم نیست. در حرم حضرت تقریبا درون هر صحنی که باشی، فقط کافی‌ است چشم بچرخانی و آنها را ببینی؛ چندتایی در حال پروازند و چندتایی هم کنار هم نشسته‌اند. پس این همه کبوتر چگونه به حرم آمده‌اند؟ احمد خطاییان خلیل‌آباد، خادمی است که همان موقع در صحن جامع می‌بینمش و سؤالم را این‌گونه پاسخ می‌دهد: «این کبوترها را مردم نذر کرده‌اند و وقفی حضرت هستند. می‌آیند اینجا ولشان می‌کنند و چون اینجا پر از کبوتر است جلد اینجا می‌شوند و می‌مانند. اینجا برایشان خیلی امن است».

کبوترهای رها

«همین امروز کلی کبوتر از تهران و ساوه آوردند اینجا ول کردند. کافی‌ است کبوترها اینجا رها شوند تا ماندگار حرم شده و اینجا بمانند.» خادمی این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «یکی‌شان که از تهران آمده بود، معلوم بود که خیلی هم کبوترهایش را دوست داشت. باید می‌دیدی چطور با تک‌تکشان خداحافظی‌می‌کرد».

اما خیلی از کسانی که اینجا برای نذر ادا شده‌شان کبوتر رها می‌کنند، نگهدارنده کبوتر نیستند؛ «خیلی‌ها از راه دور برای ادای نذرشان آمده‌اند و کبوترها را همین‌جا در مشهد می‌خرند». خادم صحن آزادی می‌گوید که به محل فروش این کبوترها کوچه کفترفروش‌ها می‌گویند؛ «دو تا محل وجود دارد. زائران یا به کوچه کفترفروش‌های نزدیک حرم می‌روند یا می‌روند دروازه قوچان مشهد، روبه‌روی پاساژ نصر که بازار خیلی داغ‌تری دارد». می‌گوید خودش هم یک‌بار آنجا رفته؛ «قیمت بعضی کبوترها تا ۲۰۰ هزار تومان هم می‌رسد. البته خریدارها باید حواسشان باشد چون بعضی از فروشندگان کبوترهای خوبشان به میله جلوی سردر مغازه عادت کرده‌اند؛ برای همین هم این کبوترها را هرجا که رها کنند، باز هم برمی‌گردند و روی همان میله می‌نشینند».

از صحن آزادی گوشه‌ای از گنبد طلای حضرت مشخص است. روی گنبد اثری از کبوتر نیست، فقط گاهی کبوتری از کنارش پرواز می‌کند و آن‌طرف‌تر می‌نشیند. در این صحن کبوتر زیادی وجود ندارد؛ برای همین به گفته پرنده‌شناس همراهمان به سمت صحن اصلی حرم می‌رویم.

خانم جوانی کیسه نایلون پر از گندمی را پرت می‌کند روی سقاخانه. اینجا صحن انقلاب است و بیشترین ازدحام کبوترهای حرم را می‌توان در همین صحن دید. خانم زارع مسافر تهران است و این چهارمین باری است که برای زیارت امام‌رضا(ع) به مشهد آمده. می‌گوید: «هر بار که می‌آیم مشتی دانه هم برای این کفترها می‌ریزم. اینها پاکند و گناهی ندارند. همیشه هم کنار حرم امام هستند». صحن انقلاب پر از پرنده است. درست است که بیشترین تجمع آنها را می‌توان روبه‌روی ایوان طلا، روی گنبد کوچک سقاخانه دید اما با کمی دقت، دیگر کبوترها هم به چشم می‌آیند؛ دورتادور رواق‌ها، گوشه‌های صحن و حتی میان پاهای زائرین. البته در گوشه و کنار این صحن گهگاه قمری یا کلاغی هم به چشم می‌خورد که برای پیدا کردن غذا بهترین مکان را انتخاب کرده‌اند. با وجود ازدحام زیاد کبوتر در این صحن، اینجا جایگاه کبوترهای حرم نیست. خادمی به سمت خروجی صحن هدایت اشاره می‌کند و آدرس می‌دهد: «بست طوسی، کنار باغ رضوان».

خانه‌ای برای ضعفا

اینجا حصاری اطراف کبوترها کشیده شده و کمتر دیده می‌شود که کبوتری پرواز کند. پسربچه شیطانی وارد جایگاه می‌شود و همه‌شان به سمت کناره جایگاه پرپر می‌زنند ولی پرواز نمی‌کنند. پسر موفق می‌شود یکی‌شان را کنار توری گیر بیندازد و با یک حرکت اسیرش کند اما هنوز از روی میله‌های جایگاه بیرون نپریده که خادمی از راه می‌رسد و کبوتر سفید را از دست پسر گرفته و دوباره داخل جایگاه می‌پراند.

از او که به گفته خودش سه سالی می‌شود خادم اینجاست می‌پرسم پس چرا کبوتر پرواز نکرد و دوباره به جایگاه برگشت، که می‌گوید: «اینها اکثرا کبوترهای پیر یا ناتوان و بیمارند. کبوتر سالم در جایگاه کبوترها نمی‌نشیند و از اینکه دورش محصور باشد، احساس خطر می‌کند». وقتی بالای سرم را نگاه می‌کنم، بیشتر مطمئن می‌شوم که خادم جوان بیراه نمی‌گوید. یک دسته کبوتر روی نورافکن‌های همان‌جا نشسته‌اند و دسته‌ای در هوا مشغول پروازند؛ درست برخلاف کبوترهای داخل جایگاه که مرتب در حال چرت زدن و خوردن‌ هستند. خادم جوان می‌گوید: «اینها را شب‌ها نمی‌توان همین‌جا ول کرد. هوا که تاریک بشود، مسؤول کبوترها با قفسش می‌آید جمعشان می‌کند و می‌برد تا خوراک گربه‌ها نشوند. صبح هم دوباره برمی‌گرداندشان همین‌جا». اتاق شب کبوترها کمی آن‌طرف‌تر، داخل یکی از ستون‌ها ساخته شده که دری فلزی دارد و چفت و قفلی هم روی آن است.

روبه‌روی این اتاق بالای پنجره‌ای نوشته‌اند: «برای نذورات قبض تهیه کنید». اینجا دفتر خرید گندم برای کبوترهاست و مسؤول فروش نذورات گندم پشت میزش نشسته؛ «۲۰۰ تومانی، ۵۰۰ تومانی، ۱۰۰۰ تومانی؛ سه نوع قبض داریم. مردم به اندازه اینها می‌توانند برای کبوترها گندم بخرند».

اینها را می‌گوید و به دورتادور خودش اشاره می‌کند که پر از کیسه‌های گندم است. به گفته خودش انبار هم لب تا لب پر از کیسه گندم است؛ «این گندم‌ها را آنهایی که نذر دارند می‌آورند و وقف اینجا می‌کنند. الان دیگر اصلا جا نداریم و همیشه انبار پر است».

اما برای این مشکل هم راهی وجود دارد. احمد محمدیان، مسؤول بست طبرسی که ۲۰ سالی می‌شود خادم رسمی حرم امام رضا(ع) است می‌گوید: «الان فصل برداشت گندم است؛ برای همین انبارها این‌قدر پرند. وقتی زمستان شود، دیگر کسی گندم ندارد که وقف آقا کند. گندم‌ها را نگه می‌داریم تا در سرمای زمستان هم برای کبوترها غذا داشته باشیم».

روزگاری پرنده‌ها

دور جایگاه کبوترها شلوغ‌تر شده. مادری گندم‌ها را از کیسه‌ای بیرون می‌آورد و دست پسر کوچکش می‌دهد تا برای کبوترها بریزد. با اینکه مردم درون جایگاه کوهی از گندم ریخته‌اند اما فقط چند پرنده مشغول خوردن‌ هستند. هاشمی -پرنده‌شناس – می‌گوید: «قبل‌ترها در حرم آن‌قدر کبوتر بود که کل محوطه یکی از صحن‌ها را جایگاه کبوترها کرده بودند. همیشه دو تا وانت پر از گندم آنجا بود و با بیل برای کبوترها دانه می‌ریختند. پیش از این روی گنبد هم پر از کبوتر بود؛ طوری که وقتی دسته‌ای پرواز می‌کردند آسمان سیاه می‌شد اما حالا تعداد کبوترها کمتر شده است».

هاشمی می‌گوید: « فضولات کبوترها اسیدی است و باعث تخریب بناهای تاریخی می‌شود.» این موضوع نشان می‌دهد با اینکه این پرنده‌های زیبا همیشه مورد احترامند اما معضل هم به حساب می‌آیند؛ معضلی که فقط مختص بارگاه امام رضا(ع) نیست و در تمام دنیا وجود دارد. هاشمی در ادامه می‌گوید: «در بسیاری از کشورهای اروپایی هم مجبورند به‌صورت هفتگی کبوترها را جمع‌آوری کنند تا فضولاتشان باعث تخریب بنا نشود». به همین دلیل مسوولان آستان تصمیم بر محدود کردن تعداد و محل پرواز کبوتران گرفته‌اند.

اما با وجود همه این تدابیر برای جلوگیری از ازدیاد بیش از حد کبوترها، هنوز هم در نقطه‌ای از حرم می‌توان آنها را دید. حرم را که ترک ‌می‌کنیم، نزدیک غروب است و چراغ‌های حرم را روشن کرده‌اند. از همین‌جا هم می‌شود کبوترها را دید که بر فراز حرم پرواز می‌کنند؛ جانوران زیبایی که همیشه برای ایرانیان مورداحترام بوده‌اند. از راننده تاکسی‌ای که ما را به هتل می‌برد، درباره پرنده‌ها می‌پرسم. می‌گوید عاشق کبوترهاست؛ «دو تا کفتر پاپری دارم که آنها را خیلی گران خریده‌ام. از وقتی هم به خانه آوردمشان، باعث خیر و برکت شده‌اند. اما نذری دارم که اگر آقا صلاح دید و برآورده کرد، هر دوتایشان را در حرم رها می‌کنم».

همشهری سرزمین من

نگرش سیستمی به جامعیت دین

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »

نگرش سیستمی به جامعیت دین

نگرش سیستمی به جامعیت دین

اندیشه > اهل بیت – دکتر احد فرامرز قراملکی:
در مورد امام‌رضا(ع) سخن زیاد گفته شده و می‌شود ولی همچنان مباحث زیادی ناگفته مانده است.
یکی از مباحثی که در این ارتباط مغفول مانده، این است که امام‌رضا(ع) آیتی است از جامعیت اسلام. آن حضرت در جبهه‌های مختلفی که جهاد می‌کردند، از جمله جهاد با حاکمیت ستمگر و نا ‌به‌حق، در جبهه دیگری هم جهاد می‌کردند به نام مبارزه با تقلیل‌گرایی اسلام؛ یعنی کسانی که اسلام را از جامعیت آن دور می‌ساختند و فقط به ضلعی از اسلام‌حصرگرایانه توجه می‌کردند.

اسلام دین جامعی است که در آن هم بعد احساسی وجود دارد، مثل حب، عشق، تولی، تبری، هم در آن جنبه بصیرت؛ یعنی آگاهی به خویش، هستی و طبیعت هم بعد حقوقی و فقهی که مناسبات انسان را با خدا و خلق او تنظیم می‌کند و هم بعد اخلاقی وجود دارد که رفتار ارتباطی انسان را بهینه می‌سازد. در روزگار امام‌رضا(ع) بودند کسانی که از اسلام برداشت یک‌بعدی داشتند و این برداشت را ترویج می‌کردند. امام رضا(ع) نگرش سیستمی را نسبت به جامعیت دین آموزش می‌دادند و در عین حال به مناظرات اعتقادی و کلامی نیز می‌پرداختند و از آن طریق بعد بصیرتی اسلام را گسترش می‌دادند.

حضرت جنبه احساسی دین را در شکل عشق، گریه و ابراز احساسات نسبت به ساحت امام‌حسین(ع) و حادثه‌ کربلا تبلیغ می‌فرمودند و در عین حال به تکالیف فقهی و همچنین مسئولیت‌های اخلاقی در همه شئون زندگی از بهداشت جسم تا سلامت نفس و سلامت فرهنگی و اخلاقی جامعه می‌پرداختند.اگر امروزه ما در ارتباط خود با امام‌رضا(ع) این جامعیت را از دست بدهیم، درست نقطه مقابل جهاد آن حضرت ایستاده‌ایم. تقلیل اسلام به صرف فقه یا به صرف احساسات و عواطف یا به هر ضلع دیگر، اسلام را از حیات جامع خود دور می‌سازد. یک مثال کاربردی در این زمینه می‌زنم.

روحانیون عزیز کاروان‌های حج، وقتی به فعالیت در کاروان خود می‌پردازند، قاعدتا باید به این نکته توجه داشته باشند که اقتدا به امام‌رضا(ع) اقتضاء می‌کند تا جامعیت در آموزه‌های اسلام را هم لحاظ کنیم. یعنی ما ضمن بیان احکام فقهی حج، باید به اخلاق سفر، اخلاق همسفر، اخلاق حج، اخلاق و ادب عبادت و همچنین بصیرت‌های اعتقادی مربوط به حج توامان توجه کنیم. مثال کاربردی دیگر رسانه‌ها هستند، امروزه در رسانه‌های ما به ویژه رسانه ملی، تبلیغ اسلام جایگاه ویژه‌ای دارد که ستودنی است اما در معرض این آسیب هم قرار دارد که تصویری تقلیلی‌نگر از اسلام عرضه کند. به همین دلیل اقتدای رسانه به امام‌رضا(ع) به معنای دغدغه حفظ جامعیت آموزه‌های اسلامی است. از این دو مثال می‌توان مثال‌های فراوان دیگری را هم به‌دست آورد.در اینجا می‌خواهم کمی درباره سیره نظری و عملی حضرت سخن بگویم. من از سیره امام‌رضا(ع) در ترویج اخلاق چند درس آموخته‌ام.

۱- اخلاق، جامعیتی دارد که شامل ارتباط اخلاقی من با خودم مثل حفظ عزت نفسم، اخلاق ارتباط من با دیگران و اخلاق ارتباط من با محیط‌زیست و ادب عبادت خداوند می‌شود. علامه مجلسی در کتاب العشرت در جلدهای ۷۱، ۷۲ و ۷۳ بحارالانوار، این جامعیت را در آموزه‌های امام‌رضا(ع) جا به جا نشان می‌دهد.

۲- تقدم تعامل اخلاقی من با خودم، بر تقدم اخلاقی من با دیگران.

۳- اخلاق، مشروط به هیچ شرط برون‌اخلاقی نیست؛ یعنی من از آن حیث که انسان هستم، وظیفه اخلاقی دارم؛ هر چند این وظیفه اخلاقی در مواردی مستلزم هزینه باشد.

۴ – ملاک رفتار اخلاقی، رعایت حقوق افراد است. در اینجا مجال این نیست که این نکته را با فیلسوفان مشایی فرهنگ خودمان مقایسه کنم و نشان دهم که اخلاق معطوف به حقوق افراد با نظریه‌های اخلاق فیلسوفان مشاء چه تفاوتی دارد. به هر حال می‌توانم اعتراف کنم که کارهایی که در اخلاق حرفه‌ای کرده‌ام، غالبا درسی از آموزه‌های اخلاق ائمه‌اطهار به‌ویژه امام‌سجاد(ع) و امام‌رضا(ع) بوده است. به نظر من پروژه‌ای که از «رساله الحقوق» امام سجاد(ع) آغاز شده، با تلاش‌های امام‌رضا(ع) به صورت تحقق‌عملی، به اوج خود رسیده است.

پزشکی واقع‌گرا

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »

پزشکی واقع‌گرا

پزشکی واقع‌گرا

کتاب > مرور – دکتر محمدمهدی سپهری:
امام‌رضا(ع) در رساله‌ ذهبیه یا همان‌ «طب‌الرضا» اشاره دارند که مجموع آنچه را که در این کتاب آورده‌اند، از نیکان‌شان و همچنین تجربه‌های‌شان گرفته‌اند به این معنا که این تجربه‌ها ریشه در واقعیت داشته و عملیاتی شده‌اند و درستی و نادرستی آنها آزموده شده است.
از این رو، دیدگاه پزشکی امام‌رضا(ع) واقع‌گرایانه و تجربه‌محور است؛ امری که در پزشکی امروز هم به آن توجه می‌شود. یکی دیگر از مفاهیم این کتاب رعایت حد اعتدال در امور خوراک، آشامیدنی و… است که از بنیان‌های پزشکی اسلامی به شمار می‌آید. به موازات این بحث‌ها، به بحث‌های فرهنگی نظیر‌ لقمه حلال، اسراف و تبذیر نیز توجه شده است. از این رو، پزشکی اسلامی و ازجمله طب‌الرضا بر پایه ساختار طبیعی و فطری انسان شکل گرفته است.

طب‌الرضا به موازات گرایش واقع‌نگرانه خود، کل‌گرایانه نیز هست به این معنا که جسم و روح را از هم متمایز نمی‌بیند و آنها را در ارتباط با یکدیگر قرار می‌دهد. بنابراین، توصیه‌های پزشکی امام‌رضا(ع) بر پایه واقعیت وجودی و فطری انسان است. توصیه‌های پزشکی پیامبر‌اکرم(ص) هم بر پایه‌ای واقع‌گرایانه بنا شده است. پیامبر به پزشکی به نام «شمر دل» می‌فرماید: «هیچ کس را درمان نکن، مگر آن که بیماری او را بشناسی». بحث‌ شناخت، یکی از بحث‌های اساسی در پزشکی امروز است و در طب‌الرضا هم این مبحث در لابه‌لای توصیه‌های حضرت دیده می‌شود. امروزه عدم‌شناخت درست پزشک از بیماری و سیر آن، به درمان‌های نادرست و بعضا مرگ‌آور می‌انجامد.

از آنجا که در طب‌الرضا و توصیه‌های پزشکی‌ آن، ارتباط تنگاتنگ جسم و روح دیده شده است، می‌توان آن را، پزشکی سامانمند (سیستماتیک) یا کل‌گرا(هولوستیک) نامید. این نشان می‌دهد که پزشکی اسلامی به همه ابعاد فردی، روانی، اجتماعی و زیست‌محیطی و بهداشت انسان توجه دارد و معتقد است که همه این موارد در ارتباط با یکدیگرند و در واقع یک سامانه(سیستم) را تشکیل می‌دهند و هیچ‌گاه نمی‌توان یکی از اجزای این سامانه را جدای از اجزای دیگر آن در نظر داشت.

در طب‌الرضا حتی نگاه به خود بدن نیز از رویکردی سامانه‌ای (سیستماتیک) برخوردار است؛ به این معنا که توصیه‌های امام‌رضا(ع) در مورد سلامت بدن، کل اعضای بدن را در نظر دارد. اتفاقا در پزشکی امروز به رویکردهای کل‌گرا توجه می‌شود و از رویکردهای جزئی‌نگر پرهیز می‌شود. در رویکرد کل‌گرا، تنها به یک عامل مشخص جسمی توجه نمی‌شود بلکه سایر عوامل ممکن، پنهان و حتی محیط بیمار و بیماری و شرایط روانی و اجتماعی بیمار نیز مورد توجه قرار می‌گیرد.

تاریخ چون به تو می‌رسد طواف می کند

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »

تاریخ چون به تو می‌رسد طواف می کند

تاریخ چون به تو می‌رسد طواف می کند

اندیشه > اهل بیت – دکتر مرضیه محمدزاده :
پیامبر اکرم(ص) یکی از مهم‌ترین دلایل برانگیختگی خود را به کمال رساندن «مکارم اخلاق» دانسته است. نگاهی هرچند گذرا به قرآن و سنت پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) این نکته را به خوبی آشکار می‌سازد که این بزرگواران پیش از راهبری مردم به خیر و صلاح، نخست‌ خود را به خصال نیکو می‌آراستند و از این حیث الگویی عملی و راستین از خیر و نیکی به آنها ارائه می‌دادند.
امام‌رضا(ع) نیز به دلیل اتصال به خاندان وحی و نبوت، چونان پدران و نیاکان خویش، همت خود را بر تخلق به اخلاق الهی قرار داده بود و از این رو، الگویی بی‌نظیر و زنده برای مردمان هم‌عصرش و همه دوران‌ها به یادگار نهاد. پژوهش و بررسی در سیره این امام همام از این واقعیت پرده برمی‌دارد که تنها پرورده شدن در دامان خاندان وحی است که می‌تواند، چنین قابلیتی را به انسان عطا کند.

مطلبی که از پی می‌آید، نگاهی است کوتاه و گذرا بر سیره اخلاقی و عملی رضای اهل‌بیت(ع).
امامان شیعه در زمان خویش به عنوان مهم‌ترین شخصیت علمی، فقهی، دینی و سیاسی در برطرف کردن مشکلات و مصائب جامعه اسلامی تلاش‌های فراوان کردند. سلوک دینی، منش شخصی، شیوه زندگی و شخصیت سیاسی امام‌رضا(ع) نیز مانند دیگر امامان ویژگی‌های منحصربه‌فردی داشت. به عبارت دیگر، زندگی و شخصیت امامان شیعه دو جنبه ارزشی متمایز و مرتبط با هم دارد: اول: شخصیت عملی و علمی و اخلاقی و اجتماعی آنان که در طول زندگی ایشان در منظر همگان شکل گرفته است و فهم و ادراک آن نیاز به پیش‌زمینه‌های اعتقادی و مذهبی خاص ندارد، بلکه هربیننده فهیم و دارای شعور و انصاف می‌تواند، ارزش‌ها و امتیازهای آنان را دریابد و بشناسد. دوم: شخصیت معنوی و الهی آنان که ریشه در عنایت ویژه خداوند نسبت به ایشان دارد. شناخت این بعد از شخصیت اهل بیت نیاز به معرفت‌های پیشین دارد؛ یعنی نخست باید به رسالت پیامبر اسلام(ص) ایمان داشت و بر‌اساس رهنمودهای آن حضرت، ولایت عترت را پذیرفت و برای شناخت جایگاه عترت به روایات و راویان معتبر اعتماد کرد.

شخصیت ملکوتی و مقام شامخ علمی و زهد و اخلاق امام‌رضا(ع) و اعتقاد شیعیان به او سبب شد که نه تنها در مدینه، بلکه در سراسر دنیای اسلام به عنوان بزرگ‌ترین و محبوب‌ترین فرد خاندان پیامبراکرم(ص) مورد قبول عامه باشد و مسلمانان او را بزرگ‌ترین پیشوای دین بشناسند و نامش را با صلوات و تقدیس ببرند. او سرور و بزرگ بنی‌هاشم و گرامی‌ترین و شریف‌ترین آنها بود و به گفته ذهبی(م ۷۴۸ق) مورخ اهل سنت، امام چنان منزلت و موقعیتی داشت که شایسته مقام خلافت بود.(۱) با‌وجود‌این، چنانکه امام‌رضا(ع) خود می‌فرمود هیچ‌گاه در اندیشه به‌دست گرفتن خلافت نبود و آنچه برای آن حضرت اهمیت و اولویت داشت روشنگری در مسائل دینی و تلاش برای آگاهی و بیداری آنان و رسیدگی به حوائج مردم بود.»(۲)

روش زندگی امام‌رضا(ع) و رفتارش با مردم

امام رضا(ع) به اخلاق عالی و ممتاز آراسته بود و بدین‌سبب دوستی عام و خاص را به خود جلب فرموده بود. او شبیه‌ترین مردم به پیامبراکرم(ص) بود.(۳) رفتاری پیامبرگونه داشت و حلم و رأفت و احسانش شامل خاص و عام می‌شد.

کسی را با عمل و سخن خود نمی‌آزرد، تا حرف مخاطب تمام نمی‌شد، سخنش را قطع نمی‌کرد. هیچ حاجتمندی را مأیوس باز نمی‌گرداند. در حضور میهمان به پشتی تکیه نمی‌داد. پیش روی کسی پای خود را دراز نمی‌کرد. هرگز به غلامانش دشنام نداد و با آنان می‌نشست و غذا می‌خورد.

شب‌ها کم می‌خوابید و قرآن می‌خواند، بیشتر اوقات از اول شب تا صبح شب‌زنده‌داری می‌کرد. هر سه روز یک‌بار قرآن را ختم و در آیات آن تفکر می‌کرد، کسی عالم‌تر و پرهیزکارتر از او نبود و در همه وقت ذکر خدا می‌گفت. بسیار روزه می‌گرفت. هر ماه ۳روز حتما روزه بود. در نهان به ویژه شب‌های تاریک، بسیار به مردم احسان می‌کرد و صدقه می‌داد. کسی که از او تقاضایی داشت، اگر می‌توانست بی‌درنگ آن رابرمی‌آورد تا مبادا از آن بی‌نیاز گردد و فرصت از دست برود. با مردم به نرمی سخن می‌گفت. هیچ‌گاه با سخنش کسی را نمی‌آزارد.

امام(ع) در تابستان روی حصیر و در زمستان روی پلاسی می‌نشست. نظافت را در هر حال رعایت می‌کرد و عطر و بخور بسیار به کار می‌برد. عادتا جامه ارزان و خشن می‌پوشید ولی در مجالس و ملاقات‌ها و پذیرایی‌ها لباس فاخر بر تن می‌کرد. غذا را آهسته و اندک می‌خورد و سفره‌اش رنگین نبود. قبل از غذا دست‌ها را می‌شست.

چون صبح اول وقت نماز می‌گزارد تا بر آمدن آفتاب در سجده می‌ماند. سپس با مردم می‌نشست و سخن می‌گفت، یا سوار می‌شد و بیرون می‌رفت. در هر فرصت مقتضی مردم مسلمان را به وظایف خود آگاه می‌کرد. برای خنثی‌کردن توطئه‌های مأمون و اطرافیان او مراقبتی هوشیارانه داشت.(۴)

به طور کلی او دارای شخصیتی یگانه و صفاتی ویژه بود و از نظر شیعه امامیه آن حضرت دارای ملکه عصمت که از لوازم امامت است، بود.

یاسر خادم گوید: امام‌رضا(ع) حتی در برخورد با غلامان و خادمان خود هرگز حاضر نبود که کرامت انسانی آنان را نادیده بگیرد و چیزی از حقوق آنان فرو گذارد. امام به خادمان خود می‌گفت اگر که مشغول خوردن طعام هستید و مرا بالای سر خود ایستاده دیدید مبادا از جای خود برخیزید مگر آنکه از خوردن فارغ شده باشید. گاهی امام خادمش را صدا می‌زد به او می‌گفتند مشغول خوردن غذاست. امام می‌فرمود بگذارید غذایش تمام شود.(۵)

زهد و پرهیزکاری

در روزگار امام‌رضا(ع) تعالیم صوفیه در خراسان و دیگر ایالات رواج یافته و جمعی از مشایخ همچون شقیق بلخی(م۱۹۴ق) شاگرد ابراهیم ادهم، مریدانی را در حلقه صحبت خود می‌پرورد و با مفاهیمی همچون زهد، پرهیز از دنیا، قناعت و زندگی سخت آشنا می‌ساخت. هنگام حضور امام در خراسان، گروهی از صوفیه نزد آن حضرت رفتند و گفتند انتخاب ایشان به عنوان فردی از اهل بیت به ولایت امر و امامت امت از سوی مأمون انتخابی شایسته بوده است؛ زیرا امت نیازمند کسی است که غذای ناگوار بخورد، لباس درشت بپوشد، الاغ سوار شود و به عیادت مریض برود. اما امام که زهد را در این ظواهر نمی‌دید، فرمود: یوسف پیامبر قبای دیبای زربافت می‌پوشید و بر اریکه فرعونی تکیه می‌کرد و فرمان می‌راند. خواسته واقعی از امام و رهبر، قسط و عدل است و اینکه در گفتار صادق و در حکومت دادگر باشد و چون وعده‌ای کند، وفا نماید. راستی که خدای تعالی لباس و خوراکی را حرام نکرده است.

آنگاه امام آیه ۳۲ سوره اعراف را تلاوت فرمود که: ای پیامبر بگو زیورهایی را که خداوند برای بندگانش پدید آورده و روزی‌های پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده است.(۶) گفته شده است معروف کرخی(م۲۰۰ق) از مشاهیر صوفیه از موالی امام‌رضا(ع) بود و به دعوت آن حضرت از آیین مسیحی به دین اسلام گروید و پس از آن پیوسته در خدمت آن حضرت بود.(۷)

امام(ع) به رفتار یاران و غلامانش توجه داشت و در اصلاح خطاهای آنان می‌کوشید. روزی غلامش میوه‌ای را نیم‌خورده به دور انداخت. امام فرمود: سبحان‌الله! اگر شما از این میوه بی‌نیاز هستی چه بسا افرادی که به آن نیازمندند. آن را به نیازمندان بدهید.(۸)

امام رضا(ع) دنیای فریبنده و پرتجمل را به چیزی نمی‌گرفت. هنگامی که در خراسان بود، در روز عرفه همه‌ مال خود را در میان مردم قسمت کرد. چون فضل بن‌سهل گفت، این زیانکاری است، امام فرمود: بلکه عین غنیمت است.(۹) امام رضا(ع) پیوسته یاد آخرت را در دل خویش زنده می‌داشت. چون از امام پرسیدند: چگونه صبح کردی؟ فرمود: با عمر کاسته و کردار ثبت شده و مرگ بر گردن ما و دوزخ دنبال ما است و ندانیم با ما چه شود.(۱۰)

امام‌رضا(ع) میهمان را به کار وانمی‌داشت و به علاوه به بهترین گونه در احترام او می‌کوشید. یک‌بار برای آوردن احمد‌بن محمد بزنطی، از یاران خاص خود مرکب خویش را فرستاد. چون بزنطی آمد، تا پاسی از شب را با امام گذراند و از امام پرسش می‌کرد و امام جواب می‌گفت. سپس هنگام خواب، امام فرمود تا رختخواب خویش را برایش پهن کردند. امام که احساس کرد بزنطی گمان‌هایی در سر می‌پرورد، به وی فرمود که مبادا این کارها را مایه فخر و مباهات خود قرار دهی؛ برای خدا تواضع کن تا خدا مقامت را بلند گرداند.(۱۱)

علم و دانش

امام‌رضا(ع) دانش خود را از جد بزرگوارش پیامبر اکرم(ص) به ارث برده بود. او سرچشمه جوشانی از علم و فضیلت بود. بر همه علوم و دانش‌ها احاطه کامل داشت و مورخان و راویان در این موضوع متفق‌القولند که او دانشمند‌ترین مردم زمان خویش و داناتر و شایسته‌تر از همه آنان در فرایض دین و دیگر علوم بود. تاریخ، بسیاری از مناظرات علمی و مباحثات فکری آن حضرت را که موجب پیروزی بر دشمنان اسلام شده برای ما بیان کرده است.

از امام موسی‌بن‌جعفر(ع) روایت شده که به فرزندان خود می‌فرمود: این برادرتان علی‌، عالم آل‌محمد است. مسائل دین خود را از او بپرسید و آنچه را به شما گوید نگه ‌دارید.

بیست و چند سال بیش نداشت که در مسجد‌النبی می‌نشست و فتوا می‌داد. خود می‌فرماید: من در روضه پیامبر خدا می‌نشستم و دانشمندان مدینه چون در مسئله‌ای ناتوان می‌شدند نزد من می‌آمدند و مسائل را از من می‌پرسیدند و پاسخ می‌شنیدند.(۱۲)

امام‌رضا(ع) دارای حضور ذهن، سرعت انتقال، قوت استدلال و روایی و شیوایی کلام بود. مباحثات آن حضرت با رؤسای ادیان و دانشمندان و زندیقان که آنان را با دلایل روشن و براهین قاطع محکوم و مغلوب می‌فرمود، دلیل آشکاری بر درجه حضور ذهن و سرعت انتقال آن حضرت است.

دعا و عبادت

یکی از برجسته‌ترین فضایل امام‌رضا(ع) سرسپردگی او به خداوند بود. این فضیلت را می‌توان به وضوح در اعمال عبادی او که بر پایه خوف الهی و دینداری قرار داشت، در زندگی آن بزرگوار مشاهده کرد: سجده‌های طولانی، نمازهای زیاد، روزه‌های مکرر، شب‌زنده‌داری‌های پررمز و راز و همدمی همیشگی با قرآن. رجاءبن‌ابی‌ضحاک گوید: به خدا سوگند مردی را ندیدم که بیش از او از خداوند پروا کند، به یاد خدا باشد و از خداوند بترسد.(۱۳)

یکی از مظاهر زندگی آن حضرت این بود که در مناجات با خداوند از دعا به مثابه یک حربه استفاده می‌کرد. حضرت به اصحاب خود نیز می‌فرمود: بر شما باد به اسلحه پیامبران که همانا دعا است و دعا بلای نازل شده و نازل نشده را دفع می‌کند.(۱۴)

جود و احسان

جود و احسان امام‌رضا(ع) از منشأ ایمان و مبدأ‌ خیر بر مبنای فضل و کرم خداوند درباره وی سرچشمه می‌گیرد. برای آن حضرت هیچ عملی دوست داشتنی‌تر از مهربانی کردن به مردم و به خصوص به فقرا نبود. مورخین نمونه‌های بسیاری از سخاوت و بخشندگی آن حضرت را ذکر کرده‌اند: امام در نامه‌ای برای فرزندش امام‌جواد(ع) نوشت: به من خبر رسیده که هنگامی که سوار می‌شوی غلامان تو را از باب صغیر بیرون می‌برند. این از بخل آنان است تا خیری از تو به کسی نرسد، به حقی که بر تو دارم از تو می‌خواهم ورود و خروجت از باب کبیر باشد و با خود دینار و درهم بردار تا هرکس از تو چیزی را طلب کند به او بدهی. پس بسیار بخشش کن.»(۱۵)

زمانی که صدقه می‌داد صورت خود را می‌پوشاند. سلیمان جعفری علت را از امام پرسید. امام فرمود: چون نیاز نیازمندی را برآورم نمی‌خواهم ذلت خواهش را در چهره او ببینم تا عزت نفسش همچنان پایدار باشد.(۱۶)

یعقوب بن‌اسحاق نوبختی گوید: مردی به امام‌رضا(ع) عرض کرد به اندازه جوانمردی خود به من عطا کن. امام(ع) فرمود: نمی‌توانم. مرد عرض کرد به اندازه جوانمردی من عطا کن. امام فرمود: دویست دینار به او بدهید.(۱۷) همین امام در روز عرفه همه دارایی‌ خود را بخشید و فرمود چیزی را که با آن پاداش و بخشایش خداوند را می‌خرید، زیان به‌شمار نیاورید.

صبر و شکیبایی

استقامت امام‌رضا(ع) در موقعیت‌های سخت و دشواری که باعث برانگیختن بحران‌های نفسانی و عاطفی است برای ما آشکار می‌سازد. آن حضرت در زمان خلافت هارون عباسی در برابر انواع ستم‌ها و سختی‌ها مانند حبس طولانی پدربزرگوارش، شکنجه‌ها و عذاب‌هایی که بر علویان وارد می‌شد و مصائب دیگر، صبور بود. شکیبایی و بردباری‌اش در زمان خلافت مأمون عباسی و سیاست مرموز او نیز درجه صبر و تحمل آن حضرت را نشان می‌دهد.

قیام‌های سیاسی و آشفتگی اوضاع اجتماعی در دهه‌های پایانی سده دوم هجری که برای براندازی حکومت عباسی صورت گرفت و سرانجام مرگ مشکوک هارون عباسی در خراسان و درگیری سخت نظامی میان امین و مأمون و بروز مسائل تازه در مکه و مدینه و عراق و قیام‌های علویان و برخی از سادات حسنی همچون ابن‌طباطبا و دامن زدن به اختلاف میان سادات حسنی و حسینی و تعویض پرده کعبه و تغییر رنگ آن از سیاه به زرد طلایی و در این میان اجبار امام‌رضا(ع)- در نهایت ناخشنودی آن بزرگوار- به خراسان و قبول ولایت‌عهدی که به نوشته ابوالفضل بیهقی در تاریخ خود «رضا را سخت کراهیت آمد که دانست آن کار پیش نرود امام هم تن در داد. از آنکه از حکم مأمون چاره نداشت.»(۱۸) درجه صبر و شکیبایی آن حضرت را نشان می‌دهد.

تربیت و دوستی خانواده و دوستان

امام‌رضا(ع) به امر تربیت، تهذیب نفوس، ارشاد و نصیحت، مراقبت دقیق بر اعمال و رفتار توجه خاص داشت. اگر غلامش اسراف می‌کرد، فورا گوشزد می‌کرد و او را از اسراف کردن باز می‌داشت. چنان که به غلام خود که سیبی را گاز زده انداخت، فرمود این کار اسراف است.

حضرت عبدالعظیم حسنی ‌گوید: امام علی‌بن‌موسی(ع) به من فرمود به دوستانم سلام مرا برسان و بگو راه نفوذی برای شیطان بر خودشان قرار ندهند. دوستانم را به سکوت و ترک مجادله دعوت کن و به آنان بگو به دیدار یکدیگر بشتابند زیرا این کار وسیله تقرب به من است.

امام رضا(ع) به خانواده اهمیت زیاد می‌داد و می‌فرمود: کسی که در طلب روزی می‌کوشد و فضل خداوند را می‌جوید تا مخارج اهل و عیال خود را کفایت کند، اجرت و پاداش او از مجاهد راه خدا بیشتر است و می‌فرمود: بنده مؤمن سودی به چنگ نمی‌آورد که از همسر شایسته بهتر باشد. همسری که چون شویش به خانه آید مایه مسرت او باشد و در مورد مردان می‌فرمود: سزاوار نیست که مردان بوی خوش را از خود دور کنند زیرا پاکیزگی و تمیزی و بوی خوش به زندگی پابرجا و مستحکم کمک می‌کند؛(۱۹) و بالاخره امام‌رضا(ع) در زندگی فردی و اجتماعی خود خلق والای پیامبراکرم(ص) را حکایت می‌کرد:
یمثل النبی فی اخلاقه
فانه النابت من اعراقه
در اخلاق او، پیامبر اکرم(ص) جلوه‌گر می‌شود، چرا که او برخاسته از ریشه‌های نبوی است.

کشیش تازه مسلمان شده‌ای که پاسخش را تنها در کربلا توانست بگیرد

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »

کشیش تازه مسلمان شده‌ای که پاسخش را تنها در کربلا توانست بگیرد

آرى، کسى که در پى حقیقت باشد آن را پیدا می‌کند. جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ صادق فجر الاسلام پیش از مسلمان شدن روحانى کلیسایى در ارومیه بود. ایشان می‌گوید: یک بار به ذهنم رسید که از استادم که حدود ۱۰۰ سال سن داشت سوالى بپرسم. این بود که یک روز غروب به منزلش رفتم و گفتم: شما به گردن من حق زیادى دارید و باعث شدید من درس بخوانم و کشیش شوم، اما می‌خواهم یک سوال مرا صادقانه جواب بدهید! گفت: بپرس! گفتم: به نظر شما، واقعاً حق با ماست و حق به ما خاتمه پیدا کرده و بعد از ما هر چه دین آمده باطل است؟ به هر حال، شما ۱۰۰ سال عمر کرده‌اید و به یقین در این باره رسیده‌اید، اما من در تردید هستم و هنوز شک دارم.

حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسین انصاریان در ادامه نقل این روایت می‌گوید: توضیح این مطلب در این‏جا ضرورى است که بعضى شک‏ها بسیار ارزشمند است. کسى که قیامت را قبول ندارد و بعد در عقیده خود شک می‌کند که بالاخره قیامت وجود دارد یا ندارد، سرانجام مجبور می‌شود نزد انسان آگاهى برود و از او بخواهد که با دلیل و استدلال پاسخش را بدهد. از این جهت، امید به آگاه شدن در او می‌رود.

پروردگار متعال هم علاقه دارد انسان‏ها نیست‏هاى اعتقادى‏شان را تبدیل به هست کنند و نمی‌دانم‏ها را به می‌دانم بدل سازند.

استاد جوابى نداد. گفتم: جوابى ندارید؟ گفت: دارم، ولى آن را شفاهى نمی‌گویم. بعد، کلیدى به من داد و گفت: چیزى که می‌خواهم نشانت بدهم را تا به حال به کسى نشان نداده‌ام، اما به قلبم افتاده که به تو نشان بدهم. در صندوق پستوى اتاقم کتابى هست متعلق به پیش از ظهور پیغمبر اسلام که روى پوست حیوان نوشته شده. آن را بیاور!

کتاب را آوردم. استاد صفحه‌اى از کتاب را باز کرد و گفت: بخوان! گفتم: این چیست؟ گفت: انجیل نزدیک به زمان خود مسیح است. خدا در این انجیل گفته کار دین به مسیح خاتمه پیدا نمی‌کند، بلکه پس از مسیح پیامبر دیگرى می‌آید که نامش فارقلیطاست که ترجمه آن به عربى احمد است. در قرآن مسلمانان نیز خداوند از قول مسیح همین مطلب را نقل می‌کند و می‌فرماید: و [یاد کن‏] هنگامى را که عیسى پسر مریم گفت: اى بنى‌‏اسرائیل! به یقین من فرستاده خدا به سوى شمایم، تورات را که پیش از من بوده تصدیق می‌کنم و به پیامبرى که بعد از من می‌آید و نامش «احمد» است مژده‌ می‌دهم. پس هنگامى که [احمد] دلایل روشن براى آنان آورد، گفتند: این جادویى است آشکار!

نتیجه می‌گیریم که حق به ما تمام نشده، بلکه بعد از مسیح حق با پیغمبر اسلام است.

گفتم: پس چرا تا به حال این موضوع را اعلام نکردید؟ گفت: اول این‏که می‌ترسیدم، و دوم این‏که اگر این مطلب را می‌گفتم نانم را ازدست می‌دادم و دیگر رئیس نبودم. با این همه، تو کار درست را انجام بده و دنبال این دین برو!

از خانه استاد بیرون آمدم و نیمه شب به خانه حاج میرزا حسن مجتهد ارومیه‌اى رفتم و در زدم. مجتهد پشت در آمد و پرسید: کسیت؟ گفتم: یک نفر مسیحى باسواد! ایشان در را باز کرد و مرا شناخت و مرا به داخل دعوت کرد. بعد پرسید: چه اتفاقى افتاده؟ گفتم: می‌خواهم لباس‏هایم را عوض کنم و از دین نصرانیت خارج شوم. مرا مسلمان کن! و بعد از آن شب مسلمان شدم. این مرد، بعد از اسلام آوردن، به دنبال کسب معارف الهى رفت و درس خواند و از مجتهدان اسلامى شد.

او نوشته است که من در معارف الهى به ۱۵ مشکل علمى برخوردم که با هر مجتهدى آن‏ها را در میان می‌گذاشتم از پاسخشان قانع نمی‌شدم. سرانجام، روزى اسباب سفر را مهیا کردم و به خانواده‌ام گفتم: براى حل برخى مشکلات علمى به کربلا می‌روم! در کربلا به زیارت حضرت ابى عبدالله الحسین، علیه السلام، رفتم و خطاب به ایشان عرض کردم: حسین جان! من میهمان تازه واردم. چهل سال عمرم را مسیحى و با شما غریبه بودم، اما حال آمده‌ام. همه ابواب معرفت هم نزد شما گشوده است. لطف کرده و مشکلات مرا حل کنید!

آن روز، از حرم که بیرون آمدم خیلى گریه کردم. شب ابى عبدالله الحسین را در خواب دیدم که پاسخ هر ۱۵ مشکل مرا دادند.

این مفهوم واقعى کسب معرفت و در پى حقیقت بودن است

تمام قد به احترام عشق

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه) هیچ دیدگاه »

تمام قد به احترام عشق

اندیشه > عرفان  - مولانا در شهر وَخش، چشم به آسمان دنیا می‌گشاید
در اکثر منابع متقدم، این تاریخ به‌عنوان سالروز تولد مولانا ضبط شده است.

محمد، بهاءالدین بن حسین‌بن احمد خطیب، نام پدر مولاناست با لقب سلطان‌العلما و بهاء‌الدین‌ولد. منابع او را در لباس فقها و دانشمندان معرفی می‌کنند. حسین خطیب و احمد خطیب از علمای حنفی مذهب و خطیبان زاهد بلخ به شمار می‌رفته‌اند. بلخ امروز شهری کوچک در غرب مزار شریف افغانستان است اما از قرن چهارم تا ششم هجری یکی از مراکز پررونق فرهنگی جهان اسلام و ایران بزرگ به شمار می‌رفت. از بهترین منابع درباره شخصیت و اندیشه بها ء ولد«کتاب معارف بهاء ولد» از علامه فروزانفر و کتاب «بهاء‌ولد سرچشمه زندگی و عرفان او» از فریتیس مایر است. برخی تحقیقات اصالت خانوادگی مولانا را به اصفهان می‌رسانند. نام مادر مولانا، مؤمنه‌خاتون است علامه زرین‌کوب «بی‌بی علوی» را نام خودمانی مؤمنه‌خاتون می‌داند. پژوهشگران نام دوره میانه وخش را با تردید «لاوَکند» می‌گویند؛ شهری که امروز در مرزهای تاجیکستان، در حدود ۶۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر دوشنبه واقع شده. ۱۲۰۷ م/ ۶۰۴ ق ( ششم ربیع الاول/ سی‌ام سپتامبر )

حضور خانواده مولانا در سمرقند

پژوهشگران حضور خانواده مولانا را در سمرقند بین سال‌های ۶۰۷ تا ۶۰۹ می‌دانند. در این دوره زمانی جلال‌الدین خوارزمشاه حاکم سمرقند بوده است و علت مهاجرت خانواده مولانا از وَخش را نیز مشاجره بهاءالدین ولد با قاضی وخش به این علت که دانش قاضی شایسته عهده‌داری سمتش نیست، می‌دانند. سمرقند آن روزگار در ۲۵۰کیلومتری وَخش قرار داشته و جزو مراکز عمده بازرگانی ماوراء‌النهر محسوب می‌شده است. ۱۲۱۲ م/ ۶۰۹ ق

بهاء ولد با خانواده خراسان را به قصد بغداد و مکه ترک می‌کند

محمد علی موحد در کتاب شمس تبریزی و علامه فروزانفر در رساله و همینطور تصحیح فیه مافیه این خروج را به سال ۶۱۶ معرفی می‌کنند.بنابر قول‌های گوناگون و گاه متضاد تاریخی علت اصلی ترک موطن خانواده مولانا، دقیقا مشخص نیست اما به‌نظر می‌رسد از دلایل عمده این سفر جدای از جهانگردی عالمانه و صوفیانه، خطر قریب‌الوقوع حمله مغولان به آن خطه و همینطور دلتنگی و رویارویی با امرای خوارزمشاهی بوده است.گفته می‌شود بهاء‌ولد در ورود به بغداد، مشاور روحانی خلیفه عباسی، سهروردی، صاحب عوارف‌المعارف را ملاقات می‌کند و چند وقتی نیز در مساجد و مدارس بغداد به وعظ مشغول می‌شود و در همین‌جاست که ماموران علاء‌الدین کیقباد، سلطان سلجوق رومی گزارش ستایش‌آمیزی از او به نزد سلطان خود می‌برند و همین گزارش سبب حرمت نهادن بعدتر این سلطان سلجوقی به خانواده مولانا در قونیه و آناتولی شده است.بعد از اقامتی کوتاه در بغداد بهاء‌ولد به همراه خانواده‌‌اش قصد حج می‌کند و به مکه می‌رود. ۱۲۱۶/ ذی حجه ۶۱۲

اقامت کوتاه در دمشق و ملطیه(تابستان)

از منظر تاریخی ملطیه در آن روزگار در تصرف سلجوقیان بوده و سوریه نیز مجموعه‌ای از سرزمین‌های امیرنشین حکومت ایوبیان محسوب می‌شده است. در آن زمان دمشق در کنار بغداد و مصر یکی از مراکز سه‌گانه مهم دینی غرب ایران بوده است. به گفته افلاکی، بهاءولد پیشنهاد وعظ و تدریس سلطان وقت را در دمشق نمی‌پذیرد و بعد از دوره‌ای چند ماهه آنجا را نیز به همراه مولانای نوجوان ترک می‌کند. ۱۲۱۷م/ ۶۱۴ ق

اقامت دوساله در آق شهر، نزدیک ارزنجان

ارزنجان یا همان ارزنگان نیز در آن روزگار پایتخت سلسله مسلمان منگوجاکیان بوده.همسر فرمانروای شهر مدرسه‌ای خانقاه مانند برای پدر مولانا می‌سازد و پدر مولانا چند سالی را به تدریس علوم اسلامی از جمله فقه در این شهر می‌گذراند. ۱۲۱۸م/۶۱۴ق

اقامت خانواده مولانا در لارنده به‌مدت ۷سال

شهر لارنده اکنون قَرامان نام گرفته و در جنوب شرقی قونیه قرار دارد. امیر موسی حکمران سلجوقی لارنده برای پدر مولانا در این شهر مدرسه‌ای علمیه می‌سازد. بخش مهمی از زندگی مولانا در این شهر گذشته است؛ از جمله اینکه در این شهر به بلوغ رسیده و با گوهرخاتون ازدواج می‌کند و البته مادرش را نیز در زمان اقامت در این شهر ازدست می‌دهد. ازجمله خاطره‌های خوش مولانا در این شهر غیر از تحصیل در فقه و ادب و بلاغت، مجلس وعظ و تدریسی است که مریدان پدر برایش تدارک دیدند و او آرام آرام به جرگه پدرانش پیوست. از مجموع مجالس سبعه یکی از مجالس مربوط به این دوره از جوانی اوست که نشان از توانایی مولانا در سخن‌آوری دارد و همینطور مکشوف‌کننده اطلاعات خوب مولانای جوان در عرفان، تفسیر، حدیث، کلام و ادب است. جلال‌الدین محمد جوان در این شهر به تعبیر علامه زرین کوب از سوی مریدان پدر به سبب شهرت علمی ‌اش به مولانای جوان نامبردار می‌شود. اشاراتی به میوه‌های خوش آب و رنگ این شهر در برخی از اشعار او در سنین میانسالی و پختگی پیداست.
۱۲۲۲م/۶۱۹ ق

ازدواج مولانا با گوهر خاتون

مولانا در ۱۷سالگی با گوهرخاتون دختر شرف الدین لالای سمرقندی ازدواج کرده است.مادر گوهرخاتون از زنان بزرگ و از مریدان بهاء‌ولد بوده. حاصل این ازدواج ۲ پسر به نام‌های علاءالدین( ۶۲۱ ق) و سلطان ولد ( ۶۲۳ ق) بود. از میان این دو پسر سلطان ولد بعد‌تر در رکاب پدر است و به تأسی از مثنوی معنوی نیز کتابی منظوم با عنوان (ولد‌نامه) می‌سراید و در آن به نوعی تلاش می‌کند تا تاریخ سلوک معنوی پدرش و سلسله مولویه را توضیح دهد. این کتاب به تصحیح علامه فقید، جلال‌الدین همایی منتشر شده است. ۱۲۲۴م/۶۲۱ق

ورود و سکونت همیشگی خاندان مولانا در قونیه

قونیه واقع در حاشیه جنوب شرقی جلگه مرکزی آسیای صغیر، پایتخت سلجوقیان روم محسوب می‌شد.علاءالدین کیقباد سلجوقی سلطان روم با توجه به آنچه از احتشام و دانش سلطان العلما، پدر مولانا شنیده بود علاقه بسیاری برای حضور خانواده بهاءولد در قونیه پیداکرد و نهایتا مولانای جوان به همراه پدر پیر و دیگر اعضای خانواده‌‌اش وارد قونیه شد. استقبال پرشور دربار سلجوقی از بهاءولد و خانواده‌‌اش به اندازه‌ای بود که برای ایشان مدرسه‌ای ساخت که بعدها با عنوان مدرسه مبارکه خداوندگار محل تدریس مولانای جوان نیز شد. از جمله شهروندان قونیه که به سلک مریدان و دوستان مولانا نیز درآمدند خراسانیان مهاجر به این خطه بودند که مولانا به واسطه ایشان توانست با زیر و بالای شهر آشنا شود. زبان غالب مردمان قونیه در آن زمان زبان فارسی بوده است که برخی از اشعار مولانا نشان از وجود پاره‌ای لهجه‌های یونانی و ترکی و استمرار آنها نزد برخی از اقوام شهر در آن زمان ‌دارد. در این میان دیگر جلسات درس و وعظ مولانای جوان بیست و چند ساله شور و حرارتی یافته بود و حضور بزرگان شهر نیز در این جلسات درس و بحث دیده می‌شد. ۱۲۳۰م/۶۲۷ ق

درگذشت بهاء‌ولد

افلاکی در مناقب العارفین وفات پدر مولانا را در روز جمعه ۸۱ربیع‌الثانی مصادف با ۳۲فوریه می‌داند. در حالی که در حدود ۳۸ سال داشته و روزگاری توام با کهولت سن و بیماری را سپری می‌کرده است.
با اینکه بهاء‌ولد از منظر رسمی به هیچ طریق صوفیانه‌ای دست ارادت نداده اما مجموع آنچه از تدریس و وعظ‌های وی تحت عنوان «معارف» به جای مانده نشان می‌دهد او فقیهی مشغول به امور روحانی و معنوی بوده است و تلاش‌های بسیاری نیز در راه کسب اوصاف الهی و تقرب به حق و حقیقت داشته. از این‌رو می‌توان تأثیراتی از معارف بهاء‌ولد را بر اندیشه و آثار مولانا از جمله در مثنوی شریف دید. همچنین درباره بهاء‌ولد گفته می‌شود مانند دیگر عارفان بزرگ خراسان تقید به آداب رسمی دین را بسیار مورد توجه قرار می‌داده است. ۱۲۳۱م/۶۲۸ق

آمدن برهان‌الدین محقق ترمذی به قونیه

برهان الدین محقق ترمذی شاگرد قدیمی و مرید صادق بهاء ولد بود که پس از سال‌ها جدایی از مراد خویش( بهاء‌ولد) بعد از مهاجرت ایشان به بلخ، نهایتا در سفر مکه خود متوجه حضور وی در قونیه شده و بعد از انجام حج خویش، در حالی عازم قونیه شد که مقارن همان ایام بهاء‌ولد جان به جان آفرین تسلیم کرده بود. با این حال وقتی محقق ترمذی توانست خود را از اندوه اینکه دیدار با مراد خویش را به قیامت یافته اندکی تسلا یابد به عهد شاگردی قدیم دل به تربیت مولانای جوان سپرد. افلاکی و سپه سالار هر دو، نام سید برهان الدین را حسین ضبط کرده‌اند و او را سید سرّدان نیز نامیده‌اند. علامه زرین‌کوب در وصف شخصیتش او را پیری موقر و عالم و عابدی عارف و مفسر توصیف می‌کند که از صحبت مشایخ و علمای خراسان و عراق توشه‌ها اندوخته است. برهان‌الدین محقق پس از ورود به قونیه مدتی بر مسند استاد خود بهاء‌ولد می‌نشیند و تربیت روحانی مولانا را نیز برعهده می‌گیرد و البته برای تکمیل علوم مدرسی، مولانا را به مدارس عالیه دمض برای تکمیل تحصیل می‌فرستد. ۱۲۳۲م/۶۲۹ ق

سفر مولانا به شام برای ادامه تحصیل رسمی

مولانای جوان به نقل افلاکی در این تاریخ (حدود ۲سال بعد از فوت پدر) به دستور مربی‌‌اش محقق ترمذی خانواده خود را در قونیه فرومی‌گذارد و برای تکمیل تحصیلات مدرسی خود در علوم اسلامی راهی شام می‌شود. مولانای حدودا بیست و پنج ساله در حلب مقیم می‌شود و علوم و فنون مرسوم آن زمان را در مسجد حلاویه نزد کمال‌الدین بن عدیم فرامی‌گیرد.
با توجه به تناقضات منابع تاریخی می‌توان گفت مولانا دوره‌ای ۴ یا ۷ساله را در حلب به کسب علم گذرانده است. ۱۲۳۳م/۶۳۰ ق

درگذشت برهان‌الدین محقق ترمذی

سلطان ولد، پسر مولانا، مرگ برهان‌الدین محقق را در این سال در قیصریه گزارش می‌دهد. هنگامی که او از دنیا رفت مرید قدرتمندش، صاحب شمس‌الدین اصفهانی، مراسم سوگواری مفصلی برای محقق ترمذی برپا کرد و پس از چهلم او نامه‌ای به مولانا نوشت و او را از مرگ برهان‌الدین خبر داد و مولانا نیز با جمعی از مریدان خود بر سر قبر برهان‌الدین آمد.۱۲۴۱م/۶۳۸ ق

آمدن شمس به قونیه در ۲۶ جمادی الثانی

یکی از مهم‌ترین فراز‌های زندگی مولانا، حضور شمس الدین ملک داد تبریزی در قونیه و رویارویی پیرمرد عارف ۶۰ساله با مولانای صاحب کرسی فتوای ۳۸ساله است. برخلاف تصور عوام گفته می‌شود که شمس تبریزی خود از تحصیل‌کردگان علوم اسلامی بوده و شخصیتی عوام و امی نداشته است. ارتباط پر از جذبه و وجد و حالی که میان مولانا و شمس درگرفت، باعث شد مولانا تغییری بسیار اساسی در زندگی خویش دهد و یکسره رویه‌ای دیگرگون را در نیمه دوم زندگی خویش پی بگیرد و حاصل این شور و جذبه چندین هزار بیت مثنوی شریف است که از مهم‌ترین متون تعلیمی صوفیه و عرفان اسلامی و همین‌طور چند هزار بیت غزلیات پرطنطنه است که از باشکوه‌ترین اشعار عاشقانه ادبیات جهان به حساب می‌آید. درباره نخستین ملاقات و رویارویی پهلوانانه عرفانی شمس و مولانا داستان‌های افسانه‌گون زیادی پرداخته شده است که دکتر زرین‌کوب در «پله پله تا ملاقات خدا»، دکتر موحد در کتاب «قصه قصه‌ها» و فرانکلین لوئیز در کتاب «مولانا دیروز تا امروز، شرق تا غرب» سعی در پالودن روایت درست تاریخی از این افسانه‌ها داشته‌اند. ۱۲۴۴ م/۶۴۲ ق

شمس قونیه را به قصد شام ( سوریه ) ترک می‌کند

در ۲۰ سال اخیر توجه به شمس تبریزی و فهم مولانا از طریق فهم زندگی پر از ابهام شمس مورد اقبال پژوهشگران قرارگرفته است که حاصل آن کتاب‌های ارزشمندی به زبان فارسی و دیگر زبان‌های اروپایی درباره شمس تبریزی است.
کتاب‌های «شکوه شمس» از ماری شیمل و«شمس تبریزی» از دکتر محمد علی موحد از بهترین منابع مقدماتی برای شناختن شمس به حساب می‌آیند.
با دگرگونی زندگی مولانا و روی آوردن به غزلسرایی و ترجیح مصاحبت شمس به هر صحبتی، آتش غیرت و حسادت مریدان مولانا روز به روز عرصه را برحضور شمس تنگ و تنگ‌تر می‌کند تا جایی که شمس تند خوی را به مهاجرت از قونیه وادار می‌کنند. گفته می‌شود بعد از اطلاع مولانا از یکباره رفتن شمس، از شعر گفتن بازمی‌ایستد و پس از شنیدن خبر بازگشت او به واسطه قاصدی سلطان ولد ۶-۵ غزل ارتجالا می‌سراید. ۱۲۴۶٫م/۶۴۳٫ق (۲۱ شوال)

شمس قونیه را برای همیشه ترک می‌کند

به‌رغم انذار‌های مولانا، مریدان همچنان بر آزار، اذیت و حسادت ورزیدن بر شمس اصرار می‌ورزند و به گفته منابع، در رأس بدخواهان شمس، علاءالدین پسر بزرگ‌تر مولانا قراردارد که البته دلایل گوناگونی برای دشمنی او مطرح می‌کنند و شمس نیز تهدید می‌کند که «این بار چنان غیبت خواهم کرد که اثر مرا هیچ آفریده نیابد». در منابع از غیبت شمس به شهادت و قتل او نیز توسط مخالفانش اشاره می‌کنند.بعد از این واقعه به‌رغم اینکه مولانا خود ۲بار در پی شمس در دمشق به جست و جو می‌پردازد، دیگر اثری از شمس نمی‌یابد و از آن پس مولانا همنشینی با همه افرادی که علیه شمس توطئه کرده بودند را ترک می‌گوید و به غم فراق خود می‌پردازد و ما اکنون در دیوان کبیر، شاهد حسرت ابدی شیفته‌وار مولانا در فراق شمس‌الحق تبریزی هستیم. بعد از این اتفاق است که مولانا نهایتا صلاح الدین زرکوب را به جانشینی شمس بر می‌گزیند و برای صلاح الدین غزل می‌گوید.
۱۲۴۷م-۸/ ۶۴۵ ق

درگذشت صلاح‌الدین زرکوب

این دوره مقارن با برافتادن خلافت عباسیان به دست مغولان است و مرگ صلاح‌الدین زرکوب در اول محرم این سال اتفاق افتاده. صلاح‌الدین پیش از اینکه به معیت مولانا راه بیابد، مرید برهان‌الدین محقق بوده است. او در زمان حضور شمس در قونیه از مصاحبان مولانا و شمس محسوب می‌شده. مولانا با اعتقاد به اینکه« در هر دوری قطبی وجود دارد» بعد از مطمئن‌شدن از زنده نبودن شمس، صلاح الدین زرکوب را به‌عنوان قطب برگزید. بیش از ۷۰غزل دیوان کبیر برای صلاح الدین سروده شده و در مثنوی نیز یک‌بار مولانا از او نام می‌برد و او را همتراز برهان‌الدین ترمذی معرفی می‌کند.
بعد از درگذشت صلاح‌الدین زرکوب او را در جنب چپ قبر بهاء‌ولد به خاک سپردند و مولانا غزل معروف و آسمانفرسای« ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته» را برای او سرود.
به‌رغم اینکه صلاح الدین مکتوبی از خویش به جای نگذاشته اما افلاکی حکایت‌های بسیاری را در مناقب مولانا از صلاح الدین زرکوب آورده است. ۱۲۵۸ م/ ۶۵۷ ق

سرودن مثنوی آغاز می‌شود

بعد از صلاح‌الدین زرکوب، حسام‌الدین چلبی جانشین او می‌شود. حسام الدین از نژاد کرد بوده است و او را از خاندان ارمیه در شمال غرب ایران بزرگ معرفی کرده‌اند. حسام‌الدین‌چلبی برای مولانا تجسم خاطره شمس و جانشین واقعی صلاح الدین زرکوب می‌نمود و این را به‌وضوح در مقدمه منثور مثنوی که در رثای حسام‌الدین است می‌توان به تماشا نشست. مولانا رتق و فتق امور مریدان و مسائل مالی خانواده و مدرسه‌‌اش را به حسام‌الدین سپرد و البته به خواهش حسام‌الدین نیز بود که مولانا تشویق شد به سرودن کتابی به رسم حدیقه سنایی که به کار مریدان بیاید و اینگونه سرایش مثنوی آغاز شد. البته برخی پژوهشگران تاریخ سرایش برخی از قطعات مثنوی را به دوران صلاح الدین نیز می‌رسانند. با اینکه نخستین بار متن فارسی مثنوی در سال ۱۸۳۵ میلادی در مصر در ۶جلد به چاپ رسیده است اما اکنون مثنوی به‌عنوان بزرگ‌ترین متن تعلیمی عرفانی در سرتاسر جهان شهرت پیدا کرده است؛ کتابی که بسیاری با توجه به شواهد قرآنی و روایی بسیاری که مولانا در سرایش آن به کار گرفته، آن را تفسیری فارسی بر قرآن می‌دانند. ۱۲۵۷ م/ ۶۵۶ ق

غروب آفتاب جان جلال الدین محمد خراسانی

یکشنبه پنجم جمادی الثانی سال ۶۷۲ هجری قمری مصادف با ۱۷ دسامبر سال۱۲۷۳ میلادی روح بلند مولانا سرانجام پس از ۶۸ سال زندگی در قفس تن، توانست به مثابه آن طوطی با مردن از قفس بازرگان دنیا رهایی یابد. بیماری حاصل از بی‌توجهی به خوراک و تن رنجوری حاصل از ریاضت‌ها و روزه‌ها انگار شیخ عاشق را بیش از پیش به معشوق نزدیک‌ کرده بود و از مقامات تبتل تا فنا دیگر راهی نمانده بود. مولانا دیگر نمی‌توانست روزها را در مجالس فیه‌مافیه سپر کند و شب‌ها را در سرودن مثنوی. دفتر ششم مثنوی تمام ناشده رها ماند و مولانای ۶۸ ساله ترجیح داد این باقی اوقات را غرقه در شور و شعف درونی بگذراند.برخی غزل‌های این روزهای مولانا نوعی الاهیات مرگ را برای مخاطبان مولانا در خود دارد. در تشییع پیکر مولانا جدای از همه اصناف مسلمانان، مسیحیان و یهودیان نیز آمده بودند و همه گریان در کنار تابوت روان عارف شهر، کتاب مقدس خویش را می‌خواندند. قاریان، موذنان و قوالان عرب، رومی و ترک نیز هر کدام به فراخور سوگواری بانگی برمی‌داشتند. قرار بود طبق وصیت مولانا نماز را صدرالدین قونوی بر پیکر مولانا بخواند که از شدت تالم و تأثر، صدرالدین بیهوش شد و نماز نیمه‌تمام ماند. قاضی سراج‌الدین نماز را بر پیکر مولانا تمام کرد. ۱۲۷۳ م/ ۶۷۲ ق

سیره امام صادق(ع) دگرگونی سیاسی ازطریق تحول فکری و فرهنگی بود

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
سیره امام صادق(ع) دگرگونی سیاسی ازطریق تحول فکری و فرهنگی بود
خراسان – مورخ پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۰۶/۳۱ شماره انتشار ۱۷۹۳۹
نویسنده: رضوانی نیا

سیره سیاسی ائمه(ع) در به دست گرفتن حکومت به طور کلی متفاوت از جنبش ها و حرکت های دیگری چون عباسیان بود. اگر در مسلک آنان هدف وسیله را توجیه می کرد و تصدی حکومت ولو با خونریزی و کشتار مطلوب بود، در سیره ائمه(ع) انقلاب و تحول در ساختار سیاسی جامعه تنها از مسیر افزایش آگاهی و بصیرت دنبال می شد. این سیره را ما به خوبی در رفتار امام صادق(ع) که روز شنبه سالروز شهادت آن حضرت است، به خوبی در می یابیم. آن جا که امام(ع) پیشنهاد ابو سلمه خلال رهبر فکری جنبش عباسیان را در لحظه سرنوشت ساز رد می کند و نامه او را به آتش شمع می سوزاند. دکتر محمدحسین رجبی دوانی صاحب نظر تاریخ اسلام در گفت و گو با خراسان از شرایط سیاسی عصر امام صادق(ع) و دلایل رد این پیشنهاد ابو سلمه سخن گفت و نحوه واکنش امام(ع) به قیام های شیعی را بیان کرد. وی در این گفت وگو اظهار داشت :سیره امام صادق(ع) دگرگونی سیاسی ازطریق تحول فکری و فرهنگی بود.

امامت امام صادق(ع) در دوران حساسی که بنی امیه رو به انقراض بود

وی دوران امامت امام صادق(ع) را دورانی خاص، حساس، پرماجرا و به لحاظ سیاسی پرالتهاب توصیف کرد و گفت: بعد از مرگ هشام بن عبدالملک مروان در سال ۱۲۵ (ه.ق) تا سال ۱۳۲ (ه.ق) ۵ خلیفه روی کار آمدند که هر یک حدود یک سال حاکم بودند و حتی یکی از آن ها فقط ۷۰ روز حکومت کرد. در این مدت حاکمان اموی از امام صادق(ع) غافل شدند و امام توانستند برای تحقق اهداف والای خود از این فرصت پیش آمده نهایت بهره را ببرند و فعالیت های علمی و فرهنگی عظیمی را انجام دهند و شاگردان بسیاری را تربیت کنند. برخی اصحاب که شاهد این موقعیت برجسته امام(ع) بودند، به سراغ ایشان می رفتند و سوال می کردند که چرا شما وارد عرصه سیاست نمی شوید و برای به دست گرفتن قدرت قیام نمی کنید.

دلایلی که امام صادق(ع) پیشنهاد ابوسلمه را نپذیرفتند

زمانی که بنی امیه رو به اضمحلال می رفت و سپاه ابومسلم خراسانی از خراسان به سوی غرب می تاخت و قوای بنی امیه را پی در پی شکست می داد ابوسلمه خلال که رهبری دعوت گران بنی عباس را بر عهده داشت، در مکاتبه ای با امام صادق(ع) از حضرت دعوت می کند که اگر ایشان مایل باشند، او حاضر است قدرت نظامی که بنی امیه را از بین می برد، در اختیار امام (ع) قرار دهد و با حضرت به عنوان خلیفه عالم اسلام بیعت کند تا حضرت قدرت را به دست گیرند.

اما آن حضرت هم با درخواست برخی از اصحاب خود برای به دست گرفتن قدرت و نسبت به دعوت ابوسلمه خلال، واکنش منفی نشان می دهند.اگرچه به ظاهر این زمان موقعیت مناسبی برای امام(ع) است زیرا امام (ع) به جامعه اسلامی معرفی شده اند و ۴ هزار شاگرد دارند و می توانند قدرت را به دست بگیرند و وارد عرصه سیاست شوند. به ویژه که بنی امیه هم در حال سرنگون شدن است اما امام نمی پذیرند آن هم در شرایطی که برخی از رهبران این قیام مثل ابوسلمه خلال از امام دعوت می کنند تا ایشان قدرت را به دست گیرند.با همه این شرایط به ظاهر آماده امام صادق(ع) از این پیشنهادها و درخواست ها استقبال نمی کنند و حتی نامه ابوسلمه خلال را در آتش شمع می سوزانند .

امام صادق(ع) یار واقعی برای قیام نداشتند

عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) در تحلیل علت رفتار امام(ع) که دعوت به حکومت و رهبری جامعه اسلامی را نپذیرفتند، تصریح کرد: با تحلیل شرایط و حوادث دوران امام صادق(ع) هر کسی به این نتیجه می رسد که بهترین واکنش نسبت به آن دعوت ها رفتاری بود که امام(ع) اتخاذ کردند. درست است که امام(ع) شاگردان فراوانی دارند که مرتب از فیض وجود و معلومات بی کران ایشان بهره می برند ولی اکثر آن ها به آن درجه از معرفت و شناخت نسبت به شخصیت والای امام نرسیده اند که ایشان را به عنوان رهبر منصوب شده از جانب خداوند برای هدایت امت تلقی کنند و با همه وجود به دنبال اطاعت از آن حضرت باشند. لذا می بینیم امام(ع) با یکی از همان هایی که از ایشان سوال می کرد که چرا شما قیام نمی کنید، رفتار جالبی دارند.در تاریخ آمده است؛ امام پاسخ سوال او را ندادند و وقتی او وارد خانه حضرت شد، ایشان از او خواستند که وارد تنور آتش شود که او سرباز زد و امر امام(ع) را اطاعت نکرد. کمی بعد یکی از یاران خاص حضرت به خانه امام(ع) آمد و حضرت چنین درخواستی را از او کردند که او بدون هیچ سوال و اعتراضی این کار را کرد.

در آن جا امام(ع) خطاب به آن شاگردشان فرمودند: تو به من می گویی چرا قیام نمی کنم در حالی که خودت حاضر به اطاعت ازمن درباره جان خودت هم نیستی. من اگر مثل این فرد که دیدی چگونه بدون سوال و اعتراض وارد آتش شد، یار واقعی داشتم در قیام یک لحظه هم تعلل نمی کردم.بنابراین اگر چه به نظر می رسد امامان معصوم(ع) به ویژه امام صادق(ع) در عالم اسلام به خوبی شناخته شده بودند اما مردمان عصر آن ها به این درجه از ولایت مداری و فهم و درک نرسیده بودند که جان خود را برای آرمان های اسلام و امام فدا کنند و مطیع محض ائمه(ع) باشند.در نقل دیگری یکی از شاگردان امام(ع) بیان می کند که من به امام عرض کردم چرا قیام نمی کنید. امام پاسخی ندادند تا این که همراه ایشان در راه به یک گله گوسفند رسیدیم. ایشان فرمودند: اگر من به تعداد این گوسفندان یار واقعی داشتم قیام می کردم که شاگرد می گوید وقتی من شمردم دیدم تعداد گوسفندان این گله ۱۷راس بود یعنی امام صادق(ع) حتی به تعداد شهدای کربلا هم یار واقعی و ولایت مدار نداشتند که قیام کنند.

امام صادق (ع) حاضر نبودند به هر قیمتی امامت را به دست گیرند

رجبی دوانی، تصریح کرد: اگر تاریخ قیام عباسیان و دعوت آن ها را مرور کنیم درمی یابیم آن ها به بهانه خون خواهی اهل بیت(ع) و مجازات بنی امیه با عنوان عاملان جنایت هولناک کربلا و شهادت زید قیام خود را به پیش بردند. ابومسلم خراسانی با قتل عام های فراوانی که داشت قیام خود را به پیش برد و کسی نبود که بخواهد بعدها تحت امر امام صادق(ع) قرار گیرد.امام معصوم(ع) حکومتی را که بر مبنای کشتار مردم و ارعاب پدید آمده باشد، نمی پذیرند. همان طور که امام سجاد(ع) پیشنهاد مختار را برای ساقط کردن بنی امیه و زبیریان و واگذاری قدرت به امام(ع) نپذیرفتند.هر چند که مختار با بنی عباس بسیار متفاوت است.او انگیزه ای خالصانه و معنوی در کشتن قاتلان امام حسین(ع) داشت اما به هر حال با ارعاب و کشتار قدرت را به دست می آورد لذا امام سجاد(ع) نمی خواستند و نمی پسندیدند حکومتی را که بر مبنای کشتار و ارعاب ایجاد شده است، به دست بگیرند. ائمه(ع) به دنبال آن بودند که اکثریت مردم به این درجه از معرفت برسند که بدانند امامان رهبران الهی و واجب الاطاعه از جانب خداوند هستند که برای سعادت دنیا و آخرت باید از آن ها اطاعت محض کرد.متاسفانه این آرمان و خواسته در عصر ائمه اطهار(ع) محقق نشد درست است که امام علی(ع) و امام حسن(ع) رهبری مردم را در مقطعی بر عهده داشتند ولی باز هم مشاهده می شود که مردمان عصر آن ها به این شناخت نرسیده بودند.لذا امام حسن(ع) بیش از ۶ماه نتوانستند حکومت خود را ادامه دهند چون مردم آماده جانفشانی در راه آرمان ها و اهداف آن حضرت(ع) نبودند.به همین دلیل اگر امام صادق(ع) پیشنهاد ابوسلمه خلال را می پذیرفتند در آینده او و همراهانش انتظار داشتند که امام(ع) مطابق میل و خواست آن ها عمل کنند.

امام (ع) می خواستند مردم نسبت به جایگاه ائمه معرفت پیدا کنند

در ادامه هم وقتی بنی عباس به حکومت رسید ابومسلم خراسانی، ابوالعباس سفاح اولین خلیفه و منصور دومین خلیفه عباسی را مدیون خود می دانست و می خواست که آن ها مطابق میل او عمل کنند لذا منصور هم این خواسته ها را برنتافت و ابومسلم خراسانی را حذف کرد. همان طور که سفاح خلیفه پیش از او ابوسلمه خلال را از میان برداشت.لذا امام صادق (ع) صلاح را در این دیدند که اصلا این پیشنهاد را نپذیرند و اجازه دهند که معرفت مردم نسبت به جایگاه والای اهل بیت (ع) افزایش یابد تا خود آن ها به سوی امام (ع) روی آورند و بخواهند که رهبری مردم را امامان برحق برعهده گیرند. این زحمات امام (ع) به شناخت مردم از جایگاه ائمه (ع) منجر شد، طوری که از زمان امام کاظم (ع) مردم مقام و جایگاه واقعی ائمه (ع) را به تدریج درک می کردند اما دستگاه جبار خلافت متوجه این مسئله شد و احساس خطر کرد به گونه ای که امام کاظم (ع) را دستگیر و زندانی می کنند؛ تلاش می کنند امام رضا(ع) را در پوشش ولایت عهدی از مردم جدا کنند؛ امام جواد (ع) را نیز با آوردن به دستگاه خلافت و ارتباط آن حضرت با مردم را قطع می کنند و در عنفوان جوانی حضرت را به شهادت می رسانند. دو امام بعدی را که اصلا در یک منطقه نظامی کاملا محصور می کنند طوری که به آن بزرگواران عسکریین گفته می شود و ارتباط آن ها با مردم را کامل قطع می کنند تا این که امام دوازدهم (عج) را خداوند در پرده غیبت قرار می دهد تا زمان مناسب فرا رسد و ایشان ظهور و کار ناتمام ائمه پیشین (ع) به سبب جهل مردم نسبت به جایگاه والای ائمه(ع) را تمام کنند.

واکنش امام صادق(ع) به جنبش های عصر خود

رجبی دوانی هم چنین به قیام هایی که در عصر امام صادق(ع) رخ می دهد و واکنش امام نسبت به آن اشاره و خاطر نشان کرد: همیشه در برابر ظلم ایستادن در ذات خودش عمل پسندیده ای است و امامان ما مانع علویان و افرادی که می خواستند جلوی مفاسد بنی امیه و بنی عباس را بگیرند، نمی شدند. لذا اگر می بینیم امام باقر(ع) زید شهید را از قیام نهی می کنند هرگز از باب ایستادن او در برابر ظلم نبود بلکه به دلیل بی نتیجه بودن این قیام بود. چون ائمه(ع) می دانستند که این ها قیام می کنند و کشته می شوند ولی ظلم حاکمان جبار باقی می ماند. اگر این قیام ها نتیجه داشت ولو این که به شهادت شان بینجامد، خود آن بزرگواران این کار را می کردند. همان طور که قیام امام حسین(ع) به ظاهر شکست خورد ولی چون ثمره های فراوانی برای اسلام داشت، لذا برای حضرت تکلیف شد که در آن موقعیت قیام کنند و لو این که جان خود را از دست بدهند. لذا ائمه(ع) از باب بی نتیجه بودن این قیام ها با آن مخالفت می کردند. وگرنه در زمان امام کاظم(ع) قیام حسین بن علی مشهور به شهید فخ انجام شد که امام(ع) منع هم نکردند اگر کسی می خواست به آن قیام بپیوندد امام به نوعی او را تشویق هم می کردند.

نفس زکیه، دنبال خلافت نیز بود

وی به قیام نفس زکیه در عصر امام صادق اشاره کرد و گفت:

در عصر امام صادق(ع) قیام محمد نفس زکیه و برادر او ابراهیم بن عبدا… را شاهد هستیم. امام(ع) از پیش این قیام را بی حاصل می دانستند و آن را توصیه نمی کردند، عبدا… بن حسن مثنی پدر این دو فرد تصور می کرد چون منصور عباسی ظالم است، فرزند او باید در برابر این خلیفه ظالم بایستد و حکومت و قدرت را به دست آورد. پس دو مقوله مطرح بود یکی ایستادگی در برابر ظلم و دیگری به دست گرفتن قدرت و حکوت. یعنی به نوعی عبدا… بن مثنی معتقد بود امامت و خلافت متعلق به فرزنداو است. لذا امام صادق(ع) او را نهی می کردند و می فرمودند امامت و خلافت از جانب خداوند تعیین می شود و فرزند خودت را بی جهت به کشتن نده.

در ادامه می بینیم که محمد نفس زکیه در حجاز قیام می کند و مدینه را می گیرد ولی همین که احساس قدرت می کند انتظار دارد امام صادق(ع) با او بیعت کنند و او را به عنوان امام و خلیفه به رسمیت بشناسند. حتی امام(ع) را احضار می کند که این خیلی عمل قبیحی است که فردی امام عصر خود را احضار و حتی او را تهدید کند و بگوید اگر بیعت نکنی ما با شما برخورد می کنیم. حتی برخورد هم کردند و نقل شده است که برای مدتی امام صادق(ع) را به زندان انداختند که چرا با آن ها بیعت نمی کنند. کارشناس برنامه هنگام درنگ ادامه داد!

گر چه ایستادگی آن ها در برابر ظلم پسندیده بود اما از جهت دیگر نفس زکیه و برادرش به دنبال قدرت بودند و هنوز پایه های قدرتشان محکم نشده بود، ظلم به امامان را روا می دانستند. پس از این جهت این قیام ها قابل تأیید نیست لذا امام صادق(ع) این قیام را تأیید نکردند و حاضر به بیعت با آن ها نشدند.

امام صادق(ع) برای زیدبن علی طلب رحمت کردند

وی به موضع امام(ع) در برابر قیام زیدبن علی(ع) اشاره و خاطر نشان کرد: موضع امام(ع) در برابر قیام زیدبن علی(ع) مثبت بود زیرا زید به دلیل فشار فراوان و ظلم های سخت هشام بن عبدالملک مجبور به قیام شد و امام صادق(ع) به نیت خالصانه او اعتقاد داشتند و برای او طلب مغفرت کردند و فرمودند او اگر در قیام خود موفق می شد می خواست که خلافت را به صاحبان اصلی آن برگرداند یعنی او هم در برابر ظلم ایستادگی می کرد و هم اگر در قیام موفق می شد ادعای خلافت و امامت نداشت. منتها چون امام می دانستند این روش قیام نتیجه ای در برندارد، زید را از قیام نهی کردند اگرچه او نهی امام را نپذیرفت و قیام کرد اما چون در قیام اخلاص داشت بعد از شکست و کشته شدن، امام برای او طلب رحمت کردند.همان طور که امام صادق (ع) برای مختار ثقفی هم در یک مجلس سه بار طلب رحمت می کنند که این نشان دهنده آن است که انگیزه قیام کنندگان متفاوت بود و امام (ع) متوجه این انگیزه ها بودند و مطابق با آن واکنش نشان می دادند.

اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟

اس.ام.اس و مطالب جوک و آموزنده, اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟

نکته ها و پند ها | اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟ مبلغ اسلامی بود. در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار. تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد.

می گفت: چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه. آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی …

گذشت و به مقصد رسیدیم. موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت: آقا از شما ممنونم. پرسیدم: بابت چی؟

گفت: می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم. با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم. فردا خدمت می رسیم…

تعریف می کرد: تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد. من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم…!

این ماجرا را که شنیدم دیدم چقدر وضع ما مذهبی ها خطرناک است. شاید بد نباشد که به خودمان باز گردیم و ببینیم که روزی چند بار و به چه قیمتی تمام اعتقادات و مذهبمان را می فروشیم؟!

منبع : لطیفه های ایرانی

درباره یوگا

آموزش تربیتی, اطلاعات عمومی, پزشکی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط, ورزشی هیچ دیدگاه »

درباره یوگا

درباره یوگا

سلامت > آموزش – همشهری آنلاین:
یوگا تمرینات تنفسی و کششی است که از هند منشا گرفته است
یوگا زمانی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ در آمریکا به عنوان بخشی از رفتارهای ضد فرهنگ مسلط در برخی از حلقه‌ها رواج پیدا کرد. اما در حال حاضر این جنبه را از دست داده است و در آمریکا به بخشی از سایر تمرینات برای تناسب اندام مانند دویدن روزانه یا انجام تمرینات هوازی بدل شده است.

یک نظرخواهی اخیر نشان می‌دهد که ۱۵ میلیون آمریکایی یوگا انجام می‌دهند و ۳۵ میلیون نفر دیگر قصد امتحان کردن آن را در طول سال دارند.

یوگا در شکل سنتی آن با عقاید مذهبی هندو همراه بوده است. کلمه یوگا در زبان سانسکریت به معنای “اتحاد” است که ممکن است به اتحاد بدن و ذهن اشاره داشته باشد.

اما یوگایی که در کشورهایی غربی مانند آمریکا رواج پیدا کرده است، دیگر جنبه مذهبی ندارد. البته بسیاری از کلاس‌های یوگا هنوز با یک مراقبه کوتاه‌مدت آغاز می‌شوند. مربی به افراد کلاس می‌گوید که نفس‌های عمیق بکشند و افکاری را که درون سرشان جریان دارد، نادیده بگیرند و روی تنفس‌شان متمرکز شوند.

بخش جسمی یوگا شامل قرار گرفتن در وضعیت‌های معین بدنی برای ایجاد کشش و تقویت قدرت عضلات که میزان سختی آنها متفاوت است. در برخی از سبک‌های یوگا وضعیت‌های بدنی طوری طراحی شده‌اند که به اصطلاح عرق شما را در بیاورند و فعالیت جسمی شدید را باعث شوند. سبک‌های دیگر حتی شما را به نفس نفس هم نمی‌اندازند.

حتی مربیان سخت‌ترین سبک‌های یوگا شما را تشویق می‌کنند “به بدن‌تان گوش دهید”، و وضعیت‌های بدنی‌تان را فشار زیادی بر شما می‌آورد، را انجام ندهید. و شما نیز باید قبل از شروع کلاس هر بیماری و مشکل پزشکی را که دارید، بگویید.

منافع بهداشتی یوگا

طرفداران یوگا می‌گویند این تمرینات استرس را کاهش می‌دهد، و کاهش استرس ممکن است شما بهتر بخوابید، فشار خون‌ پایین بیاید، و منافع بهداشتی گوناگونی به دست آید.

همچنین گفته می‌شود یوگا راه خوبی برای افزایش قدرت و انعطاف‌پذیری عضلات است. این ادعاها به طور کامل در کارآزمایی‌هایی‌های بالینی مورد بررسی قرار نگرفته است، اما به نظر نمی‌رسد غیرمنطقی باشد. بسیاری از انواع تمرین‌های ورزشی استرس را کاهش می‌دهند، بنابراین چرا یوگا این گونه نباشد.

اما اینکه یوگا درمان موثری برای بیماری‌های خاصی مانند کمردرد هم هست یا نه، سوال متفاوتی است. یک بررسی چند سال پیش که نتایج آن در “جورنال انجمن پزشکی آمریکا” (JAMA) منتشر شد، نشان داد که تمرینات یوگا ممکن است افراد مبتلا به “سندروم کانال مچ” کمک کند.

در حال حاضر مرکز ملی پزشکی مکمل و جایگزین آمریکا از کارآزمایی‌‌‌های بالینی درباره تاثیر یوگا بر روی چندین بیماری از جمله کمردرد، ام اس، بیخوابی و بیماری انسدادی مزمن ریه حمایت می‌کند.

افرادی که نباید یوگا انجام دهند

افراد دچار مشکلات مفصلی ناشی از برخی از بیماری‌های بافت همبند مانند سندرم مارفان نباید یوگا انجام دهند. کشش زیاد در حین تمرینات یوگا ممکن است مشکل مفصلی را بدتر کند.

در افراد دچار این بیماری‌ها پیاده‌روی، تای چی، یا شنا کردن ممکن است گزینه خوبی باشد. به طور کلی درد مفصل نشانه‌ای است که باید مراقب او بود.

اگر در حین تمرینات یوگا مفصل زانو یا مفصل ران‌تان صدا می‌کند یا درد می‌گیرد، بهتر است به فعالیت جسمی دیگری روی بیاورید.

Harvard Health

توفیق شب زنده داری، ناشی از توجه به خدا در طول روز است

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
توفیق شب زنده داری، ناشی از توجه به خدا در طول روز است
خراسان – مورخ سه‌شنبه ۱۳۹۰/۰۶/۰۸ شماره انتشار ۱۷۹۲۱

شخصی از آن پیر روشن ضمیر مرحوم آیت ا… بهجت رضوان ا… تعالی علیه پرسید: « حضرت استاد راز توفیق برای نماز شب چیست؟ چون دوست دارم نماز شب بخوانم اما خواب می مانم و افسوس می خورم.» بهجت عارفان در پاسخ فرمودند: «ما برای اوقات خواب خود افسوس می خوریم که چرا برای نماز شب بیدار نمی شویم. در صورتی که اوقات بیداری را به غفلت می گذرانیم! زیرا اگر در بیداری به توجه و بندگی مشغول بودیم، توفیق بیداری شب را نیز برای تهجد و خواندن نافله شب و تلاوت قرآن پیدا می کردیم.»

(کتاب پرسش های شما و پاسخ های آیت ا… بهجت- جلد دوم)

گلایه آیت‌ا…‌ مکارم از یک درد پنهان اجتماعی

اطلاعات عمومی, پزشکی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
گلایه آیت‌ا…‌ مکارم از یک درد پنهان اجتماعی
خراسان – مورخ شنبه ۱۳۹۰/۰۶/۰۵ شماره انتشار ۱۷۹۱۸

حضرت آیت‌ا… مکارم شیرازی با ابراز تأسف از تفکر و اندیشه مادی‌گرایانه که برای پیرمردها و پیرزن‌ها، خانه سالمندان ساخته است، گفت: در زندگی مادی، وقتی پدر و مادر به سن پیری می‌رسند، فرزندانشان دیگر حوصله آنها را ندارند و آنان را به خانه سالمندان که فراموش‌خانه است و ماه‌ها و سال‌ها از پدر ومادر خود خبری نمی‌گیرند، می‌برند.به گزارش مرکز خبر حوزه، معظم‌له، ‌ تصریح کرد:‌ اسلام سفارش زیادی برای احترام به پدر و مادر کرده است و بعد از تاکید درباره توحید، به آنها می‌گوید که به پدر و مادر خود احترام کنید. قرآن تأکید می‌کند زمانی که آنها به دوران پیری و ناتوانی رسیدند،‌ به آنها «اف» هم مگو و سخنان محبت‌آمیز و محترمانه برای آنها به کار ببر.

رنج زمین را حس کن ، اندوه سرخپوستان آمریکا

اس.ام.اس و مطالب جوک و آموزنده, اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

رنج زمین را حس کن ، اندوه سرخپوستان آمریکا

عکس بالا : رئیس جوزف رئیس قبیلهء “نز پرسه” که در سال  ۱۸۴۰ به دنیا آمد و در سال ۱۹۰۴از دنیا رفت ، یکی از شریفترین روئسای قبایل سرخپوست در تاریخ آمریکاست . در کتاب “رنج زمین را حس کن” سخنان بسیار عمیقی از این مرد بزرگ نقل شده است

عبداللطیف عبادی

رنج زمین را حس کن ، کتابی است که برای نخستین بار چهل سال پیش در آمریکا و انگلستان منتشر شد و ۲۲ سال پیش نیز به چاپ دوم رسید و از آن پس منتشر نگردید . رنج زمین را حس کن ، رنجنامهء سرخپوستان آمریکاست . این کتاب حاصل زحمات تری مک لوهان نویسنده و فیلمساز کانادایی آمریکایی- و دختر اندیشمند معاصر هربرت مک لوهان ، گویندهء نظریهء دهکدهء جهانی – است . تری مک لوهان که از پژوهشگران بزرگ فرهنگی آمریکا و کانادا محسوب میشود ، با احساس ، دقت و ظرافت خاصی زیباترین سخنرانی ها ، نامه ها و درد دلهای بزرگان قبایل سرخپوست آمریکا در زمینهء رنج هایی که بعد از اشغال سرزمینشان به دست مهاجران و مهاجمان سفید پوست متحمل شده اند را گردآوری کرده و ماحصل کارش کتاب ” رنج زمین را حس کن ” شده است . سرخپوستان بزرگی که سخنان و اندیشه هایشان در این کتاب نوشته شده اند عموما” بین دویست  سال پیش تا یکصد سال پیش می زیسته اند . عقاید ، باورها ، شکوه ها و آرزوهای رئیسان قبایل سرخپوست آمریکا مملو از عشق و علاقهء آنها به افسانه ها ، زمین ، آسمان ، رودخانه ، جنگل ، جانوران و در یک کلام طبیعت و محیط زیست است . اندوه آنها نیز از این جهت است که چرا مهاجران و مهاجمان سفید پوست با آداب و رسوم و سنن و فرهنگ سرخپوستان چنین کرده اند و چرا آرامش ، طبیعت و محیط زیست آنها را از میان برده اند . سرخپوستان بزرگی که سخنانشان در کتاب “رنج زمین را حس کن” گردآوری شده است در حسرت ایام گذشته و دوران خوش زندگی سالهای کودکی شان مانده اند و با دیدن نابودی محیط زیستشان غمگین و دل شکسته شده اند . در واقع ، کتاب “رنج زمین را حس کن” آیینهء تمام نمای فرهنگ و افکار و اندیشه های سرخپوستان و بویژه بیانگر عشق و علاقهء آنها به زمین و طبیعت است

چهار سال پیش دوستی انگلیسی نسخه ای از کتاب “ رنج زمین را حس کن” را به من هدیه کرد . اخیرا” شروع به ترجمهء آن کرده ام و هر از چندی ، قسمتهای ترجمه شدهء این کتاب بسیار ارزشمند را به عنوان مطالبی مستقل و جداگانه ، در بخشهای محیط زیست و فرهنگ سایت روزنامه نگار آزاد منتشر می کنم . تا آنجایی که اطلاع دارم تری مک لوهان – برخلاف پدرش – در ایران شناخته شده نیست . امیدوارم بتوانم با ترجمه و انتشار تدریجی این کتاب در سایت روزنامه نگار آزاد ، هم به شناساندن فرهنگ سرخپوستان آمریکا کمکی کرده باشم و هم اینکه خانم تری مک لوهان را به کاربران ایرانی و فارسی زبان در عالم اینترنت معرفی کنم

.

در دانشگاه کلمبیا کتابی‌ خواندم درمورد سرخ پوستان که برام جالب بود ،نویسنده از نوه‌های یکی‌ از پیشوایان سرخپوست بود که در بیوگرافی نویسنده خانم ،اشاره به عشایر ایران هم شده بود و نقد نیویورک تایمز و دلیلش هم این بود که همسر نویسنده یک ایرانی‌ و از عشایر ایران بود بنام قهرمان سلیمان پور که در محافل محیط زیست نامی‌ آشناست.کتاب گویا با نام( واپسین منزل به سرزمین واندد نی‌) هست نویسنده خود از فعالین مدنی نامدار سرخ پوستان آمریکاست

.

نقل از رمان “بی لنگر” از بهمن شعله ور، صفحه ی ۲۵۱: “زمین به من ریشه بده./نه برای خوردن بلکه برای کاشتن…به لنگر احتیاج دارم، به چیزی که در جا نگهم دارد، به زمین وصلم کند. دریغا از آن سرکرده ی دلیر سرخپوستان. گفت، زمین من؟ زمین من آنجاست که اجساد دلاورانم مدفونند. به اجساد دلاورانش نظر مینداخت که از هر سو، از سم اسبش تا به افق، پراکنده بودند. به هر سو که نگاه میکرد زمینش زیر پایش بود. نیازی به ابهام نداشت. اشباح (مردگان) در شبهایش ترکتازی نمیکردند. اما شب های من پر از اشباح اند.”
و ایضا صفحه ی ۱۴۱ : “سرخپوستهای آمریکا وقتی به جنگ میرفتن یک بانگ نبرد داشتن. میگفتن، روز خوبیه برای مردن. و برای لاونها اغلب همینطور هم بود. برای من شرم آور ترین صفحه ی تاریخ آمریکا کاری است که ما با سرخپوستها کردیم. این حتی از کاری که با برده های سیاهپوست کردیم غم اگیز تر و شرم آور تره.من هر وقت نیاز به شهامت دارم به اون سرخپوستها فکر میکنم و به خودم میگم “روز خوبیه برای مردن .” ء

بهمن شعله ور

.

درود بر شما

ممنون از مطلب خوبتان، البته خطابه ای از رئیس “سیاتله” رهبر قبیله ی” دوامیش” هم بصورت کتابی در آمده و ترجمه شده که البته خیلی کمیاب هست
این خطابه، به رئیس جمهور وقت امریکا (در دهه هزار و هشتصد و هشتاد میلادی) و در پاسخ به درخواست فروش زمینهای سرخپوستان به سفیدها و کوچ به اردوگاههاست، و رئیس “سیاتله” در این خطابه از سفیدها سوال میکند که چطور زلالی آب و سرعت قدم آهوان را به شما بفروشیم؟ مگر اینها کالاهای فروختنی اند؟
این خطابه هم شامل دیدگاههای مردان سرخ پیرامون طبیعت است

برقرار باشید

.

ادیان سرخپوستان آمریکا

اطلاعات عمومی, داستانهای کوتاه و زیبا, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

ادیان سرخپوستان آمریکا

نوشتهء عبداللطیف عبادی

سرخپوستان قارهء آمریکا مردم یکدستی نیستند و بازماندگان  چندین تمدن کهن سال و باستانی اند که از شمال قارهء آمریکا و کشور کانادا تا جنوب این قاره که کشورهای آرژانتین و شیلی هستند ، پراکنده اند . آنها چندین هزار سال پیش از شمال این قاره به سوی جنوب آن در حال مهاجرت کردند و پس از رسیدن به سرزمینهای جدید ، به دلیل موانعی طبیعی از قبیل جنگلهای انبوه و کوههای بلند و بیابانهای سوزان ، ارتباطشان با سرزمین ها و تمدنها و خواستگاه های قبلی شان قطع می شد و از نو تمدنی و فرهنگی جدید را بنیان می گذاشتند . اما در بین همهء فرهنگهای گوناگون سرخپوستان قارهء آمریکا این اعتقاد مشترک است که دو جهان وجود دارد . سرخپوستان بر این باورند که هستی از یک دنیای طبیعی تشکیل شده است که همین عالم خاکی خودمان است که در آن زندگی می کنیم ، و دیگری دنیایی ماورایی که آن را به چشم نمی بینیم . آنها معتقدند که عالم خاکی یک صفحه است که روی آن ستونهایی قرار گرفته اند و روی آن ستونها و در واقع سقفی که بر این عالم خاکی قرار گرفته است ، همان دنیای دیگر است . سرخپوستان این ستونها را به شکل درختانی بلند تجسم می کنند و آنها را درختانی جهانی می نامند . آنها بر این باورند که “دنیای دیگر” بهشت انسانهاست ، با طبیعتی بسیار زیبا و مناظری دل انگیز و آبهایی روان و شکارهایی فراوان و از همه مهمتر ، انسانهایی برخوردار از عمر و زندگانی جاودان

حضورسرخپوستان آمریکا  در رقصی مذهبی و معنوی – روی عکس کلیک کنید تا بزرگتر دیده شود

توتم پرستی

توتم اصطلاحی است که اروپائیان برای نمادهای مقدس سرخپوستان بکار می روند . سرخپوستها معتقدند که این توتم ها یا نمادها ، ارواحی هستند که از انسان حفاظت می کنند . بسیاری از این نمادها به شکل جانوران هستند و برخی نیز کنده کارهایی اند که با تنهء درختان ساخته میشوند . در میان قبایل مختلف سرخپوستان آمریکای شمالی ، هر فردی باید توتمی که در زندگی از او محافظت می کند را بشناسد . این شناختن هم معمولا” به این شکل است که شخص خود را چندین روز گرسنه نگه می دارد ، آنقدر که قدرت بینایی اش به شدت رو به تحلیل می رود ، سپس توتم های قبیله را که در اشکال گوناگون هستند ، از راهی دور نشانش می دهند . هر کدام را که فرد روزه دار از فاصله ای دور به خوبی و بهتر از دیگر توتم ها شناخت و تشخیص داد ، میشود توتم یا روح نگاهبانش و از آن به بعد ، در تمام زندگی اش به آن توتم امید می بیند و با او راز و نیاز می کند . در واقع خدایش همان توتمش خواهد بود. سرخپوست ها آنقدر غرق در شخصیت توتم خود میشوند که به تدریج و در طول زندگی شان همهء الهامهایشان را از همان می گیرند . برای مثال کسی که توتمش یک عقاب است ، همواره در مراسم مذهبی اش نقابی به شکل سر عقاب را به چهره می زند ، تنپوشش را با پرهای عقاب می آراید ، به هنگام خشم و شادی و غم و اندوه و نیاز رو به آسمان و عقابها می کند و در مراسم و جشنهای مذهبی شان به شکل پرواز و حرکات عقابها می رقصد . معمولا” هر سرخپوست دو توتم دارد . یکی توتم زمینی اش و جسمانی – که غالبا” به شکل عقاب و خرس و گرگ و شیر کوهی و غیره هستند – و جسمش را و اعمالش را کمک و هدایت می کند و دیگری هم توتمی روحانی و معنوی است که روحش را از شر بدی ها و خباثت ها و پستی ها و جادوهای بد نگهبانی می کند و به دور می دارد . این توتم معنوی  ظاهر مشخصی ندارد و هر بار ممکن است به شکل صدایی یا منظره ای یا فردی یا جسمی و یا حیوانی درآید و با سرخپوست گفتگو کند یا راهی را نشانش دهد

ارتباط با توتم ها

شاید کمتر کسی بداند که سرخپوست ها چقدر به خواب دیدن اهمیت می دهند . در فرهنگ بسیاری از قبایل سرخپوستان شمال آمریکا ، خواب دیدن یعنی سفر روح انسان به دنیای دیگر ، یعنی  عالمی روحانی و همنشینی در آن با توتم معنوی خود . برای یک سرخپوست هر آنچه که در خواب می بیند نه رویا و خیال بلکه امری کاملا” واقعی است . آنها معتقدند که انسان باید در این سیر و سفرهای معنوی که در خواب برایش اتفاق می افتد به نصایح توتم روحانی اش گوش کند و در زندگی جسمانی و دنیوی اش به آنها عمل نماید . در واقع یکی از دلمشغولی های سرخپوستان خواب دیدن و ارتباطشان با توتم هایشان است . سرخپوستان معتقدند که در بسیاری از مواقع ، توتم دنیوی و جسمانی آنها نیز در این سفر و گفتگوهای ضمن آن با آنها همراه و هم کلام میشوند .  خلاصه اینکه یک سرخپوست در خوابش با توتم هایش ارتباطی نزدیک و صمیمی برقرار می کند . در میان قبایل رخپوست آمریکای شمالی بازگو کردن خوابها برای خانواده ، رئیس قبیله و دیگر دوستان و تبادل نظر پیرامون خوابهای دیده شده ، برای هر فرد و عضو قبیله کاری لازم ، ارزشمند ، دوست داشتنی و دائمی محسوب میشود

یکی از توتم های قبایل سرخپوست شمال آمریکا . این قبیل توتمها معمولا” توسط همهء اعضای قبیله پرستیده میشوند و کارشان هم در مجموع نه صرفا” حفاظت از شخصی خاص ، بلکه نگاهبانی از کل قبیله است

هر سرخپوست در زندگی اش توتمی دارد . یکی گرگ را ستایش می کند ، یکی شیر کوهی را مقدس می داند و دیگری توتمی دیگر را . روی تصویر کلیک کنید تا بزرگتر دیده شود

تاثیر دلبستگی ایمن بر کسب ایمان کودک

آموزش تربیتی, اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
تاثیر دلبستگی ایمن بر کسب ایمان کودک
خراسان – مورخ پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۰۶/۰۳ شماره انتشار ۱۷۹۱۷
نویسنده: عظیمی مروی

نظریه دلبستگی به عنوان یکی از گسترده ترین و جدیدترین نظریه های روان شناسی، ابعاد بسیار متفاوتی پیدا کرده است. اگر تا پیش از این مادر فقط نقش تربیتی و پرورشی و تغذیه ای برای کودک داشت، با مطرح شدن این نظریه مشخص شد، انسان تا چه اندازه شخصیت خود را به مادر مدیون است.

ممکن است خواننده محترم با خود بیندیشد پس جایگاه هویت و استقلال فرد چه می شود.

اگر چه پاسخ به این سوال به بحث مفصلی نیاز دارد، اما به اجمال می توان گفت که آن چه در نظریه دلبستگی مطرح است، تاثیر شگرف و ناخودآگاه کوچک ترین رفتارها و واکنش های مادر در کودک است به عبارتی کودک آینه تمام نمای رفتارهای مادر است و بازتاب واکنش های او را بروز می دهد.

به طور حتم بسیاری از ما نمی دانیم آن چه در رفتارهای یک مادر و نوزاد طبیعی پنداشته می شود تا چه اندازه در شکل گیری شخصیت وی نقش دارد و مادر چگونه با در دسترس بودن، پذیرنده بودن و پاسخگو بودن نیاز به امنیت روانی کودک را که پایه اصلی شخصیت اوست برآورده می کند، چنان که در مطالب گذشته عنوان کرده ایم احساس امنیت فقط از طریق مادر به کودک منتقل می شود.

در این مطلب قصد داریم ۲ واژه «ایمن» و «ایمان» را بررسی کنیم تا ببینیم این ۲ واژه تا چه اندازه در کنار یکدیگر معنا می یابد.

کارکردهای دلبستگی

به اعتقاد روان شناسان ، امنیت روانی و ایمان ارتباط تنگاتنگی با هم دارند و رفتارهای دلبستگی ایمن یا ناایمنی که در فرد شکل می گیرد، زمینه گرایش یافتن یا نیافتن او به ایمان را فراهم می کند.

دکتر علی پژوهنده مشاور و روان شناس با بیان این نکته به خراسان می گوید: در بحث دلبستگی اشاره کردیم که ارتباط مادر با کودک از همان ماه های اول باعث ایجاد پیوند عاطفی بین آن ها می شود. خوب است بدانید دلبستگی و پیوند عاطفی حاصل از آن کارکردهایی دارد که بشر به آن نیازمند است. یکی از این کارکردها مجاورت جویی است که طی آن نوزاد دوست دارد در مجاورت مادر یا بزرگسالی که به او علاقه مند است، باشد. او به طور فطری می داند که برای حفظ خود از خطرات و طی کردن مراحل رشد و تکامل باید در مجاورت مادر باشد، از طرف دیگر کودک دوست دارد با تکیه بر یک پایگاه ایمن در محیط دست به جست و جو بزند.

کارکرد بعدی «پناهگاه امن» است که طی آن زمانی که کودک در معرض خطر قرار دارد به آن پناه می برد. در واقع مادر حکم یک پناهگاه را برای نوزاد دارد و کسی است که در کنار او به هنگام بروز خطر یا ناراحتی می توان به آرامش رسید. با چنین کارکردهایی طبیعی است که اضطراب جدایی زمانی رخ می دهد که کودک مجاورت جویی، پایگاه ایمن و پناهگاه امن را از دست بدهد. در این شرایط کودک از دوری مادر دچار اضطراب می شود و می خواهد هرچه زودتر و در کنار او به آسایش برسد.

این کارکردها و بررسی آن ها باعث شده است که رفتار دلبستگی در کودک انسان دقیق تر مورد بررسی قرار گیرد و جنبه های مختلف آن در بزرگسالی شناسایی شود. جالب است بدانید انسان های بالغ نیز به هنگام دلبستگی همین رفتارها را از خود نشان می دهند.

یک زوج که به هم دلبسته هستند، از مجاورت با هم لذت می برند، در مواقع خطر به یکدیگر رو می آورند. با اتکایی که به هم دارند، به کار و فعالیت می پردازند و به هنگام جدا شدن از یکدیگر علائم اضطرابی از خود نشان می دهند و دچار اضطراب جدایی می شوند.

ایمان و دلبستگی ایمن

دلبستگی ایمن در ابعاد دیگر زندگی ازجمله ارتباط با خدا و کسب ایمان نیز تاثیر دارد. روان شناسان می گویند این کارکردها در افعال و رفتارهای یک فرد مذهبی و با ایمان قابل شناسایی است و او به صورت فطری و ناخودآگاه کارکردهای حاصل از دلبستگی به خداوند را در زندگی تجربه می کند. دعا کردن حاصل از ایمان به خداوند، کارکرد مجاورت جویی را در دلبستگی آشکار می کند.

در واقع یک فرد مذهبی با صدا زدن خداوند می خواهد او را در کنار خود ببیند و نگه دارد.

یا وقتی دچار استرس و آشفتگی در زندگی روزمره می شود، بلافاصله به یاد خدا می افتد و از او کمک می خواهد. او در واقع ناخودآگاه پناهگاه امنی می خواهد که به آن پناه ببرد تا از خطر مصون باشد. هم چنین واضح است که افراد مذهبی در مقایسه با افراد غیر مذهبی با اتکا به نفس بیشتری وارد فعالیت های روزانه و زندگی می شوند زیرا اعتماد به نفس بیشتری دارند و می دانند اگر دچار مشکلی شوند، خداوند به آن ها یاری می دهد.

وی با اشاره به این که سال هاست ثابت شده که امنیت روانی و ایمان مذهبی باعث تقویت جسم می شود، تصریح کرد: طی پژوهش جالبی ارتباط بین سبک دلبستگی ایمن با تعداد گلبول های سفید بررسی و مشخص شد تعداد این گلبول ها در افرادی با سبک ایمن یا ناایمن تفاوت معناداری دارد. اما اضطراب جدایی در افراد مذهبی نیز وجود دارد و فردی که اعتقاد قلبی به خداوند دارد سعی می کند با توبه یا رفتارهای صحیح یا اعمال مذهبی جدایی و فاصله ای را که بین او و خالق پدید آمده است، جبران کند.

در یک مقایسه تطبیقی می توان گفت که یک کودک با سبک دلبستگی ایمن که مادری پذیرنده، پاسخگو و در دسترس دارد، دارای احساس امنیت روانی بالایی است و می داند مادر در دسترس است، پذیرنده درخواست های اوست و به نیازهای او پاسخ می دهد.

او با کسب امنیت روانی می تواند از مادر فاصله بگیرد و به اکتشاف در محیط بپردازد. هم چنان که یک فرد با ایمان دیدگاه خوبی نسبت به خود دارد و به ارتباط با دیگران هم خوش بین است. دنیا را جای امنی می بیند و به دلیل امنیت روانی بالا به علت احساس نزدیکی با خداوند نسبت به کسی بدبین نیست و شک ندارد.

فرد مذهبی از خداوند انرژی می گیرد و در کنار او احساس امنیت می کند.

دکتر پژوهنده با اشاره به این که در سبک دلبستگی دوسوگرا مادر ثبات رفتاری مثبت ندارد و در ۳ ویژگی در دسترس بودن، پذیرنده بودن و پاسخگو بودن نقص دارد، می گوید: این مادر فرزندی تربیت می کند که بدون این که علت خاصی داشته باشد، دایم در تشویش و نگرانی به سر می برد، به محبت دیگران به دیده شک و تردید نگاه می کند و نمی تواند به دیگران اعتماد کند.

رفتارهای مذهبی این کودکان در بزرگسالی به این ترتیب است که بیشتر آن ها از رفتارهای مذهبی روی گردان هستند. در واقع آن ها نوعی تردید و دوسوگرایی در ارتباط با مذهب دارند و تردید در دوران کودکی را به بزرگسالی منتقل کرده اند.

این دوسوگرایی باعث می شود نسبت به رابطه شان با خالق بدبین باشند و در طول زمان دچار احساس خشم و عصبانیت بی دلیل می شوند.

نباید فراموش کرد که رفتارهای مذهبی و مذهب فقط و فقط به سبک دلبستگی ایمن وابسته نیست و در تعامل با بسیاری از رفتارها و واکنش های محیطی شکل می گیرد. مذهب آموختنی است و اگر فردی دارای سبک دلبستگی ایمن باشد اما مذهب را نیاموزد، ایمان به خالق هستی پیدا نمی کند. البته ذکر این نکته ضروری است که سلامت روان کودک بر پذیرش عقاید مذهبی تاثیر چشمگیری دارد و کودکی که در پذیرش مادرش شک دارد درباره مذهبی که مادر به او ارائه می کند، هم همین قدر تردید خواهد داشت. بنابراین همان رفتارهایی که در مقابل مادر دارد مثل پرخاشگری، تردید وخشم را در مقابل خالق هم خواهد داشت.

این موضوع ثابت می کند که اگر می خواهیم فرزند با ایمانی تربیت کنیم باید بدانیم که تربیت دینی از همان اولین روزها و هفته های تولد شروع می شود و مادر آموزش های غیرمستقیم مذهبی را در سال های اولیه زندگی کودک شروع می کند که ممکن است به ظاهر ربطی به مذهب نداشته باشد اما در واقع مادر نقش مهمی در شکل گیری ایمان به خداوند در فرزند خود با ایجاد امنیت روانی در وی دارد. یکی از نام های خداوند «رب » یا «پروراننده »است که وظیفه مادر را در ذهن ما تداعی می کند.

این تشابه تاییدی است بر این نکته که تربیت فرزند در واقع پرورش مذهبی اوست یعنی اگر فرزندی را با احساس امنیت روانی بالایی تربیت کنیم، در واقع یک فرد مذهبی پرورش داده ایم.

اگر کودک در دوران کودکی به مادر برای کسب امنیت و آرامش نیاز دارد، همه ما برای خالق هستی کودکانی هستیم که هرگز از کمک او بی نیاز نیستیم و نخواهیم بود.

دعایی که قطعا مستجاب می‌شود

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
دعایی که قطعا مستجاب می‌شود
خراسان – مورخ سه‌شنبه ۱۳۹۰/۰۶/۰۱ شماره انتشار ۱۷۹۱۵

آیت ا… بهجت، رحمةا… علیه، در پاسخ به سوالی فرمودند: هر کس دعا کند و جز اجابت احساس نکند، دعایش مستجاب می‌شود.ایشان در ادامه می‌فرمایند: گویا حالتی در ما پیدا شده شبیه به یاس از اجابت، که دعای ما فقط به زبان و لقلقه لسانی است؛ نه دعای برخاسته از دل مطمئن و امیدوار به اجابت. استجابت دل شکسته‌ای می‌خواهد که دعایش مثل تیر به هدف برسد، به گونه‌ای که دعا کنیم و اجابت آن را بفهمیم و یا حداقل به ما وعده استجابت آن را بدهد؛ ولو بعد از ۴۰ سال. طبق این فرموده حضرت‌ آیت ا… بهجت، آن دعایی مستجاب است که دعاکننده در آن مطمئن به اجابت باشد و این امر به قول ایشان قلب متیقن و دل شکسته می‌خواهد. کتاب پرسش‌های شما و پاسخ‌های آیت ا… بهجت، جلد دوم

دنیای جدید براساس عقلانیت «ابن سینا» بنا شد

آموزش تربیتی, اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »
دنیای جدید براساس عقلانیت «ابن سینا» بنا شد
خراسان – مورخ سه‌شنبه ۱۳۹۰/۰۶/۰۱ شماره انتشار ۱۷۹۱۵
نویسنده: رضوانی نیا

<< >>

امروز روز بزرگداشت ابوعلی سینا یکی از مفاخر ایرانی جهان اسلام است. دکتر یحیی یثربی استاد فلسفه و شارح و مترجم آثار فلسفی ابن سینا در گفت وگویی با خراسان با اشاره به این که ابن سینا تفکر فلسفه مشایی را در جهان اسلام ساماندهی کرد گفت: راهی که او رفت می توانست ما را به دنیای جدید و تحولات چشم گیر برساند اما هم زمان که عقل گرایی در دنیای اسلام رواج یافته بود، متصوفه به عنوان یک تفکر غیرعقلانی از مسیحیت و هند به جهان اسلام هجوم آوردند.

وی با اظهار تاسف از این که ابن سینا که گام اول را برداشت تداوم نیافت و قدم اول او تبدیل به قدم آخر شد تصریح کرد: آثار ابن سینا وقتی در قرن ۱۲ و ۱۳ ترجمه شد و افکار او به جهان غرب راه یافت غربی ها جهان اسلام را جهان مدرن نامیدند و براساس آراء و تفکرات او عقلانیت را در دنیای جدید رشد دادند که به اختراعات و پیشرفت ها و مدنیت در جوامع غربی ختم شد امری که خود دانشمندان غربی نیز به آن اعتراف دارند.

دکتر یحیی یثربی با اشاره به جایگاه والای ابن سینا در تاریخ تفکر اسلامی گفت: جایگاه ابن سینا در تاریخ تفکر اسلامی جایگاه ارجمندی است زیرا او در خط اسلام حرکت کرد. اسلام یک مکتب عقلانی است و برخلاف مسیحیت و آیین های هندی که عقلانی نیست تمام تاکید اسلام بر تفکر و تدبر و تعقل است و نخستین گروه های کلامی، عقل گرا بودند که تشیع و معتزله جزو آن هاست که این از افتخارات جهان اسلام است.

فلسفه فرزند عقل گرایی است

فلسفه فرزند عقل گرایی است یعنی عقل گرایان جهان اسلام براساس سفارش پیامبر اسلام (ص) به دنبال دانایی بودند و می خواستند دانش را هر جا هست به دست آورند ولو در ثریا یا چین باشد.وی ادامه داد: در مقطعی که ابن سینا در آن می زیست، مسلمانان در جست وجوهایی که داشتند دانش را در یونان یافتند. پس به فکر افتادند که دانش یونانی را در نیمه های قرن سوم هجری به جهان اسلام منتقل کنند و انتقال دانش یونانی دانشی را به نام فلسفه اسلامی به وجود آورد؛ ما اسم اسلامی بر آن می گذاریم. در حالی که فلسفه، مثل نجوم یک علم است و اسلامی و غیراسلامی ندارد. این فلسفه می خواهد بداند عناصر جهان چیست مثلا ترکیب جسم چیست یا اتصال و انفصال چه معنایی دارد که یک نوع تحقیقات جهان شناسی است. پس شرط آن این است که فلسفه باید از قید تقلید آزاد باشد و فیلسوف باید آزاد فکر کند و براساس آن به نتیجه برسد، اگر آزاد فکر کرد آن وقت به هر نتیجه ای که رسید آن را می پذیرد.

فلسفه براساس آزادی فکر پی ریزی شد

فلسفه را با این خصوصیت، یعنی آزادی فکر در جهان اسلام پی ریزی کردند که نیمه معتزله – نیمه فیلسوف بود. ابن سینا تفکر فلسفه مشایی را در جهان اسلام سازمان داد و این راهی بود که می توانست ما را به دنیای جدید و تحولات چشمگیر راهنمایی کند. اما متاسفانه زمانی که عقل گرایان ما دنبال علم و فلسفه بودند یک گرایش غیرعقلانی از سوی مسیحیت و هندوها به جهان اسلام نفوذ کرد. این گرایش غیرعقلانی همان متصوفه بودند که مسلمانان در برابر این گرایش ها خیلی ایستادگی کردند. به عنوان مثال صوفیان را به مساجد راه ندادند به طوری که آن ها مجبور شدند خانقاه را در مقابل مسجد به وجود آورند؛ ولی ایستادگی مسلمانان فایده نداشت و مرام متصوفه در میان مسلمانان نفوذ کرد و عقلانیت را در جهان اسلام تحت تاثیر قرارداد و به آن آسیب وارد کرد.

تصوف از دو جبهه وارد جهان اسلام شد

این گرایش ها از دو سو وارد شد. یکی از سوی خراسان که آن ها تفکرات هندو داشتند و وقتی خراسان فتح شد مکتب غیرعقلانی هند هم به وسیله آن ها به جهان اسلام نفوذ کرد و دیگری از سوی فلسطین و شامات که مسیحی ها حضور داشتند و مسلمانان کشورهای آن ها را فتح کرده بودند. این تفکرات به جهان اسلام نفوذ کرد و از نیمه های قرن دوم در عصر امام صادق(ع) تصوف در جهان اسلام پیدا شد. ائمه اطهار(ع) هم با این گروه ها بسیار مبارزه کردند که اگر به منابع حدیث مراجعه کنیم این نکته را در می یابیم.

رشد تصوف در جهان اسلام ابن سینا را نگران کرد

این استاد فلسفه با اشاره به رشد مکتب تصوف در جهان اسلام افزود: این گرایش روز به روز رشد می کرد و می خواست عقل گرایی را نابود کند. ابن سینا نگران این جریان شد لذا او در آخر کتاب سفسطه این نگرانی را مطرح کرد که مردم در حال فاصله گرفتن از ارسطو یعنی عقلانیت هستند و رو به افلاطون می آورند.حدود ۸۰ سال پس از درگذشت ابوعلی سینا، غزالی با نفوذی که داشت فتوا داد که اسلام عین تصوف است و این فتوا کمر عقلانیت را در جهان اسلام شکست.یک قرن بعد از غزالی، ابن رشد خواست فلسفه و گرایش عقلانی را زنده کند ولی از عهده آن برنیامد و نتوانست.

قدم اول ابن سینا در راه علم و فلسفه به گام آخر تبدیل شد

وی با اظهار تاسف از این که گام اول ابن سینا در راه علم و فلسفه در جهان اسلام به گام آخر تبدیل شد، تصریح کرد: ما راه ابن سینا را بستیم و این مسیر را ادامه ندادیم. ابن سینا که در راه علم و فلسفه قدم اول را برداشت، در همان قدم اول ماند و گام اول به گام آخر تبدیل شد و نگذاشتند گام های بعدی در جهان اسلام برداشته شود.همان طور که امام علی(ع) نگران بودند که دیگرانی غیر از مسلمانان، بهتر از آن ها به قرآن عمل کنند، عقلانیت جهان اسلام را نیز دیگران بهتر دنبال کردند. در قرن ۱۲ و ۱۳، آثار ابن سینا و ابن رشد در اروپا ترجمه شد و آن ها به وسیله ابن سینای ما از اسارت مکتب های غیرعقلانی رها شدند.

عقلانیت ابن سینا دنیای جدید را پدید آورد

یثربی با اشاره به این که غربی ها پس از ترجمه و مطالعه آثار ابن سینا جهان اسلام را جهان مدرن نامیدند، گفت: در غرب فرقه هایی پیدا شد که به فرقه های ابن رشد شهرت یافت. آن ها عقلانیت را در جوامع اروپایی رشد دادند و این عقلانیت دنیای جدیدی را به وجود آورد. یعنی این همه اختراعات و پیشرفت و مدنیت در این جوامع محصول ابن سینا و ابن رشد ماست. این حرفی نیست که من بگویم. علاقه مندان می توانند به تاریخ فلسفه راسل مراجعه کنند که یک فیلسوف مادی است. او در جلد دوم فصل دهم می گوید: ابن رشد که برای جهان اسلام نقطه پایانی بود، در جهان مسیحی غرب نقطه آغاز شد و ما با او حرکت را آغاز کردیم. تمام روشنفکرانی که دنیای جدید را پدید آوردند، به گونه ای از ابن رشد الهام گرفتند.

این امر از جهتی برای ما مایه افتخار است اما از سویی باید برای خودمان متاسف باشیم که نتوانستیم این مسیر را ادامه دهیم.

یثربی ادامه داد: ما مسیر اشتباهی را ادامه دادیم تا این که به جهان امروز رسیدیم. مکتب تشیع به اعتقاد من مکتبی عقلانی و سخن گوی عقل و فرهنگ و تمدن و آزادی و توسعه و عدالت بشری است اما متاسفانه ما گاهی با آیین و محافل عوامانه روبه رو هستیم که سخن گوی ما همین محافل عوامانه در باب دین شده است.از این رو باید هر چه زودتر بیدار شویم و جایگاه خودمان را در دنیای جدید پیدا کنیم.

به جای تجلیل از ابن سینا جایگاه واقعی او را بشناسیم

یثربی با اشاره به این که ما دو روش در برخورد با بزرگان و مفاخری مثل ابن سینا می توانیم داشته باشیم، گفت: یکی روش تجلیل است که روش اشتباهی است که مدام بگوییم این افراد یگانه بوده اند. در حالی که پیامبر اسلام(ص) به ما در این باره آموزش داده اند که به بزرگ کردن افراد نپردازیم. چنان که خودشان راضی نبودند وقتی وارد مجلسی می شوند کسی جای خودش را به ایشان بدهد و به جای آن توصیه می کردند معرفتمان را افزایش دهیم. از حواشی کناره گیری کنیم و جایگاه واقعی افراد را بشناسیم. متاسفانه ما از متفکران خودمان فقط تجلیل می کنیم که این امر دردی را دوا نمی کند. بنابراین به جای تجلیل از ابن سینا خوب است جایگاه واقعی او را بشناسیم و به تحلیل و تعمیق اندیشه او بپردازیم. ما باید روش دیگری را در رویارویی با بزرگانمان داشته باشیم و آن این که باید متفکران، جایگاه آن بزرگان را برای ما ترسیم کنند.

این که آن ها چه راهی را و تا کجا رفتند و وظیفه امروز ما چیست. باید آن چه را به درد امروز ما می خورد از گذشته و از بزرگانی مثل ابن سینا بیاموزیم و آن چه را برای ما مفید نیست، بدون تعارف کنار بگذاریم. همان اتفاقی که در پزشکی افتاد.

خدمات ابن سینا و پزشکی چند برابر فعالیت های او در عرصه فلسفه بود. الان بیمارستان های ما تا چه اندازه با کتاب های ابن سینا اداره می شود، چون پزشکی جدید مسائل بهتر و به روزتری را که به درد همه افراد جامعه می خورد، مطرح کرد، لذا بیشتر از نظرات ابن سینا مطرح شده است. پس در فلسفه ومنطق و معرفت شناسی هم باید این طور با آرای ابن سینا برخورد کرد باید دید مسئله و مشکل امروز ما چیست، از آن بخش از آثار و نظرات ابن سینا که به مشکلات ما جواب می دهد استفاده کنیم و آن چه را به درد امروز ما نمی خورد کنار بگذاریم و فقط دور آن نظرات طواف نکنیم و به آن ها جنبه تقدس نبخشیم. پس تجزیه و تحلیل شخصیت ها و تعمیق دیدگاه های آن ها باید مورد توجه ما قرار بگیرد. مثلا معرفت شناسی ابن سینا، معرفت شناسی قدیم ارسطو و افلاطون است.

ما باید کاستی های این معرفت شناسی را شناسایی و آن را مدرن کنیم و الا صرف تکیه به آن دیدگاه ها ما را عقب نگه می دارد. این استاد دانشگاه در پاسخ به این سوال که ابوعلی سینا تا چه اندازه محصول نظام تعلیم و تربیت زمان خود بود، گفت: او هم مثل همه انسان ها تحت تاثیر شرایط فکری و فرهنگی زمان خودش بوده است ولی ابن سینا به لحاظ فکری انسان توانمندی بوده که توانسته فکر و ایده های تازه ای را مطرح و محصولات علمی مناسب و مفید آن روز را جذب جهان اسلام کند و خودش هم ایده ها و نظرها و دیدگاه هایی را مطرح سازد.

البته این نظرها و ایده ها بیشتر جنبه حاشیه ای دارد و صرف نظرات مستقل نیست. در خیلی از موارد هم اوکوشید آن علم را متناسب با شرایط جهان اسلام و فرهنگ اسلامی ارائه کند. در مجموع ابن سینا یک فیلسوف علمی قابل قبول در گام اول بود، ولی او گام اول بود و باید گام های بعدی برداشته می شد که نشد.

تأملی بر شریفه مبارکه «انا انزلناه فی لیله القدر» در آستانه شب بیست‌و‌سوم رمضان المبارک

آموزش تربیتی, اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »
تأملی بر شریفه مبارکه «انا انزلناه فی لیله القدر» در آستانه شب بیست‌و‌سوم رمضان المبارک

شب قدری چنین عزیز و شریف

شب قدری چنین عزیز و شریف

اندیشه > دین – یاسر هدایتی:
«شب قدر» در بیان قرآنی از هزار شب والاتر و گرامی‌تر است؛ اما در تعیین اینکه کدامین ۳شب از شب‌های نوزدهم، بیست‌و‌یکم و بیست و سوم، شب قدر است، مفسران و علمای اسلام توافق چندانی ندارند.
با این حال بسیاری از مفسران شب بیست و سوم را چنین شب باشکوهی دانسته‌اند. به هر روی شب قدر در ماه رمضان حال و هوایی عرفانی‌تر به این روزهای مبارک می‌بخشد و جان و دل روزه‌داران را مهبط حقایق ازلی می‌گرداند. تردیدی نیست که گشت و‌گذاری هرچند کوتاه در دلالت‌های عرفانی و معناشناختی این شب‌های عزیز می‌تواند رهگشای ما در سلوک راه حق باشد. نگاهی داریم از زوایای معنا‌شناسانه به این شب خجسته.

واژه بنیادی« لیله القدر» اصلی‌ترین محوری است که سوره مبارکه قدر پیرامون آن فروفرستاده شده.
به‌طوری که در این سوره شریف پنج آیه‌ای ۳ بار تکرار شده است؛ انا انزلناه فی لیله القدر. نخستین نکته صوری قابل تعمق در آیه آغازین سوره، حرف تحقیق و تأکید«ان» است که این تأکید می‌تواند هم گواهی باشد بر اهمیت نزول قرآن و هم اهمیت لیله القدر. دومین نکته ضمیری است که همراه «انزلنا» آمده و مرجع ضمیر (قرآن) به سبب اشتهارش و علمیت آن نیامده که باز دال بر عظمت قرآن کریم است. نکته سوم کاربرد ضمیر متکلم مع الغیر«نا» است که حضرت باری برای ذات یگانه مقدس خویش به‌کارگرفته و آن هم نمایشگر جلالت آنچه فرو فرستاده شده است. نکته دیگر اینکه این قرآن با اهمیت خاص خود در شب قدر نازل شده است و تازه در اینجا ما برای نخستین بار در قرآن با مفهوم « لیله القدر» آشنا می‌شویم.

البته قبلاً این معنا که قرآن در شبی خاص نازل شده است در آیات ابتدایی سوره دخان آمده است. «والکتاب المبین، انا انزلناه فی لیله مبارک؛ سوگند به کتاب مبین [قرآن] همانا ما آن را در شبی مبارک نازل کردیم.»

چنان که مشاهده می‌شود در این آیات برخلاف آیه ابتدای سوره قدر صراحتاً مرجع ضمیر«ه» (انزلناه) قبل از ضمیر آمده است و این معنا که این کتاب عظیم در شبی مبارک نازل شده، اما اشاره‌ای به واژه«لیله‌القدر» ندارد و توصیف به«لیله مبارک» شده است.
به‌نظر می‌رسد با همین معنا در ابتدای سوره، معنای اصلی سوره که نشان دادن جلالت و عظمت قرآن و شب قدر است، بیان شده باشد با این توضیح که قرآن و شب قدر به‌عنوان ظرف و مظروف که البته حیثیت مکانی و زمانی نیستند به طریقی متقابل عظمت و جلالت دیگری را نشان می‌دهند و بقیه آیات توصیف این«لیله قدر» است که تا به حال صحبتی از آن نشده است.

علامه‌طباطبایی(ره) در راجع بودن ضمیر«ه»در (انزلنا) به قرآن اینگونه برداشت می‌کند که همه قرآن در شب قدر نازل شده و نه بعضی از آیات آن و مؤید سخن خود را نیز تعبیر«انزال» به معنای فروریختن و فرستادن یکپارچه در مقابل تنزیل (نزول تدریجی) می‌آورد. علامه با این برداشت خود سرانجام این چنین نتیجه می‌گیرد که قرآن در شب قدر یکپارچه نازل شده و با توجه به صراحت برخی از آیات دیگر که ناظر بر نزول تدریجی قرآن است استدلال می‌کند که قرآن به دو گونه نازل شده است؛ یکی به‌صورت دفعی و در شبی معین (شب قدر) و دیگر بار نیز به‌تدریج در طول ۲۳سال نبوت که آیه شریفه ۱۰۶ سوره اسرا ء و ۳۲ سوره فرقان نیز دربردارنده همین نزول تدریجی است. در اینجا به‌نظر می‌آید علامه توجه به این مسئله ندارد که قرآن اسم جنس است و می‌تواند هم بر یک آیه و سوره و حتی یک کلمه از قرآن اطلاق شود و هم بر تمام آن؛ همچنان که در ملاحظات گفتاری نیز این ابهام معنایی اگر قید و تخصیصی یا قرینه‌ای نباشد وجود دارد. مرحوم محمدتقی شریعتی در تفسیر نوین با مثالی به این موضوع اینگونه اشاره دارد که مثلاً وقتی گفته شده هر گاه قرآن خوانده می‌شود گوش فرا دارید. . . منظور اعم از حتی یک آیه از قرآن است. و کلام علامه‌طباطبایی در قول به یکپارچگی نزول قرآن در اینجا محل بحث است.

با این توجه نکته اصلی بحث در اینجا انزال یا تنزیل قرآن است و اینکه اصولاً بر حسب روایات شیعه، پیامبر(ص) در ۲۷رجب با آیات آغازین سوره علق [دقیقاً سوره قبل از قدر] مورد خطاب ذات احدیت برای برانگیختگی واقع شد و حال اینکه طبق نص صریح آیه اول سوره قدر و آیه ۱۸۵ سوره بقره (شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن) قرآن در ماه رمضان نازل شده است.

در تفاسیر مختلف و روایات گوناگون جمع میان این دو قول صریح با گفتارهای گوناگونی مکتوب شده است:
برخی از مفسران اعتقاد دارند قرآن از لوح محفوظ یکباره به آسمان دنیا یا بیت‌معمور انزال داشته و از آنجا طی ۲۳سال بر قلب پیامبر نازل شده است [فیض کاشانی در تفسیر الصافی می‌نویسد مقصود از بیت معمور قلب پیامبر است]. علامه طبرسی (رض) به نوعی از قائلان به این نظر بوده است. این توجیه بیشترین رویکرد و عقلانی‌ترین موضع را با توجه به آیات دیگر قرآن کریم داراست.

طبرسی (رض) در مجمع‌البیان در تفسیر سوره قدر توجیه دیگری را نیز از«مقاتل» نقل می‌کند با این نظر که خداوند قرآن را از لوح محفوظ بر فرشتگان در آسمان فرو می‌فرستاده و در شب قدر هر سال، همان مقداری از قرآن را که جبرئیل در طول سال به‌تدریج برای پیامبر می‌آورد یکباره نازل می‌کرد. امام فخررازی نیز همین نظر مقاتل را که طبرسی نقل می‌کند پذیرفته است.

توجیه دیگری که این نیز ماهیت عقلانی و کلامی دارد و در بعضی مواقف دلالت‌های ظاهری نیز (مثل اسم جنس بودن قرآن) بر این تفسیر و معنی دلالت دارد این است که انزال در شب قدر یعنی که این قسمت یا این سوره و آیات در شب قدر نازل شده و اصل همان نزول تدریجی است. البته این توجیه نیز محل نزاع و تامل است؛ اما مسئله دیگر واژه«لیله القدر» است. ترکیب لیله‌القدر و معنای آن به‌عنوان شبی که در توضیحات بعدی سوره از هزار ماه برتر است(۱) و ملائکه در آن شب هر کدام به اذن پروردگار خود گروه گروه به زمین می‌آیند و… حاصل جمع لیله و قدر است که تمامی اهمیت محوری سوره نیز براساس معنای همین کلمه است.

در«لسان العرب»واژه قدر با معانی ذیل به‌کار رفته است؛ توانا شدن بر چیزی، توانستن، قوت یافتن، اندازه کردن، آماده ساختن و تعیین وقت کردن. راغب اصفهانی در«المفردات» راجع‌به تقدیر (قدر بر وزن تفعیل) می‌نویسد؛ تقدیر خداوند نسبت به اشیا دو گونه است، یکی قدرت دادن، دیگری قراردادن چیزی بر مقدار و وجه مخصوص به اقتضای حکمت. اما قدر در قرآن در معنای فعلی و اسمی خود در صیغه‌های متفاوت و معناهای گوناگون ده‌ها بار به‌کار رفته است. طبق نظر بسیاری در آیه شریفه مورد نظر و همچنین آیه آغازین سوره «دخان» قدر به معنای تقدیر و تدبیر امور خلقت، حکم و قضاست. علامه طبرسی در«مجمع البیان» و علامه طباطبایی در«المیزان» هر دو به این معنی اعتقاد دارند. البته برخی نیز قدر را به معنای«منزلت» آنگونه که در آیه ۹۱ سوره «انعام» آیه ۷۴«حج» و آیه ۶۷«زمر» آمده در نظر گرفته‌اند و برخی مفسران دیگر با قرینه آیه چهارم سوره، تنزل الملائکه و الروح. . . واژه قدر را به معنای ضیق و تنگی می‌دانند از آن جهت که زمین با نزول پی‌درپی ملائک تنگ شده است، (اما با معنای تقدیر و تدبیر) خلقت است که معنای روایات بسیاری که در چیستی و فضیلت شب قدر از طرق عامه و خاصه رسیده مفهوم اصیل خود را باز می‌نمایاند. علامه‌طباطبایی (ره) درباره مفهوم شب قدر در المیزان این توضیح را دارد که شب قدر خود یکی از شب‌های ماه رمضان از هر سال است و در هر سال در آن شب همه امور احکام می‌شود.

علامه منظور خود از احکام کردن امور را از جهت اندازه‌گیری معرفی می‌کند و در پاسخ به پرسش مقدری که آیا هیچ امری از آن صورت که در شب قدر تقدیر شده باشد در جای خودش با هیچ عاملی دگرگون نمی‌شود، می‌گوید؛ هیچ منافاتی ندارد که امری در شب قدر مقدر بشود ولی در ظرف تحققش طوری دیگر محقق شود، زیرا کیفیت موجود شدن مقدر امری است و دگرگونی در تقدیر امری دیگر است. همچنان که هیچ منافاتی ندارد که حوادث در لوح محفوظ معین شده باشد ولی مشیت الهی آن را تغییر دهد. سپس ایشان استناد می‌کند به آیه ۳۹ سوره «رعد» با این مضمون که؛ «خدا هر چه را که از مقدرات بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می‌کند و کتاب تغییرناپذیر نزد اوست. » علامه در تفصیل بیشتر مطلب می‌نگارد؛ علاوه بر اینکه استحکام امور به حسب تحققش مراتبی دارد، بعضی از امور شرایط تحققش موجود است و بعضی‌ها ناقص است و احتمال دارد که در شب قدر بعضی از مراتب احکام تقدیر بشود و بعضی دیگرش به وقت دیگر موکول شود که البته این با برخی از روایات سازگار نیست.(۲)

با این اوصاف در تفسیر و تحلیل «لیله القدر» در آیه یادشده، ورود به بحث جبر و اختیار و قضا و قدر به‌عنوان مبحثی مهم در فلسفه و به‌ویژه کلام اسلامی ناگزیر به‌نظر می‌رسد که متأسفانه مجال پرداختن به آن در اینجا نیست اما ذکر دو نکته درباره مفهوم (بداء) نیز می‌تواند ما را با گوشه‌ای دیگر از بحث آشنا کند. (۳)

طریحی در «مجمع البحرین» می‌گوید: معنی بداء درباره خداوند قضای مجددی است در هر روز برحسب مصالح بندگان که نزدشان ظاهر نبود، همچنان که شیخ کلینی نیز در اصول کافی از حضرت صادق(ع) نقل می‌کنند که «علم و شاء و اراد و قدر و قضی و امضی؛ یعنی خداوند دانست و خواست و اراده کرد و اندازه گرفت و فرمان داد و اجرا کرد.» بنابراین در روایاتی که درباره این شب ارجمند و فضیلت‌ها و فلسفه آن صحبت می‌شود، مبنی بر اینکه بنده با تقدیر مقدرات خود در این شب چه می‌تواند به دست بیاورد و چگونه و آیا در این میان اختیار از او سلب نشده است، از جمله پرسش‌های مطروحه‌ای است که با مبانی‌ای که به‌صورت مجمل به آن اشاره شد قابل پاسخ خواهند بود.

آخرین نکته‌ای که در این درنگ بر ساحت نورانی آیه «انا انزلناه فی لیله القدر» به تقصیر بصیرت ما می‌رسد مسئله تاریخ مبهم لیله قدر است. قبلا گفته شد که طبق صراحت آیه اول سوره «قدر» قرآن در شب قدر نازل شده و باز طبق صراحت آیه ۱۵۸ «بقره» قرآن در ماه رمضان نازل شده که این یعنی شب قدر به احتمال قریب به یقین در ماه رمضان است، اما میان روزهای اول، هفدهم، نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم و بیست و هفتم اختلاف نظر وجود دارد.

گروهی بر حسب منظور از «یوم الفرقان» در آیه ۴۱ انفال، شب هفدهم رمضان را که در آن روز پیامبر با مشرکین در غزوه بدر مواجهه پیدا کرده، شب قدر معرفی می‌کنند. طبری می‌نویسد: قرآن وقتی بر رسول خدا(ص) نازل شد که ۱۸شب از رمضان گذشته بود(۴). بنابراین شب قدر شب نوزدهم؛ یعنی شب آغاز نزول قرآن می‌شود؛ اما در مجمع البیان طبق آرای اکثر محققان شیعی، شب قدر را در یکی از شب‌های دهه‌آخر رمضان شناسایی می‌کنند(۵). طبق روایات زیادی نیز بر شب بیست و سوم تأکید شده چنان که «زراره» از امام باقر و صادق علیهماالسلام نقل می‌کند که فرمودند: شب بیست‌وسوم همان شب «جهنی» است و حدیث «جهنی» این است که گفت: «بر رسول خدا(ص) عرضه داشتم، منزل من از مدینه دور است، دستورم بده در شب معینی داخل مدینه شوم، فرمود شب بیست و سوم داخل شو» قابل ذکر اینکه اگر چه بین اهل سنت معروف است که شب قدر در شب بیست و هفتم رمضان است اما آنها نیز روایت «جهنی» را به طرق مختلف نقل کرده‌اند.

سر آخر اینکه درباره فلسفه ابهام زمان شب قدر نیز می‌توان گفت، یکی به خاطر اینکه مردم چند شب را با احتمال قدربودن به قدر توان به عبادات پرداخته و از معاصی دوری جویند که البته توجیه زیباتری نیز در نسبت با آن وجود دارد طبق روایتی که از امام باقر(ع) نقل شده که فرمودند: اگر شب قدر را معین نکرده‌اند به‌منظور تعظیم امر آن بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نکنند.

پی نوشت‌ها:
۱- برتری شب قدر بر هزار ماهی است که در آن شب قدر نباشد، در غیراین صورت نوعی دور به‌وجود می‌آید چرا که هر سال برای خود شب قدری دارد و. . . .
۲- المیزان، جلد بیستم، جزء سی ام، ص ۷۶۶
۳- بداء در لغت به معنی ظهور است و اصطلاحا هرگاه کسی از رأی و حکم گذشته خود صرف‌نظر کرده نظر جدیدی پیدا کند می‌گویند برایش بداء حاصل شده است که بدیهی است بداء به این معنی برای خداوند روا نیست.
۴- تاریخ طبری، ج ۲ ، ص ۳۰۰
۵- مجمع البیان، طبرسی، ج ۱۰ ص،

در مسجد کوفه انسان نورانیت پیدا می کند

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »
در مسجد کوفه انسان نورانیت پیدا می کند
خراسان – مورخ یکشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۳۰ شماره انتشار ۱۷۹۱۴

در شهر کوفه که روزگاری امیرالمومنین(ع) مرکز حکومت خود را در آن مستقر کرده بودند مسجد مقدس و با شکوهی قرار دارد که یاد و خاطره امیرمومنان (ع) را بیش از هر مکان دیگری در ذهن وخاطره ها زنده می کند و در اندیشه شیعیان نماد حکومت علی (ع) است. در محراب این مسجد بود که حضرت علی(ع) در سحرگاه نوزدهم ماه رمضان زخمی و در بیست و یک ماه رمضان به شهادت رسیدند.مسجد مقدس کوفه در اندیشه و باور شیعیان مقامی والا و برجسته دارد که فضیلت های بسیاری برای زیارت آن ذکر شده و در کتاب شریف مفاتیح الجنان آمده است. ابن قولویه از امام محمدباقر(ع) روایت کرده است که اگر مردم بدانند که مسجد کوفه چه فضیلتی دارد هر آینه از شهرهای دور تهیه زاد و رحله کنند و به سوی این مسجد آیند.در شرافت مسجد مقدس کوفه همین بس که یکی از ۴مسجدی است که سزاوار است هر انسانی برای زیارت آن اقدام کند این مسجد یکی از مکان هایی است که مسافر مخیر است در آن نماز را شکسته یا کامل بخواند و نماز فریضه در آن معادل حج مقبول و هزار نماز است که در مکان دیگری خوانده شود.در روایات آمده است که مسجد کوفه محل نماز پیامبران الهی بوده و محل نماز امام مهدی(عج) خواهد بود و از این روایات چنین برمی آید که این مسجد از مسجدالاقصی در بیت المقدس افضل است.از جمله اعمال مسجد کوفه نیایش زیبایی است که به نیایش مسجد کوفه مشهور است «مولای یا مولای انت العزیز و انا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز» مولای یا مولای انت الخالق و انا المخلوق و… خانم بالداچینو که یک کاتولیک تازه مسلمان است هنگامی که دلایل اسلام آوردنش را توضیح می دهد مسجد را که مکان عبادی مسلمانان است متفاوت از بقیه اماکن مذهبی سایر ادیان برمی شمارد و مسجد کوفه را یک مکان ویژه و دوست داشتنی توصیف می کند که انسان در آن احساس نورانی بودن پیدا می کند. بالداچینو کارشناس ارشد رشته حقوق از دانشگاه سیدنی است که پس از سفر به کشور مصر و برخورد با مسلمانان آن کشور تحقیق درباره اسلام را آغاز کرد و سرانجام مسلمان شد و حالا به عنوان یک مسلمان شیعی به تبلیغ آموزه های ناب شیعی مشغول است. گفت وگوی خبرگزاری شبستان با او را می خوانید.

علت جدایی شما از آیین کاتولیک که مذهب خانوادگی شما قلمداد می شد، چه بود؟

پدر و مادر من، افرادی مذهبی بودند که در مراسم دینی و آیین مذهبی شرکت می کردند و من نیز کورکورانه از آن ها تبعیت می کردم، اما سفر من از همان کودکی آغاز شد. من همواره در درون خودم به خدای واحد عقیده داشتم و این با متن کتاب مقدس و آموزه های مسیحیت ناسازگار بود؛ زیرا مسیحیت به تثلیث معتقد است. همین ناسازگاری ها و پاسخ های غیرقابل قبول اطرافیان، سبب اصلی جدایی من از آیین کاتولیک شد.

مهم ترین پرسش هایی که در مسیحیت بی پاسخ دیدی، کدام بودند؟

اول از همه معضل تثلیث بود که یک تناقض آشکار برای من به شمار می رفت. من در درون خودم صدای خدای واحدی را می شنیدم که اصلا به تثلیث شباهتی نداشت.معضل دیگر من این بود که در مسیحیت، عیسی(ع) را فرزند خداوند می دانستند و این با فطرت خداشناس من سازگار نبود. معضلات دیگری نیز وجود داشت که برای من قابل حل نبودند.

چرا به دبیرستان کاتولیک ها رفتید و چه طور شد که از آنجا اخراج شدید؟

من برای حل پرسش های دینی خودم وارد این دبیرستان شدم. در اولین کلاسی که برای آموزش کتاب مقدس برگزار شد، معلم از بچه ها پرسید چه کسی به کتاب مقدس ایمان ندارد. تنها کسی که دستش را بلند کرد، من بودم. معلم با عصبانیت پرسید که چرا به آن ایمان ندارم و من قاطعانه پاسخ دادم که این کتاب، ناپاک و نادرست به نظر می رسد. معلم مرا از کلاس اخراج کرد. در واقع در کتاب مقدس سخنانی آمده است که با هم ناسازگار هستند و برخی از آن ها با فطرت من هماهنگی نداشت که البته وقتی مسلمان شدم، پی بردم که کتاب حقیقی مسیحیان دچار تحریف شده است.

اولین برخورد شما با اسلام چگونه اتفاق افتاد؟

مادر من علاقه زیادی داشت که به مصر سفر کند و من که به سمت مطالعه آیین بودا و هندو و ادیان پرطرفدار در غرب تمایل یافته بودم، علاقمند سفر به اروپا بودم، اما برای پنج روز پیش مادرم در مصر رفتم و زمانی که مردم مسلمان را در عین فقر، سرشار از محبت، آرامش و بخشندگی دیدم، تصمیم گرفتم به مطالعه اسلام بپردازم.کم کم اسلام برای من جذابیت یافت؛ حتی با اصرار مردم برای درخواست حاجت در مسجد “الحسین”، به این مسجد رفتم و از خداوند صادقانه خواستم که مرا هدایت کند.

با توجه به این که شما در مکان های عبادت ادیان دیگر مانند کلیساها و کنیسه ها حضور داشتید، تفاوتی را میان مساجد و سایر عبادتگاه ها احساس کردید؟

همه این مکان ها، خانه خداوند و جایگاه او هستند و من همیشه یک احساس خاصی در آن ها داشته ام. در تمام این عبادتگاه ها، حسی عمیق و روحانی وجود دارد که مرا سرشار از معنویت می کند. در این مکان های مقدس، من احساس احترام بسیار زیادی نیز می کنم، اما مساجد برای من ویژگی های دیگری نیز دارند.

وقتی داخل مسجد می شوم، احساس من بسیار متفاوت از بقیه اماکن است و در بعضی مساجد، یک انرژی معنوی بسیار قوی را احساس می کنم که در سایر عبادتگاه ها وجود ندارد.

کدام مساجد در شما احساس بهتری ایجاد می کنند و چرا احساس بهتری در این مساجد دارید؟

برای مثال، مسجد کوفه برای من، یک مکان ویژه است و برای من خیلی دوست داشتنی است. یکی از مورد علاقه ترین مساجد برای من، این مسجد است.هر بار که وارد مسجد کوفه می شوم، احساس می کنم روحم در حال حرکت است. در واقع جسمم خیلی نورانی تر می شود. مسجد کوفه، مکانی بوده که تمام پیامبران در آن حضور داشته اند و گمان می کنم به همین دلیل است که انرژی مسجد کوفه برای من بسیار زیاد است.

اولین باری که با قرآن برخورد داشتین چه زمانی بود و چه احساسی در شما برانگیخت؟

اولین باری که نوای قرآن به گوشم خورد در هواپیمایی بود که با آن برای دیدن مادرم به مصر می رفتم. در آن زمان، اصلا از اسلام آشنایی نداشتم و نمی دانستم این موسیقی که از شبکه مصر پخش می شود، قرآن است ولی به شدت مجذوب نوای قرآن شدم و تا مدت ها بعد هر بار چنین نوایی را می شنیدم، تحت تأثیر قرار می گرفتم.بعد ها نسخه هایی از قرآن اولین باری که قرآن را در دست گرفتم و مطالعه کردم، سوره “اخلاص” را خواندم و بسیار تحت تأثیر آن قرار گرفتم.

دوری از معنویت، سرچشمه مشکلات روانی عصر امروز

آموزش تربیتی, اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
دوری از معنویت، سرچشمه مشکلات روانی عصر امروز
خراسان – مورخ یکشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۳۰ شماره انتشار ۱۷۹۱۴
نویسنده: عظیمی مروی

ماه مبارک رمضان ماه عبودیت خدا و بندگی اوست. بندگان در این ماه آسمانی خود را به خالق هستی می سپارند و با گوش جان فرامین او را اطاعت می کنند، در این ماه درهای آسمان گشوده می شود و بندگان بیش از هر زمان دیگری به خودسازی توجه می کنند. بدون شک هیچ انسانی از توجه به معنویت بی نیاز نیست زیرا فطرت انسان براساس گرایش به پرستش معبود قرارداده شده است. در تحقیقات علمی نیز بر نیاز انسان به معنویت تاکید شده و این امر در تعریف بهداشت روان و انسان سالم آمده است. در این تحقیقات به انسان به عنوان موجودی روانی، زیستی، اجتماعی و معنوی نگریسته شده است. محققان می گویند یکی از مهم ترین دلایل بالارفتن آمار بیماری های روانی در دهه های اخیر دوری انسان از معنویت و پرستش معبود است و در واقع انسان مادی با فراموش کردن این جنبه مهم از زندگی بعد مهمی از حیات را به فراموشی سپرده است. جالب این که این اتفاق از غرب شروع شد؛ انسان غربی که با تکیه بر مادیات توانست برای خود زندگی مرفهی فراهم کند، به حدی از معنویات غافل شده که به انواع اختلالات روانی و شخصیتی دچار شده است.

دکتر شهرام ناصری روان پزشک با بیان این نکته به خراسان می گوید: نگاه شرق و غرب به معنویت بسیار متفاوت است و ما از این رو باید به خود ببالیم که متعلق به شرق هستیم. انسان غربی همواره به دنبال فتح زمین بود و انسان شرقی به دنبال فتح آسمان. غرب نماد آن چیزی است که بر زمین فرو می آید مثل باران و شرق نماد آن چیزی که به آسمان صعود می کند مثل درخت. بنابراین شرقی ها همیشه به سمت فراز و عروج بوده اند و غربی ها همیشه به سمت فرود بوده اند. از این روست که غربی ها به مادی گرایی متهم می شوند و شرقی ها به در اوج بودن معروف اند. ولی در واقع هرکسی به دنبال نیمه گمشده وجودش می گردد. نکته این جاست که ترکیب این دو بهترین ترکیب است و انسانی به کمال می رسد که پایش روی زمین باشد و سرش در آسمان. درست مثل زن و مرد که ترکیب آن ها زندگی بخش و مولد است و هیچ یک به تنهایی کافی نیست. اتکای صرف به زمین باعث می شود انسان به بینش های مادی بسنده کند و به تسلسل باطلی بیفتد. کار کند برای این که مصرف کند و مصرف کند برای این که بتواند کار کند. انسان غربی در این چرخه باطل افتاد و در دوره مدرن به این بلا گرفتار شد و دریافت که نمی تواند به سعادت برسد زیرا با تکیه بر بینش مادی، عظمت معنویت را از دست رفته می دید و قادر به تجربه کردن آن نبود. انسان غربی پس از دهه ها به یاس فلسفی و بن بست رسید و با وجود پیشرفت در عرصه فناوری و زندگی نتوانست جواب مهم ترین سوالات خود را بیابد.

در مقابل در شرق گرایش به مذاهب و خرافه و آیین های پوچ چنان زندگی مردم را در برخی نقاط دگرگون کرد که از بعد زمینی زندگی غافل شد

از آن طرف رهبانیت به معنای اتکای صرف به آسمان و فراموش کردن زمین، انسان را از زندگی واقعی و حیاتی که باید از آن لذت ببرد، منع کرده چیزی که در اسلام به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است.

به گفته این روان پزشک اسلام تنها دینی است که جنبه مادی و معنوی زندگی انسان را در کنار هم در نظر گرفته و بهترین شیوه زندگی برای برآوردن نیازهای مادی و معنوی است. یک فرد مسلمان با تکیه بر دستورات اسلام که مبتنی بر فطرت اوست، به خوبی می تواند نیازهای روحی، روانی و زیستی، اجتماعی خود را برآورده کند و زندگی سالم و پرنشاطی داشته باشد. ماه مبارک رمضان فرصتی است برای این که انسان بتواند خود را برای پرستش واقعی خداوند آماده کند. خداوند در این ماه در واقع از انسان می خواهد روی تمایلات و نفسانیات خود پابگذارد، سختی بکشد، گرسنگی را تحمل کند تا بتواند طعم وفاداری، عشق و امنیت را بهتر بفهمد. عشق خداوند مانند گوهری است که در یک صدف قرار داده شده است و جز با مرارت و سختی قابل دسترس نیست؛ در این راستا ماه رمضان فرصتی است که انسان می تواند تمرین کند که تا چه اندازه برای دستیابی به عالم بالا و چشیدن طعم محبت واقعی خداوند آمادگی دارد.

در این میان به نظر می رسد بسیاری از ما نمی دانیم که برای زیستن بهتر و رسیدن به کمال چه نیازهایی داریم و نیازهای کاذب و غیرواقعی را اولویت زندگی خود قرار داده ایم. وی با اشاره به این که طبق تحقیقات انسان وابستگی زیادی با معنویات دارد تصریح می کند: نیاز به رفع گرسنگی، تشنگی و میل جنسی جزو نخستین نیازهای انسان است. بلافاصله نیاز به امنیت قرار دارد. انسان غربی در گام اول موفق بوده اما از آن جا که امنیت را نمی توان با پول به دست آورد، در این امر ناکام مانده است. نیاز به امنیت یعنی داشتن تکیه گاه و پشتوانه همیشگی برای زندگی سالم، نیاز به توانایی در بینش های مادی گرا جلوه بیشتری پیدا کرده است به ویژه در غرب اما نیاز به عشق که مامن آن در شرق است، حلقه مفقوده زندگی انسان غربی است. عشق از شرق سرچشمه گرفته است و بزرگ ترین عرفا، شعرا و عاشقان از شرق برخاسته اند. نیاز به عزت نفس، سروری و غرور در نگرش انسان غربی در تسلط به زمین، قدرت و برتری خلاصه می شود اما نگاه انسان شرقی تسلط به کائنات و ماوراء است و نه جهان مادی. نیاز به وفاداری و احساس تعلق در نگاه انسان شرقی بیشتر نمود پیدا می کند زیرا انسان غربی سعی می کند همه چیز را به تنهایی بیابد. هم چنین انسان غربی اگرچه در برآوردن آرزوهای مادی موفق بوده اما در دنیای معنویت و به دست آوردن نگرش ماورایی شکست خورده است. بنابراین انسان غربی در تامین نیازهای مادی موفق تر بوده و انسان شرقی در تامین نیازهای معنوی. واقعیت این است که ترکیب این ۲ نگرش است که انسان را به کمال می رساند چنان که در تعالیم اسلامی نیز آمده است که انسان باید به هر ۲ بعد معنوی و مادی زندگی خود توجه کند. در حالی که انسان غربی پایش روی زمین است اما کوتوله است و قادر نیست چیزی را در آسمان ببیند. انسان شرقی سر در آسمان ها دارد اما از بعد مادی غافل شده است.

حقیقت ذکر

از برخی آیات قرآن و سخنان اولیاء می توان دریافت که ذکر عبارت است از یاد خدا در همه احوال و پیشامدها و توجه به حضور در محضر الهی. در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که از جمله سخت ترین تکالیف خداوند بر بندگانش ذکر و به یادخدا بودن در هر جا می باشد. به نقل از تبیان همچنین در حدیثی از امام صادق(ع) است که پیامبر خدا(ص) می فرمایند: هر کسی که اوامر خدا را اطاعت و از گناهان پرهیز کند همانا او ذاکر خداست. انواع ذکر عبارت است از ۱ – ذکر زبانی، به جا آوردن حمد و ثنای خداوند و درخواست کمک از درگاه او؛۲ – ذکر قلبی؛ توجه قلبی به خدای سبحان که دل را صفا می دهد و روح را تصفیه می کند و انسان را از قید اسارت نفس می رهاند. ۳ – ذکر عملی، انسان در عمل خدا را شاهد و ناظر اعمال و رفتار خود می داند.

حدیث

آموزش تربیتی, اس.ام.اس و مطالب جوک و آموزنده, اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

حدیث

خراسان – مورخ شنبه ۱۳۹۰/۰۵/۲۲ شماره انتشار ۱۷۹۰۷

بهره جوانی-در نظر پیامبر(ص) دوران جوانی چنان مهم و ارزشمند است که به ابوذر غفاری می فرمایند که این فرصت طلایی را به عنوان غنیمت تلقی و از آن کاملا بهره برداری کند و به ابوذر می فرمایند: ای ابوذر از جوانی خود پیش از فرا رسیدن دوران پیری کاملا استفاده کن. (پیری دوران استفاده از ذخیره هاست نه ذخیره سازی.) بحارالانوار

همچنین پیامبر خدا(ص) می فرمایند: از حقوق فرزند بر پدر آن است که به او نوشتن، شنا و تیراندازی بیاموزد.

کنزالعمال

تصاویری بی نظیر از مراسم افطاری در حرم مطهر رضوی

آموزش تربیتی, اطلاعات عمومی, تصاویر, داستانهای کوتاه و زیبا, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, موفقیت, هنر و هنرمندان, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
تصاویری بی نظیر از مراسم افطاری در حرم مطهر رضوی / التماس دعا!
تصاویری بی نظیر از مراسم افطاری در حرم مطهر رضوی / التماس دعا!
بدون شرح
گردآوری:گروه خبر سیمرغ

نور در نور آیه می بارد در حرم علی بن موسی الرضا(ع)

آموزش تربیتی, اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
نور در نور آیه می بارد در حرم علی بن موسی الرضا(ع)
نویسنده: شاهد

باران، باران ، آیه می بارد و نور در نور از زمین می جوشد. لب ها به افتخار تلاوت آیات عشق کرامت می یابند و آدم ها عاشق تر از همیشه با جانی طربناک،هزاره های عاشقی را جشن می گیرند و به هر آیه که تازه می خوانند تازه تر می شوند و عجب حلاوتی دارد این آیات، این تازگی، این رمضان که در حریم عشق ، در حرم مطهر، رمزگشایی می شود.

نگاهت را به قرآن روشن کن. بگذار چشم آسمان به چشمان تو روشن شود و چشم فرشتگان نیز هم. قرآن که از لبانت جاری می شود، حکایت بعثت انسان در هر ایمان به بعثت پیامبر(ص) تکرار می شود و هرکس به همان اندازه در ایمان و اخلاق به کمال می رسد که خود را مخاطب آیات قرآن بداند.

*قرآن آمده است تا ما، را دوباره به میهمانی خدا ببرد. تا هزاران چراغ برافروزد در کوچه های جان، در کوچه های جامعه، تا همه جا به نور خدا چنان روشن شود که هیچ شیطانی نتواند رهزن دین و ایمان مردمان شود.

*و اینک ماه قداست و کتاب خدا و حرم حجت خدا و ما بندگان خدا که باید زیباترین خاطره ها را در خاطر هستی رقم زنیم و چنان قرآن را در جان خویش جاری کنیم، که محرم حرم شویم و پیرو حجت خدا و در ماه خدا به فهم تازه از زندگی بر اساس کتاب خدا برسیم.

*حرم امام رضا(ع) این روزها، همنفس با زائران و مجاورانی  که گرد می آیند، آیه به آیه قرآن را نفس می کشد. خدا کند، ما هم اهل حرم شویم و به تنفس آیات قرآن جان، طراوت بخشیم…

برنامه های محافل قرآنی حرم مطهر رضوی در ماه مبارک رمضان

بنابر اعلام حجت الاسلام والمسلمین حسینی معاون تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی، حرم مطهر رضوی طی ایام ماه مبارک رمضان همه روزه از ساعت ۵ صبح در ایوان مقصوره صحن گوهرشاد جلسه ترتیل یک جزء قرآن کریم برگزار و این محفل به صورت زنده نیز از شبکه اول سیما پخش می شود. همچنین ساعت ۹:۳۰محفل قرآنی ترتیل یک جزء ویژه مخاطبان نوجوان و ساعت ۱۰:۳۰ در رواق امام خمینی (ره) برپا می شود. علاوه بر این ساعت های ۱۸، ۲۱ و ۲۱:۳۰ محافل قرآنی در صحن گوهرشاد میزبان میهمانان قرآنی است.

در حال بارگذاری...

امانت داری و ایجاد امنیت روانی جامعه

آموزش تربیتی, اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
امانت داری و ایجاد امنیت روانی جامعه
امانت داری و ایجاد امنیت روانی جامعهبرای زمامداران این پرسش همواره مطرح می شود که چگونه می توان میان افراد جامعه انس و الفتی ایجاد کرد که با عوامل بیرونی فرو نپاشد و تحت تاثیر فشارها، واگرایی اجتماعی صورت نگیرد. این پرسش به ویژه در میان نخبگان و اولیای امور سیاسی و اجتماعی بیش تر خود را تحمیل می کند و دغدغه روزانه آنان را شکل می دهد.
مهندسی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی می بایست به گونه ای طراحی شود تا عوامل همگرایی و همبستگی اجتماعی در جامعه شناسایی و با ساز و کارهای مفید و سازنده افزایش یابد. یکی از این عوامل مساله ایجاد امنیت روحی و روانی اجتماع است. برای دست یابی به این مهم، قرآن شیوه های چندی را بیان می کند. سازو کارهایی از سوی خداوند برای ایجاد و تقویت روحیه همگرایی و همبستگی امت بیان شده که امانت داری به عنوان اصل اخلاقی و آموزه ای فقهی مورد توجه خداوند در این راستاست در مقاله حاضر کوشش بر این است تا مساله امانت داری در آیات قرآن از این منظر مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.
● اهمیت و جایگاه امانت
امانت به معنای حفظ حقوق مالی و غیرمالی دیگران، از اصول اخلاقی است . این فضیلت به منش و حالتی گفته می شود که انسان را بر می انگیزاند تا به حفظ حقوق دیگران اقدام کرده و از زیان و آسیب رسانی به آن باز دارد.
شخص امین کسی است که این توان و ظرفیت را یافته تا از درون به مهار نفس خود اقدام کرده و در حفظ حقوق مادی و معنوی دیگران بکوشد و در نبود آنان از حقشان دفاع نماید.
برای بیان این فضلیت و منش اخلاقی، در کاربرد قرآنی واژه امانت به کار رفته است. این واژه ضد واژه خیانت است که نوعی تجاوز و تعدی به حقوق دیگران در آن به خوبی نمایان است.
واژه امانت که از امن گرفته شده به معنای آرامش و سکون و از میان بردن هراس و ترس در دیگری است. بنابراین شخص امین کسی است که آرامش و امنیت را به شخص و جامعه می بخشد و ترس و هراس را از آن دو می زداید.
امانت در آموزه های قرآنی و اسلامی به چند شکل مورد توجه و بحث است: گاه به عنوان یک مساله حقوقی و فقهی موردنظر قرار می گیرد که در این صورت از آن به امانت مالکی یاد می شود. در این مورد شخصی مال دیگری را با اجازه مالک در اختیار می گیرد. گاه دیگر به شکل عقد اجاره، عاریه و مضاربه و مانند آن انجام می شود. (الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، ج ۴ ص ۲۳۵ و کنز العرفان ج ۲ ص ۷۶) و زمانی مالی به اذن شارع در اختیار غیرمالک آن قرار می گیرد و شخص از نظر شرعی مکلف به حفظ آن می شود. این گونه از امانت را امانت شرعی می گویند.
در اهمیت و ارزش امانت داری همین بس که این ویژگی اخلاقی و منش انسانی در همه اقوام و ملل به عنوان صفت پسندیده مورد تاکید و توجه بوده و همه مردم با هر عقیده و مسلکی آن را ستوده و امانتداران را ارج گذاشته اند و می گذارند.
در قرآن کریم نیز آیات بسیاری مسلمانان را به این رفتار و منش پسندیده دعوت کرده و از آنان خواسته تا ضمن ایجاد و تقویت این روحیه در خود، دیگران را نیز به سوی آن بخوانند. در آیه ۵۸ سوره نساء خداوند می فرماید: ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها= خدا به شما فرمان می دهد تا امانات را به صاحبانشان باز گردانید.
این فضیلت اخلاقی آن چنان مورد تایید و تاکید اسلام و اولیای آن قرار داشته که حتی درباره دشمنان نیز سفارش به بازگرداندن امانت ایشان شده است؛ زیرا بدون این اصول اخلاقی جامعه از امنیت روحی و روانی برخوردار نخواهد بود و بحران فقدان امنیت، جامعه را به سوی فروپاشی سوق خواهد داد. تاکید بیش از اندازه به این اصل اخلاقی در حقیقت در راستای تقویت بنیادهای همبستگی اجتماعی و وحدت جامعه است. هرگاه به دشمن نیز این اجازه و فرصت داده می شود تا بتواند به آسانی امانت های خویش را بازستاند، این به معنای ایجاد جامعه سالم است که در آن از هرگونه تعدی و تجاوز به حقوق مادی و معنوی باز داشته شده است.
● امانت داری در گفتار معصومان
در روایات است که پیامبر اکرم(ص) با آن که از سوی دشمنان خویش در مکه مورد تهدید قرار گرفته بود و هر آن ممکن بود به خانه اش بریزند و او را بکشند با این همه هنگام فرار از مکه مهم ترین دغدغه ایشان بازگرداندن امانت های مهم به دست صاحبانشان بود. از این رو حضرت امیر مومنان علی(ع) را مامور می سازد که در مکه مانده و پس از بازگرداندن امانت های مردم به مدینه مهاجرت نماید.
پیامبر(ص) درباره امانت های فاسقان می فرماید: امانت را به صاحبانشان بازگردانید هرچند که اهل فسق و فجور باشند. (تحف العقول ص ۱۷۵)
امام صادق(ع) نیز می فرماید: اگر قاتل علی(ع) امانتی به من بسپارد آن را به وی باز خواهم گرداند. (کافی ج ۵ص ۱۳۳)
امام سجاد(ع) در راستای تاکید این فضیلت و گسترش آن در میان مومنان و جامعه اسلامی با آن همه درد و رنجی که از قاتلان پدرش (ع) کشیده است می فرماید: اگر قاتل پدرم حسین بن علی(ع) شمشیری که با آن پدرم را به شهادت رسانده است در نزدم امانت گذارد، به او باز خواهم گرداند. (وسائل الشیعه ج ۱۹ ص ۷۶)
نمونه های عینی و اسوه های واقعی اخلاق نه تنها در گفتار چنین می گفتند بلکه در عمل نیز نشان می دادند که چگونه باید عمل کرد تا در حافظه تاریخی ملت بماند و از یادها نرود. می گویند پیامبر(ص) پس از فتح مکه کلید کعبه را که از عثمان بن طلحه کافر به امانت گرفته بود به وی باز گرداند. (مجمع البیان ج ۳ ص ۹۹)
امانت داری در همه حوزه ها به عنوان اصل اساسی مورد توجه قرآن است. اگر مساله امانت داری را از جامعه برداریم به هیچ چیز نمی توان اطمینان و اعتماد کرد. در کارهای روزانه و معاملات و حتی در مساله وحی و نبوت، امانت داری اساس و پایه است. اگر پیامبر و یا هر واسطه وحی، امین نباشد نمی توان به گفته های وی اطمینان کرد. برای هر پیامبری اثبات امانت داری اصل نبوت است. از این رو نیاز است که امانت داری وی اثبات شود تا بر پایه آن دین و شریعت و وحی قوام یابد. از این رو در مساله نبوت پیامبر، همواره پیش از بعثت مساله امانت داری او مطرح بوده است و حضرت را به امین می شناخته اند. عصمت، یکی از پایه هایش بر امانت داری استوار است. معصوم کسی است که در تلقی و حفظ و بیان، امین است.
در آیه ۱۹۳ سوره شعراء فرشته ای که واسطه وحی دانسته شده به این صفت ستوده و معرفی شده است. خداوند بیان می کند که قرآن را کسی آورده که امین است: نزل به الروح الامین؛ و همه پیامبران به عنوان امین و امانت دار معرفی و شناسانده می شوند: انی لکم رسول امین (شعرا آیات ۱۰۷ و ۱۲۵و ۱۴۳و ۱۶۳و ۱۷۸)
جامعه اسلامی و قرآنی، از نظر قرآن، جامعه ای است که امانت داری به عنوان یک اساس در آن مطرح می باشد کسانی به رستگاری در دنیا و آخرت دست می یابند که امانت دار باشند. قرآن برای آن که این منش در میان مسلمانان تقویت گردد آن را به عنوان مصداقی از تقوا دانسته و کسانی که امانت دار هستند به عنوان متقین ستوده شده و مورد تجلیل قرار می گیرند. (مومنون آیه ۱ تا ۸و نیز آل عمران آیه ۷۵و ۷۶)
● امانت های مردم
امانت در مفهوم قرآنی آن شامل امانت های الهی (احزاب آیه ۷۲و انفال آیه ۲۷) و امانت های مردم می شود. در بینش و نگرش قرآنی امانت، تنها مختص به امور مادی و مالی نیست. دامنأ امانت داری از نگاه قرآن، تا آن جا گسترده می شود که شامل خود انسان و امانت های الهی می شود که در انسان به ودیعت نهاده شده است.
بخش دیگر، امانت هایی است که انسان ها به یک دیگر می سپارند: فان امن بعضکم بعضا (بقره آیه ۳۲۸) امانت گذاران در این حوزه شامل پیامبر و امام (علیهم السلام) و حاکم اسلامی و نیز مردم عادی می شوند. منظور از امانت های مردم، اموال و اسراری است که در نزد کسی به ودیعت نهاده می شود. از این رو حیطأ امانت و امانت داری به فراسوی اموال نیز گسترش می یابد و شامل اسرار و امور معنوی و رازهایی که در نزد کسی به امانت گذاشته می شود نیز می گردد.
● مسئولیتهای اجتماعی، امانت هستند
گاه افراد انسانی به عنوان امانت در نزد دیگری به ودیعت گذاشته می شوند. در داستان برادران یوسف(ع) به این مسئله اشاره می شود که انسان می تواند انسانی را در نزد کسی به امانت بگذارد. از این رو کسانی که متهم به خیانت هستند کسانی هستند که نمی توان کسی را در نزد ایشان به امانت گذاشت. انگشت اتهام به سوی برادران یوسف گرفته شده بود و خود ایشان به این مطلب اشاره می کنند و بیان می دارند که چرا پدرشان آنان را نسبت به یوسف امین نمی شمارند. (یوسف آیه ۱۱ و نیز آیه ۴۶)
انسانهایی قابل به کارگیری و استخدام هستند که از ویژگی امین بودن برخوردار باشند؛ این امانت داری است که موجب آرامش و طمانینه می شود و آدمی با اطمینان و آرامش مسئولیتی را به دیگری واگذار می کند. از این رو می توان از مصادیق حوزه امانت داری، به مسئله مقام و مسئولیت های اجتماعی اشاره کرد. فردی لایق و شایسته این مقام ها و مسئولیت های اجتماعی است که امین باشد و در امانت خیانت نکند. در داستان موسی(ع) و دختران شعیب این مسئله به خوبی نشان داده می شود که مسئولیت ها را نمی توان به هر کسی سپرد. آنان در توجیه به کارگیری موسی(ع) می گویند که او فردی قوی و امین است. (قصص آیه ۶۲) بنابراین در مسئله مهم منصب های اجتماعی می بایست به امانت داری افراد توجه شود و بر آن تأکید گردد. این گونه است که اجتماع می تواند از آرامش برخوردار شود؛ زیرا واگذاری پست ها و مناصب اجتماعی و سیاسی به افراد خیانتکار موجب می شود تا اجتماع دچار بحران گردد و نتواند از امنیت و آرامش برخوردار شود.
امانت داری مسئولان خود عامل مهمی در همگرایی و همبستگی اجتماعی است. جامعه ای که مسئولان آن اهل خیانت باشند، زمینه بروز بحران و فقدان آرامش را فراهم می آورند و شک و تردید نسبت به یک دیگر را در جامعه دامن می زنند و امنیت روحی و روانی اجتماع را به خطر می افکنند. این گونه است که جامعه با شک و تردید به اعمال و رفتار یک دیگر می نگرد و الفت و انس از جامعه رخت برمی بندد.
بنابراین یکی از امانت های مردم، مناصب و مقامات است که در اختیار برخی از افراد جامعه قرار می گیرد. حاکم اسلامی و دولتمردان می بایست از منش اخلاقی امانت داری برخوردار باشند. یوسف در هنگام احراز پست وزارت، به این منش خویش اشاره می کند و می فرماید چنان که آزموده اید من انسانی امین هستم و حتی در خانه به صاحب خانه خیانت نکرده ام و با دامنی پاک به زندان افتاده ام. حفظ کردن خزینه هایی که از سوی دولت و ملت به او واگذار می شود در حقیقت به معنای امانت داری اوست؛ زیرا چنان که گفته شد امانت به معنای حفظ و نگهداری مال و یا هر چیزی است که در اختیار او قرار می گیرد. (یوسف آیه ۵۵)
● خیانت در امانت
از آن جایی که امانت داری به عنوان فضیلت انسانی و منش اجتماعی و هنجاری پسندیده مورد تأکید است، خلاف آن یعنی خیانت در امانت از امور ناپسند و مذموم شمرده شده و از سوی خداوند به شدت به عنوان عملی منکر محکوم شده است. کسانی که در قرآن به عنوان خیانت در امانت معرفی شده اند افرادی از امت های پیشین هستند که به جهت همین اعمال فاسقانه از سوی خداوند مورد تهدید عذاب های سخت در دوزخ قرار گرفته اند. برخی از اهل کتاب از یهودیان به عنوان خیانت کنندگان در امانت مورد سرزنش قرار گرفته و درباره آنان گزارش می شود که آنان از نظر تربیت و آموزش چنان افرادی هستند که اگر یک دینار به ایشان به امانت بگذاری باز نمی گردانند. (آل عمران آیه ۵۷)
به هر حال مسئله امانت در حوزه های مختلف به عنوان عامل مهم برای تقویت همگرایی و همبستگی اجتماعی و ایجاد انسجام و وحدت جامعه از مهم ترین ساز و کارهایی است که قرآن بر آن تأکید می ورزد. این مسئله در حوزه مسایل اجتماعی و سیاسی و مناصب و مقام های اداری و دولتی از اهمیت دوچندانی برخوردار می گردد. بنابراین ضروری است که در مسائل تربیتی و تعلیم به مسئله امانت داری به عنوان یک هنجار اجتماعی مهم و تأثیرگذار توجه شود و از تقویت آن چیزی فروگذار نگردد.
کریم عباسی
روزنامه کیهان

روابط دختران و پسران از نگاه قرآن و روایات

آموزش تربیتی, اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
روابط دختران و پسران از نگاه قرآن و روایات
روابط دختران و پسران از نگاه قرآن و روایاتروابط پسران و دختران جوان، در کشور ما به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح است لذا بر اولیای خانه و مدرسه و به تبع آنها مسئولین فرهنگی و اجتماعی لازم است این مسئله را به طور علمی بررسی نمایند و از هرگونه تصمیم احساسی خودداری کرده و با شناخت کامل آسیب ها، زمینه ها و راهکارهای علمی و تخصصی با این انحراف برخورد نمایند. زیرا به حکم “ولا تقف ما لیس لک به علم” (اسراء، ۳۶) باید از پیروی هر چیزی که بدان علم نداریم پرهیز کنیم. درهر اعتقاد یا عملی که تحصیل علم ممکن است، پیروی از غیر علم حرام است و زمانی اقدام و ارتکاب عملی جایز است که دلیل علمی آن را تجویز نماید. (۱) برای بررسی این معضل با سؤال هایی روبرو هستیم:
۱) چه نوع روابطی، معضل اجتماعی به شمار می رود؟
۲) چه آسیب هایی دراین زمینه جوانان ما را تهدید می کند؟
۳) زمینه های این روابط آسیب زا چیست؟
۴) چه راهکارهایی برای پیشگیری و هدایت صحیح وجود دارد؟ در مقاله حاضر که از انتخاب شده به این پرسشها پاسخ داده می شود که با هم آن را می خوانیم.
● روابط آسیب زا
ارتباط و برخورد پسران و دختران، امری اجتناب ناپذیر است زیرا بدیهی است که در جامعه، کوچه و خیابان، هنگام خرید و هنگام معاشرت ها و… نمی شود دیوار و حائلی بین دو جنس کشید. هنگامی که از روابط دختران و پسران به عنوان معضل اجتماعی و آسیب زا یاد می شود، منظور روابط پنهانی، غیرعادی و ناپخته ای است که به دور از هرگونه شناخت کافی بوده و به صورت هیجانی، تخیلات و رؤیاهای غیرواقعی صورت می گیرد. دختران و پسرانی که به منظور جلب توجه جنس مخالف و با هدف دوست یابی از بین آنان، ساعت ها در خیابان ها و اماکن عمومی از گوشه ای به گوشه دیگر می روند و بدون اینکه به روشنی بدانند به دنبال چه چیزی هستند، وقت و انرژی خود را تلف می کنند. گاهی اوقات افرادی مانند خود را می یابند و روابط نامتعادلی برقرار می کنند، لکن در نهایت با احساس سرخوردگی و بیهودگی و نیز احساس بیزاری از خود به خانه باز می گردند. تعالیم انسان ساز اسلام، این نوع روابط را نهی می کند نه اینکه زنان و دختران را از جامعه طرد نماید و از هرنوع حضور و فعالیت های آنان و برخورد و ارتباط زنان و مردان جلوگیری کند.
اسلام حفظ حریم میان زن و مرد، عفت و حیاء را مورد تاکید قرار می دهد. قرآن کریم یک نمونه از روابط سالم را بیان می کند؛ دختران حضرت شعیب برای سیراب کردن گوسفندان صبر کردند تا مردان از سیراب کردن گوسفندانشان فارغ شوند و به کناری بروند. (قصص. ۲۳) و هنگامی که یکی از دختران شعیب از طرف پدر مأمور شد تا حضرت موسی را به خانه دعوت کند با کمال وقار و حیاء با موسی سخن گفت (همان. ۲۵) و حضرت موسی نیز بعداز قبول دعوت به دختر شعیب فرمود: راه را به من نشان بده و خودت پشت سر من بیا. برای اینکه ما دودمان یعقوب به زنان نگاه نمی کنیم. (۲)
این الگوی شایسته به ما نشان می دهد که می شود زنان و مردان در جامعه با یکدیگر برخورد و تعامل داشته باشند و در عین حال حریم یکدیگر، حیاء و عفت خود را نیز حفظ کنند.
● آسیب شناسی
الف) آسیب روانی: فقدان حریم میان زن و مرد وآزادی معاشرت های بی بند و بار، هیجان ها و التهاب های جنسی را فزونی می بخشد. غریزه جنسی، غریزه ای نیرومند، عمیق و دریا صفت است، هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش تر می گردد؛ همچون آتشی که هر چه به آن بیشتر خوراک بدهند شعله ورتر می شود. (۳) روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است، اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می گیرد. هیچ مردی ازتصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره دلی از هوس سیر نمی شود. از طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام نشدنی است و همیشه مقرون است با نوعی احساس محرومیت، دست نیافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد. (۴) حال اگر در سطح جامعه، جاذبه های جنسی رواج یابد و دختر و پسر روابطی آزاد داشته باشند، جلوه گری های موجود در برخورد و حالات دختران موجب جلب توجه پسران شده، انحراف اذهان و آشفتگی فکر و دل آنها را در پی دارد. البته خود دختران نیز ضربه پذیر هستند زیرا چه بسیار دخترانی که سبب شوق دست یابی به نشانه های مقبول زیبایی و زنانگی به اختلالات روانی دچار می شوند. (۵) از طرف دیگر اگر در کوچه و خیابان، دلبری مرسوم گردد و جلوه گری، هنر دختران محسوب شود و در روابط دختر و پسر تجاذب و دلبندی به میان آید، دخترانی که از زیبایی لازم برخوردار نیستند، در فشار و استرس قرار می گیرند و همیشه احساس کمبود و حقارت می نمایند و لطمه های جدی بر روح و روان آنان وارد می شود. آفت دیگر این است که افراد در این نوع روابط که معمولاً ناپایدار بوده و براساس سودجویی است نه تعهد، به شکست در عشق منتهی می شوند. و در نتیجه روح لطیف و با نشاط آنها گرفتار افسردگی می شود.
ویل دورانت می گوید: “زنی که عاشق شد و معشوق خود را از دست داد، ممکن است این گمشده برایش جبران ناپذیر باشد. او روح خود را به تصویر خاصی پیوسته است وهر جا برود خاطراتش او را دنبال خواهند کرد. (۶)
عشق بازی های خیابانی قبل از ازدواج، آسیب دیگری نیز دارد وآن این است که دائماً از فاش شدن روابط گذشته و تاثیر آن بر زندگی آینده دچار تشویش خاطر و نگرانی هستند و این نگرانی اثر مخربی بر بهداشت روانی انسان می گذارد.
ب) آسیب اجتماعی: آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماعی است، آلوده کردن محیط کار به لذت جویی های شهوانی است(۷) زیرا از طرفی شخصیت و کرامت زن را در حد یک کالا برای کام جویی مردان تنزل می دهد و امنیت روانی لازم را برای فعالیت اجتماعی او از بین می برد، و از طرف دیگر مردان، تمرکز حواس و دقت کافی را برای کارهای خود ندارند. هر چه روابط دختر و پسر ضابطه مند تر شود وجامعه از تحریکات شهوانی وجلوه گری های جنسی دور گردد، اجتماع سالم تر خواهد شد و افراد جامعه بهتر به کار خود رسیدگی کرده، جوانان در محیط کار، درس و دانشگاه راحت تر خواهند بود و به پیشرفت های بیشتری خواهند رسید.
ج) آسیب خانوادگی: معاشرت های آزاد و بی حد و مرز در برخی خانواده ها، زمینه بی بند و باری پسران و دختران را فراهم ساخته و ازدواج را به صورت یک وظیفه، تکلیف و محدودیت در آورده است.
تفاوت جامعه ای که روابط جنسی را به محیط خانوادگی و کادر ازدواج قانونی محدود می کند با اجتماعی که روابط آزاد در آن اجازه داده می شود این است که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت و در اجتماع دوم، آغاز محرومیت و محدودیت است. در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می دهد و آن ها را ملزم می سازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار آنان پایان می بخشد. (۸)
اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به نهان خانه زناشویی و محیط خانواده و در کادر ازدواج، پیوند زن و شوهری را محکم می سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر می شود. پس آسیب اول، بی رغبتی به ازدواج و تشکیل خانواده است. آسیب دیگر همان است که ویل دورانت می گوید: “مرد، نگران و مضطرب است که مبادا کسی پیش از او زنش را تصرف کرده باشد.” (۹) پسری که قبل از ازدواج با افراد زیادی ارتباط داشته است، به هنگام ازدواج به هر دختری که نظر کند، می پندارد او نیز با پسرهای متعددی ارتباط داشته و پاک و عفیف نیست و در نتیجه روح بی اعتمادی و سوء ظن در جامعه ا وج می گیرد و این همان چیزی است که قرآن کریم از آن نهی فرموده است (هجرات. ۱۲) بنابر این روابط آزاد، زمینه ساز بسیاری از سوء ظن ها است.
نکته دیگری که در جوامع آزاد و مختلط، خانواده ها را تهدید می کند این است که زن و مرد، همواره در حال مقایسه اند، مقایسه آنچه دارند با آنچه ندارند وآنچه ریشه خانواده را می سوزاند این است که این مقایسه ها آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن می زند. (۱۰)
● زمینه ها و راهکارها
ما در این قسمت به عوامل ایجاد کننده این روابط و راههای پیشگیری آن می پردازیم و چون هر زمینه، راهکار مخصوص به خود را دارد، برای حفظ پیوستگی و انسجام مطلب در ذیل هر یک از زمینه ها، راهکار آن را نیز ذکر می کنیم.
۱) نگاه
یکی از زمینه های ایجاد روابط ناسالم نگاه مسموم است. برای انسانی که حب شهوات برای او زینت داده شده است (آل عمران. ۱۴) یک نگاه کافی است تا او را از خود بی خود کند ومتحول سازد. نگاه، تیری است از تیرهای شیطان چه بسا نگاهی که حسرت های طولانی را در پی دارد. (۱۱) لذا حضرت علی (ع) می فرماید: “دیده ها شکارگاههای شیطانند”. (۱۲) بعضی “نگاه ها”، ویروس “گناه” منتشر می کنند، پس فاصله چندانی بین نگاه و گناه نیست. کنار هر گناه دو فرمان است: شیطان می گوید: “چشم بدوز” خدای رحمان می گوید: “چشم و دیده فرو بند” تنها راهکار آسودگی دل و برچیدن این زمینه همان است که قرآن کریم می فرماید: مومنان نگاه خود را از نامحرم بگردانند. “قل للمومنین یغضوا من ابصارهم” (نور. ۳۰) و در روایات نیز آمده است که کسی که چشم خود را فرو بندد دل را آسوده کند (۱۳) از پشت به زنان نامحرم نگاه نیفکنید. (۱۴) از رو به رو به زن نامحرم خیره نشوید. (۱۵) و اگر به طور اتفاقی نگاه به نامحرم افتاد چشم را بگردانید. (۱۶) و بار دیگر نگاه خود را به وی نیفکنید. (۱۷) حفظ نگاه مخصوص مردان نیست؛ زلیخا اسیر نگاه شده بود و زنان مصر با دیدن یوسف دست خود را بریدند(یوسف. ۳۱) لذا قرآن کریم به زنان مومن نیز دستور می دهد که چشم را از نگاه به مردان اجنبی فرو بندند (نور. ۳۱) لذا هنگامی که مردی نابینا خدمت رسول خدا (ص) آمد، آن حضرت از همسران خود خواست که جلسه را ترک کنند و پشت پرده قرار بگیرند. آنان با تعجب گفتند: “وی کور است.” حضرت فرمود: “شما که کور نیستید و او را می بینید” (۱۸) و الگوی زنان عالم حضرت زهرا(س) فرمودند: “خیر زن در آن است که نه او مردی را ببیند و نه مردی او را ببیند”. (۱۹)
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد(۲۰)
۲) خودآرایی و خودنمایی
یکی دیگر از علل گرایش جوانان به جنس مخالف، خودآرایی و خودنمایی است. خودآرایی ناپسند نیست بلکه خودآرایی به قصد خودنمایی در برابر نامحرم ناپسند است زیرا زمینه فساد جوانان است. جوان در این سن، در برابر هزارها محرک که قبلا آنها را حس نمی کرد، حساس می گردد. بعضی از صداها این حساسیت را بر می انگیزد… بعضی از حرکات این حساسیت را نیرو می دهد، بعضی از مناظر در جلب آن بیش از همه مؤثر است، رنگها در فصل عشق، غوغایی برپا می کند و رنگ سرخ منادی تملک و تصرف است(۲۱)
اگر جوان در معرض این همه محرک های قوی قرار بگیرد، دریای شهوت او طوفانی می شود و “غریزه جنسی، مخصوصا در پسران، تا سر حد وجدان نفوذ کرده و تحریکات شهوانی همچون تصادم امواج به ساحل، شروع به مبارزه می نماید.”(۲۲)
قرآن کریم برای برچیدن این زمینه فساد به زنان مؤمن دستور می دهد که در خانه های خود بنشینند و مانند زنان جاهلیت نخست، خودنمایی نکنند. (احزاب. ۳۳) زینت و آرایش خود را جز آنچه قهرا ظاهر می شود بر بیگانه آشکار نسازند و باید سینه و دوش خود را با مقنعه بپوشانند. (نور. ۳۱) منظور از “زینت زنان” مواضع زینت است زیرا اظهار خود زینت از قبیل گوشواره و دست بند حرام نیست، پس مراد از اظهار زینت، اظهار محل آنهاست (۲۳) زنان مؤمن نباید پای خویش را به زمین بکوبند تا آنچه از زینتشان که پنهان است ظاهر شود. (نور. ۳۱) طبیعی است که جوان جذب می شود. جوانی از انصار رسول خدا(ص) در کوچه های مدینه زنی را دید – در آن زمان، زنان مقنعه را پشت گوش می انداختند – وقتی زن از او گذشت، او را تعقیب کرد و از پشت او را می نگریست تا داخل کوچه تنگی شد و در آنجا استخوان یا شیشه ای که در دیوار بود، به صورت مرد برخورد کرده آن را شکافت، همین که زن از نظرش غایب شد تازه متوجه گردید که خون به سینه و لباسش می ریزد، با خود گفت: نزد رسول خدا می روم و جریان را به او خبر می دهم. رسول خدا از او پرسید چه شده است؟ جوان جریان را عرض کرد. سپس جبرئیل نازل شد و حفظ حجاب و زینت را بر زنان مسلمان واجب نمود تا مردان مسلمان حفظ شوند. (۲۴)
۳) طنازی در سخن
یعنی زنان در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازک و لطیف کنند، تا دل او را دچار ریبه و خیال های شیطانی نموده شهوتش را برانگیزانند و در نتیجه آن مردی که در دل بیمار است به طمع بیفتد و منظور از بیماری دل نداشتن نیروی ایمان است، آن نیرویی که آدمی را از میل به سوی شهوات باز می دارد. (۲۵) قرآن کریم برای جلوگیری از روابط ناسالم میان زنان و مردان می فرماید: “نازک و نرم با مردان سخن مگوئید مبادا آنکه دلش بیمار است به طمع افتد بلکه درست و نیکو سخن بگویید.”(احزاب. ۳۲) یعنی سخن معمولی و مستقیم بگویید، سخنی که شرع و عرف اسلامی (نه هر عرفی) آن را بپسندد و آن سخنی است که تنها مدلول خود را برساند، نه اینکه کرشمه و ناز را بر آن اضافه کنی، تا شنونده علاوه بر درک مدلول کلام، دچار ریبه هم بشود(۲۶) تاثیر کلام به قدری است که مولای متقیان از سلام کردن به زنان جوان خودداری می کند و می فرماید: “می ترسم از این که صدای آنها مرا خوش آید و از اجرم کاسته شود.”(۲۷)
۴) تأخیر در ازدواج
زن و مرد، مکمل نیازهای روحی و روانی یکدیگرند و هر یک بدون دیگری احساس فقر و نیاز می نماید. زن به دنبال تقدیس از جانب مرد و در آرزوی این است که تنها ملکه کاخ عشق و محبتش باشد. (۲۸) و به قول ویل دورانت: زن فقط وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست. (۲۹) و مرد نیازمند کسی است که قلبش برای او بتپد و با گرمی نگاه و کلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملایمات زندگی امید بخشد و خلاصه اینکه “هر یک از ما، در جدایی فقط نیمه ای از انسان است و همیشه نگران آن نیم دیگر است”(۳۰) و این نگرانی به آرامش تبدیل نمی شود مگر از طریق آن یگانه راهی که خداوند متعال ترسیم نموده و آسایش انسان را در آن قرار داده است. (روم. ۲۱)
تا زمانی که دختر و پسر جوان این نیاز فطری را از راه ازدواج تأمین نکرده و به آرامش روانی نرسیده باشند در معرض خطر هستند لذا رسول خدا(ص) فرمود: آن کس که ازدواج کند نیمی از دینش را حفظ کرده است.” (۳۱)
۵) بستر اجتماعی
یک عامل بسیار مهم در ایجاد چنین روابطی، وجود زمینه ای اجتماعی و گاه پنهان در میان جوانان است. اگر در جامعه جوان چنین افکاری رایج شود که داشتن دوست پسر و یا دوست دختر، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعی است و یا این اندیشه که داشتن چنین روابط، نشانه بزرگ شدن است و یا پیداکردن دوست برای یکدیگر را بخشی از پیمان دوستی به شمار آورند، روز به روز بر میزان این روابط افزوده خواهد شد. برای رهایی از این زمینه فساد راهکارهایی وجود دارد که عبارتند از:
الف) اصلاح فرهنگ جامعه: اگر چنین افکاری در جامعه رسوخ کرده باشد بر مسئولین فرهنگی جامعه واجب است که تمام امکانات و تلاش خود را در اصلاح فرهنگ جامعه به کار بگیرند زیرا تا فرهنگسازی درست صورت نگیرد خورده کارها نتیجه مطلوب را به همراه نخواهد داشت.
ب) دقت در انتخاب همنشین: باید راههای صحیح دوست یابی را آموزش داد تا جوانان با دید باز و اندیشمندانه همنشین و دوست خود را انتخاب نمایند زیرا رسول خدا(ص) می فرمایند: “دین و منش هر شخصی، متناسب با دوست و همراه است.” (۳۲)
۶) مرحله رشد
اریکسون سن ۱۲ – ۲۰ سالگی را مرحله احساس هویت در مقابل سردرگمی هویت می داند و می گوید مشکل این دوره خطر آشفتگی نقش به ویژه هویت جنسی و شغلی نوجوان است. در بعضی موارد جوانانی که قادر به رو در رویی با سردرگمی نقش جنسی و شغلی خود نیستند، هویتی منفی را انتخاب می کنند و به هویت ها و نقش هایی متکی می شوند که به صورت نامطلوب ترین و خطرناک ترین اعمال به آنها عرضه شده است(۳۳) کسی که احساس پیشرفت و رضایت مندی از هویت، شغل و خانواده خود ندارد به رفتارهای ناهنجار روی می آورد که به این رفتارها “رفتارهای جایگزین” می گویند. یکی از این رفتارهای جایگزین، برقراری ارتباطهای ناسالم است.
برای پیشگیری از بروز این مشکل، باید به نوجوان و جوان در هویت یابی کمک کرد تا بتواند برای خویشتن، تصویری رضایت بخش و امیدآفرین به دست آورد. انسان باید یک هویت منسجم داشته باشد زیرا هرکس براساس ذات و طبیعت خود عملی انجام خواهد داد(اسراء. ۸۴)
عمل انسان مترتب بر شاکله او است به این معنا که عمل هرچه باشد مناسب با اخلاق آدمی است چنانکه در فارسی گفته اند: “از کوزه همان برون تراود که در اوست” پس شاکله یا هویت نسبت به عمل، نظیر روح جاری در بدن است. (۳۴) بنابراین بر والدین و مسئولین تعلیم و تربیت واجب است که در راه “هویت یا بی جنسی” به جوانان کمک کنند تا تصویر روشنی از جنسیت خود و نقش های مربوط به آن، برخوردهای اجتماعی و دوستی دختران و پسران و عشق و امثال آن پیدا کنند.
۷) عدم تقید خانواده به مسائل دینی
جوانان اولین برخوردها و معاشرت های ناسالم و مختلط را در خانه تجربه می کنند.
فرهنگ خانواده است که حد و مرزها را به فرزندان می آموزد. اگر خانواده ها حدود شرعی را در روابطشان مراعات نکنند، دیگر چه انتظاری از جوانان با آن شرایط روحی و هیجانی می توان داشت لذا قرآن کریم می فرماید: “ای مومنان! خود و خانواده خویش را از آتش دوزخ نگاه دارید.”(تحریم. ۶) یعنی خود و زن و بچه خود را تعلیم خیر دهید و ادب نمایید. (۳۵) و در نگهداری خانواده همین بس که به آنها امر کنید بدان چه که خدا امر کرده و نهی کنید از آنچه خدا نهی کرده است. (۳۶)
۸) بی توجهی به نیازهای جوانان در خانه
جوانان به محبت، برقراری صمیمیت، تنوع، تفریح و هر چیزی که شور و نشاط آنان را حفظ کند، نیازمند هستند. اگر والدین این نیازها را تأمین نکنند، خود آنان دست به کار می شوند و از آنجا که معمولا جوانان شتابزده و ناپخته عمل می کنند، از هر طریقی برای رفع نیاز خود اقدام می کنند.
نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، پرهیز از بیکاری است. خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام(ص) توصیه می فرماید: “هنگامی که از کار مهمی فارغ شدی خود را به کار دیگری مشغول کن”(انشراح. ۷) والدین باید برای اوقات فراغت جوانان خود برنامه داشته باشند. فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی علاوه بر اینکه آنها را از بسیاری از فسادها حفظ می کنند، در رشد ابعاد مختلف جوان موثر است.
والدین در برخورد با جوانان باید طریق اعتدال را پیش بگیرند و از هرگونه افراط، تفریط، برخورد خشک، خشن و انعطاف ناپذیر خودداری کنند. و در ضمن نظارت و کنترل نامحسوس بر رفت و آمد و رفتارهای آنان، شخصیت و حریم خصوصی آنان راحفظ نمایند زیرا اگر شخصیت او از بین برود و عزت و کرامتی نداشته باشد، هیچ امید خیری در او نیست. (۳۷) و از سرزنش و ملامت نیز پرهیز کنند که آتش لجاجت را در آنان شعله ورتر می کند. (۳۸)
۹) رسانه
یکی دیگر از عوامل زمینه ساز روابط دختر و پسر رسانه ها اعم از صدا و سیما، نشریات، اینترنت و ماهواره است که بررسی میزان تأثیر آنها و چگونگی مقابله با آنها به تدوین مقاله ای مستقل نیاز دارد.
پی نوشت ها ۱) المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج ۱۳، ص ۱۲۶ – . ۱۲۷ ۲) المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج ۱۶، ص. ۳۸ ۳) مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص. ۶۹ ۴) همان، ص. ۷۲ ۵) خانم دکتر سعداوی، چهره عریان زن، ص ۱۶۸؛ ر. ک: مقدمه ای بر روانشناسی زن ص. ۱۱۰ ۶) ویل دورانت، لذات فلسفه، ص. ۱۴۶ ۷) مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص. ۷۸ ۸) مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص. ۷۵ ۹) ویل دورانت، لذات فلسفه، ص. ۱۴۱ ۱۰) حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص. ۶۹ ۱۱) وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص. ۱۳۸ ۱۲) منتخب میزان الحکمه، ترجمه شیخی، ج ۲، ص ۹۹۹، حدید. ۶۱۲۹ ۱۳) مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص. ۲۷۱ ۱۴) همان، ص. ۲۷۴ ۱۵) الترغیب و الترهیب، ج ۳، ص ۳۵، حدیث. ۶ ۱۶) مسند احمد، ج ۴، ص. ۳۵۸ ۱۷) بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص. ۳۶ ۱۸) مسند احمد، ج ۶، ص. ۲۹۶ ۱۹) بحارالانوار، ج ۴۳، ص. ۵۴ ۲۰) بابا طاهر عریان. ۲۱) ویل دورانت، لذات فلسفه، ص. ۱۲۸ ۲۲) محمدتقی فلسفی، گفتار فلسفی (جوان) ، ص. ۳۰۷ ۲۳) المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج ۱۵، ص. ۱۵۶ ۲۴) کافی، ج ۵، ص ۵۲۱، حدیث. ۵ ۲۵) المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج ۱۶، ص. ۴۶۱ ۲۶) المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج ۱۶، ص. ۴۶۱ ۲۷) شیخ حر عاملی، آداب معاشرت، ص. ۶۷ ۲۸) مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص. ۱۴۸ ۲۹) ویل دورانت، لذات فلسفه، ص. ۱۴۱ ۳۰) ابوالقاسم مقیمی حاجی، جوانان و روابط، ص ۷، به نقل از لذات فلسفه. ۱۲۲ ۳۱) میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۷۲، حدیث. ۷۸۰۷ ۳۲) میزان الحکمه ، ج ۵، ص ۲۹۷، حدیث. ۱۰۲۲۱ ۳۳) روانشناسی رشد (۲) ، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ص. ۷۸۲ ۳۴) المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج ۱۳، ص. ۲۶۲ ۳۵) الدر المنثور، ج ۶، ص. ۲۴۴ ۳۶) کافی، ج ۵، ص. ۶۲ ۳۷) شرح غرر و درر، آمدی، ج ۱، ص. ۳۹۴ ۳۸) میزان الحکمه ، ج ۸، ص ۴۸۵، حدیث. ۱۷۸۳۱
خبرگزاری فارس

چرا می خواهیم بیماران ما به فقرا کمک کنند

آموزش تربیتی, اطلاعات عمومی, پزشکی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
چرا می خواهیم بیماران ما به فقرا کمک کنند
چرا می خواهیم بیماران ما به فقرا کمک کننددرباب درخواست ما از بیماران مبنی بر این که به جای پرداخت حق الزحمه به ما ,مبالغی در حد توان مالی خود به فقرا دهند.ظاهرا ابهام و سوالاتی ایجاد شده است.برخی ان را ناباورانه تکرار میکنند . برخی به عادت دایی جان ناپلئونی آن را به دیده شک و توطئه می نگرند. برخی می پرسند :چرا؟برخی می گویند در این دوره زمانه که عصای کور را می دزدند؟؟؟
برخی هم سوالات جالب تر دارند چرا به فقیر؟ فقیر از کجا بیاوریم ؟چرا به فلان فردو فلان سازمان ندهیم؟اصلا چه فایده دارد به فقیر دادن ؟شما خود بگیریدو…
پاسخ ما در باب سوالات گاه به تنهایی داده شده است .ولی در اینجا توضیح بیشتر داده می شود تا پاسخی کامل به همه باشد.
▪ اساس بقا ودوام یک جامعه
انسان جامعه را به وجود آورد تا نیازهای عمومی و کلی ای را که به تنهایی قادر به رفع و حل آن نبوده ونمی باشد
را رفع و حاصل نماید.از ابتدا تا کنون و آینده,در جامعه اصل برخیر خواهی ومراقبت و پاسداری از هم و تعاون دوستی و همیاری و کمک و اتحاد و مهربانی و گذشت و… بوده و خواهد بود .اماازهمان ابتدا, به تدریج جامعه از مسیر اصلی خارج و به دست قدرتمندان افتاد. زمینه خو دخواهی و انحصار و سوءاستفاده و خشونت و جنگ پدید آمد .و جامعه در خطر نابودی قرار گرفت.پیامبرا ن و مصلحان آمدند وراه خروج از انهدام جامعه را در مهربانی و استقرارمساوات و عدالت در جامعه نشان دادند.دو صف دایمی به وجود امد مثل صف موش و گربه عبید زاکانی و جنگ مداوم آنها ,یکی سمبل قدرت و خودخواهی و دومی سمبل مردم و محرومان و ضعفا,در این کشاکش مداوم ,گاه این گروه و گاه آن گروه غلبه دارند. در عین حال اصول و معیارها و ارزشها در جامعه و بسته به حاکمیت هر گروه,گاه بیرنگ و گاه کم رنگ و در مواردی پررنگ تر می شود. این اصول اخلاقی و انسانی و دینی برای حفظ و بقای انسان و جامعه در شکل مناسب و مطلوب است ,هر جامعه ای این اصول را رعایت کند آرام تر و راضی تر و در دوستی و صلح بیشتری است,وبه عکس آن ,در خشونت و تضاد و دشمنی و فرد گرایی ناپسند..ممکن است برخی که تفکر استرتژیک و جامع ندارند ,یا درکی از کلیات فلسفه جامعه نیافته اند ویا خودخواهی و ناراحتی خاص دارند ,اصول و معیار اجتماعی و اخلاقی را انکار کنند و یا زیر سوال برند . خواه در نظر یا در عمل چنین کنند ,فرقی نمی کند.اما اگر کمی با دقت بیندیشند در نهایت زیان عدم رعایت اصول در جامعه به آنان و فرزندان و اقوام و دوستانشان هم دیر یا زود خواهد رسید.گاه گفته می شود در فلان جامعه قانون جنگل حاکم است. اما اگر نیک بنگرید جنگل بر این قبیل جوامع شرف و برتری دارد. زیرا هیچ حیوان وحشی اعم از گرگ و شیرو.. بیش از نیاز خود شکار نمی کند .بیش از فضای استراخت نمی خواهد و حتی مازاد غذای خود را به دیگر حیوانات می دهد .
آیا در جوامع انسانی بسیاری از آدمها در حد یک گرگ ,هم هستند؟که از غذا و امکانات مازاد خود به دیگران دهند؟ یا به عکس نه تنها از مازاد نمی دهند که :از دست آنها مختصر داشته ها راهم می ربایند؟
این موارد منفی در جامعه بشری آیا مادی است یا معنوی؟آیا در جسم موثر است؟یا در روح؟ایا روح جمعی هم هست؟یعنی وقتی مردم یک جامعه تمایل به بدی و خشونت دارند روح جمعی آنان آلوده نشده است؟
انسان دارای روح است.روحی بزرگ و کامل در مقایسه با تمام موجودات, روح لطیف است و زیبا و فرار ,ازاین رو خدا آن را در بند تن مهار کرده .همان طور که داشتن بدن سالم, خوب است. باید روح هم سالم باشد. روح هم برای کمک به انسان باید سالم باشد .باید آرام باشد. و به علاوه برای انسان ماندن آدمی :در دوران حیات و تبدیل به حیوان بدتر از گرگ نشدن و سخت نگردیدن,باید لطیف بماند .روح باید شاد باشد. و راضی و خشنود باشد . اما چگونه ؟به این طریق که رفتار مهربان و لطیف داشته باشد. بد نیندیشد.بد نبیند. بد نخواهد . بدی نکند.
راستی چرا ما این همه از آداب دینی و اخلاق ایرانی دور شده ایم ؟چرا خودخواهی و هوای نفس و دنیا طلبی ومال اندوزی و خشونت در فکر و سخن و رفتار را پیشه کرده ایم؟ با این حال و هوا ی مسموم به کجا ؟به کجا چنین شتابان؟مگر چند وقت در این دنیا هستیم ؟بعد حاصل این همه کلاه کلاه کردن ,خودخواهی و ترس و نا امیدی و از همه مهم تر عدم توکل به خدا وفراموشی او وکمک نخواستن از صمیم دل از او و شرک خفی و اشکارو نامهربانی با بندگان او و مخلوقات و طبیعت او و ندیدن آسمان زیبای او و گلها و طبیعت چه اثری در ما دارد؟چه وضعی در ما به وجود می آورد؟چرا از خود غافل شده ایم؟چرا خودرا می فریبیم؟
▪ خیرات و منشأ آن
چرا فراموش کرده ابم خدا منشاءخیر است.وآن را برای انسان می خواهد.اماانسان باید آن را به وجود آورد.مثل استفاده از منابع و معادن و.. مثل آباد کردن باغ و زمین . اگر باغ زیبایی را به حال خود رها کنید چه می شود؟نمیشود بدون کار و اراده مثبت و خیر خواهی باغ را آباد کردوحتی نه با دعای خشک و خالی ,با نظر خوب ,با عمل خوب و مداوم واگر جامعه ای قصد پیشرفت دارد اکثریت آن حداقل باید خیر بخواهند؟خیر برای همه و برای خود؟و اجرا کنند و عمل کنند.ودر خیر خواهی است که انسان نه تنها نیروی خود را هرز نمی دهدوسربار و مزاحم کسی و چیزی نیست,بلکه انرژی های مثبت و مفید خود و دیگران را تکثیر می کند.روح جامعه را به سوی خیر می راند.واز اینجا طبق وعده الهی در کتب دینی در های رحمت باز می شود. وهمه در حد نیاز از مواهب مادی و معنوی جهان و سرزمین و جامعه خود بهره مند می شوند.خیر خواهی نه تنها در روح بلکه در جسمونه تنها در فرد که در جامعه هم موثر است.خیر خواهی حسادت و کینه و چشم هم چشمی و دشمنی و ریا و تقلب و کلاهبرداری و نا رضایتی و افزون طلبی و بی رحمی و ناجوانمردی و احتکار و استکبار و دروغ و فریب و نیرنگ و…را منهدم می کند. ودر این صورت بسیاری از مشکلات جامعه بدون دار ودرفش وتازیانه و زندان و… از بین میرود.
▪ انجام یک پاکیزگی کوچک توسط همه جهان را زیبا می کند
با خواندن این مطالب توجیه نکنیم ,تعلیق به محال نکنیم مثلا بگوییم:تا دیگران خودخواهند و چنین می کنند ما هم خیر نمی خواهیم . حداقل آنان که دم از خدا و ایمان و اعتقاد به قیامت می زنند ,چنین نگویند و نکنند .که هر ذره کار خوب علاوه برآن که در نزد خدا حساب دارد در جامعه هم موثر است.هرکس ذره ای ناپاکی در جامعه نریزد به تدریج آلودگی را از جامعه ریشه کن می کند . و هر کس خیری در جامعه بخواهد و انجام دهد ,به تدریج جامعه را بالنده و شکوفا می کند.و باقیات صالحات این است.
ما می توانیم همه بیماریها را درمان کنیم و این از مهربانی و فضل خدا بر همه ماست. با چنین دانشی می توانیم خودخواه باشیم و فرمول داروها را با کمی تلاش بفروشیم و ظاهرا ثروتمند شویم. اما روح خود را از دست می دهیم و آلوده و ناپاک و سخت و بیمار می کنیم.
اگر از شما می خواهیم هزینه درمان را با دست خود در دست نیاز مند قرار دهید برای درک لطافت و مهربانی در روح خودتان است.روح پاک و لطیف, قوی است. خیر را تکثیر می کند. جامعه را به سوی آرامش و دوستی و اهداف واقعی جامعه می برد.شاد و راضی و قانع می کند .آرامش هدف اصلی انسان در زندگی است . وهر کس از راه های مجازی و فرعی ودر قالب خودخواهی رود,ولو جوکی هندی ,آرام نخواهد شد.در عقبی هم پاسخ ندارد.پس از شما خواستیم هزینه درمان خودرا در مناطق فقیر نشین ودر حاشیه شهرها با دست خود به آنان دهید و به خصوص در روستاها که هنوز افرادی هستند که با ۲۰ هزار تومان درماه در حال گذران زندگی اند.در حد توان و وسع خود دهید ودر کمک بزرگ و مهربان و خیرخواه باشدو به زیباترین و بهترین شکل ممکن دهید.خودتان را جای آنان فرار دهید بعد کمک کنید .نه آن که ابتدا به کمک خود بنگرید.اما اگر.. تعهد کنید و ندهید بدهکارید .و قوانین حاکم بر هستی خیر را ودرمان را از شما دور خواهد کرد .وخود زیان می کنید.داشته ایم افرادی از همه جا رانده ونالان آمده و تعهد کرده ودارا هم بوده و بعداز درمان و خیال این که خر از پل به اصطلاح ردشده خلف تعهد و وعده کرده و با لطایف الحیل نداده اند.ولی دوام نیاورده و به زودی ,دوباره نالان شده اند وباز آمده اند ولی .. دیگر دارو و درمانی نبوده و..
اما می دانید و به خوبی هم , این کار ,یعنی کمک به نیازمندان , روح افراد را لطیف و پاک می کند قوی می کند. دعای خیر می آورد و جسم بیمار به ویژه بیماران به ظاهر لاعلاج را آماده بهبودو خیر در دارو ودرمان می کند رضایت بندگان خدا از شما خشنودی خدا را به دنبال دارد ولو آنکه آنان شما را نشناسندویا بلد نباشند به زبان گویایی شمارادعا کنند.همین که از دل آنها انرژی مثبت بجوشدخیرآن به شما خواهد رسیدوهمراه آن رحم و مهربانی بیشتر او تعالی راخواهید داشت.وقتی بادقت و با دست خود به فقیر واقعی دهید. وپول شما به نااهل نرسد وهدر نرود . شمادر حین کمک , حالت و چهره اینها را ببینید ودر خود و حال خود دقت کنید ,ببینید ودرک کنید که این کار چه حس لطیفی در شما می سازد. آرام و راضی می شوید .روحتان سبک وشاد و خیر در جهان زیاد می شود و نتیجه آن به خود شما می رسد .انشاالله
منبع : سایت وزارت راه و ترابری
سایت پیشگو
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
خروجی نوشته ها خروجی دیدگاه ها