پیشگویی جالب توجه آرتور کلارک

اطلاعات عمومی, تکنولوژی, داستانهای کوتاه و زیبا, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »

پیشگویی جالب توجه آرتور کلارک

ارتباطات > ارتباطات بین‌الملل – همشهری‌آنلاین:
شبکه استرالیایی ABC اقدام به پخش مصاحبه منتشر نشده‌ای از آرتور سی کلارک، دانشمند و نویسنده مشهور علمی – تخیلی کرد که موجب حیرت عموم مردم شد.
در این مصاحبه که در سال ۱۹۷۴ میلادی یعنی ۳۸ سال پیش ضبط شده است، آرتور کلارک با توصیف جزئیات قابل توجهی حضور کامپیوتر و شبکه اینترنت را در عرصه‌های مختلف زندگی انسان پیش‌بینی می‌کند.

وی می‌گوید مردم در آن زمان از درون خانه‌های خود با کامپیوترهای شخصی به یک شبکه جهانی متصل خواهند بود و حتی مایحتاج منازل خود را از این طریق خریداری خواهند کرد.

او در گفتگوی مذکور، این ابزار را وسیله نزدیکی مردم اقصی نقاط جهان به همدیگر می‌داند.

این پیشگویی در حالی است که اینترنت بیست سال بعد یعنی در اواسط دهه ۹۰ میلادی ظهور پیدا کرد و به تدریج به مرحله مورد اشاره کلارک رسید.

[حالا دنیا چیزی کم دارد] [«آخرین فرمول» کلارک پس از مرگ] [پیشگوی بزرگ دنیای علم][آرتور سی.کلارک درگذشت ]

آرتور کلارک که رمان او موسوم به ۲۰۰۱: اودیسه فضایی آوازه بسیاری پیدا کرد و فیلم کوبریک بر اساس آن ساخته شد، در کنار رابرت هاینلین و آیزاک آسیموف، یکی از سه نویسنده نامدار علمی- تخیلی جهان محسوب می‌شود.

کلارک معتقد بود که وظیفه اصلی ادبیات آموزش و ترویج علم با زبان داستان و خیال است.

مفاهیم: استرس چیست؟

اطلاعات عمومی, الکلی ها و معتادان گمنام, پزشکی, دوازده قدمی ها, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مسائل و اخبار روز اجتماعی, موفقیت, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

سلامت > آموزش – همشهری آنلاین- دکتر زهرا عباسپور:
استرس حالتی است که شما در واکنش به فشار دنیاى بیرون (مدرسه، محیط کار،خانواده، دوستان و …) یا دنیای درون ( تمایل به موفقیت، میل به پذیرفته شدن و …) احساس مى‌کنید.
استرس واکنش طبیعى افراد در هر سنى است. استرس از غریزه فرد در محافظت از خویش در برابر فشار عاطفى یا جسمى و مقابله با خطر نشات مى‌گیرد. [استرس کودکان]

در واقع اندکى استرس لازم است. بیشتر ما بدون احساس رقابت نمى‌توانیم در ورزش، موسیقى، کار و مدرسه موفق شده به کمال برسیم. بدون استرس بیشتر ما پروژه‌ها یا کار‌هاى خود را به موقع به پایان نخواهیم رسانید.

استرس جزء زندگی است

رخدادهای زیادى در زندگى روى مى‌دهد، پس احساس شکست و یاس امری اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. چیزهایى هستند که شما نمى‌توانید کنترل کنید و ناامیدکننده‌ترین بخش قضیه هم همین است.

ممکن است والدین شما دائم در حال مشاجره باشند و یا زندگى اجتماعى شما نابسامان و آشفته باشد. همچنین ممکن است زمانى که خود را تحت فشار قرار مى‌دهید- مانند فشار جهت گرفتن نمرات خوب یا ارتقا در کار _ احساس بدى پیدا کنید.

یک واکنش عمومى به استرس انتقاد از خویش است. حتى ممکن است آنقدر احساس ناراحتى بکنید که هیچ چیز دلخوش‌کننده‌اى در زندگى نیابید و زندگى کاملاً بى رحم و خشن به نظر بیاید.

زمانى که در چنین وضعی قرار گرفته‌اید، ممکن است به سادگی فکر کنید که قادر به تغییر چیزى نیستید. اما چنین نیست و هنوز مى‌توانید خیلى چیز‌ها را عوض دهید.

نشانه هاى وجود استرس:

• احساس افسردگى، بدخلقى، گناه، خستگى.
• سردرد، دل درد، اختلال خواب.
• خندیدن و گریه کردن بى دلیل.
• سرزنش کردن دیگران به خاطر چیزهاى ناخوشایندى که برایتان اتفاق مى‌افتد.
• فقط جنبه منفى چیز ها را دیدن.
• احساس اینکه چیز هایى که قبلاً براى شما جالب و سرگرم کننده بوده‌اند، دیگر جذابیت خود را از دست داده‌اند و بیشتر بارى هستند که بر شما تحمیل مى‌شوند.
• انزجار از آدم ها یا مسئولیت هایتان.

شیوه‌های مفید در مبارزه با استرس:

• خوردن غذای متعادل به صورت منظم.
• کم کردن مصرف چای و قهوه و نوشیدنی‌های کافئین‌دار.
• خواب کافى.
• تمرینات منظم ورزشى. [مدیتیشن برای رهایی از استرس]


چگونه مى توانیم با استرس کنار بیاییم؟

گرچه شما همیشه نمى‌توانید چیزهاى تنش‌زا را کنترل کنید، اما مى توانید واکنش خود را در برابر آنها تحت کنترل درآورید. احساس شما درباره چیزها نتیجه طرز تفکر شما درباره آنهاست.

اگر بتوانید شیوه تفکر خود را تغییر دهید، خواهید توانست احساس خویش را نیز تغییر دهید.
براى کنار آمدن با استرس، این موارد را مد نظر قرار دهید:

۱ _ فهرستى از چیزهاى تنش زا را تهیه کنید.

دوستان، خانواده، مدرسه و سایر فعالیت‌ها را در نظر بگیرید. بپذیرید که نمى‌توانید هر چیزى را که در فهرست‌تان آورده‌اید کنترل کنید.

۲ _ مواردى را که مى توانید تحت کنترل در آورید.

براى مثال، اگر زیادى کار مى‌کنید و فرصتى براى مطالعه ندارید با رئیس‌تان درباره کاهش ساعات کار صحبت کنید.

۳ _ به خودتان استراحت بدهید.

به خاطر داشته باشید که همیشه نمى‌توانید همه را از خودتان راضى نگاه دارید و خطا کردن امرى جایز است.

۴ _ خودتان را به انجام چیزهایى که نمى‌توانید یا نمى‌خواهید انجام دهید، مجبور نکنید.

اگر سرتان زیادى شلوغ است، در مورد کمک به خواهرتان برای چیدن اسباب‌های خانه‌اش قول ندهید. اگر خسته هستید و حال بیرون رفتن ندارید به دوست‌تان بگویید که براى شب دیگرى قرار خواهید گذاشت.

۵ _ کسى را براى صحبت کردن پیدا کنید.

صحبت با دوستان و خانواده کمک‌کننده خواهد بود، چرا که امکان بیان احساسات‌تان را به شما مى‌دهد. اما ممکن است مشکلات خانوادگى یا اجتماعى شما دشوارتر از آن باشند که بتوان در موردشان بحث کرد.

اگر احساس مى کنید که نمى توانید با خانواده و یا دوستان راحت درباره مشکلتان صحبت کنید.با یک نفر خارج از این مجموعه صحبت کنید.این فرد مىتواند روحانى، مشاور مدرسه یا پزشک خانواده باشد.

راه‌های نادرست مقابله با استرس:

راه هاى سالم و ناسالم در کنار آمدن با استرس وجود دارند.

فرار از مشکلات با مصرف مواد مخدر بسیار خطرناک است. این راه‌ها مى توانند بسیار وسوسه‌انگیز باشند و بوسیله دوستانتان به شما تعارف شوند.

ممکن است داروهای روانگردان غیر مجاز پاسخ‌هاى آسانى به نظر برسند، اما چنین نیست. مصرف این مواد مشکلات جدیدى را به مشکل شما اضافه مى‌کند، مانند اعتیاد یا مشکلات خانوادگى و به مخاطره افتادن سلامتى.

وقتی تحمل‌تان تمام می‌شود:

این یک علامت خطر است. استرس ممکن است بزرگتر از آن باشد که بتوانید از پس آن برآببد. در این صورت ممکن است شما به فکر انجام کارهای وحشتناکى مثل صدمه زدن به خودتان یا خودکشى بیفتید.

زمانى که احساس یاس مى‌کنید و تسلیم می‌شوید، بدان معناست که کارها هرگز بهتر نخواهد شد.

بلافاصله با یک نفر صحبت کنید. صحبت کردن درباره احساسات‌تان اولین قدم در این راه است که بیاموزید چگونه با وضعیت‌تان کنار بیایید تا احساس بهترى پیدا کنید.

واکنش مکارم شیرازی به اظهارات احمدی نژاد؛ فردوسی هم تکذیب می‌کند!

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی یک دیدگاه »

واکنش مکارم شیرازی به اظهارات احمدی نژاد؛ فردوسی هم تکذیب می‌کند!

ایران > سیاست – همشهری آنلاین:
آیت‌الله‌ مکارم شیرازی در آغاز درس خارج فقه بدون اینکه به طور مستقیم نام مسئولی را ببرد از یک مسئول ارشد سیاسی کشور که فردوسی را منجی اسلام نامیده بود به شدت انتقاد کرد.
به گزارش همشهری آنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی، آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی در ابتدای درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم، با اشاره به سخن یکی از مسئولان مبنی بر اینکه اسلام توسط بنی‌امیه و بنی‌عباس خراب شده بود و فردوسی آمد و مکتب پیامبر (ص) را نجات داد اظهار داشت: این سخن ظلم بزرگی است به علمایی که از ابتدا تا امروز به دنبال حفظ مکتب اسلام و تشیع بوده و هستند.

وی افزود: یعنی شیخ طوسی، سید مرتضی، سید رضی، شهید اول و شهید ثانی و…، که سال‌ها زندان را تحمل کرده و خونشان نیز در این راه ریخته شده است،‌ اسلام را نجات نداده‌اند و فردوسی آن را نجات داده است.

ایشان با بیان این که خود فردوسی نیز چنین عبارتی را تکذیب می‌کند، اظهار داشت: فردوسی گفته است که «بسی رنج بردم بدین سال سی // عجم زنده کردم بدین پارسی»؛ خود او می‌گوید که با تلاش‌های زیادی که در این سی سال متحمل شده‌ام، زبان فارسی را زنده کرده‌ام. بنابراین این که گفته می‌شود فردوسی مکتب پیامبر اسلام(ص) را نجات داده است ضد گفته او است.

حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی با بیان این که مشخص نیست این‌ها چه هدفی دارند، خاطرنشان کرد: برخی می‌گویند که هدف از مطرح کردن این حرف‌ها این است که با روحانیت مبارزه کنند و نقش آن را کم‌رنگ نمایند،‌ همچنین گفته می‌شود که هدفشان قرار دادن مکتب ایرانی در برابر نظام جمهوری اسلامی ایران است تا ما را از سایر کشورهای اسلامی جدا سازند.

وی خاطرنشان کرد: در شرایطی که با بیداری اسلامی، ارتباط ما با کشورهای اسلامی بیشتر و قوی‌تر می‌شود؛ باید دقت بیشتری داشته باشیم. خوب است که این افراد، مراقب سخنانشان باشند و بدانند که این گونه سخنان، چه آثار شومی در پی دارد.

به گزارش همشهری آنلاین به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست جمهوری اسلامی ایران، محمود احمدی‌نژاد در جریان سفر اخیر خود به دوشنبه پایتخت تاجیکستان، در اجتماع پرشور ایرانیان مقیم تاجیکستان در محل خانه فرهنگ ایرانیان گفته بود: فردوسی مکتب پیامبر گرامی اسلام را نجات داده و بار حقیقی این مکتب را از دوش نااهلان برداشته و بر دوش ملت ایران گذاشت و این ملت نیز الحق به خوبی از عهده ایفای این مسئولیت برآمد.

سفر به خطرناک ترین شهر دنیا به روایت قرآن

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »

عده زیادی هر ساله برای سفرهای خود آن را انتخاب می کنند, غافل از اینکه این شهر شهری است پر از اندوه و افسردگی و گمراهی و برای افرادی که به آن سفر می کنند جز پشیمانی به دنبال نخواهد داشت .

به گزارش سرویس وبلاگستان مشرق، وبلاگ حافظان نور در آخرین پست خود نوشت:
شهر  کوچکی است, اما خیلی عجیب و غریب است,هم زیبا و هم خطرناک , زیبا,چون منظره های زیبایی در آن به چشم میخورد و خطرناک,چون علاوه بر منظره های زیبا دره ها و مرداب های خطرناکی دارد که هر آن ممکن است  در مرداب این شهر غرق شوی و در دره های عمیق آن سقوط کنی .

هر کسی جرات نمی کند  وارد این شهر شود ,چون واقعا خطرناک است و هر ثانیه ممکن است برای آدمی حادثه ای جبران ناپذیر رخ دهد و یک عمر پشیمانی به وجود بیاورد .

عده زیادی از خیر منظره های زیبای این شهر می گذرند  و از ترس دره های وحشتناک این شهر حتی نزدیک این شهر هم نمی شوند  و نه تنها نزدیک نمی شوند بلکه از صدها کیلومتری این شهر فرار می کنند  .

اما در این میان عده ای بدون هیچ هراس و ترس و دلهره ای با راحتی خیال و آرامش وصف ناشدنی بارها به این شهر سر می زنند و از منظره های آن دیدن می کنند . این افراد فقط منظره های این شهر را می بینند  اما از خطر دره ها و مرداب های آن غافل هستند .

شاید بتوان گفت ,عجیب ترین شهری است,که تا به حال وصف آن را می شنیدم ,شهری  که بر خلاف شهرهای دیگر نقشه جغرافیای آن هم عجیب و غریب است  چرا که این شهر مانند مثلثی است  که از سه ضلع تشکیل شده  و بیشتر دره ها و مرداب های این شهر در اطراف آن یعنی بر سه ضلع آن قرار داشت .

شهرداری این شهر آن را به سه منطقه تقسیم کرده بود و برای هر منطقه نیز اسمی گذاشته بود:

منطقه ۱:منطقه نگاه
منطقه یک این شهر همان منطقه ای است که پر از منظره های به ظاهر زیبا و دل انگیز است که انسان های زیادی را به طرف خود می کشاند و به عبارتی دیگر یک منطقه توریستی  به همراه کلی جاذبه برای جذب کردن افراد است .

منطقه ۲:منطقه گناه
توریست های زیادی از این منطقه دیدن می کنند و در حقیقت اکثر آنها به خاطر دیدن منطقه یک که همان منطقه نگاه است خواه ناخواه به این منطقه کشانده میشوند و این قانونی بود که شهرداری این شهر تصویب کرده بود که هر کسی که از منطقه یک دیدن کند به ناچار باید از منطقه دو نیز دیدن کند و همه توریست ها و افراد نیز به ناچار این قانون را پذیرفته اند .

منطقه ۳:منطقه زنا و ویرانی
این منطقه, خطرناک ترین منطقه  این شهر است که هر کسی وارد این شهر شود نابود میشود و راه برگشتی از  منطقه نیست, چرا که در طول  تاریخ این شهر عده زیادی به خاطر مسافرت به منطقه های یک و دو این شهر وارد این منطقه شدند و بلافاصله بعد از ورود به این منطقه نامه هلاکت و شکست و بدبختی و ذلت خود را امضا کردند و یک عمر پشیمان از اینکه ای کاش هیچ گاه وارد این شهر شوم نمیشدند .

شهردار این شهر کیست؟
این شهر سه ضلعی شهری است که قرآن کریم به زیبایی هرچه تمام تر آن را به تصویر کشیده است شهری که شهردار آن  کسی نیست جز شیطان,که برای کسانی که وارد این شهر میشوند برنامه های زیادی را تدارک دیده است ازجمله:

۱)شراب و قمار و گناه برای مسافران تدارک دیده شده:

(إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ : شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند)( المائدة :  ۹۰)

۲)فحشا و منکر در این شهر به کثرت دیده میشود:

(وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر:، و هر کس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد [بداند که‏] او به زشتکارى و ناپسند وا می دارد)( النور :  ۲۱)

۳)گمراهی و حسرت در انتظار کسانی است که وارد این شهر میشوند :

(وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ : و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم کرد.)( النساء :  ۱۱۹)

اما خداوند متعال در آیات فروانی افراد را از مسافرت به این شهر که شاید بتوان خطرناک ترین شهر در دنیا است نهی کرده است و بارها فرموده است که فریب تبلیغات این شهر را نخورید چرا که اگر وارد این شهر شوید به ناچار باید از سه منطقه آن دیدن کنید و بعد از آن  دیگر راهی برای برگشت باقی نمی ماند و شما محکوم خواهید شد .

خداوند متعال در آیا ت سوره  مبارکه نور به زیبایی هر چه تمام تر انسان ها را از سفر کردن به این منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است منع کرده است و فرموده :

(قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ : به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند، که این براى آنان پاکیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏کنند آگاه است)( النور :  ۳۰)

خداوند متعال در این آیه رابطه تنگاتنگی بین منطقه یک این شهر که همان منطقه نگاه است و منطقه دو و سه که منطقه گناه و زنا است بر قرار کرده است و این  رابطه دلالت بر این مطلب دارد که اگر میخواهید در منطقه دو وسه این شهر وارد نشوید باید از ورود به این شهر خود داری کنید و امکان ندارد که بگویید من وارد میشوم و فقط این منطقه را مشاهده می کنم و بعد به سرعت ازآن خارج میشوم .

آری شهری سه ضلعی را به تصویر کشیدیم که عده زیادی هر ساله برای سفرهای خود آن را انتخاب می کنند, غافل از اینکه این شهر شهری است پر از اندوه و افسردگی و گمراهی و برای افادی که به آن سفر می کنند جز پشیمانی به دنبال نخواهد داشت .

انسان زیرک

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

امیرالمومنین على بن ابی طالب علیه السّلام:

لِلکَیِّسِ فی کُلِّ شَیءٍ اتِّعاظٌ.

انسان زیرک از هر چیزى پندى مى آموزد.

غرر الحکم، ح ۷۳۳۸

این یک قصه نیست… دروغ هم نیست

اطلاعات عمومی, داستانهای کوتاه و زیبا, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, موفقیت, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

پریروز ۷۷تومان بن خواروبار صداسیما در جیب داشتم و تصادفا از نزدیک فروشگاه مربوطه در خیابان مطهری رد می شدم. توقف کردم تا تکلیف بن را روشن کنم. مسئول فروشگاه گفت: «جنس اش تمام شده برو هرچی می خواهی بردار»…

یک سوپر نسبتا بزرگ بود. ناچار بودم جنسهای سوپری بردارم. تعدادی رب، ماکارونی، روغن، سس، پودر، صابون، شامپو و … ریختم توی یک چرخ و بردم صندوق. هنگام رفتن بسمت صندوق، با پیرمردی که از روبرو می آمد برخوردم. صورتی با چین و چروکهای عمیق و ته ریش سفید داشت و اورکت خاکی رنگی پوشیده بود. از آن اورکتها که دهه۶۰ حزب اللهی ها و رزمنده ها می پوشیدند. چند ثانیه ای ناخودآگاه به صورت زحمت کشیده اش خیره شدم. سلام کرد. جواب دادم و رفتم بطرف صندوق. صندوقدار جنسهایم را از اشعه صندوقش گذراند و گفت اینها به اندازه ارزش بن ات نشده برو ۲۴هزار تومن دیگه جنس بردار. داخل فروشگاه همان پیرمرد بازهم توجه ام را جلب کرد که گوشه ایستاده بود و چنداسکناس کهنه را می شمرد. تیپ اش شبیه کارگرهای بازنشسته بود. وقتی دوباره پای صندوق رسیدم، همان پیرمرد جلوتر از من بود. یک قوطی پودر و یک کیسه قند خریده بود. صندوقدار پودر و کیسه قند را از جلوی اشعه صندوقش رد کرد و گفت: دوهزار تومن. پیرمرد هم مشتی اسکناس به صندوقدار داد. یک هزارتومانی، سه دویست تومانی و چهار صدتومانی کهنه. کار من که در صندوق تمام شد. مشغول جادادن خریدهایم در کیسه های مجزا شدم. پیرمرد هم داشت قوطی پودر و کیسه قندش را در گونی کهنه ای جا می داد. سرم را به سر پیرمرد نزدیک کردم و به آهستگی طوری که کسی نشنود گفتم: برادر، از اینها هرچی می خواهی بردار. پیرمرد نیم نگاهی به کیسه هایم کرد و زیرلب با خجالت گفت: یه رب بده!. به همراه قوطی رب خواستم یکسری جنس دیگر هم داخل گونی اش بریزم ولی قبول نکرد و با همان صدای آهسته گفت: نریز، توهم زن و بچه داری… . گفتم: وضع من خوبه نگران من نباش، پرسیدم شغل ات چیه پدرجان؟ با همان صدای ضعیفی که این بار به بغض می گرایید گفت: کارگر بودم، شش ماه حقوق ندادند و کارخانه مان تعطیل شده. صبح ها می آیم تهران دنبال روزی…

همینطور که درددل می کرد صدایش هم ضعیف تر و بغض آلودتر می شد. می خواستم چیزهایی داخل گونی اش بریزم اما بادست پس می زد. در این بین قطره ای از گونه اش روی دستم چکید. جرات نکردم به صورتش نگاه کنم. با صدای ضعیفی که دیگر شنیده نمی شد چیزی گفت و رفت. چند ثانیه خشکم زد. آمدم بیرون فروشگاه با نگاه تعقیب اش کردم… با گونی کهنه اش در پیاده روی شلوغ خیابان مطهری گم شد.

این ماجرا یک قصه نبود… دروغ هم نبود. عینا در ظهر روز یکشنبه۲۱ اسفند در فروشگاه تعاونی مصرف کارکنان صداسیما در تقاطع خیابانهای مطهری و مفتح اتفاق افتاد.

این ماجرا دروغ نبود. دروغ؛ وعده های پوچ مدیران مدعی رفع تبعیض و بی عدالتی و بیکاری است که ندانم کاریهای اقتصادی شان، تورم سرکش و فشار بی سابقه ای بر مردم و واحدهای تولیدی ایجاد کرده است.

دروغ؛ وعده های نمایندگانی است که چشم بسته به لوایح تورم زای بودجه رای داده اند و حاضر نیستند مسئولیت تصمیمات شان را بپذیرند.

چقدر جز زدیم که اینطور بودجه های انبساطی مبتنی بر دلارهای نفتی، بیماری هلندی و رکود تورمی ایجاد می کند. هم تورم ناشی از نقدینگی را تشدید و سفره مردم را خالی می کند، هم بازارمان را پر از کالای خارجی و هم تولید کننده داخلی را بیچاره می کند… اما آنها که باید می شنیدند گوششان بدهکار نبود.

وضعیت پیرمردی که ظهر دیروز با گونی کهنه ای بردوش در همهمه خیابان مطهری گم شد، نمونه ای از نتایج ندانم کاری های اقتصادی با پشتوانۀ رجزخوانی های تبلیغاتی است.

فلسفه عذاب ابدی و گناهان محدود

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »

وقتی فردی یهودی، خلود در جهنم را به عنوان اشکال نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) مطرح می کند، ایشان در پاسخ می فرمایند: “او را به واسطه ی نیتش در آتش جاودان نگه می دارد.

فلسفه ی عذاب جاوید برای گناه محدود و کوتاه در زندگی دنیا و فایده عذاب جاوید برای کسانی که محکوم به آن شده اند مسائلی است که این نوشتار می کوشد به آنها پاسخ دهد.

تناسب گناه با عذاب دائم همیشگی

از آنجا که جهنم و عذاب آن، باطن اعمالی است که در دنیا انجام داده ایم، می توان به راز خلود در جهنم پی برد و آن این است که:

عده ای چنان در اعمال زشت فرو می روند که هر اندازه عمر هم داشته باشند امکان ندارد آن اعمال و آن رویه را کنار بگذارند. در واقع ذات این ها کاملا در انحراف قرار گرفته و اعمال زشتشان به قدری زیاد شده که فطرتشان را منسوخ نموده است، به تعبیر امام خمینی: “کسی که مخلد در ارض طبیعت گردد. باطن آن در عالم دیگر جلوه می کند و آن خلود در عذاب جهنم است.

خلود در جهنم، تابع خاموش شدن نور فطرت است و آن از”اخلاد الی الارض” به طور مطلق حاصل شود و این تعبیر از قرآن کریم اقتباس شده است که :”ولکنه اخلد الی الارض و اقبح هواه” (۱) اما او جاودانه به زمین گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد.

اگر فطرت توحید، که فطرة الله است، از دست رفت و به جای آن شرک و کفر نشست دیگر شفاعت شافعین نصیب انسان نشود و انسان در عذاب جاودانه خواهد ماند. گاهی ملکات سبب خلود انسان در جهنم می شود، زیرا که ایمان را می گیرد، مثل حسد. در روایات است که: حسد ایمان را می خورد همان طور که آتش هیزم را می خورد.(۲) و نیز در روایات آمده که اگر دو گرگ در ابتدا و انتهای گله ی بی شبان رها شود به اندازه حب شرف و مال و دنیا که دین مومن را از او می گیرد، آن ها را هلاک نمی کنند. (۳)

اگر انسان با اخلاق فاسد از این عالم مادی منتقل شود رها شدن از آن اخلاق از دست خود او خارج می گردد، و تا یک خلق از اخلاق انسانی بخواهد در آخرت یا برزخ تبدیل به خلق نیکو شود، هیهات است. (۴)

به این دلیل، وقتی فردی یهودی، خلود در جهنم را به عنوان اشکال نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) مطرح می کند، ایشان در پاسخ می فرمایند: “او را به واسطه ی نیتش در آتش جاودان نگه می دارد. کسی را که خداوند می داند اگر تا پایان دنیا در آن بماند، نافرمانی او را می کند، به واسطه ی نیتش برای همیشه در آتش نگه می دارد و این نیت او از عملش بدتر است. همین طور کسی که در بهشت جاودان جای دارد، بدین سبب است که قصد دارد اگر هر روز در دنیا باقی بماند، همواره فرمانبری خدا را نماید و نیت او از عملش بهتر است، به دلیل نیت هاست که اهل بهشت در بهشت و اهل جهنم در جهنم جاودان می مانند.(۵)

علاوه بر بحث روانی و عرفانی، تبیین فلسفی ای نیز از این مطلب می توان ارائه کرد، بدین صورت که:

کسی که همواره در بدی ها غوطه ور است، ذاتش منسوخ شده و در جهت ضد الهی قرار گرفته است. از سوی دیگر، همگان به سوی خدا در حرکت اند. در این حال چنین کسی از طرفی با اعمالش، هویت خود را کاملا در جهت خلاف رسیدن به خدا سیر داده و از سوی دیگر، اقتضای رحمت الهی این است که او نیز به سوی خدا برود.

در حقیقت این برگرداندن او به سوی خدا، برخلاف هویتی است که خودش برای خود رقم زده است و این برای او عذابی همیشگی خواهد بود، زیرا هویتش در یک جهت قرار گرفته است، ولی رحمت الهی و قانون الهی که رجوع همگان به سوی خدا است، او را به جهتی دیگر می کشاند.

در مورد سایر مجرمین، چون صفت زشتی را در جان پرورده بودند، جدا شدن آن صفت برایشان با درد و رنج فراوان توأم است، اما همین که آن صفت از عمق وجودشان کنده شد، دیگر عذابشان به پایان می رسد و از جهنم خلاصی می یابند، ولی کسی که این صفت، عین ذات و هویتش شده، وجودش عین زشتی و پلیدی گردیده است و بازداشتن او از پلیدی مستلزم حرکتی کاملاً در خلاف جهت ذات و هویتش است و این رنجی مداوم و پایان ناپذیر خواهد بود. قرآن کریم می فرماید: “و اذا ذکرالله وحده اشمأ زّت قلوب الذین لایؤمنون بالآخرة.” (۶) هر وقتی خدا به تنهایی یاد شود دل های آنان که به آخرت ایمان ندارد، منزجر می گردد.

همانطور که گفتیم اولاً آخرت، باطن این دنیاست، و ثانیا در آخرت، باطل بودن تأثیرات استقلالی اشیاء آشکار می گردد و در واقع مصداق کامل و دقیق جمله ی “ذکر الله وحده” قلبهایشان منزجر می شد.

با این وصف، در عین حال که آن ها عذابی دائم می چشند، همین عذاب دائم، مقتضای رحمت عام الهی است که “همه موجودات را به سوی خدا برگرداند” و ثمره اش برای آن ها نیز همین کشیده شدن به سوی خداست، ولو بسیار درد آور باشد.

خلاصه سخن …

براساس آنچه بیان شد علت اصلی خلود و جاودانگی در عذاب جهنم تغییر هویت انسان به واسطه انحراف و خروج از مسیری است که خداوند برای او در نظر گرفته است. هویت انسان همان مسیر به سوی خدا و حرکت در مسیر توحید می باشد در حالی کفر و شرک حرکت در جهت خلاف آن می باشد.

پی نوشت:

۱- اعراف /۱۷۶

۲- کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۳۰۶

۳- کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۱۵

۴- امام خمینی، معاد از دیدگاه امام خمینی، ص۳۲۱ -۳۲۰

۵- صدوق، التوحید، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، ص۳۹۹-۳۹۸

۶- زمر /۴۵

جعفری

منبع : تبیان

اسلام برای رفع فقر توصیه‌هایی دارد

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »

کارشناس اقتصاد اسلامی انفاق را تکلیف الهی خواند و با اشاره به برنامه های بنیادی و توصیه های اسلام برای رفع فقر از جامعه تأکید کرد: در روایات بیشتر برای عبور از فقر بر تهیه کالاهای سرمایه‌ای تأکید شده است تا آنها خودشان بتوانند کوشش کرده و با تلاش درآمدی به دست آورند.

حجت الاسلام سیدضیاء کیاء الحسینی عضو انجمن اقتصاد اسلامی حوزه علمیه قم در گفتگو با مهر در مورد برنامه های اسلام برای رفع رنج فقیران در جامعه گفت: اسلام چون آخرین و کاملترین دین است هم برنامه های بنیادی و هم توصیه ای دارد که برنامه های بنیادی آن بر اساس حقوق مالکیت است.
وی افزود: آنجایی که نقش خداوند در به ثمر رسیدن تولید بیشتر است خداوند حقوقی را بر عهده مالکین گذاشته تا حقی را برای فقرا در نظر بگیرند که زکات و خمس از جمله آنهاست. در زکات هرجا که نقش طبیعت یا خداوند نمود اصلی را دارد نرخ زکات بیشتر است مثلا میزان زکات در زراعت دیم بیشتر از آبی است. یا در بخش احشام اگر احشام از علوفه طبیعی استفاده کنند زکات بر آنها واجب است و اگر از علف صنعتی استفاده کنند بنابر نظر فقها- چه شیعه و چه سنی- به نسبتی که احشام از علف طبیعی استفاده کرده زکات واجب می شود و در غیر آن واجب نیست.

وی تصریح کرد: خداوند برای حقوق فقرا دو دسته تعیین کرده است یکی در حقوق مالکیت و یکی بعد از مالکیت حقوقی که در آن مالیاتی قرار داده است؛ مسائلی که گفته شد مربوط به مالیاتهای واجب است اما مالیاتهایی هم هست که از نظر اجتماعی و اخلاقی نمی توان گفت وجوب فقهی دارد اما الزام اخلاقی دارد که این الزامات اخلاقی در قرآن و روایات وارد شده است.

کیاء الحسینی افزود: بحث های حقوقی و مالکیت که اشاره شد پایه های انسانی و اخلاقی دارد؛ خداوند علاوه بر آنکه مالک مطلق است، این حقوق مالکیت را در بین ما هم از باب برادری قرار داده است، این حق مالکیت دیگران علاوه بر مالکیت خداوند ریشه در برادری دارد که آن را باید بپردازیم.

وی در مورد مقابله اسلام با برخی زمینه های تولید فقر مثل تنبلی و اسراف تأکید کرد: خداوند در قرآن خطاب به مؤمنینی که می خواهند انفاق کنند می فرماید” وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا” یعنی کسانی که انفاق می کنند بدون حسابگری نباشد. لذا تلاش و کوشش نقش اساسی در زندگی انسانها دارد.

این کارشناس اقتصاد اسلامی افزود: بحث کمک به دیگران نباید به گسترش تن پروری و فقر بینجامد و از سوی دیگر در قرآن هم به متمولان توصیه شده انفاق بدون حسابرسی نباشد و از طرفی کسانی که تکدی گری می کنند نیز مذمت شدند و در اسلام بر این مسئله تأکید شده است که حتی اگر نیاز هم دارید نیاز خود را به دیگران اظهار نکنید. از امام معصوم روایت شده که اگر کسی نیازهای سه روز خود را در خانه داشته باشد ولی با این وجود اظهار نیاز بین دیگران کند در روز قیامت در حالی محشور می شود که گوشتی بر صورت ندارد.

وی در مورد نوع انفاق نیز تأکید کرد: در روایات بیشتر برای عبور از فقر بر تهیه کالاهای سرمایه ای تأکید شده است تا آنها خودشان کوشش کرده و با تلاش بتوانند درآمدی به دست آورند.

حجت الاسلام کیاء الحسینی با اشاره به توصیه های قرآن و روایات نسبت به بحث فقر و انفاق در جامعه گفت: از یک طرف اسلام توصیه کرده مواظب باشیم در جامعه اسلامی نباید برخی آنقدر بی نیاز و تعدادی نیازمند وجود داشته باشد، و از طرفی توصیه می شود که ارزان آبروی خود را در میان مردم نبرید و به خاطر چیزهای دنیوی در مقابل مخلوق خدا خود را خوار نکنید و در کنار آن خداوند کمک به فقرا را بر عهده متمولین قرار داده و قبل از اینکه اظهار ضعف و نیاز بشود بهتر است انفاق صورت گیرد.

گفتاری در باب چرایی پیاده رفتن به حرم امام رضا (ع)

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

گفتاری در باب چرایی پیاده رفتن به حرم امام رضا (ع)

گفتاری در باب چرایی پیاده رفتن به پابوس اهل بیت علیهم اسلام و بالاخص امام رضا علیه السلام

اینها دیوانه اند ،چرا در قرن سرعت و تکنولوژی سوار ماشین نمی شوید؟ ،چرا اینقدر خودتان را اذیت می کنید؟، شما دیوانه اید…این سخنانی است که بعضا این روز ها ممکن است به گوش شیفتگان صدیق امام هشتم شیعیان، علی ابن موسی الرضا (ع) برسد ،یکی از همین شیفتگان می گفت بگذارید بگویند خب ما دیوانه ایم،دیوانه امام رضا.

آخر پا های آبله زده این جوانانی که با پای پیاده به طرف حرم آقا حرکت می کنند با حساب مادی انسان های دور از معنویت جور در نمی آید چرا که حقیقتا این یک سفر معنوی و یک سیر الهی است که تنها دیده های عاشق معنای آنرا می فهمند.

اکثر کسانی که این روز ها با کاروان پیاده به حرم آقا می آیند جوانند ،گاهی پیران عاشق و روشن ضمیر هم هستند که پا بدین ره چند صد کیلومتری می گذارند، آنها می دانند که امام رضا زائرینی که با این زحمت خودشان را به حرم می رسانند دست خالی رد نمی کنند و اصولا زیارتی که اینگونه به دست می آید آسان از دست نمی رود.

گذشته از این، آنچه در مورد کاروان های پیاده زیارتی ،خیلی ها نمی فهمند آن است که این سفر های چند روزه با یک نیت معنوی و زیبا مثل زیارت امام رضا بستری برای تحول دل است،این حرکت ها که سختی آنرا فقط عاشقان می توانند تحمل کنند حرکت دلی و شخصیتی انسان از مرداب عادات پست زندگی، به سوی آسمان معنویت را موجب می شود،کسانی که اکثرا بیش از سه روز و حتی گاهی بیش از ده روز در این کاروان های پیاده ذکر گویان و رضا رضا کنان به سوی حرم می آیند مانند آن است که معتکف در خانه اهل بیت شده اند فی بیوت أذِنَ اللهُ أنْ تُرْفَعَ و یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ.

اعجاب این مسیر های عاشقی آنجاست که این زائران که جوانانی هستند در اوج شور جوانی، آنگاه که تسبیح به دست و با پای برهنه در گرما و سرمای هوا قصد حرم محبوب می کنند خدا می داند که در این وانفسای آخر الزمان عنایات و کرامات عجیب و غریب به برکت حرکت معنوی آنان در این اطراف دیده می شود که خداوند به این عاشقان پیش ملائکه اش مباهات می کند.

گاهی درین مسیر ها و هنگام عبور از روستا های بین شهری روستایی هایی که آگاه از عبور کاروان پیاده زیارتی امام هشتم از مسیر روستای آنان می شوند گاهی اگر مریضی دارند لباس او را می آورند و جلوی پای این زائران قرار می دهند تا از روی آن عبور کنند و آن لباس را به قصد تبرک برای مریضشان می برند و از همین لباس شفا می گیرند که این دلیل اعتقاد بالا و صفای باطنی آنان و مقام بلند این زائرین است چون بدن این زائرین پیاده بر آتش جهنم حرام است که جواد الائمه فرمود :

مازارَ اَبی (ع) اَحَد فَاَصابَهُ اَذًی مِنُ مَطَرٍ اَو برد او حَرٍ اِلّا حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلیَ النّارِ

هیچ کسی نیست که به زیارت پدرم (امام هشتم(ع) ) برود و در این راه از باران یا گرما و سرما اذیت و آزار ببیند مگر اینکه خداوند بدنش را بر آتش دوزخ حرام می کند. «وسائل الشیعه – جلد ۱۴»
سخن آخر آنکه اهل ذوقی می گفت افرادی که تن به سختی این مسیر الهی می دهند ،وجودشان و دل و ذهنشان در این مسیر شخم می خورد و زمینه وجودشان تشنه آب ولایت می شود و زمانی که به حرم امام رئوف می رسند خود امام رضا علیه السلام بذر ایمان و معرفت در وجودشان قرار می دهند که این سفر می تواند مسیر زندگی خیلی را عوض نماید.

تأمّلی در سخن عایشه درباره امام حسن علیه السلام

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه) هیچ دیدگاه »

تأمّلی در سخن عایشه درباره امام حسن علیه السلام

بنابر وصیت امام حسن علیه السلام قرار شد تا حضرتش را پیش از دفن به کنار مرقد شریف رسول خدا صلی الله علیه وآله بیاورند تا تجدید عهدی شود. پس از آن، بدن مطهر را به کنار قبر فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمومنین) در بقیع منتقل کرده و در آنجا به خاک بسپارند.

امام حسن مجتبیحامیان سقیفه چون این خبر شنیدند به گمان اینکه مسلمین قصد خاکسپاری امام مجتبی علیه السلام در کنار رسول خدا صلی الله علیه وآله را دارند راه بر آنان بستند و مانع رسیدن آنها به کنار آن قبر شریف شدند.بین دو گروه سخنانی رد و بدل شد که یکی از آن سخنان به لحاظ گوینده اش بسیار حائز اهمیت است.

آن سخن که گوینده اش عایشه است وقتی بر زبان رانده شد که او برای منع مشایعت کنندگان از نزدیک کردن بدن مطهر به قبر شریف رسول خدا صلی الله علیه وآله و بیان ناراحتی خود و نیز اعلام برائت از اهل بیت علیهم السلام سوار بر قاطری در مقابل جمعیت ایستاده بود. عایشه امام حسین علیه السلام و سایر مشایعت کنندگان را با لحن خاصی که از عبارت هویداست خطاب قرار داد و به آنها گفت:

«مَا لِی وَ لَکُمْ تُرِیدُونَ أَنْ تُدْخِلُوا بَیْتِی مَنْ لَا أُحِبُّ» (۱)؛ ما را با شما چه کار؟! می خواهید کسی را وارد خانه من کنید که من هیچ محبت و ارادتی نسبت به او ندارم؟

نکات مهم در این عبارت

نکته اول

عایشه با این عبارت «بیتی ؛ خانه من» مدعی شد که محل دفن رسول خدا صلی الله علیه وآله، خانه و ملک شخصی اوست و کسی حق ندارد بدون اجازه او، وارد آن شود.

اینکه کسی بدون اجازه صاحب خانه نباید وارد خانه و ملک شخصی او شود؛ سخن حقی است؛ اما این سخن ربطی به این جریان نداشت. او باید اول مالکیت خود را ثابت می کرد؛ بعد مانع ورود دیگران به خانه اش می شد. محلی را که او ادعای مالکیتش را کرد، خانه رسول خدا صلی الله علیه وآله بوده که پس از رحلت آن حضرت، می بایست بین ورثه او تقسیم می شد.

براساس حکم خدا: «فَإِنْ کانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکْتُمْ ؛ اگر فرزند داشتید [بعد از مرگ شما] یک هشتم از اموالتان به زنانتان می رسد»(۲) زن یا زنان متوفی یک هشتم از اموال او را به ارث می برند؛ چون پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله فرزند گرامی او یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها در قید حیات بودند؛ بنابراین می بایست تنها یک هشتم از اموال بین تمام زنان آن حضرت تقسیم می شد؛ با این حساب سهم عایشه یک رقم بسیار ناچیزی می شد؛ نه تمام خانه آن حضرت و یا سهم قابل توجهی که او ادعا کرد.

نکته دوم

عایشه گفت: « تُرِیدُونَ أَنْ تُدْخِلُوا بَیْتِی مَنْ لَا أُحِبُّ » می خواهید کسی را وارد خانه من کنید که من هیچ علاقه و محبتی به او ندارم. و به این ترتیب آن حال درونی خود را نسبت به اهل بیت و عترت پیامبر خدا علیهم السلام به شکلی صریح، اعلام کرد.

او نسبت به کسی این سخن را می گوید و حتی از بردن نام مبارکش هم خودداری می کند که خداوند متعال، مودت او را اجر رسالت پیامبرش قرار داده است.

« قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى ؛ بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم‏] هیچ پاداشى جز مودّت و محبت نزدیکان [یعنى اهل بیتم‏] را نمى‏خواهم.‏»(۳)

او نسبت به کسی این سخن را می گوید که آیه تطهیر بر پاکی و عصمتش شهادت می دهد.

«إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً » (۴)

او خطاب به امام حسین علیه السلام و درباره امام حسن علیه السلام چنین با بی مهری سخن می گوید که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره آنها فرمود:مَنْ أَحَبَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ أَحْبَبْتُهُ وَ مَنْ أَحْبَبْتُهُ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ وَ مَنْ أَبْغَضَهُمَا أَبْغَضْتُهُ وَ مَنْ أَبْغَضْتُهُ أَبْغَضَهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَبْغَضَهُ اللَّهُ خَلَّدَهُ فِی النَّارِ (۵)؛ هر کس حسن و حسین علیهماالسلام را دوست بدارد محبوب من است و هر کس که محبوب من باشد محبوب خداست و هر کس را که خدا دوست بدارد وارد بهشتش می کند و در مقابل کسی که نسبت به آنها بغض داشته باشد مبغوض من است و مبغوض من مورد نفرت خداست و هر کس که مبغوض خدا باشد برای همیشه در جهنم عذاب خواهد شد.

ابن مسعود می گوید:

کَانَ النَّبِیُّ صلّی الله علیه وآله یُصَلِّی فَجَاءَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَارْتَدَفَاهُ فَلَمَّا رَفَعَ رَأْسَهُ أَخَذَهُمَا أَخْذاً رَفِیقاً فَلَمَّا عَادَ عَادَا فَلَمَّا انْصَرَفَ أَجْلَسَ هَذَا عَلَى فَخِذِهِ وَ هَذَا عَلَى فَخِذِهِ وَ قَالَ مَنْ أَحَبَّنِی فَلْیُحِبَّ هَذَیْنِ.(۶)

وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله مشغول نماز می شد حسنین علیهماالسلام می آمدند و بر پشت آن حضرت سوار می شدند هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله مى‏خواست سر بر دارد آنها را به آرامى مى‏گرفت و بر زمین مى‏گذارد. همین که به سجده می رفت باز آنها بر پشت حضرت قرار مى‏گرفتند و بالاخره وقتی از نماز فارغ می شد یکى را بر زانوى راست و دیگرى را بر زانوى چپ می نشاند و مى‏فرمود کسى که مرا دوست می دارد باید این دو یادگار مرا نیز دوست بدارد.

نکته سوم

به راستی چه اشکالی داشت، فرزند رسول خدا، پاره تن او، یکی از دو سرور جوانان اهل بهشت (۷) و کسی که خدا و رسولش در صحنه های گوناگون از او به عظمت یاد کردند در کنار جد شریفش و در محلی که بنابر قوانین ارث مال شخصی خود آن امام بود به خاک سپرده شود؟

این امر که ممکن نشد، بماند؛ اندیشمندان و آزاد اندیشان عالمان به این سوال پاسخ دهند که چرا اجازه نزدیک کردن بدن مطهر فرزند رسول خدا به قبر شریف آن حضرت را هم نداند؟!

پی نوشت:

۱٫ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏۲، ص: ۱۸ و روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج‏۱، ص: ۱۶۸ و کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج‏۱، ص: ۵۸۶

۲٫ آیه ۱۲سوره نساء

۳٫ آیه ۲۳ سوره شوری

۴٫ آیه ۳۳ سوره احزاب : طحاوی دانشمند بزرگ اهل سنت در کتاب مشکل الآثار خود در شرح و حل این آیه پنج تن آل عبا که امام حسن علیه السلام نیز یکی از آنها است را مصادیق این آیه می داند. مشکل الآثار للطحاوی ج۲ص۲۵۹

۵٫ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏۲، ص: ۲۸ . این روایت را ترمذی در سننش ۵: ۶۵۶/ ذ ح ۳۷۶۹ از أسامة بن زید و ابن أثیر در أسد الغابة ۲: ۱۱ و المتقی الهندی فی کنز العمّال ۱۳: ۶۶۶/ ۳۷۶۹۷ نقل کرده اند و نیز ابن عساکر از مسند حصین بن عوف الخثعمی در تاریخ دمشق- ترجمة الإمام الحسین علیه السلام-: ۹۵ بدون جمله (و أحبّ من احبهما) روایت کرده است.

۶٫ همان . نظیر این روایت را بیهقیّ در سننش ۲: ۲۶۳ و ابن عساکر در تاریخ دمشق- شرح حال امام حسن علیه السلام ذکر کرده اند.‏

۷٫ اشاره به حدیث مشهور و مقبول بین تمام مسلمانان : الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیست..

داستانهای کوتاه و زیبا, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه) هیچ دیدگاه »

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد، به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: “عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.” لا به لای هق هقش گفت: “اما با یک روز… با یک روز چه کار می توان کرد؟ …” خدا گفت: “آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به کارش نمی‌آید”، آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: “حالا برو و یک روز زندگی کن.” او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید، اما می‌ترسید حرکت کند، می‌ترسید راه برود، می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: “وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم..” آن وقت شروع به دویدن کرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند …. او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما … اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمی‌شناختند، سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او در همان یک روز زندگی کرد. فردای آن روز فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: “امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیست!” زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟

جن‌ها در این مسجد آیات قرآن را از زبان پیامبر(ص) شنیدند و ایمان آوردند

داستانهای کوتاه و زیبا, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »

جن‌ها در این مسجد آیات قرآن را از زبان پیامبر(ص) شنیدند و ایمان آوردند

به گزارش خبرگزاری برنا، مسجد الجن مشهورترین و مسجد کهن مکه است. موقعیت آن در پایین کوه حجون به مت حرم، حدود پنجاه متر بعد از پل حجون و در حاشیه قبرستان حجون است. خیابان کوچکی در کنار مسجد با نام «شارع مسجد الجن» وجود دارد که هنوز تابلوی قدیمی آن بر دیوار وجود دارد. از نامهای دیگر این مسجد «مسجد الحرس» است. این نام از آن جهت است که صاحب الحرس، که در مکه گشت شبانه داشت، به این محل می آمد و در آنجا با عرفا، چهره های شناخته شده و برگزیده قبائل و حراس دیگر، از شعب عامر و ثنیة المدنیین، دیدار می کرد. نامگذاری آن به مسجد جن به جهت رابطه ای است که با سوره جن دارد. می دانیم که سوره جن یکی از سوره های قرآن است. خداوند در این سوره فرموده است: «جنها آیات الهی را شنیده و به آنها ایمان آوردند» گویا این آیات در محلی که به نام مسجدجن شهرت دارد، نازل شده است. برخی نامیده شدن آن را به مسجد البیعه، به دلیل بیعت جن با آن حضرت دانسته اند. حضرت محمد (ص) در حال بازگشت از طائف، پس از طی مسیری طولانی با قلبی شکسته و ناامید در مکان این مسجد که به نخله معروف بود، کنار نخل خرمایی نشست و نیمه شب به عبادت و تلاوت قرآن پرداخت. در این حال هفت نفر از جنیان با شنیدن صدای قرآن متوقف شده و آیات آن را به گوش ‍ سایر جنیان رساندند. پیامبر(ص) بعدها نیز چندین بار همراه عبدالله بن مسعود به این مکان آمد و آیات قرآن را بر جنیان خواند. در شبی سوره جن بر پیامبر نازل شد و خداوند آن حضرت را از اسلام آوردن جنبان با خبر کرد. آیات اول سوره جن به این موضوع یعنی ایمان آوردن جنیان اشاره کرده است. برخی روایات تاریخی به این نکته اشاره کرده اند که رسول خدا (ص) محل مسجد را برای عبد الله بن مسعود مشخص و معین فرمود. مسجد در قرن دوم و پس از آن، به همین نام سرپا بوده و مورخان در طول قرون مختلف از آن یاد کرده اند. محل فعلی مسجد دقیقا در محل قبلی آن است و در بازسازی جدید، مساحت آن به ۶۰۰ متر مربع رسیده است. بنای مسجد محکم و مناره ای در رکن شمال شرقی آن قرار دارد.

معجزه قرآن – وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ

داستانهای کوتاه و زیبا, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »

وقتی یکی از معجزات قرآن باعث مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی می شود!

خداوند در سوره “تین”(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دین‌پژوه می‌گویند، احتمالاً علت آن است که انجیر، یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامین‌ها دارد؛لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته است. اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی شده است.
قصه از این‌جا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، در بین مواد خوراکی به دنبال منبع پروتئین خاصی بودند که به میزان کم، درمغز انسان و حیوانات تولید می‌شود. این پروتئین، کاهش دهنده کلسترول خون ومسئول تقویت قلب و شجاعت انسان است و بازتولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل می‌شود.
ژاپنی‌ها فهمیدند این ماده فقط در انجیر و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید انجیر و زیتون را به نسبت یک به هفت مصرف کرد. بعد از ارائه این نتیجه یکی از قرآن پژوهان مصری نامه‌ای به این تیم تحقیقاتی می‌نویسد و اعلام می‌کند که در کتاب مقدس مسلمانان، خداوند به انجیر و زیتون در کنار هم قسم خورده. نام انجیر فقط یک بار و نام زیتون نیز هفت بار !!در قرآن آمده است.

روایت آیت الله بهجت(ره) درباره درخواست یک استاد روحانی برای دیدار با امام زمان(عج)

داستانهای کوتاه و زیبا, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, موفقیت, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

به گزارش سرویس قاب نقره برنا، حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) در فرمایشات خود درباره ارتباط با امام زمان(عج) ماجرایی درباره درخواست یک استاد روحانی برای دیدار با امام زمان(عج)فرموده‌اند که آن را در ادامه می‌خوانید: در تهران استاد روحانیى بود که لُمْعَتَیْن را تدریس مى‌کرد، مطلع شد که گاهى یکى از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلى عالى نبود، کارهایى نسبتاً خارق‌العاده دیده و شنیده مى‌شود. روزى چاقوى استاد (در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نى بود و نویسندگان چاقوى کوچک ظریفى براى درست کردن قلم به همراه داشتند) که خیلى به آن علاقه داشت، گم مى‌شود و وى هر چه مى‌گردد آن را پیدا نمى‌کند و به تصور آنکه بچه‌هایش برداشته و از بین برده‌اند نسبت به بچه‌ها و خانواده عصبانى مى‌شود، مدتى بدین منوال مى‌گذرد و چاقو پیدا نمى‌شود و عصبانیت آقا نیز تمام نمى‌شود. روزى آن شاگرد بعد از درس ابتداء به استاد مى‌گوید: آقا، چاقویتان را در جیب جلیقه کهنه خود گذاشته‌اید و فراموش کرده‌اید، بچه‌ها چه گناهى دارند. آقا یادش مى‌آید و تعجب مى‌کند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است. از اینجا دیگر یقین مى‌کند که او با (اولیاى خدا) سر و کار دارد، روزى به او مى‌گوید: بعد از درس با شما کارى دارم. چون خلوت مى‌شود مى‌گوید: آقاى عزیز، مسلم است که شما با جایى ارتباط دارید، به من بگویید خدمت آقا امام زمان (عج) مشرف مى‌شوید؟ استاد اصرار مى‌کند و شاگرد ناچار مى‌شود جریان تشرف خود خدمت آقا را به او بگوید. استاد مى‌گوید: عزیزم، این بار وقتى مشرف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح مى‌دانند چند دقیقه‌اى اجازه تشرف به حقیر بدهند. مدتى مى‌گذرد و آقاى طلبه چیزى نمى‌گوید و آقاى استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفى باشد جرأت نمى‌کند از او سؤال کند ولى به جهت طولانى شدن مدت، صبر آقا تمام مى‌شود و روزى به وى مى‌گوید: آقاى عزیز، از عرض پیام من خبرى نشد؟ مى‌بیند که وى (به اصطلاح) این پا و آن پا مى‌کند. آقا مى‌گوید: عزیزم، خجالت نکش آنچه فرموده‌اند به حقیر بگویید چون شما قاصد پیام بودى (وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبینُ) آن طلبه با نهایت ناراحتى مى‌گوید: «آقا فرمود: لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقتِ ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما مى‌آیم».

ماجرای یک قصاب که در بهشت همنشین حضرت موسی(ع) است

داستانهای کوتاه و زیبا, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, موفقیت, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

به گزارش خبرنگار سرویس قاب نقره برنا، خداوند نعمت‌های فراوانی را به انسان عطا نموده است. یکی از این نعمت‌‌های ارزشمند وجود پدر و مادر است. پروردگار عالم در وجود فرزندان، عاطفه و علاقه خاصی نسبت به والدین قرار داده است. این علاقه خاص را ممکن نیست که بتوان از انسان سلب نمود. در آیات قرآن و احادیث درباره محبت فرزندان به پدر و مادر، سفارشاتی صورت گرفته است که حسنعلی احمدی در کتاب “مقام پدر و مادر در اسلام” برخی از آنها را ذکر کرده است. گریه امام سجاد برای پدر بزرگوارش احترام و نیکی به والدین را باید از ائمه اطهار(ع) بیاموزیم. آنها با آن مقام و منزلتی که در پیشگاه الهی داشتند اما در مقابل پدر و مادر، از خویش تواضع نشان می‌دادند. امام سجاد(ع) بیست سال بر پدر بزرگوار خود گریست و هنگامی که در پیش آن حضرت، طعامی می‌گذاشتند، مدام می‌گریست تا اینکه روزی یکی از غلامانش عرض کرد: آقای من، وقت آن نشده که اندوه شما بر طرف شود. حضرت فرمود: وای بر تو! حضرت یعقوب، دوازده پسر داشت. خداوند یکی از آنان را از او پنهان کرد. آن قدر بر او گریست تا چشمانش از کثرت گریه سفید شد و از بسیاری اندوه بر پسرش موهای سرش سفید گشت، حال آنکه فرزندش در دنیا زنده بود و من به چشم خود پدر و برادر و عمو و هفده نفر از اهل بیت خود را دیدم که شهید گشته بودند و جسدهای مطهر ایشان بر زمین افتاده بود. همچنین نقل شده که امام سجاد(ع) روزی چهار رکعت نماز می‌خواند که دو رکعت آن را به پدر بزرگوار خویش هدیه می‌کرد و دو رکعت دیگر را بر مادر بزرگوارش و می‌فرمود: از حقوق والدین بر فرزند، این است که بعد از مرگ پدر و مادر، آنها را فراموش نکند. نیکی کننده به پدر و مادر همنشین انبیاست روزی حضرت موسی(ع) در ضمن مناجات خود عرض کرد: خدایا می خواهم همنشین خود را در بهشت ببینم. جبرئیل بر حضرت موسی نازل شد و عرض کرد: یا موسی، فلان قصاب در فلان محله همنشین تو خواهد بود. حضرت موسی(ع) به آن محل رفت و مغازه قصابی را پیدا کرد و دید که جوانی مشغول فروختن گوشت است. شامگاه که شد، جوان مقداری گوشت برداشت و به سوی منزل خود روان شد. حضرت موسی(ع) از پی او تا در منزلش آمد و سپس به او گفت: میهمان نمی‌خواهی؟ جوان گفت: خوش آمدید. آنگاه او را به درون منزل برد. حضرت موسی(ع) دید که جوان غذایی تهیه نمود، آن گاه زنبیلی از سقف به زیر آورد و پیرزنی کهنسال را از درون آن خارج کرد او را شستشو داده و غذایش را با دست خویش به او خورانید. موقعی که جوان می‌خواست زنبیل را در جای اول بیاویزد، پیرزن، کلماتی که مفهوم نمی‌شد ادا کرد. بعد از آن جوان برای حضرت موسی(ع) غذا آورد و خوردند. حضرت پرسید: حکایت تو با این پیرزن چگونه است؟ جوان گفت: این پیرزن مادر من است. چون مرا بضاعتی نیست که برای او کنیزی بخرم، ناچار خودم کمر به خدمت او بسته‌ام. حضرت پرسید: آن کلماتی که بر زبان جاری کرد چه بود؟ جوان گفت: هر وقت او را شستشو می‌دهم و غذا به او می‌خورانم، می‌گوید: «غفرالله لک و جعلک جلیس موسی یوم القیامة فی قبّته و درجته» یعنی خداوند، تو را ببخشد و همنشین حضرت موسی(ع) در بهشت باشی، به همان درجه و جایگاه او. حضرت موسی(ع) فرمود: ای جوان بشارت می‌دهم به تو که خداوند دعای او را درباره ات مستجاب گردانیده است. جبرئیل به من خبر داد که در بهشت، تو همنشین من هستی. اثرات رضایت والدین در زندگی دنیوی انسان رضایت والدین در سرنوشت دنیای انسان باعث گشایش روزی، افزایش عمر و دفع مرگهای بد است. اگر پدر و مادر از انسان راضی باشند، نخستین هدیه‌ای که نصیب شخص می‌شود، حصول رضایت خداست و در مرحله بعد، این رضایت والدین نقش و تأثیر مثبت و سازنده‌ای در زندگی دنیوی داشته است. استاد شهید مطهری به فرزندشان فرموده بودند: گاهی که به اسرار وجودی خود و کارهایم می‌اندیشم، احساس می‌کنم که یکی از مسائلی که باعث خیر و برکت در زندگی‌ام شده و همواره عنایت و لطف الهی را شامل حال من کرده است، احترام و نیکی فراوان به والدین خود، بویژه در دوران پیری و هنگام بیماری کرده‌ام، چون تا آنجا که توانایی ام اجازه می داده از نظر هزینه و مخارج زندگی به آنان کمک کرده ام. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) است که فرمودند: دعایی که پدر برای فرزند کند، همانند دعایی است که پیامبری برای امت خود نماید. بسیار روشن است که احترام به پدر و مادر در دین اسلام بسیار سفارش شده است و کسی که به پدر و مادر خود نیکی کند مورد رضایت خداوند خواهد بود. بنابراین بر جوانان مسلمان و متعهد ضرورت است که در همه حال با احترام به والدین رضایت خدای خویش را حاصل نمایند و حتی اگر پدر و مادر آنها در قید حیات نیستند با رفتن بر سر مزار آنها و قرائت فاتحه دعای پدر و مادر را بدرقه راه زندگی خود کنند.

چرا طلا برای مردان حرام است

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

پیش از همه باید بدانیم که خداوند هر چیزی را که برای ما نهی کرده است ضررهایی دارد که به خودمان برمی گردد. اما از جمله ضررهایی که می توان برای استفاده طلا برای مردان برشمرد عبارتند از: از نظر پزشکی، طلا روی گلبول های قرمر خون مردان اثر سوئی دارد و سیستم ایمنی بدن آنان را دچار اشکال می کند. وقتی طلا با پوست تماس پیدا می کند، یون های آن وارد بدن می شوند. این یون ها در مردان در کبد جمع و همان جا متوقف می شوند و موجب اختلال می شوند تحقیقات پزشکان در سالهای اخیر نشان داده است که طلا دارای خاصیت شبه القائی است که بر پوست و خون مردان اثر منفی می گذارد این خاصیت باعث می شود خون دچار غلظت خاصی شود و حالت کثیفی به آن دست دهد. البته نکات دیگری هم هست که در مجموع، موجب امراض قلبی و خونی و سکته می شود و این اثرات در مردان متفاوت است. ضرر طلا برای مردان از نظر پزشکی با وجود اتفاق نظر مراجع در حرام بودن استفاده از طلا برای مردان، استفاده از این فلز در بین آقایان رو به افزایش است، تأملی در مضرات استفاده از طلا برای مردان، گواهی برای اثبات علت حرام شمردن آن برای مردان در دین مبین اسلام است . طلا، عنصر شیمیایی است که در جدول تناوبی با نشان Au، لاتین aurum و عدد اتمی ۷۹ وجود دارد. طلا فلزی نرم، براق، زرد رنگ، چکش خوار، قابل انعطاف است که به دو صورت یک ظرفیتی و سه ظرفیتی وارد واکنشهای شیمیایی می شود و به علت اینکه با هیچ ترکیب شیمیایی واکنش ندارد، پایدارترین فلز در طبیعیت شناخته شده و تنها دو واکنش شیمیایی کلر و تیزاب سلطانی هستند که می توانند روی طلا تأثیر بگدارند. طلا از واژه سانسکریت Jval گرفته می شود واژه آنگلوساکسون آن gold و به لاتین aurum گفته می شود. از دوران هیروگلیف مصری از ۲۶۰۰ قبل از میلاد در کتاب عهد عتیق فلز طلا برای اولین بار به عنوان یک فلز درخشان با ارزش مورد اشاره قرار می گیرد. محققان با مطالعه روی افرادی که با طلا ارتباط دارند به این نتیجه رسیده اند که طلای موجود در بدن آنها باعث ایجاد اختلالات هورمونی شده و هورمونهای پرولاکتین و FSH بیشترین تأثیر منفی را از طلای موجود در بدن آنها گرفته و بیشترین تجمع طلا در دستگاه تناسلی مردان مشاهده شده است. طلا بعنوان نمادی برای پاکی، ارزش، سلطنت درجهان شناخته شده است و کیمیاگران که طلا را خدای فلزات معرفی می کردند و تمام آرزویشان این بود که فلزاتی چون مس را به طلا تبدیل کنند. این نکته قابل توجه است که این آرزو تحقق یافته است، در سالهای اخیر دانشمندان روسی توانسته اند با استفاده از یک مکانیسم طبیعی و استفاده از سیستم بیولوژیکی بدن مرغ مس را به طلا تبدیل کنند. یکی از توانمندیهای نانوفناوری این است که آرزوهای کیمیاگران را چون رسیدن به اکسیر جوانی و تبدیل مس به طلا تحقق بخشیده است. فلز طلا به عنوان زیبا ترین، قابل انعطاف ترین و چکش خوارترین فلز جهان شناخته شده است. اگر کل طلای پالایش شده در جهان را چکش کاری کرده و گردهم جمع کنیم به یک مکعب یکپارچه با هر ضلع به طول ۲۰ متری تبدیل می شود. طلای بومی هشت تا ده درصد نقره دارد. این مقدار می تواند کم و زیاد شود و برای همین طلا با رنگهای مختلف به وجود می آید. هرچه مقدار نقره بیشتر شود رنگ طلا سفیدتر و جرم ویژه آن کمتر می شود. آلیاژهای مختلفی چون مس، آهن و آلومینیوم با طلا ترکیب می شود و رنگهایی چون قرمز، سبز و ارغوانی را به وجود می آورد. بیشترین مصرف طلا در ضرب سکه و جواهرات است و برای مبادلات پولی استفاده می شود. به علت هدایت الکتریکی خوب و مقاومت خود در برابر فرسایش و سایر ویژگیهای این فلز، طلا به عنوان مهمترین فلز در صنایع پیشرفته (High tech) مورد استفاده قرار می گیرد. همانند نقره که با جیوه مخلوط می شود و برای پرکردن دندان استفاده می شود ترکیب طلا و جیوه نیز می تواند ماده محکمی برای مصرف دندانپزشکی فراهم کند. در جدیدترین استفاده طلا از نانومواد طلا، نمک طلا است که در مقیاس نانومتریک است که برای مصارف بیولوژیکی و پزشکی استفاده می شود و در درمان سرطانها و بیماریهای کبدی کاربرد دارد. از نمکهای خاص طلا برای درمان رماتیسم مفصلی استفاده می کنند. طلا به عنوان یک منعکس کننده خوب برای نور است، از این رو از طلا یا ورقه های بسیار نازک آن به عنوان محافظ سطح بسیاری از ماهواره ها استفاده می کنند. چرا که ماهواره ها در برابر نورهای مادون قرمز ماورای بنفش و نورستارگان تحت تأثیر قرار گرفته و می تواند در برنامه ها اختلال ایجاد کند کشیدن یک سطح نازک از طلا می تواند به انعکاس این نور کمک کند. بدن انسان طوری است که فلز طلا و همینطور نقره و پلاتین را جذب نمی کند به این معنا که ترکیبات طلا چندان سمی نیست اما براساس گزارشهای منتشر شده ۵۰ درصد بیماران ورم مفاصل که با داروهای ایزوتوپ طلا درمان شده اند دچار آسیبهای کلی بر کبد شده اند این تحقیق تنها در حد گزارش بوده و تا کنون مستنداتی در این رابطه ارائه نشده است. از میان دیگر عوارضی که طلا برای مردان ایجاد می کند می توان به تحقیقاتی اشاره کرد که در سال ۱۹۹۰ در آمریکا انجام شده است. محققان با مطالعه روی افرادی که با طلا ارتباط دارند به این نتیجه رسیده اند که طلای موجود در بدن آنها باعث ایجاد اختلالات هورمونی شده و هورمونهای پرولاکتین و FSH بیشترین تأثیر منفی را از طلای موجود در بدن آنها گرفته و بیشترین تجمع طلا در دستگاه تناسلی مردان مشاهده شده است.

جهنم دنیوی ساخته گناهان

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »

جهنم دنیوی ساخته گناهان

۱- جهنم اضطراب و ناآرامی‌ امروزه اضطراب ها به صورت افسردگی، بی قراری، ضعف اعصاب، وسواسی فکری، بی خوابی و… در جهان غوغا می کند، و متأسفانه این آمار بیشتر در کشورها و بین افرادی شایع است که یا از دین و ایمان عاری هستند و یا در ضعف دینی به سر می برند. در سال ۲۰۰۰ م خودکشی در آمریکا ۲۹ هزار مورد و در سال ۲۰۰۱ م، ۱۵ هزار مورد قتل گزارش شده است. (۱) ‌ در کشور ایران نیز بین آنهایی که از دین فاصله گرفته اند، آمار نگران کننده است؛ طبق بررسی های انجام شده، از هر ۳ نفر، ۱ نفر از بی خوابی یا کم خوابی رنج می برد(۲) ، و طبق گفته معاون پژوهشی سازمان ملّی جوانان، بر اساس نتایج یک پژوهش ۴۰% از جوانان دچار اضطراب هستند. (۳) ‌ قرآن کریم ۱۴ قرن قبل به بشریت هشدار داد که: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی أَعْمى وَ قَدْ کُنْتُ بَصیراً قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیوْمَ تُنْسى»؛ «و هر کس از یاد مَن روی گردان شود [و دچار گناه گردد] زندگی تنگ [و سختی] خواهد داشت. و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم. می گوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی؟ من که [در دنیا] بینا بودم! می فرماید: چون آیات من به تو رسید و آنها را فراموش کردی. امروز نیز تو فراموش خواهی شد.»‌ ۲- جهنّم کم ظرفیتی‌ کم ظرفیتی و نداشتن سینه ای گشاد و باز، خود یکی از جهنم های گناه است؛ قرآن کریم در این مورد می فرماید: «فَمَنْ یرِدِ اللَّهُ أَنْ یهْدِیهُ یشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ یرِدْ أَنْ یضِلَّهُ یجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیقاً حَرَجاً کَأَنَّما یصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذینَ لا یؤْمِنُونَ» ؛ (۴) «آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را برای [پذیرش] اسلام گشاده می سازد و آن کس را که [بخاطر اعمال خلاف و گناهانش] بخواهد گمراه سازد، سینه اش را آنچنان تنگ می سازد که گویا می خواهد به آسمان بالا رود، این چنین خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی آورند، قرار می دهد.»‌ ۳- بدگمانی‌ سوءظنها و توهّمات نسبت به خالق هستی، نسبت به انبیا، اولیا، پاکان و مردم و اطرافیان از عوامل نگرانی و جهنَمی است که بسیاری از مردم در زندگی خود از آن رنج می برند.‌ امام علی علیه السلام فرمود:«سُوءُ الظَّنِّ یفْسِدُ الْأُمُورَ وَ یبْعَثُ عَلَى الشُّرُور؛(۵) بدگمانی امور (و کارها) را به فساد می کشاند، و به بدی و شرارت وامی دارد.»‌ چون شخصِ دارای سوء ظنّ، خود اهل گناه و خلاف است، گمانش بر این است که دیگران نیز مانند او هستند؛ لذا به هیچ کسی خوشبینی ندارد و با هر کسی باشد، در جهنَم بَدبینی خود می سوزد.‌ نکته قابل توجّه این است که این جهنّم سوزان حالت زایمانی و ازدیاد دارد و بدنبال خود جهنمهای بخل، ترس و حرص را تولید می کند.‌ ۴- ناامیدی‌ یکی دیگر از جهنّم های گناه، ناامیدی و به بن بست رسیدن است؛ جهنّم سوزانی که گاهی عامل به آتش کشیده شدن تمام هستی انسان و نابودی سعادت ابدی او می شود؛ چرا که برخی از این افراد برای رهایی از این بن بست دست به خودکشی و یا جنایات دیگر می زنند که این جهنّم را برای همیشه شعله ور نگه می دارد.‌ ولی قرآن کریم از بندگان گناه کار می خواهد که ناامید نباشید؛ چرا که خدا در هر حال بنده خود را به این راحتی رها نمی کند:«قُلْ یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»؛ (۶) «بگو: ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید، که خدا تمام گناهان را یک جا می آمرزد.» ۵- جهنم حسادت‌ جهنّم ویرانگر حسادت از دیگر جهنّم های دنیاست که حسود و گاه محسود را به آتش می کشد. در منابع، تعبیراتی آمده که نشان از عمق این جهنّم سوزان دارد:‌ الف. ریشه پستیها‌ حضرت علی علیه السلام: «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ؛(۷) حسودی ریشه همه رذیلت هاست.» ب. زندانی کردن روح‌ امام علی علیه السلام فرمود:«الْحَسَدُ حَبْسُ الرُّوحِ؛(۸) حسد زندانی کردن روح (در جهنم حسودی) است.»‌ ج. سوختن ایمان با جهنم حسودی‌ نه تنها حسود جامعه را نابود و به آتش حسودی می سوزاند؛ بلکه امور معنوی همچون ایمان را نیز به آتش کشیده و نابود می سازد.‌ امام علی علیه السلام فرمود: «إِنَّ الْحَسَدَ یأْکُلُ الْإِیمَانَ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ(۹) ؛ حسد همانند آتش که هیزم را می خورد، ایمان را می خورد.»‌ بیچارگی دنیا و آخرت‌ جهنم سوزان حسادت تمام سرمایه دنیوی و آخرتی انسان را نابود کرده، در هر دو دنیا انسان را بی چاره می کند. امام علی علیه السلام فرمود: «ثَمَرَةُ الحَسَدِ شِقاءُ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ؛ نتیجه حسودی بدبختی در دنیا و آخرت است.»‌ ۶- جهنّم ترس‌ قبلاً اشاره شد که یکی از ریشه های ترس، بدگمانی به قدرت و رحمت بی پایان الهی است. ترسیدن از گناهان، آینده، ازدواج، فقر، دشمن، امتحان و… ریشه در بدگمانی به خدا و ضعف نفس دارند.‌ بسیاری از جوانان ما با این که کار و کاسبی معمولی دارند؛ ولی زیر بار ازدواج نمی روند، از ترس اینکه نکند از پس خرج زندگی برنیایند و یا کم بیاورند، این در واقع نوعی بدگمانی و باور نکردن وعده های خیر خداوند است.‌ امام علی علیه السلام فرمود: «شِدَّةُ الْجُبْنِ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْیقِین؛(۱۰) شدت ترس ریشه در ضعف روح، ناتوانی و کم بودن یقین [به باورهای دینی] دارد.»‌ ۷- جهنم ناکامی‌ ریشه تمام گناهان «دنیاطلبی» و «زیاده خواهی» است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله فرمود: «حُبُّ الدُّنیا اَصلُ کُلِّ مَعصِیةٍ وَ اَوَّلُ کُلّ ذَنبٍ؛(۱۱) محبّت دنیا ریشه تمامی معصیتها و آغاز هر گناهی است.» دنیا به گونه ای است که هیچ گاه انسان از آن سیر نمی شود و به هر مرتبه آن که می رسد، مراتب بالاتر را آرزو می کند؛ لذا همیشه احساس ناکامی دارد. ‌ امام کاظم علیه السلام فرمود: «مَثَلُ الدُّنْیا مَثَلُ مَاءِ الْبَحْرِ کُلَّمَا شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشَانُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّى یقْتُلَه ؛(۱۲) مثال دنیا مانند آب (شور) دریا است؛ هر مقداری که تشنه از آن بنوشد، تشنه تر می شود، تا آنجا که او را از پا درمی آورد.» این تشنگی همان ناکامی است که همیشه در دنیاپرستان و اهل معصیت وجود دارد و سرانجام همین ناکامی ها عامل نابودی آنان خواهد شد.‌ نتیجه : حسن ختام سخن را این نکته قرار می دهیم که چه کنیم از جهنم دنیوی و آخرتی نجات پیدا کنیم؟ تنها راه نجات این است که به دامن بندگی خدا پناه ببریم که بهشت امن الهی، امنیت و آرامش واقعی اینجاست. پس باید دور گناهان و دستورهای خلاف دین را خط گرفت.‌ حضرت رضاعلیه السلام در حدیث معروف «سلسلة الذهب» فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی؛ کلمه توحید (و بندگی خدا) دژ مستحکم من است؛ هر کس در آن وارد شود، از عذاب من [در هر دو دنیا] در امان خواهد.» و بعد از چند قدم فرمود: «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا؛(۱۳) البته همراه با شرایط[توحید] و یکی از آن شروط (ولایت من) است.»‌ این حدیث نشان می دهد که توحید با تمام ابعادش و پذیرفتن رهبری الهی؛ یعنی همان امامت دوازده امام علیهم السلام حصار محکمی است که انسان را از جهنم دنیوی و آخرتی در امان نگه می دارد. پی نوشت: ۱) آمارها پرده برمی دارد، اصغر جدّایی، نشر نورالسّجاد، چاپ اول، ۱۳۸۳ش، صص ۲۴۸- ۲۴۹٫ ۲) همان، ص ۶۸٫ ۳) همان، ص ۱۱۷٫ ۴)انعام/ ۱۲۵٫ ۵) غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمُدی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۶ش، ص ۲۶۳، ح ۵۱۷۱٫ ۶) زمر/ ۵۳٫ ۷) غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد تبمیمی آمدی، ص ۳۰۰، ح ۶۸۰۳٫ ۸) همان، ص ۲۹۹، ح ۶۷۹۰٫ ۹) الکافی، شیخ کلینی، ج ۲، ص ۳۰۶، ح۱؛ نهج البلاغه، خطبه ۸۶٫ ۱۰) غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد تمیمی آمدی، ص ۲۶۳، ح ۵۶۶۲٫ ۱۱) مجموعه ورام، ورام بن ابی فراس، مکتبة الفقیه، قم، بی تا، ج ۲، ص ۱۲۱؛ و تنبیه الخواطر، ج۲، ص ۱۲۲٫ ۱۲) تحف العقول، علی بن شعبه حرّانی، انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۰۴ق، تحقیق علی اکبر غفّاری، ص ۳۹۶٫ ۱۳) التوحید، ابوجعفر صدوق، مؤسسة النشر الاسلامی، به تحقیق سید هاشم حسینی، قم، ۱۳۵۷ ش، ص ۲۵، ح ۲۳٫ منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۱۴۶٫

جایگاه حضرت زهرا(س) در مباهله

داستانهای کوتاه و زیبا, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »

به گزارش مشرق به نقل از مهر، مباهله در اصل از “بَهل” به معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی است. اما مباهله به معنای لعنت کردن یکدیگر و نفرین کردن است. کیفیت مباهله به این گونه است که افرادی که درباره مسئله مذهبی مهمی گفتگو دارند در یک جا جمع شوند تا به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند. واقعه مباهله مباهله پیامبر اسلام(ص) با مسیحیان نجران، روز ۲۴ ذیحجه سال دهم هجری اتفاق افتاد. پیامبر طی نامه ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند . مسیحیان نجران با آن حضرت به بحث و مناظره نشستند و مسائلى را مطرح و پرسشهایی عنوان کردند و با وجود دلایل قوی و محکمی که پیامبر اکرم ارائه می فرمود، آنها همچنان به حقانیت خود پافشاری می کردند. این امر سبب شد پیامبر اکرم بر اساس حکم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت نماید، که طرفین در پیشگاه خداوند لب به نفرین بگشایند و هر کدام که بر حق نیستند و دروغ مى گویند، به عذاب الهى گرفتار شوند. نصاری پذیرفتند و اجرای آن را به روز بعد موکول کردند. بامداد روز بعد، اجتماعى عظیم از مردم مدینه در بیرون شهر دیده مى شد و گروهى بى شمار براى تماشاى مباهله گرد آمده بودند. در آن حال دیدند که پیغمبر اکرم (ص) در حالی که کودکی را در آغوش داشته و دست کودک دیگری را در دست دارد به همراه بانو و مردی که پشت سر ایشان حرکت می کردند از راه رسیدند و محلى را براى مباهله در نظر گرفتند. اسقف اعظم نصرانی که متحیر شده بود، خطاب به جمعیت نصاری گفت: بنگرید که محمد چگونه با اطمینان تمام و ایمان راسخ به میدان آمده و بهترین عزیزان خود را برای اجرای مباهله به همراه آورده است! به خدا سوگند اگر او را در این امر تردید و یا خوفی داشت، هرگز عزیزان خود را انتخاب نمی کرد. مردم، من در چهره آنان معنویت و روحانیتی می یابم که اگر از خدا درخواست کنند، کوه ها را از جای خود حرکت خواهند داد. پس از مباهله با آنان بر حذر باشید که عذاب و بلا دامن ما را خواهد گرفت. موقعیت جغرافیایی بخش با صفای نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام این نقطه، تنها نقطه مسیحی نشین حجاز بود که مردم آن به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح علیه السلام گرویده بودند. گفتگوی پیامبر (ص) با هیئت نجرانی پیامبر اکرم (ص) در مذاکره ای که با هیئت نجرانی در مدینه داشت آنان را به پرستش خدای واحد دعوت کرد. اما آنان بر ادعای خود اصرار داشتند و دلیل الوهیت مسیح را، تولد عیسی بدون واسطه پدر می دانستند. در این هنگام فرشته وحی نازل شد و این سخن خدا را بر قلب پیامبر جاری ساخت: «به درستی که مَثَل عیسی نزد خداوند مانند آدم است که خدا او را از خاک آفرید». در این آیه، خداوند، با بیان شباهت تولد حضرت عیسی (ع) و حضرت آدم ، یادآوری می کند که آدم را با قدرت بی پایان خود، بدون این که دارای پدر و مادری باشد از خاک آفرید و اگر نداشتن پدر گواه این باشد که مسیح فرزند خداست، پس حضرت آدم برای این منصب شایسته تر است؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر. اما با وجود گفتن این دلیل، آنان قانع نشدند و خداوند به پیامبر خود، دستور مباهله داد تا حقیقت آشکار شود. آیه مباهله خداوند در آیه ۶۱ سوره آل عمران می فرماید: فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ ؛ پس هر که در این [باره] پس از دانشى که تو را [حاصل] آمده با تو محاجه کند بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم سپس مباهله کنیم و لعنت‏خدا را بر دروغگویان قرار دهیم . مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر(ص) نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و دامادش علی بودند. بنابراین منظور از «اَبْنائَنا» در آیه منحصرا حسن و حسین علیهماالسلام هستند، همان طور که منظور از «نِساءَنا» فاطمه (س) و منظور از «اَنْفُسَنا» تنها علی (ع) بوده است. اعمال روز مباهله غسل دو رکعت نماز دعای مخصوص این روز که به دعای مباهله معروف است و شبیه دعای سحر ماه رمضان می باشد. همچنین در این روز خواندن زیارت امیرالمؤمنین به ویژه زیارت جامعه روایت شده است. احسان به فقرا و محرومان به تأسی از مولی الموحدین علی (ع) که در رکوع نمازش به نیازمند احسان فرمود، سفارش شده است. بخش هایی از دعای روز مباهله

شما که نماز مى‏‌خوانى و روزه مى‌گیرى چرا منشى دختر به این زیبایى آورده‏‌اى؟

داستانهای کوتاه و زیبا, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب یک دیدگاه »

به گزارش خبرنگار سرویس قاب نقره برنا، قرآن مجید و روایات در مسأله خودسازى به بهترین صورت مطابق با فطرت و عقل، عباد الهى را راهنمایى کرده‌‏اند.

در قرآن مجید خودساخته‏‌ها با آیاتى شناسانده شده‏‌اند که همه مى‏‌توانند با اوصافى که خدا براى آنها بیان کرده است، مایه‌‏هاى خودسازى را از آن اوصاف بگیرند. در روایات و اخبار هم همین طور است.

وجود مبارک امیرالمؤمنین(ع) قطعه بسیار مهمى در همین زمینه دارند. در مقدمه فرمایش، امیرالمؤمنین(ع) سه هشدار جالب مى‏‌دهند، تا انسان گرفتار بعضى از برنامه‏‌ها نشود. البته انسان‏هایى که عاشق تربیت و ادب خودشان هستند.

قرآن هم مى‏‌فرماید این حرف‏ها براى کسى است که: « لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ » یا رفته و این مایه‌‏ها را کسب کرده است، یا گوشش را آماده کرده که این مایه‌‏ها را بشنود.

اما اگر کسى علاقه نداشته باشد، عاشق نباشد، پاى وجود او براى ظهور مسائل الهى پیش نمى‌‏رود و پاى قلب او، در این راه قدمى بر نمى‌دارد.

هم و غم چهارپایان
حجت الاسلم والمسلمین شیخ حسین انصاریان در ادامه سخنانشان درباره “وسائل هدایت” می‌گوید: در جمله اول، حضرت مى‏‌فرماید:« إن البهائم همُّها بطونُها » تمام حیوانات و چهارپایان، همت، اراده و خواسته آنها متمرکز در شکمشان است. کل هدف و لذت‏ها را در این عالم فقط در این مى‌‏بینند که بخورند.

شکمشان که پر مى‏‌شود، یک سلسله توابعى دارد؛ خواب، استراحت، چاق و قوى شدن، شهوت رانى. نهایت کارشان هم این است که یا در همین بیابان‏ها بمیرند، یا حلال گوشت‏هاى آنها به دست انسان بیافتند و در قصابخانه به آخر کار برسند.

در این جمله این هشدار را مى‌‏دهد که عاشقان ادب و تربیت! مواظب باشید که درونتان، یا اوضاع و احوال زمان و اطرافیان، یا شیاطین و خناسان، همت و اراده شما را به طرف شکم جهت ندهند.

تسلط حیوانات وحشى بر یکدیگر
« و إن السباع همُّها العدوان على غیرها ». تمام درندگان عالم هم همتشان این است که با چنگ و دندان و قدرتشان به زیر دستشان مسلط شوند، و بود و نبود او را ببرند.

شیر، گرگ، پلنگ، روباه، آنهایى که جزء خانواده درندگان هستند، تمام همت و اراده و قدرتشان در این است که ضعیف‏تر از خود را بچاپند، شکمش را پاره کنند، لقمه را از حلقش بیرون بکشند و ببرند.

مواظب خودتان باشید! اگر پاى ادب و سلوک الى الله و طى مسیر معنا در کارتان نباشد، تبدیل به درنده مى‌شوید. یک نفر هستید، اما هیتلر مى‌‏شوید که یازده سال بیشتر روى صندلى ننشسته، نزدیک به پانزده میلیون نفر را تکه تکه کرد. این همه خون از گلوى بشر روى زمین ریخت. هیچ کدام را هم نمى‏‌شناخت.

یا چنگیز خان مغول، خودش در جنگ‏ها شرکت کرد، تیمور گورکانى، آتیلا، نرون، فرعون، نمرود، یا در زمان خودمان، طاغوت‏ها دارند مردم را تکه پاره مى‌‏کنند، کشته‌‏ها هم به قاتل‏ها هیچ ظلمى نکرده‌‏اند.

امیرالمؤمنین(ع) مى‏‌فرماید: مواظب باشید، خودتان را رها نکنید، اگر رها شوید، بخواهید یا نخواهید، درنده مى‏‌شوید. حد ضعیف‏تر آن، بخواهید یا نخواهید چهارپا و بهائم مى‏‌شوید. این هشدار براى این است که مردم مواظب خودشان باشند.

هم و غم جنس زن
جمله سوم:« و إن النساء ». البته این زنانى که امیرالمؤمنین(ع) مى‌‏فرماید، یک تعدادى از خانم‏ها قهرا مستثنى هستند، و جمله امیرالمؤمنین(ع) همه زنان را در برنمى‌‏گیرد.

مثلاً در ایام جنگ جمل، حضرت راجع به خانم‏ها منبر و کلمات قصار و نامه دارند، این نامه‌ها یا جملات قصار یا منبرشان را نباید برداشت و روى منبرها بر سر کل خانم‏ها داد کشید. معلوم است که در جمل، خطاب حضرت راجع به جنس زن، متوجه عایشه است. ولى همه زنان اسلام که عایشه نیستند.

قسم دادن خدا به زنان پاک در شب احیا
در بین زنانِ الهى، ما آسیه همسر فرعون را داریم که در شب احیا چند میلیون شیعه قرآن روى سر مى‏گذارند و به پروردگار مى‏‌گویند: « اللهم بحقّ هذا القرآن و بحقّ من أرسلته به و بحقّ کل مؤمنٍ مدحته فیه ». یکى از آنهایى که در قرآن سرگرفتن، مردم خدا را به او قسم مى‏دهند که ما را بپذیر، آسیه، زن فرعون است.

زنان نمونه در قرآن
ما مریم، خدیجه، زینب کبرى(ی) را داریم، اسم فاطمه(س) را نمى‏‌برم، چون او هم وزن انبیا(ع) است. آنجا کسى صحبت نمى‌‏تواند بکند. حضرت امّ کلثوم، حضرت رباب و زنان دانشمند باکرامتى را داریم. زمان خودمان، خانم مجتهده امین را داشتیم که بزرگان دین به او اجازه اجتهاد داده بودند.

ارزش دادن اسلام به زنان با ایمان
« و إن النساء همهنّ زینة الحیاة الدنیا و الفساد فیها ». یک مشت انسان هم در جنس زنان هستند که تمام همت این‏ها دستبند و گلوبند و گوشواره و آرایش و خودنمایى و عشوه و ناز و طنازى است، و بعد هم « و الفساد فیها » بیرون آمدن از خانه، براى به لجن کشیدن یک مملکت.

امیرالمؤمنین(ع) حرفش را با زینت تنها تمام نکرد، بلکه گفت: « و الفساد فیها ». به ما مردها گفت: حیوان و درنده نشوید، اگر خودتان را رها کنید، بخواهید یا نخواهید، به طرف حیوان شدن و درنده شدن مى‌‏روید.

اما به جنس زن که رو مى‏‌کند، مى‌‏فرماید: شما یک جنسى هستید که:« الجنةُ تحت أقدام الأمهات » بهشت زیر پاى مادران است. در طایفه شما مریم، خدیجه، زینب و آسیه به وجود آمده‌‏اند، شما جزء آن زنانى نشوید که خود را رها کرده و در رها شدن، کالاى شهوات مردم خبیث، پلید و آلوده شدند.

کالا بودن زن در فرهنگ غرب
اگر زنها را نداشتند، فیلم‏ها، مجلات، ویدئو و اجناسشان در دنیا فروش نداشت. اگر آنها را نداشتند، مردم بى‏بند و بار نمى‏شدند که در غارت شدن منابعشان، به بى‏‌خبرى بگذرانند. ملتى که اول شب را تا سحر در آغوش زنان نامحرم و مجالس رقص و شهوات هستند، فردا هم با بى‏‌خوابى مى‏‌خواهند سر کار بروند، همه چیزشان را هم غارت بکنند، کارى به این حرفها ندارند، منتظر است در روز پول گیر بیاورد و شب دوباره در آغوش نامحرم برود، مى‌‏گوید: به جهنم که چه بلائى سر این مردم و زمین‏ها و معادن و دین و مملکت و قرآن و فرهنگشان مى‌‏آید.

مراعات زن در هنگام حضور در اجتماع
« و إن النساء همهنّ زینة الحیاة الدنیا و الفساد فیها ». خانم‏ها! شما لباس زیبا براى جلوه‌‎‏گرى در بیرون نپوشید. جورابى که چشم جوان را جلب کند، کفشى که صدا مى‏‌دهد، راه رفتنى که صداى النگو و گلوبندتان را در آورد، قرآن مى‏‌گوید: نپوشید. صریح قرآن است.

نامحرمى که مى‏‌دانید تقوا ندارد، وقتى تلفن مى‏‌کند یا در مى‌‏زند، در قوم و خویش خودتان است و او را مى‏‌شناسید، با صداى طبیعى خدا داده با او حرف نزنید، تو دارى حرف مى‏‌زنى و او دارد در خیالش زنا مى‏‌کند.

شما که نماز مى‏‌خوانى و روزه مى‌گیرى، چرا منشى دختر به این زیبایى آورده‏‌اى؟ مى‏‌گوید: آقا در من اثر نمى‏‌کند. دروغگو! در صورتى راست مى‏‌گویى که پروردگار تو را مرد خلق نکرده باشد.

اى اهل دین! تو چرا؟ همه، چرا همسرت را در بیمارستان‏هاى زنانه نمى‌‏برى؟ چرا دخترتان نرود که درس بخواند، تا دکتر خانم‏ها بشود، چرا؟ یک مدیر اسلامى که منشى زن نباید داشته باشد. او را بفرست در یک اتاق در بسته کاغذهایى که باید تایپ کند، برود تایپ کند. نه تلفن شصت میلیون جمعیت را جواب بدهد. تمام این گناهان را در قیامت خدا در پرونده تو هم مى‌‏نویسد.

سخنرانی شیطان در پنج سکانس

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »
  1. سخنرانی شیطان در پنج سکانس

    خداوند متعال در آیات الهی شخصیت‌های مثبت و منفی زیادی را معرفی کرده است و برای اینکه شناخت کامل و جامعی نسبت به این شخصیت‌ها پیدا کنیم خداوند متعال در جای جای قرآن سخنرانی‌هایی را از آن‌ها بیان کرده است که ما با توجه به حرف‌ها و سخنانشان بتوانیم شخصیت آن‌ها را بهتر بشناسیم چرا که فرمود : (تا مرد سخن نکفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد )

    حال با توجه به این جنبه شناختی ، یکی از شخصیت‌هایی که در قرآن کریم بسیار از او نام ‌برده است شیطان است که در جای جای قرآن از او سخن به میان آمده و درباره او صحبت شده است اما خود شیطان نیز در همین قرآن بارها لب به سخن باز کرده و سخنرانی‌های مختلفی را در سکانس‌های مختلف و در مواقع و مکان‌های متفاوت بیان کرده است که با توجه به مقدمه فوق صحبت‌ها و سخنرانی‌های شیطان می‌تواند راه خوبی برای آگاه شدن ما از شخصیت او و پی بردن به اهداف شوم او باشد .
    در این نوشتار به سکانس‌های مختلفی از سخنرانی‌های شیطان که در مواقع مختلف ایراد کرده است پرداخته می‌شود:
    سکانس اول: بیان فضائل خود در پیشگاه خداوند
    اولین سکانس از سخنرانی شیطان بعد از خلقت آدم علیه‌السلام و دستور خداوند به ملائکه الهی بر سجده به او بود که شیطان در اینجا طاقت نیاورد و لب به سخن گشود و در یک سخنرانی کوتاه مخالفت خود را با خداوند اعلام کرد و در این سکانس فضائلی را که برای خود قائل بود برشمرد و گفت:
    (قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‌ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ )
    فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم. مرا از آتشی آفریدی و او را از گِل آفریدی.» (۱)
    و در جای دیگر به بیان دیگر این طور گفت که :(وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا :و (به یاد آر) هنگامی که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که گفت: آیا سجده کنم بر کسی که او را از گل آفریدی؟)(۲)

    سکانس دوم: سخنرانی شیطان در پیشگاه خداوند
    بعد از سخنرانی اول و بعد از اینکه فضیلت‌هایی برای خود بیان کرد که در حقیقت فضیلت و ملاک برتری واقعی نبودند و به خاطر غرور و تکبری که در این سخنرانی از خود نشان داد این بار از مقام و منزلتی که داشت نزول کرد و بعد از اینکه با فرمان الهی مبنی بر :
    (قالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ فرمود: «از آن [مقام] فرو شو، تو را نرسد که در آن [جایگاه] تکبّر نمایی. پس بیرون شو که تو از خوارشدگانی)(۳)
    وقتی از مقام خود با نزول مواجه شد، در اینجا لب به سخن باز کرد و در یک سخنرانی دیگر خواسته‌های خود را از خداوند متعال درخواست کرد و گفت:
    (قَالَ فَأَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ گفت: «مرا تا روزی که [مردم] برانگیخته خواهند شد مهلت ده»(۴)
    و در فرازی دیگر از سخنرانی خود انسان‌ها را با نگاه حقارت نگاه می‌کند و با این گاه حقارت آمیز درخواست خود را از خداوند می‌کند و به خداوند عرضه می‌دارد :(قَالَ أَرَأَیْتَکَ هَـذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إَلاَّ قَلِیلاً (سپس) گفت: به من بگو این کسی که او را بر من بزرگی و شرافت بخشیدی (برای چه بود؟) سوگند باد که اگر مرا تا روز قیامت (که آخرین مدت حیات نسل اوست) مهلت دهی همه اولاد او را- جز اندکی- لجام خواهم زد . (و گمراهشان خواهم کرد)(۵)
    و در اینجا از خداوند خواست که او را مهلتی بدهد که هدف از این درخواست را در سکانس‌های دیگر از سخنرانی خود بیان می‌کند و خداوند نیز با درخواست او موافقت کرد و فرمود:
    (فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم: فرمود: «در حقیقت، تو از مهلت‌یافتگانی)(۶)

    سکانس سوم: سخنرانی‌های تهدید آمیز شیطان

    بعد از سخنرانی‌های متعددی که شیطان انجام داد این بار در سکانسی متفاوت بار دیگر سخنرانی تهدید آمیزی را انجام داد و همه بشریت را تهدید کرد و که با تمام توان تلاش می‌کند که نگذارد آن‌ها راه مستقیم و درست را در زندگی خود ادامه دهند و با تمام قوا با آن‌ها به مبارزه برخیزد:
    (قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ گفت: پس بدان سبب که مرا به بیراهه افکندی حتما در کمین آن‌ها بر سر راه مستقیم تو خواهم نشست)(۷)
    (ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ)
    «آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آن‌ها می‌تازم، و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت) (۸)
    قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ [شیطان] گفت: «پس به عزّت تو سوگند که همگی را جدّا از راه به در می‌برم.»(۹)
    قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ گفت: «پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان می‌آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت،(۱۰)
    اما در همین سخنرانی اعتراف می‌کند که تنها یک گروه هستند که نمی‌تواند با آن‌ها مبارزه کند و آن‌ها همان بندگان ویژه خداوند هستند:
    إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ مگر بندگان ویژه و برگزیده‌ات از آنان – که مرا بر ایشان راهی نیست.(۱۱)
    سکانس چهارم: سخنرانی برای حضرت آدم علیه‌السلام
    بعد از اینکه شیطان به خاطر یک صفت ناپسند همه ارزش‌های خود را از دست داد این بار در سخنرانی متفاوتی قصد دارد که آدم علیه‌السلام را فریب دهد و به همین خاطر در مکان‌های مختلفی به سراغ حضرت آدم و حوا می‌آید تا اینکه آن دو را با حرف‌های خود فریب دهد:
    فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ
    پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورت‌هایشان برایشان پوشیده مانده بود، برای آنان نمایان گرداند و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد، جز [برای] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید.»(۱۲)

    فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَّا یَبْلَی؛ پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانی و پادشاهی‌ای که کهنه و نابود نشود راه بنمایم؟(۱۳)

    و چون او سخنران ماهری بود و روش‌های تأثیر گذاری را کاملاً می دانست به سراغ حضرت آدم رفت و آن‌ها را با وعده جاویدان شدن فریفت و این یکی از سخنرانی‌های مؤثر شیطان بود که خود او هم این سخنرانی را ظاهراً بسیار دوست می‌دارد چون با این سخنرانی باعث شد که حضرت آدم و حوا از بهشتی که در آن قرار گرفته بودند اخراج شوند و راهی زمین شوند.
    سکانس پنجم: آخرین سخنرانی شیطان (در جمع پیروان و طرفدارانش)
    سکانس‌های سخنرانی شیطان به اینجا می‌رسد که او قرار است آخرین سخنرانی خود را انجام دهد؛ سخنرانی که همه مخاطبانش از پیروان واقعی او بودند اما حال همه پشیمان هستند که چرا از او پیروی می‌کنند اما باز برای آن‌ها جالب است که آخرین سخنرانی شیطان را هم بشنوند و از نیت‌های پلید او آگاه شوند همه منتظرند و شیطان در جایگاه قرار می‌گیرد و این طور سخنرانی خود را آغاز می‌کند:
    (وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)
    و چون کار (روز قیامت) تمام شود (و دوزخیان در جای خود قرار گیرند) شیطان (بزرگ و ابلیس اوّل در خطابی به همه دوزخیان) گوید: همانا خداوند شما را وعده حق داد (وعده‌ای که همه تحقق یافت) و من شما را وعده دادم و تخلف کردم (همه خلاف درآمد) و مرا بر شما (در دنیا) هیچ تسلطی نبود جز آنکه شما را دعوت کردم و شما مرا اجابت کردید، پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید و اینک من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید، من به اینکه پیش از این مرا شریک طاعت خدا کردید کافرم همانا ستمکاران را عذابی دردناک است.(۱۴)
    پی نوشت ها :
    ۱) اعراف ۱۲
    ۲) اسراء۶۱
    ۳) اعراف ۱۳
    ۴) حجر ۳۶
    ۵) حجر ۳۷
    ۶) اسرا ۶۲
    ۷) اعراف ۱۶
    ۸) اعراف ۱۷
    ۹) ص۸۲
    ۱۰) حجر ۳۹
    ۱۱) حجر ۴۰
    ۱۲) اعراف ۲۰
    ۱۳) طه ۱۲۰
    ۱۴) ابراهیم ۲۲

فلسفه اسلامی حاج ملاهادی بشرح منظوم

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, هنر و هنرمندان هیچ دیدگاه »

فلسفه اسلامی حاج ملاهادی بشرح منظوم

حکیم حاج ملاهادی سبزواری

پژوهشگران غربی تاریخ فلسفه و آنانکه علاوه بر فلسفه های غربی به فلسفه اسلامی هم نظر دارند، غالبا مرگ ابن رشد را پایان رونق فلسفه در جهان اسلام می دانند. ابن رشد فیلسوفی اهل اندلس، در مغرب جهان اسلام بود که سعی داشت در برابر حملات امام فخر رازی و به خصوص امام محمد غزالی به فلسفه، از آن دفاع کند و میان دینداری و فلسفه ورزی پیوندی بر قرار سازد. البته تلاش های فلسفی او با اوج گیری عرفان مبتنی بر آراء ابن عربی، شیخ اکبر، نا تمام ماند و توفیق چندانی حاصل نشد. پایان کار فلسفی او،به ظن محققان غربی فلسفه، پایان فلسفه مسلمانان بوده است.

در شکل گیری تلقی فوق از فلسفه مسلمانان نزد غربی ها ،دو عامل موثر بوده است:

۱- عامل جغرافیایی: ابن رشد اندلسی بود و به مسیحیان و غربیان از لحاظ جغرافیایی بسیار نزدیک تر بود تا مسلمانان. این نزدیکی جغرافیایی آنچنان بوده که تاثیر ابن رشد در فلسفه مدرسی غرب و بزرگان آن نظیر توماس آکویناس بیشتر از تاثیرش بر فلسفه های اسلامی در شرق عالم اسلام بوده است.به گونه ای که هنوز هم ابن رشد در حوزه های فلسفی ایران کاملا شناخته شده یا مقبول نیست.

-۲عامل فرهنگی: رشد فلسفه غرب در دوره مدرسی و ظهور متفکرانی نظیر آلبرت کبیر، آکویناس، و جریاناتی مانند ابن رشدی های لاتینی باعث شد توجه اندیشمندان آن دیار نسبت به فلسفه های غیر غربی کم شود و دیگر از فلسفه های ناشناخته در فرهنگ های دیگر سراغی نگیرند. چنانکه توجه امروزه غربیان به سنت های فلسفی در هند، چین، ژاپن (فلسفه های شرقی) و تا حدودی ایران (فلسفه اسلامی) پدیده ای جدید است.

به هر حال تفکر فلسفی در عالم اسلام با مرگ ابن رشد به محاق نرفت و علی رغم ضربات و حملات برخی متکمان زبردست و برخی فقها ( که اخباری خوانده می شوند) تعطیل نشد؛ پیشرفت های زیادی حاصل شد و متفکران جدیدی از راه رسیدند. مکتب فلسفی – عرفانی شیخ شهاب الدین سهروردی، شیخ اشراق، علی رغم آنکه پیروان زیادی بدست نیاورد اما جریانی تاثیر گذار در تفکر فلسفی در جهان اسلام بوده است. خواجه نصیر الدین طوسی، حکیم، ریاضی دان و منجم مشهور نیز کلام را رنگ فلسفی بخشید و آراء پیشینیان را به دقت و وضوح بیشتری تشریح کرد. دقت های فلسفی او در علم کلام هم پایه افکن سوالات تازه و هم ایجاد کننده پاسخ های تازه بوده و از این جهت اهمیت زیادی دارد.

سرآمد این متفکران و وحدت آفرین میان جریانات فکری فلسفی، عرفانی و کلامی، صدر الدین محمد شیرازی معروف به ملاصدرا بوده است. به گفته برخی از بزرگان فلسفه اسلامی در حوزه حاضر (از جمله استاد مرتضی مطهری) تفکر ملاصدرا مانند نهری است که جریانات مختلف فکری در جهان اسلام در حوزه های عرفان و کلام و فلسفه در آن به هم می پیوندند. این تلفیق به گونه ای بوده است که پس از ملاصدرا، هر یک از معارف ذکر شده رنگ دیگری به خود گرفته اند. عرفان با پرسش ها و پاسخ های کلامی آشنا شده و فلسفه هم چنین نزدیکی ای با عرفان پیدا کرده است. البته باید توجه داشت که خود فلسفه صدرایی ملغمه و معجون آشفته ای از افکار مختلف نیست. این فلسفه بیانگر تلاش و کوشش فراوان بنیان گذارش برای شکل دهی تفکری منسجم و استدلالی همراه با عناصر ذوقی است.

چنانکه بیان شد اندیشه صدرایی جذابیت خاصی دارد. با این حال این اندیشه در دوره خود ملاصدرا مورد توجه قرار نگرفت. فشار های ظاهر بینان و سطحی نگران و فشار های خاص اجتماعی و سیاسی دوره صفویه مانع از گسترش آن شد و حتی ملاصدرا را به مهاجرتی ناخواسته به مناطقی دوردست و گوشه گیری وانزوا واداشت. بعد ها بود که فکر ملاصدرا رشد یافت و شاگردان بلا واسطه یا با واسطه اش به آن نظم و انسجام بیشتری بخشیدند و آن را مطرح ساختند. به گونه ای که امروزه این فکر فلسفی ظاهرا میان دوستداران فلسفه اسلامی بیشترین مقبولیت را یافته است.

معروف ترین و بزرگترین شارح و مفسر افکار و نوشته های ملاصدرای شیرازی، متفکر بزگ دوره قاجاریه، حکیم حاج ملا هادی سبزواری است. می دانیم که پس از دوره صفویه، با حمله افغان ها حیات علمی و فرهنگی ایران دچار فترت چندین ساله ای شد. با روی کار آمادن قاجاریه و ثبات نسبی امور سیاسی، فلسفه و دیگر علوم عقلی و نقلی مجددا رشد یافتند. حکمت ملاصدرا در این دوره به وسیله حکیم سبزواری و برخی شاگردان او مطرح شد و ار آن به بعد تفکر صدرایی در تفکر فلسفی اسلامی – ایرانی به نحو جالب توجهی غلبه یافت.

حاج ملاهادی در سال ۱۲۱۲/۱۷۹۷-۱۷۹۸ در سبزوار خراسان متولد شد و تحصیلات مقدماتی اش را در همان شهر به اتمام رساند. در ده سالگی به قصد تحصیل فقه، منطق، ریاضیات و حکمت راهی مشهد شد و ده سال بعد، در حالی که مشتاق تحصیل دقیق تر حکمت بود به اصفهان که در آن زمان مرکز حکمی بود، رفت. حاج ملاهادی در هشت سال اقامت در اصفهان نزد ملا اسماعیل اصفهانی و ملاعلی نوری به تحصیل پرداخت. می دانیم که این هردو، بزرگترین استادان حکمت صدرایی در زمان خود بوده اند. شهرت ملاعلی نوری هنوز هم در فلسفه اسلامی برجاست.

حکیم سبزواری، سپس، به مشهد بازگشت. ” و چون به خراسان آمدم، پنج سال در مشهد مقدس به تدریس حکمت مشغول بودم، با قلیلی فقه و تفسیر، زیرا که علما اقبال بر آن ها و اعراض از حکمت به کلیه داشتند. لهذا اعتنای داعی به حکمت، سیّما اشراق، بیشتر بود. و بعد از آن دو سه سالی سفر بیت الله داعی طول کشید. و حال بیست و هشت سال است که در دارالمؤمنین سبزوار به تدریس مشغولم…. و در حقیقت الله هدانی و علّمنی و ربّانی.”

حاجی در سبزوار شهرتی فرگیر یافت. طالبان علم و حکمت از سراسر ایران، هند و کشور های عربی راهی سبزوار می شدند تا نزد او به تحصیل بپردازند. در مدت چهل سال تدریس و تربیت مریدان، بیش از هزار نفر به راهنمایی حکیم سبزواری دوره حکمت را به پایان رساندند. کنت دوگوبینو (Comte De Gobineau) وزیر مختار فرانسه در ایران در سال های ۱۲۷۴-۱۲۷۱ هجری قمری در کتابی تحت عنوان: Les Religions Les Philosophies، می نویسد: ایرانیان، عموما نسبت به او [ حاج ملا هادی سبزواری] عزت و احترام فوق العاده دارند، اگر چه او را در ردیف علمای روحانی نمی توان قرار داد، و باید از فیلسوفان بزرگ محسوب داشت،مع هذا، در میان طبقه روحانی احترام شایان ملاحظه ای دارد حتی دربار شاهی هم، به تجلیل مقام او می پردازد. شهرت وصیت معلومات او به قدری عالمگیر شده، که طلاب زیادی از ممالک هندوستان و ترکیه و عربستان برای استفاده از محضر او، به سبزوار روی آورده، و در مدرس او مشغول به تحصیل هستند.

حاج ملا هادی، شاید بیش از فلسفه، به عرفان علاقه داشت. گفته اند که شاگردانی داشته که به شکل خصوصی به آنان اسرار تصوف را تعلیم می کرده است. در حالی که بنا بر گفته هانری کربن ملقب به افلاطون و ارسطوی زمان بوده، در مورد کرامات و خوارق عادات او هم اخباری در دست داریم. در پرتو همین علاقه به عرفان و تصوف است که اشعار عارفانه ای می سروده و در آن ها به “اسرار” تخلص می کرده است. علائق حاجی در وادی عرفان چنان بود که گاه حتی در حین نگارش مطالب مابعدالطبیعی به بحث های عرفانی میل می یافت.

حاج ملا هادی سبزواری از منافع دنیوی دوری می کرد. در اعیاد به فقرا کمک می کرد و از طلاب اجرتی نمی گرفت مگر آنکه خود آنان به پرداخت مبلغی اصرار می کردند. آقا میرزا سید حسن، داماد حاجی می گوید:” وقتی، ناصر الدین شاه مرحوم در سفر اول به سبزوار رسیدند، و به خانه آن مرحوم [حاجی] رفتند، و بر روی همان حصیر که در اطاق تدریس افتاده بود، جلوس فرمود و خواهش کتابی در اصول دین به زبان فارسی نمودند. از خانه که بیرون آمد، پیش خدمتی وارد که شاه پانصد تومان فرستاده اند خدمت شما. اینک بار قاطری سر کوچه است. فرمود: داخل کوچه من ننمایید. به حاجی عبدالوهاب بگویید بیاید ببرد مدرسه، نصف پول به طلاب مدرسه قسمت کند، و نصف به فقراء بدهد، سادات را ضعف دهد.

حاج ملاهادی در هفتاد و هشت سالگی در ذیحجه سال ۱۲۸۹ هجری قمری در گذشت و ملا محمد کاظم سبزواری در وصفش سرود:

اسرار چو از جهان بدر شد از فرش به عرش ناله بر شد

تاریخ وفاتش ار بپرسند “گویم که نمرد زنده تر شد”

از حکیم سبزواری به زبان فارسی و عربی آثاری بر جای مانده است:

۱- شرح منظومه حکمت که در بخش بعد در خصوص آن توضیح می دهیم.

۲- شرح منظومه منطق که حاوی دروس منطق به نظم است و پس از منظومه حکمت تالیف شده است.

۳- اسرار الحکیم: این کتاب به زبان فارسی و در مورد اصول دین نوشته شده است.

۴- شرح بعضی اشعار مغلقه مثنوی که چنانکه از نام آن هویدا است در مورد برخی سختی های نظری مثنوی مولانا جلال الدین بلخی است.

۵- دیوان اسرار: پیش از این گفته شد که حاجی “اسرار” تخلص می کرد و این کتاب حاوی اشعار اوست.

۶- حواشی بر “شواهد الربوبیة” صدر الدین شیرازی.

۷- حواشی بر اسفار صدر الدین شیرازی.

۸- حواشی بر مفاتیح الغیب صدر الدین شیرازی.

۹- حواشی بر مبداء معاد صدر الدین شیرازی.

۱۰- شرح النبراس فی اسرار الاساس: این کتاب به شعر و حاوی شرح متن آن است و در موضوع طاعات و اشارات عبادات است.

۱۱- شرح الاسماء: شرح دعای جوشن کبیر.

۱۲- مفتاح الفلاح و مصباح النجاح: شرح دعای صباح.

و ۱۳- مجموعه رسائل: این مجموعه حاوی هفده رساله فارسی و عربی در مباحث مهم عرفانی و فلسفی و مسائل اعتقادی است و بیشتر پاسخ پرسش هایی است که به دانشمندان همزمان خود داده است.

در پایان غزلی از دیوان حکیم سبزواری را نقل می کنیم:

ما ز میخانه عشقیم گدایانی چند باده نوشان و خموشان و خروشانی چند

ای که در حضرت او یافته ای بار ببر عرضه بندگی بی سرو سامانی چند

کای شه کشور حسن و ملک ملک وجود منتظر بر سر راه اند غلامانی چند

عشق صلح کل و باقی همه جنگ است و جدل عاشقان جمع و فرق جمع پریشانی چند

سخن عشق یکی بود ولی آوردند این سخن ها به میان زمره نادانی چند

آنکه جوید حرمش گو به سر کوی دل آی نیست حاجت که کند قطع بیابانی چند

زاهد از باده فروشان بگذر دین مفروش خورده بین هاست در این حلقه و رندانی چند

نه در اختر حرکت بود نه در قطب سکون گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند

ای که مغرور به جاه دو سه روزی بر ما رو گشایش طلب از همت مردانی چند

آشنایی با شرح منظومه حکیم سبزواری

در بخش پیشین اشاره شد که مهمترین و مشهورترین اثر حاج ملا هادی سبزواری، شرح منظومه اوست. شرح منظومه در واقع حاوی اشعار حاجی در حکمت الهی و مباحث مربوط به آن و شرح خود او بر همین ابیات و اشعار است. منظومه حکمت به تنهایی ۱۰۴۹ بیت است که در قالب مثنوی سروده شده و همراه با آن ابیات، “شرح منظومه” نامیده می شود. ابیات منظومه موجز و مختصر اما در عین حال پر مغز و پر معنا هستند. به گونه ای که در هر بیت تقریبا یک نکته جدید ذکر می شود. شاید همین ایجاز و اختصار است که آن را برای تعلیم و تعلم مناسب می کند. آقای مهندس سید حسن شیرازی در مقدمه ای که بر دروس شرح منظومه پدر ارجمند خویش، حضرت آیت الله آقای سید رضی شیرازی نگاشته است می گوید:” بدون تردید احاطه مرحوم حاج ملا هادی سبزواری قدس سره بر مکاتب فلسفی متقدم، از جمله، مشاء، اشراق و حکمت متعالیه، و همچنین تسلط ایشان بر مباحث کلامی و عرفانی، شرح منظومه او را تبدیل به دایرة المعارفی جامع و دقیق از حکمت الهی کرده است. به گونه ای که در طی ابیات منظومه و شرح آن، به دور از تطویل کتب حکمی مفصل، کلیه مباحث مورد توجه در حکمت الهی و بعضا، کلام اسلامی، بیان شده است.” حاجی در سال ۱۲۳۹ هجری قمری منظومه حکمت را شرح می کند و بر آن حاشیه نیز می نویسد. دکتر سید حسین نصر در مورد اهمیت این شرح می گوید:” شرح منظومه حاوی خلاصه کاملی از حکمت است که به صورت دقیق و منظم تدوین یافته است. این کتاب در ایران به قدری مورد توجه و استفاده طالبان علم قرار گرفته است که طی صد سالی که از تالیف آن گذشته است شرح های بسیار بر آن نگاشته اند.” دکتر نصر، همچنین شرح منظومه را مانند اسفار ملاصدرا، شفای ابن سینا و شرح اشارات خواجه نصیر الدین طوسی از کتب اساسی حکمت می داند.

گفتیم که حاج ملا هادی سبزواری یکی از شارحین فلسفه ملاصدرا بوده است. بنابراین منابع فلسفی او نظیر ملاصدرا و علاوه بر کتاب های آن فیلسوف، تعالیم عرفانی، اشراقی و مشائی فیلسوفان مسلمان بوده است. با این حال علی رغم این واقعیت که حاجی مؤسس مکتب فلسفی ای نبوده، می توان در منظومه او آرائی ابتکاری و اختصاصی در خصوص برخی جنبه های مکتب فکری ملاصدرا یافت. به عنوان مثال می توان در این مورد به تاملات خاص و بیان خاص او در بحث معقولات ثانیه منطقی و فلسفی نظر کرد. همچنین، به طور کلی می توان گفت حاج ملا هادی در دو مسئله با استاد خود، ملاصدرا، اختلاف نظر دارد: نخست، مساله حقیقت علم است که ملاصدرا در برخی از آثار خویش آن را از مقوله کیف نفسانی می شمارد و حال آنکه حاجی آن را اشراق نفس و از مراتب آن می داند، و آن را مانند خود وجود فوق همه مقولات ارسطویی مانند کم و کیف و …. می شمارد. و دوم، درباره نظریه اتحاد عاقل و معقول ملاصدرا است که حاجی آن را می پذیرد، لکن برهانی را که ملاصدرا برای اثبات این مسئله آورده است کافی نمی داند. شرح منظومه، به استثنای بخش منطق آن، به هفت مقصد تقسیم شده و هر مقصد به چندین فریده و هر فریده به نوبه خود به چندین غره بخش گردیده است. مقاصد هفت گانه کتاب به ترتیب به بحث درباره وجود و عدم، جواهر و اعراض، الهیات به معنی الاخص، طبیعیات، نبوات و منامات، معاد و اخلاق می پردازد.

مقصد اول که به یک معنی اساس همه مطالب کتاب را تشکیل می دهد در امور عامه است و از احکام مختلف وجود بحث می کند؛ احکام ایجابی و سلبی وجود، وحدت و مراتب وجود، وجود و امکان، حدوث و قدم، قوه و فعل، ماهیت، وحدت و کثرت و علیت. مقصد دوم به تعریف جواهر و اعراض می پردازد. مقصد سوم از ذات، صفات و افعال واجب الوجود بحث می کند. مقصد چهارم مشتمل است بر بحث مختصری درباره طبیعیات (شامل معنای جسم، حرکت، زمان و مکان) نجوم، فیزیک ارسطویی، روانشناسی و احوال نفوس فلکّیه. مقصد پنجم در سبب صدق و کذب رؤیا، اصول معجزات و کرامات، سبب صدور افعال غریبه و نبوت است. مقصد ششم در معاد روحانی و جسمانی و مسائل مربوط به آخرت است. و در آخرین مقصد درباره ایمان و کفر و فضایل معنوی گوناگون مانند توبه، صدق و تسلیم در برابر مشیت الهی به بحث می پردازد. این مقصد به خوبی بیان کننده گرایش های معنوی و عرفانی حاجی سبزواری است.

چگونه معنویت بر سلامت خانواده اثر می‌گذارد

اطلاعات عمومی, الکلی ها و معتادان گمنام, الکلی ها ی گمنام, پرخوران گمنام, ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A, خانوادگان معتادان/الکلی ها یا النان و نارانان, دوازده قدمی ها, فرزندان الکلی ها/معتادان یا الاتین و ناراتین, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, معتادان گمنام, نیکوتینیهای گمنام, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

چگونه معنویت بر سلامت خانواده اثر می‌گذارد
سلامت > عمومی – همشهری آنلاین:
بررسی‌های پزشکی اخیر بیانگر آن است که افراد با معنویت رفتار خود تخریبگرانه کمتری (مانند خودکشی، سیگار کشیدن و lمصرف مواد مخدر) از خود بروز می‌دهند، استرس کمتری دارند و رضایت کلی‌شان از زندگی بیشتر است.

اغلب پژوهش‌هایی که معنویت را با سلامت جسمی ارتباط داده‌اند بروی افراد سالمند انجام شده‌اند؛ اما این داده‌ها بارقه‌ای از پیوند احتمالی زندگی همراه با معنویت و سلامت افراد در همه سنین هستند.

با وجودی که نشان داده شده است که معنویت افسردگی را کاهش می‌دهد، فشار خون را بهبود می‌بخشد، دستگاه ایمنی را تقویت می‌کند، اما همچنین باید در نظر داشته باشید که عقاید مذهبی مانع از مراقبت‌های پزشکی از کودکان نشود.

معنویت و سلامت جسمی

پزشکان و دانشمندان زمانی از بررسی رابطه معنویت با پزشکی پرهیز می‌کردند، اما در ۱۰ سال گذشته این نگرش تغییر کرده است. بررسی‌ها نشان می‌دهند که مذهب و ایمان می‌تواند به بهبود سلامت و مقابله با بیماری‌ها از این روش‌ها کمک کند:
- فراهم کردن حمایت‌های اجتماعی اضافی مانند گروه‌های مذهبی یاری‌رسان به بیماران.

- بهبود بخشیدن به مهارت‌های کنارآمدن با بیماری‌ها از طریق دعا و این عقیده که همه چیزها هدفی دارند.

یک بررسی ۷ ساله بر روی شهروندان سالمند نشان داده است داشتن ارتباط مذهبی با ناتوانی جسمی و افسردگی کمتر همراه است. میزان مرگ و میر پیش از یک تعطیلات مهم مذهبی در میان این گروه سالمندان کمتر از حد انتظار بود، به طوری که پژوهشگران پیشنهاد کردند ممکن است ایمان مرگ را در این موارد به تاخیر انداخته باشد.

افراد سالمندی که به طور مرتب در مراسم مذهبی حضور پیدا می‌کنند دستگاه ایمنی سالمتری نسبت به آنهایی که در این مراسم حاضر نمی‌شوند، دارند. آنها همچنین با احتمال بیشتری فشار خون به طور مداوم پایین‌تر دارند.

بیمارانی که تحت عمل جراحی قلب باز قرار می‌گیرند و عقاید مذهبی‌شان به آنها احساس توانمندی و آرامش می‌‌دهد، سه برابر با احتمال بیشتری نسبت به افرادی که بستگی مذهبی ندارند، پس از عمل زنده می‌مانند.

معنویت و سلامت روانی

عقاید مذهبی و معنوی همچنین نقش مهمی در نحوه برخورد افراد با شادی‌ها و سختی‌های زندگی دارند. ایمان ممکن است به فرد حسی از هدفمندی بدهد و اصول راهنمایی برای زندگی در اختیار او بگذارد.

هنگامی که خانواده‌ها با موقعیت‌های سخت مانند مشکلات سلامت اعضای‌شان روبه‌رو می‌شوند، اعتقادات و اعمال مذهبی می‌تواند به آنها کمک کند با احساس عجز و نومیدی مقابله کنند، معنا و نظم را به زندگی‌شان باز گردانند و حسی از تسلط بر موقعیت را به دست آورند. معنویت برای برخی از خانواده‌ها منبع مهمی از احساس توانمندی است.

بررسی‌های پزشکی ثابت کرده‌اند که معنویت اثرات عمیقی بر حالات روانی دارد. در یک بررسی بر روی گروهی از مردان بستری در بیمارستان، حدود نیمی از از آنها مذهب را به عنوان عاملی یاری‌رسان در کنار آمدن با بیماری‌شان ذکر کردند.

یک بررسی دوم نشان داد که هر چه بیماران مذهبی‌تر باشند، با سرعت بیشتری از بیماری‌های مشابه بهبود پیدا می‌کنند. بررسی سوم نشان دهنده میزان بالای امید و خوش‌بینی، عوامل اصلی در مقابله با افسردگی، در میان افرادی بود که اعمال مذهبی‌شان را به طور مرتب انجام می‌دادند.

آیا عقاید معنوی به تربیت فرزندان کمک می‌کند؟

حضور یافتن در مراسم متعارف مذهبی ممکن است به برخی از خانواده‌ها کمک کند با ارزش‌های معنوی‌شان ارتباط برقرار کنند، اما معنویت تنها از این طریق به خانواده‌ها کمک نمی‌کند. شیوه‌های کمتر سنتی نیز به کودکان و والدین کمک می‌کند تا معنای روحانی برای زندگی بیابند.

برای اینکه معنویت را در خانواده‌ خودتان ارتقا ببخشید، ممکن است کار را با بررسی ارزش‌های خودتان شروع کنید. از خودتان بپرسید: چه چیز برای من مهم است؟ تا چه حدی فعالیت‌های روزانه من بازتاب‌دهنده ارزش‌های من است؟ آیا من چیزهایی را برایم اهمیت و ارزش بیشتری دارند به خاطر مشغول بودن به چیزهایی که اهمیت و ارزش و کمتری دارند، نادیده نمی‌گیرند.

این توصیه‌ها می‌تواند به خانواده شما کمک کند:

- ریشه‌های خود را جستجو کنید. شما و کودکان‌تان در بررسی گذشته مشترک‌تان می‌توانید ارزش‌های مربوط زمان‌ها و مکان‌های قبلی خانوادگی‌تان را یادآوری کنید، و حسی از تاریخ و ارزش‌های خانواده گسترده‌تان را به دست آورید.

- مشارکت‌تان را در اجتماع اطراف‌تان بررسی کنید. اگر از پیش در یک گروه اجتماعی فعال هستید، ممکن است بخواهید نقش بزرگتری را به عهده بگیرید- در درجه اول برای خودتان و در درجه بعدی به عنوانی یک سرمشق برای کودکان‌تان. اگر به یک گروه اجتماعی نپیوسته‌اید، به تحقیق در ناحیه سکونت‌تان بپردازید تا چنین گروه‌هایی را پیدا کنید.

- احساسات‌تان در هنگام تولد یا به فرزندی پذیرفتن را به کودک‌تان یادآوری کنید. سعی کنید به این لحظه در ذهن‌تان بازگردید و امیدها و رویاهایی را که در آن زمان داشتید به یاد بیاورید. این کار ممکن است شروع جستجوی شما برای احساسات مشابه یا مربوط به آن در زندگی روزمره‌تان باشد.

- زمان‌هایی را به نشستن در کنار کودکان‌تان در سکوت اختصاص دهید. چند دقیقه‌ای را به تنهایی یا همراه آنها به تامل در نفس‌تان بپردازید. به نقش‌تان به عنوان پدر یا مادر، به زندگی‌تان به عنوان یک فرد، و به جایگاه‌تان در طرح بزرگتر چیزها فکر کنید. زمانی را به بحث کردن درباره این افکار با کودکان‌تان اختصاص دهید و به نظرات آنها در باره معنای معنویت گوش فرا دهید.

- به پیاده‌روی در طبیعت بپردازید. طبیعت همیشه یک عامل الهام‌بخش و راهنمای معنوی بوده است. پیاده‌روی به شما آرامش می‌بخشد و به شما امکان می‌دهد به شگفتی‌های جهان اطراف‌تان بیندیشید.

- کتاب‌های که ایده‌های معنوی را بیان می‌کنند به همراه کودکان‌تان بخوانید و نظرات‌تان در باره چیزهایی را که می‌خوانید با یکدیگر در میان بگذارید.

این جستجوی معنوی را می‌‌توانید به تنهایی یا به عنوان بخشی از یک گروه بزگتر- یک اجتماع مذهبی، یک گروه دوستان، یا خانواده خودتان- انجام دهید.پا گذاشتن در مسیر این سفر وجانی ممکن است هم به شما و هم به خانواده شما کمک کند زندگی سالمتری چه از لحاظ عاطفی و چه از لحاظ جسمی داشته باشید.

KidHealth

پاسخ خاص و خواندنی آیت الله مکارم به سوالات عجیب یک خانم

آموزش تربیتی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام هیچ دیدگاه »

پاسخ خاص و خواندنی آیت الله مکارم به سوالات عجیب یک خانم

۱۸-ریاست خانواده با زوجه خواهد بود.
۱۹-زوجه شرط نمود که زوج ضمن اطاعت کامل از زوجه از والدین ایشان نیز تبعیت کامل داشته باشد.
۲۰-زوجه شرط نمود عند اللزوم نفقه والدین ایشان نیز با زوج باشد.

به گزارش جهان به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مکارم شیرازی؛ یکی از تازه‌ترین استفتائات از آیت‌الله مکارم شیرازی سوال خانمی است که نظر آیت‌الله مکارم شیرازی را را نسبت به شروط مورد علاقه او برای عقد ازدواج جویا شده است.

این خانم، شروط را در اینترنت دیده است و پس از مشورت با دوستان خود، آن را با خواستگار خود هم مطرح نموده است اما پس از موافقت خواستگار با این شروط، محضردار از تایید این شروط و ثبت عقد ازدواج خودداری کرده است.متن سوال این خانم و پاسخ آیت الله مکارم شیرازی چنین است:

بنده از اینترنت شرایطی را در مورد ازدواج دیدم که خیلی خوب و عادلانه هم بود و من از آنها پرینت گرفتم و به دوستانم هم نشان دادم و آنها هم تایید کردند که شرایط بسیار خوبی است و می‌تواند برای دختری که قصد ازدواج دارد بسیار مفید باشد برای همین با خواستگارم مطرح کردم و او هم پذیرفت ولی وقتی رفتیم محضر، محضردار که یک روحانی هم بود گفت اکثر این‌ها شرایط خلاف شرع هستند و به درد نمی‌خورند و حتی به تمسخر گفتند که شاید هر کس این‌ها را نوشته قصد دست انداختن خانم‌ها را داشته است، من خیلی ناراحت شدم. واقعاً همین مسایل است که باعث می‌شود ما جوان‌ها دین‌گریز شویم. چرا نباید به شرایط مورد توافق طرفین احترام قایل شد؟
من شرایط را هم برایتان ارسال می‌کنم و از شما خواهش دارم که مرا راهنمایی فرمایید.
از لطف شما هم ممنونم

۱-زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر داد تا زوجه در هر زمانی که بخواهد از جانب زوج اقدام به متارکه کرده و خود را از علقه زوجیت رها سازد به هر طریق اعم از بذل یا اخذ مهریه.
۲-زوج به زوجه وکالت بلا عزل داد تا هر زمان خواست مهریه را به هر میزان که خواست افزایش دهد.
۳- زوجه اجازه دارد هر زمان اراده نمود به خارج از کشور مسافرت نموده و نیازی به اجازه مجدد زوج نباشد چه برای اخذ یا تمدید یا تجدید گذرنامه و این اجازه دائمی است.
۴- زوجه حق ادامه تحصیل را تا هر مرحله‌ای که لازم بداند خواهد داشت در هر مکان و محلی که ایجاب کند .
۵- زوج، زوجه را در انتخاب هر شغلی که مایل باشد و در هر محلی که صلاح بداند مخیر می‌نماید.
۶- زوج مکلف است هنگام جدایی اعم از اینکه متارکه به درخواست زوج باشد یا به درخواست زوجه، کلیه دارایی خود را اعم از منقول و غیر منقول و وجوه نقدی بلا عوض به زوجه منتقل نماید.

۷- حق انتخاب مسکن و تعیین کشور و شهر یا محل آن با زوجه خواهد بود.
۸- حضانت فرزندان بعد از طلاق مطلقاً با زوجه خواهد بود و در صورت خروج از کشور نیز نیازی به اذن پدر نخواهد بود.
۹-اختیار زمان بچه‌دار شدن مطلقاً در اختیار زوجه خواهد بود.
۱۰-نزدیکی و تمکین در اختیار زوجه بوده و هر زمان که اراده نمود زوج مکلف به همبستری با زوجه خواهد بود.
۱۱-اگر احیاناً تقاضای همبستری از سوی زوج باشد زوج باید قبلاً مبلغی (که از سوی زوجه تعیین می شود) به شماره حساب زوجه واریز نماید با این حال زوجه در نزدیکی مخیر بوده و این امر موجد هیچ حقی هم برای زوج نخواهد بود.
۱۲-زوج به هیچ عنوان حق طلاق زوجه را نخواهد داشت.
۱۳-زوج پس از متارکه به هیچ عنوان حق ازدواج را نخواهد داشت اعم از نکاح دائم یا نکاح منقطع.
۱۴-زوجه هر وقت مصلحت بداند می تواند زوج را تنبیه بدنی نماید و زوج حق هر گونه اعتراض بعدی را در این خصوص از خود سلب و ساقط می‌نماید.
۱۵-زوج مکلف به انجام کلیه کارهای منزل بوده و در موقع جدایی نیز حق درخواست اجرت المثل را از این حیث نخواهد داشت.
۱۶-زوجه هر گونه که مقتضی و صلاح بداند در برقراری ارتباط با دیگران مخیر بوده و زوج حق هر گونه اعتراض بعدی را از خود سلب و ساقط می‌نماید.
۱۷-درخصوص تربیت اولاد زوجه هر گونه صلاح بداند اقدام خواهد نمود و زوج حق دخالت در این خصوص را نخواهد داشت.
۱۸-ریاست خانواده با زوجه خواهد بود.
۱۹-زوجه شرط نمود که زوج ضمن اطاعت کامل از زوجه از والدین ایشان نیز تبعیت کامل داشته باشد.
۲۰-زوجه شرط نمود عند اللزوم نفقه والدین ایشان نیز با زوج باشد.
۲۱-حق رجوع بعد از طلاق با زوجه خواهد بود.
۲۲-نفقه زوجه علاوه بر مصادیق قانونی که عبارت از تهیه مسکن و البسه و خوراک و هزینه های بهداشتی و دارویی می‌باشد شامل کلیه تفریحات زوجه نیز از قبیل مسافرت خارج از کشور و غیره خواهد بود و میزان نفقه نیز توسط زوجه بدون لحاظ کردن وضعیت مالی زوج تعیین خواهد شد.

پاسخ آیت‌الله مکارم شیرازی:

فکر می‌کنیم آنچه نوشته‌اید، منظورتان مزاح و شوخی بوده. هیچ برده‌ای هم در دوران بردگی دارای چنین محدودیتی نبوده و اگر زوجی را پیدا کنید که زیر بار این شرایط برود حتما باید او را به طبیب روانی معرفی کنید.

تشکیلات اداری آستان قدس رضوی نهادی با بیش از ۴۰۰ سال سابقه

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »

تشکیلات اداری آستان قدس رضوی نهادی با بیش از ۴۰۰ سال سابقه
اجتماع > نهادها – علی شهیدی:
هنوز بسیاری از کشورهای امروز جهان به وجود نیامده بودند و آن کشورهایی هم که بودند، جز چند سرزمین باستانی در شرق و غرب، نظام و سازمان درستی نداشتند که ساختار اداری آستان قدس با خدم و حشم و شکوه و تشریفات بسیار برقرار بود.

شاید همه کسانی که به زیارت آستان قدس رضوی می‌روند، ندانند که این مجموعه، تنها یک آرامگاه نیست و در کنار حرم، گنبد، گلدسته و ایوان طلا و صحن‌ها، هزاران آرامگاه و مقبره مشاهیر و بزرگان، ۲۷ رواق تو در تو و شبستان، پنج مسجد، چهار بست، پنج مدرسه، دو دانشگاه، یک مرکز بزرگ مطالعات اسلامی، صد موسسه و شرکت فرهنگی و اقتصادی، دهها موزه و گنجینه پیدا و پنهان، چندین کتابخانه، آشپزخانه، بیمارستان، مهمانسرا و املاک و مستغلات و موقوفات بسیار در سراسر ایران امروز و هم در خراسان بزرگ و ماوراء‌النهر، با هزاران خادم و مستخدم که شبانه‌روز مشغولند، سازمانی بزرگ را پدید آورده که یکی از قدیمی‌ترین ساختارهای دیوانی و سازمان‌های اداری ایران و جهان است و قدمت ۱۲‌قرنی دارد و بسیاری از وزارتخانه‌ها و سازمان‌های امروزی ساختارشان را از این مجموعه وام گرفته‌اند. گرچه در طول تاریخ هر سلسله‌ای بخشی به آن می‌افزود و در رونق آن می‌کوشید اما در دوره صفوی، آستان قدس رضوی بیشتر از هر دوره‌ای توسعه یافت و منظم شد؛ توسعه و نظمی که شاهکار مدیریت شهری زمان خود و جهان قدیم است؛ مجموعه‌ای که شبانه روزی، در پنج نوبت یا شیفت کاری مشغول به کار بود و شمار بسیاری خادم و مستخدم، با رعایت سلسله مراتب اداری و نظام کاری مشابه دربار صفوی تبریز، قزوین و اصفهان، در آن مشغول به کار بودند. سازمان امروزی آستان قدس رضوی، ادامه همان تشکیلات قدیمی است و یکی از آثاری است که می‌تواند در فهرست میراث معنوی یا ناملموس ایران به ثبت برسد.

مدیران صفوی این مجموعه فکر همه چیز را کرده بودند و رفاه و راحتی زائران را در هر حال در نظر داشتند. ساختاری که می‌توانست در آن واحد به هزاران زائر و مسافر اسکان دهد و خدمات رفاهی ارائه کند و با وجود حجره‌ها و کاروانسراهای بیشمار در اطراف که امروزه جای خود را به هتل‌ها و هتل آپارتمان‌های چند ستاره داده‌اند، یکی از قدیمی‌ترین هتل‌های جهان باشد. زائری که در عصر صفوی به زیارت می‌آمد، از در که وارد می‌شد، کفش‌ها را به کفشبانان تحویل می‌داد، در حجره‌ای مجاور می‌شد، به زیارت و عبادت می‌پرداخت و در سفره‌خانه از او پذیرایی می‌شد. قصابان زیر نظر صاحب جمع قصابخانه گوشت تازه را از سلاخ‌خانه آورده و آماده می‌کردند. گوشت در مطبخ به دست کبابچی و بریان‌پز و حلیم‌پز به شکل کباب و بریانی و حلیم آماده می‌شد. در خبازخانه، آسیابان، منقی (پاک کننده گندم)، خمیرگیر، خباز (نانوا)، خلیفه و شاطر، نان گرم را آماده می‌کردند. سقاخانه و شربت‌خانه، آب و نوشیدنی‌های همراه خوراک را آماده می‌کردند و میوه‌خانه و حلوا‌خانه، دِسر را مهیا می‌ساختند و ذخیره و اضافه محصولات غذایی در انبارها و سردخانه‌ها نگهداری می‌شدند. در کنار این مجموعه بزرگ خدماتی، یک مجموعه تاسیساتی هم گرم کار بود. سوخت مطبخ و حمام و… در هیمه‌خانه نگهداری می‌شد و ظروف، دیگ‌ها و لوازم دیگر در حوایج‌خانه نگهداری می‌شدند. کاشی‌ها و ظروف سفالی در داش‌خانه ساخته و پخته و آماده می‌شد. شماعانِ شمع‌خانه، چراغچیانِ چراغ‌خانه و مشعل‌دارانِ مشعلخانه روشنایی روز و شب حرم و بخش‌های مختلف را تدارک می‌دیدند.

بخش دیگر این شاهکار، ارائه خدمات بهداشتی و درمانی بود. اگر خدای ناکرده کسی مریض بود در دارالشفاء ( بیمارستان) پزشکانی با تخصص‌های مختلف ( داخلی، جراحی، چشم پزشکی، اعصاب و روان) او را معاینه و درمان می‌کردند و از خدمات پرستاری زنانه و مردانه، حجامت، سلمانی و حمام هم بهره‌مند می‌شد. جالب‌تر اینکه بخش بیماران روانی از بخش بیماری‌های دیگر جدا بود و هر بخش کارکنان و پزشکان خود را داشت.یکی از مهم‌ترین بخش‌های آستان به ارائه خدمات آموزشی و پژوهشی مشغول بود. کودکان در مکتبخانه‌ها و دانشجویان و طلاب در مدارس و کتابخانه‌های مجهز به هزاران نسخه خطی بدون پرداخت وجه و با دریافت کمک هزینه ماهانه که اصطلاحا به آن شهریه می‌گفتند، درس می‌خواندند.

باقی مانده آن کتابخانه‌های بزرگ که از گزند روزگاران در امان مانده، بیش از ۸۰ هزار نسخه خطی و بیش از ۶میلیون برگ سند تاریخی است که امروزه در اختیار دارد. دارالایتام و مکتب‌خانه آن هم به نگهداری، سرپرستی و تربیت کودکان یتیم می‌پرداختند و به همین خاطر آستان قدس رضوی یکی از قدیمی‌ترین موسسات خیریه دنیاست. این همه بی‌حساب و کتاب انجام نمی‌شد و برای هزینه کردن هر قران و سکه‌اش اسناد اداری فراوانی از آن عصر در میان ۶میلیون سند تاریخی کتابخانه موجود است. کرکراقخانه به جمع‌آوری نذورات و صدقات می‌پرداخت و حساب مالی و انبارداری هر بخش را عزب دفتر زیر نظر خزانه، نگه می‌داشت. البته گردش مالی این مجموعه بزرگ و حقوق مستخدمان آن فقط از راه نذورات تامین نمی‌شد و سهم عمده آن را اجاره موقوفات تامین می‌کرد. اما شاید مهم‌ترین بخش این مجموعه حراست آن بوده است. فراشان، دربانان، خادمان و حافظان، نظم و امنیت مجموعه را برقرار می‌کردند و پیوستن به جمع آنان آداب و شرایط خاص داشته و دارد. گرچه، درِ این مجموعه شبانه روز به روی ایرانیان و مومنان از سراسر سرزمین‌های اسلامی باز بود، اما اجنبی و فرنگی و ینگی حق ورود نداشت. فراشان و مفتشان دوران صفوی و گزمگان قزلباش که مو را از ماست می‌کشیدند، قرن‌ها پیش از پدید آمدن سازمان‌های اطلاعاتی غربی، مراقب حرمت حرم و گنجینه‌های آن بودند. به همین خاطر در طول تاریخ کمتر کسی از اروپاییان، جز چند تن آن هم با اجازه از شاهان وقت، امکان ورود به آستان را پیدا کرده‌اند.

قصه به اینجا که رسید شاید بد نباشد که بخشی از خاطرات Cynthia Helms همسرRichard Helms، یکی از روسای اسبق سازمان CIA و سفیر ایالات متحده در ایران از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۶ میلادی، از بازدید آستان قدس رضوی را از کتاب خاطرات او با عنوان خاطرات همسر یک سفیر در ایران (An Ambassador’s Wife in Iran) بخوانیم، که به فارسی هم ترجمه و چاپ شده است: «سالیان درازی است که سیاحان خارجی برای دیدن حرم کوشیده‌اند و فقط در سال‌های اخیر عده بسیار قلیلی اجازه ورود یافته‌اند. من و دیک در آرزوی دیدار آنجا می‌مردیم. این فرصت وقتی نصیب ما شد که استاندار خراسان دیک را برای دیدار رسمی به مشهد دعوت کرد. استاندار پیشنهاد کرد که هر چه زودتر به آنجا برویم زیرا از هفته بعد آن تعطیلات مذهبی طولانی در پیش بود. در ایام تعطیلات مشهد خیلی شلوغ‌تر می‌شد و قطعا نمی‌توانستیم از حرم دیدار نماییم…. استاندار به دیدار ما آمد… و خبر داد که ترتیب دیدار حرم را برای ما داده و فردا صبح اتومبیلی برای بردن ما خواهد فرستاد.

شب نتوانستم بخوابم. بارها سرنوشت کسانی را شنیده بودم که مدت‌ها به انتظار دیدار حرم مانده و سرانجام ناامید شده بودند. یقین داشتم واقعه‌ای روی می‌دهد و به ما هم اجازه ورود نمی‌دهند. صبح زود بلند شدم و اطراف باغ پرسه زدم… نزدیک ظهر اتومبیل برای بردن ما… آمد. می‌بایست جداگانه برویم. مردها باهم و زن‌ها با هم. هر چه به حرم نزدیک‌تر می‌شدیم، اضطرابم افزایش می‌یافت…. همین‌که نزدیک‌تر شدیم، حالت وحشتی که به هنگام ورود به اماکن مقدس به من دست می‌دهد از بین رفت و ترسم کاهش یافت. عظمت مناره‌ها و گنبدها که سر به آسمان کشیده بودند، شکوه رنگ‌ها، رنگ طلایی و آبی گنبدها تقریبا مرا مدهوش کرده بود. در این روز رنگ زرد، آبی تیره و سفید کاشی‌ها که با خط نسخ و کوفی پیام قرآن را اعلام می‌کردند در زیر آن آسمان صاف و روشن حالتی آسمانی داشتند. لباس تیره و آستین بلندی پوشیده بودم. نزدیک صحن ایستادم و به اتفاق خانم استاندار چادر به سر کردیم. نگه داشتن چادر روی سر و جلوگیری از لغزیدن آن کار آسانی نیست، مگر اینکه دو طرف آن را به طور مخصوصی در طرفین صورتتان تاب بدهید، خیلی کوشش کردم تا مثل دیگر زنان توانستم چادر را لای دندان‌هایم نگه بدارم…. وقتی به طرف صحن بزرگ می‌رفتیم نگاه‌های حیرت زده‌ای را که متوجه‌ام بود حس می‌کردم، سرم را پایین انداخته بودم، احتمالا چادر را به شیوه خانم‌های ایرانی بر سر نداشتم. در آن اطراف عده زیادی زائر را می‌دیدم که بعضی از مسافات دور آمده بودند. همه خاموش بودند و گویی بر این تجربه پر هیجان ما نظاره می‌کردند. یقین داشتم بودن در آنجا برای بسیاری تنها آرزوی زندگی شمرده می‌شود.

روزی سه بار حرم و مساجد را پاک کرده و کف آنها را شسته و با پارچه می‌ساییدند و سپس همه جا را گلاب می‌پاشیدند. ضمن طی کردن صحن و نزدیک شدن به سرسرای ورودی، دیدیم که زائران روی زمین‌های مرمرین زانو زده و به دعا مشغولند و تسبیح می‌اندازند. در جلو هر زائری قرآن و قطعه پهن و کوچکی از گل که مهر می‌نامند قرار داشت. هنگامی که خم می‌شدند، سر خود را روی آن می‌گذاشتند. شوهرم را دیدم و سه بار از کنارش گذشتم، ولی مرا که چادر بر سر داشتم نشناخت. عده‌ای که برای گرفتن شمع در حرکت بودند، مرا با خود بردند. نمی‌دانستم که چه باید بکنم، اما شخصی که شمع توزیع می‌کرد نگاهش با چشمانم تلاقی نمود، مرا ندیده گرفت. می‌فهمید که چشم‌های سبز و موهای طلایی با چهره ایرانی تطبیق نمی‌کند».

همشهری سرزمین من

کشف دلایل علمی”غیبت کردن زنان” و “مشاجره کردن مردان”

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »

کشف دلایل علمی”غیبت کردن زنان” و “مشاجره کردن مردان”

مهر: بیش از چند دهه است که زبان‌شناسان نشان داده‌اند بسیاری از رفتارهای قالبی وابسته به جنس در زمان صحبت کردن به طور قابل ملاحظه‌ای خود را نشان می‌دهند. به طوریکه برای مثال، در شرایطی که زنان صحبتهای درگوشی و پچ پچ کردن را ترجیح می‌دهند مردان با صدای بلند حرف می‌زنند و درحالی که زنان پشت سر یکدیگر غیبت می‌کنند مردان به صورت رودرو با هم مشاجره می‌کنند. مردان احساسات خود را از دیگران پنهان می‌کنند درحالی که زنان با هر غریبه‌ای که در خیابان می‌بینند درد دل می‌کنند.

به اعتقاد بسیاری از کار‌شناسان، این تفاوت‌ها تنها بازتابی از پیش انگاریهای فرهنگی و سنتی ما درباره جنس‌ها است و جنبه واقعیت ندارد.
این درحالی است که «جان ال. لوک»، استاد زبان‌شناسی کالج لهمن در نیویورک به تازگی کتابی با عنوان «دوئل‌ها و دوئت‌ها» را منتشر کرده و در آن به بررسی این نکته پرداخته است که زنان و مردان به طور ریشه‌ای از روشهای متفاوتی برای صحبت کردن استفاده می‌کنند که به دلیل روشهای تربیتی آن‌ها نیست بلکه این تفاوت‌ها در نیازهای تکاملی آن‌ها ریشه دارد.

این زبان‌شناس در این کتاب توضیح داده است که مردان برای به رخ کشیدن قدرت و توانایی استدلالی خود به زنان از کلام ستیزه جویانه «دوئل» استفاده می‌کنند.
درحالی که زنان، الگوهای گفتاری ملایم تری برای ارتباط برقرار کردن میان خود به کار می‌گیرند. این روش، آن‌ها را از برخوردهای تهاجمی مردان حفظ می‌کند.
به گفته «لوک»، این الگویی است که به مدت هزاران هزار سال در تاریخ تکامل بشر ادامه داشته است.

این زبان‌شناس در خصوص تفاوتهای میان کلام زنان و مردان توضیح داد: «زمانی که زنان با همجنسان خود صحبت می‌کنند به دنبال نقاط مشترک می‌گردند بنابراین به طور مداوم کلام یکدیگر را قطع می‌کنند. این مسئله موجب می‌شود که زنان به یکدیگر برای به اتمام رساندن داستان‌ها کمک کنند و در واقع آن‌ها یک داستان را با همدیگر می‌سازند. این بافت پیوندی در گروههای زنان سبب می‌شود که اطلاعات شخصی و صمیمی درباره زندگی و روابط گوینده با سایر مردم به کل اعضای گروه ارائه شود. این یک علامت مشخص از روشی است که زنان از آن برای صحبت با دوستان همجنس خود استفاده می‌کنند و درواقع روش گفتار زنان یک الگوی دوئت (دو همصدایی) دارد.»

وی در خصوص تمایل زنان به غیبت کردن و شایعه پراکنی گفت: «واژه شایعه (gossip) یک لحن تحقیرآمیز دارد اما زنان از این واژه در مفهوم یک کد اخلاقی جامعه استفاده می‌کنند. نتایج مطالعه‌ای که بر روی مفهوم شایعه یا سخن چینی انجام شد نشان داد که زنان سخن چین معمولاً درباره زنانی که خانه داران بدی هستند، زنانی که مادران بدی هستند و زنانی که همسران خوبی نیستند غیبت و شایعه پراکنی می‌کنند. این رفتار‌ها هر یک از زنان را در یک جامعه تهدید می‌کنند. بنابراین زنان دلیل بسیار خوبی دارند که درباره این موضوعات صحبت کنند تا آن‌ها را حل کنند. اما از آنجا که موضوعات مشابه برای مردان تهدید به شمار نمی‌آید بنابراین آن‌ها معمولاً غیبت نمی‌کنند.»

براساس گزارش دیلی می‌ل، «لوک» درباره تمایل مردان به گفتار برپایه الگوی دوئل گفت: «اگر شما دو مرد باشید و برای مثال بخواهید باهم حرف بزنید احتمال بسیاری وجود دارد که به همدیگر کمی توهین کنید و یا به روشی ستیزه جویانه با هم صحبت کنید. در واقع، مردان برای اینکه خود را تاتیرگذار نشان دهند تمایل دارند از واژگان درشت استفاده کنند. کاری که زنان هرگز و هرگز انجام نمی‌دهند.»

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
خروجی نوشته ها خروجی دیدگاه ها