دعای دکتر شریعتی

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »
نیایش
ای خداوند!

به علمای ما مسئولیت

و به عوام ما علم

و به مومنان ما روشنایی

و به روشنفکران ما ایمان

و به متعصبین ما فهم

و به فهمیدگان ما تعصب

و به زنان ما شعور

و به مردان ما شرف

و به پیران ما آگاهی

و به جوانان ما اصالت

و به اساتید ما عقیده

و به دانشجویان ما نیز عقیده

و به خفتگان ما بیداری

و به دینداران ما دین

و به نویسندگان ما تعهد

و به هنرمندان ما درد

و به شاعران ما شعور

و به محققان ما هدف

و به نومیدان ما امید

و به ضعیفان ما نیرو

و به محافظه کاران ما گشتاخی

و به نشستگان ما قیام

و به راکدان ما تکان

و به مردگان ما حیات

و به کوران ما نگاه

و به خاموشان ما فریاد

و به مسلمانان ما قرآن

و به شیعیان ما علی(ع)

و به فرقه های ما وحدت

و به حسودان ما شفا

و به خودبینان ما انصاف

و به فحاشان ما ادب

و به مجاهدان ما صبر

و به مردم ما خودآگاهی

و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری

و شایستگی نجات و عزت

ببخش

گزیده ای از سخنان دکتر شریعتی

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »

سخنان شریعتی

امام علی(ع)

اگر می بینیم کسی که قلبش پر از محبت علی است و از محبت علی اشک می ریزد و سرنوشت جامعه آن سرنوشت خوبی نیست و دردناک است.این نشان دهنده آنست که علی را نمی شناسد.
این علی شناسی نیست،علی پرستی است.
علی را نشناختن و محبت علی داشتن مساوی است با محبت همه ملتها بر پیامبر و معبودشان ،نه چیزی بیشتر… دکتر علی شریعتی
مشکل ما ضعف ایمان نیست، عدم معرفت علمی مسائلی است که به آن ایمان داریم و یکی از آن مسائل تشیع و اسلام است.معتقدیم ولی آنرا نمی شناسیم و آشنایی منطقی از آن نداریم و به مردی معتقدیم به عنوان یک امام و یک مرد بزرگ و کسی که همیشه مورد ستایش ما بوده،اما متاسفانه علی را نمی شناسیم.
مابیشتر به ستایش علی پرداختیم نه آشنایی با علی… دکتر علی شریعتی
محبت نجات بخش نیست ، معرفت نجات بخش است.ما موظف به شناخت علی در زمان خودمان هستیم نه محبت به امام.
هر کسی که علی را بشناسد،محبت واقعی را می فهمد و می شناسد نه محبت تلقینی که ثمری ندارد. دکتر علی شریعتی
علی مظهر پیروزی در شکست است.ما همیشه پیروزی را در پیروزی می شناسیم ولی علی درس بزرگی به ما داد و آن درس پیروزی در شکست است. دکتر علی شریعتی
در جملاتی که علی در تمام عمرش گفت ، این جمله از همه رساتر و عمیقتر ،زیباتر ، اثربخش و آموزنده تر بود.
کدام عبارت؟کدام جمله؟
آن ۲۵ سال سکوت علی است. دکتر علی شریعتی
مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت ؟
باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟
او با علی آشناتر است. دکتر علی شریعتی
درد علی دو گونه است: دردی که از ضربه ی ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه شب های خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده…و به ناله درآورده است.ما تنها بر دردی می گرییم که از ابن ملجم در فرقش احساس می کند.
اما این درد علی نیست
دردی که چنان روح بزرگی را به ناله آورده است ،تنهایی است که ما آن را نمی شناسیم .باید این درد را بشناسیم نه آن درد را ، که علی درد شمشیر را احساس نمی کند.
و ….ما
درد علی را احساس نمی کنیم. دکتر علی شریعتی
من معتقدم،اسلام کمتر مدیون شمشیر علی و جهاد اوست و بیشتر مدیون سکوت و تحمل اوست! دکتر علی شریعتی
ما یک ملت «دوستدار علی» ‌هستیم، اما نه «شیعه علی »‌!
چراکه شیعه علی ، علی ‌وار بودن، علی ‌وار اندیشیدن، علی ‌وار احساس کردن در برابر جامعه، ‌علی وار مسؤولیت احساس کردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، ‌علی ‌وار زیستن، علی ‌وار پرستیدن و علی ‌وار خدمت کردن است. دکتر علی شریعتی
«شیعه علی بودن» از «چون علی عمل کردن» شروع می‌شود. دکتر علی شریعتی
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت. دکتر علی شریعتی
علی سه شعار گذاشت ، سه شعاری که همه هستی خودش و خاندانش قربانی این سه شعار شدند : « مکتب » ، «وحدت» و «عدالت» . دکتر علی شریعتی
وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید !
فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه ! دکتر علی شریعتی
از هنگامی که به جای شیعه علی بودن و از هنگامی که به‌جای شیعه حسین بودن و شیعه زینب بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده‌اند و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم! دکتر علی شریعتی
تشیع صفوی،بر خلاف تشیع علوی مذهب راه حل یابی است برای گریز از مسئولیت ها. مذهب تجلید و تذهیب و تجلیل قرآن ، نه تحقیق و تفسیر قرآن.تقدیس قرآن اما نه برای باز کردن و خواندن قرآن. توسل یکسره به کتاب دعا، برای بستن قرآن، چرا که گشودن قرآن، سخت است و مسئولیت آور، کتابی که چنان حساب و کتاب دقیقی دارد که می گوید نتیجه یک ذره کار نیک را می بینی، و کیفر ذره ای کار بد را می چشی ( فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره ) دکتر علی شریعتی
خدایا به من زیستنی عطا کن، که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ، و مردنی عطا کن که بربیهودگیش سوگوار نباشم . برای اینکه هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند. خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت .خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نان ونام برایم نیاورد ، قدرتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم ، تا از آنهایی باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند ، نه از آنهایی که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند . دکتر علی شریعتی
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬می‌گریند. دکتر علی شریعتی
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. دکتر علی شریعتی
دیدم عده ای مرده متحرک که بر زنده ی همشه جاوید عزاداری میکردند! دکتر علی شریعتی
اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم هم زندگی خواهیم داشت هم آزادی هم فکر و هم علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و هم دشمن شکنی و هم عشق به خدا… دکتر علی شریعتی
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی
از کودک حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال کوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان، زنان، کودکان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند که باید چگونه زندگی کنند .دکتر علی شریعتی
از هنگامی که به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی که به‌جای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده‌اند و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم! دکتر علی شریعتی
این که حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.دکتر علی شریعتی
حسین‏علیه السلام زنده جاویدی است که هر سال، دوباره شهید می‏شود و همگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت می‏کند . دکتر علی شریعتی
حسین (ع) یک درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.دکتر علی شریعتی
مسؤولیت شیعه بودن یعنی چه، مسؤولیت آزاده انسان بودن یعنی چه، باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ـ که همه صحنه‌ها کربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ باید انتخاب کنند: یا خون را، یا پیام را، یا حسین بودن یا زینب بودن را، یا آن‌چنان مردن را، یا این‌چنین ماندن را … دکتر علی شریعتی
امام حسین‏ علیه السلام یک شهید است که حتى پیش از کشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلکه در درون خانه خویش، از آن لحظه که به دعوت ولید – حاکم مدینه – که از او بیعت مطالبه مى ‏کرد، «نه» گفتُ .این، «نه» طرد و نفى چیزى بود که در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است. دکتر علی شریعتی
فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست. دکتر علی شریعتی
حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود… آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها که پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد که شهادت نه یک باختن، که یک انتخاب است؛ انتخابى که در آن، مجاهد با قربانى کردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى ‏شود و حسین «وارث آدم» – که به بنى‏آدم زیستن داد – و «وارث پیامبران بزرگ» – که به انسان چگونه باید زیست را آموختند … دکتر علی شریعتی
مقتدایان امام حسین‏ علیه السلام کسانى هستند که از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏کنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است که هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق می کند. دکتر علی شریعتی
“آنها که تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانى که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب کرده ‏اند – در حالى که صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود – توجیه و تأویل نکرده ‏اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زنده ‏اند؟ دکتر علی شریعتی
اکنون شهیدان کارشان را به پایان رسانده‌اند. و ما شب شام غریبان می‌گرییم، و پایانش را اعلام می‌کنیم و می‌بینیم چگونه در جامعه گریستن بر حسین (ع)، و عشق به حسین (ع)، با یزید همدست و همداستانیم؟ دکتر علی شریعتی
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند. دکتر علی شریعتی
خداوندا
از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن دکتر علی شریعتی
کورتر از آن هایی که نمی خواهند ببینند وجود ندارد. دکتر علی شریعتی
ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم و به مومنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما بیداری و به دینداران ما دین و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به محافظه کاران ما گستاخی و به نشستگان ما قیام و به راکدان ما تکان و به مردگان ما حیات و به کوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد و به مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما علی(ع)و به فرقه های ما وحدت و به حسودان ما شفا و به خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به مجاهدان ما صبر و به مردم ما خودآگاهی و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت ببخش دکتر علی شریعتی
نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد… دکتر علی شریعتی
عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب که بیاندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند اما کافی است کمی صبر کنی بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند. دکتر علی شریعتی
آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند. دکتر علی شریعتی
عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. دکتر علی شریعتی
وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید ! دکتر علی شریعتی
نیایش ، معراج به سوی ابدیت، پرواز به قله ی مطلق و صعود به ماورای آن چه هست می باشد !دکتر علی شریعتی
مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. دکتر علی شریعتی
“دوست داشتن را هر کس بفهمد خدا را به آسانی استشمام بوی گل می فهمد،
اما اگرکسی فقط فهمیدن عقلی را می فهمد، خدا برایش مجهولی است دست نایافتنی” دکتر علی شریعتی
ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی محکوم شده ایم. اندیشه ما را ،دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم. دکتر علی شریعتی
خدایا! آتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اند بسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.دکتر علی شریعتی
خدایا تو را سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو بر می دارم آنها که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند، آنها که باید بنوازند سیلی می زنند، آنها که باید در مقابل دشمن پشتیبانمان باشند پیش از دشمن حمله میکنند و ….. تا در هر لحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره باشم. دکتر علی شریعتی
در دشمنی دورنگی نیست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند. دکتر علی شریعتی
آن که معترض نیست ، منتظر نیست. و منتظر ، معترض نیست.دکتر علی شریعتی
انسان نمی تواند به آسمان نیندیشد چگونه می تواند؟! مگر انسانهایی که عمر را بی چِرا به چریدن مشغولند و سر به زمین فرو برده اند و پوزه در خاک دارند و غرق در آب و علف اند اینها که “گوسفندان” دو پایند!!!! دکتر علی شریعتی
تمامی تاریخ به سه شاهراه اصلی می پیوندد:آزادی،عدالت و عرفان!
نخستین،شعار انقلاب کبیر فرانسه بود و به سرمایه داری و فساد کشید.
دومی شعار انقلاب اکتبر بود و به سرمایه داری و جمود کشید.
سومین شعار مذهب بود و به خرافه و خواب! دکتر علی شریعتی
در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.دکتر علی شریعتی
سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت. دکتر علی شریعتی
پیروزی یکروزه به دست نمی آید ، اما اگر خود را پیروز بشماری ، یکباره از دست میرود. دکتر علی شریعتی
تقلید نه تنها با تعقل سازگار نیست ، بلکه اساسا کار عقل این است که هرگاه نمی داند ، از آنکه می داند تقلید می کند و لازمه ی عقل این است که در این جا خود را نفی نماید و عقل آگاه را جانشین خود کند. دکتر علی شریعتی
شما وقتی می توانید به نیمه ی پر لیوان نگاه کنید که قادر به پر کردن نیمه ی دیگر نباشید.دکتر علی شریعتی
سری که رنج و تعهد و هدف ندارد به دنبال ” سرگرمی ” می گردد. دکتر علی شریعتی
انسان موجودی است که باید دوست بدارد و بپرستد.دکتر علی شریعتی
اضطراب ها همه زاده ی انتظارها است.دکتر علی شریعتی
هجرت تنها عامل تکوین یک تمدن در طول تاریخ بوده است.دکتر علی شریعتی
نومیدی هنگامی که به مطلق می رسد یقینی زلال و آرام بخش می شود.دکتر علی شریعتی
” رجعت ” شور انگیزترین آرزوی دل ها ی خو ناکرده به تبعید گاه است.دکتر علی شریعتی
خدا تنها به معنی آفریننده ی هستی نیست، بلکه معنی هستی نیز هست.دکتر علی شریعتی
ایمان چه قدر لغت قشنگ است! آن چیزی است که به روح آواره و متشتت و پریشان و تجزیه شده ، تکیه گاه می بخشد.دکتر علی شریعتی
تقوا تنها سلاح مجاهد است و تهمت ، تنها سلاح منافق.دکتر علی شریعتی
انتظار بزرگ ترین عامل آماده باش و آمادگی هست.دکتر علی شریعتی
راه تقرب خدا در اسلام ، تعقل است نه تعبد.دکتر علی شریعتی
بزرگ ترین رنج این است که آدم باشد، بدون این که بداند برای چه هست؟شیطان یکه از ابعاد خود ماست ؛ چنان که روح خدا یکی از ابعاد دیگر خود ماست.دکتر علی شریعتی
وای که چه زشت و سرد است روح عالِمی که بی درد است! اندیشه ی خردمندی که نمی پرستد! نسل جوانی که ایمان ندارد!دکتر علی شریعتی
هر معبدی در انتظار نیایشگر تنهای خویش است. دکتر علی شریعتی
مذهب سنتی ، تجلی روح دسته جمعی یک جامعه است .دکتر علی شریعتی
تو میدانی وهمه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من، از آوردن برق امیدی در نگاه من، از بر انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است.تو میدانی و همه می‌دانند که شکنجه دیدن بخاطر تو، زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن بپای تو تنها لذت بزرگ من است.از شادی توست که برق امید در چشمان خسته‌ام می­درخشد. و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه­هایم احساس می­کنم.
نمی­توانم خوب حرف بزنم، نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده­ام، دریاب ! دریاب !من ترا دوست دارم، همه زندگیم و همه روزها وشبهای زندگیم، ‌هر لحظه زندگیم بر این دوستی شهادت می دهند، شاهد بوده اند وشاهد هستند،‌
آزادی تو مذهب من است،
خوشبختی تو عشق من است،
آینده تو تنها آرزوی من است. دکتر علی شریعتی
پوچی زندگی امروز یعنی « فدا کردن آسایش برای فقط و فقط وسایل آسایش » دکتر علی شریعتی
فرد در موقعی ساخته می شود که کوشش می کند تا دیگران را بسازد.دکتر علی شریعتی
خدایا! …
رحمتی کن ،
تاایمان ،
نام و نان برایم نیاورد! …
قوتم بخش ،
تا نانم را ،
و حتی نامم را ،
در خطر ایمانم افکنم! …
تا از آنانی نباشم که ،
پول دین را می گیرند ،
و برای دنیا کار می کنند! …
بلکه از آنانی باشم که ،
پول دنیا را می گیرند ،
و برای دین کار می کنند! … دکتر علی شریعتی
پروردگارا
به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم .
دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم .
بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم .
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند. دکتر علی شریعتی
هنگامی که به دنیا می آیی همه می خندند در حالی که تو می گریی ،پس ای عزیز زندگیت را چنان بگذران که در روز مرگ در حالی که همه می گریند و تو تنها کسی باشی که می خندی . دکتر علی شریعتی
آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند ، تو به دنبال نگاه زیبا باش ! دکتر علی شریعتی
ای صد افسوس که چون عمر گذشت ،معنیش می فهمیم
کاین سه روز عمر از عمرم به این ترتیب گذشت
کودکی بی حاصل،نوجوانی باطل ،وقت پیری غافل
به زبانی دیگر
کودکی در غفلت،نوجوانی شهوت،در کهولت حسرت دکتر علی شریعتی
آدمیزاد هر چه انسان تر می شود، چشم به راه تر می شود.
این حقیقت زیبایی است که همیشه می درخشد.دکتر علی شریعتی
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد، زندگی به رنج کشیدنش می ارزد. دکتر علی شریعتی
اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟
اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟
اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست ؟
اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟
و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟ دکتر علی شریعتی
زندگی را با بیداری و با چشمانی باز بگذرانیم که سالها چشم بسته خواهیم خفت. دکتر علی شریعتی
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی مان..دکتر علی شریعتی
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد
من اغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن دکتر علی شریعتی
ایمان زاییده ای ایدوئولوژی ارزش دارد ، نه ایمان ارثی یا تقلیدی . دکتر علی شریعتی
خدایا!مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ ٫ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز.دکتر علی شریعتی
اشک ، زیباترین شعر و بی‌تاب ترین عشق و گدازان‌ترین ایمان و داغ‌ترین اشتیاق و تب‌دارترین احساس و خالص‌ترین گفتن و لطیف‌ترین دوست داشتن است که همه، در کوره یک دل، به هم آمیخته و ذوب شده‌اند و قطره‌ای گرم شده‌اند،و نامش اشک است.دکتر علی شریعتی
سیاست در برابر صداقت دیگران خیانت و صداقت در برابر سیاست دیگران حماقت است.دکتر علی شریعتی
پیش از آنکه بیندیشی تا چه بگویی؟ بیندیش که چه میگویم؟ دکتر علی شریعتی
روزی از روزها ،
شبی از شب ها ،
خواهم افتاد و خواهم مرد ،
اما می خواهم هر چه بیشتر بروم .
تا هرچه دورتر بیفتم ،
تا هرچه دیرتر بیفتم ،
هرچه دیرتر و دورتر بمیرم .
نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،
پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم ،
همین . دکتر علی شریعتی
اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید ، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید.دکتر علی شریعتی
در برابر وحشی ترین تازیانه ها ،
سکوت مردانه و غرور آمیز مرد نباید بشکند.
در برابر هیچ دردی،لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد.
من از نالیدن بیزارم.
سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش،
تنها می توانند مرا به سکوت وادارند.
نالیدن، زاریدن، گله کردن، شکایت، بد است… دکتر علی شریعتی
ایمان بی عشق، اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان، اسارت در خود دکتر علی شریعتی
اینکه می گویند امام زمان خودش می آید و همه چیز را درست می کند و ما کاری به این کارها نداریم”بینش یهودی” است. دکتر علی شریعتی
در دردها دوست را خبر نکردن خود یک نوع عشق ورزیدن است . دکتر علی شریعتی
خدایا … در برابر آن چه انسان ماندن را به تباهی می کشد ، مرا با ” نداشتن ” و ” نخواستن “رویین تن کن. دکتر علی شریعتی
نوروز تجدید خاطرة بزرگی است: خاطرة خویشاوندی انسان با طبیعت. دکتر علی شریعتی
دیکتاتوری و ازادی از انجا ناشی نمی شود که یک مکتب خود را حق میشمارد یا ناحق…
بلکه از اینجا ناشی میشودکه ایا”حق انتخاب”را برای دیگران قائل است یا قائل نیست!! دکتر علی شریعتی
نان دیگران ، دغدغه داشتن و برای کسب آن تلاش کردن ، در نخستین قدم ، دغدغه نان را در خویش کشتن و نان خویش را از دست نهادن است. دکتر علی شریعتی
اگر نابغه هستند ، مرد کار نیستند .
و اگر مرد کار هستند ، مرد اندیشه و فهم نیستند
و اگر هر دو هستند ، مرد شمشیر و جهاد نیستند
و اگر هر سه هستند ، مرد پارسایی و پاکدامنی نیستند
و اگر هر چهار هستند ، مرد عشق و احساس و لطافت روح نیستند .
و اگر همه این ها هستند ، خدا را نمی شناسند و خود را در ایمان گم نمی کنند. دکتر علی شریعتی
بگذار شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید.هرچند حاصل آن جز رنج و پریشانی نباشد ,اما کوری را هرگز بخاطر آرامشش تجربه مکن… دکتر علی شریعتی
شرافتِ مرد ، به بکارتِ زن میماند! …
یکبار که لکه دار شود ، دیگر قابل جبران نخواهد بود! … دکتر علی شریعتی
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس
آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم
و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم دکتر علی شریعتی
همیشه از آن جاهایی که غالباً هیچ کس انتظار بعثت یک روح، یک استعداد و یک نبوغ را ندارد، کسی می آمده و کاری میکرده و مسیر تاریخ را تغییر می داده . دکتر علی شریعتی
در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد، هیچ حرفی را باور نکنید . دکتر

از کتاب بازگشت به خویشتن دکتر علی شریعتی

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »

نویسنده : اِنی کاظمی

دکتر علی شریعتی : خوب، من می‏خواهم در این‏جا به یک مسأله‏ی اساسی بپردازم. مسأله‏ی اساسی‏ای که در میان روشن‏فکران الان مطرح است، روشن‏فکران افریقا، روشن‏فکران آمریکای لاتین، آسیا و تازگی در ایران هم مطرح است، (اگرچه در ایران قبل از آن که روشن‏فکران اروپایی و به خصوص افریقایی مطرح کنند، مطرح بوده و بعد فراموش شده. ولی حالا چون دوباره در اروپا مطرح شد، آثار و دامنه‏اش به محافل روشن‏فکری ایران هم رسیده است.) و آن مسأله، «بازگشت به خویش: است و قبلاً باید توضیح بدهم که اگر شنیده‏اید من به مذهب تکیه می‏کنم، به اسلام تکیه می‏کنم، تکیه‏ی من به یک اسلام رفورم شده و تجدید نظر شد‏ه‏ی آگاهانه و معینی بر یک نهضت رنسانس اسلامی است و این بینش مذهبی برای من از این طریق به دست نیامده که بنشینم فرقه‏های مختلف و ادیان گوناگون را جلوی خودم بگذارم و بعد یکی یکی آن‏ها را مطالعه کنم و بالأخره به اسلام، تحت عنوان «دین برتر» معتقد شوم. بل‏که من از طریق دیگری رفته‏ام و اعلام آن طریقه در این‏جا به خاطر آن است که فقط روشن‏فکران و دانشجویان معتقد به مذهب نیستند که می‏توانند دعوت مرا گوش دهند و بپذیرند. بل‏که هر کس که روشن‏فکر است و آگاهی مستقل دارد و می‏خواهد به جامعه‏ی خودش خدمت کند و رسالت روشن‏فکری خودش را نسبت به نسل و زمان خودش حس می‏کند، می‏تواند از همین راهی که ما رفتیم برود. خلاصه بر اساس یک فکر و عاطفه‏ی مذهبی نیست که من مسأله‏ی مذهب را به این شکل، در جامعه مطرح می‏کنم. چه، اتکای من به مذهب، طوری است که یک روشن‏فکر که احساس مذهبی هم ندارد، می‏تواند با من بیاید و بر آن تکیه کند. منتهی من تکیه‏ام به عنوان یک ایمان و یک مسؤولیت اجتماعی است. ولی آن روشن‏فکر فقط به عنوان یک مسؤولیت اجتماعی می‏تواند با من شریک شود.

به هر حال، در این‏جا می‏خواهیم به عنوان روشن‏فکری که مسؤول زمان خودش، عصر و نسل خودش است، هدف از مسؤولیت خودمان را مشخص کنیم و نقش اجتماعی‏ای که روشن‏فکران و تحصیل‏کرده‏ها و انتل لکتوئل‏های جامعه‏ی آسیایی، یا اسلامی بر عهده دارند معین کنیم. (آن‏چه که گفته‏اند، آن‏چه را که بخش‏نامه کرده‏اند و از خارج املاء کرده‏اند، به عنوان ایدئولوژی جا زده‏اند، کاری نداریم.) و بعد بر اساس همان شعاری که همه‏ی روشن‏فکران مذهبی و غیر مذهبی (به خصوص از جنگ بین‏الملل دوم) مورد قبولشان است (چنان که عمر اوزگان، امه‏سه‏زر، فرانتس فانون، اوژن یونسکو، معتقدند که باید هر جامعه‏ای بر اساس تاریخ و فرهنگی که دارد، روشن‏فکر شود و با تکیه به تاریخ و فرهنگ و زبان عموم، نقش روشن‏فکری و رسالت خودش را بازی کند. بر اساس همین سه شعار.

باری، مسأله‏ی بازگشت به خویشتن، شعاری نیست که الان در دنیا مذهبی‏ها مطرح کرده باشند. بل‏که بیش‏تر روشن‏فکران مترقی غیر مذهبی این مسأله را برای اوّلین بار مطرح کرده‏اند. مانند امه‏سه‏زر در افریقا، مثل فرانس فانون، مثل ژولیوس نی‏ره‏ره، مثل جوموکنیاتا، مثل سنقرد و سنگال، مثل کاتب یاسین، نویسنده‏ی الجزایری، و مثل جلال آل احمددر ایران. این‏ها هستند که شعار بازگشت به خویش را مطرح کرده‏اند و هیچ کدامشان تیپ مذهبی نیستند. این‏ها از چهره‏های برجسته‏ی نهضت روشن‏فکری در جهان، و از رهبران ضد استعماری در دنیای سوم هستند و مورد قبول همه‏ی جناح‏ها. پس بر اساس همین دعوت می‏آییم در ایران، و در این جامعه، و این نسل، و این عصری که ما الان هستیم و مسؤول آن می‏باشیم، این مسأله را مطرح می‏کنیم و بر این اساس است که وقتی مسأله‏ی بازگشت به خویش مطرح است، برای من مذهبی، با توی غیر مذهبی که هر دو در مسؤولیت اجتماعی‏مان مشترک هستیم و به تفاهم مشترک رسیده‏ایم، مسأله تبدیل می‏شود از «بازگشت به خویش» به «بازگشت به فرهنگ خویش» و شناختن آن خویشتن که ما هستیم، و در این مسیر مطالعات است که می‏رسیم به «بازگشت به فرهنگ اسلامی و ایدئولوژی اسلامی» و اسلام، نه به عنوان یک سنت، وراثت، یک نظام یا اعتقاد موجود در جامعه، بل‏که اسلام به عنوان یک ایدئولوژی، اسلام به عنوان یک ایمان که آگاهی دارد و آن معجزه را در همین جامعه‏ها پدید آورد، و در حقیقت تکیه بر اساس احساس موروثی دینی و یا یک احساس خشک روحانی نیست. بر اساس شعار روشن‏فکرانه‏ای است که برای همه‏ی روشن‏فکران در سطح جهانی مطرح است و بر اساس آن مسأله‏ای که نویسنده‏ی کتاب «مسیح، باز مصلوب» می‏نویسد، (این کتاب به فارسی ترجمه شده و من خواندن آن را به همه‏ی دوستانم توصیه می‏کنم.) و بر اساس همین شهار است که من در ایران می‏گویم: «حسین، باز شهید». من اوّلاً می‏خواهم این را روشن کنم که بازگشت به خویش، بسیار خوب، این شعار همه است. هم شعار امه‏سه‏زر در ایران است و هم در افریقا و هم شعار فرانس فانون در جزایر آنتیل امریکای جنوبی است. و ما مطلب دیگر را باید در این منطقه‏ی فرهنگی و تاریخی و جغرافیایی روشن کنیم. وگرنه شعار بازگشت به خویش به صورت یک شعار مبهم و کلی ذهنی درمی‏آید. چنان که امروز به صورت مبتذل درآمده و آن نفی اصالت فرهنگی انسان‏ها در دنیا است برای تثبیت اصالت مطلق ارزش‏های غرب.

حاجت‌های یک پرنده‌ی بی‌قرار

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »

به بهانه­‌ی شهادت امام رضا(ع)

کودک و نوجوان > خانه فیروزه‌ای- لاله جهانگرد:
راه پرنده­‌ی بی­‌قرار دور بود / یک بال برای حاجت‌های خودش / یک بال برای حاجت‌های پرندگان دیگر!

گلوی پرنده­‌ی بی­‌قرار تازه بود

یک آواز برای حاجت‌های خودش

یک آواز برای حاجت‌های پرندگان دیگر!

وقتی به گنبد رسید

دانه‌­های زیادی برایش ریخته بودند

یک دانه برای خودش

و باقی دانه‌­ها، همه برای پرندگان دیگر!

***

نقشه‌ای برای پرواز

خدایا

پرنده‌ای برایم بفرست

که زبانش را بدانم

نقشه‌ی پروازم را به او بدهم

و بر بال­‌های او بنشینم

تا با هم به دیدن تو بیاییم

خدایا

سوغاتی از زمین

چه دوست داری؟

آثار نماز و سجده بر بدن و تاثیرات مفید آن در زندگی و سلامت و مصونیت از بیماریها

تغذیه و آب درمانی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »

از امیرالمؤمنین على‏(ع) درباره حکمت‏هاى سجده پرسیدند، حضرت فرمود: سجده اوّل، یعنى آنکه در ابتدا خاک بودم و چون سر از سجده برمى‏دارى یعنى از خاک به دنیا آمدم. سجده دوم یعنى دوباره به خاک بازمى‏گردم و سر برداشتن از آن، یعنى در قیامت از قبر برمى‏خیزم و محشور مى‏شوم.

امام صادق‏‏(ع) مى‏فرمایند: چون سجده براى خداست پس نباید بر خوردنى‏ها و پوشیدنى‏ها که مورد توجه اهل دنیاست، سجده کرد. سجده باید انسان را متوجه خدا سازد نه شکم و لباس و مادّیات. . . در حدیث مى‏خوانیم: دلیل سجده سهو براى هر کم و زیادى سهو و یا کلام و قیام و قعود نابجا، آن است که ابلیس تو را گرفتار حواس‏پرتى کرد و در نماز تو خللى ایجاد نمود، پس تو بعد از نماز دو سجده بجاى آور تا بینى او به خاک مالیده شود و بداند هر لغزشى ایجاد کند تو دوباره در برابر خداوند به سجده مى‏افتى. .
حضرت على‏‏(ع) فرمودند: ظاهر سجده، صورت‏گذاردن بر خاک از روى اخلاص وخشوع است، اما باطن آن دل کندن از همه امور فانى و دل بستن به سراى باقى ورهایى از تکبر، تعصّب و تمام وابستگى‏هاى دنیوى است.

برخی از کارشناسان معتقدند خواندن نماز تنها , غذای روح انسان نیست , بلکه جسم انسانها را نیز تقویت می کند و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره یاری می دهد . وقتی چشمها در حالت نماز ثابت می ماند جریان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتیجه تمرکز فکر افزایش می یابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی مانند نزدیک بینی می شود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بیی خوابی و افکار نا آرام را از انسان دور می کند.
ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادی است را تقویت می کند و این عمل باعث می شود فرد با صرف کمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حرکات بعدی بپردازد.
نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقویت کرده و آن را در حالت مستقیم نگاه می دارد.
تقویت احشاء و ماهیچه های شکم , حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع یبوست مزمن سوء هاضمه و بی اشتهایی از دیگر خواص نماز خواندن و رکوع در نماز است. .
مدت زمان خواندن ذکر رکوع نیز باعث تقویت عضلات صورت و گردن ساق پا و رانها می شود و به این ترتیب به جریان خون در قسمتهای مختلف بدن سرعت می بخشد. .
سجده نیز ستون مهره های بدن را تقویت کرده و دردهای سیاتیک را آرام می کند.
سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده که این امر با تغذیه این غدد باعث حفظ شادابی , زیبایی و طراوت پوست می شود. .
سجده باعث آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیت را تسکین می دهد. استحکام بخشیدن و تقویت عضلات پاها و ران ها , کمک به نفخ معده و روده , بهبود فتق , از خواص نشستن بعد نماز است. .
روشن است که نماز فلسفه خاص خود را دارد که معراج مومن و مایه ی قرب به حق است و آن را باید فقط برای خداوند تعالی خواند و نه به انگیزه فواید و آثاری از این دست, ولی آگاهی از این دست نظرات علمی نیز می تواند برای برخی از افراد مفید باشد.

بررسی های علمی ای که در مرکز تکنولوژی پرتو افکنی ملی قاهره انجام شده تأکید بر این دارد که : سجده کردن برای خدا انسان را از مبتلا شدن به ورم و آماسهای سرطانی حفظ می کند. همانطور که از زن حامله و معلولیت هایی که متوجه جنینش می شود حفظ می نماید، علاوه بر این انسان را از امراض متعدد جسمی و روحی مصون می دارد
دکتر محمد ضیاء الدین استاد علوم بیولوژی می گوید: بی شک انسان در معرض دریافت مقدار زائدی از پرتوها قرار می گیرد به ویژه در این عصر، عصری که انسان از تمام جوانب با میدانهای مغناطیسی محاصره شده بسر می برد. وی پیرامون کیفیت تخلیه ی این بارها الکترو مغناطیسی زائد خارج از بدن می گوید: .
در خلال تحقیقات به این نتیجه رسیدم که عملیات تخلیه بارها از راه سجده برای خداوند سبحان و متعال محقق می شود . و این همان چیزی است که خداوند ما را بدان امر کرده و پیامبر گرامی ( ص ) به ما توصیه نموده :( أقرب ما یکون احدکم من ربه و هو ساجد فأکثروا من الدعاء فیه ) بنده هنگام سجده، از هر حالتی، به خدا نزدیکتر است، پس در سجده به کثرت دعا کنید.
بررسی و تحقیقات علمی تأکید دارد : هر زمان که از محور طولی انسان کم شود یعنی زمانی که کوتاه شود، مدت قرار گرفتن الکترومغناطیسی کاسته می شود .
دکتر ضیاءالدین اضافه می کند: کشف شده که انسان در حالت سجود، محور طولیش کم می شود و بالتبع تأثیر بارها نیز بر او کاسته می شود وسپس عملیات تخلیه بارها از راه اتصال پیشانیش بر زمین شروع می شود، بطوریکه بارهای مثبت از جسم انسان به طرف زمین که از آن به بار منفی تعبیر شده انتقال می یابد، در نتیجه عملیات آزاد سازی یا تخلیه بارها انجام می شود . تنها این نیست که این عمل از طریق پیشانی انجام می گیرد، بلکه هنگام سجده کردن هفت عضو از اعضای جسم با زمین تماس پیدا می کنند . همانطور که پیامبر ( ص ) می فرمایند: ( إذا سجد العبد سجد معه سبعة اعضاء … ) هنگامی که بنده سجده می برد همراه با او هفت عضو از اعضایش سجده می برند ـ که عبارتند از پیشانی، بینی، دوکف دست، دوزانو، قدمها ـ) در نتیجه عملیات تخلیه بارها به اسانی انجام می گیرد . .
در ساعات سجده کردن است که انسان از فشار های عصبی و همچنین از امراض دیگر مصون می شود
در ادامه دکتر ضیاءالدین می گوید: در خلال تحقیقات و بررسی ها برایم معلوم شد، برای اینکه عمل تخلیه بارها بصورت صحیح و درست انجام شود لازم و ضروری است که در حالت سجده به سمت مکه ـ کعبه ـ توجه شود
و این همان کاری است که ما در نمازمان انجام می دهیم و آن را قبله می نامیم. چرا که مکه تنها مرکز خشکی در تمام هستی است . همانطور که تحقیقات نشان می دهد، توجه به سمت مکه در سجود بهترین حالت و جهت است برای آزاد سازی و تخلیه بارها، یعنی روبه مرکز زمین قرار گرفتن، کاری که انسان را از هموم و ناراحتی ها نجات می دهد، تا بعد از آن به آرامش روحی دست پیدا کنند. .
وی پیرامون مزیّت به پرداختن نمازهای پنجگانه بصورت صحیح آن می گوید: حقیقتاً نمازهای پنجگانه ی مفروضه برای خارج کردن تمام بارها کافی است .
من معتقدم که در این واجبات فلسفه و اعجاز علمی وجود دارد، مثلاً در مدتی که ما در خوابیم، ما از ناحیه جسمی تحت عوامل شیمیایی و اکسیده شدن قرار می گیریم , فرا رسیدن نماز صبح این روند را از بین می برد و انسان، با نشاط، سرحال و سر زنده روزش را آغاز می کند ؛ سپس نماز ظهر برای از بین بردن خستگی ها و فشارهای عصبی و روحی که ناشی از فعالیت و مشغله کاری است ، وارد عمل می شود، همچنین نماز عصر نیز، بقایایی که از این فشار جسمی و روحی بجای مانده را, پاکسازی می کند. اما به نسبت به مغرب باید گفت که هر چیز ناشناسی که مخل سیستم و مکانیزم جسمی انسان باشد از بین می رود و اینگونه منظومه ی پاکسازی جسم با نماز عشاء تکمیل و به پایان می رسد و انسان با انجام دادن این نمازهای پنجگانه در طول مدت شبانه روز با شعف و آرامش و سکونت روحی، بخواب می رود، بطوریکه از هیچ یک از نواحی جسمی و روحی احساس بی خوابی، خستگی و کوفتگی و آشفتگی و پریشانی نمی کند.

تاثیر نماز بر کارآمدی چرخش خون در مغز: .
دیده شده بسیاری از مسلمانان بزرگسال که از زمان کودکی به اقامه‌ی نماز مشهور بوده اند، در سن پیری و با داشتن عمرهای بالا، تا حد زیادی از سلامت جسمانی و عقلی قابل قبولی برخوردارند. .
عبادت‌های اسلامی فواید جسمی روشنی برای بدن انسان دارد. از جمله تاثیرات مثبت حرکات نماز در چرخش خون در مغز را، می توان نامه‌ا‌ی سرگشاده‌ به جهان غرب دانست. .
آغاز نماز درسن کودکی باعث می‌شود کودک، نماز را به خوبی به جا آورد و به انجام نماز به شکل صحیح، عادت کند. انجام صحیح حرکات نماز، باعث پدید آمدن بیشترین تاثیرات مطلوب بر بدن خواهد شد. .
با توجه به این که مغز یکی از مهم‌ترین اعضای بدن به شمار می‌رود، وظیفه‌ی آن به میزان زیادی به جریان چرخش خون بستگی دارد. جریان چرخه‌ی خون، تغذیه کننده‌ی مغز می‌باشد. چرخه‌ی خون ویژگی‌هایی دارد که همین ویژگی‌ها نشاط و پویایی مغز را تامین می‌کند. یکی از این ویژگی‌ها وجود چرخه‌ی ذخیره‌ای است که در مواقع اضطراری و مورد نیاز، به کار می‌افتد. .
همچنین دارای نظامی خودکار برای تنظیم چرخه‌ی خون در مغز می‌باشد که ثبات جریان خون به مغز را در شرایط گوناگون تضمین می‌کند. .
بر اساس تحلیل انجام شده در این پژوهش‌ها، مشخص شده که گونه‌های مختلف ورزش به چرخه‌ی خون در مغز آسیب می‌رساند. به عکس نماز که یکی از وظایف دینی اسلامی است، فواید بسیاری در این زمینه دارد. ورزش بدنی از این جهت که خون را به شکل مستقیم از مغز سرقت می‌کند و برای تغذیه‌ی عضلات دیگر به کار می‌گیرد، به چرخه‌ی خون در مغز ضرر می‌زند. این تغذیه‌ی عضلانی به حساب تغذیه‌ی خونی مغز گذاشته می‌شود
همچنین در نتیجه‌ی سرعت گرفتن عملیات تنفسی در هنگام انجام ورزش، معدل دی‌اکسید‌کربن در خون، پایین می‌آید که پیامد آن، آرام‌تر شدن جریان خون به سمت مغز است، زیرا نسبت دی‌اکسید‌کربن در خون یکی از مهمتر‌ین عوامل جریان خون به سمت مغز به شمار می‌آید. .
گزارش‌های علمی فراوانی وجود دارد که حاکی از بی‌هوشی ورزشکاران هنگام فعالیت ورزشی یا بلافاصله بعد از ورزش است، در حالی که این بی‌هوشی‌ها هیچ گونه سابقه‌ی بیماری قلبی را به همراه نداشته. این گزارش‌ها نیز آسیب‌رسانی ورزش به فرآیند خون رسانی مغزی را تایید می‌کند. .
همچنین گزارش‌های گوناگون دیگری، بیانگر پایین آمدن نیروهای اعتدالی در بسیاری از ورزشکاران می‌باشد که سرزنش بیشتری را نسبت به مساله‌ی ورزش برانگیخته است. .
اضافه بر این سکته‌های قلبی متعدد در هنگام ورزش – در ورزشکاران بیمار و ورزشکاران سالم- تایید‌گر نظریه‌ی آثار نامناسب برخی ورزش‌های خشن می‌باشد. .
از سوی دیگر به نظر می‌رسد، حرکات نماز بر جریان خون در مغز، تاثیرات مثبت فراوانی داشته باشد. در هنگام سجده با متمایل شدن سر به سمت پایین، جریان خون به سمت مغز افزایش می‌یابد همچنین خم شدن بدن بر روی خود هنگام سجده، به جهت‌گیری خون از اطراف بدن به سمت اعضای درونی و مغز کمک می‌کند. اضافه بر این،هنگام سجده و تمایل سر به سمت پایین، معدل دی‌اکسید‌کربن در خون به شکل فیزیولوژیک افزایش می‌یابد. این حالت در نتیجه‌ی فشار اعضای دستگاه گوارشی بر ریه پدید می‌آید. بالا رفتن نسبت دی‌اکسید‌کربن در خون باعث اضافه شدن جریان خون به سمت مغز خواهد شد.
همچنین خم‌شدن مکرر سر به پایین در هنگام رکوع و سجود؛ سپس بالا آمدن سر هنگام ایستادن و نشستن، کمک می‌کند از نظام خودکار توازن جریان خون به مغز، مراقبت بیشتری شود. مشهور این است که این نظام خودکار اعتدالی، با افزایش سن، فرسوده می‌شود. .
نظام خودکار توازن جریان خون در مغز، در هنگام سجده، عکس‌العمل دو گانه‌ای از خود نشان می‌دهد: در ابتدای سجده‌ی، مانع جریان خون اضافه‌ به مغز می‌شود. این حالت باعث آمادگی مغز برای دریافت جریان بیشتر خون می‌شود. جلوگیری ابتدایی از جریان خون به مغز به جریان چرخش احتیاطی خون به مغز، این فرصت را می‌دهد تا برای فعالیت و عملکرد خود آماده شود. در مرحله‌ی بعد، به خون اضافه اجازه داده می‌شود به سمت مغز جریان پیدا کند و سرانجام در جایگاه‌های ذخیره خون توزیع شود. به این صورت، از این کارکرد مهم احتیاطی مراقبت می‌شود. کارکردی که بنابر مشهور با افزایش سن و پیری، تضعیف می‌شود و چه بسا بی‌توجهی و عدم به کارگیری هم در این ضعیف شدن موثر باشد.
این عکس‌العمل دوجانبه‌ی نظام خودکار چرخش خون در مغز، در هنگام سجده، ما را به سمت فهم بهتری از فایده‌ی انجام فرمان الهی در نماز هدایت می‌کند. از نظر فقهی حرکات نماز باید به گونه‌ای با آرامش انجام شود که از انجام این حرکات مطمئن شویم. تنها در این صورت است که فایده‌ی مطلوب حرکات نماز نسبت به چرخش خون در مغز به دست می‌آید. با انجام آرام حرکات نماز به هر یک از عکس‌العمل‌های چرخش خونی فرصت داده‌ایم تا متناسب با هر یک از حرکات نماز، در مجرای صحیح خود قرار بگیرد .
بر اساس توضیحات بالا، روشن می‌شود که نماز در اسلام، تاثیرات روشنی بر جریان خون در مغز دارد، از انجام وظیفه‌ی جایگاه‌های ذخیره‌ی خون در مغز و همچنین از نظام خودکار چرخش خون در مغز محافظت می‌نماید.
این تحقیق مدعی فهم علت وجوب حرکات نماز در اسلام نیست. شاید رسیدن به چنین فهمی برای هیچ‌کس عملی نباشد ولی در عین حال تلاش دارد برخی تاثیرات ناشناخته‌ی نماز بر چرخش خون در مغز را ملموس نماید. بر اساس گفته‌های بالا، می‌توان نتیجه گرفت چند لحظه سجده در بارگاه الهی می‌تواند بسیاری از آثار مضر فعالیت‌های روزانه و ورزش را بر چرخش خون در مغز، از بین ببرد و از انواع تمرین های مختلف ورزشی بی نیاز سازد.

علی رغم بیان این فواید روشن، این تاثیر، تنها فایده‌ی جسمی نماز نیست، چه این که اگر تمام فواید جسمی نماز را هم در نظر بگیریم، این فواید برترین فایده‌ی نماز نخواهد بود. در حقیقت فواید معنوی نماز را باید بزرگترین نوآوری این واجب الهی دانست.

دختر فراری که یک شب پیش یک طلبه ماند!

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), موفقیت هیچ دیدگاه »

دختر فراری که یک شب پیش یک طلبه ماند!

شب هنگام محمد باقر – طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.

دختر پرسید: شام چه داری؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه ای از اتاق خوابید.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی!

محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد…

شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر ۱۰ انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و …

علت را پرسید. طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.

منبع:ایرانگرند

دختری که خود را زیباترین انسان در جهان می داند+عکس

اطلاعات عمومی, تصاویر, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »

یک دختر ایرانی به نام مهدیه آذری که خود را زیباترین انسان در جهان می داند، با حضور مقابل دوربین یک عکاس اروپایی، نام خود را به عنوان زیباترین دختر جهان ثبت کرد.به نقل از مشرق مهدیه آذری دختر ۱۰ساله از ایران که به عنوان زیباترین،جلوی دوربین حاضر شد گفت: من زیباترین دخترم چون‌ نماز می‌خوانم.

میشل شولتس کرزیزانوفسکی، عکاس اهل هلند به دنبال یافتن پاسخ این سؤال که زیبایی چیست؟ پنج قاره جهان را زیر پا گذاشت و از مردمان مختلف پرسید: آیا تو از همه زیباتری؟ وی گرچه با پاسخ هایی متفاوت در این زمینه روبرو شد اما عجیب ترین و شاید گفت منحصر به فرد ترین پاسخ را در ایران شنید وقتی مهدیه به او گفت “زیباست چون نماز می خواند اما حتی این عکاس هم درک نکرد.

عکس‌های او که در ۱۰ کشور مختلف گرفته شده به صورت کتابی به نام زیباترین شخص جهان انتشار یافته‌است. در این کتاب پیش از هر عکس، اول علتی که شخص برای زیباترین بودن خود ذکر کرده آمده و سپس عکس او در پشت صفحه درج شده‌است. روزنامه هلندی تراو مصاحبه و نوشتاری داشته با آقای کرزیزانوفسکی که در آن چند و چون کار او این‌گونه توصیف شده‌است:

شولتس کرزیزانوفسکی برای انجام این پروژه عکاسی خود در کشورهای مختلف آگهی‌هایی به این مضمون در روزنامه‌ها چاپ کرد: هر کس خود را زیباترین زیباها می‌داند به این آگهی پاسخ دهد.
در کنار این آگهی‌ها، او برای مطرح کردن این سؤال، به همراه تیم خود به مناطق مختلف از کوچه پسکوچه‌های ایران گرفته تا حلبی‌آبادهای هند، نیز سر زده‌است.از کتاب شولتس کرزیزانوفسکی چنین برمی‌آید که زیبایی، ابعاد گوناگون زیادی دارد. بیشتر پاسخ‌دهندگان دلیل ویژه‌ای برای زیبا دانستن خود ذکر نکرده‌اند ولی دسته‌ای نیز علت این حس را بیان کرده‌اند.یکی، حفره‌های کوچکی که به هنگام خنده بر روی گونه‌هایش می‌افتد را نشان زیباترین بودن خود دانسته و دیگری چشمان درشتش، و شخصی دیگر لب‌های قیطانی‌اش را. یک زن نابینای هندی به کرزیزانوفسکی گفت: هر کس من را دیده می‌گوید که تو زیبایی. مهدیه آذری، دختری ۱۰ساله از ایران که به عنوان زیباترین، جلوی دوربین کرزیزانوفسکی حاضر شد در باره دلیل زیبا بودن خود گفت: من زیباترین دخترم چون‌که نماز می‌خوانم.

البته شولتس کرزیزانوفسکی که درکی درست از ارزشها و آثار نماز و نقش آن در سلامت روحی و جسمی و معنوی مسلمانان ندارد در واکنش به حرف این دختر و خیلی ساده و سر سری می‌گوید که این حرف نشانه یک ششتشوی مغزی کامل است. در وب‌سایت شولتس کرزیزانوفسکی می‌خوانیم که حجت الاسلام محسن ترک زاده، روحانی اهل اصفهان نیز گفته است که تمام تلاش خود را می کند تا به خدا برسد بنابراین او زیباترین مرد جهان است.

در کشور آفریقایی نامیبیا او و افراد تیم کرزیزانوفسکی به روستاها رفتند و پس از اهدای برنج به افراد محلی و برگزاری مراسم یک‌ساعته سنتی، سؤال خود را با روستاییان مختلف مطرح کردند. روستاییان با دیدن این‌که چندین فرد بالغ از اروپا به راه افتاده و برای پرسیدن این سؤال به آن‌جا آمده‌اند همگی از خنده بر روی زمین غلت می‌زدند.

شولتس کرزیزانوفسکی، افرادی را که برای عکس‌های کتابش انتخاب کرده با دقت گلچین کرده‌است. برای مثال در جریان عکاسی‌ها مردی به او رجوع کرده و گفته‌است از سیاره دیگری به زمین آمده و قرار است به‌زودی به سیاره خود بازگردد و به این دلیل زیباترین فرد روی زمین است، ولی این فرد توسط کرزیزانوفسکی برای پروژه عکاسی مناسب تشخیص داده نشد.

این عکاس ۶۱ ساله هلندی پنج سال به دنبال معنی زیبایی بود ولی در پایان پروژه به این نتیجه رسید که به پاسخی نرسیده‌است. او در این مورد می‌گوید: هر کس کتاب من را مطالعه کند می‌تواند پاسخی را برای خود تصور کند. کار من، تنها این است تا میان مردم تعامل و ارتباط ایجاد کنم. موضوع اصلی این است که بدانیم این افراد در مورد زیبایی چه نظری دارند. فکر و نظر آن‌ها می‌تواند بر حس ما هم تأثیر بگذارد.

کرزیزانوفسکی می‌افزاید که بر عکس انتظاراتش کسی تا به حال پروژه و کتاب او را مسخره نکرده و منفی ندانسته‌است. وی می‌گوید که کتاب مثبت‌گرای من شاید بتواند حس کوچک مثبتی باشد در میان موج اخبار منفی که هر روزه رسانه‌ها به سوی ما می‌فرستند.

او می‌گوید که اخبار فاجعه و جنگ تبدیل شده به تفریح روزانه مردم و این باعث شده تا دید ما به دنیای اطراف تبدیل به دیدی نادرست بشود.

یکی از روزنامه‌ نگاران از کرزیزانوفسکی پرسید که آیا او خود را زیباترین فرد می‌داند؟ شولتس کرزیزانوفسکی در جواب گفت: اوایل از این پرسش فرار می‌کردم ولی الان می‌گویم، بله، من خودم را زیباترین حس می‌کنم. در جریان این پنج سال فهمیدم که همه به دنبال سازگار شدن با دنیای پیرامون خود هستند و ما خود می‌توانیم بر این سازگاری‌ها و هماهنگ شدن‌ها تأثیر بسزایی بگذاریم.کرزیزانوفسکی ادامه می‌دهد: اگر بگویی بله، من زیباترینم، با گفتن همین جمله همه چیز دلپذیرتر، زیباتر و جالب‌تر می‌شود تا وقتی که بگویی نخیر من زیبا نیستم. زیبا بودن یک امر انتخابی است.

اصل سماع در نظر مولانا بررسی می‌شود

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »

در هفتمین ماه گفتار بنیاد شمس تبریزی و مولانا:

اصل سماع در نظر مولانا بررسی می‌شود

اندیشه > عرفان- همشهری آنلاین:
هفتمین ماه گفتار بنیاد شمس تبریزی و مولانا با سخنرانی نصرالله پورجوادی – پژوهشگر فلسفه و ادبیات – دوشنبه ۸ آبان‌ماه جاری برگزار می‌شود.

به گزارش همشهری آنلاین به نقل از روابط عمومی موسسه فرهنگی اکو، این ماه‌گفتار با سخنرانی دکتر نصرالله پورجوادی همراه است که به موضوع “اصل سماع در نظر مولانا” می‌پردازد.

این نشست ساعت ۱۷ در محل بنیاد شمس تبریزی و مولانا واقع در میدان ونک خیابان ملاصدرا، شماره ۲۷ برقرار خواهد شد و حضور عموم علاقمندان آزاد است.

پورجوادی، دکترای فلسفه دارد و رئیس پیشین مرکز نشر دانشگاهی و از استادان نامی ایرانشناس و پژوهشگر در عرفان و ادب ایرانی، استاد منتخب و برگزیده فرهنگستان زبان و ادب فارسی، متولد ۱۳۲۲ تهران است؛ بعد از اتمام دوره دبیرستان به آمریکا رفته و چهار سال و نیم در آنجا در رشته‌های مختلف درس خوانده و به گفته‌ خود، با علاقمندی به مقوله‌ فلسفه و با تغییر و تحولات دهه ۱۹۶۰ و کتابی از جلال آل احمد شیفته فلسفه اسلامی شده است.

او مدرک کارشناسی خود را در رشته فلسفه از دانشگاه سانفرانسیسکوِ گرفت و پس از بازگشت از آمریکا، تحت تأثیر کسانی چون شهید مطهری و ایزوتسو، محقق معروف انگلیسی و کربن، محقق فرانسوی سراغ عرفان و آثار عرفایی چون احمد غزالی رفت و با ترجمه «سوانح» غزالی به زبان انگلیسی وارد وادی تحقیق در تاریخ فکر و فلسفه و عرفان شد و نگاه جدید او به تاریخ فکر در ایران مبنای تحول عمیقی در دیدگاه تاریخ تصوف و عرفان در ایران است.

سال ۱۳۴۶ به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران رفت و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد فلسفه در سال ۱۳۵۱ و سپس دکترای فلسفه در سال ۱۳۵۷ از این دانشگاه شد.

پس از انقلاب اسلامی پورجوادی مدتی عضو شورای انقلاب فرهنگی بود. مهم‌ترین کار او تأسیس مرکز نشر دانشگاهی در سال ۱۳۵۹ بود که خود تا سال ۱۳۸۲ ریاست آن را بر عهده داشت.

در مدت فعالیتش حدود ۱۵۰۰ کتاب تحقیقی در این مرکز به چاپ رسید و چندین مجله پژوهشی از جمله نشر دانش، معارف، زبان‌شناسی، باستان‌شناسی و تاریخ (به زبان فارسی) و لقمان (به زبان فرانسه) انتشار می‌یافت.

برخی از شاخص‌ترین آثار او عبارتند از داستان مرغان (۱۳۵۵) مکاتبات احمد غزالی با عین القضاه همدانی (۱۳۵۶) بحرالحقیقه (۱۳۵۶) سلطان طریقت (۱۳۵۸) درآمدی به فلسفه افلوطین (۱۳۵۸) سوانح (۱۳۵۹) عارفی از الجزایر [ترجمه] (۱۳۷۸) و… .

برنامه‌ ماه‌گفتار که دوشنبه‌های اول هر ماه برگزار می‌شود، با همت بنیاد شمس تبریزی و مولانا و همکاری بنیاد شمس تبریزی و موسسه فرهنگی اکو شکل گرفته، تاکنون با سخنرانی استادانی چون محمدعلی موحد، مهدی محقق، توفیق سبحانی، کریم زمانی و اصغردادبه همراه بوده است.

چند حدیث زیبا از امام رضا (ع)

اطلاعات عمومی, الکلی ها و معتادان گمنام, داستانهای کوتاه و زیبا, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, ورزشی هیچ دیدگاه »

۱- قالَ الامام علی بن موسی الرضا علیه السلام : رَحِم َاللّهُ عَبْدا احْیا امْرَنا، قیلَ: کَیْفَ یُحْیى امْرَکُمْ؟ قالَ علیه السلام : یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَیُعَلِّمُها النّاسَ.
ترجمه :
امام رضا علیه السلام فرمود: رحمت خدا بر کسى باد که امر ما را زنده نماید، سؤ ال شد: چگونه ؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گیرد و به دیگران بیاموزد. (بحارالا نوار: ج ۲، ص ۳۰،ح۱۳ )

۲- قالَ علیه السلام : مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلى مایُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْیَکْثُرْ مِنْ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإ نَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما.
ترجمه :
امام رضا علیه السلام فرمود: کسى که توان جبران گناهانش را ندارد، زیاد بر حضرت محمّد و اهل بیتش علیهم السلام صلوات و درود فرستد، که همانا گناهانش اگر حقّ الناس نباشد محو و نابود گردد. (جامع الا خبار ص ۵۹، بحارالا نوار: ج ۹۱، ص ۴۷،ح۲ )

۳- قالَ علیه السلام : لَوْخَلَتِ الاْ رْض طَرْفَةَ عَیْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَساخَتْ بِاهْلِها.
ترجمه :
فرمود: چنانچه زمین لحظه اى خالى از حجّت خداوند باشد، اهل خود را در خود فرو مى برد. (علل الشّرایع : ص ۱۹۸، ح۲۱ )

۴- قالَ علیه السلام : المَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهیرٌ وَ رَحْمَةٌ وَلِلْکافِرِ تَعْذیبٌ وَ لَعْنَةٌ، وَ إنَّ الْمَرَضَ لایَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّى لایَکُونَ عَلَیْهِ ذَنْبٌ.
ترجمه :
فرمود: مریضى ، براى مؤ من سبب رحمت و آمرزش گناهانش مى باشد و براى کافر عذاب و لعنت خواهد بود.
سپس افزود: مریضى ، همیشه همراه مؤ من است تا آن که از گناهانش چیزى باقى نماند و پس از مرگ آسوده و راحت باشد. (بحارالا نوار: ج ۷۸، ص ۱۸۳، ح ۳۵، ثواب الا عمال : ص ۱۷۵)

۵- قالَ علیه السلام : لایُجْمَعُ الْمالُ إ لاّ بِخَمْسِ خِصالٍ: بِبُخْلٍ شَدیدٍ، وَ اءمَلٍ طَویلٍ، وَ حِرصٍ غالِبٍ، وَ قَطیعَةِ الرَّحِمِ، وَ إیثارِ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَةِ.
ترجمه :
فرمود: ثروت ، انباشته نمى گردد مگر با یکى از پنج خصلت :
بخیل بودن ، آرزوى طول و دراز داشتن ، حریص بر دنیا بودن ، قطع صله رحم کردن ، آخرت را فداى دنیا کردن . (وسائل الشّیعة : ج ۲۱، ص ۵۶۱، ح ۲۷۸۷۳)

۶- قالَ علیه السلام : إنَّ الصَّمْتَ بابٌ مِنْ ابْوابِ الْحِکْمَةِ، یَکْسِبُ الْمَحَبَّةَ، إنَّهُ دَلیلٌ عَلى کُلِّ خَیْرٍ.
ترجمه :
فرمود: همانا سکوت و خاموشى راهى از راه هاى حکمت است ، سکوت موجب محبّت و علاقه مى گردد، سکوت راهنمائى براى کسب خیرات مى باشد. ( مستدرک الوسائل : ج ۹، ص ۱۶، ح ۱۰۰۷۳)

۷- قالَ علیه السلام : شیعَتُناالمُسَّلِمُونَ لاِ مْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لاِ عْدائِنا، فَمَنْ لَمْ یَکُنْ کَذلِکَ فَلَیْسَ مِنّا.
ترجمه :
فرمود: شیعیان ما کسانى هستند که تسلیم امر و نهى ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگى در عمل و گفتار خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر که چنین نباشد از ما نیست .( جامع احادیث الشّیعة : ج ۱، ص ۱۷۱، ح ۲۳۴، بحار: ج ۶۵، ص ۱۶۷،ح۲۴ )

احادیثی زیبا از امام رضا (ع)

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »

۱- قالَ الامام علی بن موسی الرضا علیه السلام : رَحِم َاللّهُ عَبْدا احْیا امْرَنا، قیلَ: کَیْفَ یُحْیى امْرَکُمْ؟ قالَ علیه السلام : یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَیُعَلِّمُها النّاسَ.
ترجمه :
امام رضا علیه السلام فرمود: رحمت خدا بر کسى باد که امر ما را زنده نماید، سؤ ال شد: چگونه ؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گیرد و به دیگران بیاموزد. (بحارالا نوار: ج ۲، ص ۳۰،ح۱۳ )

۲- قالَ علیه السلام : مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلى مایُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْیَکْثُرْ مِنْ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإ نَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما.
ترجمه :
امام رضا علیه السلام فرمود: کسى که توان جبران گناهانش را ندارد، زیاد بر حضرت محمّد و اهل بیتش علیهم السلام صلوات و درود فرستد، که همانا گناهانش اگر حقّ الناس نباشد محو و نابود گردد. (جامع الا خبار ص ۵۹، بحارالا نوار: ج ۹۱، ص ۴۷،ح۲ )

۳- قالَ علیه السلام : لَوْخَلَتِ الاْ رْض طَرْفَةَ عَیْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَساخَتْ بِاهْلِها.
ترجمه :
فرمود: چنانچه زمین لحظه اى خالى از حجّت خداوند باشد، اهل خود را در خود فرو مى برد. (علل الشّرایع : ص ۱۹۸، ح۲۱ )

۴- قالَ علیه السلام : المَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهیرٌ وَ رَحْمَةٌ وَلِلْکافِرِ تَعْذیبٌ وَ لَعْنَةٌ، وَ إنَّ الْمَرَضَ لایَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّى لایَکُونَ عَلَیْهِ ذَنْبٌ.
ترجمه :
فرمود: مریضى ، براى مؤ من سبب رحمت و آمرزش گناهانش مى باشد و براى کافر عذاب و لعنت خواهد بود.
سپس افزود: مریضى ، همیشه همراه مؤ من است تا آن که از گناهانش چیزى باقى نماند و پس از مرگ آسوده و راحت باشد. (بحارالا نوار: ج ۷۸، ص ۱۸۳، ح ۳۵، ثواب الا عمال : ص ۱۷۵)

۵- قالَ علیه السلام : لایُجْمَعُ الْمالُ إ لاّ بِخَمْسِ خِصالٍ: بِبُخْلٍ شَدیدٍ، وَ اءمَلٍ طَویلٍ، وَ حِرصٍ غالِبٍ، وَ قَطیعَةِ الرَّحِمِ، وَ إیثارِ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَةِ.
ترجمه :
فرمود: ثروت ، انباشته نمى گردد مگر با یکى از پنج خصلت :
بخیل بودن ، آرزوى طول و دراز داشتن ، حریص بر دنیا بودن ، قطع صله رحم کردن ، آخرت را فداى دنیا کردن . (وسائل الشّیعة : ج ۲۱، ص ۵۶۱، ح ۲۷۸۷۳)

۶- قالَ علیه السلام : إنَّ الصَّمْتَ بابٌ مِنْ ابْوابِ الْحِکْمَةِ، یَکْسِبُ الْمَحَبَّةَ، إنَّهُ دَلیلٌ عَلى کُلِّ خَیْرٍ.
ترجمه :
فرمود: همانا سکوت و خاموشى راهى از راه هاى حکمت است ، سکوت موجب محبّت و علاقه مى گردد، سکوت راهنمائى براى کسب خیرات مى باشد. ( مستدرک الوسائل : ج ۹، ص ۱۶، ح ۱۰۰۷۳)

۷- قالَ علیه السلام : شیعَتُناالمُسَّلِمُونَ لاِ مْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لاِ عْدائِنا، فَمَنْ لَمْ یَکُنْ کَذلِکَ فَلَیْسَ مِنّا.
ترجمه :
فرمود: شیعیان ما کسانى هستند که تسلیم امر و نهى ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگى در عمل و گفتار خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر که چنین نباشد از ما نیست .( جامع احادیث الشّیعة : ج ۱، ص ۱۷۱، ح ۲۳۴، بحار: ج ۶۵، ص ۱۶۷،ح۲۴ )

چگونه هر آنچه دوست داریم را بصیرت بنامیم؟

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه) هیچ دیدگاه »
بصیرت در لغت به معنای عقیده قلبی، شناخت، یقین، زیرکی و عبرت

آمده است. (لسان العرب، ابن منظور، ج۲، ص۴۱۸ ذیل واژه بصر) در

اصطلاح، بصیرت عبارت از قوه ای است در قلب شخص که به نور قدسی

منور بوده و به وسیله آن حقایق امور و اشیاء را درک می کند، همان

گونه که شخص به وسیله چشم، صورت ها و ظواهر چیزها را می بیند.

(موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون)

برخی از محققان درباره بصیرت گفته اند که بصیرت، شناخت و معرفت

و نیز اعتقاد حاصل شده در قلب نسبت به امور دینی و حقایق امور

است. (ترتیب العین، ج۱، ص۱۶۶)

همانطور که از تعاریف برمی آید و این بنده میتوانم بفهمم بصیرت در حقیقت به تنهایی حاصل نمیشود,یعنی در اصل بصیرت نتیجه دیدن اتفاقات پیرامون و کنار هم چیدن پازل های مورد نیاز در موضوع مورد بحث و در نهایت رسیدن به یک نتیجه مشخص است که این نتیجه حتما نمیتواند نتیجه صد در صد درست باشد حتی اگر با مطالعات دقیق به ثمر رسیده باشد که آن هم به دلیل جایزالخطا بودن موجود بشری است.

در سالهای دور به نامهای گوناگون و در سالهای اخیر با نامهایی که همواره یک معنی را تداعی میکند,بصیرت در زندگی سیاسی ما که درست یا غلط با دین ما تلفیق شده(درست یا غلط بودنش در حوزه تخصص بنده نیست) وارد شده است و به ترتیبی نادرست مانند تمام مسایل فکری و فلسفی که میتواند مورد تعرض فکری برای مسایل دنیوی قرار گیرد,قرار گرفته است.

عقیده شخصی بنده این است که تمامی جنگ های دنیا و تمامی قتل ها و غارت های دنیا و تمامی زیباییهای ایجاد شده به توسط بشر دارای پشتوانه ای فکری توسط انسانهای دارای بصیرت انجام گرفته اما کلمه بصیرت توسط آنها مورد بازیچه سیاسی قرار گرفته,حال اگر نتیجه درستی داشته که خوش به حال انسانیت و اگر بر عکس که باعث ایجاد بددلی در دنیای فکری انسانها شده.در این میان بیشترین ضرر را انسانهای پیشرو به جان خریده اند چون انسان پیشرو در حقیقت به علتی که معمولا با خبر نبودن از تمام ماجراهای پشت پرده است وارد یک بازی برد-باخت میشود.یعنی در حقیقت ممکن است در ماجرای به وجود آمده برنده باشد ولی در تاریخ ممکن است بازنده ای بس بزرگ باشدو برعکس.نمونه اش را در تاریخ زیاد داریم:از شعبان جعفری بگیر تا طیب و حربن ریاحی و …

حال در این برهه باز هم از تاریخ عبرت نمیگیریم.بنده سوالاتی دارم که به حق به علت داشتن حقوق شهروندی باید به آنها جواب داده شود.در این متن والله و بالله قصد جبهه گیری در مقابل شخص خاصی را نداشته و ندارم و در انتخابات گذشته هم به محسن رضایی رای دادم,به دلایل شخصی.

سوالات بنده به چند دسته تقسیم میشوند و در نهایت شما را با افکارتان رها خواهم کرد.

۱.چگونه است که میرحسین موسوی در مناظره اش با محمود احمدی نژاد بارها به این قضیه اشاره میکند که دولت شما به سمت فساد اقتصادی کشیده شده است,حتی این اتفاق در مناظرات ایشان با محسن رضایی و کروبی نیز تکرار میشود…و بعد از ۳ سال میبینیم که این اتفاقات که اشاره شده بود درست بود ولی عده کثیری از اصلاح طلبان و اصولگرایان به بی بصیرتی متهم میشوند در حالی که تاریخ نشان داد حرف آنها درست بوده؟؟

۲.چگونه میشود که عده ای به نام دانشجو به سفارت انگلستان حمله ور میشوند و روزنامه کیهان و طرفداران این حرکت مخالفان آن را به بی بصیرتی متهم میکنند در حالی که مقام معظم رهبری نیز اخیرا این حرکت را افراطی دانستند؟

۳.چگونه میشود که آقایان اصولگرای افراطی در مجلس ابتدا به سالم بودن اعضای دولت و دزدگیر بودن آقای رییس جمهور افتخار میکنند و این را به با بصیرت بودن خود ربط میدهند اما وقتی داستانهای اختلاس بزرگ رو میشود,همان آقایان سردمدار دزدگیری و مچ گیری میشوند؟این اگر وقاحت نباشد حتما نیاز به مقدار بسیار زیادی بی حافظگی دارد.

۴.چگونه است که با بصیرتان کفن پوش در دوره رییس جمهور قبلی همواره به کوچکترین اقدام رییس جمهوری اعتراض کرده و به خیابانها میریختند اما بعد از آن ۱۱ روز معروف هیچکس صدایش در نیامد؟

۵.انصافا اگر قرار باشد بصیرت علوی به کار ببریم و خدای خود را قاضی کنیم آیا گرداندن کشور با نفت ۷ دلاری را میشود با وضعیت الان مقایسه کرد…آقایان یادشان میاید که سال ۷۹ که دولت دچار تورم مسکن در یک دوره موقت شد چه فریاد ها سر دادند…آیا هیچ وقت به این نکته فکر کرده ایم که چگونه در آن دنیا میخواهیم جواب آل پیغمبر خدا را بدهیم وقتی از ما میپرسد با این همه سرمایه نفتی و گازی و ذخایر عظیم چرا در مملکت اسلامی باید فقر بیداد کند وقتی که همه ما میدانیم که مولای متقیان میفرمایند:((فقر که از دری وارد شود,ایمان از آن خانه خارج میشود))این حرف را من نزدم که به تشویش اذهان عمومی متهم شوم یا خرده سیاست دانی که بگویید بی بصیرت بوده و شرایط را درک نمیکرده,نه,امام اول شیعیان با همین وضوح در مورد خطر فقر و ایجاد طبعات آن صحبت میکند.

۶.آقایان,لطفا آقای مرتضوی را که متهم به قتل است به خاطر از بین نرفتن بصیرت برکنار کنید.

۷.آقایان,لطفا اسامی بزرگترین مفسدان ایران زمین را صریح نام ببرید تا ملت بفهمند کسانی که با آبروی ایران اسلامی با آبروی رهبری انقلاب و با ابروی تاریخ ایران بازی کردند چه کسانی هستند…مگر میشود امثال یک پسر ۱۹ ساله با ابروی یک ایران بازی کند و شما دنبال مصلحت بگردید…شاید دوستان با بصیرت مصلحت را در حفظ ابروی یک انسان در برابر بی عرضه نشان دادن یک حکومت به این عریضی و طویلی میبینند.

و در نهایت خواهشمندم فکر نکنید چون شما میخواهید با بصیرت خود ملت را به عمق یک چاه ببرید هرکسی که با شما و دوستانتان نیست بی بصیرت است…آری اگر این چیزی که شما میکنید سرچشمه ای بصیر دارد بنده شخصا دوست دارم در جهل مرکب با کمترین بصیرت از دنیای فانی شما بروم.

والسلام.

عکس یادگاری روحانی اصلاح طلب سایق با خواننده لس آنجلس

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
عکس یادگاری روحانی اصلاح طلب سابق با خواننده لس آنجلسی
یکی از مدعیان دین‌پژوهی اصلاح طلب که قبلا” در کسوت روحانی خود را شاگرد
به گزارش فارس، محمد جواد اکبرین از روحانیون جبهه اصلاحات و جنبش سبز اخیرا در صفحه فیسبوک خود عکس جالبی را منتشر کرده است.این عکس کاملا گویای خط فکری مدعیان دیانت و قرائت های مختلف از دین است.

او بعنوان یک دین پژوه تفاسیر خود را از دین در بی بی سی ارائه می کند.

تصویر زیر عکس یادگاری اکبرین با ابراهیم حامدی(ابی)خواننده لس آنجلسی است.

در همین صفحه، عکسی از وی با آیت الله منتظری نیز منتشر شده است.

محمدجواد اکبرین از جمله روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلبی بود که سابقه تحصیل در حوزه‌های علمیه را دارد. وی که در دوره اصلاحات در رسانه‌هایی چون نشاط و عصرآزادگان به فعالیت مشغول بود چندین بار به دلیل مطالب خلاف واقع احضار و بازداشت شد.

وی همچنین از حامیان «کمپین یک میلیون امضا برای برابری» برای لغو قوانین اسلامی می‌باشد. اکبرین که در چند سال گذشته در فرانسه ساکن است در مقالاتی که به اسم دین‌پژوهشی ارائه می‌کند به اصول اسلام حمله می‌کند. وی همچنین در خارج از کشور برای رسانه‌های ضدانقلاب به تولید محتوا می‌پردازد.

شادی اصل است

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »

اندیشه > دین- در آموزه‌های اسلامی، ارتباط تنگاتنگی بین دنیا و آخرت وجود دارد و در روایت‌ها، دنیا را کشتزار آخرت دانسته‌اند. بر این اساس، توجه به دنیا و امور آن در اسلام جایز دانسته شده است.

در واقع وجود احکام و تکلیف‌های فقهی و شرعی گوناگون در اسلام، خود حاکی از تأیید این نکته است که نیل به سعادت اخروی از طریق همین جهان مادی است؛ بادقت در سیره و زندگانی پیامبر(ص) و امامان(ع) می‌توان این مهم را به‌خوبی مشاهده کرد. این بزرگواران در عین آنکه هدف و مقصد خویش را آن جهان تعریف کرده بودند،

به زندگی این دنیا نیز بی‌اعتنا نبودند و علاقه خود را به مظاهر آن بیان می‌کردند، به همین خاطر، اسلام برخلاف دیدگاه کسانی که آن را در زندگی آن دنیا خلاصه می‌کنند، دینی است که به این دنیا هم توجه دارد. از این رو، شادی که از نمودهای زندگی این جهانی است، در رأس آموزه‌های دینی قرار دارد. آنچه از پی می‌آید گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام دکتر احمد مبلغی در خصوص جایگاه شادی در اسلام است.

  • در آغاز گفت‌‌وگو می‌خواهم کمی درباره جایگاه شادی و جشن در اسلام سخن بگویید. از خلال آیات و روایت‌های مختلف چه برداشتی می‌توان در این خصوص داشت؟

در ابتدا باید چند نکته را به عنوان مقدمه بگویم و سپس با توجه به آنها به نتیجه‌ای در ارتباط با جایگاه شادی در اسلام برسیم. نکته اول این است که شادی به عنوان یک خصلت اصلی، طبیعی و ضروری برای انسان مطرح است و نبود آن امری غیرطبیعی و نابهنجار است. در واقع بازتاب‌های فقدان شادی به صورت فردی و اجتماعی بروز پیدا می‌کند و مسیر زندگی را از حالت طبیعی خارج می‌سازد.

نکته دوم این است که اسلام هم همین نظر را دارد. به بیان دیگر، اسلام هم همه نگاه‌ها و برنامه‌ریزی‌هایش را با توجه به همین حالت طبیعی و ضرورت آن شکل داده است. از این رو در اسلام بحث عدم حرمت زینت مطرح است. در آیه شریفه قرآن این مسئله(عدم حرمت زینت) به صورت عتاب‌آلود و ملامت‌گونه آمده است. در آن آیه می‌خوانیم که« بگو چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش قرار داده است، حرام کرده است؟» زینت ارتباط تنگانگی با شادی دارد؛ به این معنا که زینت چیزی است در بیرون، اما بازتاب آن در زندگی و طبیعت درون انسان، ایجاد شادی است.

اگر شادی و لذت را از زینت بگیرید، زینت به خودی خود تفاوتی با غیرزینت نخواهد داشت. این نشان می‌دهد که زینت یک امر دوسویه است؛ یعنی از یک سو یک وضعیت خاص در بیرون از انسان در شیئی و یا در انسانی و… وجود دارد و از سوی دیگر، طبیعت انسان به گونه‌ای است که در مواجهه با آن (شیء یا انسان) اولا آن را زینت می‌بیند و ثانیا چون در نگاه و درون انسان زیبا جلوه می‌کند، سبب انبساط و سرور وی می‌شود. بنابر این روشن است که شادی امری ضروری در نظر گرفته شده است و این عتابی که در قرآن وجود دارد، در واقع عتاب به کسانی است که شادی را برای انسان نمی‌خواهند.نکته سوم این است که اصولا نعمت‌های قیامت و به‌ویژه وصف بهشت براساس شادی انسان است. اگر در انسان شادی ایجاد نشود، ‌رفتن به بهشت چه معنایی دارد؟

  • البته عده‌ای می‌گویند که اسلام بر شادی اخروی نظر داشته و کمتر به شادی این جهانی توجه دارد.

نه، اینگونه نیست. در آخرت تکلیف وجود ندارد و لذا یک شادی بی‌حد و حصر وجود دارد اما در اینجا (این دنیا) چون زندگی اجتماعی و بحث تزاحم حقوق مطرح می‌شود، استفاده از لذت‌ها و فراهم آوردن شادی تابع چارچوب‌هایی بوده و به همین خاطر محدودیت‌هایی پیدا کرده تا همه بتوانند به یک شادی جمعی برسند. در اسلام این یک اصل است که شادی فردی نباید به‌گونه‌ای باشد که به غم دیگران بینجامد. وگرنه- همانگونه که اشاره شد- شادی یک امر فطری است که در ذات انسان است. بنابراین انسان باید در این دنیا شاد باشد و در آخرت هم این شادی به اوج می‌ر‌سد.

  • ‌آیا محدودیت‌ شادی در اسلام تنها به همین موردی که اشاره کردید یعنی آنجا که به اندوه دیگران منجر شود، منحصر است یا آنکه در ارتباط با خود فرد هم محدودیت‌هایی وجود دارد؟

اجازه بدهید که به پاسخ این پرسش در نتیجه‌گیری بحثم بپردازم. به هر حال، شادی در اسلام مبنا گرفته شده و بستر تعالی فردی و اجتماعی در نظر آورده شده است. اصولا طرح بهشت و اوصاف آن بر اساس وجود همین خصلت(شادی) در انسان است.
اگر اسلام نگاه حذفی به شادی داشت، همین مقدار(تشویق انسان به بهشت) هم در آن موجود نبود. فارغ از اینکه ظرف این شادی(بهشت) در آخرت است، خود وصف بهشت برای انسانی که در این دنیاست به قصد ایجاد شوق و شادی در اوست. به این معنا که وصف نعمت در آینده(قیامت) نوعی سرور و شادی را در انسان پدید می‌آورد. بنابر این اسلام شادی را نادیده نمی‌گیرد. از سوی دیگر، همان گونه که می‌دانید چه دنیای انسان و چه آخرت وی بر اساس فطریات بنا شده است. پس اگر بپذیریم که شادی یک امر فطری و بشری است، اسلام هم نیامده تا با فطریات و از جمله شادی مخالفت کند.

اسلام با فطریات مخالفت نمی‌کند، بر عکس اسلام آمده است تا روی بال فطریات بنشیند و آنها را تعمیق ببخشد. اسلام می‌خواهد با لحاظ کردن فطریات بشر، زندگی وی را دگرگون سازد. اسلام بیش از هر مکتب دیگری به عمق فطریات بشر توجه کرده است. منتها اسلام در جاهایی قائل به محدودیت‌هایی است که در طول بحث به آنها اشاره خواهم کرد.

نکته چهارم این است که بازتاب‌های حذف شادی- که پیش‌تر به آن اشاره شد- در زندگی فردی و اجتماعی بشر بسیار بنیادین است. ممکن است انسان به جای شادی گاهی اراده‌ها و تصمیم‌هایی را برای نوعی فعالیت‌ ایجاد کند اما اینگونه فعالیت تک‌سویانه یا فاقد شرایط پایداری است. فقدان شادی در زندگی انسان، گرچه ممکن است در مواردی به استقامت وی منجر شود اما از جنبه‌ای دیگر سبب ایجاد نوعی افسردگی و نابهنجاری در زندگی فردی و اجتماعی می‌شود.

  • به شادی اجتماعی اشاره کردید. جا دارد که در همین جا این نکته را مطرح کنیم که چگونه می‌توان بر اساس آموزه‌های اسلامی و اعیادی از جمله عیدفطر شادی و نشاط اجتماعی را پدید آورد و گسترش داد؟

اصولا هر چیزی که شادی اجتماعی را پدید آورد، در اسلام مورد استقبال قرار گرفته است. اما در مواردی اسلام خواسته بین شادی و معنویت ارتباطی ایجاد کند. اسلام پاره‌ای از مناسبت‌ها را عید معرفی کرده است که از آنها به اعیاد اسلامی تعبیر می‌کنیم. در حقیقت، اسلام از طریق این اعیاد خواسته نوعی پل بین شادی و معنویت بزند. اسلام در پی آن است تا از پتانسیل‌ شادی به نفع معنویت استفاده کند. این به معنای تعریف یک شادی خاص نیست. شاید برخی تصور کنند که شادی نهفته در عید(اسلامی)، مقوله‌ای است که از طریق ریاضت یا کوشش خاص به دست می‌آید؛ نه اینگونه نیست.

شادی یک امر واحد و طبیعی و فطری در انسان است. در همین اعیاد(اسلامی) اسلام از ما خواسته تا شاد باشیم. اصلا عید در نگاه بشری با شادی همراه است. اینکه اسلام آمده لباس عید بودن را بر تن یک مناسبت(دینی) گذاشته، خود به معنای پذیرش شادی و تقویت آن و البته به طور همزمان بهره‌گیری از شادی و ظرفیت‌های آن به نفع دین است. این مسئله نشان می‌دهد که شادی دارای ظرفیت‌ بالایی است و اصولا این شادی است که انبعاث و حرکت پدید می‌آورد.

  • ما در نگاه به امامان و سیره آنها به یک آسیب ‌نگرشی دچار هستیم و در واقع نگاه ما به زندگی ایشان یک نگاه مصیبت‌‌بار است و کمتر به جنبه‌های شادی‌آفرین حیات این بزرگواران توجه می‌کنیم.

به نکته دقیقی اشاره کردید. گویی در زندگی ما شاد بودن نسبت به امامان وجود ندارد. آن بزرگواران هم وقتی می‌خواستند مصیبت‌های خودشان را بیان کنند، اینگونه نبود که دائما عزاداری کنند. حال آنکه عزاداری در موارد محدودتری بود و اصولا این بزرگواران بر بستر یک زندگی شادی‌آفرین و با نشاط روزگار می‌گذراندند؛ اما تذکار و فرصت می‌دادند. بنابراین اگر ما می‌خواهیم به اهل‌بیت وصل شویم باید نشاط زندگی و سیره آنها را در زندگانی خویش تجلی ببخشیم و برخی تصور می‌کنند که نزدیک‌شدن به اهل‌بیت فقط از طریق روضه صورت می‌گیرد، بی‌تردید در زندگی چنین فردی بازتابی از زندگی پرنشاط اهل‌بیت وجود نخواهد داشت. ارتباط این فرد با اهل‌بیت از طریق روضه است. حال آنکه روضه در این خصوص محدودیت دارد؛ اما شادی اصل است.

  • به‌نظر شما در عید فطر چه مولفه‌های شادی‌آفرین و نشاط‌آوری را می‌توان سراغ گرفت که در انسجام زندگی فردی و اجتماعی مؤثر باشند؟

عید فطر بستر عظیم و اساسی شادی اجتماعی را با خود به همراه دارد. به این معنا که انسان در عید فطر، یک کارزار و تجربه استثنایی و شیرین معنوی را که در آن عبادت، نیایش و دعا در اوج بوده است، پشت‌سر گذاشته است. درآمدن از این کارزار و پایان دادن آن، یک جشن بزرگ را در پی دارد. این شادی معنوی بزرگ در روز اول پس از‌ماه رمضان اتفاق می‌افتد. انسان در این شادی (عید فطر) می‌خواهد موفقیت، پیروزی، تجربه‌های عرفانی، پاکی و به‌منزل‌رسیدن خود را جشن بگیرد؛ یک جشن بزرگ، از این‌رو عیدفطر یک شادی معنوی است و شاید عظیم‌ترین شادی باشد. در روایت هم هست که آن روزی که انسان معصیت خداوند را نکند، عید اوست. عید فطر هم جشن پاکی و دوری انسان از معصیت خداوند است. شادی عیدفطر برای یک امر معنوی بوده و در واقع در پس یک تجربه معنویت‌زا و معنویت‌آفرین صورت می‌گیرد. این یک شادی ویژه است.

  • با توجه به اصل بودن شادی در اسلام، چگونه می‌توان آموزه‌های اسلامی را در جامعه به اجرا گذاشت تا شاهد تعمیق شادی و نشاط بیشتری در جامعه باشیم؟

ما نباید اینها را در مقابل هم قرار دهیم. ما باید در زندگی (به تعبیری) برطبل شادی بکوبیم و جامعه را از شادی دور نکنیم؛ بلکه عوامل و مشوق‌های شادی حلال- نه شادی حرام (شادی مزاحم دیگران)- را در جامعه گسترش دهیم. در واقع باید بستری از شادی در جامعه ایجاد شود و زمینه‌ شادی‌های معنوی را هم باید فراهم‌سازیم و میان دین و دنیا آشتی و ارتباط برقرار‌سازیم. اصولا باید شادی را در زندگی اصل قرار دهیم و شادی معنویت‌زا و مرتبط با معنویت را هم باید به‌عنوان شاخص‌های شادی و نقطه‌های اوج شادی اجتماعی مطرح‌سازیم. اینگونه نباشد که شادی‌ها را در همین چندتا عید (اسلامی) منحصر‌سازیم. مواجهه امام‌علی(ع) با بسیاری از آداب مصریان آن زمان که تازه مسلمان شده بودند، مواجهه‌ای تأییدکننده بود. هرچیزی که بتواند شادی بیاورد، مورد تأیید اسلام است.

مگر همین عید نوروز ما نبود که مورد تأیید اسلام قرار گرفت. شادی را نمی‌توان از جامعه گرفت. گرفتن شادی از جامعه حکم ضربه زدن به اسلام را دارد. اگر بین شادی و اسلام تقابل ایجاد کنیم، یا جامعه به افسردگی دچار می‌شود و یا جامعه از اسلام دست برمی‌دارد. شادی زیربنای جامعه است و باید آن را نگه داشت.

میزان زکات فطره امسال ۲۵۰۰ تومان است

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »

اندیشه > دین- همشهری آنلاین:
بنا بر استفتاء از دفتر مقام معظم رهبری میزان زکات فطره امسال بر اساس قوت گندم ۲۵۰۰ تومان است.

مهر در طی استفتائی از دفتر مقام معظم رهبری میزان زکات فطره امسال را جویا شد که جواب این دفتر به این شرح است:

میزان زکات فطره بر اساس قوت گندم برابر با سه کیلو گندم یعنی ۲۵۰۰ تومان است. ولی هرکس از هر قوتی که استفاده می‌کند فطریه او به میزان قیمت سه کیلو گرم از آن قوت است. اگر برنج مصرف می‌کنند باید به قیمت برنجی که مصرف می‎کنند باشد.

بر کسی که خودش فقیر نباشد واجب است برای خود و تمام کسانی که تحت تکفل او هستند زکات فطره بپردازد. از غروب آفتاب شب عید فطر تا ظهر روز عید بایستی مبلغ آن پرداخت شود. اگر در این محدوده زمانی فقیری یافت نشود می‌توان مبلغ را کنار گذاشت و بعداً پرداخت نمود.

دلیل سختی نماز صبح و نماز شب خواندن

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »
مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی با بیان اینکه خدا «ستارالعیوب» است و نگذاشته تا کسی از گناهان ما اطلاع پیدا کند، گفت: حدیث است اگر گناه بو داشت دو نفر کنار هم نمی‌نشستند. اگر عیب آدم عیان می‌شد کسی جنازه کسی را دفن نمی‌کرد.

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْکوراً
وذَنْبی فیهِ مَغْفوراً
وعَملی فیهِ مَقْبولاً
وعَیْبی فیهِ مَسْتوراً
یا أسْمَعِ السّامعین
به نام خداوند بخشایشگر مهربان
خدایا در این روز قرار ده کوششم را در این ماه مستحق سپاس و تقدیر
و گناهم را در آن مستحق آمرزش خویش بگردان
و عملم را پذیرفته
و عیبم را بپوشان
اى شنواترین شنوایان

شرح دعای بیست و ششم ماه رمضان

«اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْکوراً»؛ در این بخش از دعا می‌خوانیم، خدایا سعی و تلاش ما در ماه رمضان را بپذیر! واژه «مشکوراً» به معنای «تشکر کن» است و مقصود آن در این دعا «بپذیر» و «قبول کن» است. آدم زحمت می‌کشد و روزه می‌گیرد، گرسنه و تشنه می‌شود؛ اما غذا و آب نمی‌خورد و کم خوابی ماه رمضان را تحمل می‌کند و اگر خدا تلاش‌های ما را قبول نکند، کاری از ما ساخته نیست. اگر زحمتی و رنجی کشیده شود و حاصلی در پی نداشته باشد، اتفاق ناگواری افتاده است.

گاهی ما باید غصه‌ این مطلب را بخوریم که نکند اعمال ما را آفت بزند. مثلاً یک غیبت می‌تواند تمام زحمات ما را هدر دهد. اگر غیبت کنید ۴۰ روز اعمال خوب شما در نامه اعمال شخص غیبت شونده نوشته می‌شود و اگر عمل خوبی نداشته باشید، گناهان آن شخص در نامه اعمال شما نوشته می‌شود. این روایت از معصوم (ع) است. در قرآن نیز خداوند می فرماید: «آیا به شما خبر دهم که زیان‌کارترین افراد چه کسانی‌اند؟ آنان که در زندگی دنیا، تلاششان گم شده و نابود می‌شود و در عین حال، خیال می‌کنند که نیکو عمل می‌کنند!» (کهف ،۱۰۴)

این خطاب الهی فقط به پیامبر(ص) نیست به همه ماست به آنانی که می‌روند و نمی‌رسند، عمل می‌کنند و نتیجه نمی‌گیرند. می‌جویند و نمی‌یابند. رنج می‌برند و گنج نمی‌برند .تلاششان بی‌فایده است و سعیشان بدون شکر! و این خسران است. اگر عمل انسان و سعی و تلاش او مورد رضایت خدا قرار بگیرد و پروردگار به عین عنایت در آن بنگرد و از او بخرد، چنین عملی «سعی مشکور» است یعنی سعی که سپاس الهی و تشکر را به همراه دارد.

اما سعی مشکور آن است که آمیزه‌هایی از خلوص و صدق داشته باشد. «صبغه الله» در آن باشد. ایمان و عمل صالح، طلب آخرت و در زمره ابرار بودن و… شرایط رسیدن به سعی مشکور است. آری، هرکس «آخرت» را بجوید و بطلبد و برای آن تلاش و سعی شایسته بنماید و دارای ایمان هم باشد، چنین کسانی سعی‌شان «مشکور» است.(اسراء.آیه۱۹) از خداوند می‌خواهیم روزه ما و اعمال الهی ما را سعی مشکور برشمارد و گناهان ما را مورد بخشایش قرار دهد .در پی عیوب مردم نباشیم!

باید به خودمان بپردازیم و ببینیم که خودمان چه کار کرده‌ایم؛ آیا هیچ عیبی نداریم؟ گل بی‌عیب خداست و ممکن نیست که ما عیب نداشته باشیم. در روایت آمده که «چه می‌شود انسان را، یک خار کوچک را در چشم رفیقش می‌بیند؛ اما شاخه‌ای که در چشم خودش رفته را نمی‌بیند.» این روایت کنایه از این است که انسان عیب‌های بزرگ خود را نمی‌بیند؛ اما عیب کوچک مردم را می‌بیند. این حدیث از معصوم (ع) است که خوش به حال کسی که عیب خودش را می‌بیند و به عیب کس دیگری کاری ندارد.«وذَنْبی فیهِ مَغْفوراً وعَملی فیهِ مَقْبولاً»

در این فراز از دعای روز بیست‌وششم ماه رمضان خدا می‌خواهیم تا گناهان ما را بیامرزد و اعمالمان را قبول کند! از خدا می‌خواهیم تا گناهانی که پیش از ماه رمضان انجام داده‌ایم را ببخشد؛ چون ماه رمضان، فصل درآمد معنوی و کسب ثواب است، حتی خوابیدن و نفس کشیدن در این ماه عبادت محسوب می‌شود. در ماه رمضان این همه درآمد وجود دارد و آیا امکان ندارد با این همه درآمد کسب شده، انسان جان خودش را از گرو دربیاورد؟ پیامبر اسلام در خطبه شعبانیه می‌فرماید: «پشتتان از گناه سنگین شده و به گرو رفته است و در ماه رمضان بدنتان را از گرو در بیاورید».

دلیل سختی نماز صبح و نماز شب خواندن چیست؟

برخی هنگام نماز صبح نمی‌توانند به خاطر سنگینی بلند شوند که از آثار گناه است. شخصی به امام حسن عسگری (ع) گفت که هر شب قصد می‌کنم تا نماز شب بخوانم؛ اما نمی‌شود. امام فرمود: «گناه تو را زنجیر کرده است.» دلیل اینکه کسی دلش می‌خواهد نماز شب بخواند اما نمی‌تواند، انجام گناه است و با استغفار می‌تواند آن را رفع کند.

شعری هست که می‌گوید : «هر که سحر ندارد از خود خبر ندارد» هر کسی که هنگام سحر خواب است، نمی‌داند که کیست و باید خود را پیدا کند. حدیث از معصوم (ص) است که می‌فرماید، عجب است که مردم به دنبال گم‌شده خود هستند اما به دنبال خود نمی‌گردند.

«وعَیبی فیهِ مَسْتوراً»؛ خدایا کاری کن تا عیب من مستور باشد و کسی از عیبم مطلع نباشد! خدا «ستارالعیوب» است و نگذاشته تا کسی از گناهان ما اطلاع پیدا کند. حدیث است اگر گناه بو داشت دو نفر کنار هم نمی‌نشستند. اگر عیب آدم عیان می‌شد کسی جنازه کسی را دفن نمی‌کرد.

در پایان دعا می‌گویم ای خدایی که از همه شنونده‌ها تو شنواتری! خدا همه چیز را می‌شنود. اگر یواش هم حرف بزنیم خدا باز هم می‌شنود. حضرت موسی (ع) به خدا گفت که خدایا، اگر نزدیکی، من یواش صحبت کنم و اگر دوری بلند صحبت کنم؛ خدا فرمود: «من هم‌نشین کسی هستم که یاد من باشد.» خدا شنواترین است؛ پس می‌گوییم، ای خدایی که از همه شنوایان شنواتری، این دعاها را درباره ما مستجاب کن!

نماز شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

۴ رکعت در هر رکعت حمد و تَبارَکَ الَّذى بِیَدِهِ الْمُلْکُ و اگر نتواند ۲۵ مرتبه توحید

خدایا! بند کفش می خواهم!

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »
آیت الله مجتبی تهرانی با بیان اینکه تنگ‌نظری را در مورد دعا کنار بگذارید، بر بهره برداری از لیالی قدر تأکید و کرد و گفت: ما نباید در دعاها و درخواستهایمان از خداوند کوتاه بیاییم و هیچ چیز نباید برای ما مانع و رادع بشود از اینکه درخواست کنیم، حالا در هر رابطه ای که می خواهد باشد.

آیت الله مجتبی تهرانی در نوزدهمین جلسه سخنرانی خود در ماه مبارک رمضان ۹۱ که با موضوع «دعا» دنبال می شود، به مسئله نشب قدر» پرداخت که در پی می آید.

أعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ؛ بسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیمِ؛«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان ماه تلاوت قرآن و ماه دعا است، دعای به خیر برای خود و دیگران. در سیر مباحثی که کردیم، به مناسبت ایّام عرض کردم تذکّری بدهم. در دو جلسه قبل بیان کردم که بدانید، بحث شخصی نیست، بلکه کلّی است. رابطه مستقیم بین کثرت دعا و قلّت بلا، قلّت دعا و کثرت بلا را که در روایتی از پیغمبراکرم(ص)مطرح کردم: «إِذَا قَلَ الدُّعَاءُ نَزَلَ الْبَلَاء». در همین زمینه می خواستم تذکّر دیگری بدهم.

تأثیر دیدِ انسان بر دعایش

دیدِ انسان همیشه اینطور است که دیدِ کوتاه و مادّی است یعنی در عالم مادیّت قرار دارد و محدود است. این دیدِ محدود، کوتاه و به تعبیر بنده نظر تنگ بر همه چیز و بدتر از همه بر روی دعای شخص اثر می گذارد. یعنی بر روی درخواستهایش از خداوند تأثیر دارد.

آیا از خدا کاری برمی آید؟!

به دو مطلب اشاره می کنم. اوّل: فرض کنید برای او مشکل و گرفتاری پیش آمد؛ در این وقت او چون در بستر مادیّت است اوّل فکرش به طرف ابزار مادّی می رود. غیر از این است؟ شخص می خواهد تدبیر کند و مشکل خود را حل کند، پس وسائل و ابزار مادیّت را پیش می کشد. غالباً اینطور است چون در بستر مادیّت قرار دارد. بعد سرش که به سنگ می خورد و دیگر می بیند راه‌ها بر او بسته شد، آن وقت یادش می افتد که خدایی هم وجود دارد. می گوید: چه بسا ممکن است از او کاری هم ساخته باشد! و حال اینکه، بدانید! مؤمن نباید اینطور باشد.

آن کسی که اعتقاد به مبدأ و معاد دارد و اعتقاد دارد که مسبب الأسباب موجود دیگری است، موجودات زمینی نیستند و اعتقاد دارد که: «أَزِمَّةِ الأُمُورُ طُرّاً بِیَدِه»؛ تمام امور در دست قدرت او است و واقعاً اعتقاد دارد وقتی که میگوید: «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»؛ این شخص اوّل چه کسی به یادش می آید؟ منبع قدرت، یعنی خدا را. به سراغ ابزار و وسائل مادّی مثل حسن و حسین و تقی و نقی و… نمی رود که بعد هم اگر درست شد تصوّر بکند که این واسطه ها کرده اند. اینها را قبلاً مفصّل عرض کرده ام امّا می خواستم تذکّر بدهم. مؤمن نباید اینطور باشد. وقتی گرفتاری پیش آمد، اوّل خدا. بگوید: خدایا! این مشکل پیش آمده، مشکل من را حل کن.

خدا دعاهای کوچک را هم می پذیرد/ ما ضعف ایمان داریم!

مطلب دوّم که این هم منشأش ضعف ایمان است، این است که بنده تصوّر می کند، نسبت به کارهای بسیار بسیار مهم باید سراغ خدا رفت و در مورد کارهای کوچک اینطور نیست. این برای ضعف ایمان است.

به شما بگویم، وقتی می خواهید دعا کنید بفهمید و بدانید که همه چیزتان وابسته به این دعاها است؛ کوچک و بزرگ هم ندارد. اینکه تصوّر کنم: «فقط چیزهای قابل اعتنا و بزرگ را با خدا مطرح کنم نه کوچکها را» از ضعف ایمان است. واقع این است که این شخص خداشناس نیست. ما در معرفت خود نسبت به خالق نقص داریم.

تو کوچک هستی، نه خدا!

دعا، کوچک و بزرگ ندارد و خدا هم خستگی‌ناپذیر است! او این دعا را خیلی هم دوست دارد. همه اینها را بحث کرده ام و نمی خواهم وارد بشوم، بلکه فقط خواستم تذکّری برای لیالی قدر بدهم و بگویم این فرصت را از دست نده! خودت را از قالب حقارت بیرون بکش! تو کوچک هستی و کوچک هم فکر می کنی؛ طرفِ خود را اصلاً نشناخته ای. تو آدمی هستی که اگر یک نفر روزی ده بار در خانه ات بیاید و در بزند و بگوید: این را می خواهم، آن را می خواهم، دیگر در را بر روی او باز نمی کنی. غیر از این است؟ امّا خالق تو اینطور نیست، اگر ده تا، یازده تا بشود امروز بیشتر از تو خوشش می آید و اگر یازده تا بشود دوازده تا، بیشتر خوشش می آید. این جزو معارف ما است.

مراجعه بیشتر، معرفت بالاتر/ آن چیزی که از دیگری می خواهی، از خدا بخواه

اینها سرّ دارد؛ چون، مراجعه بیشتر، کاشفِ از معرفت بالاتر، نسبت به کسی است که از او درخواست می کنم و او را همه کاره می دانم. دلیل بر این می شود، که همه چیز دست اوست، از دست او بر می آید و کسی غیر از او نمی تواند انجام دهد؛ این کاشف از معرفت است.

در روایتی داریم که از پیغمبراکرم است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صَلّی الله علیه واله وسلّم): إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَحَبَ شَیْئاً لِنَفْسِهِ وَ أَبْغَضَهُ لِخَلْقِهِ مِنْ فَضْلِهِ»؛ خداوند چیزی را برای خودش دوست می دارد، امّا همان را برای خلق خودش مبغوض می دارد. برای خودش خوشش می آید امّا برای مخلوق خود بدش می آید. توضیح اینکه: «أَبْغَضَ لِخَلْقِهِ الْمَسْأَلَةَ»؛ بدش می آید از عبدی که گرفتار شده و به مثل خودش رو می اندازد، «أَبْغَضَ لِخَلْقِهِ الْمَسْأَلَةَ».

اینکه بنده هایش برای کارهایشان از هم درخواست کنند و به همدیگر مراجعه کنند. «وَ أَحَبَ لِنَفْسِهِ أَنْ یُسْأَلَ»؛ و دوست دارد که از او درخواست کنند. به این و آن رو بیاندازی، بدش می آید امّا به او رو بیاندازی خوشش می آید. «وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَنْ یُسْأَلَ»؛ هیچ چیز در نزد خدا محبوب‌تر از این نیست که در خانه اش را بزنی و بگویی می خواهم، می خواهم، می خواهم. برخلاف من و تو، که اگر بچّه مان هم باشد بیرونش می کنیم. خدا که من و تو نیست. چون او را نشناخته ایم که تمام خزائن وجود در ید قدرت اوست.

خدایا! بند کفش می خواهم!

«فَلَا یَسْتَحْیِی أَحَدُکُمْ أَنْ یَسْأَلَ اللَّهَ» پس خجالت نکشد و حیا نکند، به اینکه یکی از شما از خدا درخواست کند. اگر می خواهی، خجالت و حیا ندارد. «وَ لَوْ بِشِسْعِ نَعْلٍ»؛ پیغمبر سطح را اینقدر پائین آورد. نگاه نکن به اینکه تصوّر کنی حاجتهایت بد است. مثل اینکه بند کفشت گم شده؛ بگویی: خدا! بند کفش می خواهم! ببین کار را به کجا رساند.

کوچکی و بزرگی در نزد خدا مطرح نیست

روایات زیاد داریم. روایتی از امام باقر(ع) در ارتباط با همین که گفتم است: «لَا تُحَقِّرُوا صَغِیراً مِنْ حَوَائِجِکُمْ فَإِنَّ أَحَبَّ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى أَسْأَلُهُمْ»؛ فکر نکنید که حاجت، کوچک است. بلکه محبوبترین بندگان آن بنده ای است که از خدا بخواهد؛ کوچک و بزرگ ندارد. در آن روایت دارد از امام باقر(ع) می فرماید: «لَا تَتْرُکُوا صَغِیرَةً لِصِغَرِهَا أَنْ تَدْعُوا بِهَا فَإِنَّ صَاحِبَ الصِّغَارِ هُوَ صَاحِبُ الْکِبَارِ». حضرت مطلب را خیلی زیبا بیان می کنند که: اینجا کوچکی و بزرگی خبری نیست.

تنگ‌نظری را کنار بگذارید

تذکّر عمده ای که می خواهم بدهم این است؛ در بین سال به خصوص برای دعا و حوائج زمانهایی را آورده اند و از نظر ارزشی ما را ترغیب کرده اند که اهمیّت دارد. مثل ماه مبارک رمضان و در ماه رمضان هم لیالی قدر که گفته اند باید کمال بهره برداری را برد. نظر تنگی را کنار بگذارید و فرو گذار نکنید. البته یک سنخ مسائل است که نمی خواهم وارد آن بشوم و فقط مطلب کلّی را می خواهم عرض کنم. ما نباید در دعاها و درخواستهایمان از خداوند کوتاه بیاییم و هیچ چیز نباید برای ما مانع و رادع بشود از اینکه درخواست کنیم، حالا در هر رابطه ای که می خواهد باشد. اوّل خدا، وسط خدا، آخر خدا! هرچه برایم پیش می آید اوّل خدا را در نظر بگیرم. این هیچ منافاتی هم با توسّل به وسائل ندارد. اینها را بحث کرده ام و وارد آن نمی شوم. بروم سراغ توسّلم.

ابعاد شخصیت على (ع)

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مسائل و اخبار روز اجتماعی, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
تا بحال ابعاد گوناگون شخصیت على بن ابی طالب (ع) از دیدگاه و بیانات خود آن حضرت بطور مستقل مورد بحث قرار نگرفته است، هر چند که این مسئله، بسیار مهم و فوق العاده آموزنده است. امام (ع) در نهج البلاغه، بیش از صد مورد درباره خود سخنانى ابراز فرموده است. آن سخنان را این جانب جمع کرده ‏ام. اما این کار براى چه بوده و در آن چه مقصودى داشته‏ ام می ‏خواستم نشان دهم انسانى که در مسیر کمال قرار می گیرد، گفتارش مانند کردارش، وقتى از مشخصات و خصوصیات محیطى، عوامل شخصى و اجتماعى آن تجرید شود، بصورت قانون در مى‏ آید. بدین معنى که اگر على (ع) در این کتاب بزرگ، جمله‏ اى را در باره خود بیان فرموده است، در حقیقت با این سخن نمی خواهد وصفى شخصى را بیان کند، چنانکه فرزند نازنین على (ع) با قیام تاریخ ساز خود نخواسته است که یک کار یا حادثه و رویداد شخصى را بیان کند. بلکه مقصود آن بوده است که بگوید: مسیر کمال چنین است و قانونش چنین .

یکى از بزرگان می ‏گوید: چنان زندگى کن که اگر گفتار و کردار و حتى تموّجات اندیشه‏ ات تجسم عینى پیدا کند و خصوصیات آن جسم را از آن کسر کنند، بصورت قانون کلى در آید. ما در جملات على (ع) قوانین انسانى را میخوانیم. هنگامى که مى‏گوید: ما لبّست على نفسى و لا لبّس علىّ. ‏من بر خودم امر را مشتبه نساختم و کسى دیگر نتوانسته مرا بفریبد و امر را بر من مشتبه بسازد .

یعنى قانون اینست که اگر کسى مى‏خواهد در مسیر حیات معقولش- نه حیات طبیعى محض- فریب نخورد، باید اول خود را فریب ندهد. این قانون کلى است و کلیّت دارد. منتهى در «ما لبّست»، «انا» ضمیر شخصى است، یعنى من این کار را نکرده‏ ام و این «نکرده‏ ام» را و این اخبار را مى‏توان مبدّل به انشاء کرد و گفت که: اى انسان در گذرگاه قرون و اعصار، اگر مى‏خواهى از حیات طبیعى محض گام به حیات معقول بگذارى، نکند خود را بفریبى و به دیگران اجازه دهى که به منطقه ممنوع الورود جان تو وارد شوند و ترا بفریبند. این قانون است، این بیان یک حال روانى شخصى نیست .
پیش از این که نمونه ‏اى از این جملات را که على (ع) در باره خود بیان فرموده بیاوریم، چند اصل بسیار مهم را باید طرح کنیم .

اصل یکم
«من چنینم» جمله‏ اى است بسیار دشوار، چنانکه «من هستم» گفتنش دشوار است . اما «من چنینم» دشوارتر است، خیلى تجرید می خواهد خیلى رشد مى‏خواهد که بگوید «من این هستم». بر نهادن خویشتن رویاروى خود، بدون تاثّر از تمایلات و بدون تاثّر از هواها و تموّجات خود طبیعى، کارى است دشوار. آنان که توانسته‏ اند بر انسان شناسى قاموس بشرى چیزى بیفزایند کسانى هستند که واقعا توانسته‏ اند خود را بر نهند. براى شناخت اراده واقعى، یک برنهادن فوق العاده عالى مورد نیاز است، و الّا از رفتار شناسى و از نمودهاى عینى رفتار آدمیان چکار می آید که بتواند حقیقت اراده، انگیزه ‏ها و علل و این بار الکتریکى بسیار دقیق و قوى را معنا کند. این کار، برنهادن می خواهد. به تجرید والایى احتیاج دارد. روان شناسى حرفه‏ اى به ما چیزهاى فراوانى مى‏ آموزد و ما حق آن را پاس می ‏داریم، اما کسانى که توانسته‏ اند براى انسانها واقعیتى را مطرح کنند که آن واقعیت، هم بتواند «آن چنان که هستندشان» را بگوید و هم «آن چنان که بایستشان» را توضیح بدهد، اینها در سطح خیلى بالایى هستند و على (ع) در بالاترین نقطه آن سطح است. بیان فرزند ابى طالب در باره «من» چنان‏ است که گویى یک موجود عینى معین را با تمام اشراف و مالکیت بیان مى‏کند، نه یک پدیده و نمود زود گذر روانى را .

چه بسا به نظر بیاید، یعنى چه که یک انسان بگوید: «ما شککت فى الحقّ مذ ارینه». یعنى من از وقتى که حق بر من ارائه شده است، در آن تردیدى نکرده‏ ام. این جمله عظمتى دارد، به عظمت جهان هستى شک نکرده‏ ام خواهید فرمود خیلى‏ ها با یقین و قطع از دنیا می روند، عمرشان در یقین ودگم و قطع غوطه‏ ور است، بله غوطه‏ ور است در یقین‏ هاى ابتدایى و یقین‏ هاى عبور نکرده از پلها و فراز و نشیب تردیدها و شک ها. اما کیست که هشیار باشد بر هستى و بر خود بتواند بگوید: من اصلا شک نکرده‏ ام. استدعا مى‏کنم بعد از ورق زدن اوراق تاریخ فکرى دانشمندان شرق و غرب در این جمله دقت بفرمایید، نه در گوشه‏ اى از خانه که نهج البلاغه ‏اى را باز کرده‏ اید و می گوئید: ما شککت فى الحقّ مذ أرینه… فى، جار- حق، مجرور- مذ أرینه…، نه. حقیقت این سخن را با این شوخى‏ ها نمى‏توان یافت، بلکه اول باید با دقت تمام مطالعه شود که در افکار بشرى چه گذشته است و کیست آنکه از توفان شک و تردید در امان باشد. و این که فرزند ابى طالب (ع) با صراحت مى‏گوید: ما شککت فى الحقّ مذ أرینه… چه ادعایى است .

اصل دوم
مگر ما نباید از «من» گفتن احتراز کنیم مگر «من» گفتن دلیل خامى نیست بلى، درست است. اما اینجا اصل دیگرى مطرح است. فهرست آن اصل این است: امروز احتمال مى‏ دهید در کره خاکى ما یک نفر بگوید که مردم، من کار بزرگى کرده‏ ام و امتیازى به دست آورده‏ ام و نفس کشیده‏ ام. نفس کشیدن لازمه زیست آدمى است. زندگى آدمى و جاندار، بر پایه تنفس از هواست. انسان رشد یافته و انسانى که رو به بالا قرار گرفته است، تنفسش «ما شککت فى الحقّ مذ أرینه» است، و براى او این سخن بیان تنفس است. امروز ما اینجا نشسته‏ ایم. ما از روشنایى بهره مى‏ بریم و گفتن این حقیقت به خود بالیدن و امتیاز گویى نیست. این مباهات و فخر فروشى نیست. چنین سخنى براى استعدادى که در تکاپوى کمال قرار گرفته است گزاف گویى نیست. این که «إنّى لعلى جادّة الحقّ»: من بر جادّه حق حرکت‏ می ‏کنم، یعنى نفس می ‏کشم یعنى چون هوا بسیار سرد است، من لباس ضخیم پوشیده‏ ام، من تشنه بودم، آب آشامیدم. بیان آشامیدن آب، بیان امتیازى خارج از موجودیت نیست زیرا که این همان موجودیتى است که هست. به همین جهت اگر این بیان کننده اسرار وجود، تمام عظمت هاى هستى را بیان مى‏ فرمود، در باره او تردیدى نداشتیم، زیرا تنفس در مسیر کمال همین است، ابراز واقعیّت است. «ما لبّست على نفسى…» بیان یک واقعیت و حقیقت است. این اصل دوم که عرض کردم، اولاد آدم را از دو بیمارى سرنگون کننده می ‏تواند نجات بدهد: بیمارى خود بزرگ بینى و بیمارى خود کوچک بینى و احساس حقارت وقتى که من این قله مرتفع را رفته‏ ام، و من چنانم که رفتن به این قله مرتفع بر من اضافى نیست. آنچه که دیروز براى یک انسان در نقطه «الف» امتیاز اضافى جلوه می کرد، امروز که در مسیر کمال قرار گرفته است امتیاز «بایستى» نیست، زیرا که چنان «هست». اما سخن على (ع) به قدر فهم ‏ها بود:

آنچه می گویم به قدر فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست‏

این جملات را به کى می گفت: آیا شنوندگان این جملات چه کسانى بودند جز عده‏ اى معدود و انگشت شمار مانند مالک اشتر، ابوذر غفارى، حجر بن عدى، رشید حجرى، عمار بن یاسر و چه بسا اویس قرنى. شاید جامعه‏ اى که ما می شناسیم تحمل «ما شککت فى الحق مذ أرینه…» را نداشت. جامعه‏ شناسى آن دوران، خوب براى ما توضیح مى‏دهد که این جملات براى آنها قابل هضم بوده است یا نبوده است. من گمان نمی ‏کنم این حرف‏ها براى به استثناى آن عده انسانهاى انگشت شمار، براى دیگران قابل فهم بوده باشد. آنها هم که مدت زیادى با زندگى حضرت على (ع) در تماس بوده‏ اند، مدت هاى محدودى بوده‏ اند، پس آنچه از رسالت خود در دل داشته ناگفته مانده و نتوانسته است ابراز کند. همه آنچه را که ما بین خود و خدایش و ما بین خود و خودش داشته است کسى نشنیده است. مطلب على (ع) باید بسیار بیش از این باشد که در این صد جمله یا دویست یا صد و بیست جمله در نهج البلاغه دیده مى‏شود .

اصل سوم
جمله‏ اى را به عنوان اصل سوم در باره شناخت نهج البلاغه اضافه کنم. وقتى که على(ع) می ‏گوید: «تکلیفى که من انجام مى‏دهم ما فوق سوداگری ها و ما فوق ترس از کیفرهاست». باید آن اصل اول، پذیرفته بشود که در درون این مرد بیگانه از زمان خود و آشناى همه قرون و اعصار، یک مطلقى بوجود آمده که عرض کردم. این جملات شاید کاشف آن باشد که «علىّ میزان الاعمال و مسوس فى ذات اللَّه تنمره فى ذات اللَّه». این کلمه، کلمه‏ اى است که در دوران این شخص حقیقى بوجود آمده، چنان که قابل میعان و انعطاف انگیزه‏ هاى زود گذر نبوده است .

«انا اریدکم للّه و أنتم تریدونى لانفسکم». على (ع) مى‏فرماید: من شما را براى او (خدا) مى‏خواهم و شما مرا براى خود مى‏خواهید. شما از من، مقام و ثروت مى‏خواهید. شما بردگان قدرت، از من قدرت مى‏خواهید. من چه مى‏گویم و شما چه مى‏گویید. من در شما چه می بینم و شما در من چه می بینید. مرا مانند سایر جبّاران روزگار خیال کرده‏ اید. مرا مانند سایر قدرت پرستان، برده قدرت و مملوک قدرت تلقى کرده‏ اید. به من می گویید دورت را می گیریم به شرط این که به ما مقام بدهى، به ما زمین و ثروت بدهى، در حالى که من شما را براى خدا می خواهم. خواسته من و هدف شما متفاوت و متضادند. این بالا نمى‏ آید و نمى‏ خواهد بیاید بالا و آن هم نمى‏تواند پایین بیاید. این سه اصل را به طور خلاصه عرض کردم.

چند جمله از نهج البلاغه در باره امام (ع) نقل می کنیم. این جملات چنان هستند که ما آنها را قانون تلقى مى‏کنیم، نه به عنوان بیان خصوصیات شخصى یک روح و یک روان، بلکه به دلیل این که وقتى آنها را درست تحلیل می کنیم، بصورت یک قانون درمى‏ آید: اما و الّذى فلق الحبّة و برء النّسمة… من قانون کلى را بیان مى‏کنم که این قانون بیان دردها و درمان هاى بشرى است. سوگند به آن خدایى که دانه را شکافت و ارواح انسانها را آفرید، اگر عده‏ اى آماده نبودند براى کمک، و این که خدا از دانایان و خردمندان و از علماء تعهد نگرفته بود که ننشینند و قبول نکنند پرخورى ستمکاران و گرسنگى مظلومان را، من افسار شتر این زمامدارى را برگردنش مى‏ انداختم و آخرش را با همان پیاله‏ اى سیراب می کردم که اولش را.

اجازه بدهید توضیح دهم که این جمله چطور بصورت قانون در مى‏ آید. وقتى که دقت بکنید حیات معقول یک انسان نمی ‏تواند این طور طرح بشود که من بى‏ اعتنا به انسان هاى تشنه جامعه‏ ام از نظر معرفت، اقتصاد، فرهنگ، سیاست، حقوق، را هم را گرفته باشم و در راه عرفان بسوى بالا بروم و در راه حیات معقول حرکت کنم و کارى هم با دیگرى نداشته باشم، این هرگز امکان‏پذیر نیست. این کدام قانون است امکان ندارد. نه، همگى همره و هم قافله و همزادند و در یک وحدت عالى که مربوط به روح انسان‏هاست شرکت دارند. شما چطور می توانید بروید و دیگران مانده باشند اما چرا می فرماید «حضور الحاضر» یعنى الان احساس قدرت و توانایى می کنم که با این انسانها در حرکتم من باید حرکت کنم و دردهاى آنها را تسلّى بدهم. این یک قانون کلى براى حیات انسانها است. مگر کسى نخواهد که از حیات طبیعى محض به حیات معقول منتقل شود. بله در حیات طبیعى محض صحیح است که: «من»، «من»، «من». حیات طبیعى منطقش همین است. اما حیات معقول این منطق را نمی ‏فهمد. حیات معقول، این منطق را ضد انسانى می ‏داند، ضد منطق واقعى می ‏داند، می ‏گوید احساس قدرت کردم، برخاستم و باید قدمى در راه اصلاح جامعه‏ ام بردارم. آنچه گفته شد به عنوان نمونه عرض کردم و نهج البلاغه دریایى است که از این گوهرها فراوان دارد .

قرآن هایی که فقط سازمانها و نهادها می خرند

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی یک دیدگاه »
بیستمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن کریم در حالی به پایان روزهای برگزاری خود می‌رسد که رواج فروش قرآن‌های نفیس و گرانقیمت و حتی نمایش قرآن‌های وارداتی در این نمایشگاه در سالی که کشور شرایط اقتصادی ویژه‌‌ای را سپری می‌کند، مورد انتقاد جدی قرار گرفته است.

مرد و زن جوانی که به نظر می‌رسد به تازگی به عقد یکدیگر درآمده‌اند، مقابل غرفه ایستاده‌اند. نگاهشان که می‌کنی می‌شود حدس زد که زوج جوان، تازه قصد ازدواج دارند. جلوترمی‌روی و کنجکاو‌تر که می‌شوی، حدست درست از آب در می‌آید و پرس و جوی آنها از صاحب غرفه به تو خبر می‌دهد که در تکاپوی شب‌های نمایشگاه قرآن کریم به دنبال انتخاب یک جلد قرآن کریم برای سفره عقد خود هستند؛ به نیت تیمن و تبرک.

کنجکاوی خبرنگاری تو را به این وادار می‌کند که ببینی دنبال چه می‌گردند. می‌خواهی سلیقه ‌شان را بدانی. ظاهرشان که نشان می‌دهد از طبقه عادی جامعه هستند و این موضوع را چشمان گرد شده‌ و صورت متعجبشان پس از شنیدن قیمت‌های ارائه شده برای مبلغ هدیه قرآن در نمایشگاه، بیشتر تایید می‌کند.

پسر جوان و همسرش چندین غرفه را به همین صورت طی می‌کنند. نمی‌دانم در نهایت دست به جیب می‌شوند یا نه، اما جادوی عطر، رنگ و قیمت قرآن کریم در نمایشگاه چنان هوش از سر آنها و سایرین ‌برده که بعید است بخواهی به دنبال پاسخ و تصمیم نهایی آنها و امثالشان باشی، چون از پیش مشخص است.

نمایشگاه قرآن امسال گرم بود و شلوغ از انواع مصحف‌های رنگارنگ و این روزهای پرعطر که پیش چشم حاضرین جلوه‌گری می‌کرد و در این میان گرمای بازار قیمت هدیه مصحف‌های شریف قرآن کریم است که آتش می‌زند بر خرمن باور بازدیدکنندگان نمایشگاه و داغشان می‌کند مثل آفتاب سینه ظهر تابستان بر کف مصلای امام خمینی(ره) که چرا کلام خدا در سرزمین تو چنین بهای مادی می‌یابد و بر سرش سوداگری‌ها می‌شود.

شاید پس از گرانی کاغذ و همه موضوعات مرتبط با آن بتوان حدس زد و درک کرد که قیمت یک جلد قرآن کریم در حد و اندازه یک سوم از حقوق معمولی یک کارمند دولت رقم می‌خورد، اما وقتی می‌شنوی که برای انتشار این مصحف‌ها این روزها ناشران دست به واردات کاغذ عطری از کشورآلمان می‌زنند، آن وقت به این فکر می‌کنی که ماجرا شاید چیزی فراتر از کار نشر است و در نهایت مربوط به ذائقه ما ایرانی‌ها است.

قیمت مصحف شریف در نمایشگاه قرآن امسال بالاست و آنچه که در این میان بیش از پیش جالب توجه است، سمت و سو پیدا کردن ناشران به انتشار قرآن‌هایی است که بیش ازهمه چیز جنبه تزئینی پیدا کرده‌اند؛ قرآن‌هایی که گاه با دیدن آنها مخاطب حس می‌کند که نمی‌توان به آن رجوع کرد و آن را مطالعه کرد، چون ممکن است به آن آسیبی وارد شود!

مسئول فروش یکی ازغرفه‌های نمایشگاه قرآن کریم که فروشنده همین دست از قرآن‌ها نیز به شمار می‌رود در گفتگو با خبرنگار مهر می‌گوید: در نمایشگاه شاید نشود که از این دست قرآن‌های نفیس را فروخت. و اشاره می‌کند به نمونه‌ای که از آن به نام مصحف یونسکو یاد می‌کند: اما مشتری‌های دولتی و سازمانی که خواهان تعداد فراوانی از این دست آثار هستند، در این جا به سراغ ما می‌آیند.

وی ادامه می‌دهد: مصحف یونسکو با جلد چرم طبیعی ۷۵۰ هزار تومان و با جلد چرم مصنوعی ۶۵۰ هزار تومان به فروش می‌رسد. بیش‌ترین فروش آن‌ها هم از سوی نهادها و ادارات دولتی و گاه خصوصی صورت می‌گیرد که آن را می‌خرند و در مناسبت‌های مختلف هدیه می‌دهند.

او در ادامه اشاره‌ای هم می‌کند که این اقبال منجر به چاپ نسخه‌هایی از مثنوی معنوی و حافظ به این سبک نیز شده است. اما روایت مسئول غرفه‌ای که قرآن او با جلدی ساخته شده از پارچه ترمه به فروش می‌رسد، خواندنی‌تر است. او که مصحف موجود در غرفه خود را نوشته شده با خط استاد فضائلی و با جلد چرمی به همراه قابی چوبی تزئیین شده با پارچه ترمه معرفی می‌کند، می‌گوید: خیلی از این قیمت‌ها برمی‌گردد به زمان ارزانی کاغذ و رونق چاپ این آثار. هرچند هنوز هم چاپ می‌شود اما اگر چاپ امروز را می‌خواستیم ارائه کنیم، قیمتش چیزی بسیار بیش از ۲۵۰ هزار تومان فعلی می‌شد.

جوان دیگری که غرفه قرآن‌های او با ازدحام بیشتری نیز همراه شده است، درباره علت گرانی قرآن‌های خود می‌گوید: کاغذ معطر این قرآن‌ها را از آلمان وارد می‌کنند و با توجه به شرایط فعلی، این موضوع بر قیمت تمام شده مصحف‌ها می‌افزاید. در کنار آن کاری که من ارائه می‌کنم در قابی از جنس چوب MDF فروخته ‌می‌شود. جلدش هم چرم طبیعی است، دور صفحات آن گرد و از بیرون هم طلاکوبی شده است. با نرخ چاپ قدیم، قرآن‌ها را بین ۲۷۰ تا ۳۰۰ هزار تومان می‌فروشیم که خیلی هم گران نیست.

روایت همکار غرفه‌دار مجاور وی نیز جالب است. وی می‌گوید: قرآن‌های نفیس امروز بسته به اینکه تنها به فروش برسد یا در قابی در کنار کتاب دیگری با نرخ متفاوتی همراه است. مثلاً قرآن جلد چرمی معمولی چاپ قدیم را می‌فروشیم ۱۶۰ هزار تومان. همان قرآن وقتی در جلد چوبی قرار می‌گیرد، می‌شود ۳۰۰ هزار تومان و وقتی با یک دیوان حافظ در کنار هم در یک جعبه چوبی و با جلد چرمی به فروش برسد، قیمتش می‌شود حدود کمی بیش از ۴۰۰ هزار تومان.

قرآن جلد چوبی با احتساب ۴۰ تخفیف ۱۶۰۰۰۰ تومان

در کنار رواج فروش این قسم مصحف‌ها در بخش مکتوب نمایشگاه قرآن و در حاشیه آن بازار فروش قرآن‌خوان‌های چینی نیز بسیار داغ است. دستگاه‌هایی که فروشندگانش آن را دارای سفارش ایران و ساخت چین عنوان می‌کنند.

به سراغ یکی از فروشندگان این قرآن‌‌خوان‌ها که می‌روم، درباره‌اش می‌گوید: این دستگاه با حرکت روی خطوط قرآن کریم آن را با صدای بلند قرائت می‌کند و شما را بی‌نیاز از خواندن می‌کند. می‌توانی با صدای قاری همکلام شوی و قرآن را زمزمه کنی. در کنار آن بروشوری هم داده می‌شود که مخصوص خانم‌های خانه‌دار است. در این بروشور فهرستی از ادعیه کاربردی برای آنها شامل دعاهای ایام هفته، کمیل و ندبه و… آورده شده است که با قرار دادن سر قلم روی آن، دستگاه شروع به قرائت آن دعا می‌کند.

از قیمت که می‌پرسم، می‌گوید: ناقابل؛ ۱۸۰ هزار تومان!

همه این اتفاقات در مصلای امام خمینی و در ماه مبارک رمضان و در حالی رخ می‌دهد که اقتصاد کشور ما در سال جاری به تعبیر مقام معظم رهبری در شرایط اقتصاد مقاومتی قرار گرفته است و قیمت کاغذ نیز این روزها در بازار کتاب بیداد می‌کند و ناشران بسیاری برای انتشار کتاب‌‌های خود نالان و ناراضی هستند.

در این شرایط باید این سئوال را پرسید که سوق دادن سلیقه عمومی به خرید چنین آثاری که بعضاً انتشار آنها وابسته به تولیداتی غیرداخلی است با چه هدفی صورت می‌پذیرد؟ آیا نهادهای برگزارکننده نمایشگاه بین‌المللی قرآن کریم نمی‌توانستند با دور کردن فضای این نمایشگاه از رواج تجمل‌گرایی در انتشار قرآن کریم، بیش از ظاهر قرآن، مخاطب را در کنار باطن این کتاب آسمانی به محتوای آن سوق دهند؟

آیت الله جنتی: همه چیز ازجمله گرانی دست خداست

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »
امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه موج بوجود آمده ناشی از تحریم ها در مسائل اقتصادی گذرا است گفت: برای مواجهه با این مشکل نیاز به اقتصاد مقاومتی داریم و البته باید در این مسیر به خدا نیز توکل کرد.

به گزارش مهر ، آیت الله احمد جنتی خطیب این هفته نماز جمعه تهران ضمن تبریک ولادت امام حسن مجتبی (ع) و با اشاره به مناسبت های ملی و مذهبی که در ماه مبارک رمضان وجود دارد گفت: بهترین اعمال در ماه مبارک رمضان اطعام به مساکین و ایتام است.

امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه دشمن در جنگ های گذشته در مقابل نظام جمهوری اسلامی ایران شکست خورده است به موضوع تحریم ها اشاره کرد و گفت: همه مردم ، دستگاهها و نهادها باید همانند سالهای دفاع مقدس با یکدیگر همکاری داشته باشند تا بتوانیم از این وضعیت خارج شویم.

وی با اشاره به صحبت های مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان نظام گفت: آرمانگرایی و واقعیت منافاتی با یکدیگر ندارند.

جنتی اظهار داشت: در طول چند سال بعد از پیروزی انقلاب آرمانها به قوت خود باقی مانده است و در کنار آن موقعیت های تلخ و شیرینی را نیز درک کرده ایم.

امام جمعه موقت تهران خاطرنشان کرد: در هر زمان مشکلاتی برای ملت ها و جوامع بوجود آمده است و برخورد انسان با این مشکلات اجتناب ناپذیر است.

وی گفت: مطمئن هستم که با همت ، جهاد ، اخلاص و ایثارگری که مردم دارند صد درصد می توانیم بر این بحران اقتصادی که بیشتر سیاسی است پیروز شویم.

جنتی خاطرنشان کرد: برخی خیال می‌کنند که مسوولان وضع خودشان خوب است و سفره‌های رنگین دارند و به درد مردم نمی‌رسند و متوجه این مسائل نیستند. من به شما می‌گویم که مسوولان ـ نه صددرصد مسوولان ـ ولی همه‌ مسوولان اثرگذار از این مسائل اطلاع دارند، بیکار نیستند، مرتبا تشکیل جلسه می‌دهند و درگیر این موضوع هستند، سه قوه درگیر هستند و در راس آن‌ها مقام معظم رهبری. کسی به این موضوع فکر نکند که مسوولان به فکر مردم نیستند البته شما باید بدانید که این موج گذراست، ماندنی نیست و می‌گذرد. برای حل مساله‌ احتیاج به مقاومت اقتصادی و در ضمن توکل به خداوند داریم. ما باید به کارها از جنبه‌ توحیدی نیز نگاه کنیم همه چیز دست خداست و باید توجهات و توسلات را فراموش نکنیم.

امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه این موج گذراست گفت: برای مواجهه با این مشکل نیاز به اقتصاد مقاومتی داریم و البته باید در این مسیر به خدا نیز توکل کرد.

وی با بیان اینکه همه چیز از جمله گرما و سرما و همچنین گرانی به دست خداست گفت: صرفه جویی یکی از راههای مقابله با این مشکلات است.

خطیب جمعه تهران با بیان اینکه ما هنوز درک نکرده ایم که در چه شرایطی قرار داریم گفت: با توجه به شعارهای اقتصادی سالهای گذشته که رهبر انقلاب فرمودند انتظار می رفت بیشتر از این صرفه جویی شود.

جنتی در ادامه افزود: با عدم اسراف در زندگی می تواند بر خیلی از مشکلات اقتصادی فائق آمد و در این شرایط باید به اندازه مصرف کرد.

امام جمعه موقت تهران با اشاره به اینکه مردم و مسئولین باید در کنار صرفه جویی امر به معروف و نهی از منکر نیز انجام دهند گفت: باید در افطاریهای ماه مبارک رمضان از ریخت و پاش ها جلوگیری شود و مردم در این خصوص به یکدیگر تذکر بدهند.

وی با بیان اینکه وقتی گرانی است باید کمتر مصرف کنیم گفت: برخی اقدام به ذخیره سازی کالاها می کنند که این کار نیز گناه است و باید از آن پرهیز شود.

جنتی در ادامه رسیدگی به قشر محروم جامعه را در ماه مبارک رمضان خواستار شد و گفت: در شرایط کنونی باید از تولیدات داخلی خودمان بیشتر استفاده کنیم.

امام جمعه موقت تهران خاطرنشان کرد: در گذشته گزارشاتی به دست ما می رسید که برخی مسئولین با اینکه برخی اجناس در داخل کشور وجود داشت جنس هایی را از خارج وارد می کردند تنها به خاطر حق دلالی که البته نمی دانم امروز نیز این قضیه ادامه دارد یا خیر.

وی با اشاره به بحران مردم بحرین گفت: شرایط ما به لحاظ اقتصادی و مسائل دیگر بهتر از شرایط مردم بحرین است.

جنتی همچنین با اشاره به روز خبرنگار از اصحاب رسانه خواست تا به جای اخباری که ایجاد بدبینی و شایعه در کشور می کند اخباری را منتشر کنند که موجب گرایش به ارزشها در جامعه می شود.

امام جمعه موقت تهران در ادامه با اشاره به تحولات در کشور سوریه گفت: همه و در راس آن آمریکا و اسرائیل بسیج شده اند تا این کشور را از پای درآورند.

وی در پایان اظهار داشت: امروز نه سوریه مسئله اصلی است و نه بشار اسد بلکه موضوع اصلی سوریه بحث اسرائیل و مقاومت است.

توصیه های غذایی برای ماه مبارک رمضان

آموزش تربیتی, اس.ام.اس و مطالب جوک و آموزنده, اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »
یک متخصص طب سنتی گفت:غذا خوردن باید در حالت گرسنگی واقعی انجام گیرد و از طرف دیگر بین وعده های غذایی از به اصطلاح “خرده خواری” باید به شدت پرهیز شود.

مجید امتیازی ضمن بیان این مطلب اظهار کرد: ماه مبارک رمضان مزایا و فواید زیاد معنوی و مادی را برای انسان به همراه دارد. نکته مهم در این میان آن است که بدانیم چگونه می توان زمینه مناسب برای استفاده از این همه نعمات بی کران الهی را در خود فراهم کنیم.

وی ادامه داد: اثرات روزه داری در دو بعد جسمی و روحی است. برای اینکه بتوان از این مواهب به نحو احسن بهره برداری نمود باید انسان مسلمان قاعده اصلی و مهم اخلاق و ادب را در حد والای خود رعایت کند.

وی یادآورشد: یکی از برکات ماه مبارک که جنبه تربیتی و آموزشی بزرگی را برای جامعه مسلمانان و به طور اخص اعضای یک خانواده به همراه دارد ایجاد شرایط مناسب و مساعد در جهت همراهی تمامی اعضای خانواده در جوار نعمت های فراوان خداوندی در کنار سفره است.

این متخصص طب سنتی افزود: در فرهنگ ایرانی سفره از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار است به طوری که می توان گفت سفره در یک خانواده می تواند بیانگر شناسنامه شخصیتی و درونی افراد آن خانواده باشد. نحوه پهن کردن سفره، نحوه چیدن سفره، نحوه نشستن اعضای خانواده بر سر سفره، نحوه غذا خوردن افراد خانواده همگی بیانگر الگوی خانوادگی و نحوه ارتباط افراد خانواده با یکدیگر است.

دکتر امتیازی متذکر شد: گاهی مواقع افراد یک خانواده حتی تحمل یکدیگر را در سر سفره ندارند و بدون دلیل موجهی به حالت پراکنده و یا در زمان های مختلف اقدام به غذا خوردن می کنند که این امر بیانگر این است که وقتی این تعداد کم نمی توانند در کنار یکدیگر بر سر سفره قرار بگیرند چگونه می توانند دیگران را در محیط بیرون از خانواده آن هم در شرایط خاص اجتماعی و اقتصادی تحمل کنند.

رئیس دانشکده طب سنتی اردکان تصریح کرد: در بیشتر مواقع نکته مهمی که در ذهن انسان شکل می گیرد این است که “چه چیز را بخوریم و یا چه چیز را نخوریم، چه مقدار بخوریم و چه مقدار نخوریم” ولی غافل از اینکه نکته اساسی این است که “چگونه باید بخوریم” و به عبارت دیگر نحوه درست غذا خوردن چگونه است.

وی با اشاره به بیان نکاتی را راجع به نحوه غذا خوردن توصیه کرد: غذا خوردن باید در حالت گرسنگی واقعی انجام گیرد و از طرف دیگر بین وعده های غذایی از به اصطلاح “خرده خواری” باید به شدت پرهیز شود.

دکتر امتیازی با تاکید براین مطلب که سفره غذا باید در جایی پهن شود که آرامش و راحتی کامل را برای افراد به همراه داشته باشد، توصیه کرد: خوردن را با نام مقدس خداوند آغاز کنیم.

وی افزود: از انجام دادن برخی رفتارهای ناپسند مانند غیبت کردن، خندیدن و صحبت کردن سر سفره به شدت پرهیز کنیم.

این متخصص طب سنتی گفت: لقمه ها را باید کامل بجویم و در خوردن عجله نکنیم. در صورتی که غذا به طور کامل جویده شود در بیشتر موارد نیازی به نوشیدن آب حین غذا خوردن نیست. زیرا در اکثر موارد، استفاده از آب به دلیل فروبردن راحت تر لقمه غذا است در حالی که اگر این لقمه به طور کامل جویده شود، برای فرو بردن آن نیازی به نوشیدن مایعات و نوشیدنی ها نیست.

وی با تاکید بر این غذا خوردن در حالت ایستاده و به اصطلاح “سرپا” اصلا توصیه نمی شود، گفت: اگر غذاهای مختلفی سر سفره تدارک دیده شده بسته به شدت اشتها اقدام به خوردن کنیم. به این معنی که اگر اشتهایمان بسیار زیاد است و گرسنگی در نهایت خود است ابتدا از خوردن سالاد و یا سوپ پرهیز کرده و غذا خوردن را با غذاهایی مثل خورشت ها آغاز کنیم. در حالت عکس، اگر که اشتهایمان خیلی زیاد نیست بهتر است که خوردن را باکمی سالاد و با اندکی فاصله بعد از آن با خوردن سوپ ادامه دهیم و در ادامه از غذای سنگین تر موجود در سفره استفاده کنیم.

امتیازی با بیان این که بعد از مدت طولانی گرسنگی، معده تحمل حجم بالای مواد غذایی را ندارد. بنابراین باید کم کم از غذاها استفاده شود، افزود: از مصرف نوشابه ها به دلیل داشتن مواد قندی بالا و سایر ترکیبات مضر پرهیز شود. بنابراین از نوشابه های سنتی و افزودنی های گیاهی متناسب با مزاج افراد استفاده شود. مثلا اگر می خواهیم دوغ مصرف کنیم آن را با کمی نمک و نعناع و یا پونه و یا گلپر معطر ساخته و استفاده کنیم.

زبان؛ فواید و آفات آن

اطلاعات عمومی, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »
زبان عضو تاثیرگذاری در سرنوشت فردی و جمعی انسان‌هاست که بسیاری از ما در سطح جامعه خود نسبت به آن بی‌توجهیم و با اطمینان می‌توان گفت اگر غیر از این بود هم اکنون در شرایط بهتری بسر می‌بردیم.

به گزارش ایسنا، بر اساس حدیثی از حضرت امام علی (ع) آدمی نباید در زمان ارتکاب یک گناه آن‌را کوچک بینگارد و ببیند که با انجام آن نسبت به چه شخص بزرگی یعنی خداوند متعال، حرف ناشنوی کرده است و از جمله این موارد می‌توان به بسیاری از گناهانی که بوسیله زبان انجام می‌شوند و گاهی حیات فردی و اجتماعی افراد را به صورت جدی به خطر می‌اندازند اشاره کرد.

در آیه ۱۵، سوره نور در این ارتباط می‌خوانیم که:

«إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکمُ‏ْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکمُ مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَ تحَْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَ هُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ»

آنگاه که از زبان یکدیگر (تهمت‌را) می‌گرفتید و با آنکه علم نداشتید دهان به دهان می‌گفتید و این را ساده و کوچک می پنداشتید در حالی که آن نزد خدا بزرگ است.
زبان، تنها عضوی است که در طول عمر انسان، از حرف زدن، نه درد می‌گیرد و نه خسته می‌شود. شکل و اندازه آن کوچک؛ اما جرم و گناه آن بزرگ است. چه بسیارند انسان‌های کافری که با گفتن یک جمله (شهادت به یگانگی خداوند) مسلمان و پاک می‌شوند و یا مسلمانانی که با گفتن کفر به خدا، یا انکار احکام دین، کافر و نجس می‌شوند.
زبان می‌تواند با راستگویی، ذکر و دعا و نصیحت دیگران، صفا بیافریند و از سوی دیگر قادر است با نیش زدن به این و آن، کدورت ایجاد کند.

زبان کلید عقل و چراغ علم و ساده‌ترین و ارزان‌ترین وسیله انتقال علوم و تجربیات است.

چرا هر وقت می خواهیم نماز بخوانیم، حضور قلب نداریم؟

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »
شرح دعای ابوحمزه ثمالی به روایت آیة الله جوادی آملی/گر چه همواره راه نیایش عبد و مولا باز است، ولی برای زمان مشخّص مانند ماه مبارک رمضان که عید اولیای الهی است، فضیلت مخصوص است.

اُدعُونی اَستَجِبْ لَکُمْ (۱)

تا انسان از تبهکاری‌ها توبه نکند، شرائط قُرب خدا را پیدا نمی‌کند. وقتی به خدا نزدیک نشد، صدای او هم به سمع فرشتگان نمی‌رسد. آنها افرادی که دوراند، مورد عنایت خود قرار نمی‌دهند. لذا امام سجاد سلام الله علیه در دعای ابوحمزه ثمالی عرض می‌کند:

“اَللّهُمَّ تُبْ عَلَیَّ حَتّی لا اَعصِیَکَ وَ ألْهِمْنِی الخِیرَ وَالعَمَلِ بِهِ وَ خَشیَتَکَ بِاللّیلِ وَالنَّهارِ مَا اَبقَیتَنِی یا رَبَّ العالَمِین.”

اگر لطف الهی شامل حال انسان بشود و اگر خدا خیر را معرفتاً و عملاً‌ به انسان الهام بکند و خشیّت الهی نصیب انسان بشود در شبانه روز، دیگر بیگانه‌ای نمی‌هراسد و دست به تباهی دراز نمی‌کند.

و در صحیفه سجادیّه آمده است که: ای کسی را لا تَنقَطِعُ عَنهُ حَوائِجَ المُحتاجِینْ. (۲) در تمام لحظات، تمام اشیاء به خدا محتاج اند. هیچ لحظه‌ای نیازِ نیازمند قطع نمی‌شود. از طرفی هم یا مَنْ لا تُفْنِی خَزائِنُهُ المَسائِلْ. (۳) پروردگارا! ای کسی که هر چه سئوال بکنند و تو ببخشی، این مسئلت‌های سائلان و نیازمندان خزینه‌ات را تهی نمی‌کند. خوب؛ پس از این سوی دائماً سئوال، از آن سوی دائماً پاسخ مثبت! نه سئوال از این طرف قطع می‌شود، نه پاسخ از آن طرف قطع می‌شود، نه خزینه تُهی می‌شود.

محصول این حرف‌ها را آیه نورانی سوره الرَّحمن در بردارد که: یَسئَلُهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الأرضْ کُلِّ یُومٍ هُوَ فِی شَأنْ (۴)، کُلِّ یُومٍ هُوَ فِی شَأنْ یَسئَلُهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الأرضْ . چون هر لحظه سئوال است، هر لحظه او پاسخ مثبت می‌دهد. پروردگارا ! هیچ کسی از تو بی‌نیاز نیست. پس این توبه‌ای و اِنابه‌ای که فیض و فوز توست نصیب ما بفرما! تا ما در تمام شبانه روز در کنار سفره نعمت تو باشیم، چنین که هستیم. بیگانه‌ای را نبینیم، چنین که نباید ببینیم.

در حالی که ما در تمام عبادت‌ها؛ چه نماز ، چه غیر نماز آن حضور قلب را نداریم. این دعای نورانی ابوحمزه ثمالی این مسئله را هم به صورت باز و عقلی تحلیل می‌کند. همه ما به این مشکل روبرو هستیم،

شاید اُوحدی از انسان‌ها مستثنی باشند که در نماز حضور قلب نداریم . وقتی وارد نماز شدیم، در طلیعه نماز ممکن است با حضور و نیّت وارد بشویم، ولی باز حواس‌مان جمع نیست، پراکنده است. این نماز که ستون دین است، پراکنده انجام می‌شود. آن وقت دینی که ستونش پراکنده باشد، محصولش هم پراکندگی خواهد بود. اگر چنانچه ستون پراکنده باشد، مستقیم و استوار نباشد، آن خیمه هم مستقیم و استوار نیست .

ما چه کنیم که در نماز مشکل غفلت نداشته باشیم، یک تمرکزی داشته باشیم؛ وجود مبارک امام سجاد طبق این تحلیل می‌فرماید که انسان بیرون نماز را باید مواظب باشد، نه درون نماز . درون نماز یک چهار پنج دقیقه بیش نیست. اگر کسی درون نماز بخواهد در تمام این چهار پنج دقیقه خودش را کنترل بکند، شاید خیلی سخت نباشد، ولی عمده بیرون نماز است. به بیرون نماز اگر حالاتی، احوالی، گفته‌هایی، رفته‌هائی، نوشته‌هایی و مانند آن داشت و انجام داد، همه این خاطرات می‌ریزد در صحنه نفس انسان . آنگاه همه اینها در حالت نماز ظهور پیدا می‌کند.

مثلاً اگر کسی کتابخانه‌ای داشته باشد و دَرِ کتابخانه به کوی و بَرزن باز باشد، بچّه‌ها و خردسالان گذر از این دَرِ باز استفاده کنند، وارد کتابخانه بشوند، شخصی محقّق بیاید و درِ کتابخانه را ببندد و بخواهد مطالعه کند، بگوید: من یک ساعتی که در این کتابخانه نشسته‌ام، باید آرام باشم ، این کار را صحیح انجام نداد. برای این که در غیر وقت مطالعه در را باز گذاشت، همه بچّه‌ها ریختند در کتابخانه، در سالن مطالعه. آنگاه در آن یک ساعتی که محقّق می‌آید و می‌نشیند، می‌خواهد مطالعه کند، این سالن کتابخانه پر از بچّه‌ها و سر و صدا است. قبل از این که این محقّق بیاید در کنار میز مطالعه‌اش بنشیند، باید در را ببندد که بیگانه‌ها و بچّه‌های خردسال نیایند.

این مجاری ادراکی و تحریکی ما نباید به روی بیگانگان باز باشد که‌ آنها هر چه خواستند از راه درک و حرکت ما وارد نفس و ذهن و قلب ما بکنند، آنگاه ما در حال نماز بخواهیم مطمئن باشیم و حضور قلب داشته باشیم . این چنین نیست! عمده بیرون نماز است. غذا خوردن‌ها، رفتن‌ها، نگاه کردن‌ها، گفتن‌ها، شنیدن‌ها، پوشیدنی‌ها، همه و همه اینها اَدخِلْنِی مُدْخَلَ صِدقْ وَ اَخرِجنِی مُخرَجَ صِدقْ (۵)، در آغاز و انجامش تک تک این گفتار و رفتار و نوشتار و مانند آن حضور و ظهور داشت،

انسان خاطرات خوبی دارد. در نماز نه تنها مزاحمی ندارد، بلکه معین و معاونی هم خواهد داشت. ولی اگر در خارج نماز مواظب خود نبود، هر خاطره‌ای را به ذهن راه داد، هر غذایی را خورد، هر حرفی را زد، هر جائی را نگاه کرد، هر کسی را نگاه کرد، هر چیزی را هم دید، چنین اَنبانی هرگز به انسان اجازه حضور و ظهور قلب نمی‌دهد.

ملاحظه فرمودید که امام سجاد چگونه این مسئله عمیق را تحلیل می‌کند؛ عرض می‌کند:

“الهی! إنّی کُلَّمَا قُلتُ قَدْ تَهَیَّأتُ وَ تَعَبَّأتُ وَ قُمْتُ لِلْصَّلوهِ بِینَ یَدَیکَ وَ ناجَیتُکَ ألقَیتُ عَلَیَّ نُعاساً.”

خدایا! چه طور شد که هر وقت می‌خواستم مناجات کنم ، دعا کنم، دعای کمیل بخوانم، مناجات شعبانیّه داشته باشم ، ذکر داشته باشم، نمازی داشته باشم، زیارت عاشورائی داشته باشم، حواسم جمع نیست؟! یا خوابم می‌آید، یا اگر خوابم نمی‌آید، حالت پیلگی و چُرت است، یا اگر اینها نیست، شادابم ، وقتم و نیرویم درباره خاطرات تلخ دیگر صرف می‌شود. آن لذّت مناجات را از من می‌گیری، یا مناجات نمی‌کنم، یا مناجات بی‌محتوا دارم. چه طور شد خدایا، هر وقتی ما گفتیم سریره من صالح است و به محفل توّابین نزدیکم، یک ابتهالی، یک بَلیه‌ای، یک آفت و آسیب و گزندی می‌رسد که پای مرا می‌لغزاند و نمی‌گذارد که من به محفل نورانی آنها راه پیدا کنم.

پروردگارا ! شاید تو مرا از دَرِ خانه‌ات راندی؛ شاید دیدی که من حقّ تو را سبک شمردم، تو مرا مطرود کردی؛ یا دیدی که من چون از تو اِعراض کردم، با من عداوت داری؛ یا چون دیدی که من در مقام دروغ گویان هستم، مرا مورد بی‌مهری قرار دادی و ترک کردی؛ یا دیدی که نعمت‌های تو را شکر نمی‌کنم، مرا محروم کردی؛ یا دیدی که در مجالس علماء و اندیشوران حاضر نیستم، مرا طرد کردی؛ یعنی به جای این که در محافل علماء شرکت کنم ، چیزی یاد بگیرم، در مجالس دیگران شرکت می‌کنم . یا دیدی در بین غافلین به سر بردم ، از رحمت خاصّه من ناامید کردی؛ یا دیدی با مجلس‌های طنزگویان و بذله گویان و بَطّالین که عمری را به بطالت می‌گذارند، آنجا صرف کردم، مرا مورد بی‌مهری قرار دادی؛ بِینِی وَ بِینِکَ خَلَّیتَنِی؛ یا نه، اصلاً دوست نداری صدای مرا بشنوی؛ برای این که این حرف، این حنجره در غیر راه تو صرف شده است. دوست نداری چهره‌ام را در مجلس توّابین ببینی، برای این که در مجلس بَطّالین دیدی. دوست نداری که مرا در مجلس پرهیزکاران ببینی، چون دیدی که من در مجلس علماء حضور ندارم، مرا دور کردی . شاید به جرم و جریرت مرا مکافات کردی، یا در اثر کم حیائی من مرا مجازات کردی؛ ببینید تمام این علل و عوامل؛ ترک واجب، فعل حرام، فکر فعل مکروه و مانند آن باعث می‌شود که انسان یا توفیق مناجات و نماز ندارد، یا اگر توفیقی پیدا کرد و یک مناجات و نمازی داشته باشد، نماز بی‌حال و بدون حضور انجام می‌دهد.

امیدواریم توفیق حضور نصیب همه ما بشود.

پی‌نوشت‌ها:

۱- سوره غافر/ آیه ۶۰

۲- صحیفه سجادیّه/ دعای دوازدهم ـ وَ کانَ دُعائُهُ (ع) فِی طَلَبِ الحَوائِجِ إلَی اللهِ تَعالی

۳- صحیفه سجادیّه/ دعای دوازدهم ـ وَ کانَ دُعائُهُ (ع) فِی طَلَبِ الحَوائِجِ إلَی اللهِ تَعالی

۴- سوره الرَّحمن/ آیه ۲۹

۵- سوره اسراء/ آیه ۸۰

/

علت کسالت در عبادات پنهانی از زبان آیت‌الله قرهی

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب هیچ دیدگاه »
.
کسالت در عبادات در خلوت، دلالت بر گناهانی است که انسان انجام می‌دهد. گناه، قلب را تیره می‌کند، آن وقت کسل است. حالا اگر اولیاء به چنین شخص کسلی ذکر هم بدهند، به خدا قسم، این ذکر تخریب می‌شود.

آیت‌الله روح‌الله قرهی، مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران به مناسبت ماه رمضان، به شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی می‌پردازد که قسمت دهم آن در پی می‌آید:

«وَ بِدُعَائِکَ تَوَسُّلِی مِنْ غَیْرِ اسْتِحْقَاقٍ لِاسْتِمَاعِکَ مِنِّی وَ لَا اسْتِیجَابٍ لِعَفْوِکَ عَنِّی بَلْ لِثِقَتِی بِکَرَمِکَ»

دعا کریمانه و اجابت کریمانه!

عرض کردیم پروردگار عالم به بندگانش عنایت دارد و با آن‌ها کریمانه برخورد می‌کند. این دعا و اجابت دعا هم خود نوعی از کرم پروردگار عالم است؛ چون نه برای دعایش استحقاق داریم که با این زبان و وجودی که این همه گناه کرده است، به درب خانه خدا بیاییم و دعا کنیم و او صدای ما را بشنود و نه بالجد مستحق این هستیم که اجابتی در کار باشد. همه‌اش کرم اوست.

کریمانه برخورد کردن یعنی پروردگار عالم طوری برخورد می‌کند کأنّ انسان گناهی هم ندارد و این نکته بسیار بسیار مهمّی است.

گناهان کبیره؛ اعلان جنگ با خدا!

منتها پروردگار عالم در این باب کرم یک چیز را از ما خواسته است و آن این است که ما به گناهان کبیره نزدیک نشویم.

گناهان کبیره درحقیقت اعلان جنگ با خداست، آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) یک نکته بسیار عالی و زیبایی را به نقل از آیت‌الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار نقل می‌کردند، می‌فرمودند: کبائر جنگ با خداست؛ چون پروردگار عالم آن‌ها را به صراحت منع کرده و اعلان کرده آن‌ها را انجام ندهید امّا کسی که مصرّ به این کبائر هست، در حقیقت اعلان دشمنی با پروردگار عالم می‌کند و از آن طرف اعلان دوستی با دشمن خود و دشمن پروردگار عالم، یعنی شیطان رجیم می‌کند، همان شیطانی که قرآن فرمود: «عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُم» .

لذا انسان موقعی که مصرّ به گناهان کبیره باشد، از این طرف اعلان جنگ با خدا و از آن طرف اعلان دوستی با شیطان می‌کند.

برای همین پروردگار عالم در سوره نساء آیه ۳۱ بسیار زیبا بیان می‌فرماید: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریماً» چقدر زیبا ذوالجلال و الاکرام تبیین می‌فرماید! می‌فرماید: اگر شما از کبائر (گناهان کبیره) و آن چیزهایی که نهی شده و پروردگار عالم گفته انجام ندهید، اجتناب کردید، پروردگار عالم در قِبَل آن، گناهان دیگر شما را می‌آمرزد و نادیده می‌گیرد و شما را در مقام کریمانه خودش داخل می‌کند؛ یعنی در جایگاهی که با شما کریمانه برخورد می‌شود.

پس این که گفتیم: دعا و اجابت از ناحیه خدا نوعی کرم به بنده است؛ رسیدن به این کرم الهی شرط دارد و آن این که انسان مصرّ به گناهان کبیره نباشد و در انجام آن‌ها اصرار نورزد.

امکان دارد یک موقع گناه کبیره‌ای انجام دهد امّا جاهل باشد، بعد زار می‌زند و فغان می‌کند و توبه و انابه دارد، حال او معلوم است و پروردگار عالم خیلی کریم است و آن را هم نادیده می‌گیرد امّا در این‌جا ملاک کسی است که به گناه کبیره مصرّ باشد که پروردگار عالم می‌فرماید: این‌طور نباشید تا بتوانید به آن مقام کریمانه ورود پیدا کنید – این‌ها نکات بسیار مهمّی است که باید انسان در آن تأمّل کند -

خدای ارحم الراحمین و اشد المعاقبین!

در آیات قبلی می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحیماً» – چقدر زیبا پروردگار عالم بیان می‌فرماید – ای کسانی که اهل ایمان هستید! ای مؤمنین! نکند اموال دیگران را به باطل و ناحق در تجارت و مسائل ربوی بخورید، این ها باطل است و باید خیلی مواظبت کرد، مگر این که تجارتی باشد که از طریق رضا و رغبت طرف مقابل باشد. بعد فرمودند «وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحیماً» همدیگر را نکشید، خدا به شما مهربان است امّا هر کس غیر از این را انجام دهد «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ عُدْواناً وَ ظُلْماً» و از روی دشمنی و ستمگری این کار را بکند، «فَسَوْفَ نُصْلیهِ ناراً» پس او را به زودی در آتش دوزخ قرار می‌دهیم «وَ کانَ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسیراً» و بدانید این کار برای خدا آسان است.

آن خدایی که کریم است، در همه مطالب به انسان کرامت و لطف دارد امّا همین پروردگار عالم تهدید هم می‌کند که اگر شما ظلم کنید – که یکی از این گناهان کبیره ظلم به دیگران است – صددرصد پروردگار عالم شما را دچار عذاب می‌کند و این برای خدا آسان است.

شما در همین دعای افتتاح، در اوّلین فرازهای دعا می‌گویید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِکَ وَ أَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ بِمَنِّکَ وَ أَیْقَنْتُ أَنَّکَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فِی مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ» من یقین دارم تو مهربان‌ترین مهربانان در موضع عفو و رحمت هستی. در عالم هیچ کس مهربان‌تر و ارحم‌ا‌لراحمین‌تر از خدا نیست.

منتها بلافاصله می‌گویی: «وَ أَشَدُّ الْمُعَاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّکَالِ وَ النَّقِمَةِ». همین پروردگار ارحم الراحمین، در مقام عقاب و انتقام از سخت‌ انتقام‌‌گیرترینان عالم است. حضرت حقّ در انتقام، سخت انتقام می‌گیرد «أَشَدُّ الْمُعَاقِبِینَ». همین ارحم‌الراحمین اگر بخواهد عقاب کند، بدترین عقاب را برای انسان خواهد داشت.

لذا پروردگار عالم بیان می‌فرماید: حواستان باشد، اگر شما ظلم کنید، با کسی دشمنی کنید، بدون جهت به هر کسی ظلم کنید «فَسَوْفَ نُصْلیهِ ناراً وَ کانَ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسیراً» این کار خودتان می‌دانید برای خدا آسان است.

تقوا؛ راه ورود به مقام کرامت

حال، چه کنیم دچار کرم خدا شویم، نه غضب خدا؟ «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریماً». این جا هم این «إِنْ» برمی‌گردد به همان «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا»؛ یعنی ای اهل ایمان! اگر از گناهان بزرگی که شما را از آن نهی کرده‌اند «ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ»، دوری کنید «تَجْتَنِبُوا»، «نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ» ما از گناهان دیگر شما درمی‌گذریم، «وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریماً» و شما را در دو عالم به مقام و رتبه بلند کرامت می‌رسانیم.

اولیاء یک تعبیر دیگری را ذیل این بیان کرده‌اند – توجّه بفرماید، خیلی زیباست – می‌فرمایند: قرآن می‌فرماید کسانی می‌توانند کریم باشند که اهل تقوا باشند. طبیعی است ذوالجلال و الاکرام به کسانی لطف و محبّت می‌کند و آن‌ها را داخل مقام کرامت می‌کند که متّقی باشند «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» .

کسانی «أَکْرَمَکُمْ» هستند که «أَتْقاکُمْ» باشند. پس معلوم می‌شود هر کسی هم متّقی است، کریم است. متّقین عالم در کرامت خدا هستند امّا چه کسانی اکرم هستند؟ هر کس تقوایش بیشتر شد. پس اگر کسی در مقام تقوا قرار گرفت، به طبع در آن لطف خدا به عنوان کرم نیز قرار می‌گیرد.

کریم بنده را می‌برد و به کرامت خودش می‌رساند، منتها یک شرط دارد: اجتناب از کبائر. پروردگار عالم صغائر را می‌آمرزد و یک خصوصیّت بسیار خوبی که برای انسان دارد، این است.

خدا آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفیّ الهی را رحمت کند. ایشان می‌فرمودند: آیت‌الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، یک نکته زیبایی را تبیین می‌کردند. می‌گفتند: اگر کسی از کبائر دست بکشد، آرام آرام خودش هم از صغائر بدش می‌آید.

یعنی وقتی از گناهان کبیره دست کشیدی، لطف خدا شامل حالت می‌شود و آرام آرام از گناهان صغیره هم تنفّر پیدا می‌کنی. یعنی طوری می‌شود که به مقام تقوا و پرهیزگاری از گناه می‌رسی و دائم بالا می‌روی و جزء «أَتْقاکُمْ» می‌شود. «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» و بعد خدا شما را در این مقام کرامت ورود می‌دهد. این حال بندگان حقیقی است.

جایگاه ظلمانی فرد گنه کار و فرار او از نور!

پس باید انسان این را مدّ نظر بگیرد که زمانی می‌تواند کریم بودن خدا را درک کند که از گناه دست بکشد و إلّا گنه‌کاران عالم چون در ظلمت هستند، درک این مطلب را نخواهند داشت.

گناه تاریکی محض است – این را به عنوان کد به ذهنامن بسپاریم – هر کس به گناه مبتلا می‌شود، در تاریکی است. وقتی در تاریکی است، طبیعی است از نور متنفّر است.

خفاش را ببینید، از نور هراسان و متنفّر است، او دیگر چه می‌فهمد نور یعنی چه؟! همیشه فراری از نور است.

پروردگار عالم می‌فرماید: کسانی که در گناه هستند، در حقیقت در تاریکی‌ها هستند امّا کسانی که ایمان آوردند و ولیّ آن‌ها خداست «یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» از تاریکی به سمت نور خارج می‌شوند.

وقتی انسان در گناه است، دیگر در تاریکی است. در این تاریکی معنای کریم بودن را نمی‌فهمد و اصلاً از این چیزها بیزار است.

خدا نیاورد! گاهی انسان به جایی می‌رسد که حتّی از حرف‌های خوب بدش می‌آید؛ یعنی کارش به جایی می‌رسد که حتّی از فرمایشات نبیّ مکرّم(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) و حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) و اولیاء الهی متنفّر می‌شود. او دیگر قسی‌القلب می‌شود و اصلاً این حرف‌ها در قلبش فرو نمی‌رود. وقتی کسی به گناه مبتلا شد و گناه را هم ترک نکرد، دیگر درتاریکی مطلق فرو می‌رود و حرف اولیاء، انبیاء و خصّیصین حضرت حق، حرف خدا، در قلبش نافذ نیست.

این‌جاست که دیگر واقعاً همان چیزی که قرآن می‌فرماید: «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ» ، «فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ» محقّق می‌شود و اصلاً دیگر رجوع نمی‌کند و برنمی‌گردد. این دیگر صراحت قرآن است. این‌ها کور شدند، کر شدند، دیگر نمی‌شنوند و نمی‌بینند. این‌ها دیگر لال هستند که حرف حق را بزنند. اصلاً از مطالب الهی بدشان می‌آید و تنفّر دارند.

ما باید از این که خدا لطف و محبّت کرده و به من و شما توفیق داده که پای مباحث قرآن و روایات و فرمایشات بزرگان و اعاظم می‌نشینیم، شکر کنیم. یعنی خدا را شاکریم که قلبمان سیاه، تاریک و ظلمانی نشده است.

شاخصه تاریکی قلب

دلالت بر تاریکی قلب گنه‌کار همین است که از حرف‌های نورانی فراری هستند – این‌ها کد است، عرض می‌کنم، این‌ها را اولیاء بیان می‌فرمایند – اگر می‌خواهید تشخیص بدهید در کدام مرحله هستید، بدانید اگر یک روزی – که خدا آن روز را نیاورد – انسان دیگر از حرف‌های خوب خسته شود، معلوم می‌شود قسی‌القلب شده است. معلوم می‌شود آن‌قدر گناه وجودش را گرفته که این قلب تاریک است.

بالاخره نمی‌شود هم ظلمت باشد و هم نور. یا باید ظلمت باشد و یا نور. این را بارها عرض کردیم، الآن یا شب است یا روز. نمی‌شود که هم شب باشد و هم روز. اگر شب است، دیگر روز نیست و اگر روز است، پس شب نیست. انسان اگر از مطالب الهی خوشش آمد، یعنی قلبش تاریک نشده است – این نکته بسیار مهمّی است -

سرّ نسخه معروف اولیا (ترک گناه و انجام واجبات)

پس چه زمانی می‌توانیم به آن مقام کریمانه برسیم؟ آن موقعی که حدّاقل کبائر را رها کنیم.

خدا مرحوم آیت‌الله شالی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان بازمانده شاگردان آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه) بودند. دو سه مرتبه‌ای توفیق شده بود و ما زیارتشان کرده بودیم، مرد بسیار الهی و نورانی بودند. در این دو سه مرتبه عرض می‌کردیم نصایحی به ما بفرمایید. یک مرتبه نکته خوبی فرمودند، فرمودند: می‌دانید چرا هر موقع پیش بزرگان می‌روید، وقتی می‌گویید: آقا! یک نصیحتی کنید، همه آن‌ها می‌گویند: دوری از گناه و انجام واجبات؟ سرّش را می‌دانید؟ گفتیم: آقا! خیر، شما بفرمایید.

فرمودند: عارف عظیم‌الشّأن، آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن موحّد دهر می‌فرمودند: گناه ظلمت‌آور است و کسی که در ظلمات غوطه بخورد، دیگر از اذکار چیزی نمی‌فهمد که بخواهی به او ذکر بدهی – این جمله خیلی مهم است، در این تأمّل کنید -

بهترین راه میانبر برای رسیدن به خدا

بعضی‌ها می‌گویند: آقا! یک ذکری بدهید که راه میانبری باشد تا من به خدا برسم. بهترین راه میانبر رسیدن به خدا، ترک گناه است. خود گناه به انسان اجازه نزدیکی نمی‌دهد.

حالا تصوّر کنید به فردی که به گناه مشغول باشد، مثلاً بگوییم: شما بیا روزی صد بار ذکر یونسیه بگو، بعد از نماز صبح در سجده چهل بار ذکر یونسیه بگو یا …، هیچ اثر نمی‌گذارد؛ چون اصلاً بعید است این شخص بتواند توفیق عبادت در خلوت را هم داشته باشد.

علّت کسالت در عبادات در خلوت

آیت‌الله شالی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در ادامه فرمودند: کسالت در عبادات در خلوت، دلالت بر گناهانی است که انسان انجام می‌دهد. گناه، قلب را تیره می‌کند، آن وقت کسل است. حالا اگر اولیاء به چنین شخص کسلی ذکر هم بدهند، به خدا قسم، این ذکر تخریب می‌شود؛ چون یک مدّتی انجام می‌دهد و بعد رهایش می‌کند.

بعضی از بزرگان بعضی از اذکار را بیان فرمودند و گاهاً هم ما به بعضی بیان می‌کنیم که آقا! این اذکار را بگویید، این فرمایش بزرگان است امّا این اذکار را انجام نمی‌دهند، در صورتی که عمل سختی هم نیست، مثلاً تعدادی صلوات برای شهدای کربلا، برای خانواده شهدا و … که هر روز بگویند امّا با این که زیاد نیست، نمی‌توانند انجام بدهند. ایشان فرمودند: دلالتش گناه است، گناه عامل می‌شود انسان حتّی به ذکر و ادعیه هم بی‌اهمیّت شود.

چرا اولیاء خدا به همه ذکر نمی دهند؟

ولیّ خدا که به ما ذکر نمی‌دهد، دلیل و برهانش این است که این ذکر خفیف و ذلیل نشود. برای همین اوّل می‌گوید: ترک گناه. البته اذکار و دعاهایی داریم که روح را جلا می‌دهد و انسان سریع اوج می‌گیرد امّا شرطش دوری از گناه است.

با گناه این اذکار تخریب می‌شود و ظلم به این اذکار است. برای همین اولیاء ما به همه نمی‌گویند ذکر یونسیه را بگویید. تازه در مورد آن‌هایی هم که دیگر ترک گناه کردند و کبائر را انجام نمی‌دهند و از گناهان صغیره هم دوری جستند، بر اساس آن وسع وجودی و سعه صدرشان ذکر می‌دهند. به یکی می‌گویند: ده بار، به یکی می‌گویند: چهل بار و … .

ذکر و وسعت وجودی فرد

لذا من بارها عرض کردم، باز هم امشب تأکید می‌کنم عزیزان! اگر ما به سراغ این کتب اذکار و دعاهایی که نوشته شده و اسم گنج و … هم برای آن‌ها می‌گذارند، برویم و آن اذکار را بدون استاد و مربّی و بدون این که اولیاء الهی تشخیص بدهند که جنبه ما چقدر هست و سعه وجودی ما چقدر قادر به گفتن این ذکر هست، انجام بدهیم، تخریب می‌شویم.

نمی‌خواهد آن کتاب‌ها را بخریم و بخوانیم و بگوییم: مثلاً مرحوم آشیخ رجبعلی خیاط(اعلی اللّه مقامه الشّریف) گفته اگر کسی چهل روز این ذکر را انجام بدهد، مثلاً آقا جانمان امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) را می‌بیند، این‌طور نیست. ایشان آن شخص را دیده، حالش را دیده، وضعیت وجودی‌اش را دیده، این ذکر را برای او داده، نه برای همه. آن فرد هم اشتباه کرده که می‌آید اعلان عمومی می‌کند. چون ایشان فقط به آن شخص دادند.

یکی از آقایان به ما بیان می‌فرمود: این مطلبی که شما از اولیاء می‌گویید صحیح است؛ چون من با یکی از دوستانمان خدمت یکی از آقایان بودیم. ایشان می‌خواست ذکری بگیرد. آن بزرگوار ذکر را گفتند امّا یک دفعه به من خطاب کردند: آقا! شما این را انجام نده، این برای ایشان است. گفت: به نظرم ذکر هم حالت عمومی داشت و چیز خاصّی نبود، امّا به ایشان گفت: چهل شبانه روز این‌ها را بگو، این‌طور بگو و … امّا بعد به من خطاب کرد و گفت: آقا! شما نگو، این‌ها مال شما نیست.

یعنی وجود افراد را می‌بینند که چقدر تحمّل این اذکار را دارد. پس اگر گناهکار هم نباشی، با توجّه به وسع وجودی‌ات ذکر می‌گیری. این‌ها نکات بسیار مهم است و باید در آن تأمّل کرد.

خطر زهد بیجا

حالا یک عدّه مدام می‌گویند: فلان ذکر را بگوییم آقاجانمان را می‌بینیم و … . یک مقدار عقل داشته باشیم! یک مقدار متوجّه باشیم! همین طوری نمی‌شود جلو برویم، باید دقّت کنیم، حرف اولیاء و بزرگان را گوش بدهیم، از هر جایی چیزی شنیدیم، انجام ندهیم این‌ها خطرناک است! خطر این زهدهای بیجا اگر بیشتر از کسانی که مطیع دین نباشند، نباشد، حتماً کمتر نیست.

لذا زهدهای بیجا به خرج ندهیم. دلیلش این است که گاهی به آن مطلب نمی‌رسیم، یکدفعه همه آن‌ها را انکار می‌کنیم. پس انسانی که خودسر و بدون مربی و استاد جلو رفته و همین طوری برای خودش هر چه دلش خواسته گفته، بعداً دچار مشکل می‌شود و طبیعی است دیگر وقتی دچار مشکل شد، آدم را خراب می‌کند.

گاهی منیّت‌ها در چنین مواردی پیش می‌آید. افرادی هستند که تصوّر می‌کنند کسی شده‌اند. ما عرض کردیم هرکس ولو به لحظه‌ای تصوّر کند کسی شده است، همان لحظه، لحظه سقوط اوست. یکی از این موارد در همین جاست.

همان‌طور که در مباحث سیاسی هم هست که عرض کردیم شخصی تصوّر می‌کند خودش کسی شده و جلوی امر امام المسلمین، رهبر عظیم‌الشّأن، نائب امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) می‌ایستد و می‌گوید: من هم برای خودم کسی هستم. چنین کسی سقوط می‌کند، کما این‌که در فتنه هشتاد و هشت خیلی‌ها سقوط کردند.

یکی دیگر هم در همین مطالب معنوی است، گرچه سیاست ما عین دیانتمان است و دیانتمان عین سیاستمان است امّا گاهی در همین مسائل هم اتّفاق می‌افتد که فردی سر خود برود ذکر و اعمالی را انجام بدهد و خود را گرفتار کند. در حالی که باید ببیند مرجع تقلیدش چه می‌گوید، ولی امر مسلمین چه می‌گوید.

عدّه‌ای یک اعمالی از خودشان انجام می‌دهند، یک حرف‌هایی می‌زنند، یک حرکاتی انجام می‌دهند که همه خلاف شرع و دین است. خلاف آن چیزی است که امام زمان(روحی له الفداء) بیان می‌کنند. مثلاً هر جا می‌رود، نمازش را تمام می‌خواند. این خلاف فرمایش امام زمان(روحی له الفداء) را انجام می‌دهد. اگر امام زمانی هستی، نباید این‌طور باشی. مگر انسان مرجع تقلید ندارد؟! مگر ما خودسر هستیم؟! همین که یک چیزی شنیدیم، انجام می‌دهیم و دلمان خوش است. یا باید واقعاً مجتهد باشیم یا مقلّد و إلّا خودمان را گرفتار می‌کنیم.

باید حواسمان را جمع کنیم، عالم حساب و کتاب دارد. این زهدهای بیجا گاهی از آن جهالت‌های دیگران هم خطرناک‌تر است و چنین کسی جاهل‌تر از همه هست. انسان باید در این‌ها تأمّل و دقّت کند و سر خود کاری را انجام ندهد.

مثلاً بعضی همین‌طوری برای خودشان یک ذکری می‌گیرند و می‌گویند: صده گرفته‌ام. این کار، کار غلطی است. اصلاً خیلی چیزها را وجود مقدّس حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) بیان کرده‌اند امّا آیا واقعاً ما امروزه می‌توانیم انجام بدهیم؟!

یکی از أعزّه روحانی فرمودند: یک آقایی یک دستور العملی را که مولی‌الموالی(علیه الصّلوة و السّلام) داده است – که همین دلالت بر این است که نباید او انجام بدهد – بیست روز انجام داده بود، کارش به بیمارستان کشیده شد. طبیعی است، این‌ها زدگی می‌آورد. خانواده نسبت به دین، زهد و تقوا زده می‌شوند. این چه دینی است؟! این چه زهدهای بی‌جایی است؟!

بدون مربّی، معلم و مرشد حرکت کردن، هلاکت است. شیخنا الاعظم که دستش در دست آقا جان بود، می‌ترسید فتوا بدهد تا این که آقا جان فرمودند: تو فتوا بده، من خودم اصلاحش می‌کنم. آن نور بزرگوار، آن که اخ السدید امام هماممان است، نمی‌تواند!

ما که دستمان به آقاجان نمی‌رسد، باید در پناه اولیاء خدا، مراجع عظیم‌الشّأن، رهبر بزرگوار (امام المسلمین) باشیم و همین‌طوری حرکت نکنیم. خدای ناکرده خودمان را به هلاکت می‌اندازیم. این‌ها نکات مهمّی است، این چیزها را شوخی نگیریم. متأسّفانه بعضی مواقع شوخی می‌گیریم و بعد زدگی به وجود می‌آید.

راه رسیدن به قول کریم

پس انسان موقعی به مقام کریمانه پروردگار عالم می‌رسد که اوّل از گناه دوری بجوید. آن موقع پروردگار عالم به او عنایت می‌کند و مطالب را می‌فهمد. تا جایی که دیگر قول او هم قول کریم می‌شود.

یکی از راه‌هایی که انسان به کرامت پروردگار عالم برسد، نیکی به پدر و مادر است . پروردگار عالم می‌فرماید: «وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً» چه زمانی قول انسان قول کریم می‌شود؟ آن موقعی که انسان بتواند از گناه دور شود و به پدر و مادر احترام بگذارد.

البته این را هم بگویم که نکته مهمّی است و باید در آن تأمّل کرد: کسانی هم که به پدر و مادر بی‌احترامی می‌کنند، دلالت بر این هست که به گناه مشغول هستند. تا انسان به گناه مشغول است، اصلاً قدر پدر و مادر را نمی‌داند. اما وقتی از گناه بیرون آمد، آرام آرام می‌فهمد که چه خبر است. مثل این که تا انسان به گناه مشغول است، قدر پروردگار عالم را نمی‌داند.

پس انسان می‌تواند به جایی برسد که قولش هم قول کریم شود. پروردگار عالم این‌گونه به بندگانش عنایت دارد. باید در این تأمّل کنیم.

لقمه حرام یکی از راه های اغواء شیطان

پس در این فراز از دعا بیان فرمودند: خدایا! می‌دانم استحقاق نداشتم امّا امیدم به کرم تو بود.

امید به کرم پروردگار عالم موقعی است که انسان حداقل از گناهان کبیره را تنفّر داشته باشد. تا نستجیر بالله، نعوذبالله، پناه به ذات حضرت حق، اسم هم بستر شدن با حرام را بشنود، بدنش بلرزد و وحشت کند. یعنی حتّی فکرش هم او را اذیّت کند و آزار دهد. یا از غیبت، از سخن چینی و … وحشت داشته باشد و بدش بیاید. یا از این که بخواهد حیثیّت و آبروی کسی را ببرد، وحشت داشته باشد. یا از این که بخواهد اهل دزدی و لقمه حرام باشد، متنفّر باشد.

همه این مطالب هم از لقمه حرام شروع می‌شود. لقمه وقتی حرام بود، اثر می‌گذارد و دیگر گوشش شنوا نیست، به ظاهر سخن‌های انبیاء و اولیاء را می‌شنود، قرآن را می‌خواند امّا گوشش شنوا نیست. چون لقمه حرام اثر گذاشته است.

لقمه حرام چیست؟ من می‌دانم چیزی حقّ من نیست امّا به دنبال آن می‌روم و این لقمه حرام می‌شود. گاهی اوقات انسان خودش می‌فهمد. فرض بگیرد حتّی در یک جای تعاونی کوچک که باید جنسی را به همه بدهند، نستجیربالله، نعوذبالله شیطان فریبم دهد و من برای خودم بر می‌دارم. مثلاً یک سهامی هست، بگویند: تقسیم کنید امّا من برای خودم بردارم. یا بگذارم شب آخر شود که هیچ کس نمی‌آید تا مجبور شویم خودمان برداریم. این لقمه حرام است و شکی در آن نیست.

همین لقمه حرام را می‌خوریم که گوشمان دیگر شنوا نیست. همین لقمه حرام را می‌خوریم که دیگر زبانمان به گناه می‌افتد. لقمات خیلی اثر دارد و همه مطالب براساس این لقمه است. خطر! خطر! خطر!

اگر بشر دقّت نکند شیطان او را می‌برد. مگر نگفت: «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ». اغواء چگونه است؟ راه‌های مختلف دارد، «الْوَسْواسِ الْخَنَّاس الَّذی یُوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ». هر کسی طوری فریب می‌دهد. باید در این‌ها تأمّل کنیم تا این لقمات ما را بیچاره نکند. زبانمان را بدبخت می‌کند. چشمان را بدبخت می‌کند. گوشمان را بدبخت می‌کند.

بعضی هستند اصلاً از یادآوری تصویر گناه و این که بخواهند ناموس دیگران را ببینند، متنفّر هستند. امّا بعضی‌ها می‌بینی خدای ناکرده پای اینترنت، پای فیلم‌های مبتذل، پای ماهواره و … مدام در حال تماشای این تصاویر هستند. این‌ها اثر لقمه است. لقمه انسان را برد.

پس بله اجابت دعا هست، امید به کرم خدا هم هست امّا موقعی که انسان از گناه دوری کند. گناهان صغیره هم خدا متعاقباً به کرمش می‌بخشد و بعد آن حال دعا را به انسان مرحمت می‌کند.

امیدواریم پروردگار عالم ما را از همه خطاها، بدی‌ها، پلشتی‌ها و زشتی‌ها محافظت بفرماید.

برای استجابت دعا چه کنیم؟

قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, مسائل و اخبار روز اجتماعی هیچ دیدگاه »
یک استاد دانشگاه معتقد است بعضی از گناهان باعث می‌شود که دعا به اجابت نرسد.

مطهره عابدینی در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: بعضی از گناهان باعث می‌شود که دعاها مستجاب نشود و مثل یک توده ما را در خودشان پیچیده کنند و نگذارند صدای ما به بالا برسد، از جمله این گناهان حق‌الناس است که اگر بر گردن ما باشد دعا به اجابت نمی‌رسد و یا اگر پدر و مادر از ما رضایت نداشته باشند دعا مستجاب نمی‌شود چراکه رضایت آن‌ها جهت استجابت دعا خیلی مهم است.

وی با بیان این‌که «هر چیزی یک مقدمه و مأخره‌ای دارد» افزود: برای اجابت دعا باید ادب دعا را رعایت کنیم، در متون دینی تاکید شده که با وضو، رو به قبله و در زمان و مکان خاصی که انرژی مثبت به ما می‌دهد دعا کنیم؛ مثلا در وقت سحر، هنگام اذان، زیر باران، مکان‌های زیارتی که روح عبادت در آن‌ها جریان دارد دعا مستجاب می‌شود.

این استاد دانشگاه تاکید کرد: برای استجابت دعا سلسله زنجیرهایی به هم وصلند که هرکدام به نوبه‌ خود یک حلقه‌اند که ما را به اجابت نزدیک کند، اما در روایات داریم که اگر تمامی این شرایط را رعایت کردیم اما دعای ما اجابت نشد دلیلش حکمت است به دلیل رحمانیتی که در ذات خداوند است شاید این دعا به صلاح بنده نبوده و یا شاید خداوند بخواهد از آن بهتر را نصیب بنده‌اش کند.

عابدینی گفت: تاکید شده که در اول و آخر دعا زیاد صلوات بفرستید با ذکر «و عجل فرجهم» زیرا بزرگ‌ترین دعا، دعا برای فرج است ما با صلوات دعاهایمان را زینت می‌دهیم.

وی در پایان تصریح کرد: در حق دیگران خیلی دعا کنیم؛ زیرا آن‌ها به خودمان بازمی‌گردد و رعایت تمامی این موارد و سایر کارها در اجابت دعا نقش موثری دارند و اگر تزکیه نفس داشته باشیم برای اجابت دعا قدم بیشتری برداشته‌ایم.

فواید بسیار جالب گرسنگى ماه رمضان

پرخوران گمنام, قدم سوم و یازدهم(دعا و مراقبه), مذهب, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط هیچ دیدگاه »
پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه(شفقنا) نوشت:

گرسنگى در ماه مبارک رمضان فواید بیشمارى در جهت تکمیل نفس و شناخت خداوند براى سالک دارد. روایات زیادى در فضایل گرسنگى وارد شده است که بد نیست در اینجا اشاره اى به آنها و سپس به فلسفه و حکمت گرسنگى داشته باشیم .

از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) روایت شده است : ”با تشنگى و گرسنگى با نفسهایتان مبارزه کنید همانا پاداش این کار همانند پاداش مبارزه در راه خداست . و عملى دوست داشتنى تر از گرسنگى و تشنگى در نزد خدا کسى است که گرسنگى بیشترى کشیده باشد و در خداوند متعال تفکر بیشترى نموده باشد.”‌ و به اسامه فرمودند: «اگر مى توانى در حال گرسنگى و تشنگى ملک الموت را ملاقات کن تا به بالاترین مقامها و جاها رسیده و با پیامبران هم منزل شوى و ملائکه از دیدن روحت شادمان شوند و خداوند بر تو درود فرستد.»

نیز فرمودند: گرسنگى بکشید و بر بدنهایتان سخت بگیرید شاید دلهایتان خداوند متعال را ببیند. در حدیث معراج خداوند پرسید: اى احمد! آیا آثار روزه را مى دانى ؟ پاسخ داد: خیر. خداوند فرمودند: نتیجه روزه کم خورى و کم گویى است . و آن حکمت را به ارمغان مى آورد و حکمت معرفت را در پى دارد و معرفت یقین را. و وقتى که بنده اى به یقین رسید باکى ندارد که چگونه روزگار را سپرى کند. در سختى یا آسانى و این مقام خوشنودهاست . و هر کس طبق خوشنودى من رفتار کند، سه خصلت را به او مى دهم : شکرى که نادانى همراه آن نباشد، یادى که فراموشى نداشته باشد و دوستیى که دوستى من را بر دوستى آفریدگانم ترجیح ندهد. هنگامى که او من را دوست داشت ، من هم او را دوست خواهم داشت ؛ دوستى او را در دل بندگانم انداخته و چشم قلب او را به عظمت جلالم مى گشایم و علم آفریدگانم را از او پنهان نمى دارم ؛ در تاریکى شب و روشنایى روز با او مناجات مى کنم تا آنجا که سخن گفتن و همنشینى او با بندگانم قطع شود و کلام خود و فرشتگانم را به گوش او مى رسانم و اسرارى را که از بندگانم پنهان کرده ام براى او آشکار مى کنم …؛ عقل او را غرق در شناخت خود کرده و درک او را بالا مى برم ؛ مرگ را بر او آسان مى کنم تا وارد بهشت شود و وقتى که ملک الموت او را ملاقات کند، به او مى گوید: آفرین بر تو و خوشا به حالت ! خوشا به حالت ! خداوند مشتاق تو است … خداوند مى گوید: این بهشت من است ، در آن بخرام و خوش ‍ باش و در همسایگیم ساکن شو. روح انسان مى گوید: خدا یا خود را به من شناساندى و با این شناخت از جمیع آفریدگانت بى نیاز شدم . قسم به عزت و جلالت اگر خوشنودى تو در این است که قطعه قطعه شده یا هفتاد بار به بدترین شکل کشته شوم خوشنودى تو براى من دوست داشتنى تر است … آنگاه خداى متعال مى فرماید: به عزت و جلالم سوگند، هیچگاه مانعى بین خود و تو قرار نمى دهم ؛ تا هر وقت خواسته باشى بر من وارد شوى ؛ که با دوستان خود چنین کنم .

از رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) روایت شده است : ((کسى که شکم خود را گرسنه نگه دارد اندیشه اش تربیت مى شود.))

در این روایت به فلسفه و فضیلت گرسنگى اشاره شده است . براى توضیح بیشتر مى توان به سخنان علماى اخلاق که برگرفته از روایات مى باشد، مراجعه نمود. آنان براى گرسنگى فواید زیادى گفته اند از قبیل :

الف- صفاى قلب : زیرا سیرى باعث ازدیاد بخار در مغز شده و مغز حالتى شبیه مستى پیدا مى کند و نمى تواند خوب فکر کند؛ سرعت انتقال او کم شده و قلب او کور مى شود. برخلاف گرسنگى که باعث رقت و صفاى قلب مى شود. و قلب را آماده تفکرى که باعث شناخت مى شود، مى کند. و نورى آشکار پیدا مى کند. از رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) روایت شده است : ((کسى که شکم خود را گرسنه نگه دارد اندیشه اش تربیت مى شود.)) .

ب- تواضع و از بین رفتن سرمستى و ناسپاسى که منشاء سرکشى است ؛ وقتى نفس خوار شد، در مقابل پروردگارش خاضع شده و از سرکشى دست بر مى دارد.

ج- شکستن شدت شهوات و نیروهایى است که باعث انجام گناهان کبیره شده و سبب هلاکت انسان مى شوند. چون بیشتر گناهان کبیره از شهوت سخن گفتن و شهوت جنسى بوجود مى آید و کم کردن این دو شهوت باعث مصون ماندن از خطرها مى شود.

د- آمادگى براى انجام تمام عبادتها از چند جهت است ؛ که کمترین آنها کم احتیاجى به تخلى و بدست آوردن غذا و کمتر بیمار شدن به بیماریهاى گوناگون است – زیرا معده خانه بیمارى و پرهیز سرِ هر دارویى است .

با این مقدمات مى توانیم به نتایج بزرگى برسیم که بعضى از آنها عبارتند از:

ماه رمضان

الف. مى فهمیم که چرا خداوند براى میهمانش گرسنگى را انتخاب کرده است . نعمتى بالاتر و بهتر از نعمت شناخت ، نزدیکى و دیدار خداوند نیست و گرسنگى از راههاى نزدیک رسیدن به آن است . پس ‍ مى بینى که روزه تکلیف نیست بلکه خداوند به وسیله آن تو را بزرگ داشته و به خاطر واجب نمودن آن بر ما منت دارد. و بهمین جهت شکر آن واجب است و مى فهمى که علت واجب کردن آن کم خوردن و ضعیف کردن نیروهاست . بهمین جهت حیف مى آید که حتى در شب نیز غذا بخورى . و ممکن است علت هاى دیگر تشریع روزه را نیز درک کنى .

ب. وقتى ارزش کارى را که از تو خواسته شده ، فهمیدى ، براى رسیدن به نتیجه خوب ، در جهت انجام درست و اخلاص در آن ، تلاش ‍ مى کنى .

ج. هنگامى که هدف از واجب شدن روزه را دانستى ، مى فهمى که چه چیزى باعث صفا و روشنى یا تیرگى آن مى شود؛ و معنى این حدیث را مى فهمى که «روزه فقط خوددارى از خوردنى و آشامیدنى نیست ؛ و هنگامى که روزه گرفتى ، گوش ، چشم و زبانت نیز باید روزه بگیرد.» حتى در بعضى روایات پوست و مو نیز گفته شده .

د. مى فهمى که شایسته نیست نیت و هدف روزه ، فقط مجازات نشدن یا بدست آوردن پاداش و بهشت و ناز و نعمت باشد؛ گرچه با روزه این دو نیز بدست مى آید بلکه سزاوار است هدف و نیت روزه نزدیکى انسان به خداوند و همسایگى و خوشنودى او باشد. و حتى از این حد نیز بالاتر آمده و خود این عمل را بخاطر این که انسان را از صفات حیوانى خارج و به صفات روحانى نزدیک مى گرداند، نزدیک شدن به خدا بداند، نه وسیله اى براى نزدیک شدن به او.

این سفارشها را در مورد وظایف روزه دار ببین ، و درباره اثرات آن تامل نما. کسى که خود را نزدیک به آخرت ببیند، قلب او از دنیا خارج شده و براى او چیزى جز تهیه توشه براى آخرت مهم نخواهد بود. همینطور اگر قلب او شکسته و خاضع و خوار باشد میلى به غیر خدا نداشته و مایه دلخوشى او کسى جز خدا نیست . و کسى که روح و بدن او غرق در یاد، محبت و عبادت خدا شده و روزه او روزه مقربین مى گردد. خداوند به حق دوستانش چنین روزه اى را نصیب ما بفرماید؛ گرچه یک روز در عمرمان باشد.

مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملکى تبریزی(ره) – مترجم : ابراهیم محدث بندرویگى – منبع:تبیان

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
خروجی نوشته ها خروجی دیدگاه ها