آیا در قرآن بیان شده است که زن نمی‌تواند قاضی یا مرجع تقلید شود؟

دوازده قدمی ها دیدگاهتان را بیان کنید

در ابتدا ضروری به نظر می‌رسد که برای روشن شدن پاسخ نکاتی را بیان کنیم:

۱٫ تفاوت‌های زن و مرد: ۱٫ از لحاظ جسمی، مرد نوعاً درشت اندام و قوی و زن کوچک اندام‌تر و ظریف‌تر است؛ ۲٫ از لحاظ روانی، میل مرد به ورزش و شکار و کارهای پرحرکت، همچنین احساسات مرد مبارزانه و جنگی، و احساسات زن صلح جویانه و بزمی است.[۱]

۲٫ مشترکات زن و مرد در مقامات معنوی: ملاک ارزش، به روح انسان است و روح نه مرد است و نه زن، این روح الهی هم در مرد وجود دارد و هم در زن «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»[۲] هر دو دارای فطرت الهی[۳] و امانت‌دار الهی[۴] می‌باشند. هردو زیباترین موجود خداوندی[۵] و با تلاش به سوی خدا در حرکتند[۶] هم زن و هم مرد می‌توانند عاشق خدا باشند.[۷]

۳٫ مسایل اجرایی در اسلام کارهای اجرایی که حوصله و توان زیادی لازم دارد، و لازمه‌اش سر و کار داشتن با افراد مختلف است، شرطش این است که مرد عهده‌دار آن باشد، مثلاً زن می‌توان مجتهد باشد و به بالاترین درجة اجتهاد برسد ولی مرجع تقلید عموم نمی‌تواند باشد، می‌تواند در علم قضا به عالی‌ترین مرحله برسد ولی قاضی که با مردم و پرونده و اعدام و… سر و کار داشته باشد نمی‌تواند باشد. شرط قضاوت این است که مرد باشد.[۸] زن می‌تواند عادله باشد ولی نمی‌تواند امام جماعت باشد. برای مردها با الاتفاق و برای زنها بنابر احتیاط[۹] اضافه کنیم که هیچ یک از امور گذشته مانع کمالاتی معنوی زن نمی‌شود، بلکه زن می‌تواند به مقامی برتر از انبیاء برسد، چنانکه زهرا ـ سلام الله علیها ـ چنین بود.[۱۰]

با توجه به نکات پیش گفته، جواب را در دو بخش: قضاوت زن و مرجعیت زن بیان می‌داریم.

بخش اول:
قضاوت زن در قرآن آیه‌ای که صریحاً دلالت کند بر این مطلب که، زن نمی‌تواند قاضی باشد، و یا شرط قضاوت ذکوریت (و مردن بودن) است؛ به طور مستقیم نیافتیم.[۱۱]

مدرک اصلی در اینکه زن نمی‌تواند قاضی باشد و در قضاوت ذکوریت شرط است؛ روایات پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد، ائمه بعنوان مفسران واقعی قرآن، و یکی از دو امانت گرانبهای پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در بین امت زبان گویای قرآن می‌باشند، در واقع کلام آنها حکم قرآن را دارد، منتهی به صورت غیرمستقیم به برخی روایات معصومین اشاره می‌شود:

۱٫ پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «لایفلح قوم ولیّهم امراة؛[۱۲] مردمی که زن بر آنها ولایت و حکومت کند رستگار نخواهد شد.»

۲٫ امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: «لا تتولی المرأة القضأ؛ زن نباید متولی قضا و قاضی باشد.»[۱۳]

۳٫ در روایت دیگر می‌خوانیم که خداوند هنگام خروج حواء از بهشت سخنانی فرمود: از جمله خطاب کرد «ولم اجعل منکنّ حاکماً و لا ابعث منکن بنیاً؛[۱۴] از شما زنها در دنیا حاکم (و قاضی) قرار ندادم و همچنین پیغمبری از بین زنان مبعوث نخواهد شد.»

۴٫ امام صادق ـ علیه السّلام ـ از پیامبر اسلام نقل نموده که حضرت به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «یا علی لیس علی المرأة جمعة و لا جماعة… و لاتولی القضاء؛[۱۵] علی جان! بر زنها شرکت در نماز جمعه و جماعت لازم نیست، و همچنین عهده‌دار قضا (و قضاوت) نمی‌توانند باشند.»

ج: فهم عرفی: روایاتی چون مقبولة عمربن حنظله[۱۶] و حسنة ابی خدیجه که دستور داده در امر قضاوت و تقلید به مرد رجوع کنید: «انظروا الی رجل»[۱۷] فهم عرفی از آنها این است که به زن نمی‌توان به عنوان قاضی رجوع کرد. چون ارادة شارع بر این است که زنها در حد امکان از نامحرم بدور باشند، و با آنها مواجه نشوند، لذا راضی نشده که امام جماعت مردان باشد… پس نمی‌تواند قاضی باشند.[۱۸] خلاصه وقتی شارع رضایت به امام جماعت بودن زنان نداده است. چگونه راضی می‌شود زن مرجع تقلید و یا قاضی باشد، و مکرراً مورد سؤال نامحرمان و در معرض دید آنها قرار گیرد، این مسئله است که در اذهان مردم ریشه دارد (ارتکاز قطعی عند المشرعه) و باعث یقین انسان می‌شود.[۱۹]

د: اجماع: مدرک دیگر برای اینکه زن نمی‌تواند قاضی باشد و اتفاق علماء و مراجع در طول اعصار است که زن نمی‌تواند بر منصب قضاوت قرار بگیرد.[۲۰]

امام باقر (ع) : زن نباید متولی قضا و قاضی باشد

هـ: اصل عدم: دلیل دیگر این است که روایات نصب فقهاء در زمان غیبت بعنوان مرجع و قاضی، اختصاص به مردان دارد، چون در بعضی از آنها تصریح شده به این امر مانند «اجعلوا بینکم رجلاً قد عرف حلالنا و حرامنا»[۲۱] اگر شک کنیم که این روایات شامل زنها هم می‌شود یا نمی‌شود؟ اصل عدم اذن و اجازة شارع است، و این اصل خود دلیل دیگری بر مسئله است.[۲۲]
بخش دوم مرجعیت زن: اصل اجتهاد زن، و اینکه زنی در فقه صاحب نظر باشد و به نظر خویش عمل کند، جای هیچ اشکالی نیست، چون هم اطلاقاتی قرآن که دربارة علم، و تشویق به آن و فراگیری آن، مانند: «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ»[۲۳] و مانند: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ»[۲۴] شامل زنها می‌شود و هم آیاتی؛ مانند: «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ؛[۲۵] چرا از هر گروهی از آنان، طایفه‌ای کوچ نمی‌کند تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابند»­ که در خصوص اجتهاد است شامل زنان می‌شود.

و اما مسئله ی مرجعیت، تمام ادله‌ای که ذکوریت (و مرد بودن) را در قاضی شرط می‌دانند، در مرجعیت هم لازم می‌داند، چون کار اجرایی می‌باشد، و نیاز دارد که با نامحرمان روبرو شود، لذا هم دلالت التزامی بعضی از آیات در اینجا راه می‌یابد و هم روایاتی که در باب قضاوت بیان شد، که ذکوریت شرط است، و هم فهم عرفی و ارتکاز متشرعه، بر این است که زن در کارهای که لازمه‌اش سر و کار داشتن با نامحرم است مانند مرجعیت و قضاوت… وارد نشوند؟[۲۶]

نتیجه این شد که آیة صریح در قرآن بر اینکه زن نمی‌تواند قاضی و یا مرجع باشد، و یا در این دو، ذکوریت (مرد بودن) شرط است نداریم، بلی از بعضی اطلاقات و کلیات و دلالت‌های التزامی می‌توان استفاده کرد که کارهای اجرایی که توان روحی و جسمی بالایی می‌طلبد، و لازمه‌اش مواجه شدن با نامحرمان است، قرآن توصیه نمود، که زنان از آن موارد اجتناب کنند، دلیل اصلی بر مسئله مورد سؤال روایاتی است که می‌گوید: زن نمی‌تواند قاضی باشد، و همچنین فهم عرفی است از ادله‌ای که می‌گوید قاضی و مرجع مرد باشد، و سومی ارتکاز متشرعه (و آنچه که در ذهن مسلمین ریشه دارد) این است که زن قاضی و مرجع تقلید نمی‌تواند باشد.

==========================
پی نوشت ها:
[۱] . مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، قم، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، ۱۳۵۵، ص۱۷۲ـ۱۸۲٫
[۲] . حجر/ ۲۹٫
[۳] . روم/ ۳۰٫
[۴] . احزاب/ ۷۲٫
[۵] . مؤمنون/ ۱۴٫
[۶] . اشتفاق/ ۶٫
[۷] . بقره/ ۱۶۹٫
[۸] . موسوی خمینی، سید روح الله، ترجمة تحریر الوسیله، ترجمه: علی اسلامی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج۴، ص۸۴٫
[۹] . همان، ج۱، ص۶، مسأله ۵٫
[۱۰] . از بعضی بزرگان هم نظر خواهی شد، فرمودند آیة صریح نداریم.
[۱۱] . امینی، فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، انتشارات استقلال، ص۱۴۶٫
[۱۲] . سنن بیهقی، ج۱۰، ص۱۱۶ به نقل از نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۶۲، ج۴۰، ص۱۴٫
[۱۳] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دارالکتب السلامیه، ج۱۰۳، ص۲۵۴ و جواهر، پیشین، ج۴۰، ص۱۴٫
[۱۴] . همان.
[۱۵] . حرعاملی، وسایل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج۱۸، ص۶، باب ۲ روایت ۱٫
[۱۶] . همان، ص۴، روایت ۳٫
[۱۷] . همان، باب ۱، صفات قاضی.
[۱۸] . تبریزی، میرزا جواد، اسس القضاء و الشهادة، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، چاپ اول، ۱۴۱۵ هـ ق، ص۱۵٫
[۱۹] . خوئی، التنقیح فی شرح عروة الوثقی، قم، مؤسسة آل‌البیت، چاپ دوم، ج۱، ص۲۲۶٫
[۲۰] . جواهر الکلام، پیشین، ج۴۰، ص۱۴٫
[۲۱] . حر عاملی، وسائل الشیعه، پیشین، ج۱۸، ص۲۰۰٫
[۲۲] . جواهر الکلام، پیشین، ج۱۱، ص۱۴٫
[۲۳] . زمر/ ۹٫
[۲۴] . مجادله/ ۱۱٫
[۲۵] . توبه/ ۱۲۲٫
[۲۶] . ر.ک: التنقیح، پیشین، ج۱، ص۲۲۵ـ۲۲۶٫

منبع:andisheqom.com

بخش دیدگاه ها بسته است.

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
خروجی نوشته ها خروجی دیدگاه ها