آیا مادران مدرن و شاغل، کودک آزاران پنهان و مهربان اند؟!

اس.ام.اس و مطالب جوک و آموزنده, مسائل و اخبار روز اجتماعی, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط دیدگاهتان را بیان کنید
چندی پیش مقاله ای برای سایت محترم الف ارسال داشتم که در کمال ناباوری در این سایت انتشار یافت . این امر برای من که آن مقاله را برای سایت های متعدد و با تفکرات و نگرش های مختلف فرستاده بودم و هیچ کدام آن را منعکس نکرده بودند جالب و مغتنم بود . پس از مدتی نظرات نسبتا زیادی راجع به آن ابراز شد که معمولا منفی بود و نقدی نیز در سایت الف مندرج شد که آن هم منفی بود . حقیقتا دید منفی داشتن به مقاله ای که خلاف آمد عادت دنیای مدرن ، که دنیای استیلای زن و زر و ابزار است ، نگاشته شده چیز عجیبی نمی نماید . اما سخن ِعده ای از افراد ، افرادی که خودشان را روشنفکر و طرفداری آزادی بیان و حق ابراز عقیده هم می دانند ، که خواهان عدم انتشار این دست مطالب شده بودند ، جالب و عجیب بود.

حقیقت آنست که در سالهای پس از جنگ تحمیلی کتاب ها و مقالات بی شماری در دفاع از فمنیسم و اشاعه تفکرات فمنیستی و زن پرستانه ترجمه یا تالیف شد و متاسفانه نقدها و تاملات جدی در باب آن از ترس خوردن انگ و ننگ ارتجاع و تحجر به محاق رفت و بیشتر افراد با عقب نشینی فکری تنها با این دستاویز نخ نما شده دست یازیدند که اسلام هم در ۱۴۰۰ سال پیش حرف شما ، در اینجا فمنیست ها ، را زده است و بنابراین ما از شما جلوتریم . با این کار آنها خود را حفظ کردند .

متاسفانه گسترش تفکرات فمنیستی از سویی و عقب نشینی های مکرر از سویی دیگر ، موجب شده که امروز یکی از معضلات اساسی کشور ما رقابت و جنگ و جدال شبانروزی زنان علیه مردان باشد و این امر را به وضوح تمام در افزایش خیانت زن به شوهر (متاسفانه برخی زنان خیانت را حق طبیعی خود برای داشتن زندگی شادتر و رسیدن به لذت جنسی بیشتر و بهره گیری از فرصت عمر می شمرند و با این خیانت های رو به افزایش تلویحا اعلام می کنند که دیگر به یک مرد قناعت نمی کنند ) همچنین افزایش طلاق و فروپاشی خانواده و نیز گسترش روز افزون فساد و فحشا در جامعه ، چه در دانشگاه ها و چه در محیط های کاری و اداری و … ، شاهد و ناظریم .

هدف ما از نگاشتن این مقالات نه دشمنی با زنان است و نه دوستی با آنان هدف ما روشن کردن و نشان دادن وقایع تلخی است که در بطن جامعه و زیر پوست شهر در حال رخ دادن است و عده بسیاری آن را درک نکرده و از آن غافلند و عده ای زیادی نیز آن را درک کرده اما با وجود درک و دریافت قضیه ، جرات ابراز و افشای آن را ندارند و با چشم روی هم گذاشتن آن را زیر سبیلی رد می کنند .

به هر حال قصد ما این است که از زوایه ای دیگر به مسایل بنگریم و بکوشیم با ارائه چاره ها و راهکارهایی تا جایی که جا دارد ضمن رعایت اقتضاآت عالم نو ، به سنت های حسنه و پسندیده نیز پایبند بمانیم.

در ادامه مقاله ای جدید که از منظری جدید به مقوله اشتغال زنان ، که متاسفانه امروز به ارزش بنیادین برای زنان تبدیل شده ، می پردازیم .

از جمله مسایل اجتماعی که در سالهای اخیر افزایش چشمگیر و نگران‌کننده‌ای در ایران داشته ، عارضه کودک آزاری است. در باب کودک‌آزاری از جنبه های مختلفی بحث شده است . در این مقاله خواهیم کوشید از دریچه تازه ای به نظاره این عارضه بنشینیم .

بهتر است در ابتدا تعریفی از کودک آزاری ارائه دهیم ؛ آنگاه وارد بحث شویم . کودک آزاری عبارت است از : ” هر گونه فعل یا ترک فعلی که باعث آزار روحی و جسمی در وجود یک کودک شود که برخی از این آثار می‌تواند مخفی باشد ” . از مصادیق کودک آزاری می توان به : محروم کردن کودک از آب و غذا ، محروم کردن یا محدود کردن کودک از داشتن ارتباط عاطفی با والدین ، تنبیه بدنی و تجاوز جنسی به کودک ، ممانعت از حاضر شدن در کلاس درس و … اشاره کرد . هرچند که در جامعه ما در سالهای اخیر وقوع برخی کودک آزاری های جسمی ( مثل ضرب و شتم هانیه توسط ناپدری اش ) با واکنش تند افکار عمومی و رسانه ها همراه بوده که جای خوشنودی دارد . اما واقعیت این است که رایج ترین نوع کودک آزاری در جامعه ما ، کودک آزاری عاطفی یا روانی است که متاسفانه مغفول مانده است. ولی شایسته است که نسبت به اثرات منفی و زیان بار کودک آزاری عاطفی نیز همچون کودک آزاری جسمی حساس بود .

کودک آزاری عاطفی ممکن است توسط افراد مختلف صورت بندد اما ، یک نوع آن که به نظر بسیار غیر انسانی می نماید کودک آزاری است که ممکن است توسط مادران کودک صورت می بندد ؛ ما در این مقاله به کودک آزاری ای که توسط مادران شاغل شکل می گیرد می پردازیم .

مادران کارمند و شاغل که ساعت های طولانی از روز را در محیط کار به سر می برند برای راحت شدن از بچه ها معمولا آنان را به جاهایی مثل مهد کودک می سپارند ( مثل مهد کودک می گوییم چرا که جاهایی مثل خانه مادر بزرگ و یا کلاس های فوق برنامه و یا تنها در خانه ، هم مثل مهد کودک است ؛ در واقع منظور ما از مهد کودک هر جایی است که پدر و مادر به ویژه مادر حضور موثر و دلسوزانه نداشته باشد ) .

تاسفی که جا دارد اینجا بیان شود این است که خوشبختانه در فرهنگ جامعه ما خانه سالمندان مکانی نامطلوب و ناپسند است و اگر فرزندانی پدر و مادر خود را به سرای سالمندان بفرستند گناه و معصیتی بزرگ در چشم و دل مردم تلقی می شود . اما اگر پدر و مادری فرزندان خود را در اوج نیاز به مادر و مامن عاطفه به مهد کودک بسپارند به هیچ وجه چیز زشت و ناپسندی نیست . باید توجه داشت که مهد کودک و خانه سالمندان معادل هم و در واقع دو روی یک سکه اند . و طبیعی است پدر و مادری که فرزندان خود را در اوج نیاز عاطفی و روانی نوبهار زندگی ، رها کرده و به مهد کودک می سپرند باید خود منتظر این باشند که در پیری و فرتوتی ِ خزان عمر ، به سرای سالمندان ارسال شوند . به هر حال جا دارد رسانه های گروهی همانطور که به قبیح نشان دادن چهره خانه سالمندان پرداختند به قبیح نشان دادن و سیه سازی صورت مهد کودک نیز بپردازند ( در سالهای اخیر شاهد گسترش شدید مهد کودک ها و حتی باز شدن پای آنها به روستاها و دهات نیز هستیم حقیقتا جا دارد دولت و مجلس راهکارهایی اساسی برای جلوگیری از گسترش بیش از حد مهد کودک ها اتخاذ نماید ؛ مثل اینکه شرایط افرادی که می توانند مهد کودک احداث نمایند را دشوارتر نمایند یا خواهان آموزش رسمی مربیان مهدکودک ها باشند و… ).

در واقع خالی ماندن کانون خانواده از مادر آنهم در سنینی که کودک نیاز روحی و عاطفی شدیدی به مادر دارد حقیقتا باید یکی از مصادیق کودک آزاری دانست . ( جالب است که عده ای از این مادران نیز برخورد مناسب و روانشناسانه مربیان را دلیلی بر مطلوبیت بیشتر محیط مهد کودک بر خانه می شمرند . یکی از دوستان می گفت همسرش با اینکه خانه دار است حاضر به نگهداری فرزندش نیست و او را به مهد کودک می سپرد و در جواب انتقاد شوهرش می گوید : ” مگر من روانشناسم که او را تربیت کنم بچه را باید کسی که درسش را خوانده تربیت کند نه من ” به هر حال تربیت مربی مهد ، تازه اگر روانشناس باشند ، کجا زیرا او به خاطر پول بچه را تربیت می کند و تربیت مادری که از سر عشق چنین می کند کجا ؟! )

البته این مدعای ما ، یعنی کودک آزار بودن زنان شاغل و اگر بهتر بگوییم همه زنان مدرن ، توسط روان شناسان متعددی تایید شده است . برای مثال : جان باولبی معتقد است : « محبت مادر به اندازه ویتامین و مواد معدنی در رشد کودک حیاتی است ». وی همچنین ثابت کرد که « محرومیت از محبت مادر با بزهکاری در سنین نوجوانی رابطه ای مثبت دارد » . اعتقاد بحث انگیز دیگر جان باولبی این بود که : « کودکان فقط یک بستگی عاطفی نیرومند ایجاد می کنند که معمولا با مادر است و او این بستگی را “علقه منحصر به فرد” نام نهاد » .

متاسفانه برخی از مادران مدرن ِ شاغل پیش از این که به فکر رسیدگی به مشکلات و نیازهای عاطفی و تربیتی کودک باشند، به فکر پر کردن جیب خود برای رفاه بیشتراند. برخی مادران مدرن خودخواه ، پیش از این که خود را مادر بدانند، خود را کسانی می دانند که وظیفه شان کار کردن و پول درآوردن و اتومبیل خریدن و خانه خریدن و رقابت با مردان و یا احتمالا خوشگذرانی کردن با دیگر مردان در بیرون از حریم خانواده است . متاسفانه این روحیه در سالهای اخیر به ویژه در میان دختران جوان و تحصیلکرده افزایش چشمگیری داشته است به طوری که امروزه بسیاری از دختران روشنفکر ، مادری و خانه داری را موجب خواری و خفت خود دانسته و داشتن اشتغالات متعدد در خارج را نشانه ای بر پیشرفت ، مدرن بودن روشنفکری ، استقلال ، آزادی و … می دانند . امروزه دختران بسیاری ، بلد نبودن کار خانه داری و فرزند آوری و مادری را جزو لیست افتخارات و رزومه کاری خود بر می شمرند.

کودکی که در روز فقط چند ساعت در کنار نیمچه مادری خسته و بی حوصله و فرسوده و پر مشغله ، که کارهای خانه اش عقب افتاده ، به سر می برد. طبیعی است که دچار بی توجهی، کم عاطفگی و… شود و از این رهگذر در معرض انواع انحرافات اخلاقی و به ویژه جنسی قرار گیرد .( گرچه متاسفانه تعداد زیادی از مادران شاغل همان مدت کوتاهی هم که در خانه حضور فیزیکی دارند و سر کار نمی روند را بیشتر صرف دیدن تلوزیون یا ماهواره و یا چانه زدن با تلفن و یا آماده کردن خود برای مشغله فردا روز می کنند و یا به بزک دوزک کردن خود می پردازند و بچه ها را به حال خود وا می گذارند و البته توجیه شان برای بی مسئولیتی شان ، این است که با این کار ، کودکان مستقل بار می آیند ! ) .

اغلب چنین کودکانی ، غالب ساعتهای عمر خود را زیرنظر مربیان مهد کودکی که مشخص نیست تا چه اندازه احساسات و نیازهای کودک را درک می کنند، می گذرانند و کمتر مزه محبتهای مادرانه را احساس می کنند. جالب است بدانیم روان پزشکان امریکایی به خصوص اچ ام اسکیلز و آر . ای . اسپیتز در یافتند که : « شیرخواران پرورشگاهها که محروم از مهر و محبت بودند از لحاظ عاطفی گوشه گیر و بی احساس بار می آمدند ». همچنین هری هارلو در یکی از آزمایشات خود در خصوص مهر مادری به این نتیجه رسید که « میمون ها به مادران مصنوعی که پوشش نرم داشتند اما شیر نمی دادند بیش از مادران مصنوعی که فقط شیر می دادند اما بدن نرمی نداشتند ، وابسته می شوند . همین طور میمون های محروم از مادر طبیعی ضد اجتماعی بودند ، مشکلات جنسی داشتند و پدر و مادر خوبی هم نبودند » .

در پژوهش دیگر و البته جدیدی که «ملیندا موریل» و همکارانش در دانشگاه ایالتی کارولینای شمالی ایالات متحده انجام دادند کوشیدند با استفاده از روش‌های آماری جدید رابطه علی بین کارکردن مادر و سلامتی کودک را بررسی کنند . این پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که برخلاف تحقیقات پیشین که اشتغال مادر را در نظارت و مراقبت کودک بی اثر دانسته و برخی مفید هم بر می شمردند. به این نتیجه رسیدند که ، محدودیت وقت، به مادران شاغل فشار زیادی وارد می‌کند و باعث شود نظارت یا مراقبت کمتری در مورد کودکان خود داشته باشند.

این پژوهشگران بیان کرده اند که سلامتی کودک دست‌کم تا حدودی ناشی از کمیت مدت زمانی است که صرف او می‌شود و طبیعی است که فعالیت‌های مختلف داخل خانه مانند نظافت یا تهیه غذا که معمولا مسئولیت اصلی مادر است محدودیت زمانی بیشتری برای مادر شاغل ایجاد می‌کند.

همچنین در این پژوهش نشان داده شده که در نتیجه شاغل بودن مادر ، وی محدودیت‌ زمانی بیشتری در مراقبت از کودکان داشته و همین مساله خطرهای بهداشتی بیشتری است برای سلامت کودک به دنبال دارد.

یافته‌های این مطالعه ۲۰ ساله و گسترده در آمریکا نشان داده، فرزندانی که مادران‌ آنها بیرون از خانه کار می‌کنند، ۲۰۰ درصد بیشتر از کودکانی که مادران‌ آنها در خانه به سرمی‌برند دچار حملات آسم، بستری‌شدن شبانه و جراحات و مسمومیت‌ها می‌شوند.

البته دو مساله دیگر را هم می توان به کودک آزاری عاطفی و جسمی زنان مدرن اشاره کرد که ما در اینجا به اجمال آنها را برگزار می کنیم : یکی اینکه میل زنان که بیشتر آنان شاغل هم هستند به طلاق و عدم صبر کردن به شرایط ( بیشتر درخواست طلاق از جانب زنان است ) موجب می شود فرزندان از نعمت پدر یا مادر محروم شوند و طبیعی است خانواده تک سرپرست ، بی پدر یا بی مادر ، چه تاثیر سویی بر رشد و بالندگی کودک و آینده فرزند دارد . ( البته با هر طلاقی نمی توان مخالف بود و حتما با این وضعیت اسف بار اعتیاد و بیکاری و بی عاری برخی مردان ، طلاق تنها راه نجات برای بخشی از زنان است . اما این را هم باید پذیرفت که در سالهای اخیر بسیاری از طلاق هایی که زنان درخواست می کنند ، ناشی از زیاده خواهی مالی و پولی و پرتوقعی آنان و یا آزمندی شهوتی و تنوع طلبی جنسی و عطش سکس است . این نوع طلاق هاست که ما آن را موجب کودک آزاری می دانیم و نه هر طلاقی را ). به هر روی افزایش طلاق و همچنین داشتن روابط نامشروع جنسی و همچنین توانمند سازی زنان خود سرپرست موجب شده روز به روز میزان خانواده های تک والدی گسترش یابد و این از خطرات بالقوه جامعه ماست ( در اینجا بجاست فرازهایی را از مقاله : آسیب پذیری اجتماعی کودکان در خانواده های تک والدی . نوشته فاطمه حبیبی در باب خانواده های تک والدی نقل کنیم : پروفسور دیوید پاپ به عنوان متخصص علوم اجتماعی، بیان می کند که داشتن خانواده ای با پدر و مادر اصلی، بهترین حالت زندگی برای کودکان است و خانواده تک والدی و خانواده هایی که پدر یا مادرخوانده دارند، حالت مناسبی نیست. اگر دیدگاه های کنونی در باره ساختار خانواده، فقط منوط بر دلایل و مدارک علمی باشد، آنگاه منازعه دیدگاه های رایج در جامعه، در باره خانواده نمی تواند در مرحله نخست قرار گیرد. در حقیقت مدارک به طور صریح بیان می کند که «خانواده سنتی» (دووالد) نه فقط تنها واحد با دوام جامعه می باشد بلکه بادوام ترین واحد است.انجام رفتارهای بسیار بد در بین فرزندان خانواده های تک والدی، از فرزندان گروه دوم بیشتر است.همچنین افزایش میزان بروز بیماری های روانی، خودکشی، اعتیاد و آسیب رسانی در بین کودکان خانواده های تک والد بیشتر است..

تحقیقات بسیار زیاد سال های اخیر در مورد خانواده های تک والدی (به ویژه مادران مجرد و خانواده های طلاق) نشان می دهد که اثرات این پدیده می تواند بسیار پایدار باشد. پس از تعدیل سایر عوامل و متغیرها مشخص گردید بچه هایی که تنها با یک والد زندگی می کنند، نسبت به بچه هایی که با دو والد زندگی می کنند، دو برابر بیشتر مبتلا به بیماری های روحی و روانی هستند. آنها همچنین در مورد احتمال خودکشی و بیماری های مربوط به مشروبات الکلی دو برابر بیشتر در معرض خطر هستند. خطر ابتلا به استفاده از مواد مخدر در بین دختران خانواده های تک والد، سه برابر پسران در این خانواده ها است. پسران در خانواده های تک والدی نسبت به دختران بیشتر در معرض مشکلات روحی روانی و مسایل مربوط به مواد مخدر هستند، همچنین به دلایل مختلف، مرگ و میر در ایشان بیشتر است.

کودکانی که فقط با مادرشان زندگی می کنند و با فقر و غیبت پدر مواجهند، بیش از بچه هایی که پدر و مادر در کنارشان هستند، افت تحصیلی دارند و از مدرسه اخراج می شوند، دست به بزهکاری کودکانه می زنند، مواد مخدر مصرف می کنند و مرتکب جرایم بزرگسالان می شوند

پرخاشگری پسران در خانواده های بدون پدر نیز بیشتر است و علت آن ناتوانی مادر به عنوان سرپرست خانواده در پرورش حالات مردانه در پسران است و امر کردن بیش از حد به پسران موجب ایجاد حالت پرخاشگری در آنها می شود. به اعتقاد وی حضور پدران موجب کاهش تمایلات پرخاشگری در پسران می شود و لذا به نظر می رسد پرخاشگری نتیجه غیرمستقیم ارتباط ناهمگون و ناسازگار پسر با پدر می باشد.

تحقیقات نشان می دهد که کودکان خانواده های تک والدی در مقایسه با کودکان دارای دو والد، سازگاری کمتری دارند. کودکانی که به وسیله یک والد بزرگ شده اند، با اشکالاتی نظیر پایین بودن طبقه اجتماعی، مسکن نامناسب و شرایط سخت اقتصادی مواجه هستند.

مشکلات رفتاری در بین کودکانی که والدینشان طلاق گرفته یا جدا شده اند، نسبت به کودکانی که والد آنها فوت شده است، به میزان بیشتری مشاهده می شود. طلاق، خطری بزرگ برای گستره وسیعی از اجتماع است، همچنین طلاق والدین، عامل ایجاد مشکلات روحی در بین جوانان و بروز مشکلاتی نظیر عدم دستیابی کافی به تحصیلات، اعتماد به نفس ضعیف، اضطراب های روحی، ارتکاب به جرم یا تکرار جرم، استعمال مواد مخدر و ارتکاب به تجاوز، زودرسی در حالات جنسی، ارتکاب جرایم بزرگسالانه، افسردگی و اقدام به خودکشی است ). به هر تقدیر زنگ هشدار اشاعه خانواده های تک والدی در جامعه ما به صدا در آمده و جا دارد که مسئولان امر نسبت به آن ، توجه جدی نمایند .

دوم آنکه زنان مدرن با دیر ازدواج کردن و بالا بردن سن ازدواج خود ، موجب کم هوشی و کم توانی روحی و جسمی کودک را فراهم می آورند . در واقع آن گونه که بسیاری از اطبا می گویند بهترین سن برای بچه دار شدن حدود ۲۴ سال است
( محققان تحقیقات زیادی در مورد زمان های متفاوت بارداری انجام داده اند و نتیجه اینکه بالاترین نقطه و اوج توانایی باروری در زنان در ۲۴ سالگی است.تمامی خانم ها در هنگام تولد بالاترین میزان تخمک ها را جهت باروری دارند. یعنی در حدود یک میلیون تخمک. اما وقتی به سن بلوغ می رسند این میزان به حدود ۳۰۰ هزار عدد می رسد و مسئله اینجاست که از این تعداد فقط در حدود ۳۰۰ تخمک در دوره فعالیت تخمدانها آزاد می شود و امکان باروری می یابد. هم چنان که سن افزایش می یابد تخمدانها هم پیرتر می شوند و تخمکها آمادگی کمتری برای باروری خواهند داشت. به همین دلیل است که امکان بروز مشکلات و اختلالات کروموزومی و ناهنجاری های ژنتیکی مانند سندروم داون (عقب ماندگی ذهنی ) در سنین پایین تر مادر به مراتب کمتر از سنین بالا می باشد .در عین حال احتمال بروز سقط جنین نیز در سنین بالای مادران بیشتر است ).

البته این سن تا ۳۳ سال و حداکثر ۳۵ سال نیز قابل تمدید است اما باردار شدن ، برای بار اول ، از ۳۵ سال به بعد هم برای خود زنان و هم برای فرزندانشان عوارض سوء دارد . به هر حال باید توجه داشت با توجه به بالا رفتن سن زنان بسیاری از دختران بالای ۳۳ یا ۳۵ سال داریم که قطعا فرزندان آنان به نسبت فرزندانی که مادران جوان تر و با نشاط تر و پر انرژی تر دارند ، علاوه بر جسم ضعیف تر از هوش و قدرت ذهنی کمتری برخوردار بوده ، در واقع می توان گفت مادران مدرن پیر ، فرزندانی ناقص تر از فرزندان دیگر زنان می زایند که این را می توان نوعی ظلم به آنان و کودک آزاری تلقی کرد . ( البته بالا بودن سن مادر تنها امری نیست که بر جسم و روان و جان کودک موثر است بلکه بالا بودن سن پدر نیز کاملا موثر است . در واقع از این منظر پدرانی که دیر ازدواج می کنند و دیر بچه دار می شوند را باید کودک آزار تلقی کرد ).

علاوه بر تاثیراتی ، که در بالا بیان کاهش حضور زن در خانه و خانواده بر امنیت جنسی خانواده نیز موثر است ، متاسفانه افزایش سوءاستفاده جنسی پدر و برادر از دختر و خواهر در خانواده در سالیان اخیر یکی از نتایج کاهش حضور کمی مادران در عرصه خانه و خانواده است ؛ برای مثال : در یکی از آخرین پرونده های کودک آزاری که متاسفانه شاهد بودیم پدری سنگدل ، دختر دهساله خود را مورد تجاوز قرار می داد و این کار را در زمانی که همسرش در ماموریت کاری به سر می برد مرتکب می شد به گزارش خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این زن پس از حضور در دادگاه به قاضی گفت : « حدود ۹ ماه قبل به یک ماموریت کاری رفته بودم و در این مدت دختر ۱۰ ساله‌ام در خانه با پدرش تنها بود. پس از این ماموریت به مرور زمان متوجه رفتارهای غیرعادی دخترم شدم. این رفتارهای غیرعادی تا آنجا ادامه داشت که مشاور مدرسه او نیز از آنها آگاه و من را نیز در جریان گذاشت.
وی که از نظر روحی بسیار شکسته شده بود، درباره‌ نحوه اطلاع از تجاوز به دخترش گفت: پس از گذشتن چند ماه از ماجرا متوجه افت شدید تحصیلی دخترم در مدرسه‌اش شدم و افت تحصیلی و رفتارهای غیرعادی او را به مشاورش در مدرسه اطلاع دادم.

مشاور مدرسه هم پس از صحبت با دخترم، متوجه تجاوز به دختر ۱۰ ساله‌ام شد. پس از آن من تا چند ماه رفتارهای اطرافیان را زیر نظر گرفتم اما امیدوار بودم که این گمان نادرست باشد.
این زن ادامه داد: پس از گذشت چندین ماه، صحبت‌های مشاور مدرسه با دخترم نتیجه داد و او سرانجام از تجاوز پدرش پرده برداشت. وقتی این موضوع را از زبان مشاور شنیدم نمی‌دانستم باید چه کنم و یا چه بگویم. پس از آن تنها سعی کردم دخترم را از پدرش دور کنم چرا که او با یادآوری خاطرات و اتفاقات پیش آمده هر روز از نظر روحی ضعیف‌تر می‌شد.
پس از صحبت‌های مادر ۳۴ ساله، پدر دختر در برابر قاضی حاضر شده و با ابراز پشیمانی از تجاوز به دخترش عنوان کرد: این اتفاق امری غیرارادی بوده و من خود نیز از کرده‌ام پشیمانم.
قاضی پس از شنیدن سخنان مرد، رو به او کرد و پرسید: پشیمانی که شما می‌گویید تنها در صورتی می‌تواند موضوعیت داشته باشد که این عمل یک بار به وقوع پیوسته باشد اما طبق آنچه در پرونده موجود است شما چندین بار به دختر ۱۰ ساله خود تجاوز کرده‌اید آیا واقعا پشیمانی شما حرفی درست است؟
پدر در پاسخ به سوال قاضی با اظهار ندامت دوباره از عمل خود، اظهار کرد: هر بار پس از این عمل، عذاب وجدان شدیدی به سراغم می‌آمد و حتی ساعت‌ها گریه می‌کردم؛ اما گویی این تجاوزها غیرارادی انجام می‌شد و من نمی‌توانستم جلوی حس درونی خودم را بگیرم. حالا نیز کل هزینه درمان دخترم را تا آخرین ریال پرداخت خواهم کرد تا این کار خود را جبران کنم.
زن پس از شنیدن سخنان همسرش تاکید کرد که تنها درخواستش از دادگاه طلاق و دادن حضانت بچه به اوست و بر این اساس قاضی نیز در پایان دادگاه حکم طلاق را صادر کرد ».

در خانه با پدرش تنها بود. پس از این ماموریت به مرور زمان متوجه رفتارهای غیرعادی دخترم شدم. این رفتارهای غیرعادی تا آنجا ادامه داشت که مشاور مدرسه او نیز از آنها آگاه و من را نیز در جریان گذاشت ».

ما بدون آنکه بخواهیم مجرم اصلی این جنایت ، یعنی پدر شهوت پرست و بی شرافت را ، مبرا بدانیم اما می خواهیم بگوییم در این فاجعه بی شک گناه مادر نیز در خالی گذاشتن خانه و خانواده و ترجیح کار و مشغله و ماموریت کاری ، بر زندگی خانوادگی و فرزندان ، غیر قابل بخشش و اغماض است .

این تنها یک مورد از مواردی است که عدم حضور کافی زن در عرصه خانواده موجبات تجاوز پدر به دختر و یا پسر بچه خود را فراهم آورده است. قطعا موارد متعدد و البته چه بسا خفیف تر پر شماری می توان از آسیب هایی که عدم حضور کافی زن در خانواده ایجاد می کند برشمرد ( اگر چه مراکز و نهادهای رسمی هرگز گزارش یا آماری در باره وضعیت تجاوز به محارم در کشور منتشر نکرده اند. اما روزنامه رسالت به بهانه همایش “نگاهی نو به مواد مخدر صناعی” که در تهران برگزار شد، با چاپ گفت و گویی با رییس “انجمن آسیب های رفتاری” تازه ترین آمار زنای با محارم را منتشر کرد. دکتر یگانه به این روزنامه می گوید: “درحال حاضر چهارهزارپرونده درخصوص تجاوز برادر به خواهر و ۱۲۰۰ پرونده درخصوص تجاوزپدربه دختردردست بررسی است .( در مجموع ۵۲۰۰ پرونده ) این آمار که به گفته برخی از جامعه شناسان تنها مشتی از نمونه خروار است، غیر از هزاران مورد تجاوز و سوءاستفاده جنسی خانگی توسط محارم است که هرگز گزارش نشده اند. چندی پیش در جریان بررسی پرونده آزار جنسی یک کودک توسط پدرش، وکیل کودک به نقل از قاضی پرونده اعلام کرد: “اگر قرار باشد به همه این موارد رسیدگی کند، باید روزی چهل پنجاه حکم اعدام صادر کند”. البته این آمار مربوط به تجاوز پدر و برادر می باشد و آمار چندانی از میزان تجاوز دیگر محارم نظیر دایی و عمو و… وجود ندارد ).

البته ما قصد نداریم ساده دلانه عامل این تجاوزات را پس از جنایتکاران متجاوز ، مادران شاغل بدانیم . اما معتقدیم اگر منصفانه قضاوت کنیم کمرنگ شدن حضور مادر در خانه و خانواده و از دست دادن و کاهش شدید اقتدارِ مهرمادری ، با وجود افزایش اقتدار زنانگی و ثروتی و درآمدی، بی شک در گسترش تجاوزات خانگی به دختران تاثیر جدی داشته است که به هر ترتیب باید تدبیری برای افزایش کمی و کیفی زنان در خانه و خانواده به مثابه مادر و آنهم مادری مقتدر و مهربان و حامی و نه چیز دیگر اندیشید و دست از تبلیغ و اشاعه افکار ماده خوک های فمنیست ِ بی شرافت ، که تنها به دنبال ارتقای جایگاه زنان در جامعه و بی توجه به نهاد خانواده هستند برداشت تا حداقل وضع بدتر از این نشود .

البته ممکن است عده ای از مادران مدرن چنین بگویند در شرایط فعلی باید مرد نیز همدوش زن به نگهداری و تربیت فرزندان بپردازد و در مادری شریک شود البته این سخن تا حدودی درست است اما باید به این نکته هم توجه داشت که پدر و مادر بزرگ و… به هیچ وجه نمی توانند جای خالی مادر را پر کنند زیرا ارتباطی که کودک با مادری که از رحم او بیرون آمده و از سینه او شیر نوشیده برقرار می کند به هیچ وجه با کس دیگر نمی تواند برقرار کنند . جا دارد دوباره سخن جان باولبی را تکرار کنیم که : « کودکان فقط یک بستگی عاطفی نیرومند ایجاد می کنند که معمولا با مادر است و او این بستگی را “علقه منحصر به فرد” نام نهاد » . در واقع باید توجه داشت که مادر وسیعترین و مطلوب ترین دنیای روانی و اجتماعی کودک است و از نظر کودک همچون کسی است که از تمام نقاط این جهان اطلاع دارد و بزرگترین حامی اوست . مادر از دید کودک تنها واسطه میان او و دنیا است . کودک مادر را در حکم موجود بزرگ و مقتدر و عزیزی می داند که مسئولیت تنظیم رابطه او با دیگران و دیگران با او را دارد و مشخص است که اگر مادر نتواند این انتظار کودک را برآورده کند چه مقدار به شخصیت و احساسات و عواطف کودک ضربه زده است .

متاسفانه در دنیای مدرن می بینیم که زنان مدرن با اشتغال خود موجب اختلال در این انتظار و نگرش کودک شده و لذا در تکوین شخصیت وی نیز خلل وارد کرده اند . متاسفانه مادران شاغل ، مراقبت از کودک را از حالت متمرکزِ فردی و با یک نگرش واحد ، به حالت متفرقِ گروهی و با نگرش های متعدد و گاه متناقض در آورده اند و همین امر موجب شده که دلبستگی کودک نسبت به مادر از حالت طبیعی خارج شود و فرزند دچار نوعی حیرت احساسی و سرگشتگی عاطفی و دلبستگی پریشان شود.

جای افسوس دارد که زنان مدرن خودخواه ، به دلیل میل افراطی به حضور در جامعه و خودنمایی و جلوه گری و نیز ثروت دوستی و مال اندوزی و یا قدرت طلبی و جاه جویی ، با بهانه های بسیار واهی این مسایل اثبات شده و علمی را نپذیرفته و رد می کنند ( مادران مهربان قدیمی و سنتی می گفتند آدم مار شود ولی مادر نشود حال امروز می بینیم که دعایشان مستجاب شده زیرا مادران مدرن و روشنفکر امروزی به مار بسیار شبیه تر هستند تا به مادر ) .

به هر تقدیر زنان روشنفکر سعی می کنند با جنجال گری و غوغا سالاری و نیز پیچاندن و درهم و برهم کردن مسایل و مشوش کردن فضا و ایراد اتهاماتی چون اینکه تفکر شما خاستگاه مرد سالاری دارد و یا بیان مغالطاتی نظیر اینکه کیفیت حضور در کنار فرزندان مهم است نه کمیت آن و یا اینکه پدران نیز باید در مادری سهیم شوند و یا اینکه نبود مادر در خانه و خانواده موجب می شود که بچه ها خودکفا و مستقل بار بیایند و … حتی مساله بسیار بدیهی ارزش حضور مادر در خانواده و کودک آزار بودن زنان شاغل را نیز ابطال و انکار نمایند .

در واقع زنان مدرن و روشنفکر که ظاهری کاملا آراسته و زیبا و خیره کننده و مهربان و پر محبت دارند علی رغم این ظاهر فریبنده و چشم نوازشان ، مادرانی کم حوصله ، زود رنج ، عصبی و خودپرست هستند که حتی حاضر نیستند مسئولیت نگهداری فرزندان خود را کاملا به عهده بگیرند و یا حداقل کمی از قر و فر و قدرت طلبی و ثروت اندوزی خود برای آسایش و آرامش کودکانشان بکاهند .

اما نکته دیگر اینکه در شرایط فعلی جامعه ما این حقیقت را باید پذیرفت که متاسفانه به دلایل مختلف عده پرشماری از زنان میل دارند که در جامعه به هر قیمتی حضور داشته باشند و این واقعیتی ایست که گریزی از آن نیست . ( گرچه خود به شخصه به اشتغال زنان اعتقادی ندارم زیرا مقام خانه و خانواده داری و نیز آفریدن انسان که کار خداست و همچنین تربیت انسان را که کار پیامبران است را بسی بالاتر از هر کار احمقانه دیگر می دانم. اما در عین حال به این نیز باور دارم که اگر قرار باشد زنان در محیط های کاری و اداری شاغل باشند باید این حضور ، حضوری واقعی و حقیقی باشد نه حضوری جهت سرگرمی و تفنن مردان ، متاسفانه در بسیاری ادارات و شرکت ها و نهادها حضور زنان و دختران جنبه تزیینی و تفریحی دارد بدان جهت که هر وقت آقای رییس یا مردِ همکار ، احساس خستگی و کسالت و فرسودگی کرد . با شوخی و ملاعبه و گاه مغازله ، با زن به اصطلاح همکارش روحیه بگیرد و دلش باز شود و خستگیش درآید و بتواند بهتر کار کند . در واقع این دست زنان در حکم ” زنِ همراه ” برای مردان هستند که اسباب انبساط خاطر و رفع خستگی را برایشان مهیا می کنند ) .

در هر حال پس این وظیفه حکومت است که راهکارهای لازم را هم برای ارضای صحیح این میل آنها فراهم آورد و هم کاری کند تا آنان علاوه بر حضور در جامعه تا حدودی در خانه و خانواده نیز حاضر باشند ؛ از جمله راهکارها می توان به : افزایش مرخصی زایمان زنان از شش ماه فعلی به دو سال یا حداقل یکسال است . راهکار دیگر تفکیک جنسیتی محیط های کاری و اداری و شغلی است ( اگر عده ای از عبارت تفکیک جنسیتی خوششان نمی آید . می توان از عبارت “عدم اختلاط جنسی ” یا ” حفظ حریم زن و مرد ” استفاده کرد ) زیرا با اجرای چنین طرح هایی از تمایل زنانی که برای کارهایی غیر از کار کردن و اشتغال واقعی داشتن ، به بیرون از خانه هجوم می آورند کاسته می شود . البته مردان نیز باید در انتخاب همسر ملاک شاغل بودن و کارمند بودن زن را ، که جدیدا به ملاک های خود افزودند ، حذف کنند و بدانند که با توجه به وضعیت نابسامان ادارات خصوصی و دولتی ما ، شاید چندان درست نباشد که اجازه داد تا زن و همسر آدم ، که قدیمی ها آن را عرض و ناموس تلقی می کردند ، به خاطر مبلغی پول ، که شاید واقعا به آن نیاز هم داشته باشند ، در چنین محیط های فاسدی مشغول به کار باشد . ( باید توجه داشت که آزار جنسی زنان در غرب کاملا معمول و جا افتاده و متعارف است به طوری که آنتونی گیدنز ، جامعه شناس برجسته انگلیسی ، معتقد است : آزار جنسی ، بخش بزرگی از زنان شاغلِ حقوق بگیر را مستقیماً تحت تاثیر قرار می‏دهد. از نظر او آزار جنسی زنان را در محیط کار در غرب، پدیده‏ای «بسیار معمول» است. ژ . درویل ، به همین علت در تلخیص کتاب «سرمایه»، زنان شاغل در جوامع غربی را «حیوان لوکس یا جوان بارکشِ» جوامع مدرن معرفی می‏کند.حضور و مشارکتِ برابرِ زنان در محیطهای کارِ بیرون از خانه و قرار گرفتن در کنار همکاران مرد، از جمله مقوله‏هایی بوده و هست که همواره از سوی دیدگاه‏های فمینیستی ترویج شده است. جوامع صنعتی غرب نیز در حرکتی هماهنگ، با نادیده انگاریِ تفاوت‏های زیستی و غریزی زنان و مردان، فرصت‏های مساوی و متعددی برای اشتغال زنان ـ حتی در کارهایی مانند معماری، مهندسی، معدن، بنّایی، ارتش و.. که تا پیش از این به مردان اختصاص داشت ـ فراهم آوردند. اما تفاوت‏های بدیهی و طبیعی را با مزخرفات فمنیستی نادیده گرفته شده است. از همین رو قدرت برتر جسمانی و تمایلات شدید غریزیِ مردانه از یک سو، و زیبایی و ضعف جسمانی زنان در مقایسه با مردان از سوی دیگر، موجب شد اذیت و آزار زنان از سوی مردان در محیط کار به وقع بپیوندد. گیدنز در کتاب جامعه شناسی خود بیان می کند که از هر ۱۰ زن شاغل در انگلستان حدود ۷ نفر مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند . همچنین در گزارشی که از ایتالیا ارائه شده مشخص شده است که ۵۵ درصد مردان و ۴۵ درصد زنان به هم خیانت می کنند که ۶۰ درصد این خیانت ها و روابط جنسی خارج از خانواده ، در محیط های کاری و اداری و بیشتر در ساعت استراحت و ناهار صورت می گیرد . اما در خصوص ایران آمار دقیقی از میزان تجاوزات جنسی و یا خیانت ها در محیط های اداری و شغلی وجود ندارد . اما آنچه از برخی مطالعات جست و گریخته و برخی تجربیات و مشاهدات به دست می آید این است که متناسب با حضور با نشاط و فعال زنان دوشادوش مردان در محیط های کاری ، آمار تجاوزات و دست درازی های جنسی به شدت افزایش یافته است . امیدواریم پیش از آنکه ادارات ایران هم مانند ادارات ایتالیا محیطی برای خیانت و دست درازی مردان به زنان یکدیگر و در واقع به مرکز فحشا تبدیل شود ، اصلاح شود . جا دارد در اینجا مطلبی دیگر نیز ابراز شود و آن اینکه متاسفانه در سالهای اخیر با گسترش فساد و فحشای اخلاقی و جنسی در خانواده و جامعه ، عده ای به اصطلاح جامعه شناس و روان شناس روشنفکرِ بی ریشه و غربزده ، به جای اینکه فکری برای حل این معضل کنند . می کوشند تا صورت مساله را پاک نمایند . برای مثال چندی پیش یک استاد به اصطلاح دانشگاه در مصاحبه ای که در باب خیانت زن به شوهر نمود ، از مصاحبه گر خواست به جای لفظ خیانت زنان از لفظ بی مهری زنان استفاده کند . در واقع او با این کار می خواست از شدت و خشونت لفظ خیانت بکاهد . یا جدیدا اصطلاح دیگری خلق شده به نام “دگر خوش خواهی” که البته در غرب خلق شده ولی لای دندان خوران ایرانی غرب هم این اصطلاح “دگر خوش خواهی” را به جای اصطلاح بی غیرتی به کار می برند . در واقع از نظر آنان م

بخش دیدگاه ها بسته است.

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
خروجی نوشته ها خروجی دیدگاه ها