راه کثیف

اطلاعات عمومی, الکلی ها و معتادان گمنام, الکلی ها ی گمنام, ج.!.ن.!.س.!.ی های گمنام (س.ک.س.ی.های گمنام)S.A, خانوادگان معتادان/الکلی ها یا النان و نارانان, فرزندان الکلی ها/معتادان یا الاتین و ناراتین, مسائل و اخبار روز اجتماعی, معتادان گمنام, نیکوتینیهای گمنام, وابستگان و همبستگان گمنام, وبلاگهای کمک کننده به بهبودی و مرتبط دیدگاهتان را بیان کنید
راه کثیف
خراسان – مورخ دوشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۲۸ شماره انتشار ۱۷۹۳۶
نویسنده: غلامرضا تدینی راد

پدرم چوب سادگی و اعتماد بیش از حد به فردی را خورد که در لباس دوستی، زندگی مان را نابود کرد و ما را به این همه بدبختی انداخت.

او غافل از این بود که چه بلایی به سر زندگی اش آمده است اما من از همان دوران کودکی متوجه رفتارهای مشکوک مادرم و دوست پدرم شده بودم چرا که هر موقع بابا سر کار بود احمدآقا به خانه ما می آمد و حتی چندین بار به چشمان خودم شاهد شوخی های زشت و زننده آن ها بودم.بعضی از روزها نیز مادرم مرا به خانم همسایه می سپرد و بدون اطلاع پدرم با آن مرد نامحرم بیرون می رفت.

اما خورشید حقیقت همیشه پشت ابرها باقی نمی ماند و فرصتی که خدا به آدم می دهد بالاخره تمام می شود. چهره واقعی مادرم و احمدآقا زمانی رو شد که پدرم از طریق همسایه متوجه رفت وآمد پنهانی دوست صمیمی اش به خانه ما و رابطه نامشروع او با مادرم شد.

پدرم به کمک عمویم دست به کار شدند و زمانی که مادرم به خانه احمدآقا رفته بود آن ها را با همکاری پلیس دستگیر کردند.

زن جوان که به همراه شوهر موقت و نوزاد ۳ ماهه اش به اتهام سرقت از منازل مسکونی دستگیر شده است در دایره اجتماعی کلانتری مصلای مشهد افزود: با روشن شدن واقعیت های تلخ زندگی ما، پدرم بدون هیچ معطلی مادرم را طلاق داد و پس از گذشت چند ماه مادرم و احمد آقا با هم ازدواج کردند.

بیچاره پدرم حضانت من و برادر ۶ ساله ام را بر عهده گرفت و ما زندگی جدیدی را آغاز کردیم. زن جوان افزود: با این که آن موقع سن کمی داشتم اما به نوعی در برابر پدرم احساس مسئولیت می کردم و سعی داشتم با انجام کارهای خانه جای خالی مادر را پر کنم. افسوس که پدرم به زمین و زمان بدبین شده بود و همیشه می گفت: وقتی که دوست صمیمی آدم پس از یک عمر رفاقت چنین خیانت بزرگی در حقم کرد و همسری که برای او زندگی خوبی درست کرده بودم تعهدات زناشویی اش را زیر پا گذاشت پس به هیچ کس اعتمادی نیست.

مرگ دلخراش پدرم

پدرم که دچار افسردگی شدیدی شده بود خیری از زندگی اش ندید و یک روز صبح زود، زمانی که به سر کار می رفت یک راننده از خدا بی خبر او را زیر گرفت و از صحنه تصادف فرار کرد.

در این حادثه، پدرم به طرز دلخراشی جان باخت و پس از این مصیبت، مادرم من و برادر کوچولویم را به خانه خودش برد.

چند سال از این ماجرا گذشت و ما روزهای سختی را تجربه کردیم چرا که ناپدری ام آدم درستی نبود و دایم با مادرم دعوا داشت. احمدآقا که به دام مواد مخدر افتاده بود مادرم را مجبور می کرد به هر طریقی که شده برایش پول بیاورد و حتی با توسل به زور و تهدید مرا هم چند بار طعمه هوس های شیطانی دوستان بی سروپای خود کرد. البته او هم از زندگی اش خیری ندید. این اواخر که یک معتاد تزریقی شده بود به علت تزریق بیش از حد مواد سنکوپ کرد و جان خودش را از دست داد.

مادرم که برایش خیلی چیزها عادی شده بود با مرگ شوهرش به جای آن که توبه کند راه ناصواب را در پیش گرفت و هر روز به یک لانه فساد رفت وآمد داشت. او الان در منجلاب اعتیاد به مواد مخدر غوطه ور شده است و روزی هزاربار آرزوی مرگ خودش را می کند اما مرگ نصیبش نمی شود.

زن جوان اشک هایش را پاک کرد و افزود: خدا به روی برادرم رحم کرد چون او با کمک پسرعموی پدر خدابیامرزم از ۳ سال قبل مشغول کاری شد و از بی پناهی نجات یافت اما من در شرایطی بودم که هیچ کس حاضر نبود به خواستگاری ام بیاید برای همین هم به پیشنهاد ازدواج مخفیانه با مردی که مادرم را کاملا می شناسد پاسخ مثبت دادم.

قرار بود او مدتی مرا در خانه اش پناه بدهد تا پس از آن که تکلیف ارثیه پدربزرگم معلوم شد راه دیگری برای زندگی ام پیدا کنم اما من باردار شدم و این بچه را بدون هیچ مدرکی به دنیا آوردم.

شوهر پنهانی ام از چندی قبل پیشنهاد داد با هم دست به سرقت بزنیم و ما سوار بر موتورسیکلت در مقابل خانه های مسکونی توقف می کردیم. بچه را نیز همراه خود می بردیم تا کسی به ما شک نکند.

ما تا به حال مرتکب چندین فقره سرقت شده ایم و تمام پولی که از این راه کثیف به دست آورده ایم را خرج دود و دم خود کرده ایم.

از کرده خودم پشیمانم اما نمی دانم گناه من بدبخت چه بود که قربانی راه خطای مادرم شدم.

گفت وگو با کارشناس

درباره این پرونده نظر یکی از استادان مجرب روان شناسی و مشاور خانواده را جویا شدیم. «حسین سلیمان پور مقدم» گفت: ابتدا اجازه بدهید این گزارش را خلاصه وار با هم مرور کنیم و سپس به تحلیل روان شناسی آن بپردازیم. ماجرا با ورود فردی نامحرم به حریم تعریف شده خانواده آغاز و بعد از ایجاد یک سونامی عاطفی و روانی، تخریب هایی به بار می آورد که از هم پاشیدگی کامل خانواده مانند طلاق زن و شوهر، ازدواج مجدد و ناموفق هر کدام، اعتیاد، فساد و ارتکاب جرم و… را در پی خواهد داشت.

حال یک سوال اساسی مطرح است و آن این که به راستی این سرانجام نحس از کجا رقم خورد؟ با شما موافقم. همه چیز از ورود یک مرد نامحرم یا زن آن هم در قالب یک دوست و به دفعات متعدد در خانواده چگونه قابل تعریف است؟ مگر نه این که بین اعضای خانواده شامل پدر، مادر و فرزندان روابطی وجود دارد که از قبل و در چارچوب قانون، شرع، عقل و عرف تعریف شده است؟! حال اگر قرار شد فرد دیگری حتی یک نامحرم برای مدت طولانی و یا در دفعات متعدد وارد این سیستم و چارچوب شود قطعا مجموعه و زیرمجموعه های خانواده را تهدید خواهد کرد. مسلما باید جایگاه این فرد در خانواده تعریف شود. شما قضاوت کنید حال که فرد مربوطه بیگانه و نامحرم است چگونه اجازه دارد آن قدر در سیستم خانواده نفوذ کند که مبانی آن را از هم بپاشد. قصد جسارت نداریم اما حتی در حشراتی مثل زنبور عسل نیز هزینه ورود یک عضو خارجی، تهدید و مرگ برای او خواهد بود اما ما انسان ها که ادعای زیادی داریم در مواردی آن قدر از زندگی مان غفلت می کنیم تا فردی نامحرم و عضو خارجی وارد خانواده می شود و به مرور مثل یک تومور بدخیم رشد می کند و سرطان رابه تمام اعضای خانواده سرایت می دهد.

حضور یک دوست خانوادگی در چارچوب تعریف شده هیچ ایرادی ندارد اما زمانی که حریم ها شکسته می شود و این دوست در قالب یک سارق ظاهر شده و می آید تا عواطف، احساسات، غیرت و حتی ایمان مان را سرقت کند دیگر حضور او قابل قبول نخواهد بود. البته فراموش نکنیم که خودمان هم بی تقصیر نیستیم. ما متاسفانه، خواسته یا ناخواسته به این هیجان ناخوانده خدماتی ارائه و حضورش را تقویت می کنیم و زمانی متوجه می شویم چه اشتباه بزرگی کرده ایم که خود شریک دزد و رفیق قافله شده ایم.

«حسین سلیمان پور مقدم» افزود: در روان شناسی زن می خوانیم که خانم ها به علت ارتباط ۲ نیم کره مغزشان با هم خیلی سریع تر از مردان می توانند پیام های غیرکلامی را تشخیص بدهند. حالا در این جا یک سوال مطرح می شود و آن این که آیا خانم این خانواده، جنس و نوع ارتباط و پیام های احمد آقا که خود را دوست خانوادگی معرفی می کرد را تشخیص نداده بود؟چرا زمانی که احساس می کرد یک تومور روانی در خانواده در حال شکل گیری است هیچ اقدامی نکرد؟ آیا اگر احمدآقا سارقی بود که قصد سرقت طلا و جواهراتش را داشت باز هم این خانم ساکت می نشست؟ به راستی طلا و جوهرات و پول مهم ترند یا ناموس و عفت و حیا؟ شاید بگویید این زن از شوهرش دل خوشی نداشته و یا از او می ترسیده موضوع رابه اطلاعش برساند. فرض کنیم این گونه باشد اما قطعا راه حل آن این نیست. مادر این خانواده می توانست با مراجعه به مشاور یا روان شناس، مشکل خود را بررسی و حل کند و اجازه ندهد دستان آلوده ای حیثیت و شرف او را سرقت کند. پس در این موارد داشتن مهارت تفکر نقاد و رفتار جرات مندانه از ضروریات است. به عبارتی این خانم می بایست پیشنهادها و درخواست های آن مرد غریبه را نقد می کرد و با خودش می گفت اگر من به این خواسته ها پاسخ مثبت دهم و با عواقب شوم آن حاضر خواهم بود تاوان سنگینی را بپردازم؟ او می توانست با مهارت «نه» گفتن در مقابل این پیشنهاد «نه» قاطعانه ای بگوید و خودش و خانواده اش را از این گزند دور سازد. از طرفی در این موارد بد نیست کمی هم غیرت مرد خانواده را نیز قلقلک بدهیم تا شاید مسئولیتی را که در قبال حفاظت از حریم خانواده بر عهده گرفته است فعال کند و کاری انجام دهد تا به اصطلاح این مردها کمی به خود بیایند. البته به این گونه مردها و زن هایی که خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه وارد حریم خصوصی خانواده می شوند و به خودشان اجازه می دهند استحکام یک خانواده را تهدید کنند نیز باید این ضرب المثل معروف را متذکر شویم که «اگر از دیوار کسی بالا بروید از دیوار شما نیز بالا خواهند آمد»، پس بدانید که کارتان نمادی از هوی وهوس بوده است و شمایلی شیطانی دارد و امروز یا فردا تاوان بدی را باید پس بدهید.

این مدرس روان شناسی افزود: در این جا بد نیست هشدارهایی نیز به خانم ها یا آقایانی بدهیم که اگرچه به طورمستقیم وارد حریم یک خانواده نمی شوند اما از بیرون آن را تهدید می کنند. این تهدیدها چه در ازدواج موقت یک خانم با یک مرد متاهل باشد که بدون اطلاع همسر صورت گرفته و چه از نوع خیانت های خارج از چارچوب خانواده باشد در هر صورت بنیان خانواده را با خطرهای جدی روبه رو می کند.

نکته آخر این که اگر می خواهید خانواده خود را در مقابل این آسیب ها و خطرات ایمن کنید لطفا نکات زیر را مدنظر داشته باشید:

۱ -روابط عاطفی و عاشقانه خود و همسرتان را بیش از پیش تقویت کنید. ۲ – به نیازهای جسمی و روانی همدیگر به صورت درست و به موقع پاسخ بدهید. ۳ – احترام همدیگر را داشته باشید و برای هم وقت بگذارید. ۴ – مهارت تفکر نقادانه و رفتار جرات مندانه را بیاموزید. ۵ – بدانید که مردانگی به سروصدا و توهین و اعمال زور و قدرت نیست بلکه احساس مسئولیت در قبال تک تک اعضای خانواده است. پس به عنوان پدر سنگربان خوبی برای خانواده تان باشید.۶ – با تمامی اعضای خانواده آن قدر دوست باشید تا اگر خطری آن ها را تهدید می کند بدون ترس و نگرانی آن را با شما در میان بگذارند و کمک بخواهند. ۷ – بیش از پیش در تقویت مبانی اعتقادی خانواده بکوشید. ۸ -در صورت لزوم از یک مشاور متعهد و متخصص کمک بخواهید. ۹ – هیچ گاه مسائل این چنینی را با دوستان واقوام در میان نگذارید. ۱۰ – حتما و قطعا چارچوب حضور دوستان فرد چه خانم و چه آقا را در حریم خانواده تعیین و تعریف کنید. ۱۱ – با دقت و با یک نگاه وسواس گونه عبارات و اصطلاحات زیر را مرور کنید:

« این خانم یا این آقا دوست خانوادگی ما است پس حضوراو در خانواده به هر میزانی و در هر شرایطی که باشد ایرادی ندارد!» «او مثل عمو، دایی، برادر، خاله، عمه و… است!» «او از خود ماست! من از چشمانم بیشتر به او اعتماد دارم و…»

بخش دیدگاه ها بسته است.

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
خروجی نوشته ها خروجی دیدگاه ها